روزنامه جمهوري اسلامي 28/10/1384 صفحه كتاب و كتابخواني

تازه هاي نشر
* روايتي از تاريخ معاصر ايران
* يادواره شهيد نواب صفوي
* سفير سحر
تازه هاي نشر


الفباي ارتباطات
كتاب « الفباي ارتباطات » را ديويد گيل و بريجت اومز نوشته اند و رامين كريميان و مهران مهاجر و محمدنبوي ترجمه كرده اند.كتاب مذكور را مركز مطالعات رسانه ها در 294 صفحه منتشر كرده است . در فهرست مطالب كتاب مذكور مدخل هاي زير ديده مي شود : اجماع , ادراك , ارتباط , ارزش ها , اطلاعات , اقناع , الگوريتم , ايدتولوژي بافت , تبليغ , تحليل محتوا , تفكر , رسانه , سبك , سانسور , علامت , لمس , نگرش , همدلي , شبكه ها , طبقه و عناوين متعدد ديگر.
رزمندگان از نگاه بيگانگان
كتاب « رزمندگان از نگاه بيگانگان » را عبدالرضا سالمي نژاد تدوين كرده و انتشارات قيام آن را در 78 صفحه در قم منتشر كرده است . كتاب مذكور چهار فصل دارد و عناوين فصول آن چنين مي باشد.
جنگ مردمي , جنگ انگيزه ها , جنگ اراده و اسلحه و جنگ تاكتيك ها.
معرفت
شماره 97 مجله علمي و تخصصي « معرفت » با عناوين زير منتشر شده است . سلامت روان در پرتو التزام عملي به آموزه هاي ديني , تعامل جسم و روان , خلاقيت هيجاني , تحليل روان شناختي , افزايش سن ازدواج و نقش آن در انحرافات اخلاقي جوانان , دوستي از منظر دين , تفاوت زن و مرد از منظر روان شناسي , نظريه هويت اجتماعي , امام علي (ع ) وابعاد تقرب ايشان به پيامبر اكرم و....
راهبرد دفاعي
شماره نهم فصلنامه راهبرد دفاعي با عناوين زير از سوي مركز تحقيقات راهبردي دفاعي منتشر شده است : اقتصاد سياسي جهاني و ساختار نوين امنيت در خليج فارس , تحولات امنيتي و نظامي آسياي مركزي و قفقاز و امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران , الگوي روش شناختي براي مطالعه جامعه شناسي قدرت , مديريت دفاعي منطقه اي , جايگاه اروپا در سياست خارجي آمريكا پس از 11 سپتامبر , نظريه نظام وار محيط امنيتي , گفتمان هاي امنيت ملي در جمهوري اسلامي ايران و....
تاريخ معاصر ايران
شماره 34 فصلنامه تخصصي تاريخ معاصرايران با عناوين زير منتشر شده است : شيخ خزعل و جنگ جهاني اول , زمانه و كارنامه حزب دموكرات ايران , مورخان و مخاطبان , قيام سي تير 1331 , پرونده محرمانه بيماري هاي مظفرالدين شاه , ورقي از تاريخ انقلاب مشروطه ايران , ايران از نگاه بريتانيا و...
حكومت اسلامي
شماره 37 مجله حكومت اسلامي با عناوين زير منتشر شده است : وحدت اسلامي , وحدت اسلامي و تقريب مذاهب , سر قعود , روحانيت و قدرت سياسي در تجربه جمهوري اسلامي , مباني ديني مشاركت سياسي , قاعده فقهي تولي وتبري در انديشه سياست خارجي امام خميني , مباني فقهي و حقوقي مجلس خبرگان رهبري , دوازده رساله ولايت فقيه و...
نامه علوم انساني
شماره 11 دو فصلنامه « نامه علوم انساني با عناوين زير منتشر شده است : قواعد و آداب نقد , رابطه اسلام و دانش مديريت , نياز به مديريت بومي , نقد و بررسي , گزارش علمي , رشته مديريت صنعتي و بازار كار از ديدگاه دانش آموختگان آن و...
فصلنامه مطالعات راهبردي
شماره 29 فصلنامه مطالعات راهبردي با عناوين زير از سوي پژوهشكده مطالعات راهبردي منتشر شده است : استراتژي امنيتي دولت علوي , جرايم سازمان يافته , تحليل نهادي فساد اداري , الگوي نظري تحول انقلابي در ايران , گفتمان هاي حقوق تنوع فرهنگي و قومي ...

روايتي از تاريخ معاصر ايران




كتاب روايتي از تاريخ معاصر ايران كه شامل خاطرات محمدمهدي عبدخدايي و مروري بر تاريخچه فدائيان اسلام است , سيدمهدي حسيني تنظيم و تدوين كرده و انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي آن را در 408 صفحه منتشر كرده است . ذيل يكي از عناوين كتاب مذكور كه « خاطرات يك توده اي از اعدام نواب » است , چنين مي خوانيم :
از جمله زندانيان سياسي در آنجا سروان شلتوكي بود , يك روز او به من گفت , « من خيلي دلم مي خواهد با شما صحبتي داشته باشم چون من ناظر كشته شدن نواب صفوي يا بقول خود شما شهادت ايشان بودم . »
قرار گذاشتيم فردا عصر در حياط زندان قدم بزنيم و ايشان خاطره خودش را براي من تعريف كند. حدود ساعت چهار بعدازظهر فرداي همان روز آقاي شلتوكي آمد. ايشان سيگار هما مي كشيد. سيگارش را روشن كرد و اولين جمله كلامش كه مايه تعجب من شد اين بود كه گفت : « نواب صفوي با شجاعت و عظمت خودش , احترامش را به من كمونيست متعصب تحميل كرد. » من به او گفتم : « چطور » او گفت :
« آن شب سرد زمستاني كه نواب را مي خواستند اعدام كنند من هم زنداني بودم . من هنوز هم وقتي صداي آژير آمبولانس را مي شنوم ياد آن شب مي افتم . »
گفتم : « شما مرگ خسرو روزبه , سيامك و مبشري را هم ديده بوديد. » گفت : « هيچ كدام از آنها مانند نواب صفوي مرگ را با نشاط و آغوش باز استقبال نكردند. »
روزي كه نواب صفوي , سيدمحمد واحدي و خليل طهماسبي و مظفر ذوالقدر را از دادستاني آوردند شكنجه شده بودند تا تقاضاي فرجام كنند و با رد اين تقاضا آنها را اعدام كنند . شلتوكي گفت : « روز 26 ديماه سال 34 من تلاش كردم نواب صفوي را ببينم . وقتي به دستشويي مي رفت و استغفرالله مي گفت من هم به سرباز اتاقم گفتم مي خواهم بروم دستشويي . من آنجا نواب صفوي را ديدم كه با نشاط خاصي گفت , امشب آخرين شب ماست . از ما فرجام گرفته اند. من فهميدم مي داند چه خواهد شد. من در يك اتاق چهار نفره بودم وقتي به اتاقم برگشتم , به رفقا گفتم بچه ها امشب بيدار بمانيد تا ناظر اعدام اين چند فدائي اسلام باشيم . آن شب قرار شد به نوبت كشيك بدهيم . از ساعت دوازده به بعد نوبت من بود. من بيدار بودم كه صداي كفش مامورين به گوشم رسيد , ساعت سه بود سه نفر بعدي را بيدار نكردم , خودم ايستادم واز سوراخ اتاقم نگاه مي كردم . گه گاه به گفت و گوهاي آهسته بيرون گوش مي دادم . سرهنگ اللهياري نماينده دادستان ارتش و قاضي عسگر و بعضي از افسران زندان هم آمدند. من شنيدم كه نواب صفوي مي گفت . خليلم , محمدم , مظفرم زودتر آماده بشويد زودتر غسل شهادت كنيد , امشب جده ام فاطمه زهرا(س ) منتظر ماست . من مدتها بود صداي قرآن را نشنيده بودم .
يك مرتبه صداي قرآن خواندن نواب صفوي سكوت زندان را در آن شب سرد زمستاني در هم شكست . نمي دانم چه مي خواند .اما پس از چندين سال كه من صوت قرآن را نشنيده بودم صداي او تمام وجودم را به خود جلب كرد. وقتي قاضي عسگر از ايشان مي خواست آخرين وصيت خودشان را بگويند در جواب گفت . ما شهيد مي شويم , اما بدانيد از هر قطره خون ما مجاهدي تربيت خواهد شد و ايران را اسلامي خواهد كرد در آن لحظه من به افكار اين مرد خنديدم . الان هم مي خندم . بعد به دوستانش گفت , بچه ها من جلو مي روم الله اكبر مي گويم شما هم پاسخ تكبير مرا بدهيد.
من شنيدم نواب صفوي گفت چشمان ما را نبنديد , زيرا ما مي خواهيم با چشمان باز به استقبال شهادت برويم . اللهياري مي خنديد و گروهبانها و افسراني كه آنجا بودند حرفهاي نواب را به مسخره گرفته بودند. خود من هم در دلم مي خنديدم كه اين مرد 31 ساله چه مي گويد! در چه آرزويي بسر مي برد! كمونيسم جهان را گرفته , يك ميليارد كمونيست در دنيا هست , دنياي سرمايه داري , نظريات اومانيستي , افكار گوناگوني كه فلاسفه اروپا و شرق دارند تحويل بشريت مي دهند جايي براي مذهب نگذاشته , اما اين سيد يك لاقبا در حين مرگ دارد مي گويد كه از هر قطره خون من مجاهدي بزرگ به وجود خواهد آمد. » شلتوكي مي گفت : « به وصيت آقاي نواب گوش كردند و چشمان اين مرا را نبستند و او را به چوبه تير بستند. صداي تكبير او را مي شنيدم كه با شليك گلوله ها صداي تكبير هم خاموش شد. من سه دوست ديگرم را بيدار كردم و گفتم برخيزيد به ياد مردي باشيم كه مردانه مرگ را استقبال كرد. مرگ نواب صفوي تاثيري مستقيم در من گذاشت و هنوز هم گاهي كه به ياد نواب مي افتم با ياد مرگ او دل خوشم , زيرا دوستان ديگرم را ديده بودم كه چگونه مرگ را استقبال كردند. »
من سخنان شلتوكي را نوشتم و براي او بردم و خواندم . او گفت : « خواهش مي كنم اين مطالب را پاره كن , نمي خواهم از قول من اينها نقل شود. » بعد معلوم شد چندين بار با افسران توده اي هم گروه خودش به خاطر نواب صفوي بگو مگو كرده است .

يادواره شهيد نواب صفوي




كتاب « يادواره شهيد نواب صفوي » را سيدهاي خسروشاهي تاليف كرده و مركز اسناد انقلاب اسلامي آن را در 380 صفحه منتشر كرده است . در فهرست مطالب كتاب مذكور عناوين زير ديده مي شود : جامعه و حكومت اسلامي , داستان فعاليت هاي فدائيان اسلام در ايران , متن نامه رزم آرا به اشرف , نخستين اعلاميه درباره رژيم رضاخاني , صيحه آسمان نجف , نواب صفوي از زندگي خود مي گويد , ديداري با نواب صفوي , آخرين سند از شهيد نواب صفوي و...
در بخشي از مقدمه كتاب مذكور چنين مي خوانيم :
27 دي ماه سال 1384 پنجاهمين سالگرد شهادت نواب صفوي و فداييان اسلام مي باشد. بدون ترديد اين گروه مخلص و مجاهد در تاريخ معاصر ايران تاثيرات شگرفي داشتند و فعاليت هاي آنان همچون ميراثي در پرونده ي نيروهاي مذهبي ثبت گرديد. فدائيان اسلام به عنوان تنها گروه متشكل كه برنامه اي اسلامي براي اداره ي جامعه و حكومت ارايه دادند , جايگاه ويژه اي در تاريخ معاصر دارند; هرچند كه تحت تاثير تبليغات دشمنان و غفلت دوستان , چهره ي واقعي آن ها تحت الشعاع جريان هاي فرهنگي غيراسلامي نهان است .
برگزاري همايش بزرگداشت پنجاهمين سالگرد شهادت نواب صفوي و ياران وفادارش , موقعيت مناسبي جهت بازخواني و تجديد ياد و خاطره و نقش حساس و سرنوشت ساز ايشان بود; از اين رو مركز اسناد انقلاب اسلامي انتشار كتاب « يادواره ي شهيد نواب صفوي » را در دستور كار خود قرار داد. اين اثر مجموعه مقالاتي از حجت الاسلام سيدهادي خسروشاهي در مورد شهيد نواب صفوي است .

سفير سحر




كتاب « نواب صفوي , سفير سحر » را سيدعلي رضا سيدكباري نوشته و مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي آن را در 174 صفحه منتشر كرده است . طلوع ستاره , سرزمين شقايق , مسافر سبز , شهر پيامبران , تابوت , قصاص , مكافات , منشور حكومت اسلامي , نواب صفوي در زندان مصدق , در محراب فرياد , عطر پيامبر , اخلاق پيامبرانه , هزينه جهاد و... از عناوين موجود در فهرست كتاب مذكور است . در صفحاتي از كتاب سفير سحر چنين مي خوانيم :
تواضح و ايثار وصفات پسنديده حضرت نواب صفوي همگان را مجذوب خويش مي ساخت .
آقاي لواساني و ديگران نقل كردند : شهيد سيدعبدالحسين واحدي بيمار شد. نواب نذر كرد كه اگر واحدي بهبود يابد , براي پيرزن همسايه اش « عملگي » كند. واحدي بهبود يافت و نواب به خاك كشي و خشت زني پرداخت . گفتند : نيم روز به اندازه چند عمله كار كرد. آقاي مرواريد يك برداشت كلي از اخلاق نواب داشت . او كه مجذوب و دلباخته نواب بود ـ و اكنون نيز هست ـ مي گفت :
اين كه فرزند پيغمبر و ائمه (ع ) است اينگونه آدمي را فريفته اخلاق و رفتارش مي كند , پيامبر و علي و ائمه طاهرين چگونه بوده اند
استاد محمدتقي جعفري گويند : در سفري پياده همراه نواب از نجف به كربلا مي رفتيم شب بود. ناگهان راهزني از اعراب باديه , با خنجر كشيده روبرويمان ايستاد , لرزه بر انداممان افتاده بود. نواب , بي محابا , در يك چشم به هم زدن با عرب بياباني گلاويز شد و خنجر را از دست او خارج كرد و به او و من گفت : برويم !
حضرت نواب صفوي مردي بود از پاكان كه خود را به اخلاق پيامبران آراسته بود. كمك به بينوايان , همنشيني با محرومان , همدردي با دردمندان تواضع وفروتني با اهل علم و دانشمندان در پوست و گوشت او ريشه دوانيده بود. مردي بود از آل علي (ع ) كه چون وي جاذبه و دافعه هر دو را با هم داشت . دوستاني جان بر كف و دشمناني خونريز. و اين جز از اخلاق ستوده وي نشات نمي گرفت .
آقاي شيخ رضا گلسرخي از جمله افرادي است كه از هفده , هجده سالگي با رهبر فدائيان اسلام آشنا شده است . وي گويد :
اولين دفعه ايشان را در زندان قصر ديدم , گر چه قبلا از نزديك , سخنرانيهاي ايشان را در مدرسه فيضيه ديده بودم . ولي جلسه خصوصي آشنايي من با نواب صفوي در زندان قصر بود و يادم هست وقتي وارد زندان شدم , اولين جمله اي كه ايشان مي گفت , اين بود كه :
« چه زودگذر است دقائق ساعات , و چه زودگذر است ساعات روز , و چه زودگذر است هفته هاي سال , و چه زودگذر است سالهاي عمر و ما به زودي مي ميريم و نمي دانيم آيا خدا از ما راضي است يانه
زندان تمام مي شود , زندان عمر هم پايان مي پذيرد , اما نمي دانيم خدا از ما راضي است يا نه »
و ادامه مي دهد , من يك عمل مكروه هم از ايشان نديدم . من ايشان را يك سفر به كاشان دعوت كردم و اصرار نمودم كه به باغ فين برويم .
ايشان گفت :
« آيا اين سفر فين فايده تبليغي هم دارد يا نه »
گفتم : نه , مسافرت تفريحي است .
ايشان گفت : من با خودم عهد كرده ام , سفري كه فايده ديني يا تبليغي نداشته باشد , نكنم . لذا من نمي آيم .