روزنامه جمهوري اسلامي 27/10/1384 ويژه‌نامه شهيد نواب صفوي

فرياد سرخ
* فداييان اسلام و ملي شدن صنعت نفت ايران
* آخرين ديدار
* انديشه ها و عملكرد فدائيان اسلام
* مبارزه مسلحانه فدائيان اسلام , بازتاب سه دهه خشونت عليه دين
* آذرخش شب شكن
اذان نهضت ما
شعر
* نحوه تامين مالي جمعيت فدائيان اسلام
* آن روزها مادرم لبريز از تشويش بود
* نماز عشق
* آخرين سند از شهيد نواب صفوي
* نواب صفوي ; نماد غيرت خودجوش ديني
* شهيد نواب صفوي در كلام بزرگان
گاهشمار زندگي نواب صفوي و فدائيان اسلام
فرياد سرخ


اشاره
« فرياد سرخ » ويژه نامه اي است كه به مناسبت پنجاهمين سال شهادت نواب صفوي و يارانش تقديم خوانندگان شده است . در اين ويژه نامه , سعي شده است مطالب (مقالات , خاطرات , گفت وگوها , اسناد , تصاوير و...) به گونه اي انتخاب شود كه تا حدود ابعاد مختلف عملكرد و ويژگي هاي فدائيان اسلام در آن انعكاس يابد. گرچه جايگاه و عملكرد فدائيان اسلام در تاريخ معاصر ايران در حدي است كه با اين ويژه نامه ها نمي توان حق مطلب را ادا كرد , ولي تلاش حاضر را مي توان برگ سبزي براي يادآوري حماسه هاي آن جوانان با غيرت محسوب نمود.

فداييان اسلام و ملي شدن صنعت نفت ايران




مازيار كريمي حاجي خادمي
مقدمه
« فداييان اسلام » , مهمترين گروه مذهبي در دوره پهلوي دوم (1320 ـ 1357 ش ) بودند كه همزمان با تلاش هاي دكتر مصدق و آيت الله كاشاني در ملي كردن صنعت نفت ايران نقش داشتند. اين جنبش , كه توسط سيد مجتبي ميرلوحي , معروف به « نواب صفوي » بنيان نهاده شد , طي يك دهه فعاليت سياسي (1324 ـ 1334 ش ) , تلاش نمود تا به روش خاص خود , يعني مبارزه مسلحانه , حكومت اسلامي را محقق سازد.
در حقيقت , فداييان اولين تشكلي بود كه ايدئولوژي اسلامي را در راستاي تحقق حكومت اسلامي ترويج مي نمود. اينان نه تنها از لحاظ نظري مخالف رژيم سلطنتي پهلوي بودند , بلكه در عمل نيز با كساني كه وجودشان به حاكميت و استقلال ملي ـ اسلامي ما لطمه مي زد و يا مانع هرگونه استقلال سياسي و اقتصادي كشور بودند , به شدت مبارزه مي نمود و آنان را از ميان برمي داشت . (1 )
جنبش « فداييان اسلام » هرچند ماهيت طلبگي داشت , اما در عين وابستگي به مرجعيت , به نوعي استقلال در عمل نيز مي انديشيد و بر اين باور بود كه اگر مرجعيت به لحاظ محدوديت هاي خاص خود , قادر به انجام كار انقلابي نيست , دليلي ندارد كه طلاب و ديگر دغدغه داران ارزش هاي اسلامي هم سكوت كنند. البته در باب ديدگاه شريعت و فقه اسلامي در مورد اقدامات و مشي فداييان اسلام , بحث ها و نظرات گوناگوني ارائه شده كه پرداختن به آن ها از حوصله اين بحث خارج است .
در اين مقاله , ضمن اشاره مختصر به ايدئولوژي فداييان , سير مبارزات آنان در راه ملي شدن صنعت نفت ايران به طور فشرده بررسي مي گردد.

انديشه فداييان اسلام
ايدئولوژي فداييان برپايه ارزش ها و اعتقادات اسلامي , و متكي بر شريعت بود. اعتقاد راسخ به قرآن و ارزش هاي اسلامي , فداييان را به انسان هاي شجاع و بي باكي مبدل ساخته بود كه حاضر بودند در راه تثبيت اهداف و آرمان هاي خود , جانشان را نيز فدا كنند. عنواني كه اين گروه براي خود برگزيدند , يعني « فداييان اسلام » , خود مويد مطلب مزبور است . پايداري و ايستادگي فداييان در خلال شكنجه هاي سخت و طاقت فرساي حكومت وقت , مثال زدني است . تفكر بنيادين و در واقع , هدف فداييان , حاكميت اسلام بود. اينان حتي پاي بندي صرف به اعتقادات اسلامي در حيات فردي را نمي پذيرفتند , بلكه بر اين باور بودند كه اسلام بايد درصدر حكومت قرار گيرد تا توانايي تحقق احكام و شعائر ديني را در سطح جامعه داشته باشد.
اين باور فدائيان در اعلاميه مفصلي كه با عنوان « اعلاميه فداييان اسلام » منتشر نمودند , متجلي گرديد : جايي كه فداييان انديشه هاي سياسي , اجتماعي , و اقتصادي خود را درباره حكومت اسلامي , سازمان ها و وزارتخانه ها , مجلس و ساير نهادها و نيز سازمان و تشكيلات روحانيت مطرح ساختند.
فداييان اسلام اساسا از لحاظ فكري , بر چهار اصل تكيه داشتند :
.1 اسلام نظام كاملي براي زندگي است .
.2 قوميت گرايي در اسلام وجود ندارد و اتحاد شعيه و سني بايد حفظ گردد.
.3 تضادي ميان اسلام و وطن خواهي وجود ندارد .
.4 اتحاد جهان اسلام با اجراي قوانين اسلامي ممكن است و تنها در اين شرايط است كه مشكلات مسلمانان حل مي شوند . (2 )
اعلاميه هاي كوبنده و آتشين فداييان , كه همواره در صدر آن آيه اي از آيات قرآن ديده مي شد , جلوه ديگري از انديشه اسلامي آنان است . فداييان چنانچه در جايي سخنراني مي نمودند و يا با كسي ديدار مي كردند و حتي پس از دستگيري و شكنجه در زندان , با قاطعيت برحقانيت خود و راه و هدفشان تاكيد مي كردند و اين ها همگي نشان از اسلامي بودن ايدئولوژي فداييان اسلام دارد.
براي تاييد اين مطالب , به موارد ذيل , به عنوان نمونه اشاره مي گردد :
پس رادي آيه الله كاشاني از زندان , نواب صفوي به ديدن ايشان رفت و گفت : « در راه اجراي احكام اسلام و رسيدن به هدف ديني خود , با مشورت و همكاري شما , حاضرم تا آخرين نفس استقامت كنم و از آزار دشمن نهراسم . » (3 )
نواب دركوچه و بازار , هر كجا كه مي رفت , ممكن نبود نهي از مكر نكند. به همين دليل , هركس با او برخورد مي كرد , كلاه شاپو يا كروات داشت , از ترس نواب و يا به احترام او , آن را پنهان مي نمود . (4 )
در صفري كه نواب به مصرداشت , از سوي مجله معروف مصري آخرالزمان , از او سئوال شد : « آيا به شما اجازه مي دهند به تهران برگرديد » او در جواب گفت : « اجازه ما هميشه باخود ماست . علاقه شما به زندگي تان موجب ترديد و ترس شما شده است . اگر ايمان داشتيد كه زندگي در اختيار كسي نيست و كسي هم نمي تواند شمارا از آن محروم سازد يا آن را به شما ببخشد , البته وضع شما چنين نمي شد . » (5 )
در پايان گردهمايي كشورهاي اسلامي در شهر « قدس » , نواب به ديدار ملك حسين بن طلال , پادشاه اردن , رفت و به او گفت : « تو از سلاله پيامبري ; پسر عموي من هستي ... خودت و دينت و ملتت را خوب نگه داري كن . بايد اسلام به مرحله مجد و عظمت ايام جد بزرگوارت محمد(ص ) برسد. بايد كه جز محبت خدا و رسول محبت كسي در دل تو جا نداشته باشد. تو نبايد از احدي بترسي ... » (6 )
خليل طهماسبي پس از ترور رزم آرا , در گفت وگو با بازپرس شعبه 1 كلانتري بخش 8 تهران گفت « ... باكي از كشته شدن ندارم ; براي اينكه خداوند مي فرمايد : (ولاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احيا عند ربهم يرزقون » (آل عمران : 169 ) ... اين دنيا حكم كاروان سرايي دارد و كساني كه براي خوش گذراني دو روزه , شكم كثيف خود را آلوده به همه نوع كثافتي مي كنند و مرتكب هر نوع خيانتي نسبت به دين و مملكت مي شوند , فكر نمي كنند كه خدا روز حساب گريبان آن ها را گرفته و به كيفر اعمالشان مي رساند . اين را شما بدانيد كه اينجا مملكت آل محمد(ص ) است . » (7 )
البته فداييان خود را مستقل از مرجعيت تشيع نمي دانستند.
وقتي از نواب سئوال شد : شما اعلم هستيد يا آقاي بروجردي گفت : طبعا آقاي بروجردي . گفتند : پس چرا كارهايي كه تو مي كني او نمي كند گفت : « چون من سرباز اسلامم و آقاي بروجردي افسر , و تا زماني كه سرباز هست , افسر به ميدان نمي رود . ايشان مقامشان عالي تر است . » (8 )
فداييان در عين حال , دين را جداي از سياست تلقي نمي كردند. از اين رو , نواب در جواب فردي كه او را به خاطر كشتن علا مواخذه كرد , گفت : « ... اين تز شماست كه مي گوييد : سياست از دين جداست . ما اين پيمان (منظور پيمان بغداد است كه علا آن را به امضا رسانيد) و شركت و نظارت بر آن را جزو مسائل اسلامي مي دانيم . » (9 )
آيت الله طالقاني در مورد فداييان مي گفت : « فداييان اسلام , جوانان پرشور و مومن , آن ها راه را باز و موانع را برطرف مي كردند. مانع اول (هژير) را برداشتند , انتخابات آزاد شروع شد مانع بعدي (رزم آرا) را برداشتند , صنعت نفت ملي شد . » (10 )
آيت الله خامنه اي , رهبر معظم انقلاب , نيز از خاطرات نواب ياد مي كند : شعار او در مشهد در مدرسه « سليمان خان » و مدرسه « نواب » اين بود كه « اسلام بايد زنده شود. » وقتي او به افراد كرواتي مي رسيد , مي گفت : اين بند را اجانب به گردن ما انداخته اند. بايد گفت : اولين جرقه هاي انگيزش انقلاب اسلامي به وسيله نواب در من به وجود آمد و هيچ شكي ندارم كه اولين آتش را دردل ما نواب روشن كرد . (11 )
فداييان اسلام و ملي شدن صنعت نفت ايران
تاسيس جنبش « فداييان اسلام » در سال 1324 هـ . ش تقريبا مقارن با آغاز تلاش هاي جدي نيروهاي گوناگون براي ملي شدن صنعت نفت ايران بود و چون از ديدگاه فداييان , ملي شدن صنعت نفت اسلام از دخالت در امور كشور و نيز كسب استقلال ملي ـ ديني كشورو در حقيقت , پيروي اسلام تلقي مي شد , از هيچ تلاشي براي تحقق آن فروگذار ننمودند.
بابررسي سير مبارزات فداييان از ابتدا تا به پايان , مي توان به طور مشخص , در راه ملي شدن صنعت نفت ايران , دو مرحله كاملا مجزا و متفاوت را در نظر گرفت :
درمرحله اول , نگاه فداييان تنها متوجه استعمار خارجي و يا استبداد داخلي و در كل متوجه سمت خاصي نبود , بلكه فداييان در اين مرحله , كه نقطه آغاز مبارزاتشان مي باشد , با يك نگاه جامع و كلي در صدد اعلان موضع و بيان ديدگاه ها و افكار خود بودند و اصولا در اين مرحله , ملي شدن صنعت نفت ايران به مرحله حساس و تعيين كننده خود نرسيده بود. اما فداييان به تعبيري در اين دوران , نوعي مبارزه ايدئولوژيكي را البته به روش خاص خود , در پيش گرفتند و در حقيقت , در اين مبارزه مسير مبارزات بعدي و مواضع آينده آنان ترسيم گرديد و شعار اصلي آنان بدين صورت نشان داده شد كه اينان با هر شخص , جناح , قدرت و تفكري كه درصدد از بين بردن ارزش ها و منافع ملي ـ مذهبي باشد , خواهند جنگيد.
يكي از مهم ترين اقدامات فداييان در اين مرحله , ترور احمد كسروي (12 ) توسط برادران واحدي در 20 اسفند ماه 1324 هـ . ش است . البته , نواب ابتدا طي جلساتي با كسروي به گفت وگو نشست (13 ) تا آنكه از ارتداد وي مطمئن شد. يكي ديگر از كارهاي فداييان , كشتن دكتر برجيس بود كه در اصل , يهودي بود , اما بهايي شده بود. نواب و ديگران بر اين اعتقاد بودند كه وي شمار زيادي از مسلمانان را با داروي اشتباهي كشته است . به همين دليل , به سراغ او رفتند و وي را كشتند . (14 )
در همين مرحله بود كه فداييان اسلام نخستين اطلاعيه خود را منتشر كردند كه ادبياتي انقلابي و اسلامي داشت و ترسيم كننده مسير مبارزات فداييان تا به انتها بود : « ما زنده ايم و خداي منتقم جبار بيدار. خون هاي بيچارگان از سرانگشت خودخواهان شهوتران , كه هريك به نام و رنگي پشت پرده هاي سياه و سنگرهاي ظلم وخيانت و دزدي خزيده اند , ساليان درازي است فرو مي ريزد و گاه دست انتقام الهي هريك از اينان را به جاي خويش مي سپارد و ديگر يارانش عبرت نمي گيرند ... (15 )
اما در مرحله دوم , فداييان اسلام به طور فعال , وارد صحنه مبارزات ملي شدن صنعت نفت ايران گرديدند و مشخصا با مخالفان ملي شدن صنعت نفت درگير شدند. در اين مرحله هدف وجهت مشخص بود و آن هم مبارزه با استعمار خارجي و از ميان برداشتن هر مانعي بود كه با ملي شدن صنعت نفت مخالفت مي ورزيد. در اين مرحله , دو نقطه عطف و در حقيقت دو اقدام اساسي و يا به تعبير ديگر , دو ضربه كاري را در مبارزات فداييان مي توان مشاهده نمود :


اولين اقدام اساسي فداييان در اين مرحله , ترور عبدالحسين هژير , وزير درباري شاه بود. هژير درصدد بود در انتخابات , با تقلب , نمايندگان باب طبع استعمار و دربار را از صندوق درآورد (16 ) كه با ترور وي به دست سيدحسين امامي , در آبان ماه 1328 , علاوه بر اينكه محبوبيت فداييان افزايش يافت , زمينه نهضتي ملي پديد آمد و فشارهاي فداييان , ك با اطلاعيه هاي آتشين آنان شدت بيشتري به خود مي گرفت , موجب شد تا انتخابات تهران باطل اعلام شده , حق سياسي به نفع رهبران « جبهه ملي » تغيير يابد و شش تن از اعضاي « جبهه ملي » (از جمله دكتر مصدق ) و نيز آيه الله كاشاني به مجلس شانزدهم راه پيدا كنند(17 )و در نهايت هم اين مجلس شانزدهم بود كه موفق شد تا لايحه ملي شدن صنعت نفت را تصويب نمايد. البته اعدام انقلابي هژير آثار ديگري هم داشت : دولت تاريخ افتتاح مجلس « سنا » را تغيير داد و انجمن نظارت , انتخابات مجلس شوراي ملي را ـ همان گونه كه اشاره شدـ باطل كرد . (18 )
از اين اقدام فداييان مي توان به « فضاسازي براي ملي شدن صنعت نفت ايران » ياد نمود. فداييان با كنار زدن هژير , زمينه ورود « جبهه ملي » و كاشاني را به مجلس مهيا نمودند و در حقيقت , فضا را براي تحركات اين دوگروه يعني نيروهاي ملي و مذهبي براي ملي كردن صنعت نفت كشور , آماده ساختند.
دومين اقدام اساسي فداييان در اين مرحله كه در حقيقت , بزرگترين و مهم ترين اقدام آنان در راه ملي شدن صنعت نفت ايرن بود , ترور ژنرال محمد رزم آرا , نخست وزير شاه , بود . رزم آرا در 6 تيرماه 1329 با يك وجهه نظامي , دولت خود را به مجلس آورد. رزم آرا از مخالفان جدي ملي شدن صنعت نفت بود . (19 ) او به قدرت و ابتكار مردم اعتقادي نداشت , آمده بود تا در برابر خواست مردم بايستد. وي خواهان ادامه حضور انگليسي ها در ايران بود تا صنعت نفت ايران را اداره نمايند . (20 ) اين جمله معروف از اوست كه گفت : « ملتي كه نمي تواند براي خود لولهنگ (آفتابه ) بسازد , چطور مي خواهد صنايع نفت خود را اداره كند » (21 )
يكي از اهداف اصلي دولت رزم آرا روشن كردن تكليف قرارداد الحاقي « گس ـ گلشائيان » بود . (22 )در چنين اوضاعي , نواب وكلاي « جبهه ملي » را به ملاقات دعوت كرد و طي استدلال هاي مفصل , به آنان گفت : تنها از طريق اسلام مي توان با اجانب , بخصوص انگليس , مبارزه كرد. اما وكلاي « جبهه ملي » از قدرت رزم آرا مي ترسيدند. و بكلي نظريه « ملي شدن صنعت نفت » را شكست خورده مي پنداشتند . (23 ) در عين حال , سيد عبدالحسين واحدي , يكي از اعضاي فداييان اسلام , روز جمعه 11 اسفندماه 1329 در يك سخنراني در « مسجد شاه » كه بيش از دو ساعت طول كشيد , ضمن برشمردن آنچه طي سي سال عصر سلطه خاندان پهلوي بر ملت ايران رفته بود , حكومت هاي شوروي , انگليس و آمريكا را به خاطر دخالت در امور داخلي مردم ايران , به شدت محكوم نمود و اعلام داشت : نفت ايران متعلق به مردم ايران است و هيچ بيگانه اي حق طمع در ثروت اين مرزوبوم ندارد و دولت رزم آرا نيز دولت فرمايشي شاه است . او در پايان افزود : « اي رزم آرا! ا گر تا سه روز ديگر خودت كنار نروي تو را خواهيم فرستاد . » (24 )
در نهايت , خليل طهماسبي به دستور نواب , در تاريخ 16 اسفندماه 1329 رزم آرا را ترور نمود(25 ) و خود دستگير شد . با قتل رزم آرا , سهام شركت نفت در بورس لندن تنزل يافت و فشار مطبوعات بر شاه و مجلس براي تصويب لايحه ملي شدن صنعت نفت بيشتر شد و سرانجام , مجلس شوراي ملي در تاريخ 24 اسفندماه 1329 يعني هشت روز پس از كشته شدن رزم آرا , لايحه ملي شدن صنعت نفت ايران در سراسر كشور را به اتفاق آرا تصويب نمود و در 29 اسفندماه سال 1329 توسط مجلس « سنا » تاييد شد.
نتيجه
« فداييان اسلام » يكي از نيروهاي موثر در تثبيت ملي شدن صنعت نفت ايران بودند. اينان با توجه به اعتقاد راسخ خود و با درك اوضاع سياسي زمان و مشاهده استبداد داخلي و استعمار خارجي , بهترين راه مبارزه عليه مخالفان ملي شدن نفت ايران را در ترور آنان يافتند.
فداييان در دو مرحله , مبارزات خود را تداوم دادند. در مرحله اول , اعلام موضع كردند و نوعي مبارزه ايدئولوژيكي در پيش گرفتند. در اين مرحله , افرادي همچون كسروي و دكتر برجيس قرباني فداييان شدند. در مرحله دوم , كه زمان مبارزات جدي فداييان در راه ملي شدن صنعت نفت بود , ابتدا با ترور عبدالحسين هژير و ورود مصدق و كاشاني به مجلس شانزدهم , زمينه را براي تحركات و تلاش هاي نيروهاي ملي و مذهبي فراهم آوردند و سپس با ترور رزم آرا , يكي از اصلي ترين موانع ملي شدن صنعت ايران را از صحنه حذف كردند و در نهايت , صنعت نفت ايران در 29 اسفندماه سال 1329 ملي شد .
پي نوشت ها :
1 ـ احمد كسروي , عبدالحسين هژير , ژنرال محمد رزم آرا و حسين علا از جمله رجال سياسي معروف و صاحب منصباني بودند كه همگي به دست « فداييان اسلام » و يا در اثر تحركات اينان , به قتل رسيدند.
2 ـ رسول جعفريان , جريان ها و جنبش هاي مذهبي ـ سياسي ايران سال هاي 1320 ـ 1357 , پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي , 1381 , ص .115
3 ـ سيدمجتبي نواب صفوي , فداييان اسلام (تاريخ , عملكرد و انديشه ) , به كوشش سيدهادي خسروشاهي , تهران . اطلاعات 1375 , ص 57
4 ـ ياد (بنياد تاريخ انقلاب اسلامي ) , سال دوم , ش 6 , بهار 1366 , ص 49
5 ـ نعمت الله جهانبانويي , مصدق و نهضت هاي منطقه اي , تهران , توس , 1378 , ج 1 , به نقل از : روزنامه فردوسي , ش 124 , (سال 1332 ) .
6 ـ همان , به نقل از : روزنامه فردوسي , ش 120 , ص 7
7 ـ عليرضا زهيري , عصر پهلوي به روايت اسناد , دفتر نشر و پخش معارف , 1379 , ص 157 (شماره پرونده 1,134 شماره شعبه : 1 , تاريخ .1329,12,18 )
8 ـ ياد , ش 6 , سال دوم , ص 37
9 ـ همان , ص 37
10 ـ رسول جعفريان , پيشين , ص 118
11 ـ مجله پانزده خرداد , ش 5 ـ 6 ص 6 ـ .7
12 ـ احمد كسروي , مورخ معروف ايران , كه فكر ادعاي نبوت را در سرخود مي پروراند , تصميم گرفته بود مكتب شيعه را , كه بزرگ ترين سد راه اشاعه افكار پليد خود مي پنداشت , با هجو كردن اساس علمي و فلسفي آن , از ميان ببرد و راه را براي رسيدن به هدف شيطاني خود هموار سازد. وي ضمن هجو علما و روحانيون شيعه , آن گاه كه مبارزي را در اين مسير در مقابل خود نديد , پا را از اين فراتر نهاد و شروع به هتاكي به امام صادق (ع ) نمود , (سيدحسين خوش نيت , سيدمجتبي نواب صفوي , انديشه ها مبارازت و شهادت او , منشور برادري , 1360 , ص .17 ) در واقع , كسروي در پوشش زدودن خرافات از مذهب تشيع , بدترين حملات را به اسلام كرد و با هوچيگري و تمسخر شعائر اسلامي , به ايجاد , اختلاف و القاي شبهات در بين مسلمانان پردخت تا جلوي حركت يكپارچه مسلمانان را بگيرد. (بادامچيان ـ بنايي , هيئت هاي موتلفه اسلامي , اوج , 1362 , ص .24 )
13 ـ نمونه آن مجلس بحث با كسروي است كه گزارش تفصيلي آن در مجله دنياي اسلام , سال اول . ش 9 آمده است .
14 ـ رسول جعفريان , پيشين , ص 103
15 ـ همان , ص 103
16 ـ بادامچيان ـ بنايي , پيشين , ص 25
17 ـ ر . ك : مصدق و نبرد قدرت , ص 152 و 153 به نقل از : عليرضا زهيري , پيشين , ص 156 , رسول جعفريان , پيشين , ص 107 و 108
18 ـ محمدحسين فكور , شبنم سرخ , قم , بوستان كتاب , 1380 , ص .48
19 ـ سيدحسين خوش نيت , پيشين , ص 47
20 ـ محمدحسين فكور , پيشين , ص .52
21 ـ سيدمجتبي نواب صفوي , پيشين , ص .106
22 ـ اين قرارداد ضمن تاييد قرارداد 1312 مبني بر واگذاري امتياز نفت جنوب به انگليس , دعاوي ايران را نيز تصفيه شده و پايان يافته تلقي مي كرد. (اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان در اروپا , مصدق و نهضت هاي ملي ايران , 1357 , ص 77 ـ 79 )
23 ـ سيدمجتبي نواب صفوي , پيشين , ص 113 و 114
24 ـ سيدحسين خوش نيت , پيشين , ص 52 ـ 54
25 ـ در مورد قتل محمد رزم آرا , اين نكته نيز قابل توجه است كه با بررسي پرونده پزشكي قانوني وي . مشخص شد گلوله اي كه منجر به كشته شدن رزم آرا شده , از پشت سر به او خورده است . و حال آنكه طهماسبي از جلو به سمت رزم آرا شليك نمود. مي توان اين گونه استنباط كرد كه در صورت صحت موضوع , علاوه بر فداييان , كس يا كسان ديگري نيز در قتل رزم آرا شركت داشته اند. هر چند بحث مبسوط در صحت و سقم اين قضيه از حوصله اين مقاله خارج است .
فدائيان اسلام , علاوه بر اينكه براي ملي شدن صنعت نفت , فضاسازي مناسب به عمل آوردند , با اعدام انقلابي رزم آرا كه از مخالفان جدي ملي شدن صنعت نفت بود , راه را هموار كردند. رزم آرا به شدت طرفدار اداره امور نفت به دست انگليسي ها بود و مي گفت : ملتي كه نمي تواند براي خود دو لهنگ (آفتابه ) بسازد , چطور مي تواند صنعت نفت را اداره كند
فدائيان اسلام , از نيروهاي موثر در تثبيت ملي شدن صنعت نفت بودند. آن ها با توجه به اعتقاد راسخ و با درك اوضاع سياسي زمان و مشاهده استبداد داخلي و استعمار خارجي , بهترين راه مبارزه عليه مخالفان ملي شدن صنعت نفت راه برداشتن موانع اساسي در راه ملي شدن نفت مي دانستند

آخرين ديدار




خاطره اي از همسر شهيد نواب صفوي , نيره السادات احتشام رضوي
با وجود تمام تلاشها و كوشش هايم , موفق نشدم ايشان را تاكمي قبل از شهادتشان ملاقات كنم . در آن زمان ما در سرآسياب دولاب زندگي مي كرديم . روزي در ميدان خراسان وارد يك بنگاه معاملات ملكي شدم و گفتم كه آقا اجازه مي دهيد من يك تلفن بزنم او كه از قضيه مطلع نبود , گفت : « بفرماييد » من هم دادستاني ارتش را گرفتم و با « آزموده » صحبت كردم . به او گفتم : « تو كه سربازان اسلام و قرآن و فرزندان رسول خدا را به خاطر حمايت از دين زنداني ومحكوم به مرگ كرده اي , آيا مادري كه يك پسرش را در فرمانداري نظامي به شهادت رسانده ايد و فرزند ديگرش هم اكنون در چنگال شما اسيراست , حق ندارد با فرزندش ملاقات كند
آيا همسران و فرزندان كساني كه به جرم حق گويي در زندان اسير هستند , حق ملاقات با عزيزانشان راندارند » گفت : « به وقتش اجازه ي ملاقات مي دهم . » من متوجه كنايه ي كينه توزانه ي او شدم و گفت : « اميدواريم آن موقع , نصيب خانواده ي تو بشود. » و فورا گوشي را گذاشتم كه نتوانند آن را رديابي كنند و براي بنگاه دار مشكلي درست كنند. در آن زمان , آقاي نواب در زندان عشرت آباد بودند.
پس از سه روز از اين اتفاق , به ما اطلاع دادند كه به ملاقات آقاي نواب برويم . من به همراه مادر آقاي نواب , فاطمه , زهرا , خانواده ي آقاي طهماسبي و واحدي به زندان عشرت آباد رقتيم . وقتي به آن جا رسيديم , ديديم كه عده اي سرباز و نگهبان مسلح و آماده باش را در آن جا مستقر كرده اند كه دو تا زن مي خواهند با يك مرد ملاقات كنند! و اين براي من تعجب آور بود كه آنان چقدر از آقاي نواب در هراسند. براي ملاقات آقاي نواب , ابتدا وارد اتاقي شديم , در ايوان آن , عده اي ايستاده بودند و آقاي نواب در آن جا نشسته بود و دستش به دست سربازي دست بند زده شده بود. چهره ي ايشان با وجود اين كه دو ماه شكنجه شده , صدمات روحي سختي ديده بودند , مثل ماه , زيبا , نوراني و آرام بود.
آقاي نواب پالتوي نظامي پوشيده بود , چون به اصطلاح رژيم ايشان را خلع لباس كرده بود. من پوشيه داشتم و حجابم كامل بود. هنگامي كه به نزديك ايشان رسيدم , با يك دست فاطمه را و با دستي كه دست بند داشت , زهرا را بغل كردند و آنان را نوازش نمودند. فاطمه به سبب سختي ها ومشكلات , بسيار رنجور و افسرده شده بود , آقاي نواب با حالت خاصي به چهره ي او نگاه كردندو با تاثر و تاسف خاصي پرسيدند كه چرا اين بچه اين قدر رنگش پريده است آقاي نواب در آن روز مانند هميشه , با ادب و احترام خاصي ازمادرشان احوال پرسي كردند و گفتند كه مادرجان اجازه بدهيد , من پاهايتان را ببوسم . مادر ايشان بسيار ناراحت بود و به شدت گريه مي كرد و مي گفت : « اي كاش من مي مردم و اين روزگار را نمي ديدم . » آقاي نواب شروع به تسلي دادن ايشان نمودند و گفتند كه من دوست دارم شما شجاع و بردبار باشيد , مثل آن مادري كه در صدر اسلام چهار پسرش در يكي از غزوات به شهادت رسيده بودند و حضرت رسول (ص ) درهنگام عزيمت از سفر به سبب خجالت , سعي مي نمودند با آن زن مواجه نشوند , او با شجاعت و افتخار رفت و ركاب پيغمبر(ص ) را بوسيد و عرض كرد : « يا رسول الله ! من مفتخرم كه چهار پسرم در ركاب شما به شهادت رسيدند. » مادر جان , دلم مي خواهد كه شما از اين نوع مادران باشي . مادرجان , سرانجام زندگي انسان , مرگ است . انسان احتمال دارد در اثر بيماري , سكته , پرت شدن از بلندي , تصادف , زلزله يا به شكل ديگري بميرد , نوع ديگري از مرگ , كشته شدن در راه خدا است . آيا شهادت در راه خداوند , ارزشمندتر است يا آن مرگي كه در بستر بيماري باشد در اين ملاقات , آقاي نواب مي خواستند خوابي را كه ديده بودند , براي من تعريف كنند , اما چون مادرشان بسيار متاثر و متالم بود و به شدت گريه مي كرد , آن را تعريف نكردند. آقاي نواب در ضمن صحبت هايشان گفتند : « من اگر مي خواستم با محمدرضا سازش كنم , جاي من اين جا نبود , ولي مرگ با عزت را به زندگي با ذلت ترجيح مي دهم . » من در مقابل چشمان خود مي ديدم كسي كه نزديك به دو ماه زير شكنجه بوده است , هنوز دست از شجاعت و صلابت خود برنداشته است . من از ايشان پرسيدم كه آيا از من راضي هستيد ايشان گفتند كه من از تو راضي هستم , خدا و اجدادم نيز از تو راضي باشند. تو در تمام مراحل زندگي بسيار صبور , بردبار و از خودگذشته بودي و هميشه گام به گام من حركت كردي و هيچ گاه پشت مرا خالي نكردي و من , شما و عزيزترين كسانم را به خدا مي سپارم .
ايشان افراد فاميل و بستگان را يك به يك نام بردند و از احوالشان پرسيدند. چون من در آن زمان آبستن بودم , ايشان سربسته پرسيند , « حال ديگرت چطور است » گفتم كه بحمدالله خوب و سلامت است . اين بچه سه ماه پس از شهادت ايشان متولد شد.
چند روز قبل از اين كه به ملاقات آقاي نواب بروم , يكي از روزنامه ها خبري بدين مضمون نوشته بودكه عده اي از رجال , علما و بزرگان مصر براي نجات آقاي نواب به سوي ايران حركت كرده اند. من اين خبر را از روزنامه بريدم و در ملاقاتم با آقاي نواب آن را كه به اندازه ي يك چوب كبريت درآورده , لوله كرده بودم , پنهاني به ايشان دادم , تااين چنين روحيه ي ايشان را تقويت كرده باشم , اما متاسفانه نگهبان متوجه اين موضوع شد و رو به آقاي نواب كرد و گفت : « وقت تمام شده است . » ايشان هم , چنان با خشم و غضب به او نگاه كردند كه رنگ از رخسارش پريد. هنگام خداحافظي من خم شدم و دست آقاي نواب را بوسيدم , وقتي كه ايشان را مي بردند , برگشتند و با حالت خاصي ما را نگاه كردند. من هم گريه مي كردم , اما فكر نمي كردم كه اين وداع آخر است و ايشان را به شهادت مي رسانند.
وقتي من از ملاقات با آقاي نواب برگشتم , با خوشحالي به پدرم گفتم : « آقاجان به ما اجازه ي ملاقات با آقاي نواب را دادند و من امروز ايشان را ديدم . » پدرم نگاهي اندوهناك به من انداختند , زيرا ايشان معني اين ملاقات را مي دانستند , ايشان حضرت سيدالشهدا(ع ) را درخواب ديده بودند كه سر مباركشان از بدن جدا شده بود. ايشان بعد از اين كه اين خواب را ديده بودند , گفته بودند كه آقاي نواب به شهادت خواهد رسيد و اين ملاقاتي كه به بچه ها داده اند , آخرين ملاقات است و بسيارگريه كرده بودند و من از اين مسائل بي خبر بودم . بعد از شهادت سيدعبدالحسين واحدي , براي آقاي نواب دادگاهي تشكيل دادند كه در ابتدا علني بود. در آن جا آقاي نواب دادگاه را غيرقانوني خواندند و به شدت به حكومت حمله كردند و نقاط ضعف و انحرافات آن را برملا نمودند.


خبرنگاران هم تمامي صحبت هاي ايشان را ثبت و ضبط مي كردند , به همين دليل حكومت براي حفظ مصالح ملي !! اين دادگاه فرمايشي و صوري را غيرعلني نمود كه در آن آقاي نواب را در تاريخ 1334,10,12
به اعدام محكوم كردند.
درآخرين ملاقاتي كه با آقاي نواب داشتم , هنوز براي ايشان فرجام خواهي نشده بود و محاكمه بدوي بود , من تصور نمي كردم كه ايشان را شهيد كنند , اگر از قضيه ي اعدام مطلع بودم , در باره ي بسياري از مسائل , از ايشان كسب تكليف مي كردم , اما رژيم نمي خواست كه ما از اين قضيه مطلع شويم , زيرا از اقدام وانتقام فداييان اسلام هراس داشت . در مقابل , فداييان اسلام هم از اقدام و فعاليت مسلحانه به سبب احتمال به خطر افتادن جان آقاي نواب , بيم داشتند. اگر آنان بختيار يا آزموده را ترور مي كردند , دولت هم در مقابل , آقاي نواب را به شهادت مي رساند , بنابر اين فداييان اسلام در بلاتكليفي به سر مي بردند , البته فداييان اسلام , براي كسب تكليف , پيش من مي آمدند و سوال مي كردند كه آيا اجازه مي دهدي تا اقدامات مسلحانه را شروع كنيم كه متاسفانه من به سبب ترس از جان آقاي نواب , نمي توانستم با آنان موافقت كنم .
شهادت نواب و ياران او
در آن زمان ما در دولاب مستاجر بوديم . يك روز صبح , خانم سيدعبدالحسين واحدي نزد من آمد و بعد از اندكي زمينه چيني , به من گفت : « خانم نيره السادات , متاسفانه آقاي نواب را (در تاريخ 1334,10,27 هـ .ش ) اعدام كردند و شما هم مثل من شديد. » در آن دم , شوكي بسيار شديد و سنگين به من وارد شد. درست مثل اين بود كه بي خبر انسان را در يك حوض آب سرد بيندازند. مي خواستم فرياد بكشم , اما يك مرتبه به خود نهيب زدم و خودم را كنترل كردم و گفتم : « اي همسر نواب صفوي !احساس درماندگي و تالم دشمن را شاد مي كند. وظيفه ات بسيار سنگين و مهم شده است , بيا جنازه ي او و ديگر شهدا را بگير و عمامه ي ايشان را روي تابوت قرار بده و هنگام تشييع جنازه , مردم را به قيام دعوت كن . » در حالي كه گريه مي كردم , لباس هايم را پوشيدم و براي گرفتن پيكر آقاي نواب به منزل آيت الله محمد بهبهاني رفتم . جز اين راه ديگري نبود و دستم نيز به جايي نمي رسيد. وقتي پيش او رفتم , گفتم : « آقاي بهبهاني , آن آرزويي كه دربار و هواخواهان شاه داشتند , به آن رسيدند , ولي من مي خواهم كه جنازه ي آقاي نواب را به ما بدهند كه هركجا خود صلاح مي دانيم دفن كنيم . » در ظاهر گفت كه شما تشريف داشته باشيد تا من تلفن بزنم و دو سه تا تلفن زد و در باره ي گرفتن اجساد صحبت كرد , اماپس از پايان صحبتش با تلفن گفت : « خانم , آن ها را همان سحرگاه دفن كرده اند. »
من در آن جا هيچ ضعف و تالمي از خود نشان ندادم و گفتم كه شهادت آرزوي ديرين آقاي نواب و يارانش بود , بحمدالله به اين فوز عظيم رسيدند. آن روز تا بعداز ظهر بازهم در پي گرفتن اجساد بودم , اما موفق نشدم . بعد از ظهر حدود ساعت 3 يا 4 , با عده اي از زنان اعضاي فداييان اسلام , به مسگر آباد رفتيم , مي توان گفت كه رژيم در آن روز , در مسگر آباد حكومت نظامي برقرار كرده بود و آن منطقه كاملا درمحاصره ي قواي نظامي بود.وقتي ما به آن جا رسيديم , عده اي از مردم نيز آمده بودند. هنگامي كه بر سر خاك نواب رسيدم , حالم بسيار منقلب بود , دوست داشتم كه در آن لحظه مي مردم , غم از دست دادن ايشان , قلبم را جريحه دار كرده بود , بالاخره بغض گلويم هم چون آتشفشان گشوده شد وگريه امانم را بريد.در ميان گريه و زاري من , يكي از افسرهاآمد و با بي ادبي گفت كه پاشو , نمي خواهد گريه كني . مثل كوه باروت , منفجرشدم , بلافاصله ايستادم و فرياد زدم كه آري , بني اميه نيز فرزندان رسول خدا را همين گونه تسليت دادند. اي شاه جنايتكار! اي يزيد زمان ! نيمه شب , فرزندان پيغمبر را به جرم حق گويي ودين داري مي كشي . خيال مي كني كه تا ابد به اين حكومت فاسد و جابرانه ي خود ادامه مي دهي هيهات , هيهات ! تو تصور مي كني كه اين شمع ها فروزان حق و حقيقت راخاموش كرده اي به خداوند كه اين شمع هاي فروزان تر ومشتعل تر شده اند. به خدا سوگند كه خون نواب عزيز و يارانش مي جوشد و فداييان ديگري پرورش مي دهد كه پايه هاي حكومت فاسد تو را سرنگون مي كنند و حلقوم كثيف تو و يارانت را خواهند فشرد. اگر تو تمام مردان و جوانان ما را بكشي , ما زنان جاي آنان را مي گيريم و در مقابل تو مي ايستيم و هراسي به دل راه نمي دهيم . اي يزيد زمان ! چه خوب ثابت كردي كه از چه سلسله و خانداني هستي . آيا نديدي پدر جنايتكارت با آن همه جنايت با چه خواري و ذلتي درخاك بيگانه مرد !
حدود يك ساعت ونيم در آن جا صحبت كردم . جمعيت زيادي گرد آمده بودند. تمام فضا را سكوت مرگباري فرا گرفته بود. نفس ها در سينه ها حبس شده بود ومن چنان غرا و كوبنده صحبت مي كردم كه تمامي آنان مي شنيدند. عده اي از آنان باتعجب مي گفتند كه اين خانم با اين سن وسال كم , چه قوت قلبي دارد چه قدر شجاع و نترس است اگر ما به جاي او بوديم , از ترس غش مي كرديم ! من در آن جا فلسفه ي حركت وقيام آقاي نواب را بيان كردم و در ادامه گفتم كه به خدا قسم دخترهاي خود را چنان تربيت مي كنم كه از تو اي جنايت كار تاريخ و ياران تو انتقام بگيرند , سپس گفتم كه سلام به تو اي نواب عزير , سلام به تو اي عاشق خدا , سلام بر تو اي كشته ي راه حق , آفرين بر تو! آفرين به ياران صديق و با وفايت , چه خوب و زيبا و خالصانه در راه حق عشق بازي كردي و گوي سبقت از همگان ربودي .نواب عزيز! آرزوي هميشگي تو اين بود كه اي كاش در عاشورا مي بودي و جدت حسين (ع ) را ياري مي كردي , امروز چه خوب جدت را ياري كردي .
افسران و همه ي كساني كه در آن جا بودند , گريه مي كردند , من با اشاره به نيروهاي نظامي گفتم : « اي سربازان بني اميه كه ايستاده ايد و من را نگاه مي كنيد و اشك مي ريزيد , بگرييد كه اشك ندامتتان هرگز خشك مباد , اما خود مي دانيد كه دست به جنايتي بزرگ و نابخشودني زده ايد و تو « آزموده » اي « عبيدالله ابن زياد » ! از همسر رزم آرا انگشتر نفيس وگرانبها مي گيري و حكم قتل فرزند رسول الله را صادر مي كني ! و تو « بختيار » ! اي « ابن اسعد » ! در فرمانداري نظامي تهران به ساحت مقدس فرزند فاطمه (س ) , سيدعبدالحسين واحدي , اهانت مي كني و او را در همان جابه شهادت مي رساني ! شما خيال مي كنيد كه اين همه جنايت و فساد براي هميشه پوشيده خواهد ماند و شما اي مردم كه در طول تاريخ ملعبه ي دست شيادان و نيرنگ بازان بوده ايد! آيا مي دانيد كه نواب عزيز و يارانش را به چه جرمي به شهادت رسانده اند آقاي نواب گناهش اين بود كه مي گفت اين جا كشور اسلامي است , اين جا كشور امام جعفرصادق (ع ) است , پس بايد قوانين و احكام ناب قرآن و اسلام اجرا شود. او مي گفت كه يك طرف اين مملكت عده اي بي دين , هرزه و شراب خوار كه از شب تا صبح در حال عيش و عشرت و لهو لعب هستند , قرار دارند و در طرف ديگر , عده اي مستضعف , درمانده و بيچاره كه به نان شب هم محتاج هستند. يك زن بايد فرزندش از گرسنگي و مريضي در آغوش او از فقر و فلاكت بميرد و در عورض وابستگان به حكومت و درباريان در عيش ونوش و رفاه وآسايش مطلق به سر برند. او مي گفت كه يك قاضي كه از شب تا صبح در مجالس آن چناني با بدن عريان زنان بدكاره و بي عفت كه آتش شهوت از آن ها شعله ور است , شركت مي كند و شكم نجس خود را مملو از مشروبات الكلي مي كند , فردا چگونه مي تواند بر مبناي عقل و عدالت قضاوت كند » يكي يكي جنايات دربار و عمال شاه را بيان كردم كه نواب به خاطر مبارزه با آن ها و رسيدن به اهداف مقدس خويش به شهادت رسيد.
بر سر مزار سيدمحمد واحدي هم كمي صحبت كردم و او را با حضرت علي اكبر مقايسه كردم وگفتم : « اين جوان 19 ساله كسي بود كه نماز شب را هيچ وقت ترك نكرد و صداي تكبير والعفوهايي كه مي گفت , به طرف آسمان بلند بود و در آن حال و هوا از خداوند , طلب شهادت مي نمود. » و بعد درباره ي آقاي طهماسبي صحبت كردم و از قول همسرشان گفته ي شهيد رانقل كردم كه اگر هفتاد مرتبه با قيچي گوشت بدنم را تكه تكه كنند و در ديگ بجوشانند و مرا دومرتبه به شهادت برسانند , بازهم من شهادت را دوست دارم . در مسگرآباد بر سر مزار تمام ياران آقاي نواب صحبت كردم كه متاسفانه بعضي از آن ها را در اثر گذشت زمان و كهولت سن فراموش كرده ام . در روز سوم وهفتم آقاي نواب و يارانش هم , به همين سبك صحبت نمودم .
در آن زمان « مجله ي خواندني ها » درباره ي سخنان شورانگيز و اعتماد به نفسي كه من داشتم , نوشته بود : « روح نواب در كالبد زنش حلول كرده است و مردم را با سخنان آتشين خود , آماده قيام كرده است . » البته واقعيت هم داشت , اگر من در آن زمان موفق مي شدم پيكر آقاي نواب را بگيرم , قيام مهم و خونيني به پا مي كردم , اما متاسفانه پيكر آقاي نواب را به من ندادند. يكي از دوستان پدرم به نام شيخ عباسعلي اسلامي در باره ي صحبت هاي من در مسگرآباد گفته بود : « آقاي نواب احتشام ! من خطبه ي حضرت زينب (س ) را در كتاب ها خوانده بودم , اما امروز خطبه ي حضرت زينب (س ) را به حقيقت خود شنيدم و اين موجب تعجب و شگفتي بسياري از علما و روحانيون شده بود. » البته پدرم به سبب آن كه تحت نظر بودند و اداره ي آگاهي اجازه ي هيچ گونه كار و فعاليتي را به ايشان نمي داد , نتوانستند در آن روز بر سر مزار آقاي نواب بيايند.

انديشه ها و عملكرد فدائيان اسلام




روح الله حسينيان
انديشه ي فدائيان اسلام : نواب صفوي در آبان 1328 , جزوه اي تحت عنوان « كتاب رهنماي حقايق » تاليف كرد كه به دلايل مالي و سياسي , چاپ و انتشار آن يك سال به طول كشيد. اين كتاب , بيشتر يك سلسله اهداف و راه كارهاي عملي است كه از سوي فدائيان اسلام پيشنهاد داده شده است .
بي شك داشتن برنامه در آن زمان , آن هم از سوي كساني كه متهم به عمل گرايي بودند , در خور توجه است . با تحليل محتواي اين كتاب مي توان اصول تفكر فدائيان اسلام را استخراج كرد , ولي قبل از آن اشاره به يك موضوع , ضروري است .
فدائيان اسلام بارها در سخنراني ها , اعلاميه ها و حتي روي كفن نيروهاي شهادت طلب خود از « حكومت قرآن » و « حكومت اسلام » سخن به ميان مي آوردند. سوال اين است كه آيا آنان براي حكومت اسلامي رژيم خاصي را پيشنهاد مي كردند يا نه
با مطالعه ي آثار فدائيان اسلام چنين استنباط مي شود كه آنها رژيم خاصي را براي حكومت اسلامي پيشنهاد نمي كردند , بلكه مقصود آنها اجراي احكام اسلام توسط حكومت موجود بود. آنها از مصدق كه فردي غيرمذهبي بود توقع داشتند احكام اسلام را اجرا نمايد. و در اطلاعيه اي كه در مورد حكومت كودتا صادر كردند به صراحت نوشتند كه چنانچه رژيم « تعاليم عالي و احكام حيات بخش اسلام را جايگزين آنها » نكند , « شاه و نخست وزير و هيئت حاكم حكومتشان غاصبانه و غيرقانوني است » .
يعني اعتقاد فدائيان اسلام بر اين بود كه ملاك مشروعيت حكومت عمل به احكام اسلام است و اگر به قوانين ديگري عمل كنند , غاصب هستند.
فدائيان اسلام بارها در سخنان خود از مشروطيت دفاع كرده بودند. نواب در همين كتاب « رهنماي حقايق » با تحليلي واقع بينانه « اساس اين مشروطه » را « شوره زار فاسدي » مي داند كه از « سياست سموم تلخي » نشات گرفت كه « مسلمانان را بفريفت و به نام حمايت از اسلام و مسلمين و حقوق آنها , قيام كردند و آلت اجراي مقاصد شومي گرديدند. » و نتيجه ي اين آبشخور فاسد كشتن « مجتهد روحاني و عالي مقام و شهيد عزيز اسلام حاج شيخ فضل الله نوري » گرديد.
نواب در عين حال مشروطه را نتيجه ي « فداكاري » مسلمانان مي داند , « با فداكاري هاي شديدي بنياد اين مشروطيت را نهادند و در اين راه از هيچ فداكاري حتي ريختن خون پاك عزيزترين پيشواي روحاني خود حضرت شهيد معظم حاج شيخ فضل الله نوري خودداري نكردند » .
نواب صفوي نه تنها در اين برنامه در پي نابودي كامل رژيم يا عوامل رژيم موجود نيست , بلكه با صراحت مي گويد : « در اجراي سراسر اين دستورات اصلاحي نوراني هرگاه حكومت اندكي يا بيشتر ناتوان باشد , وسايل علمي و عملي و فني و اجتماعي و هر نوع مساعدت لازمي را در اختيارش مي گذاريم و با اين كه خائن است , چنانچه بيدار شد و از گذشته خود پشيمان گرديد و به اين دستورات اصلاحي عمل كرد , به ياري خداي توانا جانش مي بخشيم و زنده اش مي كنيم والا به ياري خداي توانا نابودش مي كنيم . »
نواب در برنامه ي فدائيان اسلام , ابتدا شاه را مانند بقيه ي انسان ها موجودي ضعيف معرفي مي كند و مردم را از پرستيدن و استعباد او منع مي كند : « پرستيدن مخلوقي ضعيف به نام شاه كه خود در آفرينش چون ديگران بوده , بلكه قواي جسمي و روحي و فكري او از بسياري مردم ضعيف تر است , موهوم و از ناداني و احمقي است . » نواب , دربار را براي شاه زنداني ناميده كه توسط « خائنيني شكم پرست و مكار » كه « او را آلت جنايات خود قرار داده » اند با چاپلوسي « دلش را ربوده , سرش را گرم نموده اند. » و در پايان قضاوت مي كند كه « اين شاه از آن شاه پرستان (دربار) احمق تر است » . نواب با همه اين توصيف ها خواستار برچيدن نظام شاهي نيست ; بلكه معتقد است كه شاه بايد « مسلمان و پيرو محمد (صلي الله عليه و آله ) و مروج اسلام و مذهب پيروان آل محمد (صلي الله عليه و آله ) باشد , خود و رفتارش را كاملا با قوانين اسلام و شيعه بيارايد و ميزان اصلاح خود را وجود مقدس اعلي حضرت علي (عليه السلام ) پيشواي معظم اسلام و شيعه قرار دهد. » وي راه رسيدن به چنين شاهي را عمل كردن « به دقائق رفتار اين رهنماي بزرگ » يا لااقل « تا آن جا كه توانايي دارد روح و رفتار خود را بدين رهنماي بزرگ نزديك كند. »
بنابراين , فدائيان اسلام به دنبال رژيم خاصي نبوده اند , بلكه به دنبال اين بوده اند كه كارگزاران رژيم را با يك انقلاب دروني به عمل كردن به احكام و اخلاق اسلامي و قرآن دعوت نمايند تا با تحول دروني , جزيي از حكومت اسلامي شوند.
با همه اين احوال , دقت در برنامه يا « رهنماي حقايق » ما را به اصولي مي رساند كه بايد جزو اصول انديشه ي فدائيان اسلام معرفي كنيم و آنها عبارتند از :
1 ـ تنها راه نجات جهان و خصوصا ايران روي آوردن مردم و حكومت , به اسلام و قرآن است .
2 ـ مفاسد اجتماعي , ريشه نابودي جهان و ايران شده است . مفاسد اجتماعي عبارتند از : برهنگي زنان , مشروبات الكلي , اعتياد , هنرهاي شهوت انگيز , دروغ و چاپلوسي , بي كاري و فقر عمومي , فحشا و رشوه خواري , كه اين مفاسد موجب متلاشي شدن جامعه و بي اعتمادي دولت و ملت نسبت به يكديگر شده است .
3 ـ راه اصلاح اين مفاسد عبارت است از اصلاح كردن روحانيت و اصلاح وزارت خانه ها و دربار
4 ـ اصلاح روحانيت در هفت جهت بايد انجام گيرد;
الف ـ پاكسازي حوزه ها و روحانيت از روحاني نمايان توسط مراجع و خلع لباس آنها.
ب ـ طبقه بندي كردن دروس حوزوي و تخصصي نمودن آن به فقهي و تبليغي در حالي كه تفسير و حديث و تاريخ اسلام بايد جزو دروس عمومي باشد كه هم فقها و هم مبلغين به معناي اسلام و حقيقت دين آشنا باشند.
ج ـ طبقه بندي مبلغين به روضه خوان , مداح و واعظ .
د ـ اصلاح در امور عزاداري و جلوگيري از هتاكي هايي كه توسط عده اي نادان اعمال مي شود.
هـ ـ تشكيل سازماني به نام امربه معروف و نهي ازمنكر و انتشارات « توسط علما و استفاده از رسانه هاي گروهي » .
و ـ تاسيس صندوقي براي جمع آوري حقوق شرعيه و فعاليت هاي اقتصادي و تاسيس كارخانجات و شركت هاي تجاري براي تامين احتياجات محصلين و مبلغين ديني .


5 ـ مهم ترين اصلاح بايد از وزارت فرهنگ (دبستان , دبيرستان و دانشگاه ) آغاز شود. علت اين كه آموزش در ايران بوعلي و زكريا و صنعت گر تربيت نمي كند , به خاطر حاكميت « رجال جنايت پيشه » بر آن است ; لذا بايد كادر آموزش و پرورش و آموزش عالي از عالمان و متخصصان مسلمان باشد.
6 ـ نظام مالياتي بايد برمبناي احكام اسلام و از طريق تبليغ صورت گيرد نه نظام ظالمانه و زور.
7 ـ اصلاح وزارت دادگستري در دو جهت بايد صورت گيرد :
الف ـ انقلاب در قوانين يعني تبديل كليه ي قوانين به قوانين مدني , حقوقي و جزايي اسلام ;
ب ـ تربيت فقها براي قضاوت .
8 ـ اصلاح قانون انتخابات به طوري كه اصل انتخابات آزاد باشد و نمايندگاني از مسلمان هاي پاك انتخاب گردند , كليه ي قوانين خلاف اسلام را لغو نمايند و مجددا قانون نظارت علماي طراز اول اجرا شود.
9 ـ « نفت ايران سرمايه مسلم ملت مسلمان ايران و فرزندان اسلام و ايران است . هيچ كس را حق هيچ گونه نظر و راي و تصرفي در سرمايه ديگري مطابق هيچ قانوني و منطقي نمي باشد. ملت مسلمان ايران بايستي نفت و هر سرمايه ي ديگر خود را در هر كجاي ايران , غرب و شرق و جنوب و شمال و در هر نقطه از نقاط وطنش ايران يا خانه پيروان آل محمد باشد , خود به بازوي تواناي خود و ياري خداي توانا استخراج و تصفيه نمايند. »
10 ـ انگلستان , آمريكا و روس همگي دشمن ايران هستند و « براي ملت مسلمان و ساير ملل اسلامي نقشه شومي بافته اند » كه انگليس و آمريكا داراي منافع مشتركي هستند كه از جانب روسيه احساس خطر مي كنند و روسيه نيز به دنبال منافع خود در ايران مي باشد.
البته نواب صفوي در برنامه هاي فدائيان اسلام از نوآوري هاي شگفت انگيز فراواني سخن گفته است كه ما تنها در صدد تبيين اصول فكري آنها هستيم و خوانندگان را به مراجعه به متن اين كتاب دعوت مي كنيم .
ارزيابي عملكرد فدائيان اسلام : فدائيان اسلام گروهي آرمانگرا بودند كه توسط عده اي روحاني جوان و مريداني از جان گذشته , متشكل شده بودند. انگيزه ي شكل گيري ابتدايي , ممانعت از تخريب فرهنگ ديني بود كه در قتل كسروي ظاهر شد , اما همين كه تاثير مثبت آن براي خود فدائيان اسلام و سياسيون روشن گشت , عمليات آنان از فاز فرهنگي به فاز سياسي تبديل شد.
بي شك فدائيان اسلام در فاز نظامي ـ سياسي به صورت يك كاتاليزور و تسريع كننده در واكنش هاي اجتماعي كه به صورت يك حركت رو به جلو شكل گرفته بود , عمل كردند. قتل هژير , وزير دربار , موجب خنثي كردن نقشه ي دربار ـ انگليس براي يك انتخابات انتصابي بود كه نتيجه ي آن راه يافتن عناصر جبهه ي ملي به مجلس شانزدهم گشت . قتل رزم آرا نيز موجب خنثي شدن نقشه دربار ـ انگليس براي منحرف كردن خواست مردم از مبارزات ضد استعماري مردم ايران و در نتيجه , باعث تسريع ملي شدن صنعت نفت در ايران گرديد.
گرچه رفتار انحصارطلبانه ي مصدق و جبهه ملي همه اين نتايج را در 28 مرداد 1332 بر باد داد , ولي دو سال و اندي مبارزه و گفتگوي سياسي اثرات خود را گذاشت و تجاربي بي بديل را براي سازمان و رهبري انقلاب ضد استعماري و ضداستبدادي بعدي به ارمغان آورد.
يكي از انتقاداتي كه به فدائيان اسلام مي توان وارد كرد اين است كه آنها مي پنداشتند , عمليات مسلحانه در هر زماني موثر است ; يا به عبارتي ديگر , روش و شيوه ي عملي مسلحانه آنها به صورت يك اصل برايشان درآمده بود. فدائيان بايد مي دانستند كه رژيم , بعد از كودتا با قدرتمند شدن و آمريكايي شدن به هر صورت وارد پيمان ها و بلوك بندي هاي وابسته به آمريكا مي شود. حتي فدائيان اسلام اگر در كشتن علا , نخست وزير , موفق مي شدند , نخست وزير ديگري ايران را وارد پيمان بغداد مي كرد , لذا تحليل فدائيان در ممانعت از پيوستن ايران به پيمان بغداد با ترور نخست وزير , امري معقول به نظر نمي رسيد. اصولا اين اصل را مي بايد در تحولات سياسي پذيرفت كه تا زمينه هاي اجتماعي به وجود نيايد , كشتن يك يا چند مسئول , هيچ چيز را تغيير نمي دهد.
اگرچه روش فدائيان اسلام در آخرين عمليات سرنوشت سازشان قابل انتقاد است , ولي آرمان و اهداف آنها حقيقتا قابل ستايش است . آرماني كه جان خويش را در راه آن نهادند و به چوبه هاي دار بسته شدند تا ايران را از بستگي به غرب رها سازند.
يكي از نقاط ضعف فدائيان عدم هماهنگي با آيت الله بروجردي , مرجع بزرگ وقت بود. فدائيان گرچه مورد حمايت مراجع ثلاث « آيت الله حجت , صدر و خوانساري » بودند , اما زعامت حوزه در دست آيت الله بروجردي بود. از اين لحاظ , هماهنگي با وي اساس كار بود. البته فدائيان نبايد تاييد آيت الله بروجردي را انتظار مي داشتند , زيرا موقعيت آيت الله چنين اقتضايي نداشت ; ولي لااقل بايد جوري رفتار مي كردند كه مخالفت آيت الله را به همراه نداشته باشند. اين ناهماهنگي موجب شد تا عده اي از بزرگان قم و تعدادي از طلاب دست از حمايت فدائيان اسلام بردارند و اين امر موجب ضعف پايگاه آنها گرديد و در شهادت آنها بي تاثير نبود.
فدائيان اسلام گرچه به شهادت رسيدند و عده اي از آنها نيز به زندانهاي طولاني محكوم شدند , ولي هرگز نبايد فراموش كرد كه نهضتي را كه فدائيان اسلام در سرزمين تشيع ايجاد كردند , حركتي ممتد بود كه با غيبت آنها باز نماند و ده سال بعد , در گروه ديگري از جوانان مسلمان در شكل هيئت هاي موتلفه تجلي پيدا كرد و نخست وزير وابسته اي را كه به فرمان آمريكا رهبر نهضت اسلامي , آيت الله خميني را به تركيه تبعيد كرده بود , به قتل رساندند.
اين نكته را نيز بايد افزود كه رهبران فدائيان اسلام به عنوان روحانيون جوان منشا الهام روحانيون جواني قرار گرفتند كه بعدا نقش به سزايي در پيروزي و تداوم انقلاب اسلامي ايفا كردند. آيت الله خامنه اي , رهبر انقلاب اسلامي اذعان دارند كه « اولين جرقه هاي انگيزش انقلابي اسلامي به وسيله ي نواب در من به وجود آمد و هيچ شكي ندارم كه اولين آتش را در دل ما نواب روشن كرد » .
آيت الله هاشمي رفسنجاني نيز , « مايه ي اصلي روحيه » انقلابي خود را بيش از هر چيزي ملهم از « فعاليت هاي فدائيان اسلام » مي داند و معتقد است فدائيان اسلام « كساني را كه در آن زمان , همسن و سال من و روحاني بودند را حسابي جذب كرده بودند و پايه سياسي شدن من آن موقع ريخته شد » . آقاي رفسنجاني به عنوان يك روحاني مبارز , چنان تحت تاثير فدائيان اسلام بوده كه در سال هاي بعد نيز اين اثر را در خود احساس مي كرده است . وي در خاطرات خود مي گويد : « سخنراني هاي آقاي سيد عبدالحسين واحدي براي من خيلي جاذبه داشت .... مرحوم واحدي عمامه اش را به شيوه خاصي مي بست و پشت سرش مي انداخت و يك لباده خوش رنگي هم مي پوشيد. من هنوز هم به علت آن ذهنيتي كه از آن زمان دارم , از آن رنگ خوشم مي آيد » .
بيشتر روحانيون مبارز كه درباره ي فدائيان اسلام سخن گفته اند , نتوانسته اند تاثيرپذيري خود را از آنها مخفي بدارند. شهيد محلاتي روحاني مبارز و مجاهد , انس خود را با نواب , علت به وجود آمدن « روحيه ي مبارزه » در خودش مي داند. خصوصا جاذبه ي نواب را يك جاذبه ي خارق العاده مي داند كه « با هر كسي انس پيدا مي كرد در او يك حالت روحي خاصي پديد مي آمد » وي همين جاذبه را موجب اين مي داند كه « در كنار درس مبارزه را هم شروع كردم » .
آيت الله يزدي يكي از روحانيون انقلابي كه تاثير بسياري در حوزه ي علميه ي قم داشت , علت آشنايي خود را با مسائل سياسي , مطالعه اعلاميه ها و كتاب برنامه فدائيان اسلام مي داند.
علاوه بر تاثيربخشي حيات سياسي فدائيان اسلام براي جوانان و پرورش نسلي از روحانيون انقلابي , الهام بخشي شهدا را نيز نبايد از نظر دور داشت . در فرهنگ تشيع , قداست و حرمت شهيد به عنوان اسوه , هميشه پيام بخش , تحرك زا و نشاط آفرين بوده و هست . شجاعت و شهامت نواب صفوي و يارانش در هنگام شهادت , تلاوت قرآن و شعارهاي الله اكبر آنان , نقل هر مجلس انقلابي بود. تكبير فدائيان اسلام در پاي چوبه هاي دار براي آزادگان , تندري بود كه هر سپيده دم در رواق تاريخ مي پيچيد و نشستگان را به قيام دعوت مي كرد.
فدائيان اسلام معتقد بودند كه ملاك مشروعيت حكومت , عمل به احكام اسلام است و اگر حاكمان به قوانين ديگري عمل كنند , غاصب هستند
فدائيان اسلام گروهي آرمان گرا بودند كه توسط عده اي از روحانيان جوان و افراد از جان گذشته , تشكيل شد. انگيزه ابتدايي شكل گيري فدائيان اسلام , ممانعت از تخريب فرهنگ ديني بود , ولي كاركرد مثبت آن ها در اين زمينه , سبب شد كه آنان به عرصه سياسي نيز كشيده شوند

مبارزه مسلحانه فدائيان اسلام , بازتاب سه دهه خشونت عليه دين




به مناسبت سالروز شهادت نواب صفوي و يارانش
علي معصومي (وزوايي )
بدون ترديد , فدائيان اسلام نخستين جنبش مسلحانه در تاريخ معاصر ايران است . گرچه اين جنبش در عرصه فرهنگي و اجتماعي و سياسي نيز كارنامه قابل توجهي دارد , ولي مبارزات مسلحانه آن هاچنان برجسته و چشمگير است كه ساير فعاليت هاي اين جنبش را تحت الشعاع قرار داده است .
اتخاذ مشي مسلحانه از سوي جنبش فدائيان اسلام متكي بر مجموعه اي از علل و عوامل تاريخي , سياسي , مذهبي و... مي باشد.
در باره علل تاريخي مشي مسلحانه فدائيان اسلام بايد به اين نكته اشاره كرد كه بلافاصله پس از پيروزي كامل مشروطه خواهان در تابستان 1288 شمسي , جو ترور و خشونت بي سابقه اي عليه جامعه مذهبي ايران آغاز شد و اين جو , هرروز شدت بيشتري يافت . در اين فضا بود كه افراد مذهبي , حتي علماي بزرگي مثل آيت الله شهيد شيخ فضل الله نوري , مورد آزار و كشتار قرار گرفتند. جو خشونت و ترور كه عامل آن غرب گرايان بودند , تا زمان رضاخان بر دوش جامه متدين و افراد مذهبي ايران سنگيني مي كرد.
با روي كارآمدن رضاخان , نه تنها افراد مذهبي از فشار و اختناق و كشتار رهايي نيافتند بلكه فضاي خشونت , بسيار شديدتر و گسترده تر شد و تمام ابعاد جامعه مذهبي را فرا گرفت .
رضاخان كه چهره ديگري از غرب گرايان بود , خشونت و فشار عليه جامعه مذهبي را چنان فراگير كرد كه حتي لباس و حجاب زنان مسلمان نيز از تعرض بسيار خشونت بار او رهايي نيافت . گرچه جامعه مذهبي ايران بيش از سه دهه فضاي كشتار و اختناق غرب گرايان را مظلومانه تحمل كرد و زيان هاي مادي , معنوي , انساني و روحي فراواني را به جان خريد , ولي هر فرد آگاهي مي دانست كه بالاخره صبر جامعه مذهبي ايران زماني به سر خواهد رسيد و براي حفظ كيان و حيثيت مذهبي خود در برابر هجوم ها و كشتارها و اختناق هاي غرب گرايان , ناگزير خواهد شد كه مقابله به مثل كند و دست به سلاح ببرد بعد از سقوط استبداد رضاخاني در شهريور 1320 شمسي , بار ديگر گروهي از غرب گرايان به سركردكي پسر رضاخان درصدد برآمدند همان مشي خشونت بار را دنبال كنند و همچنان جامعه مذهبي ايران را تحت فشار و كشتار قرار دهند و بي رحمانه تر از گذشته با جامعه مذهبي برخورد نمايند. همان طور كه حدود ده ـ دوازده سال بعد با به دست آوردن فرصت و قدرت , همان روش را آغاز كردند.
در چنين فضايي بود كه جنبش فدائيان اسلام شكل گرفت تا به ناگزير , جواب خشونت وحشيانه غرب گرايان را كه قرار بود همچنان ادامه يابد , به سبك خود آن ها بدهد و بدين وسيله از استمرار خشونت عليه جامعه مذهبي جلوگيري نمايد. بنابر اين , از نظر تاريخي , مشي مسلحانه فدائيان اسلام , زاييده فضا و وضعيتي بود كه غرب گرايان و دشمنان دين و ملت به وجودآورده بودند. به عبارت ديگر , غرب گرايان و دشمنان دين و ملت , با خشونت ديرين و مستمر خود , براي جامعه و افراد مذهبي راهي غير از اين باقي نگذاشته بودند كه براي دفاع از دين و كيان خود , سلاح بردست بگيرند و بابانيان مشي كشتار و ترور , به همان روشي سخن بگويند كه متوجه مي شوند.
اگر بخواهيم در اين زمينه مثال روشن و محسوس بياوريم بايد به انتفاضه شكوهمند مردم مسلمان فلسطين اشاره كنيم . به اين معني كه آدم كشان وحشي صهيونيست با خشونت و كشتار مستمر مردم , براي فلسطينيان راهي غير از اين باقي نگذاشته اند كه براي احقاق حقوق خود دست به سلاح ببرند و جواب آدم كشان را به شيوه خودشان بدهند تا بتوانند به اهداف مقدس خود دست يابند.
فدائيان اسلام نيز با چنين وضعي مواجه بودند و در آن زمان براي دفاع از اسلام و جامعه مذهبي راهي غير از سلاح جواب نمي داد. راهي كه تعاليم و فرهنگ اسلامي نيز در شرايط و اوضاع خاص و با رعايت جوانب مصالح اسلام و مسلمانان , آن را مجاز مي داند.


مسلما در اين جا مجالي نيست تا درباره همه مواردي كه فدائيان اسلام دست به اقدامات مسلحانه زدند , گفت و گو شود و ثابت گردد كه در آن شرايط , هيچ راهي غير از مشي مسلحانه نمي توانسته است دشمنان دين و ميهن را به سرجايشان بنشاند و از آسيب هاي عظيمي كه قرار بود بر سر كشور و دين بيايد , جلوگيري نمايد. بنابر اين , تنها درباره نخستين اقدام مسلحانه جنبش فدائيان اسلام , به طور اختصار سخن مي گوئيم .
نخستين اقدام مسلحانه فدائيان اسلام عليه شخصي به نام احمد كسروي صورت گرفت .
احمد كسروي شخصي بود كه ويژگي هاي فكري و رفتاري او را در موارد ذيل مي توان خلاصه كرد. نخست اين كه احمد كسروي از نظر روحي كاملا با مشكلات عجيب و غريب رو به رو بود به طوري كه دوستان و ياران او نيز به آن اعتراف مي كردند. آشفتگي روحي كسروي و ميل شديد او به شهرت طلبي و... سبب شده بود كه به يك عامل بسيار مفيد براي فراماسونري تبديل شود و دشمنان داخلي و خارجي اسلام از او به عنوان ابزار بسيار مناسب استفاده كنند. كسروي به عنوان كسي كه از سوي سازمان هاي مرموزي مثل فراماسونري و... برانگيخته شده بود , شديدترين و غيرمنطقي ترين و كودكانه ترين حملات را عليه اسلام و قرآن و رسول اكرم و امامان معصوم (ع ) و... آغاز كرد. او به جاي اين كه نظرات خود را منطقي و مستدل بيان كند , با گستاخي تمام به سوزاندن قرآن و مفاتيح الجنان و ساير كتب مذهبي اقدام كرد و حتي بعضي از روزهاي سال را به عنوان عيد كتاب سوزي معرفي نمود. او در اين روزها , انواع كتاب هاي مذهبي را جمع مي كرد و به كمك دوستان و پيروانش به آتش مي كشيد.علاوه بر اين , او به جاي بحث هاي منطقي , در باره رسول اكرم و امامان شيعه , ناسزاها و سخنان ركيكي به زبان مي آورد كه قلم از بيانش شرم دارد. كسروي علنا اظهار مي كرد كه قرآن كلام خدا نيست , حضرت رسول پيامبر نبوده است , اسلام مايه گمراهي است , آمدن فرشتگان نزد حضرت رسول چيزي غير از افسانه نمي باشد و ...
كسروي در حالي چنين هتاكي ها مي كرد كه خودش را پيامبر و فرستاده خدا مي دانست و اعلام مي كرد ديني به نام پاكديني آورده است و مردم بايد از دين او پيروي مي كنند تا به سعادت برسند. حتي كسروي براي خود سالروز برانگيختگي (بعثت ) نيز تعيين كرده بود و اول آذرماه 1312 را روز برانگيختگي خود مي دانست , همچنان كه اول دي ماه هرسال را نيز روز جشن كتاب سوزان اعلام كرده بود. به هر حال , كسروي كه محصول دين ستيزي هاي دوره مشروطه و دوره رضاخان بود به طور علني اظهار مي كرد كه پيامبر است و بايد پاكديني به جاي اسلام بنشيند (پيرامون اسلام , نوشته كسروي , ص 94 ) .
هنگامي كه نواب صفوي با چنين چهره مرموز و كينه توزي مواجه شد , پيش از هر چيز تصميم گرفت با او گفتگو كند. نواب صفوي مي خواست بداند آيا كسروي يك فرد جاهل و نادان است و يا اين كه مامور دشمنان دين و استعمارگران مي باشد و آگاهانه با دين ستيز مي كند.به همين سبب بود كه ابتدا با كسروي جلسات مباحثه وگفت و گو برقرار كرد. طي اين جلسات , مشخص شد كه احمد كسروي هرگز اصل منطق و استدلال نيست و با اين كه در بحث ها و مناظرات , كاملا شكست مي خورد و نمي تواند از نظرات خود دفاع كند , ولي همچنان به شيوه خود ادامه مي دهد. براي نواب صفوي مشخص شد كه احمد كسروي مامور است و به چيزي غير از انجام ماموريت خود نمي انديشد.
كسروي ابتدا فكر مي كرد مي تواند در جريان بحث ها بر نواب صفوي غالب شود , ولي بعد از جلساتي متوجه شد حتي پيروان او نيز به دليل استدلال هاي بسيار متين نواب صفوي و روشنگري هاي اصولي او , از پيرامونش پراكنده مي شوند. به همين دليل بود كه احمد كسروي ديگر حاضر نشد با نواب صفوي بحث كند و به پيروانش دستور داد به نواب صفوي اجازه ورود به جلساتش را ندهند و با خشونت در برابر او ايستادگي كنند.
بالاخره , شهيدنواب صفوي كه بنيانگذار جنبش فدائيان اسلام است , بعد از طي مراحل مختلف و نااميدشدن از تاثيرگذاري از طرق ديگر , تصميم گرفت با ضرب سلاح , عنصر كثيف و متعفني به نام كسروي را كه عامل دشمنان دين بود و همه مقدسات را به بازي گرفته بود , از ميان بردارد.
به هر حال , مبارزه مسلحانه , مشي ناگزير زمان فدائيان اسلام بود و چه بسا اگر اين مشي اتخاذ نمي شد , آن هايي كه در طول چند دهه در مبارزه با اسلام و بنيان هاي دين , گستاخ شده بودند , به يك باره دفتر دين و دينداري را در ميهن ما مي بستند و افكار مغشوش خود و مظاهر و عناصر فرهنگ غرب را به عنوان دين و آئين جديد در ميان مردم جا مي انداختند.
شهيد نواب صفوي پس از يك دهه مبارزه تمام عيار با دشمنان دين , در آذرماه 1334 شمسي دستگير شد .
او در بيدادگاه شاه از تمام عقايد و رفتارهاي فدائيان اسلام به طور قاطع و شجاعانه دفاع كرد و اظهار نمود كه مردان سلحشور فدائيان اسلام تروريست نيستند , بلكه طبق موازين شرعي , مهاجمان به اسلام و نواميس مسلمانان را به مجازات رسانده اند . سرانجام , در روز 27 دي 1334 شهيد نواب صفوي و يارانش به دستور مستقيم محمدرضا خان به شهادت رسيدند.
مشي مسلحانه فدائيان اسلام , زاييده فضا و وضعيتي بود كه غرب گرايان و دشمنان دين به وجودآورده بودند. غرب گرايان و دشمنان دين و ملت , با خشونت ديرين و مستمر , براي جامعه و افراد مذهبي راهي غير از اين باقي نگذاشته بودند كه براي دفاع از دين و كيان اسلام , سلاح بر دست بگيرند و بابانيان مشي كشتار و ترور , به همان روشي سخن بگويند كه متوجه مي شوند
گرچه جامعه مذهبي ايران بيش از سه دهه فضاي كشتار و اختناق غرب گرايان را مظلومانه تحمل كرد و زيان هاي مادي , معنوي , انساني و روحي فراواني به جان خريد , ولي هر فرد آگاهي مي دانست كه بالاخره صبر جامعه مذهبي ايران زماني به سر خواهد رسيد و ناگزير به مقابله به مثل خواهد شد

آذرخش شب شكن




محمد حسن صالحي مرام
آذرخشي ظلمت شب را شكست
شب ز شمشير سحر در خون نشست
نعره زد بر جبهه كفر و نفاق
بر سكوت مرگ بار اختناق
بر پليدي حمله ور شد بي سپر
خون سرخش مژده فتح و ظفر
همچو ققنوسي تنش بر شعله زد
داستانش سينه ها را شعله زد
زخمها بر پيكرش شد بيشمار
همچو حلاج , شهيد پاي دار
زندگي را هديه بر جانانه كرد
محو خود شمع و گل و پروانه كرد
قصه ضحاك اگر افسانه بود
مجتبي نواب خود يك كاوه بود
مرد مي خواهد كه جانبازي كند
با تمام عشق طنازي كند
شال سبز و يك عبا , عمامه داشت
بر زمين از آسمانها نامه داشت
پرچم سبز علي در دست او
عشق و ايمان جملگي سرمست او
گفت مردم شام درد و غربت است
روز روشن در بر ما ظلمت است
دين احمد در خطر افتاده است
حق و باطل باز در افتاده است
روزگار غربت قرآن شده
روزهاي عزلت پاكان شده
كشور شيعه به دست پهلويست
شعله ور دلها ز كين كسرويست
دين و قرآن و علي بي ياور است
مردن از اين زندگاني بهتر است
شهوت و شيطان و نيزه با همند
بي امان بر كوس عصيان ميدمند
ملت پاك و غيور و زنده دل
مي رود از دست ما اين آب و گل
در لجن زار گنه غلطيده ايم
نام خود شيعه چرا ناميده ايم
عزت ايران زمين رفته ز دست
هيبت نام وطن ديگر شكست
آتش حسرت ميان سينه هاست
خاك ها بر صورت آئينه هاست
ياد حق مانده اگر در يادمان
هست راهي گر به سوي آسمان
دل اگر پروانه شمع خداست
ياد زهرا گر ميان سينه هاست
چاره اي جز سوختن ديگر نماند
سرنوشت ما را بدين وادي كشاند
اينك اينجا كربلائي ديگر است
لشگر كفر و حسين بي ياور است
رسم ما در خون خود غلطيدن است
خون ز حنجر بر سما پاشيدن است
تا ابد در ياد ما ياد حسين
شور ما پاسخ به فرياد حسين
پرچم ما سر به روي نيزه است
حفظ دين اصلي ترين انگيزه است
پندها گفتيم و بي تاثير بود
هر چه ما گفتيم خود تنذير بود
پهلوي سوگند خود بشكسته است
عهد خود با شرع ودين بگسسته است
لختي و بي قيدي و بد كارگي
كشور قرآن و فسق و هرزه گي
فقر و بدبختي و بيداد و بلا
خيل مردم بر مصيبت مبتلا
تيره بختي سهم هر ايراني است
قسمت ايران چرا ويراني است
سگ رها و سنگ ها بربسته اند
قامت مردان حق بشكسته اند
دست بر شمشير بايد ناگزير
تاج و تخت ناكسان آورد زير
پشت بر دنيا نمود و پركشيد
بر فراز يادمانها سركشيد
پوزخندي زد به زور نيزه ها
خنده زد بر تيزي سرنيزه ها
صوت قرآنش سكوت شب شكست
بر در و ديوار زندان نقش بست
آخرين فرياد او اينگونه بود
اي سياهي لشگر كفر و يهود
قطره قطره خون من دريا شود
خود فدائيهاي بي پروا شود
خون ما جاري به رگهاي زمان
راه ما تا روز محشر جاودان
چشم من هرگز مبند اي رو سيا
نوكر بي اختيار و بي حيا
چو به تير و من و راز و نياز
چشم من بايد بماند باز باز
من به فرداها تماشا مي كنم
مرگ خود اينگونه حاشا مي كنم
اي محمد وي مظفر اي خليل
بر شما بادا گوارا سلسبيل
چشم زهرا مانده بر ديدارتان
فخر ايران مردي و ايثارتان
اين گمان بيهوده باشد پهلوي
اينك آسوده ز دستم مي شوي
سينه ما گر چه آتش مي زنيد
قبر ما نه قبر خود را مي كنيد
خاك ما خاكستر آتشفشان
هر گدازه شعله هاي بي امان
تيرباران شد ولي هرگز نمرد
مرگ او را هرگز از دلها نبرد
پايداري كرد تا آغوش دار
رفت نواب در كمال افتخار

اذان نهضت ما


نواب خورشيدي كه در ظلمت درخشيد
هم نور و هم گرمي بهر كاشانه بخشيد
نواب هم آتشفشان , هم جانفشان بود
از حيدر و از فاطمه او را نشان بود
بهر دفاع از دين حق تنها بپاخاست
جمع فدائيهاي اسلامي بياراست
او خود فدائي و فدائي ساز گرديد
همراه ياران لايق پرواز گرديد
دو واحدي پروانه شمع وجودش
طهماسب ذوالقدر ياران سعودش
همچون صفي مرصوص جهاد آغاز كردند
راه شهادت بهر خوبان باز كردند
بر دشمنان دين خروشيدند يكسر
تا جان خود دادند اندر راه دلبر
فريادشان لرزاند كاخ دشمنان را
بشكست غرور و هيبت اهريمنان را
نواب شمع بزم عاشق پيشگان بود
او محوري از بهر آن پروانگان بود
نواب و ياران پرده ظلمت دريدند
تا در سحر شهد شهادت را چشيدند
فريادشان بودي اذان نهضت ما
اقدامشان شد موجب قدقامت ما
آنگه امام ما نماز خون بپا كرد
ما را ز قيد و بند اهريمن رها كرد
سيد علي امام امروز امام اين نماز است
تحت ولايش امت ما سرفراز است
فرخ كجا و وصف عشاق فداكار
جان بر كفان رزم و جانبازي و پيكار
فضل الله فرخ

شعر


جولان باطل دائمي نيست
« نواب » بسيار است اما دلشكسته
باشد هزاران « واحدي » با دست بسته
صدها « خليل » , كرده اسماعيل قربان
در ماتم جولان بي دينان نشسته
« ذوالقدرها » هم قدرشان گرديده مجهول
باشند مانند عقاب پرشكسته
امروز بسيار است فدايي بهر اسلام
همچون بسيجي هاي از دنيا گسسته
فرياد حزب الله خاموش است , امروز
بر روي ارزش ها غبار غم نشسته
امروز علي تنها نباشد , يار دارد
اما هزاران خار در چشمش نشسته
ليكن يقين جولان باطل دائمي نيست
آخر شود بنيانشان از هم گسسته
باطل فنا گردد و حق جاويد باشد
چون دولت حق پايدار است و خجسته
فرخ ز حق خواهد دوام عمر رهبر
آن رادمردي راكه راه كفر بسته
فضل الله فرخ
شمع بود وسوخت و آهي نداشت
محمود تاري
اي دو چشمت روشناي تيرگي
آفتاب روزهاي تيرگي
در تزلزل از تو اركان ستم
بيمناك از بودنت جان ستم
اي همه فرياد در عصر سكوت
در قيام و در قعود و در قنوت
در نماز عشق قامت بسته اي
از حصار سست عهدي رسته اي
آن جماعت كز تو بگسستند هان
ظلم را ديدند ولب بستند هان
بود , اي آئينه ها را انعكاس
دشمن از فريادهايت در هراس
اي زلال روح تو در درياترين
در طريق عشق بي پرواترين
اي خروشان تر ز خشم موج ها
داشتي بال و پري در اوج ها
بودي اي چون كوه ستوار و ستيغ
سيدي از نسل خون , از نسل تيغ
نسل خون نسل شهيد كربلاست
نسل تيغ آئينه دار نينواست
آنكه دل را تا حريم آب برد
تن بدست تير دشمن مي سپرد
بر جهاد خويشتن آگاه بود
ترجمان « في سبيل الله » بود
شمع بود و سوخت و آهي نداشت
عافيت جويي در او راهي نداشت
تا بماند سرخ از خون حنجرش
ريخت صهباي بلا در ساغرش
خنجر لبريز از فرياد
نور گرديد و به شب تابيد و رفت
داغ را بر لاله ها بخشيد و رفت
يادگاري بود از سوي خدا
جامعه سرخي كه او پوشيد و رفت
شب ازو در بيم بود و اضطراب
قلب آئينه ازو در التهاب
پيش رويش تيغ بود و عافيت
تيغ , يعني مرگ را كرد انتخاب
ث
گر اسير پنجه صياد بود
در گريز از هيبتش بيداد بود
آن دلاور تا نفس در سينه داشت
حنجرش لبريز از فرياد بود
ث
او رداي عاشقي تن پوش داشت
غنچه اي از نور در آغوش داشت
عاقبت در راه حق آمد بكار
چوبه داري كه او بر دوش داشت
ث
براي شهيد نواب صفوي و باوفا يارانش
نغمه خوان اذان
از درون سياهي بپا خاست
يكه مردي به بالاي خورشيد
نعره زد , نعره بر حاكم شب
بر صف خفته جانان خروشيد
در بر سركشان , همچون آتشفشان
در دل موج ظلمت درخشيد
تا بريزد به هم , كاخ ظلم و ستم
نور حق بر شب تيره پاشيد
اوبلال زمان بود
نغمه خوان اذان بود
دشمن جان ظالم
يار مستضعفان بود
قهر بوذر , حلم جابر
عزم سلمان ز رزمش عيان بود
آن سرافراز , بود « نواب »
آنكه سد راه خائنان بود
اي برادر , برادر , برادر
ياد از آن مرد رزمنده آور
زنده كن در ديار شهيدان
نام نواب پهل دلاور
آنكه دامان او , خشم سوزان او
شعله مي زد به جان ستمگر
آنكه فرمان او , عزم ياران او برده
بود خواب اهريمن از سر
ياد او جاودان باد
روح او شادمان باد
همت آن دلاور
توشه رهروان باد
خون پاكش در رگ ما
از پي حفظ قرآن روان باد
شيوه او , در ره حق
عترت آموز پير و جوان بود
ياد او جاودان باد
روح او شادمان باد
همت آن دلاور
توشه رهروان باد
نگاه شعله ور
اي شبيخون خورده , اي جانانه مرد
ديدي اندوه تو با مردم چه كرد!
رد پايت را ز ساحل مي برند
دست شوم بادهاي هرزه گرد
جز لهيب زخم هاي خونچگان
زينت جانت مباد , اي هم نبرد
اي سراپاي نگاهت , شعله ور
مثل تندر , مثل برق , آتش نورد
جز شلال گيسوان نخل ها
رود ديگر در غمت شيون نكرد
بي تو اينجا بوي غربت مي دهد
اي شبيخون خورده , اي جانانه مرد
ابرباران زاد بر دريا ببار
باد توفان خيز! در صحرا بگرد

نحوه تامين مالي جمعيت فدائيان اسلام




داود اميني
يكي از مسائلي كه در خصوص هر تشكيلاتي مطرح مي شود , چگونگي تامين منابع مالي آن تشكيلات است . تامين هزينه هاي عملياتي , فرهنگي و تبليغاتي جمعيت فدائيان اسلام نيز مورد پرسش واقع شده و بحثهائي برانگيخته است . برخي كه با اين افراد در ارتباط بوده اند , از تنگدستي بسيار آنان سخن گفته اند. به نظر اين عده , اعضاي اصلي جمعيت فدائيان اسلام , به دليل استمرار درگيري در مبارزات سياسي , قادر به رفع نيازهاي اوليه زندگي خود نبوده اند. نواب صفوي , عبدالحسين واحدي و ديگر اعضاي شاخص جمعيت , به علت واردشدن در مبارزات ايدئولوژيكي و اسلامي مسلحانه با رژيم پهلوي و رجال برجسته آن و احساس مداوم خطرات ناشي از آن , هيچگونه دلبستگي به ماديات نداشته و پيوسته با قناعت سر مي كرده اند; چنانكه روزهاي بسياري را در مخفي گاهها با نان خشك سركرده و يا بي غذا مي مانده اند , اما دست نياز به سوي هيچ بيگانه اي دراز نكردند.
گروهي ديگر كه همواره در مقابل اين جمعيت صف آرايي سياسي داشتند , آنها را به وابستگي به بيگانگان , به ويژه انگليس متهم مي كردند نواب صفوي و سيدعبدالحسين واحدي , پيوسته اين اتهام را تهمتي بزرگ از سوي دشمنانشان خوانده اند. در اين باره سيدعبدالحسين واحدي در حين يكي از سخنرانيهايش در مسجد جامع عنوان كرد كه , اينها هرگونه افترا و تهمتي را به ما مي زنند; ما را انگليسي و جاسوس مي دانند; من ناتوان هنوز لباس زمستاني پوشيده ام ; كرايه خانه ام را كس ديگري مي دهد; كرايه تاكسي سوار شدنم را مردم مي پردازند و حتي قادر نيستم سالي 20 تومان كرايه منزل مادرم را كه در قم ساكن است بپردازم . من و برادرم اطاقي اجاره كرده ايم كه 2,5 متر طول دارد . آقاي نواب صفوي هم اطاقي اجاره كرده و تاكنون اجاره چندماهه آن را نداده است و با صاحبخانه مشكل دارد. واحدي در ادامه افزود كه , ما انگليسي هستيم يا آن كساني كه داراي هواپيماي شخصي و صاحب قصر در شميران مي باشند انگليسي كسي است كه راه را براي دشمنان دين بازگذارده و توده اي ها را آزاد كرده است و لانه هاي جاسوسي اصل چهار را برپا مي سازد تا بهتر و بيشتر بتوانند در مرعوب و منكوب كردن دين اسلام و پيروان علي (ع ) كه حرف از حق و دين زده و براي اسلام مبارزه مي كنند , اقدام نمايند. آنهايي كه قمارخانه ها را باز , رقاصه خانه ها را آزاد و شراب خانه ها را براي عيش و نوش يك مشت بي دين و لامذهب بي قيدوبند , باز مي گذارند و براي ترس جانشان به منظور معالجه با هواپيما به خارج فرار مي كنند , انگليسيند.
صدق اين سخنان واحدي را با نگاهي بر فهرست اموال نواب صفوي كه پس از شهادتش توسط صورتجلسه وزارت دادگستري , به همسرش , نيره اعظم احتشام رضوي , تحويل داده شده است , مي توان دريافت :
« سياهه اموال منقول مرحوم سيدمجتبي ميرلوحي (معروف به نواب صفوي ) 1 ـ زيلو پنبه اي زمينه لاكي دو و نيم در سه 3 ـ2,5 مستعمل چهار تخته 2 ـ لحاف كرسي يك تخته 3 ـ چراغ خوراك پزي سه فيتيله يك عدد 4 ـ چراغ توري يك عدد 5 ـ جاي كتاب يك عدد 6 ـ يك قطعه آيات حجاب با قاب شيشه 7 ـ ديگ مسي نيم مني يك عدد 8 ـ سيني مسي متوسط گرد يك عدد 9 ـ كفگير مسي يك عدد 10 ـ باديه مسي يك عدد 11 ـ كماجدان مسي يك عدد 12 ـ جامه دان سفري كوچك يك عدد.
در حضور امضاكنندگان زير اموال مشروحه بالا تحويل بانو نيره اعظم عيال متوفي گرديده ـ نماينده كلانتري شيرواني محل امضا , بانو نيره اعظم عيال متوفي محل امضا , نواب احتشام رضوي پدر عيال متوفي محل امضا » .
نواب صفوي , در صورت بازجوئيهايش در سال 1334 ش , كمكها و منابع تامين كننده هزينه هاي مربوط به طرحهاي عملياتي و تبليغاتي آن تشكيلات را به تفضيل بيان كرده است . وي طرق دريافت كمكها را شامل وجوهات شرعيه , استقراض , نسيه و كمكهاي مردمي مي شمارد و مي نويسد :


« بطور كلي براي بنده 2 الي 3 جور پول مي رسيد . يا بابت وجوهات شرعيه به بنده پول مي دادند و يا احتياج پيدا مي كردم , قرض مي كردم و يا نسيه از آشنايان و دوستان جنس براي منزل مي آوردم » .
نواب در مورد افراد و شخصيتهاي كمك كننده و ميزان كمكهاي مادي آنان در صورت بازجوئيش , چنين گفته است :
« از كساني كه بنده هميشه بطور مستمر حواله بهشان مي دادم يك عده آقايان هستند كه گمان مي كنم اكنون در زندان باشند. من جمله آقا رضا معتمدي پيراهن دوز ـ حاجي قاسم معمار , اكبر آقا بستني فروش , كربلايي ابراهيم حيدري , حاجي عزيزالله حبيبي ـ حاجي عباس لاله , در يكسال قبل بوسيله آقا رضا معتمدي يكهزار تومان به من داده است , حاجي حسين آقا اخوان فرشچي تا به حال حواله هاي يكهزار توماني در حدود 3 الي 4 دفعه تا چهار سال قبل داده است ـ عباس آقاي بقال در دولاب در حال حاضر 410 تومان از من طلبكار است , مشهدي حسن بقال در دولاب جنس و پول به من داده است . مشهدي مهدي دولابي براي من پول و جنس فرستاده است . مختصري گاهي فرستاده كم كم . مشهدي حسن نانوا در دولاب و شاطر رجب نانوا در دولاب گاهي نان و پول به من مي دادند . آقا نجفي خياط 10 تومان و 20 تومان به من داده است . حاجي علي ميدوني حواله 50 توماني براي او داده ام . حاجي سيدعباس شجاعي گاهي اوقات خودش پول مي داد. از حضرت آيت الله بروجردي گاهي از بابت وجوه مي فرستند. آقاي آيت الله حاجي سيدكاظم شريعتمداري ساكن قم , ايشان هم كمك مي كنند. آقاي آيت الله حاجي شيخ ابوالفضل خراساني ساكن تهران كه در مسجد حاج شيخ عبدالحسين تركها نماز مي خوانند , ايشان هم كمك مي كنند. آقاي آيت الله حاج شيخ علي اكبر برهان خيابان لرزاده , ايشان هم كمك مي كنند. حسين طهماسبي شغل كشباف , ايشان هم كمك مي كنند. آقا سيدمحسن صنايع شغل سراج در بازار و حسن آقاي افشار كاسب بازار , حاجي رضايي هم كمك مي كنند و سيدبقال در دولاب در حال حاضر 250 تومان از بنده طلبكار است . مومني نوكرش گاهي كمك مي كند. جعفري بقال در خيابان فردوسي ايرانشهر مبلغ دو هزار و پانصد تومان از اجناس كه كم كم به من داده است , مبلغ دو هزار و پانصد تومان طلبكار است . معصومي آجرفروش گاهي كمك مي كند. اكبري آهنگر با برادرانش گاهي كمك مي كنند. حاجي حسن معمار شاهرودي او هم گاهي كمك مي كند . آقا سيدكاظم بارفروش در ميدان سبزي (دولابي ) در دو سال اخير 3 مرتبه 50 تومان كمك كرده , مشهدي علي وراميني بقال دولاب گاهي از او جنس گرفته ايم . پدر عيال خليل طهماسبي بنام كربلايي حسين دولابي او به من و طهماسبي زياد كمك مي كرد... مهندس نكونام از آبادان كارمند شركت نفت آبادان اخيرا مبلغ يكهزار و يكصد تومان تلگرافي , بنام حسين طهماسبي براي من حواله كرد. سيدمجتبي نواب صفوي » .
چنانكه ملاحظه شد , متن صورت بازجوئيهاي نواب , به خوبي دريافت كمكهاي نقدي و جنسي مردمي و شهريه مراجع تقليد را به اين جمعيت روشن مي سازد و بدين ترتيب ادعاي وابستگي آنان به بيگانگان كاملا منتفي است . نواب صفوي درباره محل اسكان خانواده خود و دوستانش چنين گفته است :
« بنده تا سال قبل , آخر محرم و صفر در دولاب ساكن بودم با خانواده ها و بچه ها كه در همين منزل فعلي بوديم . از پارسال بعد از محرم و صفر كه منزل دولاب را فسخ كرديم , خانواده آقاي طهماسبي منزل پدرش كربلايي حسين رفت , خانواده بنده و واحدي را مهمان منزل پدر عيال آقاي واحدي نمودند. تا زماني كه اين منزل را يعني در اول مهرماه سال جاري ماهيانه 1900 ريال اجاره كردم و در اين يكسال خانواده هاي ما مهمان حاجي ميرزا عبدالعلي پدر عيال آقاي واحدي بودند... سيدمجتبي نواب صفوي » .
نواب در پاسخ به سئوال بازجو , درخصوص بدهيهايش به اشخاص گفت :
جعفري بقال 2500 تومان ـ سليماني بقال مقداري بدهي دارم ـ 2000 ]به [ « تومان , عباس لاله بارفروش مبلغ يك هزار تومان ـ سيدمجتبي نواب صفوي » .
در پايان , ذكر اين نكته ضروري است كه بسياري از دوستان و آشنايان نواب و يارانش پس از شهادت آنها عنوان كردند كه با شهادت نواب و يارانش , زن و بچه و خانواده شان از ترس و دلهره و خانه به دوشي , در مخفي گاههاي جمعيت كه غالبا به دليل درگيربودن در مبارزه مسلحانه , تحت تعقيب ماموران دولتي قرار داشته و به ناچار در مخفي گاهها و يا در زندان بسر مي برده اند و نيز از تنگناهاي مادي و سختيهاي متاثر از آن , رهايي يافتند. گرچه اسناد ديگري هم دلالت بر سازگاري و همراهي همسرانشان , در كوران مبارزات دارد (از كتاب جمعيت فدائيان اسلام ).
سيدعبدالحسين واحدي : انگليسي كسي است كه صاحب هواپيماي شخصي و كاخ است و راه را براي دشمنان دين بازگذارده و توده اي ها را نيز آزاد كرده است . آن ها كه قمارخانه ها را باز و رقاص خانه ها را آزاد مي گذارند و براي معالجه به انگليس مي روند , انگليسي اند

آن روزها مادرم لبريز از تشويش بود




هنگامي كه از دختر شهيد نواب صفوي (خانم فاطمه نواب صفوي ) خواستيم خاطره اي از روزها و ساعت هاي پاياني عمر سراسر شور و مبارزه پدرش برايمان بگويد , چنين گفت : من در آن روزها حدود چهار سال داشتم . يادم مي آيد زندگي ما حالت معمولي داشت و در آن زمان كه پدرم در زندان بود , سراپاي وجود مادرم را تشويش فرا گرفته بود , زيرا او از صدور حكم اعدام خبر داشت . مادرم هر روز با چهره اي كاملا غمگين و آشفته , به اين سو و آن سو مي رفت تا با شخصيت ها و چهره هاي مهم مذهبي صحبت كند و از آن ها بخواهد از اعدام پدرم جلوگيري كنند.
در يكي از همين روزها , قرار شد همراه مادرو مادربزرگم و دو ـ سه نفر ديگر از نزديكان , به زندان برويم و با پدرم ديدار كنيم . من اصلا نمي دانستم ديدار آن روز , آخرين ديدارم با پدر خواهد بود. مادرم و ساير خويشان نيز گرچه از صدور حكم اعدام آگاه بودند , ولي آن طور كه خودشان گفته اند , اميد زيادي داشتند و گمان مي كردند پدرم با فشار اشخاص و چهره هاي مذهبي به رژيم شاه , يك درجه تخفيف خواهد گرفت .
هنگامي كه به پادگان نظامي وارد شديم تا در زندان آن پادگان , با پدرم ملاقات كنيم , مشاهده كرديم كه در اطراف زندان و در مسيري كه ما از آن عبور مي نموديم , سربازان كاملا مسلح ايستاده اند و ما را به طور دقيق زير نظر دارند , گويي آن ها نه تنها از پدرم مي ترسيدند بلكه از ما هم كه به ديدار پدر مي رفتيم وحشت داشتند. بالاخره , از ميان صف طويل سربازان كه تا دم در سلول پدرم , ادامه داشت , گذشتيم و ناگهان چشمانم به پدرم افتاد كه دستبند به دست داشت و سر ديگر دستبند نيز به دست سربازي بود.
حدود يك ربع ساعت نزد پدرم بوديم . او در اين مدت كوتاه به همه ما محبت كرد و از احوال همه جويا شد. در ضمن , به مادرم و مادر بزرگم و ديگراني كه همراه ما بودند , سفارش كرد صبور باشند و در مصايب , مشكلات و مصايبي را كه ائمه با آن روبه رو بودند , به ياد آورند. بعد از صحبت ها و دلداري هاي پدرم , لحظه هاي آخرين ديدار ما نيز به سر آمد و ما با او خداحافظي كرديم و بازگشتيم . هنگام بازگشت , همه ما دلتنگي مي كرديم و آشفتگي و اندوه در چهره همه نمايان بود , ولي پدرم صلابت عجيبي داشت و اصلا معلوم نبود كه اين شخص همان كسي است كه به زودي اعدام خواهد شد.

نماز عشق




سيد علي رضا سيد كباري
ندائي رسيد كه نواب را پذيرفتيم . بايد وضو ساخت و به نماز ايستاد. نماز عشق , نمازي كه وضوي آن تنها با خون راست مي آيد. نواب آل محمد(ص ) به ديدار خدا فراخوانده شده است . قلم برداشت و ياران و اهلبيت را وصيت نمود. آخرين سخنان رهبر فدائيان اسلام در شناسائي دنياست و راه سعادتي كه دين مبين اسلام بيان فرموده است . وي خطاب به ياران خويش گويد :
« آه به راه او خواستم كه دنيا را در برابر حقائق اسلام تسليم نموده , اسلام و مسلمين جهان را از چنگال جهل و شهوت و ظلم نجات داده , احكام منور اسلام را اجرا نموده , حيات نويني با نشر اشعه معارف اسلام بر پيكر مردگان بشر امروز به ياري او ببخشم و حقيقت حيات انسانيت را جلوه گر سازم و اگر هزار سال هم بر اين منوال پرچم فداكاري راه خدا و محمد و آل محمد را به ياري ذات اقدسش به دوش ناتوان خويش مي كشيدم , عاقبت مرگ بوده , بايد همه اينها مقدمه تحصيل رضاي خدا مي بوده باشد , تا براي قلب شفا و نوري و براي آخرت , سرفرازي و سودي داشته باشد والا هيچ . و خدا از اينها همه بي نياز بوده و ميباشد.
« نيه المومن خير من عمله » نيت مومن بهتر از عملش بوده , خدا به نيت پاك لطف مي كند و بس .
اميد است به لطفش نيت پاكي و عشق سرشاري نسبت به ذاتش مرحمت فرموده به فضلش با ما رفتار فرمايد. »
وي ادامه مي دهد :
« الحقنا الله بالحسين وجده و امه و ابيه واخيه و ولده آمين اله العالمين » .
فراموش نكنيد كه راه راست از هر كجا كج شد , بيراهه و بسوي هلاكت است . و پس از پيغمبر , راه از خانه اوصيا او علي و يازده فرزند عزيزش تا امام زمان بوده كه زنده و غايب است .
« ويملا الله الارض به قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا » .
كه به اتفاق احاديث مسلمين ـ شيعه وسني ـ (خدا به وسيله او زمين را پر از عدل و داد مي كند , بعد از آنكه پر از ظلم و جور شود. انشاالله )


وي كه با نماز و روزه و ديگر اعمال ديني از خويش بدني نحيف ساخته بود و با شال سبزي كه عمامه خود مي نمود تا سرسبزي اسلام را به نمايش گذارد اينك ميخواست اذان گويد وضو گيرد و نماز گزارد.
اين نماز با وضوي خون بود و با روي سرخ به يقين پذيرفته مي شد.
شهادت آرزوي ديرينه او بود و سرود دعائي را كه از پيشواي خويش حضرت امام صادق (ع ) فرا گرفته بود در هر نمازي و نيازي بر لب داشت :
« و اسئلك ان تجعل وفاتي قتلا في سبيلك تحت رايه نبيك مع اوليائك » .
(اي خدا از تو درخواست مي نمايم كه مرگم را كشته شدن در راه خدا قرار دهي , زير پرچم پيامبرت , همراه دوستانت ).
عاشق شوريده در سيره عملي خويش از آگاهي و بينشي خبر مي داد كه در پرتو ايمان بارور گشته بود.
« قتلا في سبيلك فوفق لنا »
(ما را به كشته شدن در راه خويش موفق بدار).
اين سرود زندگي نواب صفوي بود و در عمل و حركت سياسي الهي خويش اين اصل را سرلوحه كار خود قرار داده بود. او نيك مي دانست كه شهادت برگزيده ترين راهها براي نيل به سعادت ابدي است و مدينه قرآني غدير جز با ايثار و شهادت بنيانگذاري نمي شود. او شهيد احياگر بود و جان در طبق اخلاص نهاده بود تا اسلام ناب محمدي و آئين علوي در جامعه اسلامي پياده گردد.
جنبه هاي عبادي در حضرت نواب آنچنان مشهود و ملموس بود كه جنبه هاي سياسي وي تحت الشعاع آن قرار گرفته بود , نواب هويت فراموش شده روحانيان را به عرصه ظهور رسانده بود ولي از ديگر ابعاد هم عقب نمانده بود. وي مرد شمشير بود و دعا , شير روز و راهب شب . دستان وي هم با اسلحه آشنا بود و هم با قرآن و كتاب دعا. و بعد از معرفت و شناخت دست به شمشير و سلاح ميبرد , نه قبل از آن . و همواره بزرگان علم , دانشمندان , رجال سياسي اسلام و عباد و زهاد از وي تقدير و تشكر مي كردند.
فروردين ماه سال 1331 به همراه ياران به مشهدالرضا(ع ) آمده بود و شب را كنار ضريح مطهر امام علي بن موسي الرضا(ع ) به تهجد و عبادت سپري مي كرد . وي 9 روز در مشهد بود. در يك عصر قريب به غروب به مدرسه خير اتخان آمد. به سخنراني پرداخت و چون مغرب شد به نماز ايستاد و گروهي به او اقتدا كردند. در ميان جمعيت روحانيي مقدس مآب بود كه باشوق و شور به وي اقتدا كرد. وي به عدالت نواب و امامت او اعتقاد يافته بود. و اين حكايت از موفقيت حضرت نواب صفوي در انجام رسالت بزرگ عصر خويش پرده برمي داشت .
بعد از بازداشت رهبر فدائيان اسلام و يارانش , شكنجه و آزار ايشان شروع مي شود. از آنجمله سيد بزرگوار را لخت در مقابل خرس قرار داده و به جانش مي اندازند. قطره آب سرد بر سرش مي ريزند و... و خليل را در بشكه اي كه خرده شيشه در آن است جاي داده مي غلطانند. اما حضرت نواب صفوي و ياران باوفايش چون كوه در مقابل هجوم باد مي ايستند و زماني هم كه دشمن به خيال خويش تاقله كوه صعود كرده همچنان به بهت و حيرت و وحشت مي اندازند. سيد مجتبي نواب صفوي رهبر فدائيان اسلام آن سخن را مي گويد كه پيش از اين هم گفته بود. وي هيچگاه از مواضع اصولي خود دست برنمي دارد. حكومت رضاخان و پسرش را حكومتي غير قانوني مي شمارد و به دادگاه و تشكيلات آنها وقعي نمي نهد. (از كتاب سفير سحر)

آخرين سند از شهيد نواب صفوي




متن بازجويي از شهيد نواب صفوي , آخرين سندي است كه آن شهيد بزرگوار به خط خود نوشته و در تاريخ مانده است . در اين سند چنين مي خوانيم :
در پايان اين « يادنامه » , آخرين دفاع شهيد نواب صفوي را كه به خط خود اوست , مي آوريم . اين قسمت را براي ثبت در تاريخ و نيز آگاهي نسل جوان , نقل مي كنيم :
وزارت جنگ اداره دادرسي ارتش 34,9,28
نام و شهرت بازجو : كيهان خديو
نام و شهرت متهم : غيرنظامي سيدمجتبي نواب صفوي
سيزدهمين جلسه تحقيقات در ساعت 18,30 شروع شد .
س ـ اتهام شما توطئه به منظور برهم زدن اساس حكومت و تحريص مردم به مسلح شدن برضد قدرت سلطنت و تشكيل جمعيتي كه مرام و رويه آن ضديت با سلطنت مشروطه ايران بوده است و قاچاق اسلحه و مهمات مي باشد , به عنوان آخرين دفاع مطلبي داريد بنويسيد.
ج ـ چون قانون اساسي ايران بحمدالله متكي بر قوانين قرآن و اسلام است و تصريحات اكيدي دارد بر اينكه حكومت و مملكت ايران , مملكت و حكومت رسمي اسلامي است و مذهب رسمي آن طريقه حقه جعفريه است و نيز شاه بايد دارا و مروج مذهب شيعه باشد و بنابراين به طريق اولي حكومت و قواي تابعه حكومت دارا و مروج مذهب شيعه باشند و نيز تصريح مي كند كه قوانين مصوبه مجلس بايستي هيچگونه مباينت و مخالفتي با قوانين اسلام نداشته باشد و نيز تصريح مي كند كه اين قانون يعني اين ماده اساسي , قابل تغيير نخواهد بود تا ظهور حضرت ولي عصر اوراح العالمين له الفدا , بنابر اين تمام اين مصرحات غيرقابل تغيير قانون اساسي معلوم مي شود كه :
اولا : قوانين اسلام در كشورايران رسميت قانوني داشته و هر قانوني كه برخلاف قوانين اسلام باشد ملغي و غيرقانوني است .
ثانيا : معلوم مي شود كه وظيفه هيات حاكمه اجرا سراسر قوانين اسلام در مملكت بوده و وقتي حكومت اسلامي و قانوني هستند و مقامشان از طرف خدا و ولي عصر ارواحنا له الفدا و از طرف قانون اساسي رسميت و قانونيت دارد كه جميع احكام اسلام و شيعه را اجراي و عملي و ترويج نمايند و جميع اعمال عمومي و منكرات و مفاسدكه از نظر اسلام و شيعه منكر وفساد است از ميان ببرند و در غير اين صورت رسميت و قانونيت از نظر قانون اساسي ندارند. امروز پرپيداست بينكم و بين الله كه جميع اعمال و رفتار حكومت و اجتماعي كه بايد از طرف حكومت قانون اجتماعي مردم در ميانش اجرا شود , برخلاف نصوص صريح و ضروريات صريح و مسلم اسلام و قرآن رفتار مي كنند.
از نظر شعائر مي بينيم كه يك مملكت كفر با كشور شيعه و مسلمان ايران از نظر تظاهرات اجتماعي فرقي نداشته و از نظر اعمال و رفتار جميع افراد هيات حاكمه هيچ فرقي ندارد و شعائر اسلامي همگي از ميان رفته و تظاهرات كفرآميز , به اسلام به شدت هجوم و بلكه شديدترين هجوم عليه اسلام رايج است و به خصوص جميع تشكيلات حكومت برخلاف مباني اصول و ضروريات اسلام صريحا گردش مي كند.
يعني اگر درتمام تاريخ اديان و مذاهب حقه سلف مطالعه كنيم , مي بينيم كه نظير اين هجوم كه سالها است از طرف هيات حاكمه كشور اسلامي ايران بر آئين حقه اسلام و مذهب حق جعفري روا گرديده كمتر سابقه داشته و يا هيچ سابقه نداشته است .
پس بنابر اين شخص شاه و هيات حاكمه عموما مهاجمين شديدي عليه اسلام بوده اند و بنابر اين قانون اساسي و قانون مقدس اسلام , قانونيت و رسيمت ندارند , پس در هنگامي از نظر قانون اساسي مي شود براي اعمال هر متهمي دولت ادعانامه صادر كند (به خصوص كه اتهامش اين باشد كه اعمالي عليه حكومت انجام داده است ) كه شخص شاه وهيات حاكمه از نظر قانون اساسي قانونيت و رسميت داشته باشند و به خصوص و به طور اخص در صورتيكه قانون اساسي متكي بر قانون اسلام بوده و تمام قوانين اسلامي را امضا مي كند(خط خوردگي ) پس تمام قوانين , خاصه قوانين ضروري اسلام را امضا مي كند و به خصوص قانون ضروري مسلم دفاع در اسلام را كه دفاع از سوي آفريننده عزيز قانون فطري و طبيعي اش در بدن انسان و هر موجود زنده اي براي حفظ و بقاي شخصيت آن موجود قرار داده شده كه اگر نبود , بشري و جانداري نبودو از هر عقيده و اصول عقيده مردم هر كشوري و هر ملتي كه تمام اعمال و رفتار و شعائر وگفتار و صلح و جنگ و مخالفت وموافقتشان روي آن اصول عقيده در راس همه چيزشان قرار داشته و آن اصول و عقايد بالاتر از جان و مال و همه چيزشان است , به خصوص عقايد حقه اسلاميه كه اصول احكام اسلام رسمي باشند و عقيده به احكام هم جز همان عقايد و اصولا جنگ با يك عقيده و ديني در جامعه مفهومي جز جنگ با لوازم و احكام و آثار و شعائر آن عقيده ندارد و در اين صورت وقتي يك چنين هجوم عمومي شديدي از طرف جميع سازمانهاي دولت به عقايد مردم شده , آيا حق اين است كه حكومت بدون دليل و برخلاف هر دليلي شب و روز اسلحه و مهمات بردارد و به جان مردم بيفتد و مضافا بر اينكه با قواي تشكيلاتي و اسلحه و مهماتي كه از دست رنج همين مردم مسلمان تهيه كرده از اوضاع مهاجمين عليه السلام شديدا دفاع مي كند , يعني اگر مسلمانها و ملت مسلمان حقيقي اين مملكت بگويد كه شب و روز هم مي گويد كه اين بي حجابي عجيب كه دين و عفت عمومي و اخلاق همه را روز به روز فاسد مي كند و خود اين تظاهر عليه جميع آيات شريف ـ كه 17 آيه صريح در حجاب دارد ـ نبايد باشد و بخواهند نهي كند و يا اين سينماها و آرتيست هاي فاسد كننده عموم نبايد باشد و يا اين موسيقي هوس انگيز و فاسد كننده اخلاق جامعه نبايد باشد و يا اين مسكرات خانماسوز و مخالف اسلام نبايد باشد , حكومت با قدرت و اسلحه دفاع از منكرات نموده , نهي كننده را منكوب مي كند.
يعني به عكس ومخالف قانون , قدرت خود را مصرف مي كند و در اينجاكه به بالاتر از جان مسلمين يعني اين مسلمين كه همه چيزشان به دينشان بستگي دارد و به همه چيزشان هجوم شده است , اسلام و قانون اساسي دفاع را بر هر مسلمان عاقل ومكلفي واجب نموده است و از اول و آغااز هم در جز ضروريات اسلام آن را يعني دفاع را قرار داده است و ضروري هم آن حكمي است كه احتياجي به فتوا و استنباط مجتهد نداشته به استنباط و فتوا ابدا بستگي ندارد , پس اسلام مي گويد مسلمان دفاع كن عليه مهاجم , قانون اساسي مي گويد اي مسلمان دفاع كن عليه مهاجم , عقل و منطق عمومي واسلام و قانون اساسي , مهاجم را در روز روشن مثل روشني روز نشان مي دهد كه آن صدر تا ذيل هيات حاكمه است .
اينك قانون اساسي و اسلام به كسي كه دفاع نكند , مي گويد چرا دفاع نكردي و امريه واجب و ضروري رااجرا ننمودي و صبركردي كه اسلام و قانون اساسي پايمال شود و بالاترين خيانت به هرچيزي آن است كه وجود آن چيز را نفي و نيست كند و به نيستي و نفي شدن آن راضي شوند و آن اسلام قائم به اجتماع مسلما در خطر و رو به نيستي بوده و مورد اين هجوم شديد قرار گرفته است .
پس كسي وكساني كه براي دفاع از قوانين اسلام و بالنتيجه براي دفاع از قانون اساسي عملي و اعمالي عليه حكومت يا شخص شاه با وضع مذكور فعلي انجام داده است . بينكم و بين الله , از نظر اين قانون اساسي و از نظر اسلام آيا انجام وظيفه واجب نموده است و امر قانون اساسي و اسلام را اجرا كرده و آيا در خور تشويق و تقدير حقيقت اسلام و قانون اساسي نيست
آيا روح مقدس پيغمبراكرم صلي الله عليه واله و رروان قانون اساسي از مثل چنين كس و چنين كساني خوشنود نيست تا چه رسد كه عليه او حكمي دهد.
خير! مسلم است كه حكم قانون اساسي و روان قانون اساسي و قوانين مقدس اسلام عليه كساني است كه چرخ هاي حكومت رسمي اسلامي را عليه دين خدا و عليه قانون اساسي به گردش انداخته اند و باطن اسلام و قانون اساسي بر آنها نفرين مي كنند , زيرا بدن مطهرش در زير چرخهاي چنين حكومتي در رنج بوده , به شديدترين نحوي خرد مي شود و ناله مي كند و ارواح مقدس انبيا و خاتم پيغمبران و آل مطهرش عليهم افضل الصلوات الله نگران اين اوضاع بوده , اشك تاسف و تاثر بر خونبهاي مقدس خود اسلام و مسلمين مظلوم مي ريزند و نفرين و هم دعا براي هدايت گمراهان مي كنند. زيرا كه آن ارواح مقدس و مومنيني كه به شرف تربيت در مدارس بزرگشان اندكي مشرف شده اند , سراپا عطوفت و رحم و شفقتند و در واقع جنگشان براي جنگ نبوده از راه شفقت و رحمت و باكمال تاسف وتاثر است و نه از راه خشم و غضب شخصي و سلطه طلبي و منفعت جويي .
و بنابر اين وصف , من هم كه كوچكترين مومني به حمدالله هستم و هم برادران ديني نزديكم , هميشه در دعاها و زاري هاي براي هدايت برادران گمراه شده به خصوص هيات حاكمه و برادران گمراه خود در راس مملكت نموده ايم (ممكن است تعجب كنند و بگويند ما مسلمانيم و گمراه نيستيم , بلي و اما خود اينكه هجوم به قوانين اسلام بكنند گمراهي بزرگي است و اگر قابل اجرا هم ندانند باز هم گمراهي بزرگ است ) و باكمال روشني و وضوح شفاها وكتبا سالها و ماه ها و هفته ها وروزها تذكر داده ايم و در اين خصوص كتاب مختصري نوشته ايم و گفته ايم كه اگر قوانين اسلام يعني روح قانون اساسي را اجرا كنيد اين منافع عالي و بلند نصيب شخص شما و مملكت خواهد (شد) و ماهم قدرت بزرگي باملت مسلمان ايران يعني از روي واقعيت و حقيقت در اختيار شما و براي شما خواهيم بود و هرچه بيشتر گفتيم كمتر نتيجه گرفتيم , به ناچار براي انجام وظيفه دفاعي واجب , قدم هاي خيلي بااحتياط و كوچكي برداشتيم .
34,9,28
سيدمجتبي نواب صفوي

نواب صفوي ; نماد غيرت خودجوش ديني




بخشي از مصاحبه با آيت الله سيدمحمدعلي لواساني , يار و همرزم شهيدنواب صفوي
ث وقتي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي رفقاي ما جمع شدند و تصميم گرفتند كه فدائيان اسلام را احيا و زنده كنند. رهبريت اين حركت را آقاي ميردامادي عهده دار بود. يعني رهبريت احيا سازماندهي مجدد فدائيان اسلام بعد از پيروزي انقلاب اسلامي , جلسات اين تصميم گيريها در خانه اي در مقابل مسجد ابوذر برگزار مي شد. من هم بودم . ما جمع شديم و بحث كرديم . من در آن جلسه به جمع دوستان و باقيمانده هاي از فدائيان اسلام گفتم : فدائيان اسلام با نواب صفوي آمد و با نواب صفوي رفت . من عقيده ام اين بود و در آن جلسات احياي فدائيان اسلام مخالفت كردم . بر اين عقيده ام هم پا بر جا ماندم . معتقد بودم كه نواب صفوي بود كه فدائيان اسلام را بوجودآورد و كس ديگري نمي تواند جانشين نواب صفوي باشد. اگر شهيد عبدالحسين واحدي بود مي توانست . و تا حدودي مي توانست جانشين نواب صفوي باشد. محمد واحدي هم مي توانست ادامه دهنده راه نواب صفوي باشد. در زمان حيات شهيد نواب صفوي گاهي كه ما دور هم جمع مي شديم , همين مطالب مطرح مي شد. مسئله جانشيني نواب صفوي بعد از شهادت احتمالي يا مرگ احتمالي او در زمان حياتش مطرح مي شد. سئوال ما اين بودكه اگر نواب رفت چه كسي مي تواند جمعيت فدائيان اسلام را اداره كند. آيا كسي قابليت دارد و مي تواند جاي نواب صفوي را پركند. كسي لياقت معنوي نواب را دارد.
متعاقب همين جلسات عده اي به نظر من يا برخي دوستان اهميتي قائل نشدند و تصميم گرفتند فدائيان اسلام را احيا كنند. من همان زمان احساس خطر كردم . فردي به نقل غلط از امام خميني مدعي شد كه امام خميني به من ماموريت داده تا فدائيان اسلام را احيا كنم . ما جلسه اي داشتيم منزل آقاي كاظم جعفري . در آنجا بحث اين موضوع شد. فرداي آن روز من رفتم قم به وسيله و همراهي عمويم (آيت الله لواساني ). آيت الله لواساني در آن زماني كه امام خميني در قم بود آيت الله لواساني هفته اي يك تا دو بار به حضور امام خميني مي رسيد و مسايل حوزه نمايندگي و وكالت خودش را حل و فصل مي كرد. من هم همراه ايشان رفتم . حضور امام رسيديم .
حجت الاسلام محمدتقي فلسفي هم در آن جلسه حضور داشت . من بودم , عمويم آيت الله لواساني , مرحوم حجت الاسلام محمدتقي فلسفي بود , امام خميني هم بود. تذكر اين نكته را هم لازم مي دانم كه عموي ما داماد آقاي فلسفي بود. آن روز عموي ما به آقاي فلسفي پيشنهاد داد كه شما هم بياييد برويم قم . ما سه نفري رفتيم قم خدمت امام خميني . در آن جلسه من به امام خميني عرض كردم كه فردي از قول شما ادعا كرده كه شما فرموده ايد كه تو (فرد مورد نظر) فداييان اسلام را احيا بكن . من خطاب به امام خميني اضافه كردم و گفتم : شما مي دانيد كه من عضو فداييان اسلام هستم . شما مي دانيد كه من زنداني فدائيان اسلام هستم . اين آقا ادعا كرده كه شما به او گفته ايد كه رهبريت فداييان اسلام رابه عهده بگيريد. امام خميني فرمودند : من نگفته ام . من باز تكرار كردم . تمام حرفهايم را تكرار كردم و گفتم : اين آقا از قول شما اين حرفها را مي زند. امام خميني فرمودند : من نگفته ام . من باز براي بار سوم گفتم : اين آقا مدعي است به اينكه شما گفته ايد. امام خميني اين بار با قاطعيت جواب من را دادند و فرمودند : من مي گويم من نگفته ام , شما مي گوييد من گفته ام . من نگفته ام . از طرف من اين معنا را تكذيب بكنيد.
ث مديريت روزنامه منشور برادري در زمان حيات فدائيان اسلام و رهبري شهيد نواب صفوي با من بود.
ث در زمان حيات شهيد نواب صفوي تصميم گيرنده اصلي و رهبريت كامل با آقاي نواب صفوي بود. فرد ديگري تصميم گيرنده نبود.


ث شهيد نواب صفوي قشري نبود. آدمي بود كه داراي ادراك و هوش بالايي بود. با انگشتر طلا و كراوات و مظاهر غربي مخالف بود. ممكن نبود كسي بيايد ملاقات شهيد نواب صفوي , انگشتر طلا به دست داشته باشد و از پيش نواب صفوي با انگشتر طلا يا كراوات بيرون برود. نواب صفوي با استدلال و منطق و اتكاي به احكام شرع به كسي كه انگشتر طلا به دست مي كرد و يا كراوات به گردن مي بست , ثابت مي كرد كه كارش اشتباه است . شهيد نواب صفوي معتقد بود كراوات تبعيت از استعمار است . مظاهر استعمار است . صحبت حليت و حرمت و اين حرفها نبود. بحث استعمار است . او معتقد بود كه وقتي استعمار تصميم گرفت بر ملتهاي مسلمان و جهان سوم مسلط شود از لباس شروع كرد. حكومت پهلوي عامل استعمار بود. بحث لباس متحدالشكل كه در دوران حكومت پهلوي اول مطرح شد , طرح استعمار بود براي رخنه در ميان ملل اسلامي . در مورد انگشتر طلا استدلال نواب صفوي اين بود كه انگشتر طلا نشان زن است نه مرد. مردم نبايد نشان زن داشته باشد , زن هم نبايد نشان مرد داشته باشد.
ث در همين جا يك خاطره هم از مرحوم آيت الله كاشاني نقل كنم . آيت الله كاشاني هم عادت داشت هر كس با انگشتر طلا به ديدارش مي رفت , انگشتر طلا را از او مي گرفت و ضمن بيان احكام شرعي حرمت انگشتر طلا براي مردان , انگشتر طلا را به عنوان سهم امام مي گرفت و خرج امور مربوط به سهم امام مي كرد. البته با رضايت طرف مقابل .
ث شهيد نواب صفوي استاد نداشت . شاگردي كسي را نكرده بود. هيچ گاه ديده نشد كه شهيد نواب صفوي بگويد استادم چنين گفت يا چنان گفت . شهيد نواب صفوي غيرتمند بود. غيرت ديني و اسلامي داشت و اين غيرت را از كودكي داشت . خودش تعريف مي كرد و مي گفت : زماني در كوچه با بچه ها بازي مي كرد , يكي از بچه ها سنگي به پنجره خانه اي زد و شيشه پنجره خانه شكست . صاحبخانه آمد بيرون از خانه و هجوم برد به طرف بچه ها در كوچه و مي خواست بچه اي را كه شيشه پنجره اش را شكسته بگيرد و تنبيه كند و احيانا خسارت شيشه شكسته را از پدر يا مادرش بگيرد. شهيد نواب صفوي در آنجا با اين كه بچه اي 5 , 6 ساله بوده به عهده مي گيرد و مي گويد من بودم كه سنگ زدم و شيشه پنجره شما شكست . در حالي كه او سنگ نزده بود و بچه ديگري زده بود. بچه هاي ديگر مي گويند نواب نبوده و بچه اي را كه سنگ را زده بود معرفي مي كنند. اما نواب تا آخر مسئله را به گردن مي گيرد و نمي گذارد بچه ديگري گرفتار شود. بعد كه از نواب سئوال مي كنند كه چرا پرتاب سنگ و شكستن شيشه پنجره را به عهده گرفتي مي گويد : آن بچه اي كه سنگ زد و شيشه پنجره را شكست , پدر نداشت و يتيم بود. من ديدم كه آن كودك يتيم كسي را ندارد كه ازش دفاع بكند و من پدر داشتم . من به عهده گرفتم براي اينكه پدرم مي توانست هم از من دفاع كند و هم خسارت شيشه شكسته را بدهد.
نواب صفوي به طور خودجوش غيرت ديني و انقلابي داشت . خودش مي گفت : در كودكي هم در بازيهاي كودكانه هميشه شاه مي شدم . هيچ وقت اتفاق نيفتاده كه در بازيهاي كودكانه من حتي وزير بشوم , هميشه شاه مي شدم . بلندمرتبه اي از تجلي در شخصيت اش وجود داشت . در بازيهاي كودكانه هيچ وقت نقش دزد و جاني را بازي نمي كرد. هميشه درجه عالي و فرماندهي را به عهده داشت . فرمانبر نمي شد. نواب صفوي خميرمايه انقلابي بودن را داشت .
نمونه ديگر نواب صفوي دوسه سال هنرستان صنعتي درس خوانده بود. وقتي از تهران به آبادان مي رود براي رفتن به عراق , چندماهي در شركت نفت آبادان كار مي كند. در آنجا يك روزي يك مهندس انگليسي به يك كارگر ايراني توهين مي كند و يك سيلي به كارگر ايراني مي زند. وقتي شهيد نواب صفوي از اين حركت مهندسي انگليسي مطلع مي شود , كاركنان شركت نفت و مردم را جمع مي كند و سخنراني مي كند و مردم را تحريك مي كند و به مردم مي گويد ايران متعلق به شماست و اين وطن جايي براي اجنبي ها ندارد. يك مهندس انگليسي استعمارگر چرا بايد به صورت يك كارگر مسلمان ايراني سيلي بزند. خلاصه نواب صفوي كار را به جايي مي رساند كه اين كارگر مسلمان ايراني بايد قصاس بكند آن مهندس انگليسي را و مي آورند كارگر ايراني را تا يك سيلي به صورت مهندس انگليسي به عنوان قصاص بزند.
ثنام فاميلي نواب صفوي , نام فاميل مادرش بود. نام فاميل اصلي اش مجتبي ميرلوحي بود. فاميلي مادرش نواب صفوي بود. معروف شد به نواب صفوي و خود به خود اين نام روي ايشان ماند. فاميلي پدرخانم نواب صفوي هم نواب احتشام رضوي بود. نواب احتشام رضوي سركشيك دوم آستان قدس رضوي بوده است . مدتي تبعيد در ساوه بود. خانم فاطمه نواب صفوي (دختر شهيد نواب صفوي ) كه در ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي كانديداي نمايندگي مجلس شوراي اسلامي شد به اعتبار نواب احتشام رضوي و شناختي كه ساوجي ها داشتند نماينده شد. احتشام رضوي در ساوه معروف بود و نوه اش (خانم فاطمه نواب صفوي ) از آن اعتبار استفاده كرد و كانديداي نمايندگي مجلس شوراي اسلامي شد.


ثشهيد نواب صفوي سيد بود. در مورد اينكه برخي در مورد سيادت نواب صفوي تشكيك مي كنند يا نمي كنند عرض مي كنم كه درباره سيادت همه سيدها مي توان به دروغ تشكيك كرد. اين جوسازيها و اين حرفها پايه و اساس ندارد و صرفا يك شايعه است . استعمارگران براي تخريب چهره شخصيت هاي اسلامي و انقلابي مي سازند. مثل مقاله اي كه روزنامه اطلاعات عليه امام خميني نوشت . اراجيفي از همين دست شايعات بود.
پدر شهيد نواب صفوي سيد بوده . جد شهيد نواب صفوي سيد بوده . در محله خاني آباد (محله جهان پهلوان تختي ) چند قرن است كه ميرلوحي ها معروف به سيادت هستند. همه مردم قديمي محله خاني آباد تهران ميرلوحي ها را به سيادت مي شناسند. مشهور به سيادت هستند. عموي مادر نواب صفوي (آيت الله آقاسيدحسين درچه اي ) در اصفهان معروف هستند. مادر نواب صفوي اصفهاني بود. دختر آقا سيدحسن درچه اي بود. خانواده درچه اي خانواده معروف در اصفهان هستند و همه آنها را به سيادت مي شناسند. البته سيد بودن يا نبودن ربطي به اعلميت يا شجاعت يا انقلابي بودن ندارد. آيت الله نائيني سيد نبود اما استاد آيت الله خويي سيد بود.
ثشهيد نواب صفوي اهل اينكه عضوگيري بكند و نيرو جمع بكند نبود. كساني كه در اطراف نواب صفوي جمع شدند و كساني كه به عنوان ياران نواب صفوي بودند همگي با علاقه به شخصيت نواب صفوي دور او جمع شدند.
ثبعد از دستگيري آيت الله كاشاني و بعد از اعدام نواب صفوي و يارانش , در ايران نارضايتي چه از خواص و چه از عوام بروز داده نشد. به قول شهيد واحدي وقتي آيت الله كاشاني را دستگير كردند حتي يك پينه دوز درفشش را به علامت نارضايتي وارونه نگذاشت .
اين نقطه ضعف بويژه در خواص و بويژه در خواص روحانيون قابل نقد و انتقاد است .
ثشهيد خليل طهماسبي در زندان رژيم شاه خيلي شكنجه شد. اصغرآقا عمري (از ياران نواب صفوي و فدائيان اسلام ) تعريف مي كرد من در زندان يك روز مسئوليت نظافت بند را به عهده گرفتم و هدفم اين بود كه به بهانه نظافت از جلوي سلول خليل طهماسبي عبور كنم و پيغام مخفي بدهم . در حال نظافت به سلول خليل طهماسبي نزديك شدم و گفتم : حداقل اطلاعات سوخته را به بازجوها بده . اسم افراد زنداني را بده . خليل طهماسبي گفت : از من مي خواهند كه افراد مومن و متدين را معرفي كنم . اما من هيچ اطلاعاتي به اينها نمي دهم . خيلي مقاومت كرد و هيچ اطلاعاتي به شكنجه گران رژيم شاه نداد.
آيت الله لواساني : به نظر من , فدائيان اسلام با نواب صفوي آمد و با نواب صفوي رفت . عقيده من اين است كه فدائيان اسلام را نواب صفوي به وجود آورد و كس ديگري نمي توانست جانشين او شود. البته اگر عبدالحسين واحدي مي ماند , تا حدودي مي توانست جانشين نواب صفوي شود , محمد واحدي هم مي توانست ادامه دهنده راه نواب صفوي باشد , ولي افسوس كه همه اين ها رفتند
آيت الله لواساني : شهيد نواب صفوي غيرت خودجوش ديني و انقلابي داشت و اين ويژگي از دوره كودكي در وجود وي نمايان بود. از همان دوره كودكي , روحيه شجاعت و ظلم ستيزي داشت و در اين زمينه خاطرات و حكايت هاي متعددي وجود دارد

شهيد نواب صفوي در كلام بزرگان




رهبر معظم انقلاب : نواب صفوي مرا مجذوب خودش كرد
يكي از چيرهايي كه در تاريخ معاصر ما متاسفانه به دست فراموشي سپرده شده همين است كه تاثير جريان نواب و حضور نواب را در روي كار آمدن حكومت ملي دكتر مصدق نديده گرفته اند , اين را بدانيد كه اگر مرحوم نواب نبود و تلاش هاي آنها نبود ارعابي كه آنها در محيط جو هيات حاكمه به وجود آورده بودند يعني دستگاه سلطنت نبود ممكن نبود كه به آن شكل بتوانند حكومت را بدهند به مصدق .
مرحوم نواب صفوي براي من خيلي جاذبه داشت و به كلي من را مجذوب خودش كرد.... من مي توانم بگويم كه آنجا (زمان حضور نواب در مشهد) به طور جدي به مسايل مبارزاتي و به آنچه كه به آن مبارزه سياسي مي گوييم علاقمند شدم .


آن كسي كه در دوره جواني من خيلي روي من اثر گذاشت در درجه اول مرحوم نواب صفوي بود.
نواب صفوي عنصري بود كه يك تنه تصميم گرفت براي زنده كردن اسلام مبارزه كند.
اولين بار كه واژه شهادت را عاشقانه شنيدم از دهان شهيد نواب صفوي بود در حالي كه من طلبه جوان بودم .


نواب صفوي اولين كسي است كه صريحا اساسنامه و قانون اساسي حكومت اسلامي را در كتابي به نام راهنماي حقايق نوشت و ايده تشكيل حكومت اسلامي را مطرح ساخت .
مساله فلسطين كه در آن زمان چندان مطرح نبود و حقيقتا نهضت فلسطين اصلا وجود نداشت وي (نواب ) قويترين نهضت فلسطين از اول تاريخ فلسطين تا امروز را به وجود آورده و مبارزه مسلحانه را ايجاد كرد.
من واقعا به نفوذ نواب در مدت عمرم كمتر كسي را ديده ام . خيلي مرد عجيبي بود يكپارچه حرارت بود , يك تكه آتش بود.


بايد گفت كه اولين جرقه هاي انگيزش انقلاب اسلامي به وسيله نواب در من به وجود آمد و هيچ شكي ندارم كه اولين آتش را در دل ما نواب روشن كرد.
آيت الله نوري همداني : نواب فريادگري در برابر منكرات
بنده كاملا به خاطر دارم شهيد نواب را , آن شهيد فريادگر شجاع و متهور و انساني كه واقعا در برابر منكرات و در برابر ظلم و ستم هاي دودمان پهلوي با شجاعت تمام قيام كرد , حرف زد و به شهادت رسيد. ما در تاريخ از اين قبيل افراد كم داريم .


آن موقع شكستن سكوت و حرف زدن , شجاعت و ايمان و تعبد خاصي مي خواست كه مرحوم شهيد حجت الاسلام نواب صفوي داشت .
من در چند تا از صحبت هاي آقاي نواب و واحدي حضور داشتم و از نزديك شاهد بودم كه اينها واقعا در آن زمان خدمت كردند اينها بودند كه راه را باز كردند بعدا كم كم انقلاب اسلامي به وجود آمد.
مجاهد شهيد نواب صفوي , عالم بزرگواري است كه در غيرت ديني ممتاز و خون سالار شهيدان حضرت سيدالشهدا(ع ) در رگ هاي او جاري , دلش از ايمان و عشق خداوند سرشار و روحش از اخلاص لبريز بود.


شهيد نواب سر حلقه جهادگراني است كه در راه مبارزه با استكبار و طاغوتيان دست به سلاح بردند و همين راه بود كه به انقلاب شكوهمند اسلامي انجاميد.
نبوت شهيد نواب صفوي تنها در ميدان مبارزه و ايجاد حماسه رزمي نبود , بلكه از جهت منطق و بيان هم بسيار قوي بود.
آيت الله جوادي آملي : نواب , حلقه ارتباط نهضت ها گذشته و آينده
1 ـ سيره سلاله سادات نواب صفوي و همرزمان او فراسوي پژوهشگران شهادتنامه است .
2 ـ جريان فداييان اسلام را مي توان حلقه ارتباطي نهضت هاي غابد و قادم دانست و شهيد نواب صفوي را كه به منزله كرامت ارهاصي امام راحل (ره ) بود عامل پيوند قيام هاي مبالف و آنف تلقي كرد كه چنان مجموعه اي به مثابه تعقيبات نماز مبارزاتي متقدمان همچون شهيد آيت الله حاج شيخ فضل الله نوري و شهيد آيت الله حاج سيد حسن مدرس به منزله اذان و اقامه نماز جهادي متاخران همچون بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران دانست . طوبي لهم و حسن مآب .
آيت الله مصباح يزدي : نواب , منادي عزت اسلامي
از بزرگترين مناديان اين عزت اسلامي شهيد بزرگوار نواب صفوي بود. آنچنان غيرت ديني در قيافه اش , در سخنش , در نشست و برخاستش ظهور داشت كه هر كس يك جلسه با اين بزرگوار مي نشست چنان تحت تاثير قرار مي گرفت و براي خودش عزتي مي ديد كه براي حفظ آن عزت حتي از جان خود مي گذشت ....
وظيفه وجداني ما اين است كه بعد از زنده داشتن نام نواب , هدف او و راه و رسم او و روحيه شهادت طلبي او را در جامعه زنده كنيم . اگر اين روحيه در كار بود آماده باشيد كه مرگ را در آغوش بگيريم .
به بركت نام نواب بايد روحيه شهادت طلبي در جامعه جاري شود.
آيت الله مشكيني : سخنان نواب مرا داغ و پرشور مي كرد
1 ـ هر وقت يخ مي كردم و سست و نااميد مي شدم , مي آمدم تهران , مستقيم مي رفتم جلسات فدائيان اسلام تا سخنراني « نواب » را بشنوم و داغ شوم , سخنان نواب همان جلسه اول , داغ مان مي كرد و با انگيزه , قوي و اميدوار برمي گشتيم .
آيت الله هاشمي رفسنجاني : پايه سياسي شدن من از زمان فدائيان اسلام ريخته شد.
« فداييان اسلام كساني را كه در آن زمان همسن و سال من و روحاني بودند را حسابي جذب كرده بودند و پايه سياسي شدن من آن موقع ريخته شد. سخنراني هاي آقاي عبدالحسين واحدي براي من خيلي جاذبه داشت .... مرحوم واحدي عمامه اش را به شيوه خاصي مي بست و پشت سرش مي انداخت و يك لباده خوشرنگي هم مي پوشيد. من هنوز هم به علت آن ذهنيتي كه از آن زمان دارم , از آن رنگ خوشم مي آيد. »

گاهشمار زندگي نواب صفوي و فدائيان اسلام


1303 ـ تولد نواب صفوي (مجتبي ميرلوحي ) در تهران
1312 ـ تولد نيره السادات نواب احتشام رضوي در مشهد
1314 ـ زنداني شدن سيد جواد ميرلوحي , پدر نواب صفوي
1321 ـ اتمام تبعيد ميرسيد علي نواب احتشام رضوي و مراجعت او به تهران
1321 ـ بازگويي وقايع قيام مسجد گوهرشاد از زبان نواب احتشام در روزنامه ي « پرچم اسلام »
1321 ـ فارغ التحصيل شدن نواب صفوي از مدرسه ي آلماني ها
1322 ـ استخدام نواب صفوي در شركت نفت آبادان
اسفند 1322 ـ عزيمت نواب صفوي به عراق
1324,2,3 ـ ترور نافرجام كسروي به دست نواب صفوي
1324 ـ تشكيل جمعيت فداييان اسلام به دست نواب صفوي
1324,12,20 ترور كسروي توسط سيد حسين امامي , سيد محمد امامي و علي خدايي , مقابل كاخ دادگستري
1324 ـ اولين ملاقات آقاي نواب و آيت الله كاشاني
1325 تظاهرات فداييان اسلام عليه زنان بي حجاب
بهمن 1326 ـ ازدواج آقاي نواب و خانم نيره السادات نواب احتشام رضوي
1327,11,15 ترور شاه به دست ناصر فخرآرايي
نيمه ي دوم بهمن 1327 ـ شروع زندگي مخفي نواب صفوي
تير 1328 ـ انتخاب دوره ي شانزدهم مجلس شوراي ملي و اختلاف نواب و كاشاني
1328,8,13 ترور عبدالحسين هژير وزير دربار به دست سيد حسين امامي در مسجد شاه
1329,2,17 ـ حمل جنازه ي رضاشاه به ايران و مخالفت فداييان اسلام
1329,2,29 ـ تولد اولين فرزند آقاي نواب صفوي به نام فاطمه
1329,8,28 ـ انتشار كتاب راهنماي حقايق
1329,12,11 ـ ميتينگ نيروي ملي و مذهبي عليه رزم آرا
1329,12,16 ـ ترور سپهبد رزم آرا به دست خليل طهماسبي در مسجد شاه
1329,12,25 ـ نخست وزيري حسين علا و مخالفت فداييان اسلام
1330,2,8 ـ نخست وزيري دكتر مصدق و حمايت نيروهاي مذهبي در آغاز كار از وي
تير 1330 ـ دست گيري و زنداني شدن نواب صفوي و ديگر اعضاي فدائيان اسلام
1330,7,24 ـ اعتصاب غذاي فداييان اسلام در زندان
1330,10,21 ـ تحصن فداييان اسلام در زندان قصر
1330,11,8 ديدار نواب احتشام با نواب صفوي در زندان و دادن نامه ي آيت الله كاشاني به ايشان و درخواست شكستن اعتصاب غذا از طرف وي
1330,11,25 ترور دكتر حسين فاطمي به دست محمد مهدي عبدخدايي
1331,3,1 ـ اعتصاب غذاي فداييان اسلام
1331,7,8 اعتراض عبدالحسين واحدي در صحن حضرت معصومه به دولت به دليل عدم برخورد با مشروب فروشي و موسيقي و بي حجابي و عدم اجراي دستورات قرآن و تقاضاي آزادي نواب صفوي از زندان
شهريور 1332 ـ ملاقات امام جمعه ي تهران ـ سيد حسن امامي ـ از طرف شاه با نواب صفوي
1332,10,6 ـ مسافرت آقاي نواب به عراق براي شركت در موتمر اسلامي و ديدار با علامه اميني
1332,11,14 ـ بازگشت نواب صفوي از سفر موتمر اسلامي , عراق و مصر و استقبال فداييان اسلام از ايشان
1333 ـ دست گيري مجدد آقاي نواب
1333,1,28 ـ انتشار اعلاميه از طرف فداييان اسلام مبني بر معرفي و نامزد شدن نواب صفوي براي نمايندگي مجلس شوراي ملي
1333,1,31 ـ انصراف نواب از نامزدي نمايندگي مردم قم در مجلس شوراي ملي
1334 ـ تشكيل پيمان بغداد (سنتو) در شهر بغداد و مخالفت فداييان اسلام
1334,8,24 اعلاميه رسمي دولت مبني بر شركت علا در پيمان سنتو
1334,8,25 ـ ترور علا در مسجد شاه به دست مظفر علي ذوالقدر
1334,9,1 ـ دستگيري نواب صفوي و سيد محمد واحدي در منزل مجيد ذوالقدر
1334,9,1 ـ بازجويي از نواب صفوي درباره ي ترور حسين علا
1334,9,1 ـ دستگيري عبدالحسين واحدي و اسدالله خطيبي در اهواز
آذر 1334 ـ شهادت عبدالحسين واحدي به دست تيمور بختيار در دفتر دادستاني ارتش
1334,9,10 ـ تلاش خانواده ي نواب صفوي براي آزادي وي از زندان و ملاقات با آيت الله بروجردي
1334,9,14 ـ دست گيري تعداد زيادي از اعضاي گروه فداييان اسلام
1334,10,4 ـ اولين دادگاه محاكمه ي آقاي نواب و يارانش به رياست سرلشكر قطبي
1334,10,27 ـ اجراي حكم اعدام نواب و سه تن از يارانش در ميدان تير پادگان قصر و تحويل اجساد به فرماندار نظامي براي تدفين در قبرستان مسگرآباد.