
كتاب « يادداشتهاي زندان » را مرتضي شريف آبادي تدوين كرده و موزه
عبرت ايران آن را در 416 صفحه منتشر نموده است . بخشي از پيشگفتار
كتاب مذكور را كه شامل معرفي كتاب حاضر نيز ميباشد جهت بهره برداري
خوانندگان درج مي كنيم :
به قصد تدوين زندگينامه براي يكي از بازداشت شدگان قيام پانزده
خرداد سال 1342 ش به پرونده انفرادي وي مراجعه كردم , پس از تورق
صفحات اوليه پرونده با مجموعه دست نوشته هايي مواجه شدم كه در ذيل
اولين آنها امضاي استاد شهيد مرتضي مطهري به چشم ميخورد و در
صفحات بعد يادداشت هايي ديگر با امضاهايي متفاوت . شور و شعف و
جودم را فرا گرفت , پس از گذشت بيش از چهاردهه , گوشه اي ديگر از تاريخ
قيام مردمي پانزده خرداد در حال خودنمايي بود. براي پي بردن به رمز و راز
دست نوشته ها , به خاطرات دستگير شدگان آن واقعه و برخي اسناد ديگر
مراجعه كردم . پس از مدتي دريافتم كه با شروع قيام پانزده خرداد كه به واقع
نقطه عطفي در تاريخ مبارزات ملت ايران بوده و زيباترين مصداق يك
حركت مردمي و اسلامي بود , رژيم شاه اقدام به دستگيري گسترده علما و
روحانيوني نمود كه در اين ماجرا دستي بر آتش داشتند. مامورين انتظامي
پس از دستگيري , آنها را روانه ساواك نموده , در آنجا پس از بازجويي و
تشكيل پرونده با صدور قرار بازپرس نظامي روانه زندان هاي قزل قلعه ,
پادگان عشرت آباد , پادگان بيسيم و زندان موقت شهرباني گرديدند. بيش از
از هفتاد تن از فضلا , طلاب و انديشمندان حوزه در زندان موقت شهرباني
بازداشت شدند. به درخواست زندانيان براي هريك از آنان دفترچه
يادداشتي تهيه شد. برخي از آنان فرصت را غنيمت شمرده از بزرگان هم بند
خود تقاضا نمودند كه مطلبي را به عنوان خاطره زندان براي آنها بنويسند.
هنگام آزادي , مامورين زندان ضمن تفتيش وسايل و ملزومات زندانيان به
وجود دست نوشته ها پي برده , همه را از دفترچه ها جدا كرده و به پرونده هاي
انفرادي افراد ضميمه نمودند. آنچه در پيشرو داريد مجموعه اين دست
نوشته ها است كه از لابلاي اوراق نزديك به صد جلد پرونده استخراج شده
است . شايد در آينده يادداشت هاي ديگر نيز پيدا شود كه به تدريج در اختيار
علاقمندان قرار خواهد گرفت . متن اين دست نوشته ها بدون هرگونه تغيير و
ويرايش حروفچيني شده و به ترتيب شماره گذاري شده است . پس از متن
حروفچيني شده تصاوير اسناد و يادداشت ها به همان ترتيب آمده است . متن
اين يادداشت ها علاوه بر اينكه بيانگر گوشه اي از واقعيت هاي تاريخي دوران
مبارزه است , حاوي نكات ارزنده و ارزشمند اخلاقي ـ اعتقادي است كه
بسته به غناي علمي و نويسندگان آن به آيات قرآني و روايات اهل بيت عليهم
السلام مزين شده است . از اين رو براي بهره برداري بيشتر ماخذ تمامي آيات
و روايات در پاورقي آمده است . براي قرار گرفتن در حال و هواي زندان و
محيطي كه اين يادداشت ها در آنجا نگارش يافته به گوشه اي از خاطرات سه
تن از نويسندگان اين يادداشت ها اشاره مي گردد. آيت الله ناصر مكارم
شيرازي در اين باره مي گويد :
« شب كه وارد زندان شديم ديديم كه پشت سر هم دارند آقايان را
مي آورند. بزرگان و علما يكي پس از ديگر به زندان مي افتادند : شهيد
مطهري , هاشمي نژاد و عده اي ديگر , زندان ناگهان مبدل شد به يك حوزه
علميه . صبح و عصر , برنامه بحث علمي بود و از كساني كه خيلي خوب در آن
جمع زنداني درخشيدند , شهيد مطهري بود. بحث ها در موضوعات مختلف
علمي , صبح و عصر ادامه داشت و هر كس به نوبت بحثي را در آنجا مطرح
مي كرد. اين مسئله كه زندان شبيه حوزه علميه شده بود براي رژيم آزار
دهنده بود تعداد برادران و علما و مبلغين كه در زندان بودند , به پنجاه و سه
نفر مي رسيد. شبها مناجات و عبادت و نماز شب برقرار بود. در حالي كه
تمام محيط زندان ما محوطه كوچكي بود در حدود شصت متر و زندگي
كردن در چنان جاي كوچكي آسان به نظر نمي رسيد. با اين همه آن چنان صفا
و صميميتي در آنجا برقرار بود كه عمال رژيم به ستوه آمده بودند » .
مرحوم حجت الاسلام محمد تقي فلسفي در خاطرات خود مي گويد : « در
زندان ما در قرنطينه شهرباني بوديم يعني از راه شهرباني بزرگ كه وارد
شديم , به يك اتاق بزرگ رسيديم كه شايد طول آن 7 متر و عرض آن 4 متر
بود . در كنار آن هم حياط كوچكي بود كه 7 متر طول و 4 متر عرض داشت . او
مرا به آنجا برد و در آنجا هفت الي هشت نفر از وعاظ را ديدم كه قبل از من
دستگير شده بودند. سلام و عليك كرديم و نشستيم . اسامي همه آنها را به
خاطر ندارم بعد هم پي در پي واعظ بود كه مي آوردند. تا صبح نخوابيديم . از
آقاياني كه آوردند آيت الله شهيد مطهري بود , آيت الله مكارم شيرازي بودـ
كه آن موقر در تهران منبر مي رفتندـ آقاي حاج آقا مصطفي طباطبايي قمي و
يكي از آقايان زنجان بود. آقايان ديگر را همان شب يا بعد از منابر شان يا با
مراجعه به خانه هايشان دستگير كرده بودند.
تا صبح به حدود پنجاه نفر بالغ شديم ! زندانيان آن اتاق شبيه همان
مستمعين مسجد شيخ عبدالحسين شده بودند , زيرا تعداد از پنجاه نفر هم
گذشت و جمعا در دو فضاي محدود ـ كه يكي مسقف بود يكي غير مسقف
يعني حياط بودـ آن قدر فضا تنگ بود كه براي خوابيدن پاها را نمي شد
آزادانه دراز كرد. »
حجت الاسلام محمود وحدت فضاي زندان را چنين ترسيم مي كند :
« آنجا ديگر زندان عمومي بود و شصت نفر از علما و مومنين در آنجا
زنداني بودند. وقتي رسيديم ديديم مامورين شهرباني آنجا جمعند. در را باز
كردند ما وارد شديم . آقاي ابطحي ايستاد و خبردار داد و با همه زنداني ها
دست داد. همه زنداني ها از آقاي فلسفي گرفته تا آقاي وراميني و حضرت
آقاي مطهري (ره ) ـ كه محور علمي زندان بودـ در آنجا ايستاده بودند. آن
زندان شايد ناجورترين و سخت ترين زندان ها بود. حتي از نظر جا و مكان
خواب و استراحت , به هركس به اندازه دو كاشي و به اندازه طول قدش , جا
براي خواب داده بودند. يكي سر به آن ديوار و يكي سر به اين ديوار. وسط
هم يك نفر بايد مي خوابيد. به اين ترتيب هر كس مي خواست براي وضو و
شست و شود بيرون برود , بايد از روي همه آدم هاي دراز كشيده رد مي شد.
زنداني هاي اين زندان عمومي چند گروه بودند. گروهي علماي تهران بودند ,
از جمله : حضرت آقاي مطهري , آقاي فلسفي , آقاي اسلامي و مرحوم خندق
آبادي , اينها حدودا بيست و دو نفر بودند. گروه ديگر وراميني ها بودند و من
خيلي زجر مي كشيدم كه آنها تواضع مي كردند و در آخر حياط مي نشستند.
طوري كه نمي توانستيم با آنها انس بگيريم . ـ يعني جور شدن با آنها خودش
مشكلي بودـ يك گروه تهراني هاي ضعيف بودند. يك گروه هم شهرستاني ها ,
از جمله آقاي هاشمي نژاد , آقاي مكارم شيرازي , آقاي حسيني همداني و... ,
سه نفر ديگر از شهرستاني ها هم ما بوديم كه از تبريز دستگير شده بوديم . در
اين زندان , نماز جماعت هم برگزار مي كرديم . آقاي حسيني زنجاني ـ كه الان
ساكن مشهد شده اند و از شاگردان مرحوم علامه طباطبايي بودندـ امامت
جماعت را برعهده داشتند.
مجلس خوبي هم بود و حاج آقا مصطفي قمي ـ رحمت الله عليه ـ آنجا
منبر مي رفتند. بعد جلسه اي داير شد , كه در آن جلسات حضرت آقاي
مطهري براي ديگران سخنراني مي كردند ايشان قطب علمي زندان بودند.
البته كساني ديگري هم سخنراني مي كردند. سخنرانان , پيش از شروع
جلسات اسم نويسي مي كردند و هر كسي به نوبت صحبت مي كرد. آقاي
مطهري از نظر علمي , استاد بزرگوار آقاي فلسفي از نظر خطابه و فن بيان و
حديث , و گاهي هم آقاي مكارم شيرازي سخنرانهاي اصلي زندان بودند. اين
مجالس صبح و عصر داير مي شد و واقعا مجالس خوبي بود , تا حدي كه من
يك روز هنگام سخنراني گفتم كه من از دشمن تشكر ميكنم كه الان در زندان
چنين توفيقي به دست آمده تا دوستان و بزرگواران جمع شوند و از هم كسب
فيض كنند : »
در خاتمه ذكر اين نكته ضروري است كه از مجموع علما و بزرگاني كه
دست نوشته هاي آنان در اين كتاب آورده شده , برخي به فيض عظيم شهادت
نائل شده , تعدادي دارفاني را وداع گفته اند و عده اي نيز در قيد حيات بوده و
هم اكنون در گوشه و كنار ميهن اسلامي به تبليغ و نشر معارف ديني اشتغال
دارند. به همين جهت در ابتداي هر مجموعه يادداشت , زندگينامه مختصري
از صاحب آن ارائه گرديده تا خوانندگان گرامي شناختي اجمالي نسبت به
وي پيدا نمايند. اميد است انتشار اين مجموعه قدمي هر چند ناچيز در
راستاي تبيين تاريخ مبارزات روحانيت و آشنايي نسل جوان با اهداف و
آرمان هاي والاي بنيان گذار فرزانه جمهوري اسلامي حضرت امام
خميني (ره ) گردد.

|

حج
كتاب « حج » كه از آثار متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري مي باشد , در
144 صفحه از سوي انتشارات صدرا منتشر شده است . در فهرست مطالب
كتاب مذكور عناوين زير ديده مي شود : تفاهمات اسلامي , حسن تفاهم ,
اخلاق و آداب سفر , فايده و لزوم درس اخلاق براي مسافران حج , اخلاق ,
آداب , سفر , كعبه و نقش اجتماعي آن , ابراهيم عليه السلام قهرمان توحيد ,
فلسفه حج , اسرار حج , حج از جنبه اجتماع مسلمانان , حج و تاثير آن در
ممالك اسلامي و...
ذيل يكي از عناوين مطالب كتاب مذكور كه « نقش حج در وحدت
مسلمانان » نام دارد , چنين مي خوانيم :
در درس پيش گفتيم اندك مطالعه در وضع عمل حج به ما مي فهماند كه
منظور مقدس شارع اسلام (از) تشريع حج اين بوده كه مسلمانان به يكديگر
نزديكتر شوند و وسيله اي به وجود آيد كه مسلمانان اقطار عالم خواه ناخواه
يكديگر را در يك نقطه ملاقات كنند و پيوندشان محكمتر گردد.
ممكن است بعضي افراد گمان كنند اينها فرضياتي است كه ما از پيش
خود مي سازيم و مي بافيم , شارع اسلام چنين منظورهايي نداشته است . از
اين رو لازم است نصوص اسلامي را ذكر كنيم تا معلوم شود اينها مطالبي
است كه خود اسلام در هزار و چهارصد سال پيش گفته است .
.1 پيغمبر اكرم (ص ) جمله هاي معروفي دارد كه در زمينه وحدت و
تساوي مسلمانان و الغا امتيازات ايراد فرموده است به اين مضمون :
ايهاالناس ان ربكم واحد و اباكم واحد , كلكم لادم و آدم من تراب , ان
اكرمكم عندالله اتقيكم , و ليس لعربي علي عجمي فضل الا
بالتقوي .
يعني همانا پروردگار شما يكي است , پدر شما يكي است , همه شما
فرزند آدم هستيد و آدم از خاك است , گرامي ترين شما نزد خداوند
باتقواترين شماست , عرب را بر عجم فضيلت نيست مگر به وسيله تقوا.
اين جمله ها را كه صلاي وحدت و نداي يگانگي و بهم بستگي است , در
كجا و در چه زماني و در چه موقعيتي ايراد فرمود
در سرزمين مكه و منا و عرفات , در حين انجام عمل حج , در آخرين حج
خود كه به حجه الوداع معروف است .
چرا اينجا را براي اين اعلام انتخاب فرمود براي اينكه تا دامنه قيامت
كه مراسم حج بپاست , مردم بيايند و به ياد توصيه هاي پيغمبر بزرگوارشان
بيفتند و متنبه گردند و راه تفرق نپويند , دست يكديگر را در اينجا به عنوان
دوستي و برادري بفشارند , موانع را از ميان ببرند , قراردادها و پيمانها و
مبادله هاي معنوي و مادي با هم برقرار كنند.
اين كه مسلمانان به صورت ظاهر در مكه اجتماع كنند و دلهاشان نسبت
به يكديگر پر از كينه و عداوت باشد , مصداق كلام خداي متعال باشند :
تحسبهم جميعا و قلوبهم شتي (مي پنداري آنها با هم اند و حال آنكه
دلهاشان پراكنده است ) و مصداق كلام علي (ع ) بوده باشند : ايهاالناس
المجتمعه ابدانهم المختلفه اهوائهم (اي مردمي كه بدنهاشان در يك جا
جمع شده اما خواسته ها و آرزوها و هدفهاشان از هم جداست ) , اين گونه
اجتماعي منظور اسلام نيست , حج براي چنين اجتماعي نيست , خداوند به
چنين اجتماعي به نظر رحمت نمي نگرد.
.2 امام صادق (ع ) در حديث معروفي كه در كتب حديث ضبط شده و
مفصل است مي فرمايد : « فجعل فيه الاجتماع من الشرق و الغرب ليتعارفوا »
يعني خداوند مقرر كرد كه از شرق و غرب عالم آنجا جمع شوند براي اينكه
يكديگر را بشناسند.
يكي از كارهاي پسنديده اي كه در دنياي امروز معمول است اين است كه
افرادي كه در يك محفل و يا كنگره براي اولين بار با هم آشنا مي شوند
كارتهاي خود را مبادله مي كنند , اسم و آدرس يكديگر را ياد مي گيرند. اين
كار وسيله مي شود كه بعدها با هم نامه مبادله كنند , از كارهاي يكديگر آگاه
شوند , آثار و تاليفات خود يا آثار و تاليفات مورد علاقه خود را براي يكديگر
بفرستند. بديهي است كه اين كارها پيوندها را محكم مي كند.
اكنون مي بينيم اسلام در چهارده قرن پيش اين زمينه را به وجود آورده
است و توصيه كرده است كه از اجتماع عظيم حج براي اين منظور بايد
استفاده بشود. امام صادق فرمود : اسلام چنين اجتماعي را مقرر كرده است تا
از شرق و غرب عالم جمع شوند و با يكديگر در آنجا آشنا و دوست بشوند.
لازم است هر كدام از ما كارتهاي معرفي از خود چاپ كنيم و به چند
زبان ـ كه يكي از آنها زبان عربي است ـ آدرس و شغل خود را بنويسيم , در
مواقع متعددي كه با افرادي از كشورهاي ديگر برخورد مي كنيم كارت
خودمان را به آنها بدهيم و از آنها كارت بگيريم و اين را وسيله آشنايي قرار
داده بعدها نامه مبادله كنيم , كتاب مبادله كنيم , آنها را از اوضاع ديني كشور
خود آگاه كنيم و از اوضاع ديني و احوال مسلمانان كشور آنها با خبر شويم ,
از تحولات و نهضتهايي كه له يا عليه اسلام مي شود آگاه بشويم , با تحولات
و نهضتهاي سودمند اسلامي هماهنگي كنيم .
.3 علي (ع ) در كلمات خود ضمن بيان فلسفه پاره اي از مقررات اسلامي ,
درباره حج مي فرمايد : والحج تقويه للدين (يا تقربه للدين ) يعني فلسفه حج
تقويت دين است ( يا فلسفه حج نزديك كردن پيروان دين است ). به هر حال
منظور يكي است . اگر مفهوم كلام اين باشد كه فلسفه حج تقويت دين است ,
منظور اين است كه با اجتماع حج روابط مسلمانان محكمتر مي شود و ايمان
مسلمانان نيرومندتر مي گردد و به اين وسيله اسلام نيرومندتر مي گردد. اگر
مفهوم كلام اين باشد كه فلسفه حج نزديك كردن دين است , باز واضح است
كه منظور نزديك شدن دلهاي مسلمانان است و نتيجه تقويت و نيرومندي
اسلام است .
.4 از سخنان آن حضرت است : جعله سبحانه و تعالي للاسلام علما يعني
خداوند كعبه را پرچم اسلام قرار داده است .
از قديم معمول بوده است كه گروههايي كه با يكديگر به جنگ
مي پرداخته اند هر كدام پرچم مخصوص به خود داشته اند و در زير آن گرد
مي آمده اند. پرچم رمز بقا و استقلال و مقاومت آنها به شمار مي آمده است .
برافراشته بودن آن دليل حيات جمعي آنها بوده است و افتادن و خوابيدن آن
علامت شكست آنها بوده است . دلير و دلاورترين آنها نامزد به دست گرفتن
پرچم بوده است , گردان و دلاوران دور او را مي گرفتند كه برافراشته بماند.
برعكس , دشمن كوشش مي كرد كه پرچم را بخواباند. پرچم , مقدس و محترم
بود. امروز نيز پرچم رمز استقلال و وحدت و شخصيت مستقل ملتها و
كشورهاست . هر كشوري از خود پرچم و علامتي دارد و آن را مقدس
مي شمارد و احيانا به آن سوگند مي خورد.
اميرالمومنين مي فرمايد : « كعبه پرچم اسلام است » يعني همان طوري كه
پرچمها رمز اتحاد و يگانگي جمعيتها و نشانه همبستگي آنهاست و برپابودن
آن علامت حيات آنهاست , كعبه براي اسلام اينچنين است . در حديث
ديگري وارد شده : « لايزال الدين قائما ما قامت الكعبه » مادام كه كعبه بپاست
اسلام بپاست , يعني مادام كه حج زنده و باقي است اسلام زنده و باقي است .
كعبه پرچم مقدس اسلام است , رمز وحدت و استقلال مسلمين است .
از اينجا مي توانيم بفهميم كه منظور اسلام اين نبوده كه مردم ندانسته و
نفهميده بروند به مكه و فقط يك سلسله مناسك كه براي خود آنها نامفهوم
است بجا آورند. منظور اصلي اين است كه تحت لواي كعبه يعني همان
خانه اي كه اولين بار در ميان بشر براي پرستش خداي يگانه بنا شد , به
صورت يك قوم واحد و ملت واحد و هم عزم و هم رزم گردآيند. شعار اصلي
و اساسي اسلام « توحيد » است . كعبه خانه توحيد است . قرآن كريم
مي فرمايد : « ان اول بيت وضع للناس للذي ببكه مباركا » يعني اولين خانه اي
كه براي مردم نهاده شده همان است كه در سرزمين مكه است .
فلسفه حج , تقويت دين است و با اجتماع مسلمانان در مراسم حج ,
روابط مسلمانان محكم تر مي شود و ايمان آن ها نيرومندتر مي گردد و به
اين وسيله , اسلام نيرومندتر مي شود
كعبه پرچم اسلام است , يعني همان طور كه پرچم ها رمز اتحاد و يگانگي
جمعيت ها و نشانه همبستگي آن ها است , كعبه نيز چنين حالتي دارد.
مادام كه حج زنده و باقي است , اسلام نيز زنده باقي مي ماند

|