قسمت دوم
نقد فقهي ـ اجتماعي
در « جامعه جاهلي » , « شان » هر انساني براساس قوميت و مليت , حسب و
نسب , ثروت و مكنت تعريف مي شد و ارزش و حقوق انسانها , براساس اين
عوامل , متفاوت بود و كساني كه از شرافت قومي و شرافت نسبي و شرافت مادي
برخوردار نبودند , استحقاق برخورداري از امتيازات زندگي را مانند ديگران
نداشتند و مجبور بودند به دنائت و پستي تن دهند.
با طلوع اسلام , اين گونه امتيازات موهوم , از جامعه طرد گرديد و رسول
اكرم , به استقرار يك نظام ارزش نوين مبادرت نمود و اعلام كرد :
ان الله قد وضع بالاسلام من كان في الجاهليه شريفا و شرف بالاسلام من كان
في الجاهليه وضيعا و اذهب بالاسلام ما كان من نخوه الجاهليه و
تفاخرها.
براساس اين منطق , پيامبر خدا , جويبر را به خواستگاري از دختر زيادبن
لبيد فرستاد , جويبر كه تنگ دست و سياه چهره , و كوتاه قد بود , نمي توانست
باور كند كه هيچ يك از خانواده هاي مسلمان در مدينه , به درخواست ازدواج او
پاسخ مثبت مي دهند , بخصوص خانواده اي مانند زيادبن لبيد كه از اشراف بني
بياضه شمرده مي شد.
ولي پيامبر اكرم به او اطمينان داد كه دوران شان و شئونات جاهلي به پايان
رسيده نه اعيان و اشراف مكه و مدينه بر تو امتيازي دارند , و نه تو از آنها چيزي
كم داري و همه ارزش ها « فقط » برمبناي « تقوي » بايد ارزيابي شود. هم چنين
مقدادبن اسود را به دامادي زبيربن عبدالملك درآورد تا شئون جاهلي در هم
شكسته شود. امام صادق (ع ) , سر اين اقدام رسول اكرم را مقابله با شئون موهوم
مي داند :
« و انما زوجه تتضع المناكح و ليتاسوا برسول الله (ص ) و ليعلموا ان اكرمهم
عندالله اتقاهم »
متاسفانه با انحرافات پس از رحلت پيامبر , جامعه اسلامي در مسير رجعت و
سقوط قرار گرفت , و بار ديگر استناد به « شئون » براي دستيابي به « امتيازات »
رائج گرديد. خليفه دوم با تهيه جدولي كه « شئون افراد » را مشخص مي كرد , « راه
تبعيض » را باز كرد و امتيازطلبي ها را توجيه نمود. او براي عباس دوازده هزار و
براي همسران پيامبر ده هزار و براي اصحاب بدر پنج هزار , و براي اصحاب احد
چهار هزار و براي ديگران مبالغ كمتري تا دويست مقرر نمود , و همين تبعيضات ,
كه در تاريخ اسلام سابقه نداشت , موجي از مخالفت با سيره اميرالمومنين را
پديد آورد و امتيازطلبان را به شورش و طغيان وادار نمود.
پس از آن هم , معاويه به اتكاي « شان خاص » و « موقعيت ويژه » خود , به
اشرافيت روي آورد و به بهانه آنكه در برابر دولت هاي غيراسلامي , بايد « شان
خلافت » را حفظ كنم , كاخ نشيني را پايه گذاري كرد. به نقل ابن ابي الحديد : وقتي
عمر به شام رفت , معاويه با لباس هاي فاخر از او استقبال كرد , و در پاسخ ـ
اعتراض خليفه كه چرا به اشرافيت روي آورده است , معاويه گفت : « اي
اميرالمومنين ! در كنار بلاد كفر ـ روم ـ زندگي مي كنيم و دوست داريم كه آنان
نعمت خداوند را بر ما ببينند »
پس از قتل خليفه سوم , هر چند اميرالمومنين قدرت را بدست گرفت , ولي
شيوع اين بيماري , حكومت علوي را با مشكلات جدي مواجه ساخت و آنان كه
براي خود « شان خاصي » قائل بودند , پيوسته به عدالت حضرت , اعتراض
داشتند , مثلا وقتي امام علي (ع ) به دو زن نيازمند عرب و غيرعرب , به يك اندازه
كمك كردند , زن عرب به اعتراض برخاست كه چرا شان مرا در انفاق رعايت
نمي كني !
« تعطيني مثل الذي اعطيت هذه و انا عربيه و هي مولاه ! »
ديگر ائمه نيز با اين اعتراض مواجه بوده اند كه چرا « شئون خود » را رعايت
نمي كنند , مثلا وقتي امام سجاد(ع ) با يك كنيز ازدواج كرد , عبدالملك بن مروان ,
طي نامه اي حضرت را ملامت نمود كه چرا شان خود را پائين آورده است و به
كاري كه مادون شان اوست اقدام كرده است !
تامل در ماجراهاي فرهنگي و مناقشات اجتماعي عصر ائمه نشان مي دهد كه
موضوع « شان » در كانون اين مباحثات قرار داشته و در حاليكه ائمه با تاسي به
رسول اكرم , به شئون موهوم مقابله مي كردند , جريان هاي فكر مخالف كه از سوي
دستگاه خلافت نيز مورد حمايت بودند , در جهت تثبيت شئون و تحكيم
امتيازات و توجيه تفاوتها , گام برمي داشتند.
مثلا ائمه عليهم السلام , « كفات » در ازدواج و انتخاب همسر را به لحاظ
« ديني و معنوي » لازم مي شمردند و شئون ظاهري متفاوت را الغا مي كردند , ولي
ابوحنيفه مي گفت كه : كفائت از نظر « نسب » بايد رعايت شود و قريش از طوائف
ديگر عرب برترند , و عرب ها نسبت به اقوام ديگر امتياز دارند و فتواي شافعي آن
بود كه : « العجم ليسوا باكفا للعرب » , هم چنين آنان مي گفتند كساني كه به حرفه ها
و مشاغل پست اشتغال دارند , نمي توانند با دختران اعيان و اشراف ازدواج كنند.
نمي توان ترديد داشت كه آنچه امروزه به عنوان « شان » در فقه عامه وجود
دارد , نه تنها در كتاب و سنت ريشه ندارد , بلكه بازتابي از بدعت هاي اموي است
كه در فقه اسلامي , وارد شده است . مثلا مالك , پيشواي مذهب مالكيه مي گويد :
اگر زوجه از خانواده هاي با شخصيت و شرافتمند است , شوهر نمي تواند او را به
شير دادن فرزند , اجبار كند , ولي اگر زوجه از خانواده هاي فقير و پست است مرد
براي اجبار كردن بر رضاع , مجاز است , در حاليكه از نظر قرآن و سنت , تفاوتي
بين مادران وجود ندارد : « والوالدات يرضعن اولادهن حولين كاملين » . فتواي
ديگر مالك اين است كه در « خانواده هاي اصيل عرب » , اجازه پدر براي ازدواج
دختر , لازم است , ولي در خانواده هاي پست و دني , پدر براي ازدواج دختر , حق
اظهار نظر ندارد!
تاثيرات تبعيض آميز حكومت اموي در فقه عامه چندان زياد است كه حتي
ذكر نمونه هاي آن هم خارج از حوصله چنين مقالاتي است و ريشه همه اين
احكام « ضد عدل » كه با « تفاوت شئون » توجيه مي شود آن است كه منطق صريح
اسلام در نفي « تمايزات قومي « و « انكار امتيازات مادي » و طرد « تشريفات
اجتماعي » و سياسي , ناديده گرفته شده و اينگونه تفاوت ها مبناي
ارزش گذاري هاي متفاوت و احكام متضاد قرار گرفته است . آنان به صراحت با
اين منطق به مخالفت برخاستند و سخن رسول خدا را كه در « روابط اجتماعي »
فرموده بود : « ليس لعربي علي عجمي فضل الا بالتقوي » , مربوط به « عالم آخرت »
دانستند , يعني در « عالم قبر » براساس تقوي , داوري مي شود ولي در عالم دنيا ,
فضيلت « عرب بودن » يا « ثروتمند بودن » و يا « پست و مقام داشتن » را بايد به
رسميت شناخت !!. در كتاب بدايع پس از ذكر حديث شريف نبوي , و در حاليكه
هم چنان بر حفظ شئون اصرار مي ورزد , مي گويد :
« فالمراد به في « احكام الاخره » , اذ لا يمكن حمله علي « احكام الدنيا » لظهور
فضل العربي علي العجمي في كثير من الاحكام في الدنيا »
ولي آيا « فقه اماميه » و آرا فقهي در اين مذهب , به طور كلي از تاثير القائات
اموي و فرهنگ حاكم بر جامعه در قرن دوم و سوم هجري , مصون مانده است و
آيا همانگونه كه حضرت ائمه معصومين در برابر اين گونه انحرافات مقاومت
نموده و هرگز آن را تاييد نكرده و بلكه در مواردي به تخطئه آن نيز پرداخته اند ,
در اعصار بعد نيز اينگونه هوشياري و اعتراض , با همان جديت و صراحت , ادامه
يافته است بدون ترديد در فقه اماميه به بركت مكتب اهل بيت , آثار كمتري از
اين انحراف ديده مي شود ولي در عين حال نمي توان به طور كلي آثار آن را ناديده
انگاشت .
استاد مطهري از نادر متفكراني بود كه با حساسيت فراوان به اين موضوع
توجه داشت و از ورود عناصري از فكر اموي به جامعه اسلامي و تاثيرات
ماندگار آن سخن مي گفت ايشان بر اين عقيده بود كه « رعايت شوونات در مصرف
زكات و خمس و استطاعت حج , و نفقه زوجه و امثال آنها » نمونه اي از افكار
اموي است كه اينك ما به رسميت شناخته ايم و جز اصول زندگي خود قرار
داده ايم . (حماسه حسيني )
متاسفانه در حوزه فقاهت , هنوز به بررسي عميق اين درد كهنه نپرداخته ايم .
در جامعه جاهلي « شان » هر انساني براساس قوميت و مليت ,
حسب و نسب , ثروت و مكنت تعريف مي شد ولي با طلوع اسلام ,
اين گونه امتيازات موهوم , از جامعه طرد گرديد و رسول اكرم (ص )
به استقرار يك نظام ارزشي نوين مبادرت نمود
استاد مطهري از نادر متفكراني بود كه با حساسيت فراوان به اين
موضوع توجه داشت و از ورود عناصري از فكر اموي به جامعه
اسلامي و تاثيرات ماندگار آن سخن مي گفت

سخن اعلام
ضرورت مقابله با قدرت هاي جائر
|
حضرت آيه الله ميرزا جواد تبريزي
مقدمه
مرجع معظم حضرت آيه الله ميرزا جواد تبريزي , در سالهاي اوليه پيروزي
انقلاب اسلامي , موضوع « حكومت اسلامي » را مورد بحث و بررسي قرار دادند و
در كتاب « ارشاد الطالب » به تحرير درآورند , اين مباحث بر دو محور « ضرورت
قيام در برابر دولت هاي جائر » و « ضرورت تشكيل دولت اسلامي » ارائه شده كه
هر چند به شكل مختصر و موجر مي باشد , ولي مباني معظم له را در زمينه
مهم ترين مسائل حكومتي دربرمي گيرد و براساس آن مي توان به درك روشن تري
از آرا و مواضع ايشان دست يافت .
نوشتار حاضر برگرفته از بخش نخست اين مباحث است , و بخش دوم آن در
فرصت ديگري ارائه خواهد شد. انشاالله
نمي توان ترديد كرد كه خداوند سبحان به عنوان قانونگذار حكيم راضي
نيست كه شخص فاسق و ستمگر متصدي امور مسلمانان باشد , بويژه اگر او ابزار
دست كفار و بيگانگان باشد تا اسلام و اهل ايمان را تضعيف نموده و فسق و فجور
را در جامعه ترويج كند و به تدريج مسلمانان در عادات و رسوم و رفتارشان به
كافران ملحق شوند و همه زحمات پيامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار(ع ) و صالحان و
شهيدان اسلام را در تحكيم مباني دين و اجراي احكام در بلاد اسلامي بر باد
دهند.
نهي قانونگذار حكيم از « اعتماد به ستمگران » و امر به « چنگ زدن به
ريسمان الهي و كفرورزي به طاغوت و اولياي شيطان و تمسك به ولايت خداي
سبحان و رسول او و توانايي مردم بر امر به معروف و نهي از منكر » و امثال آن
بهترين گواه بر اين واقعيت است كه مسلمانان وظيفه دارند تا در حد توان دست
ستمگران را از مومنان و سرزمين هايشان كوتاه كنند , و البته اگر تحقق اين هدف
به وسيله مقدماتي كه في نفسه حرام نيستند , امكان پذير باشد , بايد همان راه را
طي نمايند وچنانچه براي رسيدن به آن هدف ناچار به انجام اموري باشند كه في
نفسه حرامند , در اين صورت به خاطر تزاحم , ملاحظه اهم و مهم ضرورت دارد
و نمي توان شك كرد كه خلع يد و گرفتن قدرت از ستمگري كه درصدد نابودي
اسلام و خوار كردن مومنان وترويج كفر و مسلط كردن كافران بر مسلمانان و
سرزمين هايشان است و واگذاري آن به شخصي صالح , وظيفه همه
مسلمانهاست , چرا كه اين مساله مهمتر است , هر چند براي تحقق آن لازم است
به انجام اموري مبادرت ورزند كه به حكم اولي ممنوع و حرامند , حتي در
صورت اطمينان به پيروزي و خلع يد از حاكم ظالم , مي توانند بجنگند. اين همه
به خاطر حفظ اسلام ودفاع از مسلمانان و نواميس و سرزمين هاي آنها از آلودگي
كفر وگمراهي و فساد است . اين يك قاعده كلي است .
حال اگر فقيهي وضعيت حاكم ظالمي را بداند و مطمئن باشد كه درصدد
خوار كردن مسلمانان و مسلط نمودن كفار بر آنان و سرزمين هايشان ووارد كردن
صدمه بر نواميس و اموالشان است و براساس علم و اطمينان خود حكم كند ,
حكمش نافذ است , هر چند نفوذ حكم وي مبتني بر اين مبناست كه نفوذ حكم
ابتدايي فقيه را بپذيريم , اما اگر مردم باور كردند و از شواهد و قرائن يقين به
احراز فقيه پيدا كردند , حكم او نافذ است .
يك شبهه
در بعضي از روايات دستور خانه نشيني و صبر تا خروج شخصي به نام
سفياني و امثال آن داده شده كه از نشانه هاي خروج امام عصر(عج ) است . آيا
آنچه گفته شد با اين روايات منافات دارد اما نمونه اي از اين روايات :
امام صادق (ع ) فرمود : « يا سدير! الزم بيتك و كن حلسا من احلاسه و اسكن
ما سكن الليل و النهار فاذا بلغك ان السفياني قد خرج فارحل الينا. »
(وسائل , كتاب الجهاد , ابواب جهاد العدو , باب 13 , ح 3 )
اي سدير! در خانه ات بمان و مثل گليمي از گليمهاي آن باش و تا زماني كه
شب و روز آرام و ساكن است , آرام باش و هر گاه به تو خبر رسيد كه سفياني
خروج كرده , به سوي ما كوچ كن .
امام باقر(ع ) فرمود : « الزم الارض و لاتحرك يدا و لارجلا حتي تري
علامات اذكر لك و مااراك تدركها :
اختلاف بني فلان و مناد ينادي من السما و يجيئكم الصوت من ناحيه
دمشق ... »
(همان ح 16 )
ملازم زمين باش و دست و پايت را حركت نده (كنايه از اينكه قيام و مبارزه
مكن ) تا نشانه هايي كه برايت مي گويم , مشاهده كني و گمان نمي كنم كه تو آن
علائم را (درزمان حيات خود) مشاهده كني : يكي اختلاف فرزندان فلان شخص
و ديگري نداي يك منادي كه از آسمان نداي دهد و سوم آنكه صداي قيامي از
ناحيه دمشق به تو برسد...
پاسخ
مراد از اين روايات اين است كه به مردم بگويند , دعوت هر كسي از خاندان
پيامبر را كه به دنبال خلافت خويش است , اجابت نكنيد و اينكه ائمه (ع ) تا آن
زمان متصدي امر خلافت و وصايت پيامبر نخواهند شد. و هر كه مردم را به
خروج و قيام فرابخواند , فقط براي خلافت خود مردم را دعوت مي كند نه براي
خلافت مردم و اينكه براي خروج امام (ع ) زمان مشخصي هست كه بايد انتظارش
را كشيد.
در حالي كه مساله دفاع از اسلام در زمان غيبت و تصدي امور اجتماعي
مسلمانان به منظور « حفظ نواميس و اموال مسلمين » و « قدرت امر به معروف و
نهي از منكر پيدا كردن » و « ساقط كردن فاسقان و فاجران از اريكه قدرت و
واگذاري آن به كسي است كه شايستگي تصدي امور اجتماعي » را , به عنوان امور
حسبيه , داشته باشد , بدون آنكه شخص متصدي مدعي وصايت و خلافت از
جانب پيامبر باشد. لذا اين مساله هيچ ارتباطي به مفاد آن روايات
ندارد.
علاوه بر آن , روايتي معتبر از امام هشتم (ع ) نقل شده كه نشان مي دهد آن
روايات ناظر به صورت هجوم بر حوزه اسلام نيست . و در صورت هجوم به اسلام
و مسلمين , دفاع واجب است . يونس بن عبدالرحمن از امام علي بن موسي
الرضا(ع ) نقل كرد كه به حضرت عرض كردم :
« فدايت شوم , به مردي از موالي شما خبر رسيد كه شخصي شمشير و اسب
مي دهد تا مردم در جهاد شركت كنند , به سراغ او رفت و اسب و شمشيري
دريافت كرد , ولي نسبت به هدف اين جهاد بي اطلاع بود. بعضي از اصحاب را
ديد. و آنها به وي گفتند : جهاد با اين قوم جايز نيست و از او خواستند كه شمشير
و اسب را پس بدهد. امام فرمود : بايد همين كار رابكند. عرض كرد : به سراغ
شخص مربوطه رفت و او را نيافت كه اسب و شمشير را پس بدهد , حال چه كند
حضرت فرمود : با استفاده از آنها فقط مرزباني كند ولي نجنگد.
راوي پرسيد : آيا منظور شما در قزوين و ديلم و عسقلان و امثال آن
مرزهاست فرمود : بله . پرسيد : آيا جهاد هم بكند حضرت فرمود : نه , مگر آنكه
بر فرزندان مسلمين بترسد. پرسيد : آيا وقتي مي بينند , روميان حمله كرده و به بلاد
مسلمين وارد شده اند , نبايد مانع آنها شوند حضرت فرمود : فقط مرزباني كند و
نجنگد و اگر بر كيان اسلام و مسلمين بترسد , مي تواند بجنگد , در اين صورت
جنگ او براي خودش خواهد بود , نه براي سلطان .
راوي مي گويد : گفتم : اگر دشمن به منطقه اي هجوم برد كه او در آن ناحيه
مرزباني مي كند , چه كند فرمود : براي دفاع از كيان اسلام بجنگد , نه براي اينان
(حاكمان وقت ) چرا كه اگر اسلام كهنه شود , دين محمد كهنه ومندرس مي شود. »
(همان , باب 6 , ح 2 )
همان گونه كه ملاحظه مي شود ظاهر روايت آن است كه جنگ با كساني كه
استيلاي آنان بر مسلمانان در سرزمين هايشان موجب تضعيف اسلام و از بين
رفتن نشانه هاي آن است , بلامانع است , بدون آنكه بين زمان حضور و غيبت
تفاوتي وجود داشته باشد.
نمي توان شك كرد كه خلع يد و گرفتن قدرت از ستمگري كه
درصدد نابودي اسلام و خوار كردن مومنان و ترويج كفر و مسلط
كردن كافران بر مسلمانان و سرزمين هايشان است و واگذاري آن
به شخص صالح وظيفه همه مسلمانهاست
جنگ با كساني كه استيلاي آنان بر مسلمانان و سرزمين هايشان
موجب تضعيف اسلام و از بين رفتن نشانه هاي آن است بلامانع
است , بدون آنكه بين زمان حضور و غيبت تفاوتي وجود داشته
باشد

|
اخبار حوزه
|
شيعه به دست روحانيت محفوظ مي ماند
حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني از مراجع تقليد در ديدارشماري
از طلاب شهرستان هاي ابهر , نجف آباد , انديمشك و خرمشهر , طلاب را به
حفظ كيان اسلام در برابر جنگ رواني دشمن بر ضد تشيع
فراخواند.
حضرت آيت الله فاضل لنكراني در اين ديدار اظهار داشت : در جهان
امروز استكبار جهاني با استفاده از رسانه هاي گروهي گوناگون بر ضد
مسلمانان بخصوص شيعيان در حال تبليغات است . آنها بدنبال تجاوز به
حقيقت اسلام هستند.
وي با بيان اينكه شيعه يك عقيده حقيقي است گفت : تحصيل اين عقيده
با صرف شيعه بودن پدر و مادر در انسان به دست نمي آيد. مي بايست با برهان
و دليل اثبات گردد.
استاد دروس خارج حوزه علميه قم وظيفه مهم و سنگين طلاب علوم
اسلامي را دفاع از حقيقت اسلام و تشيع عنوان كرد و افزود : طلاب بايد براي
دفاع از تشيع وارد ميدان شوند. ما نمي توانيم اجازه دهيم با ترفندهاي
دشمنان اسلام شيعه به طور كلي از بين برود. دفاع از شيعه امروز وظيفه
ماست اگر در اين وظيفه مسامحه صورت گيرد برحسب قاعده در آينده اثري
از شيعه نخواهد بود. همان كاري كه پيش از انقلاب مي خواستند انجام دهند.
وي مطالعه تاريخ را براي مسلمانان ضروري و لازم برشمرد و تصريح
كرد : با مطالعه تاريخ و حوادث گذشته نقش و ارزش روحانيت و انقلاب
بيش از پيش براي مردم مشخص خواهد شد.
اين مرجع تقليد با سفارش به روحانيون در خصوص تحصيل علم و
پرهيز از تلف كردن عمر خود گفت : امروز شيعه مظلوم است و حمايت از
شيعه وظيفه من و شماست . شخص ديگري وجود ندارد كه از تشيع دفاع
كند. البته از كسي هم انتظار نبايد داشت , و اين هم هنگامي محقق مي شود كه
ما داراي سرمايه علمي و عملي باشيم .
وي در پايان ابراز اميدواري كرد طلاب و فضلاي حوزه با افزايش توان
علمي خود بتوانند از شيعه در برابر گزند دشمنان حمايت و حفاظت كنند.
حوزويان و دانشگاهيان , علم را به عقل تبديل كنند
آيت الله جوادي آملي در ديدار شماري از طلاب مدارس علميه اهر و
كاشان , وظيفه طلاب و دانشجويان را تبديل كردن علم به عقل عنوان كرد.
آيت الله جوادي آملي در اين ديدار وظيفه اصلي حوزه و دانشگاه را
تبديل علم به عقل دانست و گفت : گرچه علم بسيار مورد سفارش قرار گرفته
است ولي هرگز علم از آن منظر كه هدف است مورد توجه نبوده , بلكه
مقدمه اي است تا انسان عاقل شود.
وي با بيان اينكه هر خاكي در معادن , طلا نمي شود اظهار داشت : هر
علمي عقل نمي شود. بايد علمي را فرا گرفت كه زمينه تبديل شدن به عقل را
داشته باشد. زيرا علم دانايي است , گاه شخصي به علم دست پيدا مي كند و
اسرار دين را مي فهمد و در مسايل مادي پيشرفت مي كند ولي همه آنها را به
چشم طبيعت مي بيند نه خلقت . اگر عالمي تمام معلول ها را به چشم طبيعت
نگاه كرد , علم او زمينه تبديل شدن به عقل را ندارد.
استاد حوزه علميه قم علم اين گونه دانشمندان را حجابي در برابر آنها
ارزيابي كرد و توضيح داد : علم اين دانشمند حجاب اوست , به جاي اينكه او
را عاقل كند زمينه جهالت او را فراهم مي كند. درون او بوسيله شيطان افيون
و افسوني پيدا مي شود كه علم را به جهل تبديل مي كند.
وي در ادامه ادعاي افرادي را كه با مراجعه به قرآن و سنت , خود را
دانشمند و عاقل مي دانند , باطل عنوان كرد و ادامه داد : در حوزه و دانشگاه
افرادي هستند كه به قرآن و روايات مراجعه مي كنند و سپس مي گويند ما همه
چيز را فهميديم . اينها اشتباه مي كنند. اگر شخصي گفت من همه چيز را
فهميدم و فارغ التحصيل شدم آن روز , نخستين روز جهل اوست .
آيت الله جوادي آملي , جهالت عالمان را باعث هلاكت آنها برشمرد و با
تاكيد بر نقش حوزويان در تبديل علم به عقل خاطر نشان كرد : رسالت اصلي
حوزه اين است كه علم را به عقل تبديل كند. بركت انقلاب اسلامي هم همين
است كه با استفاده از آموزه هاي اسلام و اهل بيت (ع ) راه تبديل علم به عقل
را به ما آموخت .
تشرف يك خانواده هفت نفره مسيحي به آيين اسلام در روز عيد قربان
در آستانه عيد قربان , عيد جهاني وحدت و تقرب , خانواده اي هفت
نفره در پايتخت نيجريه به دين اسلام مشرف شدند. جان اسكام , سرپرست
اين خانواده هفت نفره به همراه همسرش و پنج فرزندش پس از شهادتين ,
نماز عيد قربان را به همراه ديگر نمازگزاران اقامه كردند.
جان اسكام , پدر خانواده عامل اصلي گرايش خود و خانواده اش را به
دين اسلام تشويق و راهنمايي هاي دوستش عنوان كرد و گفت : اكنون زمان
سرسپردگي و اطاعت از خداوند است . خداوند ناظر بر اعمال ماست و ما
بايد مراقب عملكرد خود باشيم . به دنبال اين خانواده , دو جوان مسيحي
ديگر نيز پس از پيوستن به دين اسلام در پايتخت نيجريه نماز عيد قربان را
همراه با ساير نمازگزارن اقامه كردند.

| | |