حجت الاسلام سيدجواد حسيني
دل را ولا و حب علي با صفا كند
هردرد را محبت مولا دوا كند
آن شاهكار خلقت و فرمانرواي عشق
مدحش به آيه آيه قرآن خدا كند.
در سال دهم هجرت , بعد از اتمام حج , كه آن را به نامهاي متعددي
خوانده اند , همچون « حجه الوداع » و « حجه البلاغ » « حجه الكمال » .
« حجه التمام » و حجه الاسلام در « غديرخم » قبل از « جحفه » كه راههاي
متعددي همچو اهل مدينه , مصر , عراق , از آنجا منشعب و جدا مي شود.
حادثه اي رخ داد كه مي توانست سعادت ابدي بشريت را تضمين كند و براي
هميشه , انسانها را از ضلالت و گمراهي نجات بخشد , به اين جهت , داستان
غدير يك قصه تاريخي خاص نيست كه زمان آن گذشته باشد و همين طور
يك حادثه شخصي نيز نيست كه پيامبر فقط علي (ع ) را به عنوان وصي خود
(آنچنان كه شيعيان مي گويند) و يا به عنوان محبوب جامعه اسلامي (آنچنان
كه اهل سنت مدعي هستند) معرفي نموده و در نتيجه تاريخ مصرف آن
گذشته باشد , بلكه در غدير خم تاريخ كل بشريت رقم خورد , چرا كه امامت
امامان در طول تاريخ مطرح و تبيين شد , حقيقتي كه از اميرمومنان آغاز
مي شود و به مهدي صاحب الزمان (ع ) منتهي مي گردد. مخالفان نيز اين را به
خوبي فهميده اند. لذا از همان آغاز تلاش كردند(و در حدي موفق شدند) كه
داستان غدير را تاويل نمايند , چرا كه اگر فقط امامت امير مومنان بود , ممكن
بود به نوعي آن را پذيرا شوند , ولي آنچه ترس داشتندو دارند , ادامه كار , و
تداوم امامت و ولايت در طول تاريخ است كه سخت مخالفان را خلع سلاح
مي كرده است . بنابراين به شدت در مقابل آن قرار گرفتند و ازاول زير بار
نرفتندتا جلوي استمرار آن را نيز بگيرند.
و پيامبر اكرم (ص ) نيز به خوبي به اين مسئله توجه داشته لذا تصريح
فرمود كه امامت ادامه دارد « ...ثم من بعدي علي وليكم و امامكم بامرالله
ربكم ثم الامامه في ذريتي من ولده الي يوم تلقون الله عز اسمه و
رسوله (1 )سپس بعد از من علي ولي شما و امام شما به فرمان خداست .
سپس امامت در نسل من از فرزندان علي تا روزي كه خدا و رسولش را
ملاقات كنيد , مي باشد. »
آنچه پيش رو داريد نگاهي است به آياتي كه در خطبه غدير درباره
امامت علي (ع ) و ديگر امامان (ع ) مورد استدلال و اشاره قرار گرفته است .
نكاتي از حديث و حادثه غدير
يك نگاه اجمالي به خطبه و حديث غدير , وقايعي قبل و بعد از آن
بخوبي اين نكته را روشن مي سازد كه بحث امامت علي (ع ) و تداوم آن
مطرح بوده است به جهت اين نكات :
1 ـ پيامبراكرم (ص ) حدود نودهزار نفر تا يكصد وبيست هزار نفر رادر
گرماي شديد در چهار راهي جحفه متوقف ساخت كه نشانگر اهميت مسئله
مطرح شده مي باشد.
2 ـ خطبه خويش را با ذكر اين نكته آغاز مي كند كه رحلت من نزديك است
و به زودي عوت حق را لبيك مي گويم , اين خود نشان از آن دارد كه در پي
مطرح كردن جانشين خويش مي باشد.
3 ـ از مردم اقرار و اعتراف گرفت كه آنچه را خداوند براي آنان از اعتقادات
و احكام و اعمال فرستاده است به آنها ابلاغ نموده و خدا را بر اين اقرار
شاهد گرفت .
4 ـ حديث ثقلين را مجددا يادآوري نمود كه اگر مي خواهيد دچار گمراهي
نشويد از قرآن و اهل بيت (ع ) جدا نشويد , و اين سخن مقدمه اي است براي
نكته بعدي .
5 ـ بعدازاين كه دست علي (ع ) را بالامي برد واز مردم اقرار مي گيرد كه خدا و
رسولش بر آنان ولايت دارند , مي فرمايد : « هر كس كه من مولاي او هستم
علي مولاي اوست » يعني همان ولايتي كه براي پيامبر اكرم (ص ) ثبات است ,
كه ولايت زعامت و حكومت بر آنان باشد , براي علي (ع ) نيز ثابت است .
6 ـ جمله « من كنت مولاه و ... » را سه بار و به قول احمد حنبل چهار بار
تكرار نمود تا هم تاكيدي شده باشد و هم كساني كه متوجه نشده اند , متوجه
شوند.
7 ـ در حق كساني كه ولايت علي (ع ) را بپذيرند دعا , و در حق كساني كه
آن را رد كند نفرين نمود.
8 ـ آيات عديده اي از قرآن ازجمله آيه تبليغ اكمل و ... , مورد استدلال و
استشهاد قرار گرفت كه بعدا بيان مي شود.
9 ـ تبريك گفتن حاضران و بيعت زن و مرد با امير مومنان (ع ) و ... همه
نشانگر اين مطلبند كه هدف , معرفي امامت اميرمومنان (ع ) و تداوم آن بوده
است .
باتوجه به اين نكات سراغ آياتي مي رويم كه در خطبه غدير و بعد از آن
مورد استدلال و اشاره قرار گرفته و يا بعد از حادثه نازل شده است .
1 ـ آيه تبليغ يا اعلام امامت
بعد از ثنا و شتايش الهي فرمود : « فاوحي الي ... « يا ايها الرسول بلغ ما
انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من
الناس (2 ) اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است , كاملا (به
مردم ) برسان , و اگر نكني , رسالت او را انجام نداده اي , خداوند تو را از
(خطرات احتمالي ) مردم نگاه مي دارد » . (3 ) آنگاه ادامه داد كه مردم ! جبرئيل
سه بار نازل شده است كه خداوند فرمان داده كه در ميان اين جمع براي
سفيد و سياه اعلام كنم كه : « ان علي بن ابي طالب اخي و وصيي و خليفتي و
الامام بعدي ;(4 ) كه به حقيقت علي بن ابي طالب برادر و وصي و جانشين و
پيشواي بعد از من است . »
در منابع اهل سنت مي خوانيم كه اين عباس نقل كرده است كه آيه « يا
ايها الرسول ... » در مورد علي (ع ) نازل شد. خداوند به رسول خدا فرمان داد
كه در مورد (ولايت ) علي (ع ) تبليغ نمايد. سپس پيامبر خدا دست علي را
گرفت و فرمود : هر كس من صاحب اختيار اويم پس علي صاحب اختيار
اوست پس خدايا دوست بدار كسي را كه او را دوست بدارد و دشمن بدار
كسي كه او را دشمن بدارد » . (5 )
2 ـ علي سرپرست شماست
دومين ايه كه مورد استشهاد پيامبر اكرم (ص ) قرار گرفته آيه ولايت
است , حضرت فرمود : « و هو وليكم بعدالله و رسوله , و قد انزل الله تبارك و
تعالي بذلك ايه من كتابه ; علي صاحب اختيار و ولي شما است بعد از خدا و
رسولش . و در اين آيه در قرآنش نازل فرموده است , آنجا كه مي فرمايد : « انما
وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه و يوتون الزكاه و هم
راكعون ;(6 ) سرپرست و ولي شما , تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان
آورده اند , همانها كه نماز را برپا مي دارند , و در حال ركوع , زكات مي دهند , »
و اين علي بن ابي طالب بود كه اقامه نماز كرد و زكات (صدقه ) در حال ركوع
در راه خدا داد . » (7 )
و ضريس از علي (ع ) نقل نموده كه آيه « انما وليكم الله ... » بر پيامبر نازل
شد , حضرت به مسجد وارد شدند درحالي كه مردم مشغول نماز بودند , ديد
سائلي ايستاده است , پيامبر رو به سائل كرد و فرمود : آيا كسي چيزي به تو
داده است عرض كرد : نه يا رسول الله جز ان ركوع كننده (به علي (ع ) اشاره
كرد) كه انگشتر خود را به من داد . » (8 )
علامه شيخ عبدالحسين اميني شصت و شش نفر از دانشمندان اهل
حديث و استوانه هاي روايي اهل سنت را با نام و نشاني دقيق كتابهايشان
فهرست كرده و متن حديثي را كه حاوي انطباق آيه مذكور با شخص علي (ع )
است از انس بن مالك نقل مي كند و در آخر مي افزايد : « مضمون اين حديث
در اين كتابها موجود است و همه آنها تصريح دارند كه اين آيه در مورد خاتم
بخشي حضرت اميرمومنان علي (ع ) در مسجد نبوي نازل گرديده
است . » (9 )
مرتضي را دان ولي اهل ايمان تا ابد
چون زديوان ابد دارد مثال « انما » (10 )
3 ـ افشاي منافقان
در ادامه مي فرمايد : « از جبرئيل خواستم كه از بيان آيه تبليغ مرا معذور
دارد , چرا كه مومنان (راستين ) در اقليت و منافقان و خدعه گران و...
فراوانند چنان كه قرآن كريم در باره آنها فرمود : « تقولون بافوا هكم ما ليس
لكم به علم و تحسبونه هينا و هو عند الله عظيم ;(11 ) با دهان خود سخني
مي گفتيد كه به آن يقين نداشتيد , و آن را كوچك مي پنداشتيد در حالي كه در
نزد خدا بزرگ است . » همانهايي كه مرا آزار دادند , تا آنجا كه مرا اذن (خوش
باورم ناميدند)... و خداوند در رد آنها فرمود : « و منهم الذين يوذون النبي و
يقولون هو اذن , قل اذن خيرلكم ... ;(12 ) از آنها كساني هستند كه پيامبر(ص )
را آزار مي دهند , و مي گويند « او آدم خوش باوري است ! » بگو « خوش
باوربودن او به نفس شماست » .
... اگر بخواهم اسامي تك تك آنها را ببرم مي توانم , و اگر به خواهم به
شخص آنان اشاره كنم مي توانم , ولكن به خدا در امور آنها(و كارهايشان ) به
آنها احترام گذاشتم , با اين حال آيه تبليغ را بايد به گوش مردم برسانم . » (13 )
اين منافقان همانهايي بودند كه بعد از خطبه غدير و معرفي علي (ع ) به
عنوان جانشين پيامبر(ص ) انواع توطئه ها را براي انحراف خلافت از مسير
اصلي خود و افتادن آن به دست غاصبان به اجرا گذاشتند كه به نمونه هايي
اشاره مي شود.
صحيفه ملعونه اول
دو نفر از منافقين در يك تصميم اساسي و خطرناك با هم پيماني بستند
و آن اين بود كه « اگر محمد از دنيا رفت يا كشته شد , نگذاريم خلافت و
جانشيني او در اهل بيتش مستقر شود » سه نفر ديگر در اين تصميم با آنها
هم پيمان شدند , و اولين قرارداد و معاهده را در كنار كعبه بين خود امضا
كردند , و داخل كعبه آن را زير خاك پنهان نمودند تا سندي براي التزام عملي
آنها باشد , يكي از اين سه نفر معاذبن جبل بود او گفت : شما مسئله را از
جهت قريش حل كنيد و من درباره انصار ترتيب امور را خواهم داد » , از
آن جا كه « سعد بن عباده » رئيس كل انصار بود و او كسي نبود كه با غير
علي (ع ) هم پيمان شود , لذا معاذ بن جبل به سراغ بشير بن سعيد , واسير بن
حضير كه هر كدام بر نيمي از انصار يعني دو طايفه « اوس » و « خزرج » نفوذ و
حكومت داشتند , آمد و آن دو را با خود بر سر غصب خلافت هم پيمان
نمود . (14 )
توطئه قتل پيامبر(ص )
نقشه قتل پيامبر(ص ) بارها به اجرا در آمد , ولي منجر به شكست شد.
يك بار در جنگ تبوك و چند بار به وسيله سم و بارها به صورت ترور
تدارك ديده شده بود. در حجه الوداع همان پنج نفر اصحاب صحيفه ملعونه ,
با نه نفر ديگر براي بار آخر نقشه دقيق تري براي قتل حضرت در راه بازگشت
از مكه به مدينه كشيدند , و نقشه چنين بود كه در محل از پيش تعيين
شده اي , در قله كوه « ارشي » كمين كنند وهمين كه شتر پيامبر(ص ) سربالايي
كوه را پيمود و در سرازيري قرار گرفت , سنگهاي بزرگي را به طرف شتر
حضرت رها كنند تا برمد وبا حركات ناموزون حضرت را به زمين افكند و
آنان با استفاده از تاريكي شب به حضرت حمله كند و وي را به قتل برسانند
و متواري شوند.
خداوند متعال پيامبرش را از اين توطئه آگاه ساخت و وعده حفظ او را
داد ـ منافقين كه چهارده نفر بودند ـ نقشه خود را عملي ساختند. همين كه
شتر پيامر(ص ) به قله كوه رسيد و خواست رو به پايين رود , سنگها را رها
كردند , پيامبر با يك اشاره به شتر فرمان توقف داد در حالي كه حذيفه و
عمار , يكي افسار شتر حضرت را در دست داشت و ديگري از پشت سر شتر
را حمايت مي كرد. با توقف شتر سنگها به سمت پايين كوه رفتند و حضرت
سالم ماند. منافقين كه از اجراي دقيق نقشه مطمئن بودند , از كمين گاهها
بيرون آمدند و با شمشيرهاي برهنه به حضرت حمله كردند تا كار را تمام
كنند , ولي عمار و حذيفه شمشير كشيدند و سرانجام آنها را فراري دادند...
صبح روز بعد كه نماز جماعت بر پا شد , همين چهارده نفر(15 ) در
صفهاي اول جماعت ديده شدند!! و حضرت سخناني فرمود كه اشاره ضمني
به آنان داشت . (16 )
علي جنب الله است .
در ادامه خطبه فرمود : « مردم علي را برتر بدانيد زيرا او بر همه مردم بعد
از من برتري دارد مردم به وسيله ماست كه خداوند روزي مي دهد و خلق
باقي مي ماند , از رحمت خدا دور است كسي كه با اين سخنان من مخالفت
كند... بعد فرمود : مردم ! « انه جنب الله الذي نزل في كتابه يا حسرتي علي
فرطت في جنب الله ;(17 ) براستي علي جنب الله (از مقربان درگاه الهي
است ) كه خداوند در كتابش در باره او فرمود : « افسوس بر كوتاهي كه در
(مورد) جنب الله كردم » .
امام باقر(ع ) فرمود : « نحن جنب الله ;(18 ) ما اهل بيت جنب الله
هستيم » و امام است و بعد از او ديگر اوصيا در مكان رفيع قرار دارند , تا
برسد به آخرين آنها . » (19 ) از امير مومنان نقل شده است كه فرمود : « من
جنب الله هستم » (20 ) . جنب الله كنايه از قرب و نزديكي در پيشگاه الهي
است واين گونه آيات رمزي است براي بيان موفقيت حجت الهي تا از دست
تحريف گران در امان باشد . (21 )
امامت همچنان باقي است
در فراز ديگر از خطبه غدير فرمود : « اي مردم اين امر خلافت را به عنوان
امامت و وراثت در نسل خود تا روز قيامت به وديعه مي سپارم , و من ابلاغ
كردم آنچه را مامور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غائب و بر
همه كساني كه حضور دارند يا ندارند . » (22 )
در ادامه مي فرمايد : « معاشر الناس القرآن يعرفكم ان الائمه من بعده ولده
و عرفتكم انهم مني و منه حيث يقول الله عز و جل « كلمه باقيه في
عقبه » (23 ) و قلت لن تضلوا ما ان تمسكتم بهما; اي مردم ! قرآن معرفي
مي كند كه امامان بعد از او (علي ) فرزندان او هستند و من نيز به شما فهماندم
كه آنان از (نسل ) من و او هستند , آنجا كه خداوند عزيز و جليل مي فرمايد :
« كلمه پاينده اي در نسل او » من گفتم : اگر به آن دو (قرآن و ائمه ) تمسك كنيد
هرگز گمراه نمي شويد . » (24 )
در روايتي از پيامبر(ص ) مي خوانيم وقتي از آيه « كلمه باقيه ... » سئوال
شد حضرت فرمود : « فقال الامامه في عقب الحسين عليه السلام يخرج من
صلبه تسعه من الائمه . منه مهدي هذه الامه ;(25 ) امامت در نسل حسين (ع )
است كه از صلب او نه نفر از امامان به وجود مي آيند , واز جمله مهدي اين
امت (صاحب الزمان ) است . »
از امام سجاد(ع ) در اكمال الدين , و امام باقر(ع ) در علل الشرايع همين
مضمون نقل شده است . (26 )
بيعت با علي (ع ) بيعت با خداست
در ادامه فرمود : « و من بايع فانها يبايع الله ; (27 ) كسي كه با علي بيعت
كند همانا با خدا بيعت كرده است . » چرا كه دست علي دست خداست قرآن
كريم مي فرمايد : « ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله يدالله فوق ايديهم
فمن نكث فانما ينكث علي نفسه و من اوفي بما عاهد عليه الله فسيوتيه اجرا
عظيما;(28 ) كساني كه با تو بيعت مي كنند (در حقيقت ) تنها با خدا بيعت
مي نمايند و دست خدا بالاي دست آنهاست , پس هر كس پيمان شكين كند ,
تنها به زيان خود پيمان شكسته است و آن كس كه نسبت به عهدي كه با خدا
بسته وفا كند , بزودي پاداش عظيمي به او خواهد داد. »
آنگاه دستور داد همه مردم با او بيعت كنند و مردم نيز به سوي
پيامبر(ص ) و امير مومنان (ع ) هجوم آوردند وبا ايشان به عنوان بيعت دست
مي دادند وبه پيامبر اكرم (ص ) وعلي (ع ) تبريك مي گفتند و پيامبر اكرم (ص )
مي فرمود : « الحمدلله الذي فضلنا علي جميع العالمين ; حمد براي خداي
است كه ما را بر همه جهانيان برتري داد » و صداي مردم بلند شد كه آري
شنيديم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت
مي كنيم . » (29 )
پيامبر اكرم (ص ) مكررا مي فرمود : « به من تبريك بگوييد , به من تهنيت
بگوييد زيرا خداوند مرا به نبوت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده
است . » (30 )
و زنان نيز با حضرت بيعت كردند به اين صورت كه پيامبر اكرم (ص )
دستور دادند تا ظرفي آوردند و پرده اي زدند كه نيمي از ظرف آب در يك
سوي پرده و نيم ديگر در آن سوي ديگر قرار بگيرد و زنان با قرار دادن دست
خود در يك سوي آب , و اميرمومنان در سوي ديگر , با آن حضرت بيعت
نمايند. همچنين دستور دادند تا زنان هم به حضرتش تبريك و تهنيت
بگويند و اين دستور را درباره همسران خويش موكد داشتند. بانوي بزرگ
اسلام , حضرت زهرا(س ) نيز از حاضرين در غدير بودند , همچنين كليه
همسران پيامبر(ص ) در آن مراسم حضور داشتند.
با ولايت علي دين كامل شد
هنوز جمعيت متفرق نشده بودند كه امين وحي اين آيه را فرود آورد ,
« اليوم اكملت دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا »
(31 ) امروز دين شما را كامل كردم , و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و
اسلام را به عنوان آئين (جاودان ) شما پذيرفتم .
آنگاه رسول خدا(ص ) فرمود : « الله اكبر علي اكمال الدين و اتمام النعمه
و رضي الرب برسالتي , والولايه لعلي من بعدي (32 ) الله اكبر بر كامل شدن
و تمام شدن نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من .
روايت فوق را شانزده نفراز محدثان اهل سنت نقل كرده اند . همچون
گنجي شافعي در « كفايت الطالب » ص 60 سيوطي « الدرالمنثور » ج , 2 , ص
284 ; اين مغازي در « المناقب » ص 19 و جرير طبري در كتاب « الولايه » و
ابن مردويه اصفهاني , و ابونعيم اصفهاني در كتاب « مانزل من القرآن في
علي » و خطيب بغدادي در كتاب « تاريخ بغداد » ... (33 )
آيات بي شمار در فضائل علي (ع )
آنچه از آيات ذكر شد , برخي آيات بود كه در خطبه غدير مورد استدلال
و اشاره قرار گرفته است و گرنه آياتي كه درباره امامت و ولايت علي (ع ) و
فضائل آن حضرت وارد شده بيش از آن است كه حتي در يك كتاب بگنجد ,
خود پيامبراكرم (ص ) در همين خطبه غدير به اين مطلب اشاره فرموده است
آنجا كه فرمود : « و ما نزلت آيه رضي الافيه , و ما خاطب الله الذين آمنوا
الابرابه ولا نزلت آيه مدح قرآن الافيه , ولا شهد الله بالجنه في « هل اتي علي
الانسان » الاله , ولا انزلها في سواه , ولا مدح بها غيره (34 ) و آيه خشنودي
(پروردگار) جز درباره او نازل نشده است و مخاطبه خداوند با مومنان
آغازش بااو (علي ) است , آيه مدحي در قرآن نازل نشده است مگر او داخل
آن است و در هل اتي بهشت را خدا براي او شهادت داده است و سوره هل
اتي درباره غير او (و اهل بيتش ) نازل نشده و جز او (و اهل بيتش ) كسي به
وسيله آن مدح نشده است » .
خوارزمي مي گويد : تمام « يا ايهاالذين آمنوا » در قرآن درباره علي (ع )
است . (35 )
و مرحوم سلطان الواعظين مي گويد از طبراني و محمدبن يوسف گنجي
شافعي و محدث شام در تاريخ كبير مسندا نقل شده است كه بيش از سيصد
آيه در شان علي (ع ) نازل شده است (36 )
پي نوشتها :
1 ـ محمد باقر مجلس , بحارالانوار , بيروت , داراحيا التراث العربي , ج 37
ص 207 ـ 208 و ر ـ ك عوالم العلوم , شيخ عبدالله بحراني , ج 15 ص
375 ـ ص 376
2 ـ سوره مائده آيه 67
3 ـ بحارالانوار همان , ج 37 , ص 206
4 ـ همان
5 ـ سيوطي , الدرالمنثور , ج 2 , ص 327 ذيل آيه 67 مائده , فخر رازي ,
تفسير الكبير , ج 2 , ص 636 , ينابيع الموده شيخ سليمان قندوزي , ص 140
باب 39 , الوسي روح المعاني , ج 6 , ص 172
6 ـ سوره مائده آيه 55
7 ـ بحارالانوار , همان , ج 206
8 ـ ابوالنصرا الحافظ ابن كثير الدمشقي , البدايه و الشهايه , بيروت مكتبه
المعارف , ج 7 , ص 358 , فوائدالسمطين , همان ج 1 , ص 195 حديث
153 , ينابيع الموده , سليمان قندوزي , ص 251
9 ـ الغدير , علامه اميني , دارالكتب الاسلاميه , ج 3 , ص 162
10 ـ ابن يمين
11 ـ سوره نور , آيه 15
12 ـ سوره توبه , ايه 61
13 ـ بحارالانوار , همان ص 207
14 ـ بحارالانوار , همان , ج 17 , ص 29 و ج 28 , ص 186 و ج 37 , ص
114 ـ 115 , كتاب سليم بنم قيس , ص 816 حديث 37 , عوالم ج 15 , ص
164 , اسرار غدير محمدباقر انصاري , ص 57
15 ـ معاويه , عمر و عاص , طلحه , سعدبن ابي وقاص , عبدالرحمان ,
ابوعبيده , ابوموسي اشعري , ابوهريره مغيره و ...
16 ـ بحارالانوار , ج 28 , ص 99 و 100 و ج 37 ص 115 , عوالم , ج 15 ,
ص 304 , اقبال الاعمال ص 458
17 ـ سوره زمر , آيه 56
18 ـ فيض كاشاني , تفسير صافي , موسسه الاعلمي , ج 4 , ص 326
19 ـ همان
20 ـ همان
21 ـ همان , ص 327
22 ـ بحارالانوار , همان , ص 211
23 ـ سوره زخرف , آيه 28
24 ـ بحارالانوار , ج 37 , ص 215
25 ـ تفسير الصافي , همان , ج 4 , ص 388
26 ـ همان , ص 387
27 ـ بحارالانوار , همان , ص 219
28 ـ سوره فتح , آيه 10
29 ـ بحارالانوار , همان , ص 126 و 166 , الغدير , ج 1 , ص 58
30 ـ همان , و بحارالانوار , ص 217 ج 37
31 ـ سوره مائده , ص 3
32 ـ الغدير , ج 1 , ص 11 و ر ـ ك فوائدالسمطين , ج 1 , ص 74 , ابن كثير در
تفسير , ج 2 , ص 491
33 ـ ر ـ ك الغدير , ج 1 , ص 237 ـ 230
34 ـ بحارالانوار , ج 37 , ص 210
35 ـ مناقب خوارزمي , ص 266 ـ 28
36 ـ سلطان الواعظين شيرازي , شبهاي پيشاور دارالكتب الاسلاميه 1376 ,
ص 386
از ماهنامه پاسدار اسلام شماره 289

|
ارتباط ناشناخته
|
قسمت سي ونهم
روابط فرهنگي ايران و اسرائيل
در روابط بين ايران و اسرائيل , روابط فرهنگي به معناي وجود
موافقتنامه ها و قراردادهاي فرهنگي ـ چنان كه در روابط اقتصادي , امنيتي و
نظامي اسناد زيادي از اين دست برجاي مانده است ـ اسناد قابل توجهي
ديده نمي شود; اما از انجا كه اسرائيلي ها همواره به مقوله فرهنگ و آموزش با
نگاه ويژه اي مي نگريستند , توانسته بودند با استفاده از شيوه هاي متنوع و
ابزارهاي گوناگون فرهنگي در راستاي ترويج فرهنگ صهيونيستي در ميان
مردم ايران و گسترش روابط در تمام زمينه ها , نهايت بهره برداري را در طول
روابط خود با ايران داشته باشند.
در اين فصل , شيوه ها و ابزارهاي فرهنگي و تبليغاتي مورد استفاده
اسرائيل به ويژه فعاليت اختصاصي آنها را درباره پيوند و همانندسازي رژيم
محمدرضا پهلوي با نظام شاهنشاهي كوروش و همكاري متقابل ايران با آنها
مورد بررسي و ارزيابي قرار خواهيم داد.
1 ـ كوروش ; مبناي تبليغات اسرائيل براي پيوند با ايران
محمدرضا پهلوي با تمسك اسطوره هاي تاريخي سعي مي كرد نظام
شاهنشاهي خود را همانند نظام شاهنشاهي كوروش جلوه دهد و با برگزاري
جشنهايي از قبيل جشنهاي 2500 ساله در تخت جمشيد خود را احياگر
نظام پادشاهي دوران كوروش معرفي كند. اسرائيلي ها كه به تمايلات دروني
شاه ايران پي برده بودند , با به كارگيري ابزارهاي تبليغاتي و رسانه اي خود و
مشابهت و همانندسازي موقعيت يهوديان در زمان كوروش و پهلوي , به
بزرگنمايي و پرورش داستان هاي تاريخي روي آوردند و در واقع , از كوروش
به عنوان مبنايي براي نفوذ در دستگاه رژيم شاه و گسترش روابط به ويژه در
حوزه فرهنگي و فراهم كردن موقعيت مناسب براي يهوديان در ايران , نهايت
استفاده و بهره را بردند.
ديويد بن گوريون در سال 1340 در بيت المقدس با استفاده و تكيه بر
آياتي ازتورات (عهدعتيق ) , سخنراني بلندي در تجليل و تمجيد از كوروش
در جهت اهداف فرهنگي رژيم شاهنشاهي داشت كه در بخشي از آن نطق
مفصل اين گونه آمده است :
كتاب آسماني ما به صورتي كه امروز در دسترس جهانيان است , به اين دو
شعر مهم ختم مي شود : اكنون كه اولين سال سلطنت كوروش ـ پادشاه ايران ـ
است , كلام خدا كه از زبان جرميا ادا شده است , قرين به انجام است .
خداوند روح كوروش كبير را به جنبش درآورد تا در سراسر قلمرو خود اعلام
داشته و به رشته تحرير نيز درآورد و چنين گفت كوروش پادشاه ايران :
« خداوند جهان , كليه كشورهاي كره زمين را به من داده و مرا موظف فرموده
كه در اورشليم خانه اي براي او بنا كنم كه در جودا مي باشد. از شما بندگان او
كدام در آنجا هستيد خداوند با او باشد. بگذارد به بهشت برويد.
(كتاب تواريخ ايام جلد دوم )
اين امتياز مخصوص و منحصر به فردي است كه به يك فرمانرواي
غيريهودي داده شده است , مهم ترين كتاب جهان با كلامي ختم شده است
كه در زمان ما نيز براي كليه مردم معني به خصوصي را دارد , با كلمه عبري و
يا سپورا كه معني اش اين است : « جاي او در بهشت باد » .
هيچ فرمانرواي بيگانه اي مانند كوروش چنين مورد تحسين قرار نگرفته
است ; آن هم توسط يكي از بزرگ ترين پيامبران اسرائيل يعني اشعيا نبي كه
فصول 45 و 46 كتاب او چنين حاكي است :
« راجع به كوروش مي فرمايد : او شبان من است و هر كار كه ميل من
باشد , انجام مي دهد. حتي به اورشليم مي گويد ساخته شود و به معبد
مي گويد پي تو ريخته خواهد شد. خداوند به مسيح خود كوروش كه دست
راست او را گرفته ام , باطل را در مقابل او به زانو درآورم و كمر پادشاهان را
سست خواهم كرد. دروازه هاي بزرگ آذين شده را در مقابل او باز مي كنم و
دروازه ها بسته نخواهد شد ... » (1 )
مقامات اسرائيلي بر اين باور بودند كه عامل غيرعربي بودن در
خاورميانه , زمينه احساساتي نزديكي و دوستي ايران و اسرائيل را فراهم
مي سازد. برهمين اساس , آنها از دو خط مشي استفاده كردند كه براي ايرانيان
دلپذير و خوشايند بود. يكي از آن روش ها , تبليغات پيرامون داستان هايي
همانند زن زيباي يهودي به نام « استر » و عموي وي « مردخاي » بود كه در
دربار خشايارشاه نفوذ كرده و پادشاه ايران را تحت تاثير و تلقين خود قرار
دادند. ماجراي استر و مردخاي به طور خلاصه چنين است : كه در زمان
سلطنت خشايارشاه , روزي پادشاه در مجلس بزم مردانه اي در حالي كه
سرش از باده گرم بود , ملكه يا همسر سوگلي خود وشتي را به حضور طلبيد
تا زيبايي او را به رخ همه بكشد. وشتي از حضور در اين مجلس مردانه امتناع
مي كند. اين امر بر پادشان گران آمده و به توصيه مشاورانش كه در همان
مجلس حضور داشتند , تصميم مي گيرد ملكه ديگري براي خود انتخاب كند.
از سوي ديگر , در دربار خشايارشا مرد يهودي مهاجري از بابل به نام
مردخاي خدمت مي كرد كه چون از دستور شاه مطلع مي شود , دخترعموي
خود به نام هدسه را به دربار مي فرستد و به او تعليم مي دهد كه خويشاوندي
خود را با او فاش نكند. خشايارشاه او را ستاره يا استر مي نامد و تاج
مخصوص ملكه را بر سر وي مي نهد... طي توطئه اي كه عليه خشايارشا طرح
مي شود و از اين توطئه جان سالم به در مي برد , وزيرش ـ هامان ـ حكم قتل
عام يهوديان را مي گيرد و حدود صدهزار نفر از يهوديان را مي كشد. استر
براي نجات قوم خود وارد قضيه مي شود و خشايارشاه را نسبت به هامان
بدبين مي كند. او توانست با قتل هامان و روي كار آمدن مردخاي , انتقام
يهوديان را بگيرد يهوديان روز 14 آذر را به همين مناسبت عيد پوريم نام
گذاشته و جشن مي گيرند . (2 )
درباره طرح داستان مذكور در نزد ايرانيان , در يكي از روزنامه هاي
اسرائيلي به نقل از دكتر دوريل ـ رئيس هيئت نمايندگي اسرائيل در تهران ـ
آمده است : « وقتي براي افراد تحصيلكرده ايراني صحبت مي كنم , كافي است
اظهارات خود را از داستان استر شروع كنم تا از علاقه و توجه آنها
برخوردار شوم . »
در همانندسازي دوره هخامنشي با پهلوي , تاريخنگاران يهودي هم
نقش موثري را ايفا كردند. « حبيب لوي » در كتاب « تاريخ يهود » خود در
مقايسه رضاشاه با كوروش و داريوش با محمدرضا مي نويسد :
« سلطنت اين پادشاه بزرگ (رضاشاه ) , انقلاب عظيمي در بهبود وضع
آزادي و آسايش يهوديان ايران پديد آورد و اگر گفته شود كه زمان رضاشاه
كبير براي يهوديان ايران نظير زمان كوروش كبير و عصر فرزند او
محمدرضاشاه , نظير عصر داريوش اول گرديد , راه اغراق نپيموده ايم . آزادي
يهوديان ايران و اجراي اعلاميه بالفور كه در زمان رضاشاه كبير بود و اجتماع
پراكندگان در عصر محمدرضاشاه اين دو نظر را تاييد و تقويت مي كند. ملت
ايران و خصوصا يهوديان ايران , دين بزرگي نسبت به اين شاهنشاه
عظيم الشان دارند . » (3 )
اسرائيلي ها در مناسبت هاي مختلف از شگرد همانندسازي در جهت
گسترش روابط و اهداف خود استفاده كرده و با درنظر گرفتن باستانگرايي
شاهنشاهي پهلوي اين الگو را ترويج مي كردند كه شاه ايران هم بايد همانند
كوروش , منجي و حامي قوم ستمديده يهود باشد. در همين راستا , روزنامه
الانبا چاپ اسرائيل در شماره مورخ 1355,4,22 نوشت : « رفتار و گفتار
شاهنشاه چنان است كه گويي معظم له از اسلاف امپراطورهايي مي باشند كه
از 25 قرن پيش در ايران حكومت مي كردند . » (4 ) همچنين , در سال 1354 در
يكي از مراسم هاي ايراني در تل آويو , دكترامنون نتصر ـ استاد دانشگاه عبري
بيت المقدس ضمن سخنراني پيرامون روابط ايران و اسرائيل اظهار داشت :
« من شخصا كوروش كبير را اولين صهيونيست در تاريخ مي دانم و
اعلاميه كوروش , كمتر از اعلاميه بالفور نبوده است . در عصر كنوني هم ايران
كمك هاي بسيار زيادي به ما نموده است . » (5 )
اسرائيلي ها با جهت دادن به تشكيلات يهوديان و زيرپوشش نام
كوروش , به برنامه ريزي و اقدام در مسير اهداف تعيين شده در تل آويو و
تهران پرداختند. آنها در تل آويو اقدام به تاسيس مركز فرهنگي ايرانيان با نام
خانه كوروش كردند و حتي در اين زمينه كوشيدند تا بخشي از مخارج
ساخت اين مركز را به عهده دولت ايران بگذارند. در همين ارتباط , خلعتبري
وزير امور خارجه ايران ـ طي نامه اي خيلي محرمانه به شماره ,5606 دب
مورخ 2535,11,17 خطاب به اميرعباس هويدا ـ نخست وزير ـ نوشت :
, عده اي از ] نماينده ايران دراسرائيل [ « بنا به گزارش آقاي مرتضي مرتضايي
يهوديان ايراني الاصل مقيم اسرائيل درنظر دارند در قطعه زميني كه سال
گذشته از طرف شهرداري شهرك خولول در نزديكي تل آويو در اختيار آنها
گذاشته شده , ساختماني مشتمل بر كتابخانه و سالن هاي اجتماعات و
زورخانه بنا نمايند و به عنوان حقشناسي جامعه يهود از كوروش كبير ـ
بنيانگذار شاهنشاهي ايران ـ ساختمان مذكور را « خانه كوروش » نامگذاري
كنند. چند نفر از بانيان اين امر ضمن ملاقات با آقاي مرتضايي متذكر
گرديده اند كه دولت اسرائيل حاضر است نيمي از هزينه اجراي طرح را كه
جمعا بالغ بر 10 ميليون ليره اسرائيل هم ارز تقريبي يك ميليون دلار
مي باشد , تقبل كند; مشروط بر آنكه نيمه ديگر قبلا جمع آوري شده باشد.
براي تهيه اين مبلغ , اقداماتي از جمله مراجعه به يهوديان ثروتمند ايراني و
دعوت از هنرمندان ايراني براي اجراي برنامه هاي هنري در اسرائيل و
اختصاص درآمد آن به انجام اين منظور به عمل آمده است . مع هذا مجريان
طرح مذكور با توجه به علايق تاريخي موجود بين قوم يهود و ايران و اينكه
ساختمان موردنظر به اسم كوروش نامگذاري و به نام نامي اعلي حضرت
همايون شاهنشاه آريامهر گشايش خواهد يافت و در آينده نيز مركز تجمع
بيش از 120000 نفر يهودي ايراني الاصل مقيم اسرائيل خواهد بود , تقاضا
دارند قسمتي از هزينه طرح از طرف دولت شاهنشاهي پذيرفته شود ... » (6 )
زماني كه وزير امور خارجه , پاسخ مناسبي از سوي نخست وزير وقت
دريافت نكرد , گزارش ساخت خانه كوروش را نزد شاه فرستاد كه البته مورد
تاييد وي قرار گرفت . در همين ارتباط , در سند شماره ,8 م 10182, مورخ
2535,12,12 با طبقه بندي محرمانه آمده است :
« ... گزارش مزبور از شرف عرض پيشگاه مبارك اعلي حضرت همايون
شاهنشاه آريامهر گذشت و پيشنهادات مندرج در آن , مورد تاييد و تصويب
ذات اقدس همايون قرار گرفت و اوامر مطاع مبارك چنين شرف صدور يافت
كه به هنگام اجراي اين نظرات , كمال دقت و مراقبت به كار رود كه به هيچ
كه دال بر ] نشانه اي [ عنوان و تحت هيچ شكل و شرطي , قرينه و اماره اي
دخالت دولت شاهنشاهي باشد , وجود نداشته باشد ... » (7 )
بدين ترتيب , خانه كوروش در تل آويو به صورت يك مركز تبليغاتي و
فرهنگي به فعاليت پرداخت و مسئولان اسرائيلي براي گسترش روابط خود با
ايران از آن بهره برداري مي كردند. در يكي از گزارش هاي مرتضي مرتضايي ـ
نماينده ايران در اسرائيل ـ به وزارت امور خارجه درباره افتتاح خانه
كوروش با حضور اسحاق رابين ـ نخست وزير سابق اسرائيل ـ آمده است :
راجع به خانه فرهنگي كوروش اشعار مي دارد ] 25 [ « مورخ 36,10,20
كه روز جمعه سيزدهم مردادماه جاري , ضيافتي توسط هيئت مديره خانه
كوروش ... ترتيب يافت كه در آن اسحاق رابين ـ نخست وزير سابق اسرائيل ,
موشه كاتزاو ـ نماينده ايراني الاصل مجلس اسرائيل و دو تن از همكاران
نمايندگي شركت داشتند. آقاي رابين كه در دوره نخست وزيري , اعطاي
قطعه زمين براي بنياد خانه كوروش را تصويب نموده است , ضمن نطق
جالبي پس از تشريح نقش ايران باستان در اشاعه تمدن و فرهنگ , به سهم
والاي بازگرداندن يهوديان توسط كوروش به ارض مقدس اشاره كرد و گفت
به عقيده وي , لقيب بنيانگذار اصلي صهيونيسم كه به غلط به هرتزل اطلاق
مي گردد , در حقيقت برازنده كوروش است كه براي نخستين بار , اجتماع
يهوديان را در ارض مقدس ممكن ساخت و از اين رهگذر تمامي يهوديان
خود ساخت . رابين در ادامه سخنان خود , شاهنشاه ] منت [ جهان را رهين
آريامهر را ميراث دار راستين كوروش خواند و اظهار داشت : « آن چنان
شيفته تمدن و فرهنگ گرانقدر ايران هستم كه آرزو مي كنم ايراني زاده شده
بودم تا بتوانم به ايراني بودن خود مباهات كنم . » (8 )
در تهران نيز , يكي از مراكز فرهنگي يهوديان كه از هرگونه مساعدت و
پشتيباني اسرائيلي ها برخوردار بود , با عنوان كانون كوروش كبير فعاليت
مي كرد. مجموعه اقدامات اين كانون به قدري در زمينه هاي مختلف گسترش
يافت كه از آن به منزله روابط فرهنگي ايران و اسرائيل ياد شده است :
« در داخل اجتماع يهودي ايران , كانون فرهنگي كوروش كبير وزنه مهمي
را تشكيل داده و تقريبا در تمامي فعاليت هاي داخل , مستقيم و غيرمستقيم
دخالت دارد و درنظر يهوديان ايران , مركز فرهنگي يهوديت , مركز ارتباط با
يهوديت جهان و اسرائيل و مركز زبده جوانان فعال و پرشور اجتماع است .
درنظر هموطنان مسلمان , تظاهر روح فعال يهود و ارزش هاي فرهنگي و
معنوي آن و حتي به منزله مركز روابط فرهنگي ايران و اسرائيل است . » (9 )
فعاليت هاي اين كانون فرهنگي كه افرادي همچون منوچهر اميدوار ,
سليمان حييم , ابراهيم موره , موسي كرمانيان و عزري آن را اداره مي كردند ,
به طور خلاصه عبارتند از :
1 ـ برگزاري كليه جشن هاي اقليت مذهبي يهود از قبيل جشن هاي عروسي ,
ختنه سوران , مهماني هاي عمومي , ضيافت به افتخار ورود شخصيت هاي
اسرائيلي و...
2 ـ برقراري روابط فرهنگي , برگزاري مسابقات ورزشي بين ايران و اسرائيل و
تهيه بورس تحصيلي از اسرائيل براي جوانان مسلمان و يهودي ايران .
3 ـ اعزام اعضاي حزب فعال صهيونيست براي شركت در سمينار بين المللي
يهود و حضور در جلسات حزبي با هواپيماي ال ـ عال و به خرج دولت
اسرائيل براي سفر به اسرائيل .
4 ـ جمع آوري اخبار اطلاعاتي و سياسي موردنظر و ارسال آنها براي مراكز
اطلاعاتي مربوطه در اسرائيل .
5 ـ برگزاري كلاس هاي آموزشي و ترويج زبان و ادبيات عبري در ايران و
جذب غيريهودي ها به ويژه مسلمانان .
6 ـ تاسيس انجمن دوستداران دانشگاه عبري و به عضويت درآوردن برخي
از شخصيت هاي علمي ايران .
7 ـ ترويج هنر و رقص و سرودهاي عبري و اسرائيلي و برپايي كلاس
مخصوص خردسالان براي رقص و سرود اسرائيلي .
8 ـ تهيه و انتشار واژه نامه عبري ـ فارسي با همكاري مشترك سليمان حييم و
اسحاق بن ذوي ـ رئيس رژيم اسرائيل .
9 ـ همكاري با سازمان هاي دولتي به ويژه دربار به مناسبت برگزاري
جشن هاي 2500 ساله شاهنشاهي .
10 ـ ترويج فرهنگ صهيونيستي در ميان مردم ايران از طريق دعوت از
چهره هاي معلوم الحال يهودي و بعضا رقاصه ها و آوازه خوانان يهودي و
تبليغ آيين ايران باستان . (10 )
هرچند در اساسنامه كانون فرهنگي كوروش , هدف سازمان مذكور
آشناسازي جامعه يهود ايران با فرهنگ يهودي و ايجاد محيط مناسب براي
فعاليت هاي هنري , فرهنگي و اجتماعي ذكر شده است , (11 ) اما برخي از
عملكردها و فعاليت هاي ذكر شده نشان مي دهد كه اين كانون برخلاف ظاهر
فرهنگي خود , به صورت يك موسسه اطلاعاتي و سياسي موردنظر اسرائيل
و در جهت تبليغ آرمان هاي صهيونيستي و ترغيب جوانان يهودي براي
اعزام به فلسطين اشغالي گام برمي داشته است .
پاورقي :
1 ـ بزم اهريمن . ج .1 تهران , مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات ,
1377 , ص .21
2 ـ همان ص .314
3 ـ سازمان هاي يهودي و صهيونيستي , تهران , موسسه مطالعات و
پژوهش هاي سياسي , .1379 ص .58
4 ـ مركز اسناد موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران , سند شماره 18 ـ 913 ـ
145 د .
5 ـ بايگاني اسناد وزارت امور خارجه . سال 4 ـ.1353 كارتن 6 , پرونده
1 ـ.23
6 ـ روابط ايران و اسرائيل به روايت اسناد نخست وزيري , همان , ص
.145
7 ـ همان . ص .147
8 ـ بايگاني اسناد وزارت امور خارجه . سال 38 ـ2536 , كارتن 10 , پرونده
.240
9 ـ سازمان هاي يهودي و صهيونيستي , همان , ص .326
10 ـ همان , صص 331 ـ.321
11 ـ همان . ص .319
رژيم صهيونيستي با استفاده از شيوه هاي مختلف و ابزار
گوناگون فرهنگي در راستاي ترويج فرهنگ صهيونيستي در
ميان مردم ايران و توسعه نفوذ خود در تمام زمينه ها اقدامات
گسترده اي انجام داده بود
صهيونيستها از كوروش به عنوان كسي كه يهوديان را پناه
داده بسيار تجليل و تكريم كرده و از او به عنوان يك فرمانروا و
يك پيامبر غيريهود كه بزرگترين خدمت را به يهوديان نموده ,
نام مي برد
صهيونيستها براي نفوذ در رژيم پهلوي , اين رژيم را با
هخامنشي ها مقايسه كرده و آن دو را همانند يكديگر معرفي
نمودند
برخي مورخين اسرائيلي , كوروش را اولين صهيونيست
تاريخ معرفي كرده اند

| |