روزنامه جمهوري اسلامي 20/10/1384 صفحه جبهه و جنگ

* وقتي براي استراحت پيدا مي شود
* آرمان شهدا , حفظ روحيه جهادي
وقتي براي استراحت پيدا مي شود




يادمان سرداران شهيد لشكر 8 زرهي نجف اشرف در عمليات كربلاي 5
نمي دانم از كجا شروع كنم ولي مي دانم كه قصد دارم تا دل را در سرزمين خوبيها به گردش در آورم و از ياراني بگويم كه حكايت آنان , روايت ماندن ما نيز هست آناني كه حماسه هايشان در هويزه , بستان , فكه , شاخ شميران , سومار , مهران و... ماندگار شد.
آري , سخن از شب حمله , دعا و مناجات , بدنهاي بي سر و سرهاي بي بدن است , سخن از آناني است كه « اروند » در مقابل خروش خونينشان شرمسار و خورشيد از فروغ جاودانه شان خجل مي باشد. مي خواهيم از شلمچه و تربيت پاكش , از شهيد و سرداران شهيد بگوئيم و چه بگوئيم جز اين كه « خوشا به حال آنانكه رفتند » و ما مانده ها آيا لياقت گفتن از آنها را داريم ما در اين ترديد هستيم كه شايد نتوانيم زينبي باشيم برادر را , ولي گاه كه خاطرات آنهااذهان ما را مي ربايد.قلم را بهانه اي مي كنيم تا بانوشتن جملاتي در رثايشان , مرهمي بر سينه مالامال از دردمان باشد و از اين رهگذار مي خواهيم به كربلاي 5 سفر كنيم و از كاروان سرداران شهيدمان بگوئيم كه قافله سالار اين كاروان را بايد ستاره « قمربني هاشم » , سردار شهيد محمد علي شاهمرادي ناميد.
شاهمرادي , همان كه « ترس از مقابلش فرار مي كرد و به سنگرهاي دشمن مي خزيد. » دلاور مردي كه مرگ را به سخره گرفته بوده و مرز حيات ما را « نهراسيدن از مرگ ترسيم كرده است و چه زيبا خود نيز نهراسيد و شهادت را عاشقانه در آغوش كشيد. او غصه رفتن رانمي خورد بلكه تمام غصه او اين بود كه خدايا از جنگيدن نمي ترسم از كشته شدن نمي ترسم از اين نمي ترسم كه جنازه ام بر زمين بماند و اثري از آن باقي نماند فقط خدايا , آيا بعد از مرگم كسي هست راهم را ادامه دهد » و اين بود كه غصه راه ناتمام خويش مي خورد نه غصه خود.


آري , جنگ براي شاهمرادي تولدي ديگري بود و جبهه دانشگاه خودسازي , تا زنده بود در جبهه بود زيرا هميشه مي گفت : « وقتي براي استراحت پيدا مي شود. » اين بودكه در جبهه خط مقدم كه نه , بلكه قلب نيروهاي دشمن جايي بود كه مي شد او را پيدا كرد. او در برابر مشكلات و سختيها هرگز لب به اعتراض نگشود كه خودبهتر گفته است . « ما تاريكيها ودشواريها را برخود پذيرفتيم . تا راه شما روشن بماند. »
آري , شاهمرادي مي خروشيد. غرش الله اكبر او آنچنان كوبنده بود كه نيروهاي دشمن در مقابل او هر نوع اراده اي را از دست مي دادند. او عاشق بسيجي ها بود و به آنها عشق مي ورزيد. بسيجي ها براي شاهمرادي سمبل اخلاص و عمل بودند. مي گفت : اينها « اولين تير را به قلب دشمن مي زنند و اولين تير دشمن به قلب آنها مي خورد. » او خوب انديشيده بود كه جز « باخون ريختن » با پاي درخت اسلام نمي توان آنرا شاداب و سرسبز نموده و شاهمراد در شلمچه ميهمان خدا گشت تا با خون خود درخت اسلام را سرسبز نمايد.
از ديگر همسفران قافله شهيدان بايداز مجيد بگوئيم واز مظلوميتش , او كه دلاوريهايش در لشكرهاي 8 زرهي نجف اشرف و 25 كربلا از ياد ياران وهمسنگران نخواهد رفت از آناني بود كه هر جا احساس نياز مي شد حاضر بود و هر جا محورهاي عمليات قفل مي شد باز مجيد بود كه كليد فتح آنجا مي شد. اگر هر كسي را چيزي معرف است , سردار شهيد مجيد كبيرزاده را گمنام و اخلاص معرف است . او از اهل بيت عافيت طلب نبود و گوي دنيا را سه طلاقه كرده بود. و تنها دارايي كه حقوق ماهيانه اش بود را پس از دريافت بين فقرا تقسيم مي كرد. مجيد در حقيقت از آدمهاي آهني جبهه بود. در اكثر عملياتها حضور داشت و در هر عمليات سهم او چند تركش بود.
زمزمه ها و ناله هاي نيمه شب , مجيد پرده از اسرار نهفته اي كه او با خداي خود داشت برمي داشت او وصال دوست را مي خواست و دوست , دوستدار شنيدن بيشتر ناله هاي او , ولي مجيد وقتي به وصال رسيد كه با ارزشترين چيزها , يعني جان شيرين را به دوست هديه نمود.


كربلاي 5 كربلاي سرداران بود و خيلي ها به آنچه را كه سالها در انتظارش بودند رسيدند . در كربلاي 5 قلب خيلي ها هدف تير دشمن قرار گرفت . سينه خيلي ها بوسيله ميله هاي خورشيدي شكافته شد. پيشاني خيلي برتيرهاي رسام بوسه زد ولي حسرت آهي را به دل دشمن گذاشتند. و از اين مجاهدان في سبيل الله بايد از سردار شهيد اكبر اعتصامي , نام برد .او خود شرح حالش را در دفترچه خاطرات خود ثبت نموده است تاحتي زحمت تهيه زندگي نامه را به ديگران ندهد. او از پيشتازان انقلاب و از طلايه داران ختم غائله كردستان و از پرچمداران جنگ تحميلي بود.او با جنگ به جنوب رفته و تا لحظه شهادتش خانه او سنگري بود كه در جبهه ساخته بود. در ثامن الائمه , طريق القدس , بيت المقدس , رمضان , والفجر يك و دو درخشيد و در خيبر , با فرماندهي گردان خط شكن چهارده معصوم وارد عمل شد و افتخارات بزرگي را به ارمغان آورد. او خود در رابطه باعمليات بدر نوشته است : « فاصله 13 ماهه خيبر تا بدر را در جبهه ماندم در عمليات بدر نيز گردان ما خط شكن بود و من فرمانده اين گردان بودم البته گمان نكنيد اين پستها را ما مقام و رياست مي دانيم , خير , بخاطر تجربه اي كه داريم مسئوليتهايي را قبول مي كنيم . شب اول با دادان 3 شهيد توانستيم عده زيادي از دشمن را بكشيم و بعداز چند روز توانستيم خط را تثبيت نمائيم و پاتك دشمن كاري از پيش نبرد . با پانزده نفر توانستيم 150 نفر از آنها را كشته و 24 نفر را اسير كنيم وقتي اسرا دشمن ما را ديدند نزديك بود سكته كنند و باور نمي كردند 400 نفر در برابر 15 نفر گريخته باشند .
او قبل از شهادتش نوشته بود تا به حال 565 نفر از دوستانم شهيد ومفقود شده اند ولي من در اين امتحان يا تجديد و يا مردود شده ام و نوشته بود كه اين بار مي خواهم خالص شوم تا خدا مرا بپذيرد و او كه از خالصان بود در كربلاي 5 به پنج تن آل عبا پيوست و خدا او را پذيرفت .
از پذيرفتگان ديگر كربلا 5 بايد از محمدرضاپور اسماعيلي و حماسه هاي ماندگارش نام برد و از فرمانده هان رشيد اسلام شهيدان , احمد موحدي , شكرالله ابراهيمي , غلامعلي سعيدفر , رضا موحدي , اكبر باغستاني , احمد رضا حاج رحيمي , نعمت الله جعفري , سيدحميد داودي , سيدولي الله رضوي زاده , حاج قدمعلي سعيدي , سيداحمد ميركاظمي , حسين صباغ زاده , حسين سعيدي پور و حسين كهرنگيها ياد نمود كه در كربلاي 5 به كربلائيان پيوستند و زيباترين شعر هستي را با عروج ملكوتي خود سرائيدند. اينك در فراقشان نه تنها ياران كه سنگرهاي خاكي و خالي جنوب و غرب نيز داغدار لاله هايي چون اينانند. و ما هرچه بگوئيم و از شهيدان بنويسيم باز قطره اي از ايثار و اخلاص آنها را نمي توانيم توصيف نمائيم جز اينكه بگوئيم : « شهيدان را شهيدان مي شناسند. »
نجف آباد : موسسه حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس نجف اشرف
شاهمرادي غصه رفتن را نمي خورد بلكه تمام غصه او اين بود كه : خدايا از جنگيدن نمي ترسم , از كشته شدن نمي ترسم , از اين نمي ترسم كه جنازه ام بر زمين بماند واثري از آن باقي نماند , فقط خدايا , آيا بعد از مرگم كسي هست كه راهم را ادامه دهد
مجيد كبيرزاده اهل بيت عافيت طلب نبود و گوي دنيا را سه طلاقه كرده بود و تنها دارايي اش كه حقوق ماهيانه اش بود را پس از دريافت بين فقرا تقسيم مي كرد , او در حقيقت از آدم هاي آهني جبهه بود و در هر عمليات سهم او چند تركش بود
اكبر اعتصامي از پيشتازان انقلاب و از طلايه داران ختم غائله كردستان و از پرچمداران جنگ تحميلي بود. او با جنگ به جنوب رفته و تا لحظه شهادتش خانه او سنگري بود كه در جبهه ساخته بود

آرمان شهدا , حفظ روحيه جهادي




به انگيزه 19 ديماه سالگرد عمليات پيروزمند كربلاي پنج
نيمه دوم ديماه هر سال يادآور حماسه بزرگ كربلاي پنج است . دي و بهمن سال 1365 كه بسياري از رزمندگان بازمانده دوران دفاع مقدس اسرار آن روزها را كماكان در دلهاي خود حفظ كرده اند. اما نيمه دوم ديماه هر سال غمي غريب هم بر دل بسياري از همرزمان شهدا و خانواده هاي شهيدان مي گذارد غمي كه از كرانه آن حدود 20 سال مي گذرد , و هر ساله هم تجديد مي شود زيرا غم فراق ياران آنچنان داغ بزرگي است كه هيچگاه گذر زمان گرد فراموشي بر آن نمي نشاند.
شايد ذهن دنيايي از دست دادن عزيزان را غم فرض كند , اما آنهايي كه در شعله هاي تعهد و تقوا سوختند را نمي توان مرده فراموش شده محسوب كرد. زيرا آن ها كليد گنج سعادت راهمان لحظه اي يافتند كه با ياد معبود به سوي آسمانها پرگشودند اما غم فراغ و دوري براي بازماندگان است كه از درك مقام آن بزرگواران نزد معبود بي خبرند يا از مقام آنها مطلع هستند ولي به جايگاه آنها غبطه مي خورند و اين غم , غم شوق و اشتياق هم هست كه خود مقام با ارزشي دارد.
اين ايام يادآور حماسه كربلاي پنج , شلمچه و شهيداني است كه با عروج عارفانه و عاشقانه خود مفهوم « پاك ترين سلاله هاي ملت ايران » را تكميل كردند. عاشقان پاكباخته اي كه جز رضاي خدا و اعتلاي آرمانهاي مقدس جمهوري اسلامي و حفظ كيان شيعه آرزويي نداشتند و هر حركتشان حاكي از خلوص و تقواي الهي بوده است .
آري شهداي بسياري در شلمچه سوختند تا شمع آرمانهاي يك ملت را روشن نگه دارند. ولي گاهي اين سئوال در اذهان وجود دارد كه واقعا اين پاك ترين سلاله هاي ملت به چه گناهي در مقابل تير خصم شقي قرار گرفته و به شهادت رسيدند , مگر ملت ايران و جوانان برومندش چه جرمي مرتكب شده بودند كه بايد مورد هجوم جهانخواران قرار مي گرفت . و ملت مظلوم ايران اينچنين شاهد پرپر شدن عزيزترين فرزندان خود مي شدند حتما در اين باره مادران شهيد بهتراز بقيه به نتيجه رسيده اند زيرا آرامش دلهاي مادران شهيد خود گواه اين مساله است كه شهداي آنها نزد پروردگار ميهمان ويژه هستند و خداوند اجر آنها را محفوظ كرده است .
راستي چرا به نظر مي رسد از زمانيكه ملت ايران نداي اسلامخواهي و استقلال طلبي را سرلوحه قيام و حركت خود قرار داده مورد حقد و كينه جهان خواران و سلطه طلبان جهاني قرار گرفته است .
اين كينه در مقطع سالهاي 59 تا 57 با ابزار مفلوكي به نام صدام از جانب استكبار جهاني بر ضد ملت ايران ابراز شد ولي نبايد فكر كرد كه اين كينه تنها در دوران دفاع مقدس بود و اكنون پس از پايان جنگ تحميلي به اتمام رسيده خير , اين عقده همچنان وجود دارد و تا زمانيكه ملت ايران به آرمانهاي اسلامي و الهي خود اعتقاد دارد وخط فكري امام خميني (ره ) را دنبال ميكند , استكبار جهاني و صهيونيزم خون آشام دشمن او است و آنها هيچ زماني را , زمان صلح با ملت ايران نمي دانند و اتفاقا اصرار هم دارند كه بارها تكرار كنند : « ريشه ملت ايران بايد سوزانيده و خشكيده شود » اين سخن را بارها از عمال و خدمه زمامداران امريكايي و رژيم صهيونيستي مي شنويم زيرا مي دانند زمامداران جمهوري اسلامي هم برخاسته از متن همين ملت هستند كه تنها موظف و انجام تعهدات خود در برابر ملت هستند و ملت ايران با هيچ فردي كه بخواهد در برابر آرمانهاي اعتقادي و اصول اصلي انقلاب اسلامي به رهبري امام رضوان الله تعالي عليه قرار گيرد , عقد اخوت وبرادري نبسته است .
در چنين شرايطي و اكنون نيز كه دشمن براي ملت ايران به خاطر دست يابي به فن آوري هسته اي دندان جنون تيز كرده , بسيار خام نظري است كه فكر كنيم جنگ استكبار با ملت ايران تمام شده , و فقط مربوط به 8 سال جنگ تحميلي بود . يا از قصد تهاجمش كاسته شده است , خير , آن خوي استكباري كماكان هست و براي هميشه هم ادامه خواهد داشت . اما چرا اكنون به خاك مقدس جمهوري اسلامي حمله نمي كند اتفاقا پاسخ اين سئوال را هم بايد در همان روحيه جانفشاني شهداي پاك كربلاي چهار و پنج جستجو كرد و يقين كنيم كه اگر روزي اين روحيه جهادي در كشور ما ضعيف شود هجوم استكبار جهاني به سركردگي امريكاي جهانخوار و صهيونيزم خون آشام لحظه اي با تاخير همراه نخواهد شد.
ملت ايران ياران وفاداري را در جنگ تحميلي از دست داده است اما هيچگاه نبايد تفكر جهادي خود را از دست بدهد , تفكر جهادي , جنگ طلبي نيست . آماده بودن در برابر ضربات سياسي , امنيتي فرهنگي و حتي اقتصادي و اجتماعي دشمن هم جهاد است . اصل چنين انديشه اي جز واجبات فرعي اسلام است و حتي در صدر اسلام نيز تا زمانيكه تفكر جهادي در ميان مسلمانان وجود داشت , در جبهه هاي نظامي و فرهنگي پيروز بود لكن آن روزي كه اين نوع انديشيدن از ذهن مسلمانان خارج شد , پيروزيهاي درخشان آنها هم به پايان رسيد زيرا هيچگاه دشمن دريك لباس و چهره در مقابل اعتقادات مذهبي وارد نمي شود و چه بسا اهرمهاي غيرمسلحانه را نيز عامل پيروزي خود به شمار خواهد آورد.
آري حدود 20 سال از سالروز عمليات كربلاي پنج مي گذرد , عملياتي كه دشمن وخصوصا استكبار جهاني را به جنون واداشت زيرا به زعم خود تا آن روز قوي ترين ابزارهاي اطلاعاتي و امنيتي و مستحكم ترين دژ دفاعي جهان را براي صدام به عنوان احمق ترين سياستمدار قرن حاضر فراهم آورده بودند , اما رزمندگان جان بركف اين مرز و بوم از همه امكانات و سنگرهاي چند لايه بتوني , ميادين پي در پي مين و سيم خاردارهاي متعدد گذشته و زبوني دشمن را با اقتدار خود به نمايش گذاشتند اما آن شجاعت ها نيز باعث نشد كه دشمن انديشه تجاوز به جمهوري اسلامي را از ذهن خود خارج كند. دشمن دشمن است و متوجه ضعف ماست مگر اينكه در هر مرحله اي دندانهاي خصم خرد شود. همچنانكه در طول دوران دفاع مقدس , رزمندگان , شهدا , جانبازان و آزادگان عزيز اين ملت آن روحيه را براي خود حفظ كرده بودند.
آري اگر ما در 8 سال جنگ تحميلي شيوه تهاجمي و روحيه جهادي را به كار نمي گرفتيم , جنگ همانند سالهاي مديريت جبهه ملي و بني صدر به مسير روزمرگي و فرسايش نيروهاي خودي كه همان شكست در برابر دشمن بود. منتهي مي شد.
چه مي خواهم بگويم اينكه كربلاي پنج هيچ گاه تمام نمي شود. مشخص شدن ضعف ما در برابر دشمن و هر گونه اشتباه از سوي مقامات سياسي و امنيتي , دوباره جوانان بسياري را مجبور مي سازد اشتباهات امروز آنها را با از جان گذشتگي خود جبران كنند كه يقينا در هر زماني هزينه بسيار زيادي خواهدبود. ملت ايران به جوانان پاكباخته خودبراي جهاد علمي , اقتصادي و فرهنگي نياز دارد و نبايد در اين دوران آنها را مجبور به دفاعي ديگر از كشور كرد. وظيفه حراست از دستاوردهاي گذشته شهدا امروز بيش از هر زمان ديگر برعهده مسئولان جمهوري اسلامي است كه تا پاي جان بايد از آن محافظت و مراقبت كنند.
ثمجيد زندي