ميزان راي ملت است
فقط « جمهوري اسلامي » نه يك كلمه كم نه زياد
ث دكترحميد انصاري
قائم مقام موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني
دو هفته گذشته شاهد دو اظهارنظر عجيب درباره بي ارزش بودن
نقش و راي مردم در جمهوري اسلامي بوديم كه در برخي روزنامه ها
منعكس گرديد و واكنشها و پاسخهاي متفاوت و گسترده اي را
برانگيخت . نكته مهم آنكه در هر دو اظهار نظر مطالبي به امام خميني
نسبت داده شد كه در تضاد با فرهنگ و ادبيات امام و بيگانه با سيره آن
بزرگوار بود.
آيت الله مصباح يزدي بنا به نقل هفته نامه پرتو (ارگان موسسه
ايشان ـ 84,10,7 ) در مطلبي با عنوان « ملاك اعتبار قانون اساسي و
مصوبات خبرگان رضايت ولي فقيه است » مي فرمايند : « ... ولي فقيه
يعني جانشين امام معصوم يعني كسي كه مي خواهد حق را تعيين كند او
گاهي مصلحت مي بيند بگويد شما راي بدهيد... او دستور مي دهد كه
راي بدهيد چه كسي رئيس جمهور باشد. انتخابات رياست جمهوري
اعتبارش به رضايت اوست . مصلحت ديده كه در اين شرايط مردم راي
بدهند. اما حقيقت اين است كه آنها دارند پيشنهاد مي كنند و مي گويند
ما اين فرد را مي خواهيم اما الامراليكم شما بايد نصب كنيد نخواستي
نصب نكن . اين كه حضرت امام (ره ) مي فرمايد رئيس جمهور منتخب
بدون نصب ولي فقيه طاغوت است يعني همين » ! ايشان درباره انتخابات
خبرگان مي فرمايند « ... دو راه وجود دارد : مراجعه به آراي عمومي كه
مردم مستقيم بيايند راي بدهند و كسي را تعيين كنند , يا چند مرحله اي
باشد يعني مردم خبرگان را تعيين كنند خبرگان رهبري را معرفي نمايد.
فعلا اين روش در قانون اساسي آمده و امام اين را تاييد كرد. ما خيالمان
راحت است . اعتبار قانون اساسي به امضاي او است ... مادامي كه ولي
فقيه ديگري آن را تغيير ندهد والا او مي تواند بگويد مصلحت اين زمان
اقتضاي نوعي ديگر از انتخاب را دارد ... »
« اينكه امام قانون اساسي را تصويب كرد اين يعني من دستور مي دهم
اين گونه عمل كنيد و اعتبار پيدا مي كند چون او امضا كرده است . اگر
امضا نكرده بود هيچ اثري نداشت . حتي اگر تمام مردم هم راي مي دادند
هيچ اعتبار قانوني و شرعي نداشت »
چند روز پيش از اين آقاي محسن غرويان از اساتيد حوزه و شاگرد آقاي
مصباح در مصاحبه اي مفصل با خبرگزاري ايلنا درباره دو ركن بارز از
انديشه سياسي امام خميني يعني « جمهوريت » نظام اسلامي و ميزان
بودن راي مردم در نظام اسلامي , نظريه عجيبي ابراز مي كند كه حاصل
آن هم خلاف واقع است و هم نسبتي ناروا به انديشه امام . نتيجه
اظهارات ايشان آن است كه امام خميني از سر اضطرار و بخاطر شرايط
خاص سال 57 و 58 از اتكا به راي مردم و ميزان بودن آن سخن
گفته اند و به تبع سخن خبرنگاران در آستانه پيروزي انقلاب واژه
« جمهوري » را بكار بردند ولي در واقع عقيده ايشان حكومت اسلامي و
چيز ديگري بوده است ! پيش از آنكه با استناد به متن سخنان امام خميني
به نقد و ارزيابي اين نظريات بپردازم چند نكته را يادآور مي شوم :
1 ـ متواضعانه از خوانندگان محترم تقاضا مي كنم به لحاظ اهميت
موضوع چنانچه در مقام داوري نسبت به مقاله هستند , مطلب را تا پايان
مطالعه فرمايند و بويژه مطالبي كه از امام با ذكر آدرس نقل مي كنم به
دقت بنگرند.
2 ـ هر چند كه مشابه اين اظهارنظرها در چند سال قبل نيز در باب بي اثر
بودن نقش و راي مردم مطرح شده بود و در آن زمان نيز اين بنده كوچك
خداوند بنا به وظيفه مطالبي را در روزنامـه ها منتشر نمودم اما اكنون در
شرايطي كه بحث از برگزاري انتخابات خبرگان رهبري مطرح است و
جلب مشاركت گسترده مردم در آن بنا به سفارشهاي مكرر امام خميني
يك امر مهم ديني و ملي به شمار مي آيد , طرح اين مباحث با چنين
رويكرد وادبياتي جاي تامل فراوان دارد خصوصا آنكه خبرهايي جسته
و گريخته حاكي از مطرح بودن بحث تبديل « جمهوري اسلامي » به
« حكومت اسلامي » و جايگزيني روشهايي به جاي نقش آفريني راي
مردم در برخي از محافل حزبي و سياسي نزديك به جريان مذكور شنيده
مي شود. بنابراين مسئله را سرآغازي بر يك سلسله مباحث و مجادلات
آينده و زمينه سازي براي تغيير مفاهيم و فرهنگ امور بديهي انقلاب
اسلامي كه در ادبيات امام خميني تبديل به اصول مسلم مورد تاييد ملت
شده اند ارزيابي مي كنم .
3 ـ نسل اول و دوم انقلاب كه از نزديك عمق اعتقاد امام خميني به تاثير
نقش مردم و راي آنان در نظام جمهوري اسلامي و تاكيد آن بزرگ مرد بر
مقولـه هاي بنيادين انقلاب يعني آزادي , استقلال و جمهوري اسلامي , و
پافشاري ايشان بر « جمهوري اسلامي » با تعبير « نه يك كلمه كم و نه يك
كلمه زياد » و معياري كه امام آن را دائما تاكيد و تكرار مي فرمود يعني
« ميزان بودن راي ملت » آگاهي دارند از ناحيه اينگونه نسبتها و قرائتها
دچار ترديد نميشوند اما موج عظيمي از نوجوانان و جوانان نسل سومي
و چهارمي آماده حضور در عرصـه هاي اجتماعند كه اطلاعات خود را
از مسائل گذشته انقلاب و آرا امام از همين نقلها و تحليلهاي با واسطه
مي گيرند. و اگر آگاهان بر مسائل آن دوران و آشنايان انديشه امام به بيان
واقعيتها و روشنگري نپردازند چهره مردي كه تمام عمرش را براي
تشكيل نظام جمهوري اسلامي و احقاق حقوق ملت ايران سپري نمود و
ترجيع بند سخنانش اتكا به راي مردم بود و سفارش و وصيت
هميشگي اش به مشاركت مردم در انتخاب حاكمان و مديران جامعه از
صدر تا ذيل بود به گونهاي ترسيم مي شود كه در لابلاي دو اظهار نظر
فوق معرفي شده است . و اين جفاي به مردم و امام و رهبري و جفا به
نظريه مترقي ولايت فقيه است كه در قرائت امام خميني به مثابه نماد
وحدت امت و ملت اسلامي و تجليگاه انتخاب آگاهانه نمايندگان خبره
ملت بر مدار احكام الهي است كه از سوي جامعه اسلامي آزادانه مورد
انتخاب و بيعت قرار مي گيرد تا ضامن حفظ قانون اساسي و حقوق ملت
و مظهر مقابله با ديكتاتوري و تحميل راي و ناظر بر اجراي احكام
نوراني اسلام باشد. (در ادامه مقاله مستندات اين قرائت را در متن
سخنان امام خواهيم خواند).
ث تبيين موضوع بحث و محل نزاع
موضوع نقد حاضر بررسي و مقايسه ديدگاهها و مواضع امام
خميني درباره نقش و جايگاه راي مردم در حكومت مطلوب ايشان و
نظام جمهوري اسلامي و ساختارهاي اساسي آن از جمله رفراندوم
اصل نظام , قانون اساسي , تعيين رهبري و ولايت فقيه و مطالبي است كه
حضرت آيت الله مصباح يزدي و غرويان در اين باره به امام نسبت
داده اند.
دليل اعتراضات گسترده اي كه نسبت به مواضع اعلام شده از سوي
نامبردگان صورت گرفت و به ويژه علت واكنش موسسه تنظيم و نشر آثار
حضرت امام و اعتراض پيروان امام آن است كه چرا آرا خويش و
مطالبي را به امام نسبت مي دهيد كه نه تنها در فرهنگ و انديشه امام
تاييد نشده است بلكه سراسر ادبيات و سيره امام و متن وصيتنامه
جاويد ايشان برخلاف آن است .
در پاسخ به برخي موافقان ايشان كه در دفاعيـه هاي خويش به آزادي
بيان و حرمت نهادن بر نظر اجتهادي افراد استناد كرده اند بايد گفت در
اين موضوع كاملا حق با شماست , آزادي بيان يكي از دستاوردهاي مهم
نهضت امام و نظامي است كه با فداكاري و راي همين مردمي كه اكنون
تاثير آن را از اساس به چالش كشيدهايد به دست آمده است و نگارنده
اين مقاله و تمامي منتقدان سخنان اخير به اين اصل مصرح در قانون
اساسي پايبندند و به سفارش امام كه بر باز بودن باب اجتهاد آزادانه در
حوزه ها و مراكز علمي تاكيد ويژه داشته اند وفادارند. انتقادها به هيچ
وجه متوجه آن نيست كه چرا آيت الله مصباح و شاگرد ايشان نظريهاي
ولو مخالف نظر امام را در درسها و سخنرانيها و مصاحبـه هاي خويش
مطرح كرده و مي كنند. ـ البته در چنين صورتي اين حق براي منتقدان
محفوظ است كه مرزبندي بين موافقان و مخالفان انديشه امام را تبيين
كنند در اين صورت مخالفان موضع امام در اساسي ترين مسائل مربوط
به حكومت و سياست و جامعه نميتوانند مدعي پيروي و دفاع از خط و
راه امام باشند; بگذريم ـ آيت الله مصباح يزدي از نظريه پردازان
روحاني در حوزه علميه قم هستند شخصيت و آرايشان قابل احترام ;
چنانكه جناب آقاي غرويان نيز همانند ديگر فضلاي روحاني در حوزه
علميه استادي است ارجمند و داراي حق اظهارنظر. اشكال و اعتراض
به اين است كه چرا مكنونات ذهني و نظريات خويش را به ناروا و در
حاليكه نص صدها سخن و سيره آشكار عملي امام در تضاد با آن است
به ايشان نسبت مي دهيد.
بحث بر سر حق تفسير و شرح ديدگاههاي امام نيست كه اين نيز حق
طبيعي همه صاحبنظران است بلكه اعتراض متوجه تاويل سخنان امام و
نسبت دادن مطالبي به امام , آنهم در خطيرترين مسائل مربوط به كل
نظام و جامعه است كه نه تنها قرينه اي در ادبيات امام بر آن نمييابيم
بلكه امام با تمام وجود در مقابل اين نسبتها ايستاده است .
براي شفاف ساختن محل بحث نكته دومي نيز وجود دارد كه به آن اشاره
مي كنم : يكي از نمايندگان محترم تهران كه اتفاقا از چهره هاي فرهيخته
حوزه و دانشگاه مي باشند و نگارنده چند سالي افتخار كسب دانش در
موضوع فلسفه غرب و كانت از محضرشان در دانشگاه را داشته ام در
دفاع از شخصيت آيت الله مصباح يزدي با اشاره به اينكه هنوز سخنان
چالش برانگيز اخير ايشان را نخوانده اند و با تاكيد بر عدم قبول
اظهارات منسوب به شاگرد ايشان , به منتقدان اشكال گرفته اند كه نظريه
نادرست شاگرد چه ربطي به استاد ايشان دارد
پاسخ آن است كه اظهارات جناب آقاي غرويان چيزي جز توضيح عين
نظرات آقاي مصباح يزدي در سالهاي گذشته كه در چند مرتبه در
سخنرانيهاي قبل از نماز جمعه تهران و ساير مراكز ايراد فرموده اند
نميباشد. تشكيك درباره عدم اصالت جمهوريت نظام و عدم اصالت
ميزان بودن راي ملت و مقطعي و اضطراري بودن طرح موضوع
جمهوريت و اتكابه راي مردم در سالهاي اول انقلاب را جناب آقاي
مصباح يزدي براي اولين بار در گذشته مطرح فرموده اند و آقاي غرويان
اكنون مجددا به بازگويي و شرح آن پرداخته اند ضمن آنكه نتيجه حاصل
بيانات اخير آقاي مصباح (در هفته نامه پرتو)نيز چيزي جز همين
مدعيات آقاي غرويان نخواهد بود. در عين حال منتقدان نيز به نقل و
نقد سخنان هر دو پرداخته اند.
سخنان قبل و اخير آقاي مصباح يزدي به صورت خلاصه و نقل به
مضمون به اين گزينـه ها ختم مي شود :
در حكومت اسلامي راي مردم هيچ اعتبار شرعي و قانوني ندارد , نه در
اصل انتخاب نوع نظام سياسي كشورشان و نه در اعتبار قانون اساسي و
نه در انتخاب رياست جمهوري و انتخاب خبرگان و رهبري . ملاك
اعتبار قانوني و شرعي در اين امور و در اصل حكومت منحصر به يك
چيز است وآن « رضايت ولي فقيه است » اگر در جمهوري اسلامي از
زمان امام تاكنون سخن از انتخابات بوده است صرفا به آن دليل
پذيرفتني است كه ولي فقيه مصلحت ديده فعلا انتخابات باشد و نظر
مردم هم گرفته شود; چرا كه اگر نظر مردم گرفته شود بهتر تمكين و
اطاعت مي كنند راي گيري و نظرخواهي از مردم صرفا تابع يك ضرورت
و مصلحت موقتي بوده است و ولي فقيه حق دارد و مي تواند هر زمان كه
اراده كند و مصلحت بداند نوع ديگري از حكومت را كه در آن چه بسا
اصلا به راي مردم مراجعه نشود انتخاب كند , مشروعيت حكومت نه
تنها تابع راي و رضايت ملت نيست بلكه راي ملت هيچ تاثير و دخالتي
در اعتبار آن ندارد. تغييراصول قانون اساسي و ساير قوانين و تغيير
شرايط و آيين نامه مجلس خبرگان رهبري و تمامي امور از اين دست
صلاحيت و اعتبارش تماما در يد قدرت ولي فقيه است چه مبتني بر
راي مردم باشد يا نباشد.
نكته جالبتر آنكه در نظر ايشان :
حتي در آنجا كه ولي فقيه فعلاتشخيص داده است كه مردم به قانون
اساسي راي بدهند يا در انتخاب رئيس جمهورشان شركت كنند در
اينجا نيز به نظر ايشان ولي فقيه دستور مي دهد به مردم كه راي بدهيد و
به چه چيزي و به چه كسي به عنوان رئيس جمهور راي بدهيد , مردم هم
شرعاو قانونابايد اطاعت كنند ملاك رضايت اوست فرد غير مورد نظر او
اگر در انتخابات رياست جمهوري و ساير موارد انتخاب شود حكومتش
طاغوتي است و نامشروع . وجوب اطاعت بي چون و چراي مردم در بود
و نبود انتخابات منحصر به قانون اساسي و رياست جمهوري نيست
حتي در نوع و مدل حكومت كه جمهوري باشد يا غير جمهوري و در
انتخاب حاكم و ولي فقيه نيز مردم و راي آنان منشا هيچ اثر معتبر
شرعي و قانوني نيست . ولي فقيه كه كشف شد تبعيت از او واجب
مي شود و در كشف او نيز راي مردم فاقد اعتبار است مهم كشف اوست
از هر راهي كه باشد حتي اگر تمام يا اكثريت ملت مخالف باشند او حاكم
است . حكومت از آن اوست و حكمش نافذ است .
آنچه كه مهم است اينكه آقاي مصباح يزدي اين برداشت از ولايت فقيه
و بي اعتباري راي مردم را به امام خميني نسبت داده است . مقاله حاضر
درصدد آن است كه بررسي كند آيا در قاموس فرهنگ و انديشه امام
خميني اين نگرش تاييد مي شود و آيا برداشت ايشان از مواضع امام در
باب حكومت و ولايت و راي مردم منطبق با آراو عمل امام خميني
است يا دقيقا در تضاد آشكار با اين نظريه قرار دارد.
نكته جالبتر كه در آخرين سخنراني آقاي مصباح به چشم مي خورد نظر
وي بر كفر و شرك كساني است كه قائل به اصالت « جمهوريت » در كنار
« اسلاميت » نظام شده اند!
و اما درباره اظهارات آقاي غرويان توضيح يك نكته درباره روندي كه
منجر به اظهارات اخير ايشان شده است ضروري مي باشد. اولين باري
كه آقاي مصباح يزدي در مراسم نماز جمعه تهران راي خود را درباره
حكومت اسلامي و بي اعتباري نظر مردم و راي اكثريت در مشروعيت
حكومت مطرح كرد و سخن از لزوم تغيير اصل مربوط به ولايت فقيه و
توسعه اختيارات ولايت فقيه در قانون اساسي راند با اعتراضات
گسترده اي مواجه شدند از جمله نگارنده در مقاله اي مفصل عين
نظريات امام خميني درباره اتكانظام جمهوري اسلامي به راي مردم را
بازگو نمودم . پذيرش نظريه ايشان با مانعي جدي يعني عمل و آرا امام
خميني مواجه گرديد. اين سوال اساسي فراروي ايشان و همفكرانشان
مطرح شد كه اگر واقعا آنگونه كه شما مي گوييد حكومت اسلامي نسبتي
با جمهوريت و تاثير راي مردم ندارد و مشروعيت آن از آغاز تا انجام
فقط به اراده يك نفر وابسته است پس آن همه سفارشات فراوان و صريح
امام خميني در اينكه ميزان راي ملت است و اساس جمهوري اسلامي
متكي به راي مردم است و نوع حكومت نيز جمهوري اسلامي است نه
مدل ديگر , چه مي شود مهمتر از آن اقدام عملي امام است كه نه تنها در
مقام نظريه پردازي و سفارش بلكه در عمل نيز با آنكه اكثريت قاطع ملت
ايران از دل و جان تابع نظر او بودند و از چنان محبوبيت و اقتدار
مردمي برخوردار بود كه هر مدلي را كه پيشنهاد مي داد مردم مي پذيرفتند
ولي ايشان فقط بر جمهوري اسلامي تاكيد كرد و آن را با راي مردم در
رفراندوم مستقر ساخت و قانون اساسي نيز با حضور نمايندگان مردم و
راي آنان و نهايتارفراندوم مردمي تصويب شد و امام در عمل نيز در
تمامي اركان نظام متكي به راي مردم بود.
ديوار بلند سخنان امام درباره راي مردم و عمل آشكار ايشان در همين
رابطه مانعي بزرگ بر سر راه پذيرش نظريه آقاي مصباح محسوب شد ,
از آن زمان حضرات آقايان كوشيده اند تا با نظريه پردازيهاي مختلف به
توجيه و رفع اين مانع بپردازند. اظهارات اخير آقاي غرويان دقيقادر
همين راستا مي باشد , خلاصه و چكيده اظهارات ايشان در مصاحبه با
خبرگزاري ايلنا اينست كه « جمهوريت » يك مقوله غربي و وارداتي
است . نظام مطلوب امام خميني جمهوريت نبوده است . ايشان به خاطر
شرايط سالهاي اول انقلاب و در مقابل سوال خبرنگاران ناگزير از
بكاربردن لفظ جمهوري شدند. ميزان بودن راي ملت نيز يك قضيه
حقيقيه مورد تاييد واقعي امام نيست . ايشان براي خاموش كردن زبان
مخالفين در آن روزها اين جمله را فرموده اند و نظر واقعي امام آن نيست
كه ميزان راي ملت است بلكه ميزان در همه امور و حتي اصل حكومت
نظر و راي ولي فقيه است و مدل مطلوب حكومت نيز حكومت اسلامي
است نه جمهوري اسلامي .
آقاي غرويان در مصاحبه خويش با اشاره به سابقه موضوع و مقاله قبلي
نگارنده مي گويد « اگر امام واقعا به راي مردم متكي هستند و مشروعيت
را از راي مردم مي گيرند , بايد مي گفتند كه هرچه راي مردم باشد آن را
مي پذيرم و قبول دارم » مصاحبه ايشان صراحتاكوششي است براي بافتن
فلسفه اي كه طي آن عمل و سخنان امام در مسيري توجيه شود كه تاكيد
ايشان بر جمهوريت و نقش راي مردم منحصر به يك دوره خاص در
آغاز انقلاب و بخاطر شرايط اضطراري آن سالها بوده و نظر و عقيده
امام چيز ديگري است . در اين مقاله به سوالات و محورهاي زير
مي پردازيم :
سوالات و محورهاي بحث :
آيا تاكيد امام بر جمهوري اسلامي و ميزان بودن راي ملت ناشي از
شرايط اضطراري اول انقلاب بوده است يا از عمق اعتقادات ديني
ايشان سرچشمه مي گيرد
رابطه بين عنوان « حكومت اسلامي » و « جمهوري اسلامي » چيست و
آيا مدل آرماني امام خميني حكومت اسلامي در مقابل مدل اضطراري
جمهوري اسلامي است و آيا جمهوريت نظام اسلامي يك مدل موقتي
است يا مدل مطلوب و هميشگي
مشروعيت حكومت اسلامي و ولايت فقيه در ديدگاه امام متوقف بر
چه اموري است و آيا راي و بيعت و رضايت مردم در آن نقش و تاثير
دارد يا نه
نظر رهبر معظم انقلاب و جانشين حضرت امام در اين رابطه
چيست
موضوع اصلي چالش اخير و اين مقاله بيان ديدگاه امام خميني است
بنابراين نمونـه هايي از متن سخنان امام عينادر هر يك از موضوعات
مورد بحث نقل مي شود با تاكيد بر اينكه آنچه نقل شده تنها نمونـه هايي
از دهها مورد مشابه است كه علاقمندان مي توانند با مراجعه به تاليفات
حضرت امام و مجموعه 22 جلدي صحيفه امام و يا لوح فشرده آن و
خصوصاكتابهايي با عنوان « اسلام ناب , آيين انقلاب اسلامي , انتخابات
و مجلس , جايگاه و نقش مردم در حكومت از ديدگاه امام خميني »
مراجعه نمايند.
مبناي احتجاج ما با آيت الله مصباح يزدي و همفكران ايشان در اين
زمينه متن كلام و مواضع صريح امام و سيره و عمل ايشان است با تكيه
بر اصل عقلايي و مسلم فقهي « حجيت ظواهر » . يعني بايد كلام گوينده را
بر همان معنايي كه ظهور در آن معنا دارد حمل كنيم و حق نداريم كه به
گوينده معنايي را نسبت دهيم كه ظاهر كلامش خلاف آنرا ثابت مي كند
مگر آنكه دليل و قرينهاي مسلم عقلي يا نقلي (از ساير اقوال گوينده ) در
دست داشته باشيم كه ثابت كند منظور گوينده معناي ظاهري لفظ نبوده
است . دقت در سخنان امام خميني كه نقل مي شود ثابت مي كند كه نه
تنها سخنان ايشان درباره نقش راي مردم در حكومت اسلامي و تاكيد
ايشان بر جمهوريت نظام اسلامي ظهور در همين معاني دارند بلكه فراتر
از آن از چنان صراحتي برخوردارند كه نص در معنا مي باشند يعني
احتمال معناي ديگر وجود ندارد. بنابراين آقايان كه معاني و مطالبي را
به امام در اين زمينه نسبت مي دهند كه خلاف تمامي اقوال ايشان است
بايد اسناد و قراين و دلايل خويش را ارائه كنند و تاكنون آنچه كه
فرموده اند جز ادعاهايي كه از ناحيه مواضع امام خميني صراحتا رد
مي شود مطلب ديگري نبوده است . از بحث احتجاج لفظي كه بگذريم
مهمترين برهان و دليل قاطع ما در اثبات نظر امام خميني پيرامون نقش
راي مردم , سيره و اقدام عملي ايشان است در موضوع تشكيل نظام
جمهوري اسلامي از آغاز تا پايان عمر كه مبتني بر احكام الهي و سيره
پيامبر و ائمه اطهار(ع )بوده است . طبعابايد به سوالات و اشكالاتي كه
آقايان مطرح كرده اند نيز در ضمن بحث پاسخ بگوييم .
ث آرا امام خميني درباره ميزان بودن راي ملت و حق الهي و ملي مردم
در تعيين سرنوشت خويش و انتخاب زمامداران :
پس از برگزاري رفراندوم 12 فروردين نظر امام آن بود كه مردم براي
تنظيم اصول پيشنهادي قانون اساسي نمايندگان خويش را مستقيما
انتخاب كنند و متن پيشنهادي مجددا و در رفراندوم مستقيم به راي
عموم مردم گذاشته شود همين مبنا نيز درباره قانون اساسي عمل شد اما
آن زمان عده اي با پيشنهاد امام مخالف بودند و استدلال مي كردند قانون
اساسي يك موضوع حقوقي و تخصصي است و ملت صلاحيت دخالت
در آن را ندارد. آنان معتقد بودند كه همان پيش نويسي كه توسط عده اي
معدود تنظيم شده است در جمعي از حقوقدانان به عنوان مجلس
موسسان بررسي و تصويب شود و همان قانون اساسي نظام باشد بدون
راي مردم . امام خميني در مقابل آنان و همچنين معدود مخالفين اسلام
و مخالفين نظام جمهوري اسلامي كه پس از رفراندوم در اقليت محض
قرار داشتند و با انواع بهانـه ها درصدد تاخير تشكيل نهادهاي قانوني
نظام بودند مي فرمايد :
« خود ملت ميزان است . مجلس موسسان اگر اعتبار دارد براي اين است
كه مجلس مبعوث از ملت است . خود ملت حق ندارد راي بدهد , لكن
وكيل ملت حق دارد ! اين چه غلطي است ! خود من حق ندارم تصرف
بكنم در مالم , وكيل من حق دارد ! ... وكلا براي اين حق دارند كه وكيل
شما هستند , و الا چه حقي دارند يك نفر چه حقي دارد براي 35
ميليون جمعيت راي بدهد پنجاه نفر ـ ششصد نفر چه حقي دارد براي
يك ملت 35 ميليوني راي بدهد اين حق براي اين است كه شما
مي خواهيد راي بدهيد. راي شماست . ميزان ; راي ملت است . ملت يك
وقت خودش راي مي دهد. يك وقت يك عده اي را تعيين مي كند كه آنها
راي بدهند : آن در مرتبه دوم صحيح است . و الا مرتبه اول , حق مال
خود ملت است . شما خون داديد , حقوقدانان براي شما تكليف معين
كنند ! خودتان بايد تكليف معين كنيد. شماييد , همين ملت , همين مردم
محروم ... اينها بايد راي بدهند. بهانه ها را كنار بگذاريد; از خدا بترسيد;
با ملت شوخي نكنيد; راي مردم را هيچ حساب نكنيد; مردم را به
حساب بياوريد » .
صحيفه امام ; ج 8 , ص 173
آقاي غرويان در مصاحبه خويش درباره جمله معروف امام (ميزان راي
ملت است ) مي گويد : « براي درك اين فراز از كلام بنيانگذار انقلاب بايد
گفت كه ميزان راي ملت است در چه فضايي و براي چه كساني مطرح
شد.
با بررسي فعل و انفعالات آن مقطع مشاهده مي شود كه امام (ره ) در اوج
تبليغات و خرابكاري هاي رواني دنياي غرب بر عليه انقلاب اسلامي اين
كلام را به كار بردند , آنجايي كه چنين تبليغ مي شد كه (امام ) خميني
آمده و به زور مي خواهد مردم را به ولايت فقيه بكشاند در حالي كه مردم
اين حكومت را نمي خواهند. امام (ره ) از سر درك شرايط زمان گفتند
روز 12 فروردين خواهيد ديد كه ميزان راي ملت است . يعني ميزان راي
ملت حضرت امام خميني در مقابل مخالفين غربي انقلاب اسلامي ايران
مطرح شد نه اينكه ميزان در مشروعيت نظام راي ملت است » .
متاسفانه آقاي غرويان براي آنكه مبناي خود را توجيه كند كه ميزان
راي ملت نيست و القا كند كه امام از سر ضرورتهاي آن زمان اين جمله
را فرموده اند « خواهيد ديد كه ميزان راي ملت است » دقت لازم را كه از
امثال ايشان در مسئله اي بدين اهميت انتظار مي رود بكار نبرده است .
اولا امام خميني اصلا نفرموده اند كه « خواهيد ديد كه ميزان راي ملت
است » چون اگر چنين گفته بودند جمله فقط جنبه خبر از آينده و
احتجاج با مخالفين داشت و ديگر به اين معنا نبود كه بخواهند به
مسئولين و آيندگان به عنوان يك اصل در نظام جمهوري اسلامي بگويند
ميزان راي ملت است . در حالي كه جملات امام ـ كه نقل شد ـ به
روشني توجيه توام با دخل و تصرف آقاي غرويان را رد مي كند. امام
صراحتا فرموده است « خود ملت ميزان است , مجلس موسسان اگر
اعتبار دارد براي اين است كه مجلس موسسان مبعوث ملت است ...
ميزان راي ملت است » .
ثانيا : برخلاف توجيه آقاي غرويان اصلا سخنان امام ربطي به 12
فروردين ندارد مربوط به چند ماه بعد (25 خرداد 1358 ) و مربوط به
قانون اساسي است .
ثالثا : برخلاف توجيه ايشان در عبارات امام و كل اين سخنراني امام ,
بحث از ولايت فقيه در ميان نيست كه امام خواسته باشند « در مقابل
مخالفيني كه مي گويند او مي خواهد به زور مردم را به ولايت فقيه
بكشاند در حالي كه مردم اين حكومت را نمي خواهند » از سر
اضطرارگفته باشد « خواهيد ديد ميزان راي ملت است » !! برعكس دقيقا
موضع امام در اين سخنراني خطاب به كساني است كه مخالف
راي گيري مستقيم از مردم و تشكيل مجلس نمايندگان آنان براي تنظيم
قانون اساسي و رفراندوم بعدي آن بوده اند و عبارت « ميزان راي ملت
است » به صورت يك قضيه حقيقيه و در مقام بيان يك اصل مهم در
مساله رفراندوم قانون اساسي ايراد شده است و قبل و بعد از اين جمله
نيز امام به تفصيل به حقانيت اين اصل پرداخته است . و چه زيباست
جملات پاياني عبارت امام كه مي فرمايد : « از خدا بترسيد , با ملت
شوخي نكنيد , راي مردم را هيچ حساب نكنيد; مردم را به حساب
بياوريد » .
رابعا : برخلاف تصور جناب آقاي غرويان كه گمان كرده اند اتكا به راي
مردم و ميزان بودن راي مردم در انديشه امام خميني فقط مستند به
همين سخنراني و همين جمله است و منحصر به روزهاي اول انقلاب
مي باشد , صدها بار امام خميني در موارد متعدد از سالها قبل از پيروزي
انقلاب تا پايان عمر در موارد متعدد بر همين مبنا استدلال كرده و با
انواع عبارتها و الفاظ بر حق مسلم ملت در تعيين سرنوشت خويش و
اتكا به راي مردم و ميزان و معيار بودن راي آنان در همه امور مربوط به
حكومت و انتخاباتها تاكيد كرده است :
امام مي فرمايد :
« و بحمدالله تا كنون هم با بهترين وجه اين مطالب اسلامي يعني , اساس
حكومت اسلامي با بهترين وجه تحقق پيدا كرده است و ملت خودش
است كه سرنوشت خودش را به دست دارد. اينطور نيست كه ملت ما از
همه چيز بيخبر باشد و سرنوشتش را در كاخ سفيد برايش طرح بكنند يا
در كرملين . خود ملت است كه با راي خودش رئيس جمهور تعيين
مي كند. جمهوري اسلامي را راي به آن مي دهد و با راي خودش كه
متمركز است در مجلس , دولت را تعيين خواهد كرد و همه امور دست
خود ملت است . امروز مثل زمان رژيم طاغوتي نيست كه ملت هيچكاره
باشد و همه امور دست يك نفر يا يك عده باشد. ملت همه كاره است و
همه هم با راي خود ملت است . »
صحيفه امام ; ج 13 , ص 125
آغاز فرازي كه نقل كرديم از جهت ديگر قابل توجه كساني است كه
معتقدند مدل « جمهوري اسلامي » در روزهاي اول انقلاب به خاطر
شرايط اضطراري مطرح شده است و مدل مطلوب امام نبوده و معتقدند
عنوان جمهوري اسلامي در مقابل عنوان حكومت اسلامي قرار دارد!
امام اين جملات را در مرداد 1359 ايراد كرده اند يعني بعد از آنكه نظام
جمهوري اسلامي مستقر شده است , امام آن را بهترين وجه تحقق
حكومت اسلامي دانسته اند و وجه كمال آن را نيز همه كاره بودن مردم و
تعيين مصادر امور با راي مردم مي دانند و جالبتر آنكه در همين
جملات , امام خميني هيچ كاره بودن ملت و تمركز همه امور به دست
يك نفر يا يك عده را از نشانـه هاي رژيم طاغوتي معرفي كرده اند.
از حضرت آيت الله مصباح يزدي و آقاي غرويان تقاضا دارم كه به
عبارت صريح زير از امام خميني عنايت بفرمايند و نسبت آن را با
مواضعي كه اعلام فرموده اند بسنجند. سخنراني مربوط به قبل از
پيروزي انقلاب اسلامي و در زماني است كه ملت يكپارچه عليه رژيم
شاه قيام كرده و رهبري امام همگاني شده است و امام بدون هيچگونه
اضطراري در مقام بيان سه اصل مهم اسلامي هستند كه در رژيم پهلوي
(پدر و پسر) پايمال شده اند , ايشان مي فرمايد :
« با روي كار آمدن رضاخان اين سه اصل اسلامي در امر حكومت پايمال
شد , اول اصل لزوم عدالت در حاكم اسلامي و دوم اصل آزادي مسلمين
در راي به حاكم و تعيين سرنوشت خود و سوم اصل استقلال كشور
اسلامي از دخالت اجانب و تسلط آنها بر مقدرات مسلمين . و اگر در آن
روز براي احياي اين سه اصل اسلامي اقدام شده بود , كار به اينجا
نمي كشيد. »
صحيفه امام ; ج 5 , ص 236
از حضرات آقايان سوال مي كنم آيا صريح تر از اين مي توان بر اصالت
آزادي راي مسلمين به حاكم وتعيين سرنوشت خويش به عنوان يك
حق و اصل مسلم اسلامي نه اصل اضطراري و موقتي و يا وارداتي و
غربي سخن گفت
در عبارت زير امام خميني استقرار حكومت مردمي و حاكميت مردم بر
سرنوشت خويش را از ضرورتهاي جمهوري اسلامي معرفي كرده و
خطاب به شوراي انقلاب مي نويسد :
« شوراي انقلاب اسلامي
در جهت استقرار حكومت مردمي در ايران و حاكميت مردم بر
سرنوشت خويش , كه از ضرورتهاي جمهوري اسلامي است , لازم
مي دانم بي درنگ به تهيه آيين نامه اجرايي شوراها براي اداره امور محلي
شهر و روستا در سراسر ايران اقدام , و پس از تصويب به دولت ابلاغ
نماييد تا دولت بلافاصله به مرحله اجرا درآورد. »
صحيفه امام ; ج 7 , ص 167
متاسفانه بي توجهي برخي اعضاي شوراي انقلاب و دولت موقت از
يكسو و توطئـه هاي گروهكهاي ضد مردمي در آن ايام سبب تاخير
تشكيل شوراهاي شهر و روستا شدند كه امام تشكيل آن را گامي در
جهت حاكميت مردم بر سرنوشت خويش مي دانست .
يك سند قاطع و تاويل ناپذير از امام خميني :
اين سند به تنهايي تمامي مدعاي اينجانب در مقاله حاضر را اثبات
مي كند. خطاب امام در آنچه كه نقل مي كنم عام است و هشدار ايشان
براي توجه همه دلسوزان نظام به اين نكته است كه مراقب باشيم تا
افراط و تفريط در مسائل مربوط به حقوق مردم در انتخابات سبب
بهره برداري دشمنان دين و مردم نشود. روشني تاكيد امام بر حق دخالت
مردم در سرنوشت خويش و انحصاري نبودن حق انتخاب در اين
جملات بي نياز از هر گونه تفسير و تاويل است :
« از اموري كه لازم است امروز تذكر بدهم شايد بعد دير بشود , قضيه
انتخابات است . همان طوري كه مكرر من عرض كرده ام و سايرين هم
گفته اند , انتخابات در انحصار هيچ كس نيست , نه در انحصار روحانيين
است , نه در انحصار احزاب است , نه در انحصار گروههاست . انتخابات
مال همه مردم است . مردم سرنوشت خودشان دست خودشان است . و
انتخابات براي تاثير سرنوشت شما ملت است . از قراري كه من شنيده ام
در دانشگاه بعض از اشخاص رفته اند گفته اند كه دخالت در انتخابات ,
دخالت در سياست است و اين حق مجتهدين است . تا حالا مي گفتند كه
مجتهدين در سياست نبايد دخالت بكنند , اين منافي با حق مجتهدين
است , آنجا شكست خورده اند حالا عكسش را دارند مي گويند. اين هم
روي همين زمينه است , اينكه مي گويند انتخابات از امور سياسي است و
امور سياسي هم حق مجتهدين است هر دويش غلط است . انتخابات
سرنوشت يك ملت را داردتعيين مي كند. انتخابات بر فرض اينكه
سياسي باشد و هست هم , اين دارد سرنوشت همه ملت را تعيين مي كند ,
يعني آحاد ملت سرنوشت زندگيشان در دنيا و آخرت منوط به اين
انتخابات است . اين اين طور نيست كه انتخابات را بايد چند تا مجتهد
عمل كنند. اين معني دارد كه مثلا يك دويست تا مجتهد در قم داشتيم و
يك صد تا مجتهد در جاهاي ديگر داشتيم , اينها همه بيايند انتخاب
كنند , ديگر مردم بروند كنار ! اين يك توطئه اي است كه مي خواهند
همان طوري كه در صدها سال توطئه شان اين بود كه بايد روحانيون و
مذهب از سياست جدا باشد و استفاده هاي زياد كردند و ما ضررهاي
زياد از اين برديم , الآن هم گرفتار ضررهاي او هستيم , حالا ديدند آن
شكست خورد , يك نقشه ديگر كشيدند , و آن اين است كه انتخابات حق
مجتهدين است , انتخابات يا دخالت در سياست حق مجتهدين است .
دانشگاهيها بدانند اين را كه همان طوري كه يك مجتهد در سرنوشت
خودش بايد دخالت كند , يك دانشجوي جوان هم بايد در سرنوشت
خودش دخالت كند. فرق مابين دانشگاهي و دانشجو و مثلا مدرسه اي و
اينها نيست , همه شان با هم هستند. اينكه در دانشگاه رفتند و يك همچو
مطلبي را گفتند , اين يك توطئه اي است براي اينكه شما جوانها را
مايوس كنند.
بيدار باشيد! توجه كنيد! اينها با توطئه هايشان مي خواهند كار را انجام
بدهند , نمي توانند با دخالت نظامي كار بكنند , اينها مي خواهند با
شيطنتهايشان كار خودشان را انجام بدهند. آن وقت شيطنت اين بود كه
سياست از مذهب خارج است و بسيار ضرر به ما زدند و ما بسيار ضرر
خورديم و آنها هم بسيار نفع بردند. اين مطلب شكست خورده . حالا
مي گويند كه سياست حق مجتهدين است يعني , در امور سياسي در
ايران پانصد نفر دخالت كنند , باقيشان بروند سراغ كارشان . يعني مردم
بروند سراغ كارشان , هيچ كار به مسائل اجتماعي نداشته باشند , و چند
نفر پيرمرد ملا بيايند دخالت بكنند. اين از آن توطئه سابق بدتر است
براي ايران . براي اينكه , « آن » يك عده از علما را كنار مي گذاشت , منتها
به واسطه آنها هم يك قشر زيادي كنار گذاشته مي شوند , « اين » تمام
ملت را مي خواهد كنار بگذارد. يعني نه اينكه اين مي خواهد مجتهد را
داخل كند , اين مي خواهد مجتهد را با دست همين ملت از بين ببرد. بايد
دانشگاهيها متوجه باشند كه اگر چنانچه افرادي در دانشگاه هستند كه
شيطنت دارند مي كنند , اينها را بايد توجه كنند كه گول اينها را نخورند.
خودشان دخالت در امور انتخابات بكنند. انتخابات سرنوشت حتي
شمايي كه در آنجا هستيد را تعيين مي كند. يك امري كه سرنوشت آحاد
ملت در دست اوست , وظيفه آحاد ملت است كه در آن دخالت كند ,
مربوط به يك قشري , دون قشري نيست , همه بايد در اين دخالت بكنند.
و اين شيطنتهايي كه الآن دارند مي كنند , به طوري كه به من گفته اند براي
مايوس كردن بعضي از جوانهاي ماست . اين شيطنت را خنثي كنيد و
فعال وارد بشويد در انتخابات . مي خواهيد خودتان كساني را تعيين كنيد
و انتخاب بكنيد , مي خواهيد ببينيد هر قشري كه مي پسنديد حرفهاي
آنها را و كانديداي آنها را. شما هم با آنها باشيد....در انتخابات به طور
فعال همه دخالت بكنيد. »
صحيفه امام ; ج 18 , ص 367 ـ 369
تحميل راي يعني ديكتاتوري
آقاي مصباح يزدي كه مي فرمايند راي مردم هيچ اثر شرعي و قانوني
ندارد. و راي و نظر فقط حق يك نفر است كه او دستور مي دهد به چه
كسي به عنوان رئيس جمهور راي بدهيد و اوست كه اساسا دستور
مي دهد راي بدهيد يا راي ندهيد به جملات صريح امام خميني توجه
فرمايند :
« ما بناي بر اين نداريم كه يك تحميلي به ملتمان بكنيم . و اسلام به ما
اجازه نداده است كه ديكتاتوري بكنيم . ما تابع آراي ملت هستيم . ملت
ما هر طور راي داد ما هم از آنها تبعيت مي كنيم . ما حق نداريم . خداي
تبارك و تعالي به ما حق نداده است , پيغمبر اسلام به ما حق نداده است
كه ما به ملتمان يك چيزي را تحميل بكنيم . بله ممكن است گاهي وقتها
ما يك تقاضايي از آنها بكنيم ; تقاضاي متواضعانه , تقاضايي كه خادم
يك ملت از ملت مي كند. »
صحيفه امام ; ج 11 , ص 34
خوانندگان عزيز عنايت مي فرمايند كه در جملات فوق برخلاف نظريه
آقاي مصباح و غرويان كه اتكاامام به راي مردم را يك امر اضطراري
غير اصيل مي دانند امام حرمت تحميل راي به مردم و وجوب پيروي از
آرا ملت مسلمان را در امور مهم حكومت دستور خداي متعال و پيامبر
اكرم دانسته اند.
امام مي فرمايد :
« مردم در سراسر كشور در انتخاب فرد مورد نظر خود آزادند; و احدي
حق تحميل خود يا كانديداهاي گروه يا گروهها را ندارد. هيچ مقامي و
حزبي و گروهي و شخصي حق ندارد به ديگران كه مخالف نظرشان
هستند توهين كنند , ...و احدي شرعا نمي تواند به كسي كوركورانه و
بدون تحقيق راي بدهد. و اگر در صلاحيت شخص يا اشخاصي تمام
افراد و گروهها نظر موافق داشتند ولي راي دهنده تشخيصش بر خلاف
همه آنها بود , تبعيت از آنها صحيح نيست , و نزد خداوند مسئوليت
دارد. و اگر گروه يا اشخاص صلاحيت فرد يا افرادي را تشخيص دادند و
از اين تاييد براي راي دهنده اطمينان حاصل شد , مي تواند به آنها راي
دهد.
و بالجمله , حكومت حكومت اسلام و مردم است ; و مجلس از مردم
است , و راي نيز از آن مردم است ; و احدي تحت فرمان مقام يا مقاماتي
نيست . »
صحيفه امام ; ج 18 , ص 337
« مجلس خبرگاني كه ما امروز در پيش داريم , اينطور نباشد كه آقايان ,
ديگران كناره گيري كنند , سستي كنند; ... ملت را دعوت كنند به راي .
منتها ملت و شما و هركس آزاد است هميشه و به هركس كه مي خواهد
راي مي دهد , ولو آنكه آقايان و ـ فرض كنيد كه ـ علماي حوزه علميه
تهران يا قم آنها را معرفي نكرده باشند. شما الزامي نداريد به اينكه هر
چه آنها معرفي كردند شما هم همان را معرفي كنيد. البته آنها بررسي
كرده اند , تخصص در اين امر دارند , بررسي از امور كرده اند و با بررسي ,
اين كار را انجام داده اند , لكن اين اسباب اين نمي شود كه كسي الزام كند
كسي را كه تو بايد به فلان راي بدهي . آزاد هستيد. »
صحيفه امام ; ج 17 , ص 120
« اسلام بزرگ تمام تبعيضها را محكوم نموده و براي هيچ گروهي ويژگي
خاصي قرار نداده ; و تقوا و تعهد به اسلام , تنها كرامت انسانهاست . و
در پناه اسلام و جمهوري اسلامي , حق اداره امور داخلي و محلي و رفع
هر گونه تبعيض فرهنگي و اقتصادي و سياسي متعلق به تمام قشرهاي
ملت است . »
صحيفه امام ; ج 11 , ص 56
« اگر بنا باشد كه يك جايي دادستان بخواهد روي قوانين عمل بكند , ما
بخواهيم بگوييم كه خير , ما دادستان را قبول نداريم , اين معناي
ديكتاتوري است . ديكتاتوري همان است كه نه به مجلس سر فرود
مي آورد , نه به قوانين مجلس و نه به شوراي نگهبان و نه به تاييد شوراي
نگهبان و نه به قوه قضائيه و نه به دادستاني و نه به شوراهاي دادستاني
و همين طور به همه ارگانها. قانون معنايش اين است كه (همه ) چيزها
(را) به حسب قانون اسلامي , به حسب قانون كشوري كه منطبق با
قوانين اسلام است , همه را , وظيفه شان را قانون معين كرده . بعد از آنكه
قانون وظيفه را معين كرد , هر كس بخواهد كه برخلاف او عمل بكند , اين
يك ديكتاتوري است . »
صحيفه امام ; ج 14 , ص 415
« ما كرارا اين مطلب را گفته ايم كه اسلام نسبت به اقليتهاي مذهبي
احترام قائل است و آنها در اين مملكت ما آزادند و حتي حق راي
دارند , حق تعيين وكيل دارند. »
صحيفه امام ; ج 5 , ص 432
« از نظر حقوق انساني , تفاوتي بين زن و مرد نيست . زيرا كه هر دو
انسانند و زن حق دخالت در سرنوشت خويش را همچون مرد دارد. »
صحيفه امام ; ج 4 , ص 364
« زن بايد در سرنوشت خودش دخالت داشته باشد. زنها در جمهوري
اسلامي راي بايد بدهند. همان طوري كه مردان حق راي دارند زنها حق
راي دارند. »
صحيفه امام ; ج 6 , ص 300
امام در برابر كساني كه به راي نمايندگان ملت در مجلس تنظيم قانون
اساسي و رفراندوم پس از آن تمكين نكرده و برخي از اصول قانون
اساسي از جمله اصل مربوط به ولايت فقيه را قبول نداشتند چنين
استدلال مي كند :
« ... اگر ما فشار آورديم به اينكه آقا راي بدهيد , حتما بايد به اين مسئله
راي بدهيد آن وقت البته هم به ما اشكال است هم به آنها. اما اگر به
دست مردم داديم و گفتيم آقا مسئله اين مسئله است ... شمايي كه خلاف
اين را مي گوييد ديكتاتور هستيد و مي خواهيد به ما تحميل
بكنيد.
ديكتاتوري اين است كه برخلاف مسير ملت , برخلاف راي ملت , يك
چيزي به زور گردن ملت بگذارند. »
صحيفه امام ; ج 9 , ص 528
« مجلس خبرگاني كه با راي مردم حاصل شده همه مي دانند كه اين
مجلس يك مجلسي تحميلي نبوده است , هيچ كسي تحميل نكرده , خود
مردم اشخاصي را انتخاب كرده اند » .
صحيفه امام ;ج 9 , ص 522
برخلاف آنچه كه آقاي غرويان در مصاحبه اشان عنوان كرده اند و همانند
استاد خويش از مشروعيت دستور « بايدي » رهبري به مردم در انتخابها
سخن گفته اند در جملات امام دقت فرمايند كه نه تنها بايدي در كار
نيست بلكه صراحتا ديكتاتوري را به معناي تحميل راي بر مردم دانسته
و انتخاب اين چنيني را مخدوش و داراي اشكال اساسي مي دانند.
ادبيات امام برخلاف نظريه آقايان هم در انتخابات هم در ساير مواردي
كه درخواستي از ملت داشته اند چنين است كه فقط چند نمونه آن را نقل
مي كنم :
« پيغمبر اسلام به ما حق نداده است كه ما به ملتمان يك چيزي را تحميل
بكنيم . بله ممكن است گاهي وقتها ما يك تقاضايي از آنها بكنيم ;
تقاضاي متواضعانه , تقاضايي كه خادم يك ملت از ملت
مي كند. »
صحيفه امام ; ج 11 , ص 34
« من , در اين آخر عمر , متواضعانه دست خود را به طرف تمام گروهها كه
براي برپايي اسلام و احكام آن , كه تنها راه سعادت و ضامن استقلال و
آزادي ايران از استعمار نو و كهنه است , كوشش و فداكاري مي كنند دراز
مي كنم و از همه استمداد مي نمايم . »
صحيفه امام ; ج 3 , ص 442
« اميد است تقاضاي متواضعانه و استدعاي خيرخواهانه ام را بپذيريد ,
و با شركت عمومي خود در انتخابات , قطع اميد دشمنان جمهوري
اسلامي و وابستگان به رژيم منحط سابق و هواخواهان آن ; خصوصا
دولت امريكاي ستمكار را بنماييد. »
صحيفه امام ;ج 12 , ص 177
« اينجانب نصيحت متواضعانه برادرانه مي كنم كه آقايان محترم تحت
تاثير اينگونه شايعه سازيها قرار نگيرند و براي خدا و حفظ اسلام اين
جمهوري را تقويت نمايند. و بايد بدانند كه اگر اين جمهوري اسلامي
شكست بخورد , به جاي آن يك رژيم اسلامي دلخواه بقيه الله ـ روحي
فداه ـ يا مطيع امر شما آقايان تحقق نخواهد پيدا كرد. »
صحيفه امام ; ج 21 , ص 447
« ... من از همه مي خواهم , من التماس مي كنم به ملت ايران , من دست
ملت ايران را مي بوسم »
صحيفه امام ; ج 8 , ص 176
خطاب به جناب آقاي مصباح عرض مي كنم : چنانكه در فرازهاي مذكور
كه نمونهاي از صدها و بلكه هزاران است دقت فرماييد مي بينيد كه امام
خميني با چنين لحني با مردم يعني صاحبان انقلاب و كشور و چنان
اعتقادي به حق الهي آنان در تعيين سرنوشتشان بود كه « امام خميني »
شد. چه نسبتي بين ادبيات شما و آرايتان درباره حقوق و راي مردم با
امام برقرار است !
از محضر آيت الله مصباح متواضعانه مي خواهم به عبارت زير كه كلام
امام خميني است و گويي كه همين روزها را پيش بيني مي كردند خطاب
به علما و روحانيون فرموده اند عنايت كنند :
قابل توجه شوراي محترم نگهبان :
امام مي فرمايد :
« در انتخاب وكلاي خود رضاي حق را بر رضاي خود مقدم داريد. من
متواضعانه از شما مي خواهم كه حتي الامكان در انتخاب اشخاص با هم
موافقت نماييد و اشخاصي اسلامي , متعهد , غير منحرف از صراط
مستقيم الهي را در نظر بگيريد و سرنوشت اسلام و كشور خود را به
دست كساني دهيد كه به اسلام و جمهوري اسلامي و قانون اساسي
معتقد و نسبت به احكام نوراني الهي متعهد باشند و منفعت خود را بر
مصلحت كشور مقدم ندارند. »
صحيفه امام ; ج 12 , ص 149
انتظار آنست كه شوراي محترم نگهبان كه مسئول احراز صلاحيتهاي
نامزدهاي انتخابات (مجلس و خبرگان و ...)مي باشد و در مراحل
بررسي صلاحيتها به شرط « التزام به قانون اساسي و اصل ولايت فقيه »
استناد و اعتناي خاص دارند , به اين نكته نيز از اين پس با توجه به
مباحث اخير عنايت فرمايند كه در نظر رهبر كبير انقلاب اسلامي و ولي
فقيه كه اساس اين نظام با هدايت او سامان گرفته است در كنار اعتقاد و
تعهد به اسلام , اعتقاد و تعهد به « قانون اساسي » و « جمهوري اسلامي »
نيز در زمره معيارها شمرده شده است . آيا كساني كه با زبان رسا در اصل
جمهوريت نه تنها تشكيك كه آنرا امري موهوم و غير اصيل و مقطعي و
غربي مي دانند در انتخابات آينده صلاحيت تاييد مي يابند !
به اصل بحث يعني ديدگاه امام درباره حق دخالت مردم در تعيين
سرنوشت خويش و ميزان بودن راي آنان بازگرديم .
امام خميني تا پايان عمر و در وصيتنامه اشان دهها بار از اينكه تمامي
اركان نظام جمهوري اسلامي با دخالت و راي خود مردم بدون تحميل
برقرار شده است به عنوان تحقق يكي از آثار سياسي اسلام با افتخار ياد
كرده و بر همين مبنا نيز به اثبات عدم مشروعيت نظام سلطنتي و رژيم
پهلوي و رژيمهاي ديكتاتوري پرداخته است :
« سلطنتي كه در آن وقت درست كرده بودند و مجلس موسسان هم ما
فرض كنيم كه صحيح بوده است اين ملتي كه سرنوشت خودش با
خودش بايد باشد در اين زمان مي گويد كه ما نميخواهيم اين سلطان را.
وقتي كه اينها راي دادند به اينكه ما سلطنت رضا شاه را , سلطنت
محمدرضا شاه را , رژيم سلطنتي را نميخواهيم , سرنوشت اينها با
خودشان است , اين هم يك راه است از براي اينكه سلطنت او باطل
است ... مجلسي كه بدون اطلاع مردم است و بدون رضايت مردم
است , اين مجلس مجلسي غيرقانوني است . »
صحيفه امام ; ج 6 , ص 12
آقاي غرويان كه روي واژه « بايد » در مصاحبه خويش حساسيت دارند
در فراز مذكور از امام دقت كنند « بايد » در جهت ناديده گرفتن حق تعيين
سرنوشت مردم بكار رفته است يا در جهت مشروعيت الزامي آن !
امام خميني در دفاع از رفراندوم عظيم طبيعي مردم در روز تاسوعا و
عاشوراي قبل از پيروزي انقلاب چنين مي فرمايند :
« همه عالم اين مطلب را قائل هستند كه هر بشري نسبت به سرنوشت
خودش آزاد است . مي تواند راي آزاد بدهد , هر مملكتي بخواهد اگر
سلطان تعيين كند , رئيس جمهور اگر بخواهد تعيين كند , حكومت
بخواهد تعيين كند براي مملكتش , هر شكلي كه اين افراد مملكت
بخواهند اداره بشوند , به حسب حقوق بشر , آن شكل بايد ممضي باشد...
روز دهم و نهم , روز تاسوعا و عاشورا غير از اين مطلب چيزي
نبود. »
صحيفه امام ;ج 5 , ص 244
« ما گفته ايم كه پس از رفراندم سراسري كشور عليه شاه در روزهاي
تاسوعا و عاشورا كه هر گونه مشروعيت و قانوني بودن را ـ حتي از نظر
جهانيان ـ براي چندمين بار از حكومت شاه سلب كرد , به دليل اينكه
ديگر شاه و دولت او نماينده ملت نيستند , اگر هم قبلا بوده اند ـ كه هرگز
نبوده اندـ »
صحيفه امام ;ج 5 , ص 396 ـ397
امام خميني در پاسخ به اظهارات كارتر رئيس جمهور آمريكا كه
برخلاف خواست تمام ملت ايران از شاه حمايت مي كرد و مردم ايران را
متهم به درخواستهاي غيرمنطقي مي نمود فرموده است :
« مي گويد بي ميزان است ميزان حقوق بشري است كه حقوق بشر
مي گويد كه همه افراد يك ملتي آزادند در اينكه عقايد خودشان را
بگويند , در اينكه سرنوشت خودشان را خودشان تعيين بكنند; مردم
ايران اين را مي گويند , شما خلاف اين را مي گوييد , كدام يكي مطابق
ميزان است كدام ما بي ميزان صحبت مي كنيم ! »
صحيفه امام ; ج 5 , ص 248
حضراتي كه اصالت جمهوريت در كنار اسلاميت را شرك مي دانند و از
كنار هم قرار گرفتن راي و ميل مردم و حكم خدا برمي آشوبند و ميل و
رضايت مردم را به هيچ مي انگارند و نظريه خويش را اتهام گونه به امام
نسبت مي دهند به دو فراز زير از كلمات امام توجه فرمايند! :
« حكومت نظامي همان حكومت شيطاني است . يك حكومتي است كه
برخلاف رضايت خدا و برخلاف رضايت ملت است ; يك همچو
حكومتي شيطاني است . ما مي خواهيم يك حكومت الهي باشد موافق
ميل مردم , راي مردم , و موافق حكم خدا. آن چيزي كه موافق با اراده
خداست موافق ميل مردم هم هست . مردم مسلمانند , الهي
هستند. »
صحيفه امام ; ج 4 , ص 461
« ايران , ملت ايران مي خواهد مستقل باشد; مي خواهد آزاد باشد. بايد
آزادي بدهند به ملت يعني ملت را رها كنند به حال خودش ; فشار
نياورند روي ملت كه با سرنيزه و توپ و تانك و اينها فشار بياورند كه
مردم راضي بشوند ... ما هم كه حكومت اسلامي مي گوييم مي خواهيم
يك حكومتي باشد كه هم دلخواه ملت باشد و هم حكومتي باشد كه
خداي تبارك و تعالي نسبت به او گاهي بگويد كه اينهايي كه با تو بيعت
كردند با خدا بيعت كردند. »
صحيفه امام ; ج 4 , ص 460
انزواي ملت به نفع كيست
به هيچ پنداشتن راي مردم و خارج كردن آنان از عرصه دخالت در
سرنوشتشان گناهي است نابخشودني
امام مي فرمايد :
« مجلس را در نظر روحانيون و متدينين به گونه اي ساخته بودند كه
دخالت در انتخابات از معاصي بزرگ و اعانت به ظلم و كفر بود! و
روحانيت بكلي از صحنه خارج شد و به انزوا كشيده شد; و دست
قلدران و شرق و غربزدگان باز شد; و كشور را به آنجا كشاندند كه ديديد
و ديديم . مع الاسف امروز هم آن افكار پوسيده در نادري از معممين
بيخبر از دنيا ديده مي شود. در حالي كه اگر در هر شهري و استاني چند
نفر موثر افكار , مثل مرحوم مدرس شهيد , را داشتند , مشروطه به طور
مشروع و صحيح پيش مي رفت , ... اكنون ما بايد از آن توطئه ها و
مفاسدي كه از انزواي متدينين پيش آمد و سيلي اي كه اسلام و مسلمين
خوردند عبرت بگيريم ; و بدانيم و بفهميم كه نظام اسلام و اجراي
احكام آسماني آن و مصالح ملت و كشور اسلامي و حفظ آن از دستبرد
اجانب بستگي به دخالت اقشار ملت و بويژه روحانيون محترم و مراجع
معظم دارد. و اگر خداي نخواسته بر اسلام يا كشور اسلامي , از ناحيه
عدم دخالت در سرنوشت جامعه , لطمه و صدمه اي وارد شود , يك يك
تمام ملت در پيشگاه خداي قهار توانا مسئول خواهيم بود; و نسلهاي
آينده , كه ممكن است از كناره گيريهاي كنوني مورد هزار گونه تجاوز
واقع شوند , ما را نبخشند. پس , يكي از وظايف مهم شرعي و عقلي ما
براي حفظ اسلام و مصالح كشور , حضور در حوزه هاي انتخابيه , و راي
دادن به نمايندگان صالح كاردان و مطلع بر اوضاع سياسي جهان و ساير
چيزهايي كه كشور به آنها احتياج دارد مي باشد; چه از روحانيون باشند ,
چه نباشند. »
صحيفه امام ;ج 18 , ص 335 ـ336
« براي مردم بگوييد. مردم را در صحنه حاضرنگه داريد كه آنچه انقلاب
وايران را حفظ كرده حضور مردم در صحنه است . در تمام دنيا مردمي به
خوبي مردم ايران پيدا نمي شود. امروز مردم پشتيبان انقلاب اسلامي و
دولت هستند. پشتيباني مردم از دولت به خاطر اين است كه دولت را
اسلامي مي دانند و مي دانند كه طرفداري از دولت , طرفداري از اسلام
است . »
صحيفه امام ; ج 17 , ص 453
« هر چه به سر اين ملت مظلوم در طول زمان , پس از مشروطيت تا دوره
آخر انتصابات ستمشاهي آمد , به طور قاطع از مجلس هاي فاسد بود كه
ملت در انتخاب نمايندگانش يا هيچ دخالت نداشت , يا دخالت بسيار
ناچيزي داشت . »
صحيفه امام ;ج 18 , ص 335
« شما ديديد كه در انتخابات گذشته , از انتخابات اصل نظام جمهوري
اسلامي گرفته تا مجلس خبرگان براي قانون اساسي , مجلس و روساي
جمهور , مردم هر دفعه بهتر از دفعه قبل شركت كرده اند... شما ائمه
جمعه موظفيد براي جلوگيري از شيطنت هايي كه اينها مي كنند و
مي گويند مردم اعراض كرده اند و در انتخابات شركت نمي كنند , مردم را
به شركت در انتخابات دعوت كنيد و مردم نيز ثابت كنند كه اعراض
نكرده اند. »
صحيفه امام ; ج 17 , ص 106
« اينكه مردم , كشور را حالا از خودشان مي دانند و مي دانند كه سرنوشت
كشور با انتخابات است . اين طور نيست كه حالا بگويند ما انتخاب كنيم
براي كي . انتخاب مي كنند براي خودشان . پيشتر اين حرف بود كه
خوب , به ما چه ربط دارد انتخابات , به ما كاري ندارند , آنها به مصالح
ما كاري ندارند. اما امروز اين حرف نيست , مردم شركت مي كنند و من
اميدوارم كه هرچه بيشتر شركت بكنند در انتخابات . اين وظيفه اي است
الهي , وظيفه اي است ملي , وظيفه اي است انساني , وظيفه اي است كه ما
بايد عمل به آن بكنيم , همه مان بايد در انتخابات شركت بكنيم . شما بايد
در حسن جريان انتخابات جديت بكنيد , و مردم هم ان شاالله وارد
بشوند و راي بدهند. »
صحيفه امام ; ج 18 , ص 381
جمهوري اسلامي يا حكومت اسلامي
آقاي مصباح يزدي و شاگرد ايشان در يك مغالطه اي آشكار عنوان
« جمهوري اسلامي » را در مقابل و در تضاد با « حكومت اسلامي » قرار
داده اند و آنگاه با استناد به اينكه امام خميني بارها از برقراري حكومت
اسلامي سخن گفته است و كتابي نيز با همين نام قبل از پيروزي انقلاب
منتشر شده است و در آن از « جمهوري اسلامي » سخني به ميان نيامده
است چنين نتيجه گرفته اند كه پس جمهوري اسلامي يك قالب وارداتي
و اضطراري بوده است و ما فعلا چون امام به قانون اساسي آن راي داده
مي پذيريم ولي خالص سازي نظام اسلامي به آن است كه جمهوريت آن
كه يك مدل غربي است و بر اساس اتكا به راي ملت بنا شده است
امري غير اصيل از لحاظ شرعي است و بايد تبديل به « حكومت » بشود.
خود را حكومت اسلامي مي نامند. در ادبيات امام خميني نيز ايشان
« حكومت » را در همان معناي رايج آن يعني نظام سياسي و حاكميت به
كار مي برند و در مقام بيان نوع و مدل آن نيستند بلكه در مقام كاربرد
« حكومت اسلامي » تاكيدشان بر قيد اسلامي است كه وجه امتياز آن با
حكومتهاي غيراسلامي مي باشد اما آنجا كه جمهوري اسلامي را بكار
مي برند نظرشان بيان نام كامل نظام سياسي مطلوب ايشان با عنايت به
نوع و فرم آن مي باشد. سخنراني اخير آقاي مصباح يزدي (روزنامه شرق
يكشنبه 18,10,84 )كاملا در همين رابطه است . ايشان نه تنها « اصالت
جمهوريت » را منكرند بلكه اعتقاد به اصالت جمهوريت در كنار
اسلاميت را شرك مي دانند. آقايان از اين نكته بديهي غفلت و يا تغافل
كرده اند كه واژه حكومت در علوم سياسي و ادبيات رايج به معنايي عام
به كار مي رود و معادل نظام سياسي است . در تقسيم بندي انواع نظامهاي
سياسي متناسب با رويكردهاي محتوايي و نوع بينش و نگرشي كه اين
نظامها بدان وابسته اند از حكومت و پسوند آن سخن به ميان مي آيد مثلا
حكومتهاي سوسياليستي , كمونيستي , ليبراليستي , ديني و اسلامي ـ
بنابراين هيچگاه واژه « حكومت كمونيستي » در مقابل « جمهوري
كمونيستي » يا حكومت استبدادي و سلطنتي در مقابل رژيم و نظام
سلطنتي و يا حكومت اسلامي در مقابل جمهوري اسلامي بكار
نمي روند. ايشان تصور كرده اند كه رابطه « حكومت » با « جمهوريت »
همانند رابطه « سلطنتي » با « جمهوريت » است كه قابل جمع نمي باشند.
جمهوري اسلامي يك مدلي است از انواع حكومتها و در مقام مقايسه
آن با ديگر جكومتها گفته مي شود حكومت اسلامي . به عبارت ديگر
جمهوري در معناي رايجش اخص از معناي عام حكومت است . واژه
حكومت فقط ناظر بر حاكميت است , نه نوع آن . چنانكه گاه گفته
مي شود حكومت صفويه , حكومت برامكه و علويان . اما اين واژه
نمي رساند كه اين حكومتها از لحاظ نوع نظام سياسي كداميك از انواع
نظامهاي سياسي همچون قبيله اي , سلطنتي , خلافت و جمهوري
مي باشند. حكومت مشروطه انواع مدلها دارد : سلطنتي موروثي و
غيرموروثي و غير سلطنتي . حكومت اسلامي نيز وقتي كه بكار برده
مي شود منظور آن است كه حكومت اسلامي است , نه ساير انواع
حكومتهاي غير ديني اما اين واژه به تنهايي بيانگر مدل و نوع نظام
سياسي كه تشكيل دهندگان آن به آن معتقدند نميباشد و لذا طرفداران
نظام خلافت , امامت و ولايت , و حتي نظامهاي سلطنتي و جمهوريهاي
تشكيل شده در كشورهاي اسلامي , نظام خود را حكومت اسلامي
مي نامند. در ادبيات امام خميني نيز ايشان « حكومت » را در همان معناي
رايج آن يعني نظام سياسي و حاكميت به كار مي برند و در مقام بيان نوع
و مدل آن نيستند بلكه در مقام كاربرد « حكومت اسلامي » تاكيدشان بر
قيد اسلامي است كه وجه امتياز آن با حكومتهاي غير اسلامي مي باشد
اما آنجا كه جمهوري اسلامي را بكار مي برند نظرشان بيان نام كامل نظام
سياسي مطلوب ايشان با عنايت به نوع و فرم آن مي باشد.
بر خلاف تصور جناب آقاي غرويان كه فكر مي كنند امام قبلا از
عنوان حكومت اسلامي استفاده مي كردند بعداو به اضطرار وصف
جمهوري اسلامي را بكار برده اند!! امام خميني تا پايان عمر نيز از واژه
حكومت اسلامي در همان معنايي كه گفته شد استفاده كرده اند به عنوان
وجه عام نظام جمهوري اسلامي ايران . كافي است به وصيتنامه ايشان
مراجعه شود. به عبارت روشنتر قطعابدون هيچگونه ترديد هرجا كه امام
از حكومت اسلامي در ايران بعد از تشكيل نظام حكومتي مطلوب
خويش سخن گفته اند مرادشان همان جمهوري اسلامي است .
واضح است كه نزاع بر سر حروف « ج م ه و ر ي » نيست بلكه بحث بر سر
معناي اين واژه و التزام به آن است .
اجمالاآنچه كه نظامهاي جمهوري را با همه تنوعشان از ديگر نظامها
متمايز مي سازد اتكا نهادهاي اصلي قدرت به راي مردم در جريان
برگزاري انتخابات مي باشد. نه تنها در زمان بيان درسهاي ولايت فقيه
در سال 48 بلكه اگر 40 سال قبل از آن نيز از امام سوال مي شد كه آيا در
حكومت اسلامي مطلوب شما همراهي و نظر موافق و بيعت مردم شرط
است يا حكومت بر خلاف ميل و رضاي تمام يا اكثريت مردم به صورت
تحميلي نيز مي تواند مشروع و اسلامي باشد يقينا پاسخ ايشان وجوب
جلب همراهي و نظر موافق مردم بود. عدم مشروعيت و نفي حكومتهاي
استبدادي الفباي انديشه سياسي امام خميني است .
آقاي غرويان پرسيده اند آيا امام در نجف درس حكومت اسلامي
مي دادند يا جمهوري اسلامي واقعا از مثل ايشان چنين سوالي بعيد
است و نشانه عدم توجه ايشان به مراحل تكاملي نهضتها از آغاز تا
مرحله استقرار مي باشد. برادرم ! آنروز امام در تبعيد بود و مبارزين در
غل و زنجير و اختناق ستمشاهي بر ايران حاكم بود , امام خميني در سال
48 درس جمهوري اسلامي بدهد ! امام در نجف نه درس حكومت
اسلامي مي دادند و نه جمهوري اسلامي . ايشان در سلسله مباحث فقهي
خويش به موضوع ولايت فقيه رسيدند و در ضمن 13 جلسه درس و
سخنراني توامان به اثبات نظريه ولايت فقيه از قرآن و سنت و عقل
پرداخته اند. همان زمان جمعي از دوستان امام اين درسها را پياده كردند
با نام « ولايت فقيه يا حكومت اسلامي » منتشر ساختند. ضمنا جهت
اطلاع آقاي غرويان عرض مي كنم كه آنچه كه بنام نامه امام كاشف الغطا
در ايران چاپ شد همان درسهاي ولايت فقيه است كه بخاطر اختناق در
ايران با نام مستعار به چاپ رسيد و اين كتاب اثري ديگر از امام خميني
در خصوص حكومت اسلامي , آنگونه كه ايشان در مصاحبه خويش
تصور كرده اند نمي باشد!
روي اصلي سخن و بلكه تمام سخن امام در چند سخنراني پيوسته با
درس ولايت فقيه خطاب به علما و حوزه هاي علميه است تا آنان را به
وظيفه ديني قيام عليه رژيم شاه و استعمارگران آشنا سازد. و اگر از
حكومت اسلامي و نظامات و برنامـه هاي سياسي و اقتصادي اسلام در
اين مباحث سخن رفته است در همين حد اشاره و در مقام اثبات اين
حقيقت بوده اند كه ثابت كنند اسلام دين سياست و حكومت است و بر
علما و فقها در زمان غيبت واجب است كه با حكومتهاي ستمگر مبارزه
كنند و براي تشكيل حكومت اسلامي بر اساس قوانين اسلام قيام كنند و
به تناسب بحث و نياز آن روز جامعه با توجه به فضاي حاكم بر تفكر
حوزه نجف مباحثي درباره وجوب تشكيل حكومت اسلامي و اختلاف
آن با ساير انواع حكومتها را به اختصار (در حد چند صفحه ) مطرح
فرموده اند , محور مطالب عمده و اصلي درس امام بحث فقهي ولايت
فقيه و شرايط و اختيارات آن يعني يكي از دهها مباحث مربوط به
حكومت اسلامي است كه به صورت تخصصي و به تفصيل بحث شده
است .
استدلال آقاي غرويان در اينكه چرا در كتاب ولايت فقيه از جمهوري
اسلامي سخن بميان نيامده است پس حكومت مطلوب امام جمهوري
اسلامي نبوده !! مثل اين مي ماند كه كسي بگويد چرا در اقوال پيامبر
اكرم (ص ) در زمان قبل از هجرت و در آيات مكي از نظامات و مقررات
دولت اسلامي پيامبر(ص ) در مدينه ذكري به ميان نرفته و چرا در اقوال
امام علي (ع ) در زمان پيامبر از مطالبي كه خطاب به مالك اشتر در
دوران خلافتشان به عنوان مرامنامه كارگزاران اسلامي مطرح فرموده اند
ذكري نشده است
امام خميني به تبع پيشوايان ديني رهبر و فقيه زمانشناسي بود كه توجه
به عنصر زمان و مكان را در اجتهاد شرط واقعي مي دانست و توجه به
تحول و پويايي جامعه انساني و ظهور و بروز مقتضيات جديد و مسائل
مستحدثه را از لوازم اجتهاد حقيقي براي استخراج احكام منطبق با
نيازهاي روز براساس متون ثابت و منابع پايدار شريعت و از جمله
وظايف اصلي فقيهان آگاه مي شمرد و لذا اطلاع بر فقه رايج در حوزه ها
را كافي در شرايط رهبري نمي دانست . اين تفكر سلفيه و ظاهريه و
اخباريون و ديگر نحلـه هاي متحجري است كه گمان مي كنند نسخه اي از
قبل نوشته شده با ذكر تمامي جزئيات و فرمها و روشها در تمامي
زمينـه ها و از جمله حكومت در آثار گذشته و گذشتگان و زمانهاي دور
وجود دارد كه فقها و زمامداران و مردم بايد آن را فقط مو به مو اجرا
كنند. تشكيل حكومت و اجراي احكام اسلامي از نظر امام خميني
نيازمند اجتهاد مستمر و امامت مستمر و حضور امت و ملت در
صحنـه هاي استقرار و تثبيت نظام و فعاليتهاي آن است با ملاكهاي
عقلي و شرعي . اساسا مهمترين دليل عقلي اصل ولايت فقيه همين نياز
مستمر به امامت و پويايي اجتهاد منطبق با احكام الهي و تحولات و
نيازهاي جامعه است .
افزون بر آنچه كه گفته شد آقاي غرويان حتما توجه دارند كه در فرض
اثبات اختلاف و يا تعارض در دو سند در مواردي كه زمان جز موضوع
و يا داخل ماهيت موضوع مي باشد , حجيت با سند متاخر است نه
متقدم . اگر نظر امام براي شما حجت است چرا صدها سخن و پيام
آشكاري كه با صراحت هر چه تمامتر نظام جمهوري اسلامي را نه يك
كلمه كم و نه يك كلمه بيش به عنوان مدل نظام الهي , شرعي و مطلوب
خود و ملت ايران معرفي كرده است و بارها در وصيتنامه خويش كه پيام
هميشگي ايشان است بر آن تصريح نموده است را كنار مي گذاريد و به
اعتبار اينكه در كتاب ولايت فقيه در سال 48 اسم جمهوري اسلامي
نيامده است اكنون جمهوريت نظام را غير اصيل , اضطراري و قابل تغيير
مي دانيد.
اظهارات اخير آيت الله مصباح يزدي درباره عدم اصالت جمهوريت
نظام
آخرين اظهارات ايشان بسياري از مسائل و ديدگاهها را روشنتر
ساخت .
قبلا تصميم داشتم درباره رابطه و سابقه تفكري كه انتخابات و
جمهوريت و مجلس نمايندگان را در نظام اسلامي برنمي تابد با
انديشه اي كه شايد به ناحق به جمعيت فدائيان اسلام نسبت داده شده
است را مطرح كنم اما مستندم بيشتر تحليلها و همزبانيهاي دو تفكر بود
اكنون كه سخنراني منتشر شده اخير ايشان به دستم رسيد خوشبختانه
سند زنده آشكار شد. ايشان با طرح عقيده فدائيان اسلام و پس از ذكر
مقدمه اي مي فرمايند : « جمهوريت قالبي است كه در اين زمان براي
تحقق حكومت اسلامي در نظر گرفته شده است و هيچ اصالتي
ندارد » .
استناد به نظر و عقيده فدائيان اسلام به عنوان مستند نظريه ايشان در
باب آزادي و استقلال در بحث مربوط به جمهوريت در مقابل آرا و آثار
صريح امام بسيار قابل تامل است . خوانندگان محترم احتمالا با مرامنامه
و روش فدائيان اسلام آشنا هستند. ساده انگاري است اگر تصور كنيم
سخنرانيهاي اخير ايشان و اظهارات آقاي غرويان درباره عدم اصالت
جمهوريت نظام و اصالت حكومت اسلامي و اشاره آقاي مصباح به
احتمال تغيير نوع انتخاب رهبري و آئين نامه مجلس خبرگان و فاقد
هرگونه اثر شرعي و قانوني بودن راي ملت و اشاره تامل برانگيز ايشان بر
اينكه « همين طور ممكن است در انتخابات نمايندگان مجلس شوراي
اسلامي راههاي بهتري وجود داشته باشد » اين مسائل بدون ارتباط با
يكديگر و بدون انگيزه و طرحي مشخص عنوان شده باشند. چون در
مقاله حاضر تكيه بحث بر مواضع امام در تناسب با ديدگاه هاي مطرح
شده است از توضيح بيشتر در خصوص مسائل مذكور فعلا اجتناب
مي كنم فقط توجه خوانندگان را بار ديگر به جمله « جمهوريت قالبي
است كه در اين زمان براي تحقق حكومت اسلامي در نظر گرفته شده
است » جلب مي كنم . قيد « قالب » و « در اين زمان » بسيار آگاهانه ذكر
شده اند كه بيان تفصيلي تر آن را آقاي غرويان برعهده داشتند و با
صراحت بيشتري از اضطراري و موقتي بودن اين قالب سخن گفته اند.
آقاي مصباح مي فرمايند « اينها را گفتم تا كسي شما را با اين عنوان فريب
ندهد كه ما چهار هدف داريم . استقلال آزادي , جمهوريت , اسلاميت .
نه , هدف اصلي يك چيز است و آن اسلام است » و قبل از آن حكم به
تكفير و مشرك بودن كساني داده اند كه در كنار واژه اسلام هدفهاي
ديگري را هم مطرح مي كنند. آيا ايشان به لوازم سخن خويش عنايت
داشته اند و مي دانند كه چه كسي هدفهاي سه گانه و چهارگانه را در مسير
مبارزات قبل از انقلاب و بعد از انقلاب مطرح كرده است و ملت نيز با
جان و دل آنها را به عنوان شعارها و آرمانهاي خويش هزاران هزار بار
تكرار كرده اند !
تمامي پيروان امام خميني با اين مطلب آيت الله مصباح يزدي كاملا
هم عقيده اند كه هدف نهايي و اصلي امام و اكثريت قاطع ملت ايران در
انقلاب اسلامي , اسلام و اجراي احكام سعادتبخش الهي بوده است و
هر كس هدفي ديگر متضاد و در مقابل اين هدف قرار دهد انقلاب
اسلامي را نشناخته است و آثار امام سراسر در اثبات همين حقيقت
است . اما چالش اصلي اينجاست كه آيا هدفهايي همچون نيل به
آزادي , استقلال و تشكيل حكومت « جمهوري اسلامي » متكي به راي
ملت در تضاد و در مقابل اسلامند يا بر عكس , اينها جزو مهمترين احكام
اسلامي هستند كه با تحقق آنها بخشي مهم از احكام الهي محقق
مي شوند ! حضرت آقاي مصباح !مطالب زير عين فرمايشات امام
خميني است .
« هدف همان است كه در سخنرانيها و اعلاميه هاي خود ذكر نموده ام :
الف ـ سرنگوني سلطنت پهلوي و رژيم منحوس شاهنشاهي ;
ب ـ به پا داشتن حكومت جمهوري اسلامي مبتني بر ضوابط اسلام ,
متكي به آراي ملت . »
صحيفه امام ; ج 4 , ص 349
« هدف اسلامي ما برچيده شدن رژيم سلطنتي و سرنگوني سلطنت
سلسله پهلوي است , كه غيرقانوني و غير شرعي بودن آن بر همه روشن
است ... و نظام حكومتي ايران جمهوري اسلامي است كه حافظ
استقلال و دموكراسي است , و بر اساس موازين و قوانين اسلامي اعلام
مي شود , و ما اين پيشنهاد را در آتيه نزديك به آراي عمومي رسما
مراجعه مي كنيم و هر كس و يا هر گروه كه با اين پيشنهادهاي سه گانه
موافق نيست راه او غير از راه ما و ملت ايران است . »
صحيفه امام ; ج 4 , ص 309
« هدف ما برقراري جمهوري اسلامي است و برنامه ما تحصيل آزادي و
استقلال است . »
صحيفه امام ; ج 4 , ص 264
« نهضت اسلامي كنوني ايران به عنوان اولين هدف , از بين بردن سلطنت
را قرار داده و براي آرامش در ايران و ثبات منطقه جز اين راهي نيست .
طبعا براي آينده مملكت و جايگزيني اين رژيم بايد راه و رسمي را
انتخاب كرد كه مورد موافقت و علاقه مجموع جامعه باشد. و اين
جمهوري اسلامي است . اساس كار يك جمهوري اسلامي , تامين
استقلال مملكت و آزادي ملت ما و مبارزه با فساد و فحشا و تنظيم و
تدوين قوانين است كه در همه زمينه هاي اقتصادي , سياسي , اجتماعي و
فرهنگي با توجه به معيارهاي اسلامي , اصلاحات لازم را به عمل آورد.
اين اصلاحات با مشاركت كامل همه مردم خواهد بود. »
صحيفه امام ; ج 5 , ص 155
« هدف , تشكيل جمهوري اسلامي است . »
صحيفه امام ; ج 5 , ص 156
« ...افتخار شهادت در راه قرآن كريم , افتخار شهادت در راه آزادي و
استقلال , افتخار شهادت در راه هدف بزرگ اسلام و آن حكومت عدل
اسلامي , « جمهوري اسلامي » . »
صحيفه امام ; ج 6 , ص 359
آقاي مصباح مي فرمايند : « حتي شهدا در وصيتنامـه هايشان در مورد
جمهوريت مطلبي ندارند » , « انتخاب واژه جمهوري براي نفي سلطنت
بود نه آن جمهوري كه در غرب مطرح است يعني دموكراتيكي كه همه
چيز تحت آرا و هوسهاي مردم باشد » . به راستي كداميك از پيروان
بيشمار امام گفته اند كه هدف غير اسلام است و دم از جمهوري غير
اسلامي زده اند. فرياد ميليونها نفر از مردم ايران و شهيدان آنان در
صحنـه هاي پر شكوه تظاهرات ايام انقلاب و دوران تاسيس نظام
جمهوري اسلامي هنوز در عمق جانمان طنين انداز است كه « استقلال ,
آزادي , جمهوري اسلامي » آيا آقايان تاكنون فيلمهاي اين تظاهرات را
نديده اند. آيا اتكا به راي مردم در نظام اسلامي يعني تبعيت از
هوسهاي مردم
اين چه ادبياتي است كه بكار برده مي شود آري مردم ايران متدين و
اسلام خواهند اما كدام اسلام با كدام نگرش و كدامين روابط بين حاكم
و ملت جايگاه ملت در اين اسلامي كه هدف اصلي و نهايي است
كجاست اسلام كه يك موجودي انتزاعي نيست . اسلام يك دين و
عقيده اي است كامل و ضامن سعادت دنيا و آخرت انسانها كه زماني
موجوديت پيدا مي كند و منشا اثر مي شود كه در قلب مومنان و معتقدان
جاي بگيرد. و ايمان و اعتقاد با تحميل و تهديد و اكراه و اجبار قابل
جمع نيست . نهايتا همين مردم شريف و همين بندگان خدا هستند كه
بايد اسلام را تحقق بخشند و حكومت اسلامي را برقرار سازند و از آن
در برابر بيگانگان حمايت كنند. اينها صاحبان انقلابند و به تعبير امام
ولي نعمت اين بنده كوچك و شماي عالم ديني اند. راي مردم را فاقد
هرگونه اثر مي دانيد , نظام انتخابات و راي گيري را ضرورت تحميلي اول
انقلاب مي شماريد , جمهوريت را امري موهوم و غير اصيل و شرك آميز
معرفي مي فرماييد و اثر و نشاني از مردم سالاري ديني و حاكميت مردم
بر سرنوشت خويش و حقوق حقه آنان در حكومت و اداره جامعه كه
تكيه كلام رهبر انقلاب است در ادبياتتان نيست , كنار هم قرارگرفتن
آزادي , استقلال و جمهوريت با اسلام را شرك و كفر مي دانيد , منتقدين
به اين نگرش را متهم به گرفتن پول از جرج بوش مي كنيد , تاكيد بر
جمهوريت را تبعيت از هوسهاي مردم مي دانيد!! به راستي با چنين
ادبياتي كسي مومن و دلبسته اسلام مي شود
آيا روش پيامبران , ائمه بزرگوارمان و علماي بزرگ دين و امام خميني كه
اين نظام الهي و همه اين آوازه ها از اوست اينچنين با مردم و موافقان و
منتقدانشان سخن گفتند نصايح و سفارشات دلسوزانه زير , گويي براي
همين چالش اخير درباب جايگاه مردم و « جمهوري اسلامي » بر زبان
امام خميني جاري شده اند :
« همه مملكت ايران را به هم بزنم براي اينكه من باشم و هيچ كس نباشد!
نه , همه باشيد , و همه هم حفظ كنيد مملكت را. همه باشيد , و همه روي
قانون عمل بكنيد قانون اساسي را باز كنيد , و هر كس مرز و حد خودش
را تعيين كند. به ملت هم بگويند كه قانون اساسي ما براي دولت اين را
وظيفه كرده است ; براي رئيس جمهور اين را; براي مجلس اين را; براي
فرض كنيد فلان كار براي ارتش اين را. براي همه وظيفه معين كرده
است . به مردم بگويند در قانون اساسي كه شما راي داديد برايش ,
وظيفه ما اين است . در لفظ فقط نباشد , و در واقع خلاف . واقعا سرفرود
بياوريد به قانون ; و واقعا سر فرود بياوريد به اسلام . لفظ را همه
مي گويند. شايد شيطان را هم ازش بپرسند , مي گويد من انقلابي هستم !
امروز همه انقلابي هستند! امروز همه دلسوز براي ملت هستند!...اين
مردمي كه شماها را روي كار آورده اند , اين مردم زاغه نشين كه شماها را
روي مسند نشانده اند ملاحظه آنها را بكنيد , و اين جمهوري را
تضعيفش نكنيد. بترسيد از آن روزي كه مردم بفهمند در باطن ذات شما
چيست , و يك انفجار حاصل بشود. از آن روز بترسيد كه ممكن است
يكي از « ايام الله » ـ خداي نخواسته ـ باز پيدا بشود. و آن روز ديگر
قضيه اين نيست كه برگرديم به 22 بهمن . قضيه (اين ) است كه فاتحه
همه ما را مي خوانند! »
صحيفه امام ; ج 14 , ص 380
« اين قلمها يك قدري ملاحظه بكنند اين مسائل را. همين طور
مي نشينند توي خانه هايشان حكم مي كنند ملت اين طوري است ! خوب ,
ملت اينهاست كه شما مي بينيد كه در كوچه و بازار و آنهايي كه در جنگ
هستند و آنهايي كه هر روز مي آيند و مي گويند كه ما مي خواهيم برويم
جنگ . ملت , من و تو نيستيم ! ملت آنها هستند. ميزان آنها هستند. هي
ننشينيد و بگوييد كه مردم چه شده اند; مردم ديگر مايوس شدند; مردم
كذا شدند. نخير , مردم از اسلام معيوس نمي شوند. كارهاي ما هم هر
كدام فاسد است , مي گويند كار تو فاسد است , ولي ما جمهوري اسلامي
را مي خواهيم . »
صحيفه امام ; ج 14 , ص 372
« رئيس جمهور بايد فكر بكند كه اين مردم كوچه و بازار من را از پاريس
آوردند اينجا و رئيس جمهور كردند; من بايد خدمت بكنم به مردم .
نخست وزير بايد فكر همين معنا باشد كه اين مردم بودند كه من را از
حبس ها و زجرهاي آنجا بيرون آوردند و نخست وزير كردند , من بايد
خدمت به آنها بكنم . شما آقايان هم همين طور. هر كدام كه در آن وقت
زجر كشيديد و حبس رفتيد , همين ملت , شما را نجات داده است . هر
كدام هم كه نبوديد , اصلش مملكت يك حبسي بود , تمام كشور يك
زنداني بود براي همه . بنابراين , آن چيزي كه اساس است در اين
مملكت , هم سياست اقتضا مي كند , هم ديانت اقتضا مي كند , هم انصاف
و وجدان اقتضا مي كند; اين است كه اين خدمتگزارهايي كه مجاني براي
شما دارند خدمت مي كنند , و براي حكومت دارند خدمت مي كنند ,
اينها را ارجشان را بدانيد. و بدانيد كه اگر خداي نخواسته اين پيوند
سست بشود و گسسته بشود. خداي نخواسته كار همان است كه اول بود.
حال نشود چند وقت ديگر. »
صحيفه امام ; ج 13 , ص 387
« بايد جوري باشيد كه مردم مثل مادر شما را در آغوش بگيرند. الآن
اين جورند مردم , اين را حفظش كنيد. مملكتتان با اين ترتيب حفظ
خواهد شد. هر روزي براي مملكت مشكل پيدا مي شود , حلالش خود
مردم (باشند) الان اين مشكلي براي كشور ما پيدا شده , خوب مردم
دارند كمك مي كنند. حلالش خود اين مردم هستند. اين پشتيبانيهاي
عظيمي كه مردم مي كنند , و آن حضوري كه خودشان دارند... اين بايد
حفظ بشود تا حفظ بشويم . تا كشورتان حفظ بشود. و اگر خداي
نخواسته , اين از دست ما برود , ما برمي گرديم به آن طوري كه اول
بوديم . و من خوف اين را دارم كه ما نعمتي را كه خدا به ما داده است , و
همه اينها از جانب خداي تبارك و تعالي بوده است ما كفران اين نعمت
را بكنيم , و عنايت خدا از ما منحرف بشود. ما خودمان اسباب اين
بشويم و ما بدتر از آنكه بوديم بشويم . »
صحيفه امام ; ج 13 , ص 388
« عقل سياسي اقتضا مي كند كه ما امروز با آن اشخاصي كه در رويه هم
حتي با ما مخالفت دارند , لكن در اصل مقصد با ما موافق اند , با ملت
موافق اند , مسيرشان مسير ملت است ; عقل سياسي اقتضا مي كند كه ما
امروز دست از تمام اين اختلافات برداريم , تا اين مملكت را آرام كنيم و
اين مقصد اصلي كه ما داريم , و آن اينكه اسلام در اين مملكت پياده
بشود و جمهوري اسلامي با محتواي حقيقي خودش در اينجا پياده
بشود , موفق بشويم ان شا الله . من به همه , به همه آنها عرض مي كنم كه
شما دست از اختلافات برداريد. اين طور نباشد كه هر كدام در يك
اجتماعي كه پيدا كرديد بر ضد ديگران صحبت كنيد. اين طور نباشد كه
هر كدام قلم به دست گرفتيد بر ضد ديگران قلمفرسايي كنيد. همه شما
اميدوارم كه به اسلام معتقد و به جمهوري اسلامي متعهد باشيد; و در
اين صورت همه شما مسيرتان يك مسير است . »
صحيفه امام ; ج 14 , ص 192
« امانت بزرگي از دست اين ملت تحويل گرفتيد و مقتضاي امانتداري
اين است كه آن را به طور شايسته حفظ كنيد و به طور شايسته به نسل
آينده و دولت هاي آينده تحويل بدهيد , و مادامي كه اينطور باشيد ملت
پشت شماست , و مادامي كه ملت همراه شما باشد هيچ آسيبي به شما و
به كشور نمي رسد.
يكي از انگيزه هايي كه ديكتاتوري پيش مي آورد اين است كه ديكتاتورها
مي بينند ملت همراهشان نيست , اعمال ديكتاتوري مي كنند. يكي از
انگيزه هاست البته , انگيزه هاي ديگر هم دارد. چنانچه ملت ها همراه
دولت باشند , وجهي پيدا نمي كند كه ديكتاتوري بكنند با ملت خودشان ,
مجهز مي شوند براي كساني كه به آنها حمله مي كنند. وقتي كه ملت جدا
باشد از دولت و دولت هم بخواهد از ملت استفاده كند و بدوشد ملت
را , ديكتاتوري پيش مي آيد. در اين رژيم هاي سابق شاهنشاهي وضع
اينطور بود كه مردم حال گريز داشتند , و اينها مي خواستند آنها را با
فشار نگه دارند و از آنها بدوشند , از اين جهت ديكتاتوري پيدا مي شد.
شاهش ديكتاتور بود و ـ عرض مي كنم كه ـ استاندارهايشان هم همين
طور , و... براي اينكه , اينها مي ديدند كه مردم با آنها همراه نيستند , آنها
هم كه مي خواهند استفاده بكنند , مسئله هم استفاده بود , نه مسئله براي
انگيزه انساني بود , براي استفاده بود , از اين جهت , اين انگيزه
ديكتاتوري مي شد , تو سر مردم زدن مي شد. آن روزي كه شما احساس
كرديد كه مي خواهيد فشار به مردم بياوريد بدانيد كه ديكتاتور داريد
مي شويد. بدانيد كه مردم معلوم مي شود از شما روبرگردانده اند.
مادامي كه مردم هستند و كمك دارند به شما مي كنند , شما اگر مردم
نبودند نمي توانستيد اين جنگ را اداره بكنيد , اين شك ندارد. »
صحيفه امام ; ج 18 , ص 79
اينكه جناب آقاي مصباح فرموده اند « در ادبيات امروز دو نوع حكومت
است سلطنت و جمهوري , امام مي خواست نفي سلطنت كند و براي
نفي آن به زبان ادبيات سياسي بايد جمهوري گفت » سخن ايشان
متاسفانه داراي اشكالات متعدد است . فقط دو نوع حكومت نداريم يا
سلطنتي يا جمهوري بخصوص در زمان آغاز انقلاب اسلامي نظامهاي
غيرجمهوري و غير پادشاهي به معناي رايج نيز وجود داشته و دارند
مانند نظامهاي حزبي و شورايي و بسياري از نظامهاي سوسياليستي در
گذشته و امارتهايي كه پادشاهي به معناي رايج نيستند. اگر منظور معنا
باشد نه لفظ صحيح تر آن است كه حكومتها را در دو نوع منحصر
كنيم :
استبدادي و غير استبدادي و منشا تقسيم بندي نيز دخالت يا عدم
دخالت انتخاب مردم به هر شكل و فرمي در تعيين حاكم و حكومت
مي باشد « اعم از بيعت و اخذ راي مستقيم يا غير مستقيم و روشهايي كه
در گذشته مرسوم بوده است » يا به عبارت ديگر : حكومتهاي موافق با
نظر و تمايل مردم يا تحميلي و مخالف با نظر آنان .
بنابراين فقط دو مدل سلطنتي و جمهوري نبوده است كه امام به خاطر
تنگناي انتخاب عنوان جمهوري را برگزينند. ضمن آنكه اگر مطلوب امام
عنوان عام حكومت اسلامي بود نه جمهوري اسلامي , همانگونه كه نظام
« جمهوري اسلامي » بصورت تركيبي ابداعي برگزيده شد دليلي نداشت
كه امام نگويند « حكومت اسلامي » مگر كسي الزام كرده بود يا قانوني
بين المللي ما را ملزم مي كرد كه بايد يا نام سلطنتي برگزينيد يا
جمهوري ! خير , امام با آگاهي كامل و اشراف كامل هم بر مبناي اسلام
ناب و هم بر مقتضيات جامعه به عنوان يك اسلامشناس خبره و ولي
فقيه آگاه به زمان نام و مدل « جمهوري اسلامي » را به عنوان نام رسمي و
هميشگي نظام سياسي جديد ايران به ملت پيشنهاد دادند. علت تاكيد
امام بر جمهوريت آنچيزي نيست كه آقايان فرموده اند. خود امام با
صراحت در مصاحبه اشان فرموده اند كه منظور از معناي جمهوري همان
معناي رايج در عرف جهاني است يعني حكومت مبتني بر راي مردم
البته با قيد « اسلامي » كه اساس محتواي آنرا تشكيل مي دهد. امام بخوبي
بر امثال ديدگاهي كه امروز با اين شدت و حدت دنبال مي شود آگاهي
داشتند و مي دانستند كه اگر عنوان عامي همانند حكومت اسلامي يا
دولت اسلامي انتخاب شود چه بسا بزودي تبديل به حكومت فردي ,
حكومت اقليت بر اكثريت و خليفه گري و امارت و حتي سلطنتي شود و
دخالت راي مردم در تعيين نوع حكومت و زمامداران در آن به فراموشي
سپرده شود. اكنون كه آنهمه سفارشات صريح امام بر عدم افزودن يك
كلمه يا كاستن يك كلمه از عنوان « جمهوري اسلامي » شده است و در
متن قانون اساسي آمده است و جزو شعارهاي هميشگي مردم شده است
اينچنين برخورد مي شود!!! واي به روزي كه از جمهوري سخن نميگفتند
و نام آن را عنوان عام و كلي حكومت اسلامي مي نهادند به راستي اگر
مانع نامگذاري نظام به نام جمهوري اسلامي و اصول قانون اساسي و
تاكيدهاي امام و انتخاباتهاي پياپي و حضور مردم نمي بود چه بر سر
نظام اسلامي و نقش مردم به بهانه حكومت اسلامي مي آمد
نكته ديگر كه در عين حال پاسخي است به يكي از سوالات آقاي
غرويان , اينكه درست است كه « جمهوريت » ناظر به شكل و فرم و مدل
حكومت است و « اسلاميت » مبين محتواي آن ; اما اين از بديهيات است
كه بين ظرف و مظروف و شكل و محتوا رابطه برقرار است . شكل و
ظرف غير مناسب و ضداسلامي نميتواند محتواي اصيل اسلامي را در
درون خود جاي دهد و محتوا نيز بدون شكل تحقق نمي يابد. حق با
آقاي مصباح است كه فرموده اند « جمهوري اسلامي » يك امر پديد آمده
از دو مركب نيست اما نه بدان بيان و نتيجه اي كه ايشان گرفته اند : پس
جمهوريت يعني هيچ و اصالت ندارد! برعكس , چون اين دو قيد در عالم
تحقق و واقع قيود يك پديده با ماهيتي بسيط و واحد به نام نظام
اسلامي با مختصاتي خاص مي باشند , تفكيك ناپذيرند. به سخن ديگر
معناي حقيقي جمهوريت در انديشه امام در بطن و متن اسلام جاي دارد
و اسلامي كه اتكا به جلب نظر مردم را در حكومت دخيل نداند اسلام
راستين نيست . جمهوريت در نظام ما با لحاظ قيد اسلاميت معني
مي يابد و اسلاميت نيز متقابلا چنين است . در انديشه امام اينچنين
نيست كه اسلام راستين و واقعي امري است كه مي تواند هم در قالب
نظام سلطنتي , ديكتاتوري و حكومت منهاي دخالت و نظارت و بيعت
مردم در بيايد و هم در قالب نظام مبتني بر راي و نظر مردم و هر گاه كه
اراده كرديم قالب را عوض كنيم اما محتوا سالم و دست نخورده باشد.
در اين زمانه حكومت يا مبتني بر راي مردم است يا نيست . به نظر امام
خميني و بنا به قرائت ايشان از اسلام راستين , حكومت غير مبتني بر
راي مردم , اسلامي نيست . و صد البته حكومت جمهوري يا هر عنوان
ديگري بدون محتواي اسلامي نيز غيراسلامي و نزد ملت ايران و بر
اساس قانون اساسي غيرمشروع است . ناگزير وارد بحث مشروعيت
حكومت و دخالت راي مردم در آن مي شويم كه مورد مناقشه آقايان
قرار گرفته است :
در بخش دوم و پاياني اين مقاله در ادامه بحث « جمهوريت » و
« اسلاميت » و « ميزان بودن راي مردم » بر مبناي مقايسه ديدگاه امام
خميني و اظهارات آيت الله مصباح يزدي و آقاي غرويان كه در بردارنده
مهمترين مباحث مقاله مي باشد به مباحثي از قبيل « مشروعيت حكومت
و رابطه آن با راي مردم » , « مشروعيت و مقبوليت » , « ولايت فقيه , نصب
يا انتخاب » , « دخالت يا عدم دخالت بيعت و راي در تحقق تولي امور
مسلمين و مشروعيت اعمال ولايت » , « دلايل مستحكم در بطلان نظريه
اضطراري و موقتي بودن اتكا به راي مردم و جمهوريت نظام » , « بحثي
پيرامون اصالت يا عدم اصالت جمهوريت » , « اگر امام مي بود » , « ديدگاه
مقام معظم رهبري درباره جمهوريت نظام و نقش مردم » , « پاسخ به
پرسشهاي آقاي غرويان » , « جمعبندي و سخن آخر » پرداخته خواهد
شد. انشاالله .
امام خميني : ميزان , راي ملت است
امام خميني : هدف , تشكيل جمهوري اسلامي است
امام , با آگاهي كامل بر مبناي اسلام ناب و مقتضيات
جامعه به عنوان يك اسلام شناس خبره و ولي فقيه آگاه
به زمان , نام و مدل جمهوري اسلامي را به عنوان نام
رسمي وهميشگي نظام سياسي جديد ايران به ملت
پيشنهاد دادند

|