
شخصيت و حقوق زنان
كتاب « شخصيت و حقوق زنان در رهنمودهاي رهبر معظم انقلاب
اسلامي » را موسسه فرهنگي قدر ولايت در 250 صفحه تدوين و منتشر كرده
است . كتاب مذكور نه فصل دارد و عناوين فصول و برخي مطالب آن چنين
است : شخصيت زنان در فرهنگ غرب , كشف حجاب با مهارگسيختگي
شهوات , جايگاه زن در اسلام و مقايسه آن با نگاه غرب به زن , بحران
خانواده در جهان , فرهنگ امپراتوري روم پايه تمدن امروز اروپا , كوشش
زنان ايران براي كسب هويت اسلامي , نقش زنان در تحولات اجتماعي و
سياسي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي , فداكاري زنان در نظام اسلامي ,
اصول و مباني تلاش براي دفاع از حقوق زنان در كشور اسلامي , نكات
اساسي در دفاع از حقوق زنان , روكردن زنان به مسايل اخلاقي و معنوي ,
الگوي زنان در نظام اسلام , رويكردها و انتظارها از زنان مسلمان , استحكام
خانواده در اسلام , تزلزل خانواده در غرب و عناوين متعدد ديگر.
در صفحاتي از كتاب مذكور چنين مي خوانيم :
غرب , اگرچه با ابزارهاي پيچيده ي هنري و ارتباطي مي كوشد تا خود را
مدافع حقوق بشر به ويژه حقوق زنان معرفي كند و منادي آزادي زنان
بنماياند , ليكن دقت نظر در فرضيه ها و تئوري هاي آنان و نيز آنچه در عمل ,
در جوامع غربي به ظهور و بروز رسيده , خلاف اين ادعاها را نشان مي دهد.
آمارهاي منتشر شده در غرب و هشدارهاي انديشه مندان غربي در خصوص
خانواده , زنان , امنيت اجتماعي و شغل زنان , فساد و تباهي و آلودگي
جامعه ي زنان , به خوبي پرده از ماهيت فرهنگ غرب در مورد زنان ,
برمي دارد. فرهنگ غرب ; فرهنگ برهنگي , لااباليگري جنسي , سواستفاده ي
اقتصادي ـ سياسي از زنان , ستم به زنان در خانواده , ظاهرسازي و زيبانمايي
مدني , فقدان امنيت براي بروز استعدادهاي معنوي و اخلاقي زنان , سستي و
متلاشي شدن بنيان خانواده است . امروزه به زنان در مهد دمكراسي , ظلمي
بيش از گذشته روا مي شود و تنها هنر فرهنگ غرب , بسته بندي اين
بهره كشي ها , ظلم ها و تبعيض ها در لفافه ي زيباي آزادي , تساوي و مشاركت
اجتماعي است !!
« در طول اين نوزده سال از اول انقلاب تا حالا , نسبت به ديدگاه نظام
جمهوري اسلامي و ديدگاه اسلامي درباره ي زن , به طور مستمر ياوه گويي
كرده اند. اسلام , در مورد بينشي كه نسبت به زنان و نقش بانوان در جامعه
دارد ـ نقش فردي , نقش خانوادگي , نقش سياسي , نقش اجتماعي ـ مي تواند
ادعا كند كه همه ي ملت هاي مدعي بايد از او پيروي نمايند. اگر قرار باشد كه
در اين زمينه , كشورهاي غربي پشت ميز محاكمه اي قرار بگيرند و پاسخ
بدهند , بدون شك آبروي آن ها خواهد رفت .
در همين كشورهاي غربي , تا چند سال قبل از اين ـ نه خيلي زياد ـ زناني
كه در مراكز آموزش عالي , تحصيل مي كردند , حق نداشتند كه مدرك كتبي
تحصيلات عالي خودشان را بگيرند! در همين اواخر , در بعضي از كشورهاي
غربي , از جمله در انگلستان , يكي از مطبوعات يكي از كشورهاي غربي ـ كه
نمي خواهم از آن كشور و از آن مجله اسم بياورم ـ پيرزني را معرفي كرده بود
كه در سال 1917 ـ يعني مثلا هفتاد سال قبل ـ در حد دكترا تحصيلات عاليه
كرده است ; ليكن به او مدرك تحصيل نداده اند! بعد سئوال مي كند , چرا
مدرك تحصيل نداده اند مي گويد كه : چون تا سال 1947 در انگلستان , به
زناني كه تحصيل مي كردند , مدرك تحصيلي نمي دادند و مي گفتند كه : زن
نبايد مدرك تحصيلي بگيرد! اين ها حالا آمده اند و در مقابل جمهوري
اسلامي , مدعي حقوق زن شده اند! در همان سال هايي كه چنين حقارت هايي
در فرهنگ غربي مشاهده مي شد , در ايران اسلامي , بانوي اصفهاني , اجازه ي
اجتهاد از مجتهدان درجه ي اول آن روز اسلام داشت ; در اصفهان , حوزه ي
تدريس فلسفه و فقه را داير داشت . اسلام , اين است .
تا اوايل اين سده ـ يعني تا دهه هاي دوم و سوم همين قرن ميلادي ـ در
كشورهاي غربي , زنان مالكيت به معناي حقيقي نداشتند! يعني زني كه شوهر
مي كرد , بدون اجازه ي شوهرش نمي توانست در ثروت خود تصرف بكند. اين
را با احكام اسلامي مقايسه كنيد , كه زنان را مستقل مي داند. مگر شوهر حق
دارد كه به زن بگويد , تو در مال خودت اين كار را بكن , اين كار را نكن , اين
تصرف را بكن در اسلام , چنين حقي به شوهر داده نشده است . درباره ي
مساله ي زن , اين ها آمده اند طلبكار نظام جمهوري اسلامي شده اند! چرا
چون در نظام اسلامي , براساس معارف اسلام , بي بند و باري راه ندارد و
فساد و فحشا اجازه داده نمي شود.
اين ها مي خواهند , همچنان كه در نظام منحوس پهلوي , زن و مرد و پير و
جوان را به سمت بي بند وباري سوق مي دادند , امروز هم همين كار را در نظام
جمهوري اسلامي بكنند و همان بساط را به راه بيندازند; همان بلايي كه
امروز بر سر خود كشورهاي غربي آمده است , كه امروز دلسوزان در
كشورهاي غربي ـ و از همه بيش تر در آمريكا ـ نگران فساد و بي بندوباري نسل
جوان خودشان هستند , كه ديگر از قابليت كنترل هم خارج شده اند و
نمي توانند علاج بكنند.
مي خواهند اين فساد را هم در كشورهاي اسلامي و در نظام اسلامي ما ـ
كه بر پايه ي قرآن است ـ به راه بيندازند. آن وقت با فشارهاي تبليغاتي , با
تحقير , با تمسخر , با دروغ , با نسبت هاي خلاف واقع , مي گويند كه زنان را
شكنجه مي كنند! با گفتن اين دروغ ها , مي خواهند نظام اسلامي را دچار
انفعال بكنند و ملت و مسئولان ايران , در مقابل اين حرف ها عقب نشيني
نمايند; حاشا و كلا , چنين چيزي اتفاق نمي افتد.
ملت ايران , عزت و سربلندي خود را , از استقامت و خودباوري و نفي
خودباختگي به دست آورده است . همه ي دنيا بايد بدانند كه اين ملت , به
سمت كمال و رفاه و علم و معرفت و گسترش فرهنگ و به سمت همه ي
نيكي ها و زيبايي ها پيش خواهد رفت ; اما حتي يك روز و يك ساعت هم
تسليم فشارهاي دشمنان نخواهد شد. »
« فرهنگ غرب , فرهنگ برنامه ريزي براي فساد انسان است , فرهنگ
دشمني و بغض باارزش ها و درخشندگي ها و فضيلت هاي انساني است ,
فرهنگي است كه همچون ابزار در اختيار خداوندان زور و زر و امپراتوران
قدرت است . با اين فرهنگ , درصددند نسل بني آدم را از همه ي فضايل
انساني , تهي دست كنند و انسان ها را به موجودات فاسد و مطيع و تسليم و
غافل از ياد خدا و معنويت تبديل كنند. منافع آن ها , جز از طريق گسترش اين
فرهنگ تامين نمي شود. اين فرهنگ , برهنگي و اختلاط و امتزاج بي قيد و
شرط زن و مرد با هم است , كه يكي از پايه هاي اصلي فرهنگ غربي مي باشد
و از روز اول , براي فساد انسان ها و خروج انسانيت از دايره ي فضايل انساني
بنيانگذاري شد. آن ها كه دلشان براي انسانيت نسوخته است . »
كشف حجاب يا مهارگسيختگي شهوات
سردمداران فرهنگ غرب و صهيونيسم جهاني , براي هموار كردن راه
تسلط خود بر كشورهاي جهان به ويژه كشورهاي اسلامي , برنامه هايي را در
راهكارهاي استراتژيك خود , گنجاندند. از جمله ي اين برنامه ها , از بين بردن
حجاب و گشودن چهره و اندام زنان از پوشش اسلامي بود. در ايران برنامه ي
تغيير لباس ملي و كشف حجاب را در ابتدا , به وسيله ي زور و خشونت دنبال
كردند و عنصر نالايق و سست بنيادي چون رضاخان را مهره ي مناسب براي
اعمال استبداد دلخواه دمكراسي غرب ! تشخيص دادند. بعد از او
محمدرضا , از هر دو طريق , هم زور و خفقان و سركوب و هم تبليغات و هنر
و ادبيات , براي برهنگي و عنان گسيختگي شهوات در جامعه و تثبيت
بي حجابي بهره برد.
تحميل بي حجابي به زنان ايران !
« كساني كه تاريخچه ي ورود بي حجابي و عرياني زنان در جامعه ي ما را
كه به وسيله ي خاندان شوم پهلوي انجام گرفت , خوانده اند و يا كساني كه
سنشان اقتضا مي كند و آن روزها را ديده اند , مي دانند كه چه گونه بي حجابي
و بي حد ومرزي و اختلاط زن و مرد را به داخل كشور وارد كردند و آن را به
ملت تحميل نمودند. ملت ما به آساني اين پديده را نپذيرفت , ولي متاسفانه
به دليل گذشت دو سه نسل در زير سايه ي سنگين و شوم خاندان پهلوي تا
پيروزي انقلاب اسلامي , عده يي با اين فرهنگ به دنيا آمدند و قبح آن را
نفهميدند و سلامت و صفاي محيط ناب اسلامي را درنيافتند. دستگاه هاي
تبليغاتي ما هم , توان شناسايي عيوب فرهنگ غربي را به آنان نداشتند. »
عنان گسيختگي شهوات , راه مبارزه با دين !
« پس در هر جامعه يي , راه مبارزه ي ساده و آسان با اديان اين است كه راه
عنان گسيختگي و مهارگسيختگي شهوات را باز كنند.
در ايران , اين كار را شروع كردند. يكي از راه هايش ـ كه جزو مهم ترين
كارها بود ـ كشف حجاب بود. يكي ديگر از راه هايش , رواج مي خوارگي بود ,
كه اين كار را انجام دادند. كار ديگر اين بود كه رابطه ي محدود زن و مرد را
بشكنند. اين , جزو كارهاي تجربه شده است . »
تغيير لباس ملت و كشف حجاب !
« روشنفكري ايران , متاسفانه , بيمار و وابسته متولد شد. چندنفري هم
كه آدم هاي سالم و خالصي بودند , گم شدند. بقيه , وابسته بودند. بعضي
وابسته به روسيه ي آن روز (مثل ميرزافتحعلي آخوندزاده ) , يا وابسته ي به
اروپا و غرب (مثل ميرزاملكم خان و امثال اين ها). اين كارها در داخل ايران
شده بود , لكن بردي نداشت . كسي كه به نفع فرهنگ غربي (يعني در حقيقت ,
به نفع سلطه ي غرب بر ايران ) و به نفع استعمار به وسيله ي انگليس , در آن
روز بزرگ ترين قدم را برداشت , رضاخان بود.
شما ببينيد اين كارها در وضع امروز چه قدر رسواست , كه پادشاهي
بيايد و يك باره لباس ملي يك كشور را عوض كند! مثلا شما به هند كه
تشريف ببريد , يا در اقصانقاط عالم كه بگرديد , ملت ها لباس هاي خودشان
را دارند , احساس افتخار هم مي كنند , احساس سرشكستگي هم نمي كنند. اما
اين ها آمدند و يك باره گفتند : « اين لباس قدغن است ! » چرا چون با اين
لباس , نمي شود عالم شد! عجب ! ما بزرگ ترين دانشمندهايمان ـ
دانشمندهاي ايراني كه امروز آثارشان هنوز در اروپا تدريس مي شود ـ با
همين فرهنگ و در همين محيط پرورش يافتند. مگر لباس چه تاثيري دارد!
اين , چه حرفي است ! چنين منطق مسخره اي را مطرح كردند.
لباس يك ملت را عوض كردند. چادر زن ها را برداشتند. گفتند : « با چادر
نمي شود كه يك زن , عالم و دانشمند بشود و در فعاليت اجتماعي شركت
كند. » من سئوال مي كنم : با برداشتن چادر , در كشور ما , چه قدر زن ها در
فعاليت اجتماعي شركت كردند! مگر فرصتي داده شد براي اين كه زن هاي
ما , در دوران رضاخان و پسر رضاخان , در فعاليت هاي اجتماعي شركت
كنند! به مردها هم فرصت داده نمي شد; به زن ها هم فرصت داده نمي شد.
آن روزي كه زن هاي ايران وارد فعاليت اجتماعي شدند و كشور را با دو
دست تواناي خود بلند كردند و مردهاي اين كشور را به دنبال خودشان به
ميدان هاي مبارزه كشاندند , آن روز , زن ها با همان چادر آمدند توي ميدان ها.
چادر , چه تاثير منفي اي دارد! لباس چه تاثيري دارد در اين كه مانع شود از
فعاليت يك زن , يا يك مرد! عمده اين است كه اين مرد , دلش چه گونه
است ; فكرش چه گونه است ; ايمانش چه قدر است ; روحيه اش چه گونه
است ; چه انگيزه اي براي فعاليت اجتماعي يا علمي , در او گذاشته شده
است
اين مرد قلدر نادان بي سواد , آمد و در اختيار دشمن قرار گرفت . ناگهان
لباس اين كشور را عوض كرد; بسياري از سنت ها را عوض كرد; دين را
ممنوع كرد! كارهايي كرد كه همه شنيده ايد و در دوران پهلوي ها انجام گرفته
است . آن هم با قلدري . و شد چهره ي محبوب غرب ; يعني استعمارگرها! » .
در هر جامعه اي , ساده ترين راه مبارزه با اديان اين است كه
شهوات را عنان گسيخته كنند. اين كار در ايران با كشف حجاب
رضاخاني آغاز شد
سردمداران غرب براي هموار كردن راه تسلط بر كشورهاي
اسلامي , از ميان برداشتن حجاب و گشودن چهره و اندام زنان
را در برنامه هاي كلي و بنيادين خود قرار دادند. اين كار در
ايران با كشف حجاب رضاخاني آغاز شد و با زور و خشونت ,
حجاب از سر زنان برداشتند

|
شبنم سرخ
|

كتاب « شبنم سرخ » اثري است كه زندگي و فعاليت هاي مبارزاتي شهيد
نواب صفوي در آن به حالت داستاني تحرير شده است . كتاب شبنم سرخ را
محمدحسين فكور نوشته و بوستان كتاب قم آن را در 86 صفحه منتشر كرده
است . ذيل آخرين عنوان كتاب مذكور كه « شبنم سرخ » نام دارد , چنين
مي خوانيم :
سحر فردا , يك شنبه , 27 دي ماه 1334 ياران فدايي را از لشكر يك
پياده به محل لشكر دو زرهي بردند. وسايل شخصي آنان در وسط سالن
پادگان روي هم ريخته بود , تمام چيزهايي كه از فدائيان گرفته بودند يا در
خانه هاي آنان يافته بودند. به آنان اجازه دادند هر چيزي لازم دارند بردارند.
قبل از همه , سيد پيش رفت . اسباب ها را به هم زد. دوستان ديگرش او را
مي نگريستند. مي خواستند بدانند دنبال چه مي گردد. به ناگاه چشمان
سيدمجتبي درخشيد و لبخند معناداري روي لب هايش دويد. او عبا و
عمامه اش را يافته بود. بلافاصله آنها را از لابه لاي چيزهاي ديگر بيرون
كشيد مرتبشان كرد و پوشيد. سپس باافتخار به دوستانش نگاه كرد وگفت :
« گفته بودم به جدم قسم با همين لباس شهيد مي شوم » .
ياران فدايي اسلام براي بار آخر همديگر را در آغوش گرفتند. باهم
خداحافظي كردند و صبور و استوار به سوي سلول هاي انفرادي خود راه
افتادند.
شب به آهستگي مي گذشت . زندان خاموش بود , سرمايي سياه و سمج به
همه جا دست انداخته بود. هر دو نفر از فدائيان را در يك سلول كوچك جا
داده بودند , بدون بالاپوش و پتو. سوز و سرما از درز درها تو مي زدو همه جا
را منجمد مي كرد. نزديك صبح , جوخه اعدام , آهسته و ساكت از سالن پايين
آمدند و در كنار ميدان بزرگ پادگان به خط ايستادند. همان وقت گروهي از
نگهبانان به همراهي چند سرگرد و سرهنگ به سوي سلول ها آمدند. به اشاره
سرهنگ اللهياري در سلول ها گشوده شد. به سيدمجتبي , سيدمحمد , استاد
خليل و مظفرعلي ذوالقدر دستور دادند تا از سلول ها بيرون بيايند. همگي
بيرون آمدند و وسط سالن ايستادند. سيدمحمد نگاهش را دور سالن چرخ
داد و ناگهان دستش را روي گوش خود گذاشت و فرياد زد : « الله اكبر ,
الله اكبر » صداي مردانه و رشيد سيدمحمد , همه فضاي زندان را پوشاند.
تمام زنداني ها از جا جهيدند و زير نور بي رمق زندان چشم ها را به
سوراخ در چسباندند. سرهنگ كه منتظر چنين چيزي نبود كمي دست پاچه
شد , سبيلش را جويد و با سر به يكي از پاسبان ها اشاره كرد. پاسبان دويد و
دست روي دهان سيدمحمد گذاشت .
سرهنگ آخرين دستورها را به ماموران داد و راه افتاد , پشت سرش
سيدمجتبي و يارانش حركت كردند , گروهي از پاسبان هاي مسلح آنان را
دوره كرده بودند. ته سالن اتاق كوچكي بود. فدائيان اسلام پادرون آن
گذاشتند. اتاق سرد بود. از لامپي كه بالاي سقف چسبيده بود نور بي جاني
روي زمين مي ريخت . سرهنگ و فدائيان دور ميز قراضه اي ايستادند.
سرهنگ اللهياري طبق يك سنت قديمي به فدائيان اسلام گفت : اگر
خواسته اي داريد بگوييد. سيدآرام و مطمئن گفت : آب بياوريد تا غسل كنيم ,
به دستور سرهنگ چند ظرف آب آوردند. آب سرد بود و دژخيمان به
خودشان زحمت گرم كردن آن را نداده بودند. سيدو يارانش با همان آب سرد
غسل كردند. سپس هر كدام براي بار آخر به نماز ايستادند. افسران و
درجه داران همه در اتاق كوچك جمع بودندو در سكوت و ناباوري به اين
صحنه باشكوه مي نگريستند. كوچك ترين اثري از ترس و زبوني در چهره
هيچ كدام از فدائيان ديده نمي شد. نمازشان كه تمام شد سيد بانگاه گيرايش
همه را از نظر گذراند , سري تكان داد و خطاب به ماموران گفت : شما بندگاني
ضعيف در برابر خداي جهان هستيد , چند روزه دنيا به زودي مي گذرد , كاري
كنيد كه در جهان ديگر در برابر آفريدگارتان شرمنده نباشيد. سپس گفت : شما
به دستور گروهي ستمگر ما را شهيد مي كنيد , ولي طولي نمي كشد كه همگي
از اين كردار زشت , پشيمان مي شويد , آن روز پشيماني ديگر سودي ندارد.
ديگر درنگ نكرد و با گام هايي استوار راه افتاد. از اتاق بيرون رفت و پا به
زمين سرد پادگان نظامي گذاشت , گرداگرد آنان مامورهاي مسلح حركت
مي كردند. به جايگاه تيرباران كه رسيدند يكي از درجه داران با پارچه سياهي
جلو آمد. سيدپارچه سياه را گرفت و كنار انداخت و گفت : لازم نيست ,
مي خواهيم با چشم باز به استقبال شهادت برويم , با چشم باز با خدا و نياكان
بزرگوار خود رو به رو شويم . دژخيمان آنان را طناب پيچ كردند. جوخه
اعدام آماده تيراندازي شد. سرهنگ خبردار ايستاد. ناگهان دستش را بالا برد
و پايين آورد و فرمان آتش از لاي دندان هايش بيرون ريخت . يك لحظه گويي
زمان ايستاد. تفنگ ها غرش مرگباري سردادند و گلوله هاي آتشين به پرواز
درآمدند.
دقايقي بعد , اجساد شهدا را از تيرك اعدام باز كردند و روي زمين
خواباندند. همان وقت يك جيپ نظامي با عجله داخل پادگان آمد و
يكراست راند تا بالاي سر شهيدان . سربازان و درجه داران در آن شب تاريك
ديدند كه يك آمريكايي از جيپ پياده شد. گفت و گوي كوتاهي با سرهنگ
كرد. سرهنگ با دست به جسد خونين رهبرفدائيان اسلام اشاره كرد.
آمريكايي به جسم بي جان او نزديك شد. چراغ قوه اش را روشن كرد و نورش
را به صورت سيد تاباند. خوب او را نگاه كرد. بعد عكسي از جيبش درآورد.
جنازه را با عكس تطبيق كرد. مطمئن شد كه سيدمجتبي كشته شده است .روز
بعد نيز خبرگزاري هاي بزرگ دنيا گفتند : « مردي كه سال ها منافع غرب را در
ايران به خطر انداخته بود ديشب اعدام شد » .
هنوز مردم تهران در خواب بودند كه اجساد پاك شهدا را به گورستان
مسگرآباد در جنوب شرقي تهران بردند و با عجله دفن كردند. صبح زود ,
خورشيد غمگنانه سر برآورد. در گستره سرد شهر , تنها چند شبنم سرخ
مي درخشيد و نگاه آفتاب سرد و زمستاني را به خود مي خواند. ساعتي بعد
راديوي تهران خبر شهادت فدائيان اسلام را پخش كرد. مردم دولاب كه از
همه به گورستان مسگرآباد نزديك تر بودند با عجله به آن جا رفتند. اما
گورستان آرام گرفته بود. تنها خط خون باريكي از در گورستان تا بالاي مزار
شهداكشيده شده بود. مردم با كمك نگهبان گورستان , قبر هريك از شهيدان
اسلام را شناسايي كردند. جسم پاك و خون آلود سيدمجتبي در دل خاك
آرام گرفته بود. دشمنان اسلام و آمريكايي ها خيالشان راحت شده و قرار و
آرام يافته بودند. رژيم خونخوار شاه آن روز شاد بود , شاه و نوكرانش
توانسته بودند صداي فدائيان اسلام را خاموش كنند , اما نمي دانستند
انديشه وايمان آنان هرگز نمي ميرد. صداي اسلام خواهي و وطن دوستي
فرزندان شهيد اسلام در آسمان آبي ايران باقي ماند و به نسل هاي تازه رسيد.
نسل هاي بعد , حرف هاي آفتابي آنان را باور كردند و روزي ديگر , دست به
دست هم , فرياد خاموش سيدمجتبي نواب صفوي را تكراركردند. نسل تازه
سراغ پيشاني بلند و نوراني او را در آئينه تابناك چهره با صلابت امام خميني
گرفت . از كلام و سينه سوزان سيدمجتبي سيلي خروشان برخاست و بيگانه
پرستان را نابود كرد. سرانجام خون سرخ او و يارانش چون خورشيدي
درخشان , ظلماني ترين شب ها را از آسمان ايران فراري داد.
بعد از شهادت نواب صفوي , خبرگزاري ها اعلام كردند :
مردي كه سال ها منافع غرب را درايران به خطر انداخته بود ,
اعدام شد

|
|