
نام شارون نخست وزير رژيم صهيونيستي كه اكنون بدليل سكته مغزي
روزهاي پاياني عمر خود را مي گذراند با جنايات سبعانه وي در حق فلسطينيان به
ويژه در اردوگاه صبرا و شتيلا عجين شده است . آنچه در پي مي آيد مروري بر
زندگي ننگين شارون كه به يكي از خون آشامان تاريخ معروف شده است و بي
شك نامش دركنار سفاكاني چون هيتلر و موسوليني جاي خواهد گرفت .
« آريل ساموئل موردخاي شرايبر » معروف به آريل شارون در سال 1307 در
روستاي (كفر ملال ) به دنيا آمد.وي به مانند اكثر رهبران صهيونيستي از يهوديان
لهستاني الاصل است , پدرش ساموئل موردخاي شرايبر از لهستان به قفقاز
مهاجرت كرد و در آنجا راهي فلسطين شد و در روستاي (كفر ملال ) ساكن شد.
به گفته خود آريل شارون , پدرش كه از يهوديان ضد عرب بود اعتقاد داشت
جوانان يهودي روزي بايد تمامي سرزمين فلسطين را از اعراب پس بگيرند و در
مزارع آن مشغول كشاورزي شوند . همچنين در سال 1312 در پنجمين سال
تولدش , پدرش به عنوان هديه تولد به او يك تفنگ شكاري هديه مي دهدتا
يادبگيرد كه به وسيله آن زمينهاي كشاورزيشان را از دست اعراب حفظ كند!
پدر آريل علاقمند بود فرزندش در رشته كشاورزي تحصيل كند , به همين منظور
او را دركودكي براي كاركردن به مزارع موشاف (نوعي مزارع اشتراكي ) مي برد. اما
آريل پس از رسيدن به جواني ترجيح داد به جاي كشاورزي در رشته تاريخ و
حقوق تحصيل كند.
« آريل شارون » از كودكي تمايل شديدي به مسائل نظامي داشت . به همين دليل در
سال 1321 و زماني كه فقط 14 سال داشت به گروه هاي « هاناگا » پيوست .
گروههاي هاناگا در آن زمان اقدامات وحشيانه اي را براي فرار فلسطينيان از
خانه ها و زمينهايشان طراحي و اجرا مي كرد و به قتل مخالفان مي پرداخت . اين
گروهها پس از تاسيس رژيم صهيونيستي , اولين هسته هاي اسرائيل را تشكيل
دادند.
« آريل شارون » در سال 1326 عضو پليس شهرك هاي يهودي شد . وي سپس در
بيست سالگي در جنگ 1327 شركت كرد و سمت فرماندهي پياده نظام در بخش
اسكندريه را برعهده داشت , وي دراين جنگ از ناحيه شكم مجروح شد.
در مهرماه 1327 , در كشتار فلسطينيان در (اللد) كه به فرماندهي مستقيم موشه
دايان صورت گرفت , شارون 426 فلسطيني را در مسجدي بنام (دهمش ) جمع
كرد و پس از مسدود كردن درب آن مسجد را منفجر كرد و كساني را كه زنده
ماندند تا دو روز بدون آب و غذا زنداني كرد كه پس از اصرار مسئولين صليب
سرخ براي رساندن آذوقه به زندانيان , شارون به سربازانش دستور دادتا بجاي
آب به زندانيان (ادرار) بدهند. شارون قساوت را تا به آنجا ادامه داد كه دستور
داد تا زنان فلسطيني را عريان به يك محله يهودي نشين برده و پس از رها كردن
آنها , به سربازان دستور داد آنها را به گلوله ببندند و اجساد آنها را مدتها در
خيايانها رها كرد. وي سپس دستور داد تا مردان را نيز زنده زنده زير زرهپوش ها
بيندازند و بقتل برسانند.
وي در آغاز سال 1328 فرماندهي يك گروهان پياده را بر عهده گرفت , اما در
سال 1330 افسر فرماندهي گردان اطلاعات مركزي شد . در سال 1331 وي از
فرمانده ستاد ارتش خواست تا به او اجازه دهد كه از زندانيان محكوم به مرگ ,
يك گردان نظامي تشكيل دهد. اين مسئله به دليل ناآشنايي اين افراد با فنون
نظامي تا حدودي براي رئيس ستاد غير مترقبه بود اما وي با اصرار شارون
پذيرفت . شارون نام اين گردان را (101 ) ناميد كه در اولين عمليات خود به
روستاي مرزي (القبيه ) كشتار گسترده اي را به راه انداخت كه به كشته شدن 69
فلسطيني و ويراني 41 منزل منجر شد .
شارون درهمان سال (1331 ) در دانشگاه عبري قدس تحصيلات خود را در
موضوع تاريخ و خاورميانه آغاز كرد و براي تكميل تحصيلاتش به دانشكده
حقوق دانشگاه تل آويو رفت .
آريل شارون در جنگ سال 1333 , گردان 101 را با گرداني بنام چتربازها ادغام
كرد و گردان جديدي تشكيل داد و فعاليتهاي تروريستي را عليه فلسطينيان و هم
عليه كشورهاي عربي ادامه داد . او در سال 1335 سمت فرماندهي تيپ زرهي
ارتش را برعهده گرفت و توانست گذرگاه (المتيله ) را به اشغال خود در
آورد.
شارون در مهرماه 1335 با محاصره غزه در خان يونس , 250 فلسطيني را قتل
عام كرد . وي در ادامه اين محاصره دستور داد 750 نفر را در رفح به گلوله
ببندند.
شارون تا سال 1343 در سمت فرماندهي تيپ ابقا شد , اما دراين مدت
اختلافات زيادي با روساي وقت خود از جمله « موشه دايان » كه رياست ستاد
ارتش را به عهده داشت , پيدا كرد. تمام اين اختلافات بخاطر اشغال المتيله بود
كه ظاهرا هيچ سودي براي اسراييل نداشته وموجب شده بود كه ضررهاي زيادي
را هم از بابت اين اشغال متحمل گردد . سرانجام در سال 1343 شارون تصميم
گرفت براي ادامه تحصيل به فرانسه برود تا در رشته علوم سياسي تحصيل
كند.
شارون , پس از بازگشت از فرانسه از سال 1344 تا 1348 فرماندهي ارتش شمال
را بعهده گرفت وپس از گذراندن يك دوره آموزشي در انگليس و ارتقا به درجه
سرلشگري , از سال 1348 تا 1352 فرماندهي ارتش جنوب را عهده دار شد . در
سال 1351 , شارون با اعلام مخالفت با تقسيم شهر رفح ميان مصري ها و
فلسطيني ها , 7000 مصري را از رفح آواره و مخالفان را اعدام كرد .
در جنگ سال 1352 با وجود شكست ارتش اسرائيل در جنگ با اعراب ,
سربازان اسرائيلي به او لقب (پادشاه اسرائيل ) دادند. پس از همين جنگ بود كه
وي درپي بحرانهاي بعد از جنگ كه به (جنگ ژنرالها) در اسرائيل معروف شد ,
از ارتش استعفا داد و وارد صحنه سياست شد. شارون در اولين انتخابات
پارلماني از سوي حزب تندرو (ليكود) توانست عضويت كنيست را بدست
بياورد . در سال 1354 « اسحاق رابين » نخست وزير وقت اسرائيل وي را به
عنوان مشاور نظامي خود انتخاب كرد.
در انتخابات سال 1356 , شارون بدليل محبوبيت زيادي كه در اثر كشتار
فسطينيان نزد صهيونيست ها داشت , در فهرست نامزدهاي مستقل , به كنيست راه
پيدا كرد. « مناخيم بگين » در اين دوره او را به سمت وزير كشاورزي وشهرك
سازي منصوب كرد. زمان تصدي وزارت كشاورزي او با اشغال بيشتر زمين هاي
فلسطينيان و سرقت آب هاي آنان هم زمان شد و وي توانست كشاورزي اسراييل
را با پشتيباني آمريكا متحول سازد و شهرك سازي در اين زمين هاي اشغالي
شتاب بيشتري گرفت .
پس از آنكه ارتش رژيم صهيونيستي به اردوگاه هاي فلسطيني ها در اردن يورش
برد و « سپتامبر سياه » را در تاريخ فلسطين رقم زد , نيروهاي مقاومت فلسطين به
لبنان رفتند و در جنوب لبنان مستقر شدند. پس از تصويب يك حمله همه جانبه
به جنوب لبنان توسط دولت رژيم صهونيستي , آريل شارون در سال 1360 به
سمت وزارت جنگ برگزيده شد . در سال 1361 ارتش اين رژيم با تجهيزات و
سلاح هاي اهدايي آمريكا , انگليس و فرانسه و پشتيباني سياسي , تبليغي و
اطلاعاتي ويژه آمريكا , به بيروت حمله كرد و دومين پايتخت عربي بعد از قدس
را به اشغال درآورد. در همين سال بود كه آريل شارون , كشتار خونين (صبرا) و
(شتيلا) را به پرونده جنايات خود افزود و تنها طي 36 ساعت 3500 فلسطيني
را به شهادت رساند و مسئوليت اين كشتار متوجه او شد , در اين راستا دولت
اسرائيل براي آرام كردن اوضاع او را از كار بركنار كرد , اما لقب قصاب صبرا و
شتيلا هيچگاه جنايات وي را از اذهان فلسطينيان پاك نكرد.
در پي مخالفت هاي شديد وي با بركناريش , بگين تا سال 1363 , وي را به سمت
مشاور خود منصوب كرد. در همين سال وي به عنوان وزير صنايع و تجارت
انتخاب شد و تا مارس 1369 در اين پست ماند .
بعد از انتخابات 1375 و نخست وزيري نتانياهو , وي وزارت شهرك سازي و
اسكان را به شارون محول كرد. در زمان تصدي وي تعداد شهركهاي صهيونيست
نشين به 144 شهرك رسيد . نتانياهو در اصلاح كابينه خود در سال 1377 , قبل از
(باراك ) او را براي وزارت خارجه برگزيد.
« آريل شارون » در شهريور 1378 , بدنبال كناره گيري نتانياهو از رهبري حزب
ليكود , رهبري اين حزب تندرو را برعهده گرفت . او سپس در شهريور سال
1379 , با حضور خود در مسجد الاقصي موجب خشم مسلمانان و درگيري هاي
خونين ميان فلسطينيان و نظاميان رژيم صهيونيستي و در نتيجه شروع انتفاضه
الاقصي شد.
وي در آذر 1379 , بعنوان نامزد حزب ليكود براي تصدي نخست وزيري معرفي
شد و قول داد در صورت انتخاب وي , كار فلسطينيان را در 100 روز تمام و
موقعيت رژيم اسرائيل را در منطقه تثبيت كند.
شارون سرانجام در بهمن 1379 توانست به بالاترين مقام در رژيم صهيونيستي
يعني سمت نخست وزيري دست يافت . اين مسئله براي او مجالي بوجود آورد تا
به كشتار وقلع وقمع فلسطينيان با شدت تمام ادامه دهد. شارون در زمان تصدي
نخست وزيري كه مقارن با آغاز قرن بيست و يكم نيز بود با چالشهاي اساسي
سياسي , اقتصادي و امنيتي مواجه بود كه مهمترين آن عبارت بود از :
حوزه سياسي : ناتواني در خاموش ساختن قيام مردم فلسطين , از بين رفتن
كامل زمينه هاي صلح و بحران هاي داخلي در درون اسرائيل
حوزه اقتصادي : بالاترين نرخ تورم , افزايش هزينه مقوله امنيت , افزايش
بيكاري , كاهش سرمايه گذاري خارجي , كاهش توليدات داخلي , كاهش صنعت
جهانگردي
حوزه امنيتي : ناتواني در خاموش ساختن انتفاضه الاقصي , فراخواني نيروهاي
احتياط , افزايش موج عمليات استشهادي
شارون از سال 1380 , با تشكيل « جوخه هاي ترور » از بين محكومين به اعدام و
نظاميان زنداني (همانند گردان 101 در دهه 50 ميلادي ) آشكارا به ترور رهبران
ارشد فلسطين پرداخت و طي آن شيخ احمد ياسين , رنتيسي و بسياري ديگر از
رهبران مقاومت فلسطين را به شهادت رساند. شارون در اين زمان كوشيد تا با
اجراي پروسه ديوار حائل , به عملياتهاي استشهادي در فلسطين خاتمه دهد , اما
موفقيتي بدست نياورد.
وي اوايل سال 1384 نه تنها نتوانست انتفاضه را خاموش و امنيت را براي
جامعه خود به ارمغان بياورد كه در نهايت مجبور شد به رغم ايدولوژي حزب
متبوعش مبني بر « اسراييل بزرگ » از نوار غزه عقب نشيني كند.
در مهرماه سال 1384 و درپي اعتراضات شديد به شارون براي خروج از غزه و
بروز اختلاف دركابينه وي و انحلال كنيست , شارون از حزب ليكود كناره گيري
كرد.
وي دراولين اظهاراتش پس ازكناره گيري ازحزب ليكود اعلام كرد حزب
جديدش موسوم به « مسئوليت ملي » در جهت ترسيم مرزهاي دائمي بين
اسرائيل و فلسطينيان تلاش خواهد كرد و ديگر طرحي براي عقب نشيني يكجانبه
ازسرزمين هاي اشغالي ندارد.
« آريل شارون » در قسمتي ازكتاب خاطراتش با نام « جنگجو » , ضمن ابراز تاسف
از كشته شدن فرزند 12 ساله اش براثر بازي با اسلحه كمري كه باعث شد وي
مدتي از عرصه فعاليتهايش دور شود , سياست اسرائيل را چنين ابراز مي كند :
سياست اسرائيل مانند نرخ ارز در حال نوسان است , گاهي بالا مي رود و گاهي
پايين مي آيد. شارون در ادامه در پاسخ به سئوالي كه به نظر وي در آينده اسرائيل
بالا مي رود يا پايين , مي گويد : « احساس مي كنم كه صلاح الدين ايوبي جديدي
براي اعراب خواهد آمد و اين اسرائيل است كه بايد چنين روزي را در نظر داشته
باشد » .
خبرگزاري مهر
« آريل شارون » از كودكي تمايل شديدي به مسائل نظامي داشت . به همين دليل در
سال 1321 و زماني كه فقط 14 سال داشت به گروه هاي « هاناگا » پيوست
شارون از سال 1380 , با تشكيل « جوخه هاي ترور » از بين محكومين به اعدام و
نظاميان زنداني (همانند گردان 101 در دهه 50 ميلادي ) آشكارا به ترور رهبران ارشد
فلسطين پرداخت
نام ننگين « آريل شارون » با صبرا و شتيلا عجين شده است . در جريان كشتار خونين
صبرا و شتيلا در سال 1361 تنها در مدت 36 ساعت 3500 غيرنظامي فلسطيني طي يك
عمليات گسترده تروريستي به شهادت رسيدند
در سال 1361 ارتش رژيم صهيونيستي با هدايت آريل شارون و با تجهيزات و سلاح هاي
اهدايي آمريكا , انگليس و فرانسه و پشتيباني سياسي , تبليغي و اطلاعاتي ويژه آمريكا , به
بيروت حمله كرد و دومين پايتخت عربي بعد از قدس را به اشغال درآورد

|