ثخطبه 97 نهج البلاغه
ترجمه : علي اكبر مظاهري
اشارت
امير مومنان عليه السلام براي به صلاح آوردن مردمان و به سامان كردن
حيات آنان و براي نجات اسلام و ايمان از خطر تباهكاران , همه توان وسيع
خويش را به كار مي گمارد و از هروسيله مشروع , ياري مي جست . از جمله
راهكارهايي كه براي برانگيختن مردمان به دفاع از آيين و كيانشان به كار
مي برد , « حربه توبيخ » بود. و اين , آن زمان بود كه كارافزارهاي ديگر , موثر
نمي افتاد.
امام عليه السلام در اين گفتار , كه به هدف برانگيزاندن « عراقيان » به
رويارويي با « شاميان » بيان شده است , صحابيان و لشكريان خويش را با
« تازيانه ملامت » , سخت مي نوازد. و اين , پس از آن است كه آنان را به نبرد
فراخواند و سربرتافتند و به دفاع برنخاستند و به ميدان جهاد نشتافتند.
آن حضرت در بخشي ديگر از اين خطبه , مردمان را به هدايتجويي از
اهل بيت عليهم السلام فرا مي خواند و در پايان به عتاب , صحابيان خويش را
با صحابيان پيامبراكرم صلي الله عليه و آله برابر مي نهد تا تفاوتشان آشكار
گردد :
هشداري هولناك
اگر خداوند ستمگر را مهلت دهد , چنان نيست كه وي را برهاند , بلكه
برگذرگاهش در كمين است و گلوگاهش را در پنجه دارد تا هرگاه كه خواهد ,
بفشارد , چندان كه آب دهانش را نتواند فرو برد! هان ! سوگند به آن كه جانم به
دست اوست , سرانجام , اين مردمان (شاميان ) بر شمايان چيره مي گردند , اما
نه از اين رو كه آنان برحق اند , بلكه به خاطر شتافتن آنان بر مسير باطل
حاكمشان و سستي ورزيدن شما به طرفيت حق من !
ملامت كلاهلان
ملتها چنين اند كه از ستم حاكمانشان هراسناك اند , و من چنين شده ام
كه از جفاي ملتم درهراسم ! به جهادتان فراخواندم , نشتافتيد. به گوشتان
خواندم , نشنيديد. نهان و آشكارا فراتان خواندم , پاسخ نداديد. پندتان
دادم , نپذيرفتيد. آيا حاضراني هستيد چونان غايبان و بردگاني هستيد چونان
اربابان ! بر شمايان حكمتها مي خوانم , مي رميد. با موعظه رسا پندتان
مي دهم , پراكنده مي شويد. به جهاد ستمبارگان برتان مي انگيزانم , هنوز
سخنم به فرجام نرسيده , پراكندتان مي بينم و به محفل هاتان باز مي گرديد.
پندارها را به هيچ مي انگاريد. بامدادان , راست تان مي كنم , شامگاهان ,
خميده و نالان مي گرديد , راست كننده به ستوه آيد و راست شونده به
دشواري افتد!
هان ! اي آن كسان كه حاضر و پيداست تن هاتان . پوشيده و ناپيداست
عقل هاتان . گوناگونه و ناساز است خواهش ها و هوس هاتان . گرفتار و
وامانده اند فرمانرواهاتان ! امام شمايان خدا را اطاعت مي كند و شما وي را
فرمان نمي بريد و حاكم شاميان خدا را معصيت مي كندو آنان وي را فرمان
مي برند!
والله ! دوست دارم كه معاويه , بر سر شمايان , با من معامله كند , چونان
مبادله دينار به درهم , ده تاي تان را از من بستاند و يكي از شاميان را به من
بدهد.
شما كوفيان !
اي كوفيان ! به بلاتان مبتلايم ! به سه چيزتان (كه داريد) و دوچيزتان (كه
نداريد) گرفتارم : (آن سه كه داريد : ) گوش داريد , اما ناشنواييد. زبان داريد ,
اما ناگوياييد. چشم داريد , اما نابيناييد. (و آن دو كه نداريد : ) به روزگار كار و
زار , آزادگاني راستين نيستيد. و به گاه دشواري و بلا , ياوراني استوار و قابل
اعتماد نيستيد.
دستهاتان خاك آلود باد (و روزگارتان غباراندود)! اي شترگونه گان گم
گشته ساربان ! كه هرگاه از سويي فراهم تان آرند , از ديگر سوي پراكنده
مي شويد! به خدا! چنانتان مي بينم كه اگر ميدان نبرد , سخت شود و ساحت
پيكار , داغ گردد , پسر ابوطالب را وامي رهانيد , چونان وارهاندن زنان , فرزند
خويش را به گاه زايمان !
اما من !
و اما من :
1 ـ از ناحيه پروردگارم حجت و برهاني روشن و آشكار دارم .
2 ـ و بر آيين و طريقت پيامبرم ره مي سپارم .
3 ـ و با هوشياري بسيار , بر راه روشن و آشكار , گام برمي دارم .
خاندان پيامبرتان
خاندان پيامبرتان را بنگريد! آنگاه :
1 ـ خويشتن را بر راه و رسم ايشان وابداريد
2 ـ و در پي ايشان گام برداريد , زيرا :
الف ) آنان شمايان را هيچگاه از طريقت هدايت , به درنمي برند.
ب ) و به وادي هلاكت (و جاهليت ) بازتان نمي گردانند.
اكنون كه چنين است :
3 ـ اگر ايشان ايستادند و درنگ ورزيد , بايستيد .
4 ـ و اگر برخاستند و برانگيختند , برخيزيد .
5 ـ برايشان پيشي مگيريد , كه گمراه مي شويد
6 ـ و از ايشان واپس نمانيد , كه هلاك مي شويد
شمايان و صحابيان پيامبرمان
من صحابيان محمدصلي الله عليه و آله را ديده ام . اكنون هيچكدام از
شمايان را چونان آنان نمي بينم !
آنان چنين بودند :
1 ـ روزان , ژوليده مو بودند و غبار اندود! (از فرط زهد و پارسايي ,
ابزارهاي فريباي اين جهاني را رهانده بودند)
2 ـ شبان , سجده كنان بودند و نمازخوانان , گاه پيشاني برخاك مي ساييدند و
گاه ديگر رخسار بر زمين مي ماليدند.
3 ـ از ياد معاد , گويي پاي بر پاره آتش دارند (هراسان و بي قرار)
4 ـ ميان چشمهاشان (و بربلنداي سجده گاههاشان ) از درازاي سجده هاشان
(نشانگاني ) چونان زانوان بزان بود!
5 ـ هرگاه كه نام و ياد خدا آورده مي شد , چشمهاشان سيلريزان مي شدند ,
چندان كه گريبانهاشان را مي خيساندند.
6 ـ از هراس كيفر و به اميد پاداش , مي لرزيدند , چونان لرزش درختان , به
گاه وزش طوفان !

|
انتقادگران ناصح
بشارت دهندگان صالح مي باشند
|
اگركسي اشتباه يا نقيصه يا صفت ناصحيح و نكوهيده اي در شما مشاهده
كند و زبان به موعظه و انتقاد بگشايد و به انگيزه ياري و مساعدت براي مرتفع
شدن آن در وجود و شخصيت شما احساس مسئوليت نمايد , چه واكنش و
عكس العملي از خود نشان مي دهيد
نگاه و نوع قضاوت شما در باره اين فرد چگونه است
او را « دوست » مي دانيد يا « دشمن »
« دلسوز » مي يابيد يا « كينه توز »
چنانچه بخواهيم در گستره جامعه انساني همه واكنش ها در مواجهه با موعظه
وانتقاد مفيد وصحيح را به بررسي بگذاريم , با كمال تاسف اكثر آنها را منفي
مي يابيم واستقبال شايسته اي از مواعظ وتذكرات و انتقادها مشاهده نمي كنيم و
در محيط ذهن و فكر كساني كه در سخن و عملكردشان نقص و خطا وجود دارد ,
ناصحان دلسوز وانتقادگر را « دوست » و خواهان رشد و صلاح نمي يابيم !
در انديشه و تفكر اسلامي , آموزه هايي مي يابيم كه با تصور نادرست اين
افراد , تضادي آشكار دارند ونگرش آنان رابه موعظه گران و انتقادكنندگان نفي و
طرد مي كند.
اين آموزه ها فارغ ازتصورات نادرست كساني كه هيچ موعظه و انتقادي را
برنمي تابند و انتقادگران وناصحان را طرد مي كنند , به وعظ و نصيحت و انتقاد و
صاحبان اين عمل پسنديده الهي نگرش عميق دارند. يكي از اين آموزه هاي زيبا
از اميرمومنان حضرت علي (ع )است . آن حضرت در باره كسي كه با مواعظ و
نصايح خود , انسان خطاكار و داراي نقص و اشتباه در امور را از خطا و اشتباه و
تداوم عملكردهاي زيانبارش برحذر مي دارد , چنين مي فرمايد :
« كسي كه تو را از اشتباه و خطا برحذر مي دارد , همانند كسي است كه تو را مژده
و بشارت مي دهد . » (1 )
به منظور ادراك صحيح اين آموزه زيبا و بسيار تامل برانگيز , لازم است در
پيامها و آموزشهايي كه مي توان از متن آن استخراج نمود , توجه كنيم :
الف ـ انسان به طور طبيعي و فطري دوستدار آدمهاي « مبشر » مي باشد و از
مشاهده آنان خشنود و مسرور مي شود. همچنين از « بشارت » كه خبر خوش و
مسرت انگيزي مي باشد و انسانهاي مبشر آن را به او منتقل مي سازند , خرسند و
شادمان مي شود. بنابر اين بايد از انسانهاي « موعظه گر » و « انتقاد كننده » نيز به آن
دليل كه مبشر مي باشند مشعوف مسرور شود. و نيز بايد از « موعظه » و « انتقاد » كه
نوعي بشارت محسوب مي شود , دلشاد و خوشحال گردد.
ب ـ پرسش اساسي اين است كه به چه دليل موعظه و انتقاد سازنده , مژده و
بشارت است
از آنجا كه انسان به خطا افتاده و اشتباه كار , در اثر موعظه و انتقاد سازنده
ناصحان دلسوز متوجه خطا وعملكرد ناصحيش مي شود و به مرتفع كردن آن
همت مي گمارد و سخن و عمل آميخته به نقص و اشتباه خود را اصلاح مي نمايد ,
موعظه وانتقادي كه به او مي شود براي او بهترين بشارت و مژده به حساب
مي آيد. چه بشارتي از اين بزرگتر و مهمتر كه انسان خطاكار و اسير غفلت كه
معمولا در مسير زندگي و در اثر اشتغال به امور روزمره و هنگامه ها و جوش و
خروش ها و فراز و نشيب هاي حيات فردي و اجتماعي , خطاهاي خود را
نمي بيند , با تذكر و موعظه آدمهاي ناصح و خيرخواه متذكر مي شود و به خود
مي آيد و خويشتن را از خطا واشتباه نجات مي دهد
ج ـ نحوه مواجهه و برخورد با آدمهاي ناصح و انتقادگر بايد به اين گونه باشد كه
اولا چنانچه انتقاد آنان صحيح است و خطا و اشتباهي در ما وجود دارد , تشكر و
قدرداني كنيم , چرا كه موجب شده اند ما خود را دريابيم و به اشتباهات خويش
واقف گرديم .
ثانيا در صورتي كه انتقاد ناصحان دلسوز , درست و منطبق با واقع نباشد
مواجهه ما بايد مبتني بر خوشرويي باشد و ضمن آن كه در باره خطايي كه در ما
نيست توضيح مي دهيم , از اين كه از سر رافت , زبان به موعظه و انتقاد گشوده اند ,
سپاسگزاري مي نمائيم .
د ـ هدف از به كارگيري اين تشبيه و تمثيل در سخن ژرف و حكمت آميز امير
مومنان (ع ) و انتقاد و نصيحت را « بشارت » نام نهادن و انسانهاي ناصح و
موعظه گر را « مبشر » ناميدن , اين است كه متاسفانه در فرهنگ عمومي جامعه
چنين تفكر و تصوري به نسبت بسيار بالايي ترويج و تثبيت شده است كه موعظه
وانتقاد , امري ممدوح و پسنديده نيست و آدمهاي انتقادگر وناصح , اهل
دلسوزي و خيرخواهي نمي باشند!
اين تشبيه وتمثيل زيبا موجب مي شود كه انسان به نيكي متذكر شود كه
انتقادگري و موعظه , دوستي است نه دشمني , و موعظه گران وانتقادكنندگان ,
دوستان رئوف هستند , نه دشمنان عنود.
پاورقي :
1 ـ نهج البلاغه , حكمت 56 (منا حذرك بشرك )

|
ارتباط ناشناخته
|
قسمت سي و هفتم
در خرداد 1357 دريابان باركايي , فرمانده نيروي دريايي
اسرائيل , به ايران سفر كرد و با همتاي خود دريا سالار حبيب
اللهي ملاقات كرد. در اين ديدار , دريابان باركايي سلسله
موضوعاتي راكه به نظر او مي توانست درآينده براي همكاري
بين نيروي دريايي ايران و اسرائيل يا نيرويي دريايي ايران با
صنايع اسرائيل به كار رود , به چهار گروه تقسيم كرد كه
مهم ترين موارد آن با استفاده از صورتجلسه مذاكرات نهايي در
اسناد لانه جاسوسي چنين آمده است :
گروه الف ) بازرسي و بازديد از وسايل موجود در نيروي
دريايي اسرائيل كه ممكن است مورد علاقه نيروي دريايي ايران
باشد :
1 ـ جدول هاي برد براي توپ هاي 76 ميليمتري و تاريخ
خطاها و طرز نگهداري توپ هاي 76 ميليمتري
2 ـ اطلاعاتي درباره خطاها و طرز نگهداري موتورهاي
3 ـ بازديد از آموزشگاه افسران نيروي دريايي اسرائيل
و اعزام مربي براي بازرسي از تمرينات نيروي دريايي M.T.U
ايران
4 ـ بازديد از قايق هاي موشك انداز مجهز به رادار « سونا
E . M . S . D » و توپ 30 ميليمتري V . D . S
گروه ب ) فهرست تجهيزاتي كه به وسيله نيروي دريايي
اسرائيل تكميل شده است :
1 ـ رادار حرارتي 360 درجه براي كاربرد در كشتي ها و
هواپيماها
2 ـ تجهيزات الكترونيكي براي رله سريع اطلاعات از
هواپيماها و كشتي ها و تعيين آماج ها از بالاي افق براي
موشك هاي هارپون .
سبك وزن براي قايق هاي موشك انداز كوچك NTDS 3 ـ
4 ـ تبديل هواپيماهاي موجود در نيروي دريايي شاهنشاهي
به هواپيماهاي كنترل دريايي با استفاده از طرح هاي نيروي
دريايي اسرائيل (كه به وسيله صنايع هواپيماسازي اسرائيل
قابل تحقق است .)
گروه ج ) شامل اقلامي است كه در مراحل مختلف پژوهش
و پرورش قرار دارند و اين موضوعات مي توانند پيوندهاي بين
نيروي دريايي دو كشور را توسعه دهند :
از نسل سوم براي كشتي هايي كه در EGW 1 ـ دستگاه
سال هاي 3 ـ1982 قابل بهره برداري خواهند بود .
2 ـ سيستم دفاع از خود آكوستيك براي زيردريايي ها شامل
توانايي هاي پارازيت اندازي و فريب سونارهاي دشمن ,
پارازيت اندازي و فريب اژدرهاي دشمن , و رها كردن دام هاي
ضد اژدر.
3 ـ يك رادار از نوع دوپلر نبضي كه قادر خواهد بود
موشك ها را دربردهاي بسيار زياد (بيش از 20 كيلومتر) كشف
موجود و آينده EGW كند . اين رادار كه با دستگاه هاي
هماهنگ خواهد بود , به كشتي ها امكان خواهد داد كه عكس
العمل سريع نشان دهند.
4 ـ پرورش نوعي موشك ضد موشك كه به عنوان سلاح
نسل دوم براي دفاع از كشتي ها در مقابل تهديد E.M.S.d
موشكي به كار خواهد رفت .
5 ـ توسعه طرح فلاور براي دستيابي به قابليت پرتاب از
زيردريايي ها.
گروه د) شامل موارد زير است :
1 ـ نيروي دريايي اسرائيل علاقه خود رادرباره ارزيابي
بهره برداري از فيوز 40 ميليمتري نزديك شوند كه در نيروي
دريايي شاهنشاهي ايران مورد مصرف است , ابراز مي دارد.
2 ـ نيروي دريايي اسرائيل علاقه خود را براي دريافت
تمرين هاي بين دو زيردريايي S.S.K انتشارات مربوط به انجام
ابراز داشته است . S.S.K فرو رفته موسوم به
در پايان بحث , دريابان باركايي پيشنهاد كرد كه گروهي از
افسران نيروي دريايي شاهنشاهي ايران براي مطالعه درباره
موضوعات مورد بحث و تهيه گزارشي جامع از نتايج كار , به
اسرائيل بروند . (1 )
از صورت مذاكرات به خوبي آشكار مي شود كه دليل اصلي
همكاري اسرائيل با نيروي دريايي ايران , دستيابي به وجوه
لازم براي برنامه هاي مهم راهبردي خود بوده است . براي مثال ,
مزيت پرتاب موشك از زيردريايي (در 1977 اسرائيل سه
فروند زير دريايي از نوع ويكرز از انگلستان ـ خريده بود)
افزايش برد اين موشك ها بود و اسرائيل از اين طريق
مي توانست موشك هاي خود را از درياي مديترانه به شهرهاي
طرابلس , دمشق و بغداد پرتاب كند. علاقه ايران به همكاري
دريايي با اسرائيل نيز از نياز به حفظ و حراست خطوط دريايي
خليج فارس تا خليج عمان و اقيانوس هند , كه به نظر ايران
مورد تهديد عراق و هندوستان بود , سرچشمه مي گرفت . (2 )
ظاهرا ايران از پروژه مشتركي براي ساخت موشك زمين به
زمين بين فرانسه و هندوستان وهمچنين نسبت به پروژه
مشترك ديگري بين فرانسه و عراق براي احداث راكتور اتمي
آگاهي يافته بود. اين گونه مسائل و ديگر تحولات و تهديدات
منطقه اي موجبات نگراني ايران را فراهم كرده بود و در نتيجه
به سمت انعقاد قراردادهاي بيشتري براي تامين جنگ افزار و
تجهيزات خود از اسرائيل , سوق مي يافت و در واقع هر دو
رژيم براي تداوم موجوديت خود به طرحهاي استراتژيك
نظامي مي انديشيدند.
5 ـ نقش « نيمرودي » و « طوفانيان » در مناسبات نظامي
تمام مقامات ارشد نظامي ايران و اسرائيل به طور عام در
شكل گيري , بسط و گسترش روابط نظامي نقش موثري را ايفا
كردند .به خصوص اينكه بيشتر ژنرال هاي ايراني هر يك به
نوعي از اسرائيل ديدن كردند. و بي ترديد , اين بازديدها تاثيري
بسزا در تحكيم روابط و منافع اسرائيل داشت . اما به طور
خاص , برخي از مقامات نظامي نقش موثرتري را بازي كردند
كه از جمله مي توان از « ماير اميت » , رئيس اداره ارتش
اسرائيل , كه در مدت پنج سال بيش از يازده بار به ايران سفر
كرد و همچنين از سپهبد حاجي علي كيا رئيس اداره مطالعات
ارتش ايران و ارتشبد بهرام آريانا رئيس ستاد ارتش كه به
دوستان و علاقه مندان به اسرائيل شهره يافته بودند , ياد كرد.
اما در اين ميان , دو نفر بيشترين و موثرترين نقش ها را در
گسترش و تحكيم روابط نظامي كه بر كل روابط ايران و اسرائيل
نيز بي تاثير نبود , به منصه ظهور رساندند كه يكي از آنها
يعقوب نيمرودي و ديگري ژنرال حسن طوفانيان بودند كه به
اختصار نقش آنان را مورد بررسي قرار خواهيم داد.
الف ) يعقوب نيمرودي
« يعقوب نيمرودي » افسر پيشين سازمان اطلاعات نظامي
اسرائيل و از بنيانگذاران شبكه هاي جاسوسي موساد در ايران
و عراق و شيخ نشين هاي خليج فارس بود. او در اول ژوئن
1926 در يك خانواد يهودي عراقي در بيت المقدس
(اورشليم ) به دنيا آمد.
يعقوب از 1940 تا 1947 به اتفاق اسحاق نارون ـ
دوست دوران كودكي و شخصيت متنفذ در دولت اسرائيل در
سازمان « هاگانا » به فعاليت تروريستي عليه مسلمانان اشتغال
داشت و لذا در جواني عضو شبعه عربي پالماخ (ستاد عمليات
تروريستي صهيونيست ها پيش از تاسيس دولت اسرائيل ) شد.
در جريان جنگ 1947 بين صهيونيست ها و مسلمانان كه منجر
به تاسيس دولت اسرائيل در 1948 شد , يعقوب نيمرودي در
اداره اطلاعات به كسب خبر از وضع نظامي اردن اشتغال
داشت و با تاسيس دولت اسرائيل به فعاليتش در صفوف
اطلاعات نظامي ادامه داد و از 1948 تا 1955 عهده دار
مسئوليت ستاد فرماندهي جنوب در اين سازمان بود و به گفته
نشريه معاريو « به عنوان كارشناس مسائل عشاير مصر و اردن
خدمات ذيقيمتي در خنثي كردن عمليات فدائيان عرب انجام
مي داد . » (3 )
طبق اسناد موجود , ظاهرا نيمرودي براي نخستين بار در
تاريخ 30 دي 1334 از طريق مرز تركيه وارد ايران شد و به
طور رسمي متصدي معاونت آژانس يهود در تهران شد. وي در
فرم اقامتش خود را كارمند پيشين آژانس يهود در اسرائيل
معرفي كرده بود. ولي در واقع , همان طور كه در خاطرات
ارتشبد فردوست آمده , وي هدايت شبكه موساد را در ايران به
عهده داشت . در نتيجه عملكرد اطلاعاتي و سياسي و فرهنگي
سرويس هاي جاسوسي غرب بود كه رژيم پهلوي در دهه
1340 به نزديكترين متحد اسرائيل و بزرگترين پايگاه
صهيونيسم در منطقه بدل شد. اين موفقيت تا حدود زيادي با
نام يعقوب نيمرودي و شگردهاي زيركانه او پيوند خورده
است . يعقوب نيمرودي به عنوان رابط موساد (سرويس زيتون )
با ساواك , تا سال 1348 نقش مهمي در تبديل ساواك به زائده
سازمان اطلاعاتي اسرائيل ايفا كرده است . با وجود اين ,
فعاليت هاي او تنها به عرصه هاي جاسوسي و اطلاعاتي محدود
نبود و او با هدايت لرد ويكتور روچيلدو در همكاري با شاپور
ريپورتر مجري طرح هاي پيچيده اي در عرصه هاي فرهنگي و
اقتصادي نيز بود. از جمله اين طرح ها بايد به تبليغ
پيشرفت هاي ملت ستمديده يهود در ميانه درياي توحش عرب
و بهره گيري از ناسيوناليسم ايراني به منظور القاي پيوندهاي
باستاني ايرانيان و يهود همزمان با ترويج عرب ستيزي اشاره
كرد. نيمرودي به دليل خدمات برجسته اش , نخستين افسري
بود كه از ميان جامعه يهوديان شرقي اسرائيل به درجه
سرهنگي رسيد . (4 )
چنين فردي با اين ويژگي ها و سابقه با پافشاري مقامات
ارشد اسرائيل به عنوان وابسته نظامي اسرائيل در تهران مورد
پذيرش و موافقت مقامات ايران قرار گرفت و نقش پيچيده
خود را در فروش جنگ افزارهاي اسرائيلي به ايران , برگزاري
دوره هاي آموزشي براي نظامي ايران , و تمهيد مقدمات
سفرهاي مقامات بلندپايه ايران به عنوان هاي مختلف به
اسرائيل به اجرا درآورد. او نمونه نويني از فرستادگان اسرائيلي
كه به جاي پنهان شدن و تاريكي به سر بردن , قدرت خود را
اعلام كرد و حتي با وجود اينكه ايران و اسرائيل هنوز روابط
كامل ديپلماتيك نداشتند , به مقامات عاليرتبه ايراني دسترسي
داشت . مهمان اسرائيلي او مسلما حيرت مي كردند از اينكه
مي ديدند ژنرال هاي ارتش ايران , صبورانه در راهروي دفتر كار
وي انتظار مي كشند تا طي ديدار كوتاهي با او , از وي بخواهند
نزد رئيس ستاد و يا حتي شاه , وساطت يا شفاعت آنها را بكند.
(5 )
سرهنگ نيمرودي , افسران ايراني و خانواده هايشان را به
اسرائيل مي فرستاد و آنها عموما براي معاينه پزشكي به
بيمارستان نظامي « تل ماشومر » مراجعه مي كردند. از جمله اين
مسافران اشرف ـ خواهر شاه ـ بود كه او نيز براي معاينه
پزشكي به اسرائيل رفت . البته اين رفت و آمدها محرمانه بود.
(6 ) از سوي ديگر , نيمرودي نقش اصلي را در ديدار اعضاي
كالج دفاع ملي اسرائيل در ارديبهشت 1343 از ايران نيز ايفا
كرد. در همين سفر , دوريل ـ نماينده اسرائيل در ايران ـ در
گزارشي به اسحاق رابين ـ رئيس ستاد ارتش اسرائيل ـ
مي نوشت :
حضور افسران اسرائيلي با لباس متحدالشكل در
خيابان هاي تهران و شركت در ضيافت هايي كه ستاد ارتش
ايران به افتخار آنان داده , بازديدهايشان از پايگاه ها و
سربازخانه ها ضيافت هايي در حالي كه پرچم اسرائيل
برافراشته شده بود , و سخنراني هاي پرشور فرماندهان نظامي
ايران درباره لزوم تحكيم روابط نظامي بين دو كشور را نبايد
دست كم گرفت . مهم تر از همه , ابراز احساسات يهوديان
اصفهان و شيراز بود , وقتي كه هواپيماي اسرائيلي و افسران ما
را با يونيفورم مشاهده كردند. تمام اينها ثمره زحمات سرهنگ
نيمرودي است , وگرنه وزارت خارجه ايران با اين سفر مخالف
بود و سعي كرد در مراسم دخالت كند. در واقع , اين سفر
مترادف با يك پيروزي بزرگ بود . (7 )
نيمرودي براي دستيابي به اهداف و منافع كشور خود از هر
وسيله اي استفاده مي كرد. به عنوان مثال مي توان به يكي از
اقدامات جعلي او كه سرانجام آشكار شد , اشاره كرد. ماجرا از
اين قرار بود كه دولت سوئيس يادداشت اعتراضي را عليه
نيروي هوايي ايران كه در تلاش براي فروش مقداري تسليحات
كهنه جنگ دوم جهاني از راه ژنو به دولت افريقايي بود , تسليم
دولت ايران كرد. دولت آفريقايي مزبور , در فهرست سياه دولت
سوئيس قرار داشت . ژنرال حسن طوفانيان مشاور عالي شاه در
خريدهاي تسليحاتي و معاون وزير دفاع , شخصا تحقيقاتي را
در اين زمينه آغاز كرد. او مي دانست كه هرگونه خريد و فروش
تسليحات نظامي از طرف هر بخشي از ارتش كه باشد ,
مي بايست در سربرگ ها و فرم هاي مخصوص و با امضاي
شخصي او صورت پذيرد. با بررسي نامه هايي كه به دولت
سوئيس ارائه شده بود , طوفانيان پي برد كه از سربرگ هاي
مخصوص ژنرال خاتم , فرمانده سابق نيروي هوايي استفاده
شده و بنابراين , جعلي است . سرانجام او دريافت كه يعقوب
نيمرودي سربرگ هاي مزبور را به سرقت برده و جعل كرده
است . (8 )
طوفانيان اين مسئله را به جهت حفظ روابط با اعراب از
ديد وزارت امور خارجه پنهان كرد و از نيمرودي خواست تا
ايران را ترك كند. و نيمرودي پس از سيزده سال فعاليت
خالصانه در راه كشورش كه در پوشش وابسته نظامي اسرائيل
صورت مي گرفت , در سال 1348 ايران را ترك كرد . او از اين
دوران به عنوان شادترين دوران زندگي خود ياد كرده است .
سرهنگ نيمرودي در سال 1349 از ارتش اسرائيل استعفا
داد و ترجيح داد كه مانند « شاپور ريپورتر » , « كرميت روزولت »
و همتايش در سازمان سيا به نام « گراتيان پاستويچ » , از
موقعيت ممتاز خود در محافل حاكمه ايران در جهت
ثروت اندوزي و چپاول اين خوان گسترده بهره جويد. او از
سال 1349 در چهره جديد خود , به عنوان يك سرمايه دار و
واسطه , فعاليتش را در ايران آغاز كرد و اين فعاليت ها كه بر كنار
از اقدامات مرموز اطلاعاتي هم نبود , تا اوايل سال 1357
ادامه داشت . وي تا آخرين ماه هاي سلطنت پهلوي با حمايت
موساد , محموله هاي سري خود را از مرزهاي ايران عبور
در تهران و دريافت I.C.E مي داد . او با تاسيس شركت
پروژه هاي كلاني همچون مشاركت در احداث تاسيسات جزيره
كيش و قاچاق آثار هنري و باستاني ايران به يك چهره مالي
سرشناس در اسرائيل تبديل شد . (9 ) در تاريخ 1357,2,27
مجله اسرائيلي « هاعولام » در مقاله اي با عنوان « يعقوب
نيمرودي , كارشناس مسائل مالي ايران , گردآورنده آثار باستاني
و دوستدار گوسفند » نوشت :
« سرهنگ ذخيره (نيمرودي ) كه امروز صادركننده موفقي
است , بهترين سال هاي زندگي خود را در ارتش گذرانيد. بيشتر
حوادث و ماموريت هاي دوران خدمت نظامي او هنوز اسرار
مكتوم محسوب مي گردد و تنها در زمان خود مي توان از روي
آنها پرده برداشت .... او بيش از ده سال به عنوان وابسته نظامي
در ايران خدمت كرد و اساس مناسبات ايران و اسرائيل را پايه
گذارد. (اگرچه ) يعقوب ماموريت خود را در ايران به پايان
رسانيد , ولي باكتري ايراني به او سرايت كرد; خانه او در
ساريون با قالي ها و نقاشي ها و ساير آثار هنري (ايراني ) دقيقا
شبيه خانه اي است كه در ايران در آن سكونت داشته است ....
نيمرودي علاوه بر اينكه به بيماري ايران دوستي (!) مبتلا شده ,
دوستان و روابط زيادي در ايران دارد كه در نتيجه آن , وي به
صدور كالاهاي اسرائيلي به ايران مي پردازد و نمايندگي چند
شركت صادراتي اسرائيلي را به عهده دارد. به دليل اين
(دوستان و روابط ) شركت بين المللي كه نيمرودي در راس آن
قرار دارد , توانست مسئله تامين آب جزيره كيش در
خليج فارس را , كه به محل آسايش خاندان سلطنتي ايران
تبديل گرديده , حل كند.... هنوز بايد در انتظار روزي بود كه
بتوان داستان ها و حوادث سري را كه با نام يعقوب نيمرودي در
پيوند است , منتشر ساخت . (10 )
نيمرودي با پيروزي انقلاب اسلامي از كشور گريخت و
راهي اسرائيل شد. در كارنامه توطئه هاي صهيونيسم عليه
انقلاب اسلامي ايران , ماجراي رسوايي ايران گيت يكي از
برگ هاي اين كارنامه شوم را به خود اختصاص داده است كه در
ضمن , چهره نيمرودي را به صفحات اول مطبوعات غرب
كشانيد. با اين ماجرا روشن شد كه نيمرودي به همراه يك
توطئه گر ايراني به نام « منوچهر قرباني فر » ـ از عوامل فراري
كودتاي نافرجام نوژه ـ عالي ترين مقامات كاخ سفيد واشنگتن
را فريب داده و آنان را , كه مشتاق گشايش باب رابطه با
جمهوري اسلامي ايران بودند , به كام يك كلاهبرداري بزرگ
مالي و سياسي كشانيده است . (11 )
پاورقي
1 ـ اسناد لانه جاسوسي آمريكا . ش 19 , تهران , انتشارات
موسسه فرهنگي هنري بزرگ انديشه . صص 65 ـ.62
2 ـ سهراب سبحاني « توافق مصلحت آميز » ترجمه ع . م .
شاپوريان . كيهان , لندن , ش 696 , .1376,12,7 ص .8
3 ـ احمد ساجدي . مشاهير سياسي قرن بيستم , تهران ,
انتشارات محراب قلم , .1375 صص 450 ـ.449
4 ـ عبدالله شهبازي ظهور و سقوط .... , ج 2 , تهران ,
انتشارات اطلاعات , .1371 صص 127 ـ.126
5 ـ اندرولسلي كاكبورن . همان , ص .169
6 ـ عبدالرضا هوشنگ مهدوي , همان , ص .291
7 ـ همان , ص .380
8 ـ مرتضيقانون , همان , صص 319 ـ.318
9 ـ عبدالله شهبازي , ظهور و سقوط .... , ج 2 , همان ,
صص 129 ـ.127
10 ـ همان , صص 130 ـ.129
11 ـ احمد ساجدي , همان , ص .421
« ماير اميت » رئيس ارتش اسرائيل در مدت پنج
سال 11 بار به ايران سفر داشت
سپهبد علي كيا و ارتشبد آريانا از دوستان و
علاقمندان به اسرائيل در ارتش ايران به شمار
مي رفتند
مسئول آژانس يهود در ايران عملا هدايت شبكه
موساد را در ايران برعهده داشت
سرهنگ نيمرودي معاون آژانس يهود در ايران
از نفوذ فوق العاده اي در دربار و در ميان نظاميان
ايراني برخوردار بود
نظاميان اسرائيلي در ايران به جعل امضا و
سربرگ نامه هاي محرمانه مقامات ايراني مبادرت
مي كردند كه يكي از آنها لو رفت

|
برگزاري باشكوه عيد غدير در سراسر كشور
|
آيت الله خزعلي از آمادگي مسئولان , سازمان ها و ادارات براي برگزاري
باشكوه عيد بزرگ غدير خبر داد و گفت : عيد غدير بعد از عيد مبعث
بزرگترين عيد مسلمانان است .
آيت الله خزعلي رئيس بنياد بين المللي غدير در جمع مردم شهرهاي
خرمشهر و آبادان در مسجد جامع خرمشهر بااشاره به نزديك شدن عيد
سعيد غدير از مردم دعوت كرد به صورت گسترده به استقبال از اين عيد مهم
و بزرگ مسلمين بروند.
وي از عموم مردم درخواست كرد در آستانه فرارسيدن اين عيد بزرگ
خانه تكاني كنند , در اين روز لباس نوبپوشند , عيدي به فرزندان خود بدهند
و به ديد و بازديد بروند و هديه بدهند.
وي پيروزي ها و موفقيت هاي امام راحل (ره ) و ملت مسلمان ايران را به
دليل پيروي از ولايت حضرت علي (ع ) دانست و گفت : نزول آيات متعدد
قرآني در شان اميرالمومنين و اهل بيت عصمت و طهارت (ع ) گواه حقانيت
آنان است .
آيت الله خزعلي بااشاره به نگراني هاي به وجود آمده از ايجاد شبهه و
فتنه انگيزي فرقه وهابيت در خوزستان گفت : اين سروصداها را زياد جدي
نگيريد. آن ها اگر مي توانند جواب كتابهاي « الغدير » و يا « المراجعات » را
بدهند.

|
مناقب حضرت علي (ع ) در شعر فارسي شبه قاره
مكتوب شد
|
كتاب « مناقب حضرت علي (ع ) در شعر فارسي شبه قار » توسط مركز
تحقيقات فارسي ايران و پاكستان در اسلام آباد منتشر شد.
كتاب مناقب حضرت علي (ع ) توسط دكترمحمد سرفرازظفر استاد
دانشگاه و شاعر مشهور پاكستاني به قلم تحرير درآمده و كتاب نمونه اي از
آثار شاعران متعهد اسلامي اين منطقه را معرفي مي كند.
براي تاليف و تدوين اين كتاب از منقبت هاي شاعراني چون , « جويا
كشميري » , « رايج سيالكوتي » , « محسن تتوي » , « عظيم تتوي » , « منور
لاهوري » , « غالب دهلوي » , « محجوب لاهوري » و نظاير آنها استفاده شده
است .
دكترمحمد سرفراز در خصوص انگيزه خود از نگارش اين كتاب در
مقدمه آن مي نويسد : « جمهوري اسلامي ايران , يكي از سالها را سال
« اميرالمومنين علي (ع ) اعلام كرد لذا به فكر افتادم كه يك موضوع را براي
اين مناسبت تهيه نمايم .
خوشبختانه مسلمانان شبه قاره به حضرت علي (ع ) محبت و الفت
فوق العاده اي دارند و شاعران در مدحت آن حضرت اشعار حكيمانه
سروده اند. در نتيجه مناقب امام العارفين را از مجموعه شعر شاعران
شبه قاره از آغاز تا امروز گردآوري كردم . »
كتاب مناقب حضرت علي (ع ) توسط مركز تحقيقات فارسي ايران و
پاكستان در اسلام آباد منتشر شده است .

| | | | |