روزنامه جمهوري اسلامي 14/10/1384 صفحه سرمقاله
جريان خزنده باستان گرائي


بسم الله الرحمن الرحيم
احتمالا شب پنجشنبه همين هفته گذشته بود كه از يكي از شبكه هاي سيماي جمهوري اسلامي مصاحبه اي با يك استاد باستان شناسي پخش شد. قسمتي از اين مصاحبه را كه در آن , مصاحبه شونده ميگفت : باستان شناسي هر كشور , هويت شناسي آن كشور و ملت آن كشور است و سند باستاني هر ملت همانند شناسنامه آن ملت است و... با تعجب گوش كردم و تعجب برانگيزتر اين بود كه مصاحبه كننده نيز با شگفتي تمام , گوينده اين سخنان را همراهي و تاييد مي كرد و با چشمان و دستها و حتي برخاستن ها و نشستن هايش , هيجان شديد خودرا از اين اظهارات نشان ميداد!...
از آن شب تا به حال هر وقت فرصتي دست داد به اين نكته انديشيدم كه چه چيز موجب شده ما راهي را كه انقلاب اسلامي و امام خميني پيش پاي ما گذاشته اند گم كنيم و به طرف همان بيراهه اي راه كج كنيم كه قبل از اين انقلاب , ما را به آن مي بردند!
منظورم اين نيست كه باستان شناسي بيراهه است . اينهم يك علم است و افرادي كه در اين زمينه تحصيل كرده اند و كار مي كنند و زحمت ميكشند نيز در حد و اندازه خود , محترم هستند و براي كارشان نيز بايد ارزش و اهميت لازم را در نظر گرفت .
آنچه موجب شگفتي است اينست كه باستان شناسي را هويت شناسي خود بدانيم , سند باستاني را شناسنامه خود تلقي كنيم و سيماي جمهوري اسلامي ايران نيز به جاي نقد چنين ادعاهاي مبالغه آميزي , آنرا با هيجان و شور و شوق , تاييد نمايد. چنين ادعائي با كداميك از موازين منطبق است از آرمانهاي انقلابي و ارزشهاي ديني هم كه بگذريم , حتي فرهنگ و سنت هاي بومي ما ايرانيان نيز , باتوجه به سوابقي كه دردست است و با توجه به استفاده ابزاري كه در طول تاريخ قرون اخير از نام و عنوان باستان شناسي عليه ملت ها و از جمله ملت ايران شده است , اجازه نخواهند داد نام آنها در كتابچه اي كه « باستان شناسي » نام دارد ثبت شود و اين كتابچه شناسنامه ملت ايران تلقي گردد.
باستان شناسي , در حكومت شاهان قاجار و پهلوي , به يك جريان ابزاري تبديل شد كه بهتر است از آن تحت عنوان « باستان گرائي » ياد كنيم . باستان گرائي , بدون آنكه مبنائي عقلي داشته باشد , توسط قاجاريه و پهلوي در برابر فرهنگ و تمدن ارزش گراي ايراني قرار داده شد. اين جريان آلوده , در دوران قاجاريه وسيله اي شد براي سرپوش گذاشتن بر فضاحت تقديم نمودن همه عزت و شرف و استقلال ايرانيان به انگليس ها توسط دربار فاسد ناصرالدين شاه در ماجراي طلاي سبز كه فتواي تاريخي ميرزاي بزرگ شيرازي طومار آنرا درهم پيچيد , و در دوران پهلوي از جشن هاي رسواي 2500 ساله شاهنشاهي سر درآورد كه امام خميني در برابر آن قد علم كرد و سرانجام به درهم پيچيده شدن طومار رژيم منحط شاهنشاهي منجر شد. دربار پهلوي , با خط دهي استعمارگران , بر آن بود كه با معركه گيري هاي همين جريان باستان گرائي , خط ايراني را به خط لاتين تبديل كند , تاريخ را شاهنشاهي كند , يكشنبه را به جاي جمعه بگذارد و بتدريج زبان فارسي را هم منسوخ كند. به آرشيو مطبوعات و راديو تلويزيون آن زمان مراجعه كنيد و بينيد چه موجودات عجيبي با چه ابزارهاي فريبكارانه اي دست اندركار هويت زدائي ايرانيان , دقيقا تحت عنوان دروغين زنده كردن ايران باستان بودند. باستان شناسي چه ربطي به خط لاتين دارد كه قرار بود خط رايج ايران شود جالب است كه طرفداران سينه چاك منسوخ شدن خط ايراني و رايج شدن خط لاتين در ايران درست همان كساني بودند كه سردمداران جريان باستان گرائي بودند!
آنچه اكنون شگفت انگيز است , احيا اين جريان توسط سيماي جمهوري اسلامي است . ترديدي نداريم كه گردانندگان اصلي صدا و سيما با چنين جرياني بهيچوجه قوم و خويشي فكري ندارند , كما اينكه ترديدي نداريم كه اين حضرات متاسفانه در برابر تحركات خزنده اين جريان و تلاش آن براي نفوذ به لايه هاي درون رسانه ها نيز دچار غفلت هستند. بعيد نيست بجاي غفلت , نوعي خوشبيني در ذهن اين حضرات جاخوش كرده باشد و تصورشان اين باشد كه با ميدان دادن به عناصر چنين جريان هائي درصدد جذب آنها به اسلام و انقلاب هستند!
چنين تصور خاص , نگارنده را به ياد اين جمله ظريف مياندازد كه در سالهاي اول بعد از پيروزي انقلاب بر سر زبانها بود كه : ميخواستيم ارتش را مكتبي كنيم , مكتب را ارتشي كرديم ! البته بعدها به بركت تلاشهاي انجام شده , مكتب در ارتش جريان يافت و امروز ارتش جمهوري اسلامي ايران به معناي واقعي كلمه يك ارتش مكتبي است .
صدا و سيما اما با اين مقوله تفاوت زيادي دارد. مسئولان صدا و سيما اگر به ظرافت هاي مقولاتي از قبيل نفوذ خزنده بعضي جريانات همانند باستان گرائي توجه نكنند , كشور دچار خسران بزرگي خواهد شد , درست مثل خرافه گرائي كه متاسفانه اكنون رسانه ملي شديدا به دامن زدن به آن متهم است .