روزنامه جمهوري اسلامي 11/10/1384 صفحه عقيدتي

استفتائات
استفتا از آيات عظام درباره جراحيهاي زيبايي

* موسيقي , اشعار عرفاني و وسوسه هاي شيطاني
استفتائات
استفتا از آيات عظام درباره جراحيهاي زيبايي


اشاره :
با توجه به افزايش روز افزون جراحيهاي زيبايي كه در مواردي حتي احتمال ضرر و زيان نيز براي افراد وجود دارد. نظير مراجع تقليد را درباره اين گونه عملهاي جراحي جويا شديم كه متن سئوال و پاسخ آيات عظام در پي مي آيد.
نظر به آنكه تعداد جراحيهاي زيبايي روز به روز در حال افزايش است و افراد بعضا با پذيرش خطرات جاني چنين جراحيهايي به آن اقدام مي كنند , حكم شرعي حضرت عالي در خصوص انجام جراحيهاي زيبايي غير ضروري كه بعضا با خطراتي نيز همراه است , چيست ضرورت جراحي زيبايي چگونه تعيين مي شود
آيت الله العظمي فاضل لنكراني : « اگر طبق تشخيص پزشك متخصص و مورد اطمينان عمل مذكور خطر جاني و ضرر قابل توجهي براي شخص داشته باشد انجام آن جايز نيست . »
حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي : « جراحي زيبايي در صورتي كه خطر و ضرر مهمي نداشته باشد و توسط همجنس صورت گيرد و مفسده ديگري بر آن مترتب نشود اشكالي ندارد. »
آيت الله العظمي نوري همداني : در فرض سئوال جايز نيست و نسبت به وجود ضرورت بايد مورد و خصوصيات آن مشخص گردد تا پاسخ داده شود.
آيت الله العظمي سيستاني : « اگر احتمال مرگ يا نقص عضو باشد و احتمال به قدري قوي باشد كه براي عقلا موجب خوف باشد , جراحي مذكور به هيچ وجه جايز نيست و اما اگر چنين ضرري نداشته باشد جايز است حتي اگر ضروري نباشد مگر اينكه مستلزم گناهي مانند نگاه نامشروع يا لمس نامحرم باشد كه در اين صورت فقط در صورت ضرورت جايز است و ضرورت را خود مكلف بايد تشخيص دهد. مثلا اگر چهره انسان مشوه باشد معالجه ضروري است و در مورد زنان طبيعي است كه زيبايي در بسياري از موارد ضروري است .
حضرت آيت الله العظمي موسوي اردبيلي : « ضرورت جراحي زيبايي بايد با نظر پزشك متخصص و متعهد معين شود و اگر از آن جراحي ضرر و يا خطر بزرگ و متنابهي متوجه شخص گردد جايز نيست و در صورت غير ضروري بودن در فرض مذكور به طريق اولي جايز نيست . »
حضرت آيت الله صانعي : « به طور كلي جراحي براي زيبايي في حد نفسه حرمت شرعي ندارد , لكن اگر همراه با احتمال ضرر و مشكلات و حرجهاي متعدد و شديد و سخت باشد. همان مرضهاي پوستي و بدني صعب العلاج , به خاطر آن گونه ضررها حرام و غير جايز است و در حليت و حرمت ذكر شده ضرورت و عدم ضرورت تاثيري ندارد مگر آنكه فردي اگر اين عمل جراحي زيبايي را انجام ندهد خود ترك عمل باعث مشقت و صدمه فراوان غير قابل تحمل در زندگي مي گردد كه در آن صورت بايد بين حرج و ضرر حاصله و خطرهاي جاني كسر و انكسار شود و تشخيص آن هم بعد از معلوم بودن مقدار ضرر و حرج يا فتوي است و نا گفته نماند كه اين فرض , نادر اما صور مختلفه اي دارد. »

موسيقي , اشعار عرفاني و وسوسه هاي شيطاني




دوپرسش از محضرحضرت آيت الله جوادي آملي دررابطه با موسيقي واشعار عرفاني
اشاره :
همواره در كلاس هاي معارف و جلسات مشاوره اساتيد گرانمايه سوالات و شبهاتي مطرح مي شود كه ارائه پاسخ صحيح و قابل قبول به آنها امري ضروري است . در جلساتي كه جمعي از دانشجويان دانشگاه هاي مختلف در محضر آيت الله جوادي آملي برگزار كردند , سوالات بسياري از اين دست مطرح شد. مجموعه اين پرسش و پاسخ ها در كتابي به نام توصيه ها , پرسش ها و پاسخ ها به چاپ رسيده است كه از اين مجموعه , چند سوال و پاسخ را براي مطالعه خوانندگان گرانقدرصفحه عقيدتي انتخاب كرده ايم كه تقديم حضور مي گردد.
آيا موسيقي و اشعار عرفاني مي تواند ما را به خدا نزديك كند
انسان يك بخش بينش و علم دارد و يك بخش گرايش . از نظر بينش و علم , امكان دارد بسياري از افراد ترقي كنند; يعني اين استعداد در ما هست كه مي توانيم خوب و بد را بفهميم . اين استعداد با درس و بحث بيشتر شكوفا مي شود كه اين به بينش و دانش ما مربوط است . ما در فهميدن بد و خوب , در يك مرز مشترك هستيم ; يعني هم بدها را به خوبي تشخيص مي دهيم و هم خوب ها را. اما در حوزه گرايش اين طور نيست كه ما در برابر بد و خوب گرايش يكسان داشته باشيم ; يعني در درون ما گرايش به بد و خوب يكسان نيست . پس بينش ما به بد و خوب يكسان است ; اما گرايش ما اينگونه نيست ; براي مثال ما غذاي خوب و بد و سودمند و زيانبار را يكسان تشخيص مي دهيم . تشخيص ما درباره هر دو نوع غذا يكسان است ; اما گرايش دستگاه گوارشي به هر دو نوع غذا يكسان نيست . دستگاه گوارش , غذاي خوب را به راحتي هضم و جذب مي كند و غذاي مسموم را تحمل نكرده , با تهوع پس مي زند; مگر آنكه با بدآموزي و تربيت غيرصحيح كسي خود را به غذاهاي بد معتاد كند.
اين پديده در روح هم وجود دارد. روح ما اخلاق خوب و بد , عدل و ظلم , امانت و خيانت و صدق و كذب را يكسان تشخيص مي دهد; ولي به اينها يكسان گرايش ندارد. گرايش روح به سوي عدل , امانت و صدق است . بدين سبب , وقتي كودكي مي خواهد براي نخستين بار دروغ بگويد , بدنش مي لرزد; ولي هنگام راست گفتن باشجاعت حرف مي زند.
براي آنكه دستگاه بينش و دانش (عقل نظري ) ما تنظيم شود , بايد راه هاي برهاني نظير فلسفه , رياضي , حكمت , كلام و عرفان را بپيماييم ; و براي آنكه بخش گرايش ما (عقل عملي ) تنظيم شود , بايد سراغ كارهاي عملي برويم .
عقل عملي كه كارش گرايش است , تمام تصميم گيري ها را بر عهده دارد و كارهايي نظير عزم , اراده , محبت , اخلاق , نيت و غيره را مديريت مي كند. اگر ما اين مدير عامل را نرم خو كرديم , ديگر گريزپا نيست و در برابر فتواهاي عقل نظري خاضع مي شود; يعني هر كاري كه مي خواهد انجام دهد , از عقل نظري فتوا مي گيرد. ولي اگر اين مديرعامل خودسر شد , از مركز فرهنگي خود كه عقل نظري و دانش است , استفتا نمي كند; از زير مجموعه خود كه شهوت و غضب است , نظر مي خواهد و بر اساس ميل آنها عمل مي كند. آن وقت ديگر عقل عملي مدير عامل نيست , مدير عامل شيطنت است . براي آنكه اين مدير عامل را نرم كنيم , راه هاي فراواني وجود دارد. يكي از اين راه ها همان است كه در دعاي شريف كميل آمده است : « وسلاحه البكا » . اسلحه بيروني مومن در برابر دشمن آهن است و اسلحه دروني اش آه و گريه و اشك .
بنابراين , اگر باطن مومن به سلاح اشك و ناله مسلح باشد , در مقابل خواست هاي غضب و شهوت مي ايستد و از آنها پيروي نمي كند; ولي اگر مسلح نباشد , تسليم مي شود و طبق ميل خشم و شهوت تصميم مي گيرد. گروهي مي گويند : من هر كار بخواهم انجام مي دهم و به كسي كاري ندارم . اين بدان معنا است كه انسان از مركز فرهنگي روح پيروي نمي كند و در پي ارضاي خواسته هاي شهوت و غضب است .
موسيقي و خوانندگي مي تواند بر عقل عملي (مدير عامل روح ) اثر بگذارد. آنكه با دعا و مناجات و گريه و آه و ناله سر و كار دارد , عقل عملي اش , نرم خو مي شود; از عقل نظري پيروي مي كند و بر خلاف رضاي خدا هيچ كاري انجام نمي دهد. خواندن و گفتن شعر يا نثرهاي دلپذير در نرمي عقل عملي بسيار موثر است . ما بايد بكوشيم از نواختن به خواندن اشعار منتقل شويم ; چون در نواختن احيانا نرمش و اشك كاذب پيدا مي شود. همانگونه كه خنده صادق و كاذب داريم , گريه صادق و كاذب نيز وجود دارد.
گاه طنز ادبي ظريفي گفته مي شود و انسان مي خندد. اين خنده صادق است . گاه قلقلك مي دهند و شخصي مي خندد. اين خنده , كاذب و بي ارزش است . گريه هم اينگونه است . گاه انسان براي مظلوميت امام حسين (ع ) گريه مي كند و گاه مارش عزا مي زنند و بي آنكه متوفا را بشناسد , مي گريد. اين اشك , كاذب است . آهنگ ها ممكن است چنين اثري در پي داشته باشند; يعني اشك و نرمش كاذب پديد مي آورند و ما خيال مي كنيم در عقل عملي ما نرمش ايجاد كرده , ولي در واقع چنين نيست . اين مشكل موسيقي هاي به اصطلاح عرفاني است . ساير موسيقي ها كه مسلما اثر مخرب و مخدر دارند , موجب نافرماني عقل عملي از عقل نظري مي شوند و انسان را در دام گناه و سقوط مي افكنند.
مرحوم الهي قمشه اي مي فرمود كه من شعري درباره نيازردن مور سرودم كه برخي آن را از شعر جناب فردوسي ظريف تر مي دانند. فردوسي فرموده است :
كه جان دارد و جان شيرين خوش است
ميازار موري كه دانه كش است
مرحوم الهي قمشه اي مي فرمايد :
كان مور هم از دلبر دارد اثري بر دل


هر كس كه دلي دارد يك مور نيازارد
بعد فرمودند : زماني به خراسان رفته بودم و انجمن ادبي خراسان نزدم آمدند. من دو غزل از غزل هاي خود را به آنها تقديم كردم تا داوري كنند كدام غزل به دوران جواني من مربوط است و كدام به دوران پيري . آنها كاملا وارونه داوري كردند. گفتم : شما كاملا به عكس قضاوت كرديد. گفتند : پس چطور شوق و عشق در سروده ايام پيري شما بيشتر است . گفتم : بايد همينگونه باشد; شاعر هر چه پيرتر مي شود , عاشق تر مي گردد. در جواني شور و عشق خام دارد; وقتي پير شد مي فهمد معشوق حقيقي اش ديگري بوده است .
هر چه انسان بالاتر مي رود , حرف هايش عاشقانه تر و شورانگيزتر مي شود. آنگاه همان طور كه نواختن را در قدم اول رها كرد , خواندن را هم در قدم دوم رها مي كند. خواندن اگر غنا نباشد , از بهترين نعمت ها است . اگر مي خواهيد در بهشت از صوت خوش داوود (قاري بهشت ) برخوردار شويد , بايد از گوش خود مواظبت كنيد تا هر چيزي را نشنود. در قدم سوم به جايي مي رسيد كه وقتي اشعار يا مطالب اخلاقي ـعرفاني را مطالعه مي كنيد , اشك از ديدگانتان جاري مي شود. اين مرحله , از نواختن و خواندن با صوت , بسيار بالاتر است .
چه كنيم خود را از وسوسه هاي شيطان نجات دهيم
ابليس كه دشمن بيروني انسان است و از بيرون حمله مي كند , تا پايگاه دروني نداشته باشد و عده اي از درون او را حمايت نكنند , هرگز در انسان اثر نمي گذارد. شيطان كارش صادر كردن سم و وارد كردن آن به درون انسان است . مثل اينكه كسي بخواهد ديگري را با سم از پاي درآورد. اگر سم را در جيب او بگذارد , بديهي است اثر نمي كند. اگر سم را به او بخوراند و او بالا بياورد و تحويل نگيرد , باز هم اثر نمي كند. بايد دستگاه گوارش سم را بپذيرد و آن را جذب كند و پس از ورود به خون اثر زيان آور خود را بگذارد. وسوسه ها نيز چنين است . هوا و هوس و شهوتراني هاي گوناگون كه رقيق ترين و سبك ترينش در جوان ها است و سنگين ترينش در سالمندان به صورت « حب جاه و مقام » ديده مي شود , نشانه تاثير آن سم است . فرمود : آخر ما يخرج من قلوب الصديقين حب الجاه . واپسين عقبه اي كه بزرگان سير و سلوك مي توانند از آن نجات پيدا كنند « مقام خواهي » است ; يعني همين بازي هايي كه بسياري به آن گرفتارند.
اگر كسي از تعريف كردن و القابي كه به او مي دهند لذت ببرد , معلوم مي شود سم در درون بدنش اثر كرده است . اگر از اين حرف ها لذت نبرد , بايد شاكر باشد كه دستگاهش اين سم را قبول نمي كند. وجود مبارك اميرالمومنين (ع ) در عهدنامه اي كه به مالك اشتر نوشت , فرمود : شيطان هميشه در صدد حمله كردن است , اما آن وقتي كه از تو تعريف مي كنند خط مقدم آتش شيطان است و بايد مواظب بود.
اگر كسي آبروي كسي را ببرد , شب خوابش نمي برد; چرا زيرا او از درون آتش گرفته است , نه از بيرون . او هر چه قرص خواب مي خورد خوابش نمي برد , هر چه بستر نرم فراهم مي كند خوابش نمي برد. يك وقت انسان روي تشك نرم خوابيده است , يك وقت اين تشك پر از تيغ است ; او به هر پهلو بغلتد تيغ مي خورد. تيغي كه از درون انسان برمي خيزد با قرص خواب برطرف نمي شود.
كسي كز خار سازد او نهالي
چه آسايد به هر پهلو بغلتد
نهال يعني تشك . اگر كسي تشك تهيه كرد و به جاي پنبه آن را از تيغ پر كرد , به هر پهلو بغلتد تيغ مي خورد. اگر خداي نكرده كسي حسود , لجوج , بدخواه و كينه توز بود , به هر پهلو بغلتد تيغ مي خورد.
پيغمبر اكرم (ص ) فرمود : هيچ كس به اندازه نفستان دشمن شما نيست : « اعدي عدوك نفسك التي بين جنبيك . » 1 مگر دشمن بيرون چه مي كند هيتلر و صدام چه مي كنند غير از اينكه خانه را بسوزانند و آدم را بكشند كاري نمي توانند بكنند. بالاخره همه اينها در محدوده جسم است . بعد آدم شهيد و راحت است . شهيد كه اصلا آسيب نمي بيند. سيدنا الاستاد علامه طباطبايي (ره ) مي فرمود : شهيدي كه در ميدان جنگ تير مي خورد و در خون خودش دست و پا مي زند , ديگران خيال مي كنند دارد جان مي كبنبد در حالي كه او مثل آدم گرمازده اي است كه وارد استخر زلال شده است . اگر او مي توانست حرف بزند مي گفت : روح و ريحان است . اين جان كندن نيست . جان كندن يعني انسان از دنيا وارد برزخ شود , مرگ انتقال از دنيا به برزخ است .
اگر انسان بخواهد از دنيا به برزخ منتقل شود با سختي همراه است ; چرا براي اينكه اولا , به همه مسائل دنيا دل بسته است . ثانيا , مرگ عبارت از آن است كه امور مورد علاقه را از او مي گيرد. ثالثا , تعلق و وابستگي مي ماند; و رابعا , درد فراغ شروع مي شود. چرا وقتي آدم معتاد به زندان مي آيد دردش شروع مي شود; زيرا اولا , به مواد مخدر دل بسته است . ثانيا , وقتي كه دستگير شد اين مواد از او گرفته مي شود. ثالثا , اعتياد و وابستگي او به مواد همچنان باقي است ; و رابعا , اگر تعلق باشد و متعلق نباشد , درد شروع مي شود. كسي كه مي ميرد چنين است ; يعني اولا , به امور دنيا وابسته است ; ثانيا , هنگام مرگ اين امور را از او مي گيرند; ثالثا , تعلق و وابستگي مي ماند; و رابعا , حفظ تعلق با فقدان متعلق دردآور است .
بهتر است انسان به چيزي دل ببندد كه او را رها نكند. به چيزي علاقمند باشد كه با او بماند و از او جدا نشود. بدين سبب , وجود مبارك پيغمبر اكرم (ص ) از طرف خداوند پيام آورد كه مهمترين مزد رسالت من ولايت اهل بيت (ع ) است ; يعني شما دوست اوليا باشيد و وابستگي تان به اين سمت باشد كه اينها از شما گرفته نمي شود; هم تعلق محفوظ است هم متعلق . البته وقتي انسان زنده است از اين تعلق چندان استفاده نمي كند; چون مشاغل او را سرگرم مي سازد. وقتي مي ميرد , آن مشاغل رخت برمي بندد , اين تعلق لذت بار انسان را شيرين كام مي كند و فشار مرگ و انتقال از دنيا به برزخ را از ميان برمي دارد.
موسيقي و خوانندگي مي تواند بر عقل عملي اثر بگذارد. آنكه با دعا و مناجات و گريه و آه و ناله سر و كار دارد , عقل عملي اش , نرم خو مي شود; از عقل نظري پيروي مي كند و بر خلاف رضاي خدا هيچ كاري انجام نمي دهد
ابليس كه دشمن بيروني انسان است و از بيرون حمله مي كند , تا پايگاه دروني نداشته باشد و عده اي از درون او را حمايت نكنند , هرگز در انسان اثر نمي گذارد
اگر باطن مومن به سلاح اشك و ناله مسلح باشد , در مقابل خواست هاي غضب و شهوت مي ايستد و از آنها پيروي نمي كند; ولي اگر مسلح نباشد , تسليم مي شود و طبق ميل خشم و شهوت تصميم مي گيرد