روزنامه جمهوري اسلامي 11/10/1384 صفحه جبهه و جنگ

شلمچه چرا
* باران نيم روز
با حضور معاون كل بنياد شهيد و امور ايثارگران صورت گرفت
تجليل از جانبازان هنرمند

خاطره
مثل عشق
شلمچه چرا


شلمچه نامي آشنا و يادآور حماسي ترين صحنه ها و لحظات دوران دفاع مقدس براي رزمندگان اسلام و همه آحاد ملت شهيدپرور و سلحشور ايران اسلامي است .
شلمچه كربلايي ترين نقطه اين سرزمين خونرنگ و مقدس و قله ايثار و شهادت شهيدان و رزمندگان و ميعادگاه عاشقان ايثار و شهادت است .
با نگاهي به عملياتهاي افتخارآفرين دليرمردان عرصه عشق و حماسه در شلمچه از جمله كربلاي 5 به اهميت و ارزشهاي سياسي و نظامي اين خطه از خاك مقدس پي خواهيم برد , عملياتهايي كه هر كدام تيشه به ريشه تفكرات و استحكامات دشمن كه از كارشناسان و مستشاران نظامي داخلي و خارجي بهره مي برد , زد و دشمن در مقابل قدرت و نيروي رزمندگان اسلام كه تنها هدف و آرمان خود را رهايي و آزادي از بند استعماري غرب و احياي ارزشهاي مقدس و والاي اسلامي به رهبري امام خميني (ره ) قرار داده بودند سر تعظيم فرود آورد.
حال شلمچه تو چه شده است كه از گوشه و كنار , خبر تبديل يك منطقه آزاد تجاري اقتصادي به جاي سرزمين مقدس فرهنگي , ارزشي كه هنوز عطر و بوي روح شهيدان به معبود پيوسته از آنجا به مشام مي رسد , به گوش مي رسد. هنوز تكه استخوانهاي معطر آن عزيزان در زير خروارها خروار از خاك تفتيده شلمچه فرياد هستي سر مي دهند , هنوز فريادهاي الله اكبر سلحشوران از خاكريزهاي دوران دفاع مقدس تا ملكوت اعلي بلند است , هنوز زمزمه هاي عاشقانه و عارفانه آنها در شب هاي سرد زمستاني و گرماي تابستان از ميان سنگرهاي عشق آنها و ناله هاي ابدان پاره پاره و تركش خورده كه همسنگران خود را به كمك و ياري مي طلبد به گوش مي رسد.
هنوز پيام اتحاد , همدلي و مقاومت در برابر توطئه هاي دشمنان ايران و اسلام از شلمچه و اروند و... به گوش مي رسد. پس چرا شلمچه براي تخريب انتخاب و آماج تير اقتصادي قرار گرفته است آيا نمي توان از اين مكان مقدس براي جذب توريست و زائر استفاده كرد
شلمچه جايي است كه هنوز هزاران مين خنثي نشده در آن نهفته و هر ساله با آغاز بهار طبيعت كاروانهاي دانشجويي راهيان نور و صدها زائر از اقصي نقاط كشور به سرزمين بهار آفرينان قدم مي گذارند.
اما اين مناطق كه سندي از افتخارات اين ملت بزرگ است چقدر مورد توجه مسئولين فرهنگي و.... قرار دارد آيا مسئولين و سازمان هايي كه هر كدام به نوعي با اين امر فرهنگي مرتبط هستند وظايف خود را به درستي انجام مي دهند و آيا سپر بلاي حفظ ميراث گرانبهاي دوران دفاع مقدس بايستي تنها بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس باشد
به گفته سردار كفعمي مسئول راهيان نور سپاه تنها در تعطيلات نوروزي امسال بيش از 3 ميليون نفر از مناطق دفاع مقدس ديدن كردند و بعد از استان خراسان و شهر مقدس مشهد دومين قطب زيارتي كشور بوده است .
شلمچه در ميان مناطق عملياتي حال و هواي خاص خود را دارد و مي گويند جمعيتي كه وارد شلمچه مي شود , انگار همان جمعيتي است كه وارد صحراي عرفات مي شوند. نكند شلمچه را مانند جزيره كيش يا تخت جمشيد محلي براي گردشگري و يا نمادي براي قهرمانان ملي تلقي كنيم . شهدا و رزمندگان در شلمچه خدا را ديدند و دعوت او را لبيك گفتند و به آسمانها و كهكشان ها راه يافتند.
شلمچه قطعه اي از بهشت است بايد آن را مصون داشت .
صادق اسدي كلخوران

باران نيم روز




گزارشي از جلسه نقد و بررسي كتاب « باران نيمروز » نوشته « احمد شاكري »
شصت و يكمين جلسه نقد و بررسي كتب دفاع مقدس با حضور جمعي از نويسندگان و منتقدان عرصه دفاع مقدس و با بررسي كتاب « باران نيمروز » نوشته « احمدي شاكري » برگزار شد.
در ابتداي نشست اميرحسين فردي كه مديريت جلسه را برعهده داشت , ضمن موفق خواندن نام اثر آن را به عنوان يكي از نقاط مثبت كار خواند و افزود : باران در افغانستان نام دختر است و نيمروز نام يك استان . و اين دو كلمه در كنار هم تركيب زيبايي شده اند چرا كه انسان در وهله اول فكر مي كند در اواسط روز باران باريدن گرفته است در حاليكه مقصود نويسنده اين نيست .
فردي با بيان اينكه در اين كتاب ما شاهد مقاومت يك ملت در برابر جور و ظلم و تجاوز بيگانگان هستيم , اذعان داشت : در اين مجموعه نقاط و جغرافيا آگاهي نماد مقاومت مي شوند . مثل بقعه شاه مير كه يك زيارتگاه است . و بعد جريان كشته شدن سرباز آمريكايي و سئوالي كه در ذهن مردم پيش آمده كه چه كسي سرباز را به قتل رسانده آنها فكر مي كنند شاه مير تروريست است درحاليكه او يك شيخ بوده و مزارش در اينجاست . كه در اين جريان شاكري خيلي خوب وقايع را به تصوير كشيده و بخوبي از عهده كار برآمده است .
اميرحسين فردي با طرح اين سئوال كه چرا شاكري در اين كتاب مصرانه خواسته با گويش افغاني كارش را پيش ببرد گفت : علاوه بر اينكه اين گويش خواندن كتاب را دچار مشكل مي سازد سئوال ديگري را در ذهن خواننده به وجود مي آورد كه اين گويش مخصوص كدام قسمت افغانستان است
شايد بشود گفت كه شاكري حدومرزها را براي جغرافيا قائل نشده و همان طور كه ما از سيستان و بلوچستان و يا ساير استانهاي كشورمان مي نويسيم او هم از افغانستان نوشته است .
وي در بخش ديگري از صحبت هايش اضافه كرد : در اكثر داستانها گورستان به نحو زنده اي وجود داشته از نكات بارز اثر مي باشد. قبرها و مرده ها گويي با خواننده حرف مي زنند. ضمن اينكه بيشتر اتفاقات در شب تصوير و توصيف شده اند و يك حالت و هم گونه اي را به خواننده القا مي كنند. علاوه بر اين عواملي چون گورستان , سكوت , شب , تنهايي , ترس , باران , مرده , تاريكي , سرما و... طبيعت خوفناكي را مي سازند كه فوق العاده تاثيرگذار است .
فردي بااشاره به سير روبه صعود كارهاي شاكري و ذكر تاريخچه اي از آثار شاكري گفت : چند سال پيش دو اثر قوي از شاكري با نام هاي « عريان در برابر باد » و « من او » خواندم . كه بسيار از خواندنشان لذت بردم اما حالا پس از چند سال با مجموعه « باران نيمروز » روبرو شدم و از ته دل خوشحال شدم كه باز همچون گذشته با يك كار قوي روبرو شده ام . اين كار جديد شاكري شباهت زيادي به رمان « عريان در برابر باد » او دارد. چرا كه هر دو در خارج از مرزهاي جغرافيايي كشورمان اتفاق افتاده اند و هر دو تقابل بين خيرو شر , انقلاب و ضدانقلاب و پاكي و ناپاكي هستند.
در چند داستان بحث ماورا الطبيعه و غيب و نيروهاي مافوق بشري شكل مي گيرد. آنجايي كه قهرمانان مستاصل هستند و همه چيز در چنگال اهريمني دشمن قرار دارد به نوعي روزنه اي باز مي شود حال اين روزنه چه و هم انگيز باشد چه نباشد در تاروپود قصه تنيده شده و افق جديدي را پيش روي خواننده باز كرده و داستانها را براي او تاثيرگذارتر و ماندني تر جلوه مي دهد.
وي گفت : پايبندي به آئين هاي سنتي و قوميت چيزي است كه در اين مجموعه به خوبي حس مي شود. من حس مي كنم اين مجموعه قابليت اين را دارد كه براي هر داستانش يك جلسه نقد و بررسي تشكيل شود. و من فكر مي كنم اين مجموعه كار موفقي در كارنامه شاكري مي باشد و اميد دارم در آينده اي نه چندان دور باز هم شاهد كارهاي خوب و قوي از اين نويسنده كشورمان باشيم .
سپس حسن رحيم پور بااشاره مختصري از آثار نويسندگان مختلف جهان درخصوص نقش و جايگاه زن در ادبيات جهان به كتاب « به جنگ مي رود » پرومته اشاره كرد و افزود : اين داستان از يك اسطوره يوناني الهام گرفته شده و در آنجا به جز معصوميت زن به نوعي قدرت و استقلال هم اشاره كرده و زن را صاحب اين فضائل مي داند.
در كتاب « جاي خالي سلوچ » محمود دولت آبادي اوج توان و ناتوانايي زن در تنهايي به نمايش گذاشته شده . همان كاري كه سيمين دانشور در كتاب « سووشون » انجام داده و يا جلال آل احمد در كتاب « زن زيادي » ضمن پرداختن به معصوميت زن و نياز او به زوج و كمبود مرد در زندگي اش بخوبي معصوميت زن ايراني را به تصوير كشيده و در انتقال دادن آن به مخاطب موفق بوده كاري كه به شكل خيلي ضعيف تر شاكري در داستان « آن را به نام كوچك بخوان احتياج يك زن و گرسنگي مردم افغان را كه ناشي از فقر و روي آوردن يك زن به شغل مرده شويي نشان داده است .
اوج زيبايي و انتقال معصوميت زن در داستان « خواب نما » به تصوير كشيده شده . در آنجا زني به همراه فرزندش چشم انتظار شوهرش است .
در مجموعه ستم هايي كه به زنان افغان شده ما را به ياد كشور خودمان و ظلم و تعدي هايي كه به زنان اين مرزوبوم شده مي اندازد. ما هنوز گور دسته جمعي چهل زن در بستان را از ياد نبرديم . و همچنين از ياد نبرديم كه پس از اشغال قصرشيرين توسط نيروهاي عراقي دختران يك دبيرستان را به صف كرده به اردوي سربازان عراقي بردند.
سپس راضيه تجار بااشاره به لحظه پردازي حس برانگيز و بهره گيري از ادبيات ناب در كارهاي شاكري گفت : ريز بافت بودن , زيبايي نثر و فضاسازي قوي در اين كار باعث شده كه در مجموع اثر موفقي پديد آيد. نكته جالب توجه اينكه مظلوميت زن به خوبي به نمايش گذاشته شده كه بخصوص در انتخاب افغانستان و شخصيت هاي زن محور كار را حس برانگيز كرده است .
در ادامه جلسه جميله جان قربان ضمن اشاره به هجوم لغات و دواژگان نامانوس و سخت و گاه بسيار دشوار و گاهي ناراحت كننده و نااميدكننده اثر اظهار داشت : نويسنده در ارائه مطلبش به خواننده موفق نيست چرا كه فهم و درك مطالب به جهت وجود واژه هاي بيگانه سخت است .
متاسفانه اعلان و زيرنويس ها و برخي لغات چه از لحاظ معنا و مفهوم و چه از لحاظ شناساندن اشخاص معروف و يا مكانهاي مورد توجه نويسنده نبوده و به آن توجهي نكرده است كه اين مساله به كار لطمه زده است . ناگفته نماند كه در انتهاي كتاب چندين لغت معنا شده است ولي قابل قبول براي كل مطالب مجموعه نيست .
ديگر اينكه كلمه يا كلماتي در داستان گاه فارسي ادا مي شوند گاه افغاني . و اين سئوال را براي مخاطب پيش مي آورند كه افراد داستان گاه به زبان افغاني و گاه به زبان فارسي صحبت مي كنند و اين عدم يكدستي باعث گيجي خواننده مي شود.
ولي از ديد ديگر تنوع زبان و شخصيت سازي با اين زبان تداعي فضا و زمان قصه ها باعث موضوعي تازه و بديع و جذاب براي خواننده (البته خواننده حرفه اي ) شده است و هنرمندي نويسنده در اغلب داستانها در زمينه انتخاب موضوع , سوژه و شخصيت پردازي و پرداخت داستان بديهي است .
در پايان احمد شاكري با بيان اين موضوع كه از چيزهاي مورد علاقه من ترسيم فضاي روستايي است , تصريح كرد : در محيط هاي روستايي هنوز زخارف فرهنگي و معنوي آلوده نشده اند و جلوه هاي ناب تري از زندگي در آن وجود دارد. مخصوصا روستايي در افغانستان با آن فرهنگ عميق و قابل تعمق و ويژگي هاي انساني مناسب كه برخي از آنها پذيرفتني است . چيزي كه مرا جذب كرد در مورد افغانستان بنويسم , فضا و بستر مناسب بود گرچه ممكن است ديگر هيچ گاه در مورد افغانستان ننويسم ولي از صحبت هاي دوستان و مدير جلسه استفاده كردم .
وي درخصوص استفاده از گويش افغاني در اثرش گفت : گويش افغاني همان فارسي دري است . بسياري از واژه ها بين فارسي و افغاني مشترك است .
بنظر من زبان يكي از عناصري است كه مي تواند شخصيت پردازي , فضاسازي و... را تحت الشعاع قرار دهد. بخصوص اگر نويسنده قصد دارد از جغرافيايي خاص صحبت كند , زبان حرف اول را مي زند ولي بايد سعي كند زبان را طوري به كار ببرد كه هم آزاردهنده و نامفهوم نباشد و هم قابل فهم و درك براي خواننده . من خود قبول دارم كه زبان يكدست نيست . من كتاب را به يك فرد افغاني سپردم تا نظر بدهد و او گفت : اين كتاب گويش درستي ندارد چرا كه برخي از واژه ها مختص شمال افغانستان و برخي مختص جنوب افغانستان است . اين اشكال فني در كتاب وجود دارد كه من به آن اعتراف مي كنم .
« تهيه و تنظيم : فيروزه محمدحسيني »
فردي : پايبندي به آئين هاي سنتي و قوميت چيزي است كه در اين مجموعه بخوبي حس مي شود. من حس مي كنم , اين مجموعه قابليت اين را دارد كه براي هر داستانش يك جلسه نقد و بررسي تشكيل شود
تجار : زيبايي شهر و فضاسازي قوي در اين كار باعث شده كه در مجموع اثر موفقي پديد آيد. نكته جالب توجه اينكه مظلوميت زن به خوبي به نمايش گذاشته شده كه بخصوص در انتخاب افغانستان و شخصيت هاي زن محور كار را حس برانگيز كرده است
شاكري : در محيط هاي روستايي هنوز زخارف فرهنگي و معنوي آلوده نشده اند و جلوه هاي ناب تري از زندگي در آن وجود دارد.

با حضور معاون كل بنياد شهيد و امور ايثارگران صورت گرفت
تجليل از جانبازان هنرمند


همزمان با مراسم اختتاميه نمايشگاه آثار نقاشي جانبازان هنرمند با عنوان « تجلي عشق » از دوتن از جانبازان هنرمند در فرهنگسراي اميركبير (ملل ) تجليل بعمل آمد.
به گزارش روابط عمومي و بين الملل بنياد شهيد و امور ايثارگران در اين مراسم كه انصاري معاون كل بنياد شهيد و امور ايثارگران , دكتر خامه يار معاون پژوهش و ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد و جمعي از دوستداران هنر نقاشي حضور داشتند با اهدا لوح تقدير و جوايزي از جانبازان هنرمند آقايان : حسين نوري و هاشم بدري تجليل بعمل آمد.
جانباز حسين نوري در بيان هنر و تجليل از هنرمند گفت : بزرگترين هنر , هنر همسران جانبازان است كه با قبول شرايط جانبازي همسر خويش , مسئوليت زندگي را بدوش كشيده اند.
وي همچنين گفت : با توجه به افزايش وسايل ارتباط جمعي نوين در دنياي امروز , ارتباطات حسي بين مردم كم شده و برپايي اينگونه نمايشگاهها در تقويت ارتباطات مردمي خيلي تاثيرگذار مي باشد.
هاشم بدري از ديگر هنرمدان جانباز كه صاحب سبك مي باشد با بيان گوشه اي از خاطرات هنري خويش , حال و هواي خاصي به مراسم بخشيد.
شايان ذكر است : نمايشگاه آثار هنرمندان جانباز از 12 لغايت 19 آذرماه در فرهنگسراي اميركبير واقع در بوستان قيطريه داير و مورد استقبال خوب مردم , رسانه هاي خارجي و داخلي و اهالي قيطريه قرار گرفت .

خاطره
مثل عشق


براي شهيد « علي خاكسار »
كانال اول را رد كرديم . آمديم از دومي بگذريم كه عراق پاتك كرد. با تجهيزات كامل . تعدادمان كم بود. برگشتيم عقب . خورديم به ميدان مين . شيخ علي گفت : « از همين مسير بريد. »
گفتم : « چي , چي از همين مسير بريد , ميدون مينه ! » گفت : عيبي نداره من مي افتم جلو , شما هم پشت سرم بياين .
رو به قبله ايستاد , چند لحظه اي دعا خواند پشت سرش ايستاده بوديم , عراقي ها هم لحظه به لحظه به ما نزديكترشدند گفتم : علي برو , چي كار مي كني عراقي ها رسيدن . باخونسردي گفت : جوش نزن مي ريم .
تا جايي كه چشم كار مي كرد مين كاشته بودند. علي راه افتاد ماهم دنبالش . انگار كه يك نفر تك تك مين ها را خنثي كرده باشد.
نفهميديم چطوري از آن ميدان پر مين گذشتيم , بدون اينكه از دماغ كسي خون بيايد. خدايي بود.

...بدجور گير كرده بوديم . نه راه رفت داشتيم نه راه برگشت . دو طرفمان عراقي بود. دوتا از تانكها آمدند جلو. عراقي ها هم چفت در چفت مي آمدند. اگر جلوتر مي آمدند همه را از سر راه برمي داشتند. ما بوديم و شش هفت گلوله , آرپي جي زن هاي نحيف و لاغر. مانده بوديم چه بكنيم كه علي بلند شد. آرپي جي را از زمين برداشت . تا آمد بزند كتفش تير خورد. به هر جور ممكن تانك اول را منفجر كرد. دومي را نزد , نتوانست . يكي ديگر خاموشش كرد. كار كشيد به درگيري تن به تن . چند شهيد داديم . علي هم آنقدر خون ازش رفته بود كه دستش لمس شده بود. بالاخره برونسي فرمانده گردانمان رسيد. مسير را برايمان باز كرد.

... مانده بوديم تا بقيه برسند كه خمپاره آمد. خودش را انداخت روي زمين . اين بار سه تا تركش . برديمش عقب , تقريبا خط دوم . علي رفت براي پانسمان , من هم رفتم توي سنگر تبليغات .
مال عراقيها بود گرا را داشتند چند گلوله زدند بغل سنگر .آمدم بيايم بيرون كه بعدي خورد به هدف , همينطور خاك مي آمد پايين , داشتيم خفه مي شديم كه علي خودش را رساند , به پهلو ايستاد تا جلوي ريزش بيشتر خاكها را بگيرد با همان دست مجروح خاكها را اين طرف , آنطرف داد. حالا ديگر بقيه هم آمده بودند براي كمك .

... گفتند براي ادامه عمليات احتياج به نيرو داريم . كمكها هنوز نرسيدن , هر كي مي تونه بياد. هفتاد نفري مي شديم بلند شد , علي را مي گويم اولين نفر; آن هم با آن حالش بقيه هم يكي يكي بلند شدند با خودم گفتم تا سومي رو نگيره خيالش راحت نمي شه .
پانزده سال بعد وقتي همه رفته بودند پي خانه زندگي شان او رفته بود زابل براي تبليغ , سومي اش را همانجا گرفت وقتي جنازه اش را بعد مدتها آوردند سر نداشت .