
كتاب « سيدحسن تقي زاده به روايت اسناد ساواك » را مركز بررسي اسناد
تاريخي وزارت اطلاعات در 285 صفحه منتشر كرده است . در بخشي از
مقدمه كتاب مذكور مي خوانيم :
سيدحسن تقي زاده در 29 رمضان 1295 ق در خانواده اي روحاني در
تبريز به دنيا آمد.
در اوايل بيست سالگي با مطالعه آثار ميرزاعبدالرحيم طالبوف ,
ميرزاملكم خان ناظم الدوله و روزنامه هاي تجددخواه فارسي خارج از كشور
و نيز كتاب هاي جديد عربي و تركي كه در مصر و عثماني منتشر مي شد با
انديشه هاي سياسي و اجتماعي نوين اروپايي آشنا شد و تمايلات
ضداستبدادي و آزاديخواهي در او شعله ور گرديد.
در 1319 ق به منظور ترويج معارف جديد اروپايي در كشور , با تلاش
تني چند از دوستان همفكرش به تاسيس « مدرسه تربيت » در تبريز اقدام
كرد , اما بر اثر مخالفت برخي از روحانيون , ناكام ماند و همگي پراكنده
شدند. اين گروه كتاب ها و نشرياتي را كه عموما از مصر و عثماني مي رسيد
مطالعه نموده و پيرامون مباحث جديد آن بحث و گفت وگو مي كردند و به
دنبال آن كتابفروشي تربيت را در تبريز داير نمودند كه محل تجمع
روشنفكران آن روز تبريز بود . در 1320 ق تقي زاده با همكاري چند تن از
دوستان همفكرش مجله گنجينه فنون را انتشار داد كه پس از گذشت هيجده
ماه از انتشار آن و به دنبال سفرش به خارج از كشور تعطيل شد و از 1322 تا
شعبان 1323 ق در قفقاز , عثماني و مصر به سير و سفر پرداخت و با برخي از
تجددخواهان معروف آن سرزمين ها گفت وگو كرد. رساله انتقادي تاريخ
احوال كنوني ايران يا محاكمات تاريخي , محصول سفر او به مصر بود كه در
همان كشور به چاپ رسيد.
بازگشت او به ايران (شعبان 1323 ق ) , مقارن با رشد و گسترش جنبش
مشروطه خواهي در كشور بود و آذربايجان نيز از كانون هاي اصلي و گرم
جنبش به شمار مي رفت . وي چنانكه انتظار مي رفت , به زودي به جنبش
پيوست و از رهبران بسيار پرشور و مدافع مشروطه در آذربايجان گرديد و در
نخستين انتخابات مجلس شوراي ملي , به عنوان نماينده تبريز (از سوي
صنف تجار) انتخاب شد و روانه تهران گرديد.
به گفته كسروي , نمايندگان آذربايجان , به رهبري تقي زاده , گروه تندرو
مجلس را تشكيل مي دادند. تقي زاده بي پروا از شاه و نظام استبدادي قاجار
انتقاد مي كرد , « امين السلطان » , صدراعظم را « خائن السلطان » و وطن فروش
مي ناميد. از اصلاحات وسيع و عميق در زمينه هاي اقتصادي , اجتماعي ,
سياسي و فرهنگي در حمايت از محرومان حمايت مي كرد , از تمايز ميان
شرع و عرف سخن مي گفت و از مباني عرفي قانون اساسي به شدت دفاع
مي كرد و سخت كوشش داشت تا نظام مجلس ايران را همانند مجلس فرانسه
و انگليس سازد.
وي از سوي مجلس به عنوان يكي از اعضاي كميسيون « تدوين متمم
قانون اساسي » انتخاب شد. اين كميسيون ماموريت داشت تا با تدوين
متمم , كمبودهاي قانون اساسي را برطرف كند. رياست اين كميسيون با
ميرزاجوادخان سعدالدوله بود كه در بلژيك به عضويت لژ فراماسوني
درآمده بود و سه نفر ديگر , ازجمله تقي زاده , نيز فراماسون و جزو « لژ
بيداري ايران » بودند. پس از تدوين متمم ـ كه ترجمه اي از قانون هاي اساسي
فرانسه و بلژيك بود ـ مجلس كميسيون مكاتبه اي مركب از علما , ازجمله
حاج شيخ فضل الله نوري تشكيل داد تا متمم را با موازين اسلامي تطبيق
دهند تا بدين ترتيب انتقاد و بدگماني علما نيز برطرف شود.
اقليت تندرو مجلس به رهبري تقي زاده , مخالف هرگونه دخل و تصرفي
توسط علما در متمم بود. از همين رو بود كه وي و ديگر نمايندگان آذربايجان
با اصل دوم پيشنهادي حاج شيخ فضل الله شديدا مخالفت نمودند. گرچه او
بارها مي كوشيد تا با دفاع از اسلام و مشروطيت , منظور اصلي خود را پنهان
سازد , اما بسياري از نمايندگان و مردم او را به خاطر مخالفتش با نظارت
علما , بي دين مي دانستند.
تقي زاده با ارسال تلگراف و نامه هاي رمزي به تبريز , انجمن آذربايجان
را در جريان كار مجلس قرار مي داد و آنها را به بستن بازار و دكاكين و تحصن
در تلگرافخانه و... دعوت مي نمود و از سوي ديگر وانمود مي كرد كه در برابر
موكلين خود كه خواهان تصويب فوري متمم قانون هستند كاري نمي تواند
انجام دهد. وي گرچه يك بار آشوب مردم تبريز را محكوم كرد , اما بعدها
اعتراف نمود اغتشاشي كه يك هفته در تبريز به طول انجاميد , به تحريك او
بوده است .
وي و ديگر نمايندگان آذربايجان , كميسيون مطابقه را حيله دربار و به
نفع محمدعلي شاه مي دانستند. و از اين رو اهالي آذربايجان را به مطالبه و يا
تصويب فوري متمم ـ بدون دخل و تصرف كميسيون مطابقه ـ تحريك
مي كردند. به نوشته كسروي , نمايندگان آذربايجان قانون اساسي مشروطه اي
را كه در تمام دولت هاي مشروطه اروپايي جاري بود مي خواستند و اين
خواست خود را آشكارا بر زبان مي راندند. همين گونه سخنان بود كه بدگماني
و خشم علماي موثر در جنبش را بر ضد تقي زاده و نمايندگان و دولتمردان
تجددخواه لائيك كشور برمي انگيخت . در جريان قتل اتابك هم تقي زاده و
انجمن آذربايجان , متهم به دخالت در قتل شدند , گرچه او اين اتهام را قبول
نداشت .
تعارض و درگيري ميان اقليت مجلس با دولت و دربار سبب شد تا شاه و
دربار تصميم گرفتند تا با از ميان برداشت مجلس . بساط مشروطه را براي
هميشه از ميان بردارند; به ويژه آنكه پس زا قرارداد 31 اوت 1907 , 21
رجب 1325 ق , ميان روسيه و انگلستان ـ كه به موجب مفادي از آن , دو
كشور به اختلافات خود در ايران پايان داده و كشور را به دو منطقه نفوذ
خويش تقسيم مي كردند ـ ديگر انگلستان برخلاف گذشته , خود را ملزم به
حمايت از مشروطه در ايران كه تهديدي عليه روسيه بود , نمي ديد و از شاه
در برابر مجلس حمايت كرد.
پس از اين واقعه , هنگامي كه در مجلس , از قانون شكني هاي شاه سخن
به ميان مي آمد , تقي زاده برخلاف انتظار و رويه گذشته اش , از سخنان تند و
انتقادي نمايندگان جلوگيري مي كرد. سرانجام محمدعلي شاه با پشتيباني
روسيه و موافقت انگلستان , تصميم به نابودي مجلس گرفت .
گرچه تقي زاده , ديگران را به مقاومت و جنگ در برابر شاه تشويق
مي كرد اما در روز نبرد به سفارت انگلستان در تهران پناهنده شد و از
همين رو مورد شماتت بسياري از آزاديخواهان واقع شد. احمد كسروي
بااشاره به اين واقعه , او را « افزار كار بيگانگان » مي نامد كه با دستور سفارت
انگلستان كار مي كرد. تقي زاده , دهخدا و جمعي ديگر سرانجام با وساطت
سفارت انگلستان از مرگ نجات يافتند و تبعيد شدند. تقي زاده و همراهانش
را تحت الحفظ تا بندرانزلي بردند و از آنجا روانه باكو كردند. علاوه بر
حمايت سفارت انگلستان , عوامل فراماسون (لژ بيداري ايران ) نيز در رهايي
تقي زاده و برخي ديگر از پناهندگان و سپس همراهي با آنان در ايام تبعيد ,
نقش بسزايي ايفا كردند.
به نظر مي رسد كه در نخستين دوره مجلس و به دنبال نطق هاي تند و
مدافعات پرشور او از آزادي كه سبب شهرت وي گرديد , نظر ماموران
سفارتخانه هاي خارجي به سوي وي جلب شد و در همان ايام نيز وارد
لژهاي فراماسونري شد. قديمي ترين سندي كه حاكي از عضويت او در « لژ
بيداري ايران » است , مورخ ماه مه 1907 م , ربيع الاول ـ ربيع الثاني 1325 ق
است . در سند ديگري به تاريخ 1908,1,10 (6 ذيحجه 1325 ق ) , از
اعضاي لژ بيداري ايران درخواست ارتقا به « مرتبه رفاقت » مي كند.
تقي زاده از اعضاي مهم و موثر در تشكلات فراماسونري بود و بتدريج به
بالاترين مقام , يعني « استاد اعظم » ي ارتقا يافت .
بسياري از دوستان و ياران او در عرصه سياسي سال هاي بعد , چه در
داخل و چه در خارج از كشور , همگي از فراماسون هاي برجسته بودند. به هر
روي او پس از تبعيد از ايران , نخست به فرانسه و سپس به انگلستان رفت و
در اين كشور با همفكري و همكاري ادوارد براون , ايرانشناس انگليسي به كار
در كتابخانه مشغول شد.
با اوج گيري قيام مردم تبريز به رهبري ستارخان و امكان قريب الوقوع
پيروزي او و فتح تهران توسط مشروطه خواهان , وي در ذيحجه 1326 ق
وارد تبريز شد و در انجمن ايالتي سخنراني كرد. اما اين بار برخلاف گذشته ,
وي مبارزان آذربايجاني (مجاهدان ) را از هرگونه تندروي و تعدي بازداشت .
البته دقيقا روشن نيست كه آيا مشي جديد او , حاصل تجربيات تلخ گذشته
اوست و يا در راستاي منافع انگلستان بوده است قدر مسلم آنست كه در آن
ايام , انگلستان و روسيه به دنبال قرارداد 1907 , از رژيم محمدعلي شاه
حمايت مي كردند و حاضر نبودند قيام مردمي تبريز به رهبري ستارخان , كه
قويا مورد حمايت مراجع مشروطه خواه نجف قرار داشت , فراگير شده و
منجر به سرنگوني محمدعلي شاه و پيروزي هواداران مراجع مذكور شود.
چنانكه در تواريخ معتبر مشروطه مضبوط است , سياست انگلستان و روسيه
در اين دوره محصوركردن و سركوب قيام تبريز توسط محمدعلي شاه بود و
چون شاه موفق به سركوبي قيام مردمي تبريز نگرديد و احتمال شعله ورشدن
قيام در ديگر شهرها مي رفت , انگلستان و روسيه درصدد برآمدند تا عوامل
سرسپرده خود (سردار اسعد بختياري عامل انگليس ها و محمد وليخان
تنكابني , عامل روسيه ) را وادار كنند تا علم مشروطه خواهي را برافرازند و بر
موج مخالفت ضدشاه سوارشده , تهران را فتح كرده و كرسي هاي قدرت را
ميان عوامل خود تقسيم كنند. چنين نيز شد.
پس از فتح تهران در 1327 ق , تقي زاده به عضويت « هيات مديره
موقت » درآمد. وي از اعضاي موثر اين هيات بود. وظيفه هيات , اداره امور
كشور تا تشكيل دولت جديد بود. به دستور همين هيات بود كه حاج شيخ
فضل الله نوري , از رهبران روحاني مشروطه , در دادگاهي فرمايشي به رياست
يپرم خان ارمني محاكمه و محكوم گرديد و به دار آويخته شد و در عوض
مستبديني مانند عين الدوله , كه از مخالفان قسم خورده مشروطه بود و تا
مدتي پيش از آن جزو محاصره كنندگان تبريز بود , مورد عفو هيات قرار
گرفت .
تقي زاده در دومين دور انتخابات مجلس شوراي ملي به عنوان نماينده
مردم تبريز به مجلس راه يافت . در اين دوره وي رهبري جناح تندرو
(دموكرات ) در برابر جناح محافظه كار (اعتداليون ) را برعهده داشت .
اختلاف دموكرات ها با اعتداليون تنها بر سر شيوه اصلاحات اقتصادي و
اجتماعي نبود , بلكه آنان آشكارتر از دوره گذشته به عرفي بودن قوانين تاكيد
مي ورزيدند. مطلب اخير كه به تفكيك قوانين شرعي از قوانين عرفي
مي انجاميد و نيز عدم مداخله علما و روحانيون را در امور سياسي به دنبال
داشت , طبعا موجب رنجيدگي و اعتراض علماي مشروطه خواهي مانند
سيدعبدالله بهبهاني بود. همين عامل , موجب نوعي نزديكي و اشتراك نظر
ميان اعتداليون و بهبهاني در انتقاد از دموكرات ها گرديد.
در جريان اين كشمكش , بهبهاني ترور شد و به شهادت رسيد. باتوجه
به انتقادات تند دموكرات ها از بهبهاني و نيز تهديدات قبلي انجمن هاي
مخفي وابسته به آنها , تقي زاده كه از رهبران دموكرات ها و گرداننده اصلي اين
انجمن ها بود , به آمريت و يا شركت در قتل متهم گرديد. بسياري او را مسبب
اصلي اين قتل دانستند. مراجع مشروطه خواه نجف (آخوند خراساني و
شيخ عبدالله مازندراني ) طي تلگرافي كه به مجلس شوراي ملي و كابينه
مخابره كردند , اظهار داشتند كه : « چون ضديت مسلك سيدحسن تقي زاده
كه جدا تعقيب نموده است با اسلاميت مملكت و قوانين شريعت مقدسه , بر
خود داعيان ثابت . و از مكنونات فاسده اش علنا پرده برداشته است , لذا از
عضويت مجلس مقدس ملي و قابليت امانت نوعيه لازمه آن مقام منيع ,
بالكليه خارج و قانونا و شرعا منعزل است . منعش از دخول در مجلس
ملي و مداخله در امور مملكت و ملت بر عموم آقايان علما اعلام و ] شوراي [
اوليا امور و امنا دارالشوراي كبري و قاطبه امرا و سرداران عظام و آحاد
عساكر معظمه مليه و طبقات ملت ايران ايدهم الله بنصره العزيز , و اجب و
تبعيدش از مملكت ايران , فورا لازم و اندك مسامحه و تهاون , حرام و
. » ] است [ دشمني با صاحب شريعت (ع )
به دنبال جو مخالفي كه بر ضد تقي زاده به راه افتاده بود , چنين شايع شد
كه علماي مذكور , او را « تكفير » كرده اند , اما آنها طي اعلاميه مشتركي كه
صادر كردند , اعلام داشتند كه حكم آنان تكفير نبوده , « بلكه حكم به فساد
مسلك سياسي و منافات مسلكش با اسلاميت مملكت بود. »
تقي زاده ناگزير , ايران را ترك كرد و عازم استانبول شد (ذيحجه
1328 ق , 1910 ) و حدود هيجده ماه در آن شهر اقامت نمود و با متجددان
عثماني ديدار و گفت وگو كرد , سپس به دعوت سردار اسعد بختياري به
پاريس رفت و حدود دو الي سه هفته در آن شهر به سر برد. طي همين سفر ,
مسافرتي نيز به لندن كرد و بار ديگر به پاريس برگشت . در همين ايام كه
تقي زاده در اروپا به سرمي برد , دولت روسيه در 7 ذيحجه 1329 ق طي
اولتيماتوم دو روزه اي به دولت ايران . خواستار خروج مستشاران خارجي
(مورگان شوستر آمريكايي و سرهنگ يالمارسن سوئدي ) از ايران شد و به
دولت ايران هشدار داد كه از آن پس بدون اطلاع روسيه و انگلستان ,
مستشاران خارجي را به كار نگمارد.
اين اولتيماتوم كه توهين بزرگي به ملت ايران و نقض آشكار استقلال
سياسي ايران به شمار مي رفت , موجي از خشم و نفرت در سراسر كشور
پديد آورد. در مجلس و بيرون از آن , شيخ محمد خياباني كه از دوستان و
همفكران نزديك تقي زاده و از اعضاي موثر حزب دموكرات بود , با شجاعت
بي نظيري به مخالفت با آن برخاست , اما تقي زاده كه رهبري حزب را برعهده
داشت , طي نامه اي كه از اروپا براي وثوق الدوله (وزير خارجه و مغز متفكر
دولت ) نوشت , از او خواست تا دولت و مجلس , اولتيماتوم را قبول كرده و
از روس ها عذرخواهي نمايند.
در مدت اقامت تقي زاده در پاريس , وي دوبار با عباس افندي
(عبدلبها) , رهبر بهائيان ديدار و گفت وگو كرد. در يكي از همين ديدارها ,
تقي زاده از عباس افندي خواست كه چون وي آزاديخواه است , لذا به پيروان
خود دستور دهد كه در مواقع ضروري , ازجمله در جريان انتخابات مجلس ,
با آزاديخواهان مسلمان همكاري نمايند. او از پاريس به استانبول بازگشت .
در آنجا بود كه خبر ورود قواي روسيه به ايران و كشتار مردم تبريز و بر
دارزدن ثقه الاسلام تبريزي را در روز عاشورا شنيد (10 محرم 1330 ق , 31
دسامبر 1911 ) .
معلوم نيست كه چرا تقي زاده در اين زمان با وجود شور وطن پرستي كه
از خود نشان مي داد و با اين كه به دور از فشار و تعقيب دربار ايران و سفارت
روسيه به سرمي برد و با بسياري از تجددخواهان و روزنامه نگاران عثماني از
نزديك دوستي داشت , مطلبي در محكوميت اقدام تكان دهنده روس ها در
تبريز ـ كه دو دوره نمايندگي آنجا را در مجلس داشت ـ در جرايد عثماني
ننوشت و منتشر نكرد و يا با ايراد سخنراني , در محافل « تركان جوان » و ديگر
محافل روشنفكري , جنايت روس ها را محكوم ننمود
تقي زاده در سومين دور انتخابات مجلس , از طرف مردم تبريز غيابا به
عنوان نماينده انتخاب شد , اما او نمايندگي را نپذيرفت و در جمادي الاخر
1331 ق , مه 1913 از انگلستان عازم آمريكا شد و حدود دو سال در آنجا
اقامت كرد.
با آغاز جنگ جهاني اول , تقي زاده آمريكا را ـ كه به دور از جنگ
خانمانسوز اروپا بود ـ به قصد آلمان (كانون اصلي جنگ ) ترك كرد و در 29
دسامبر 1914 , 11 صفر 1333 ق وارد برلين شد و حدود نه سال در آن
كشور اقامت كرد. پيرامون انگيزه واقعي تقي زاده در اين دوره بحراني دو
روايت متفاوت وجود دارد. به روايت اول , « دولت آلمان كه مي خواست
سياست هاي روسيه و انگلستان را خنثي كند و نقشه هاي نظامي خود را در
همه نواحي محاربه و ازجمله در خاورميانه و ايران , به اجرا گذارد , برقراري
تماس گسترده اي را با همه كساني كه مي توانستند با اين سياست همراه باشند
آغاز كرد. تلاش در راه احراز هويتي ملي براي ايرانيان , بخشي از همان
سياست كلي آلمان بود. در ميان ايرانياني كه در دوره استبداد صغير و نيز از
وحشت روس ها در ايران از كشور گريخته بودند , ظاهرا از نظر دولت آلمان ,
. مقامات آلماني در آمريكا محرمانه با ] ... [ تقي زاده موثر و مفيدتر از همه بود
. تقي زاده با گذرنامه جعلي و نوشته اي رمزي ] ... [ تقي زاده تماس گرفتند
خطاب به سفير آلمان در هلند و با كشتي هلندي در 11 صفر 1333 ق , 29
دسامبر 1914 از آمريكا خارج و پس از دو هفته سفر دريايي و از راه هلند
وارد برلين شد. »
به روايت دوم « با شروع جنگ جهاني اول , استعمار انگليس به تجديد
سازمان سرويس اطلاعاتي خود دست زد و « اداره ششم اطلاعات
) , شبكه هاي جاسوسي گسترده ماورا بحار بريتانيا MI -6 نظامي » (
را تحت پوشش گرفت . ايران به دليل اهميت استراتژيك آن و
نيز به دليل نفوذ وسيعي كه آلمان به سرعت در آن كسب مي كرد
و عامل اصلي آن , نفرت مردم از روسيه و انگليس بود , طبعا
يكي از مهمترين عرصه هاي فعاليت اينتليجنس سرويس
انگلستان در مرحله جديد فعاليت آن به شمار مي رفت . يكي از
مهمترين ابعاد اين فعاليت , نفوذ پنهان شبكه جاسوسي انگليس
در حركت هاي مليون ايراني و نهادهاي دولتي و نظامي آلمان
(و ساير سفارتخانه هاي خارجي ) در ايران بود. به همين دليل
است كه در دوران جنگ اول جهاني از سوئي شاهد حضور
افرادي چون حسينقلي خان نواب و سيدحسن تقي زاده در
برلين و « ملي » و آلمانوفيل شدن اين چهره هاي سرشناس
بريتانيا هستيم و از سوي ديگر عناصري چون احمدعلي سپهر
(مورخ الدوله ) را در سمت منشي اول سفارت آلمان در تهران
, نقش سپهر به عنوان ] ش [ مي يابيم . بعدها در سال هاي 1320
عامل اينتليجنس سرويس روشن شد... »
به نظر مي رسدبه دلايل زير روايت دوم درست باشد :
1 ـ گذري سريع به سوابق سياسي نواب و تقي زاده نشان
مي دهد كه آن دو از انگلوفيل هاي شناخته شده بودند. « اعقاب
حسينقلي خان (1286 ـ 1324 ش ) همگي در خدمت سفارت
انگلستان بودند. او تحصيلات خود را در هند , لندن و پاريس
به پايان رسانيد و در سال 1882 م , 1300 ق به تهران آمد و در
مشاغل وابسته به دستگاه انگليسي ها خدمت نمود. مدتي مدير
ايراني بانك شرقي انگليس بود و مدتي عضو اداره انحصار
دخانيات (رژي ). او از عوامل موثر در انعقاد قرارداد رژي بود.
حسينقلي نواب از سال 1308 ق تا اوايل سلطنت مظفرالدين
شاه , نايب و مترجم اول سفارت ايران در لندن بود. او در
حوادث مشروطه , نقش فعالي ايفا كرد و در مجلس اول
(1324 ق ) نماينده تهران شد .
نواب در سال 1907 م , 1325 ق از بنيانگذاران « لژ
بيداري ايران » بود . او در دوره دوم (1327 ق ) نيز از تهران
نماينده بود و در مبارزه با محمدعلي شاه نقش موثر داشت . در
زمان فتح تهران و خلع محمدعلي شاه در كنار افرادي چون
محمد وليخاني تنكابني , سردار اسعد بختياري , مرتضي
قلي خان صنيع الدوله , سيدحسن تقي زاده , حسن وثوق الدوله ,
ابراهيم حكيم الملك , سردار محيي و غيره , عضو كميته هيات
مديره تهران شد و به گفته مهدي بامداد , تقريبا « مدير تهران »
. او در كابينه مستوفي (1328 ق ) , وزير امورخارجه ] ... [ بود
شد ولي پس از چندي به علت فشار روس ها كناره گرفت . در
سال 1911 , 1330 ق به اروپا سفر كرد و در پاريس بود . با
آغاز جنگ جهاني اول , وزير مختار دولت ايران در برلن شد...
نواب و تقي زاده به عنوان رهبر « مليون » ايراني با آلماني ها از
سويي و با بلشويك هاي روس و قفقاز (از جمله
حيدرعمواوغلي ) از سوي ديگر روابط نزديك برقرار كردند. »
تقي زاده نيز از هواداران جدي سياست انگليس در ايران
بود. گروهي از مورخان نامدار ايراني مانند احمد كسروي ,
اسماعيل رائين , و فريدون آدميت تمايلات و حتي سرسپردگي
او را به انگليس در دوران طولاني فعاليت هاي سياسي اش در
داخل و خارج از كشور سخت نكوهش كرده اند. تقي زاده نيز
گرچه بعدها اين اتهام را در مجامع و محافل سياسي عمومي رد
كرد , اما در محافل خصوصي و خودي بدان مطلب اعتراف
داشت . در حدود سال هاي 1336 و 1337 ش و چند سال پس
از تثبيت سلطه و نفوذ سياسي امريكا در ايران , وي در يك
گفت وگوي دوستانه در جمع انوشيروان سپهبدي ,
معاون الدوله غفاري و اسفنديار بزرگمهر در اتريش , آشكارا
گفت : « ...در زمان قاجاريه و بعد , تا جنگ بين الملل دوم كه پاي
امريكا هنوز به ايران باز نشده بود , تنها دو سياست در ايران
حكومت داشت : روس و انگليس , ما از اژدها به مار پناه برده
بوديم . چاره اي هم نداشتيم . زيرا روس ها را براي خود دشمن
قوي تر مي دانستيم و لاجرم به طرف انگليسي ها متمايل
بوديم ...
تقي زاده وابستگي و بلكه سرسپردگي خود را به انگليس , به
بهانه خطر روس ها ادامه داد و پس از سرنگوني حكومت تزارها
در روسيه و لغو همه قراردادهاي استعماري گذشته آن كشور با
ايران توسط دولت نوبنياد شوروي , بار ديگر به بهانه خطر
« شوروي » , سرسپردگي خويش را به انگلستان همچنان حفظ
كرد و حال آنكه مرام و مسلك به ظاهر انقلابي او كه داراي
گرايش هاي سوسياليستي بود و خواستار اصلاحات عميق
اقتصادي , اجتماعي و سياسي در كشور به نفع طبقات محروم و
نفي مداخلات خارجي و پاسداري از استقلال ملي بود , وجوه
اشتراك فراواني با آرمان هاي انقلابي دولت جديد شوروي
داشت و اقتضا مي كرد كه دموكرات ها به رهبري وي خواهان
روابط گسترده و همه جانبه اي با آن دولت باشند.
مراتب وابستگي و انگلوفيلي او به اندازه اي بارز و آشكار
بود و اشتهار داشت كه نه تنها خشم منتقدان سياسي جدي او
همچون دكتر مصدق را برانگيخت , بلكه حتي موجب طعن و
ريشخند رضاخان نيز واقع شد , تقي زاده در يكي از خاطرات
خود , مي گويد : « ... روزي رضاشاه به من گفت : تو از انگليسي ها
چه ديده اي كه اينقدر از آنها طرفداري مي كني گفتم : قربان ,
من از آنها طرفداري نمي كنم , ولي آيا بايد به دامن شوروي
. از آنها بايد براي ] ! [ بياويزيم من مواظب انگليسي ها هستم
رفع مشكلات كمك بخواهيم ولي در عين حال بايد مراقبت كرد
. رضاشاه خنده اي كرد و ] ... [ كه آن ها منافع ما را زير پا نگدارند
گفت : درس خودت را خوب بلد هستي . »
تقي زاده در پنجمين دوره انتخابات مجلس ـ كه به انقراض
سلسله قاجاريه و تغيير سلطنت به رضاخان انجاميد ـ از سوي
مردم تبريز به نمايندگي انتخاب شد. به همين منظور وي در
تابستان 1303 ش به ايران آمد . در طول چند سال پيش از آن
تحولات سياسي مهمي در كشور رخ داده بود كه از همه مهمتر
كودتاي رضاخان و صعود گام به گام او به نردبان قدرت و از
ميان بردن رقبا و منتقدان سياسي در داخل و خارج از مجلس و
اعمال نفوذ در مجلس از طريق نمايندگان تحميلي و تطميع , يا
تهديد و يا منفعل ساختن نمايندگان مستقل در برابر
قدرت طلبي هاي خود بود.
به نوشته دولت آبادي , وي پس از ورود به كشور , جزو
مشاوران مخصوص رضاخان درآمد كه در جلساتي كه هفته اي
يك و يا دو بار تشكيل مي شد , در تصميم گيري هاي مهم
سياسي به رضاخان رهنمودهاي لازم را ارائه مي دادند. در
مجلس پنجم , تقي زاده برخلاف ادوار گذشته كه نماينده اي
سخنور , پرشور , دلير و ضداستبداد بود , مواضعي كاملا
محافظه كارانه داشت .
تقي زاده در جريان اتمام حجت توهين آميز و
استقلال برانداز روسيه به ايران , با گستاخي از
دولت و ملت و مجلس ايران خواست اتمام حجت
روسيه را بپذيرند و از آن كشور عذرخواهي كنند
مراجع مشروطه خواه نجف اشرف پس از آگاهي
از افكار انحرافي و اقدامات ضدديني تقي زاده , در
تلگرافي به مجلس شورا چنين دستور دادند : چون
ضديت مسلك سيدحسن تقي زاده كه جدا تعقيب
نموده است با اسلاميت مملكت و قوانين شريعت
مقدسه , برخود داعيان ثابت , و از مكنونات
فاسده اش علنا پرده برداشته است , لذا از عضويت
مجلس مقدس ملي و قابليت امانت نوعيه لازمه آن
مقام منيع , بالكليه خارج و قانونا و شرعا منعزل
است . منعش از دخول در مجلس شوراي ملي و
مداخله در امور مملكت و ملت بر عموم آقايان
علما اعلام و اوليا امور و امنا دارالشوراي كبري
و قاطبه امرا و سرداران عظام و آحاد عساكر معظمه
مليه و طبقات ملت ايران ايدهم الله بنصره العزيز ,
واجب و تبعيدش از مملكت ايران , فورا لازم و
اندك مسامحه و تهاون , حرام و دشمني با صاحب
شريعت (ع ) است

|