روزنامه جمهوري اسلامي 05/10/1384 صفحه مقالات
ارتباط ناشناخته


قسمت سي و يكم
كمك رژيم صهيونيستي و همكاري با كردهاي عراق پس از جنگ اعراب و اسرائيل در سال 1967 , به شدت افزايش يافت . اين موضوع يكي از برنامه هاي مهم رژيم صهيونيستي در راستاي استفاده از دكترين معروف به ميثاق حاشيه اي بود. ملامصطفي بارزاني ـ رهبر حزب دمكرات كردستان عراق ـ در ماه سپتامبر همان سال از اسرائيل , ديدار و با موشه دايان ملاقات كرد. پس از آن , حمله برنامه ريزي شده از سوي اسرائيل و اجرا شده از سوي چريك هاي بارزاني , پالايشگاه نفت كركوك عراق را هدف قرار داد. در سال 1971 محمد حسنين هيكل ـ روزنامه نگار مصري ـ در اين باره نوشت : « افسران اسرائيل در كردستان پيوسته در تماس راديويي با اسرائيل بوده و درگير در عمليات جاسوسي در عراق هستند . » (1 )
محمدرضا پهلوي همراه با كمك هاي آمريكا و اسرائيل به كردها به منظور تقويت جبهه بارزاني ها عليه دولت مركزي عراق از هيچ كوششي دريغ نمي ورزيد. پرداخت پول هاي كلان از محل هزينه هاي سري ساواك , تعليمات نظامي , و نصب فرستنده براي برنامه هاي تبليغاتي , از جمله كمك هاي ايران به كردهاي عراق بود. رژيم شاه براي تماس دائم با ملامصطفي فرد مناسبي را به عنوان رابط انتخاب كرد تا همواره از وضعيت آنها آگاهي داشته باشد. حسين فردوست كه در آن زمان در ساواك خدمت مي كرد , نحوه ارتباط با ملامصطفي را چنين توصيف كرده است :
در زماني كه قائم مقام ساواك شدم , روزي فردي به نام سرتيپ منصورپور نزد من آمد و گفت كه از طرف ساواك ماموريت تماس با ملامصطفي را دارد و لذا ممكن است گاهي روزها وحتي هفته ها در ساواك نباشد. پاسخ دادم كه از نظر من بي اشكال است و وظيفه شما چنين حكم مي كند. بدين ترتيب در جريان رابطه منصورپور با بارزاني ها قرار گرفتم . منصور پور خود كرد بود و در مسئله اكراد منطقه , تسلط كافي در شناخت شخصيت ها و حتي جزئيات داشت وي با بسياري از سران كرد و يا شوراي اكراد در اروپا آشنا بود و فرد كاملا مناسبي براي اين مسئوليت به شمار مي رفت . از نظر خصوصيات فردي نيز منظم , باهوش , آرام , با سياست , و نگهدار بود. او ستاد كوچكي را در منطقه تحت تصرف بارزاني ها اداره ]خود[ مي كرد و بهترين روابط را با ملامصطفي داشت و در واقع , رابط محمدرضا با او به شمار مي رفت ... او سال ها در ساواك با درجه سرتيپي ماند و چون محمدرضا مي خواست به وي ترفيع داده شود. به ژاندارمري منتقل شد و به درجه سرلشكري رسيد و توسط ژاندارمري به ساواك مامور گرديد.
« در طول دوراني كه جنگ ملامصطفي با دولت بغداد ادامه داشت , منصورپور به كردستان مي رفت و در ستاد فرماندهي ملامصطفي با او و ساير سران كرد ملاقات مي كرد و پيغام ها و خواسته هاي بارزاني ها را به تهران منتقل مي نمود. اين خواسته ها عموما برآورده مي شد و لذا منصورپور اكثرا رضايت ملا از محمدرضا را بيان مي داشت . منصورپور مي گفت كه مقر فرماندهي ملا , غاري طويل و وسيع است كه اقلا صد نفر مي توانند در اين غار تجمع كنند. اين يك غار طبيعي است كه هيچ گونه تغييري در آن داده نشده و خانواده ملا نيز در آنجا زندگي مي كنند و لذا هم منزل و هم ستاد اوست و تهويه وروشنايي غار به وسيله موتور برق تامين مي شود... منصورپور هرگونه ساز و برگ و تجهيزات مورد لزوم كردها را از طريق ارتش تامين مي كرد و به آنها مي رساند. توسط ساواك يك فرستنده قوي نيز از خارج خريداري شده ودر منطقه بارزاني ها نصب شده بود كه از آن براي تبليغات ملا استفاده مي شد . » (2 )
انتخاب يك سرلشگر با ويژگي هاي خاص از سوي رژيم پهلوي به عنوان رابط خود با كردهاي بارزاني , بيانگر اهميت وجود جبهه بارزاني براي رژيم شاه بود و در واقع , همين حمايت ها نيز سبب شد كه عمليات هاي حكومت عراق عليه نيروهاي بارزاني به نتيجه نرسد. يكي از اسناد سفارت آمريكا در ايران به اين موضوع اشاره دارد :
« ... در طي سال هاي 1961 تا 1970 دولت عراق چندين تهاجم را عليه كردها بنا نهاد , اما به دليل عمده كه ايران مايل بود به كردها كمك كند و اجازه بدهد كه سرزمينش براي حمايت و تجهيز آنها مورد استفاده قرار گيرد , موفق به سركوب نيروهاي تحت رهبري بارزاني نشد. شاه علي رغم تجربه ايران در مقابل اقليت كرد خودش , حمايت از كردهاي عراق را به عنوان وسيله اي براي مهار يك همسايه سوسياليست طرفدار شوروي تلقي كرد. هم كردها و هم ارتش عراق كه بارها تا حدود هشتاد درصد نيروهاي خود را عليه شورش به كار برده اند , خسارت زيادي متحمل شدند . » (3 )
كمك هاي ايران و اسرائيل به كردها تا سال 1354 ادامه داشت . البته در سال 1349 , ايران به دلايلي پشتيباني نظامي از شورشيان كرد را مقداري كاهش داد , اما به كمك هاي مالي خود ادامه داد و اسرائيل نيز به سهم خود براي كردها تجهيزات جنگي و لوازم ارتباطي فراهم مي كرد. پس از بحران سال 1970 اردن , ملك حسين با ارسال تجهيزات و مهمات غنيمتي از انبارهاي مهمات سازمان آزاديبخش فلسطين براي تحويل به كردها , به صف مبارزه اسرائيل و ايران عليه عراق پيوست و رژيم هاي اردن , ايران و اسرائيل در احساس دشمني مشترك در مقابل رژيم عراق سهيم شدند. البته هر يك از آنها در اين دوره دلايل خاص خود را براي مشاركت در مبارزه كردها داشتند . ملك حسين مي خواست دست كم بخشي از نيروي 260,000 نفري عراق در مرز با اردن را در استان هاي كردنشين شمالي سرگرم كند; زيرا سه لشگر از نيروهاي عراقي ظاهرا به منظور جنگ با اسرائيل در مرزهاي اردن مستقر بودند , اما در واقع رژيم عراق از آنها به عنوان ابزاري در جهت بي ثباتي پادشاهي هاشمي در اردن استفاده مي كرد. اسرائيل نيز خواهان آن بود كه نيروهاي عراق در شمال آن كشور زمينگير شوند تا توجه سران نظامي عراق از مرزهاي شمالي و شرقي اسرائيل منحرف شود.
اسرائيلي ها در تبليغات خود سعي مي كردند با مشابه سازي قوم يهود و كردها و با طرح ظلمي كه در طول تاريخ بر هر دو قوم وارد شده است , از آنها متحدي راهبردي براي خود دست و پا كنند و چنين وانمود مي كردند كه در صورت پيوند و نزديكي با اسرائيل مي توانند به تشكل يك كردستان مستقل اميدوار باشند. اين در حالي بود كه اسرائيلي ها از اين رهگذر تنها به منافع خود مي انديشيدند و قصد داشتند با تقويت كردها به طور غيرمستقيم به اهداف خود دست يابند. عزرا دانين ـ يكي از بنيانگزاران موساد ـ درباره مسئله كردها چنين اظهار مي نمايد :
« براي من روشن بود; كمك هايي كه ما به رزمندگان كرد در عراق مي داديم , تفسيري جز اين نمي توانست داشته باشد كه ما از تراژدي كردها در راه آرمان هاي خودمان بهره كشي مي كرديم . گر چه خود كمك ارزش مهمي داشت , ولي به هر حال , حقيقت آن بود كه ما از اين راه با مشغول كردن بخش در خور توجهي از ارتش عراق در رويارويي با مسئله كردها مزيت هاي نظامي به دست آورديم . »
در نيمه دهه 70 با ظهور صدام حسين در نقش اول نظام سياسي عراق , تغييراتي در سياست هاي ايران درباره عراق به وجود آمد. گذشته از تغيير رهبري در عراق , انگيزه شاه براي پايان دادن به جنگ فرسايشي با عراق دو دليل ديگر نيز داشت : نخست آنكه شاه تشخيص داده بود كه افزايش كمك و پشتيباني از كردها و پيروزي در مبارزات مستلزم اعزام نيروي زميني است . دوم اينكه حفظ و حراست خطوط كشتيراني براي حمل نفت كه در سال 1975 محيط امنيتي ايران را از خليج فارس به خليج عمان و اقيانوس هند گسترش داده بود , به ايجاد محيط مساعدي در منطقه نياز داشت . بنابر اين , در روز 5 مارس 1975 شاه در جلسه سران كشورهاي اوپك در الجزاير پيماني با صدام حسين منعقد ساخت . شرايط عمده تصميم يكطرفه شاه اين بود كه ايران حمايت خود را از شورشيان قطع خواهد كرد و عراق نيز در مقابل , پشتيباني خود را از نهضت هاي اخلالگر عليه ايران در خليج فارس متوقف ساخته و در تمام طول اروند رود , خط القعر (تالوگ ) رودخانه را مرز دو كشور خواهد شناخت . (4 )
پس از بازگشت شاه از الجزاير مرز كردستان بسته شد و مراتب به اطلاع نماينده موساد در منطقه رسيد. وقتي خبر بسته شدن مرز به او داده شد , چنين امري را باور نمي كرد. پيمان الجزاير ضربه بزرگي براي اسرائيل به شمار مي رفت . اسحق رابين به تهران رفت تا توضيحات بيشتري را از زبان شاه بشنود. از ديدگاه منافع اسرائيل , شاه با انعقاد قراردادي با عراق بدون اطلاع قبلي اسرائيل , روابط خود را با آن كشور از پايه ضرورت به پايه مصلحت تنزل داد. در حقيقت , بسته شدن مرز ايران و عراق به روي كردها كه با رژيم بعث بغداد در جنگ بودند , به اسرائيل ضربه شديدي وارد ساخت ; زيرا از دسترسي به آن منطقه در عراق محروم شد. پاسخ شاه به يوري لوبراني ـ سفير اسرائيل ـ اين بود كه عراق به ايران حمله خواهد كرد , ولي زمان آن معلوم نيست . وي سپس به فرستاده اسرائيل اطمينان داد كه پيمان الجزاير براي دستيابي به وقت بيشتر و حل يك مسئله خطرناك و جنگ افزوز بوده است . شاه موضوع را به طور محرمانه با ريچارد هلمز ـ سفير ايالات متحده آمريكا ـ نيز در ميان گذاشت . (5 )
با امضاي قرارداد 1975 الجزاير , روزنامه هاي اسرائيلي از خود واكنش نشان دادند. روزنامه « هاآرتص » به نقل از يك دانشجوي كرد در اتريش نوشت : « ايران براي ما يك پنجره اصلي بود كه از طريق آن مي توانستيم تنفس كنيم . پول , اسلحه , دارو , حتي اگر از كشورهاي ديگر هم فرستاده مي شد , از طريق ايران عبور مي كرد. » ... روزنامه هاي اسرائيلي مطالب تحريك آميزي عليه ايران منتشر ساختند كه موجبات اعتراض ايران را فراهم آورد. خلعتبري ـ وزير امورخارجه ايران ـ در ملاقات با وزيرخارجه اسرائيل ـ ايگان آلون ـ در نيويورك در مورد روزنامه هاي اسرائيلي و مطالب آنها اعتراض كرد. آلون در پاسخ ضمن تائيد اعتراض خلعتبري به وي گفت كه روزنامه نگاران را در اين زمينه توجيه كرده است .
حكومت عراق با موفقيت بزرگي كه با امضاي قرارداد الجزاير در متلاشي كردن كردهاي بارزاني به دست آورده بود , با خشونت شديدتري سياست عربي كردن مناطق كردنشين را دنبال كرد و در اجراي اين سياست از حمايت هاي ايران نيز برخوردار شد. ايران ضمن قطع كمك هاي خود به كردها , به بدترين روش ديپلماسي به اطلاع آنها رساند :
الف ـ مرزها در مقابل هر حركت و سفر مكرر بسته خواهد شد.
ب ـ ديگر از متحد ايران (اسرائيل ) انتظار هيچ گونه كمكي نداشته باشند.
ج ـ بايد با دشمن متحد ايران (عراق ) به هر صورتي كه ممكن است , به توافق برسند.
موافقتنامه صدام و شاه وضعي را به وجود آورده بود كه شاه مي توانست هر زمان و در هر شرايطي كه مي خواست , كردها را در اختيار صدام قرار دهد. تصويري كه با توجه به اين رويدادها مي توان از سياست خارجي ايران ترسيم كرد , تصوير كشوري است كه براي ارتكاب هر نوع تجاوزي آمادگي دارد و براي رسيدن به هدف هاي خود در سطحي گسترده و بي نظير دورويي و تزوير مي كند . (6 )
با سلب حمايت محمدرضا از كردها , ملامصطفي راهي جز پناهندگي به ايران نداشت ; زيرا اگر مقاومت مي كرد با برخوردهاي تند محمدرضا پهلوي مواجه مي شد. بي ترديد , اين حادثه بزرگ ترين ضربه را به ملا وارد ساخت و نشان داد كه طي اين سال ها آمريكايي ها به سود خود , با او بازي كرده اند. وي به ناچار با حدود نود هزار نفر از افرادش (پيشمرگ ها و خانواده هايشان ) وارد ايران شدند. به ملا و سران كرد در عظيميه كرج جا داده شد و براي بقيه مقرر شد كه شهرك هايي در چند استان ساخته شود و افراد كرد به كار در كارخانه ها بپردازند. ميلياردها تومان بودجه براي احداث اين شهرك ها تصويب و پرداخت شد كه حدود يك سوم مبلغ پرداختي به مصرف رسيد و دو سوم آن از سوي مسئولان ايراني اختلاس شد. اسناد اين دزدي ها در پرونده استاندار وقت باختران (كرمانشاه ) در بازرسي موجود است . شرايط زندگي در ايران براي بارزاني ها چنان سخت شد كه تعداد زيادي از آنها به عراق بازگشتند و خود ملا نيز بيمار شد و براي معالجه به آمريكا رفت و در آنجا فوت كرد . (7 )
پس از عقد قرارداد 1354 روابط ايران و عراق بسيار گرم و دوستانه شد . اميرعباس هويدا در فروردين 1355 (مارس 1975 ) جهت تحكيم روابط سياسي دو كشور از عراق ديدن كرد. يك ماه بعد صدام حسين به ايران آمد و با شاه و نخست وزير و ساير مقامات عاليرتبه سياسي و اقتصادي ايران ملاقات كرد. در اعلاميه پاياني اين ديدار , هر دو طرف بر ضرورت گسترش روابط همه جانبه تاكيد ورزيدند. تا سقوط محمدرضا شاه ده ها نفر از شخصيت هاي مهم سياسي و نفتي عراق از جمله سعدون حمادي ـ وزير امور خارجه , عزت ابراهيم الدوري ـ وزير كشور و طه محي الدين معروف ـ معاون رياست جمهوري عراق به ايران سفر كردند و در طي اين سفرها موافقتنامه هاي زيادي در زمينه هاي انرژي , حمل و نقل . فرهنگي , ارتباطات , جهانگردي , بازرگاني , آموزشي و امور كنسولي به امضا رساندند. بارزترين جلوه اين همكاري ها برقراري تورهاي زيارتي بود; به طوري كه تعداد زيادي از ايرانيان توانستند از اماكن متبركه نجف , كربلا و كاظمين را زيارت كنند. اما دوران روابط خوب ايران و عراق بسيار كوتاه بود . (8 )
وقتي خيال صدام حسين از بابت كردها راحت شد. با احساس برتري موقعيت خود , به سركوب نيروهاي مخالفي كه از قبل شناسايي كرده بود , پرداخت . با بركناري حسن البكر از رياست جمهوري عراق , تمام كانون هاي قدرت را رسما در اختيار و كنترل خود در آورد و با تبليغات گسترده , به ظاهر در نقش يك كشور تندرو عربي در راستاي دستيابي به رهبري جهان عرب در برابر اسرائيل ظاهر شد. با سقوط شاه صدام تصور كرد فرصت طلايي تحقق رسالت تاريخي حزب بعث مبني بر ايجاد امپراطوري واحد عربي فرا رسيده است و مي تواند خود را جايگزين ستون نظامي آمريكا در منطقه خليج فارس كرده , نقش ژاندارمي شاه را در دست گيرد. از اين رو , با گرايش بيشتر به سمت آمريكا و غرب به منظور نابودي نظام جمهوري اسلامي و يا جدايي استان خوزستان از ايران و دست كم بي اعتبار كردن قرارداد 1975 الجزاير به ايران لشگركشي كرد. تجاوز گسترده صدام حسين , با وجود حمايت هاي همه جانبه شرق و غرب و به ويژه كشورهاي منطقه و آمريكا با مقاومت دليرانه نيروهاي انقلابي ملت مسلمان ايران مواجه شد و سرانجام پس از هشت سال دفاع مقدس , صدام حسين با پذيرش قرارداد 1975 الجزاير به همان جاي اول بازگشت و در واقع شكست خورد.
پاورقي :
1 ـ مهدي رضوي . نيرنگ سازي صهيونيسم . دفتر نشر فرهنگ اسلامي , 1379 , صص 88 ـ87
2 ـ عبدالله شهبازي , همان , صص 502 ـ501
3 ـ اسناد لانه جاسوسي آمريكا . ش .31 تهران , انتشارات موسسه فرهنگي هنري بزرگ انديشه . صص 50 ـ49
4 ـ سهراب سبحاني . « توافق مصلحت آميز » . ترجمه ع . م شاپوريان . كيهان . لندن , ش 694 , مورخ .1376,11,23 ص 8
5 ـ همان
6 ـ عليرضا ازغندي , همان , ص 408
7 ـ عبدالله شهبازي , همان , صص 504 ـ503
8 ـ عليرضا ازغندي , همان , ص .409