
روزنامه آلماني « يونگه ولت » درگزارشي به قلم « هاينز هولتس »
نوشت : كشورهاي جهان اسلام در حال ايجاد محور قدرت تازه اي بوده
و نقشه هاي آمريكا را براي حاكميت برمنطقه برهم مي زنند.
در اين مقاله آمده است : نقشه سياسي گيتي تغيير كرده , مرزهاي
قدرت نمايي جا به جا مي شوند و نفوذ سياسي واقتصادي آمريكا به گونه
قابل توجهي در حال افول است . اين موضوع به ويژه در كشورهاي
آمريكاي لاتين براي ايالات متحده دردناك است , اما موضوع دردناكتر
براي مقامات اين كشور , از دست دادن نفوذشان در منطقه نفت خيز
خاورميانه است كه به منابع انرژي آن بسيار حساسيت دارند.
اكنون دولت بوش دردومين دوره رياست جمهوري , راهكارش را
تغيير داده و تازيانه « كالين پاول » وزير امور خارجه قبلي آمريكا , كه
معمولا درپس حبه قندي مخفي بود , ديگر اثر خود را باخته است . به
جاي او اكنون « كاندوليزا رايس » در نقش مربي سخت گير , وارد ميدان
شده و همه جا درظاهر باادعاي دمكراسي طلبي , خواهان انقياد ملت ها
به سلطه آمريكاست .
تنزل منزلت آمريكا درخاورميانه ناقض راهكاري است كه تحت
عنوان پروژه خاورميانه بزرگ براي كنترل منابع نفت و راه هاي تردد در
خاورميانه دنبال مي شود. نقشه هاي مربوط به اين پروژه شامل مناطق
ذيل است :
1 ـ ابتداي آن شاهراه « جبل الطارق » بوده كه از كشورهاي شمال آفريقا و
سواحل مغرب در درياي مديترانه ميگذرد و به مصر مي رسد.
2 ـ خاورميانه عربي به انضمام اسرائيل و تركيه
3 ـ قفقاز و جمهوري آسياي ميانه در شوروي سابق
4 ـ ايران و افغانستان تا مرزهاي هندوستان و چين
نگاهي به نقشه جغرافيا نشان مي دهد كه اين مناطق شامل كليه
كشورهاي اسلامي يا آن كشورهايي است كه اكثر مردم آنها مسلمان
هستند.
تبليغات ايالات متحده , تروريسم را تجسم شيطان معرفي مي كند و
تشكيلات مجهولي به نام « القاعده » را در تمامي اين كشورها به زير
ذره بين مي برد. بدين سان هر گونه مقاومتي در مقابل امپرياليسم آمريكا
كه قصد دارد حاكميت خود را بر منابع انرژي جهان تثبيت كند , جنايت
تلقي مي شود تا آمريكا بتواند دستاويزي براي تهاجم به دست آورد.
به نوشته اين روزنامه آلماني , آمريكا و ژنرال هاي « ناتو » , تركيه را
به عنوان پايگاه هوايي تزلزل ناپذير نام نهاده اند , پايگاهي كه از آنجا
كليه اهداف نظامي قابل تصور از درياي شمال گرفته تااقيانوس هند , در
دسترس است .
در سال 1962 (1341 ) « جان اف كندي » رئيس جمهور وقت
آمريكا مجبور شد , در ازاي تخليه كوبا از موشك هاي دوربرد شوروي ,
تركيه را از موشك هاي آمريكايي تخليه كند.
اين روزنامه افزود : ممكن است اين مسئله يك تصادف تاريخي
باشد كه از قزاقستان تا ليبي , منابع نفتي در منطقه اي جغرافيايي واقع
گشته اند كه ازقرن هفتم ميلادي در تسلط مسلمانان قرار گرفته است . اما
به هر تقدير , اين واقعيتي مسلم است كه اهميت اقتصادي منابع انرژي
براي كشورهاي صنعتي با ناسيوناليسم اسلامي تلاقي دارد.
اين پديده از ديدگاه اروپايي ياآمريكايي به سادگي قابل درك نيست ,
زيرا به مفهوم ناسيوناليسم در غرب نيست . و سياست كشورهاي
اسلامي هم به هيچوجه آميخته به راهبرد ايدئولوژي « پان اسلاميستي »
نيست .
اگر چه ساخت هاي سياسي سلطنتي ـ فئودالي (مانند عربستان
سعودي يا مغرب ) در مقابل ساخت هاي سياسي جمهوري ـ شهروندي
(مانند تركيه وتونس ) قرار داشته و ساخت هاي مدرن لائيك در مقابل
ساخت هاي مذهبي سنتي است . اما با اين حال , در كليه اين كشورها از
جهت مبناي فرهنگي تفاهمي وجود دارد كه آنها اين مبنا را نسبت به نوع
اروپايي و آمريكايي اش متفاوت يافته و حاضر نيستند ويژگي هاي
خودرا در پروسه جهاني شدن و در راستاي نحوه زندگي آمريكايي از
دست بدهند.
بدين ترتيب , ميان علايق كشورهاي متفاوت اسلامي و همبستگي
آنها , بافتي آغشته به تضاد در روابط ملي و بين المللي وجود دارد. و اين
تضاد همان راه نفوذي است كه ايالات متحده مي كوشد از آن
بهره برداري و پروژه خاورميانه بزرگ را عملي كند.
دريك موضعگيري حزب كار تركيه دراين باره چنين آمده است :
آمريكا خواهان تسلط كامل بر منطقه است و مي كوشد ملل منطقه را
كنترل كند , مسائل و دشمني هايي ميان آنها ايجاد كند و يا به درگيري هاي
موجود دامن زند. و پروژه خاورميانه بزرگ , بخشي از سياستي است كه
بر اساس آن بايد ساير قدرت امپرياليستي نيز به آمريكا وابسته شوند.
حزب كار تركيه همچنين اعلام كرده كه دورنماي مطلوب در اين
پروژه كاملا روشن و منسجم است . قدرتي كه منابع نفتي و انرژي و
راه هاي حمل و نقل را كنترل مي كند , توان غير قابل مقاومتي در قبال
قدرت هاي ديگر به دست آورده و در موقعيتي قرار مي گيرد كه سايرين
را به نظم وادار مي كند و در صورت لزوم برآنها تسلط
مي يابد.
كشورهاي اسلامي كه در مجموعه جامعه جهاني هر كدام به صورت
عضوي در آمده وبه خاطر ثروت نفتشان غير قابل چشم پوشي گشته اند ,
ديگر بيش از اين حاضر نيستند عامل قدرت هاي جهاني بوده , همچون
مهره اي در دست آنها در رقابت هاي ميان آنها به بازي گرفته شوند. آنها
چنانكه به خوبي مشهود است , مي توانند در آينده به مراكز جنبش هاي
مردمي ضد آمريكايي تبديل شوند.
اين روزنامه در ادامه گزارش خود نوشت : از آنجا كه كشورهاي
مصر , سوريه و عراق از تضادهاي موجود ميان دو بلوك شرق وغرب
استفاده مي كردند , اسرائيل براي آمريكا غيرقابل چشم پوشي بود. در
مقابل , اسرائيل نيز به سهم خود از نقشي كه ايفا مي كرد , استفاده كرد و
سياست توسعه طلبانه خود را با زير پا نهادن كليه مقررات سازمان ملل
به پيش برد و حاكميت نظامي خود را تثبيت كرد. اما در هم آميختگي
علايق آمريكا و اسرائيل موجب شد تا آمريكا در نظر هم پيمانان عرب
خود , هر چه بيشتر غير قابل اعتماد شود.
ايده اصلي پروژه حزب ليكود با حمايت طرفداران اسرائيل در
وزارت دفاع آمريكا(پنتاگون ) تحت عنوان « صلح درمقابل صلح » مبتني
بر اين بود كه آمريكا در رابطه با متحد راهبردي خود اسرائيل , بينش
اسرائيلي را كاملا بپذيرد , اشغال كلان اراضي را كه در رابطه با سياست
گسترش صهيونيسم صورت مي گرفت , تاييد كند و نقش كشور بيطرف را
كه به حقوق ملل پايبند وخواهان اعتدال باشد , در فرآيند صلح رها كند.
در بخشي از اين گزارش آمده است كه پروسه خروج از غزه فاز
جديدي از گسترش اشغال را براي اسرائيل به ارمغان آورده است و
تعداد يهوديان شهرك نشين در كرانه باختري رود اردن نيز از زمان
امضاي موافقتنامه اسلو در سال 1993 (1372 ) دو برابر شده است .
افزون بر آن , بر اثر تحريكات شخص شارون , بيش از 100 پايگاه و
يا منطقه اشغالي جديد كه ازنظر قوانين اسرائيل نيز غيرقانوني بود , به
وجود آمد. پس از آن شارون فكر عقب نشيني يكجانبه از نوار غزه را
مطرح كرد تا از يك سو در قبال آمريكا خود را آماده پذيرفتن شرايط و
دادن امتياز نشان دهد واز سوي ديگر , هرگونه معامله بر سر پس دادن
اراضي اشغالي را بتواند دور بزند.
« شهرك هاي يهودي نشين بيشماري در كرانه باختري رود اردن به
وجود مي آيند اما يك دوجين از زمين هاي اشغال شده , غير قانوني بر
چيده مي شوند. » بدين صورت آمريكا در يك كلاهبرداري بزرگ
همكاري مي كند و البته اين امر از چشم كشورهاي عربي مخفي نمي ماند.
به نقل از گزارشگر يك روزنامه سوئيسي حتي كشورهايي كه براي
حاكميتشان , پشتيباني آمريكا از آنها بسيارمهم است , نمي توانند درباره
پشتيباني واشنگتن از تجاوزات اسرائيل بي اعتنا بمانند.
اين روزنامه سوئيسي مي گويد : ازديدگاه اعراب , فقدان توازن
كنوني كه با دخالت قدرت هاي رهبري كننده غرب بر نظم جهاني حاكم
است , به شدت غيرعادلانه و غير قابل تحمل است . اين در حالي است
كه دخالت قدرت هاي غرب تحت عناوين دفاع از آزادي وحقوق بشر و
دمكراسي صورت مي گيرد.
آمريكايي ها , خود در كلاف هايي كه به خاطر تحقق علايق
برتري طلبانه خويش بافته اند , گرفتارند. آنها با غرور ناشي از قدرتشان
تصور مي كنند كه برتري نظامي و اقتصادي به آنها اجازه مي دهد بدون
رعايت حقوق ملل ديگر , هر كاري كه دلشان مي خواهد بكنند.
البته امراي فئودال عرب از ايجاد كشور قوي فلسطين وحشت دارند ,
اما با اين حال , وحدتي معنوي در ميان مسلمانان واحساس انزجار
مشتركي نسبت به نحوه زندگاني غربي وجود دارد. آمريكايي ها از اين
خصوصيات كه ريشه در تاريخ مشترك ملل اسلامي دارد غافل هستند
واميدشان را به نفوذ سطحي امكانات مادي خود دربين اين ملل بسته اند.
اما هم اكنون اوضاع تغيير كرده است .
وابستگي مراكز صنعتي به واردات نفت موجب سنگيني وزنه
كشورهاي داراي منابع انرژي گشته و اين به هيچوجه به قدرت نظامي
آنها بستگي ندارد.
لوله هاي آسيب پذير نفت را با هيچ ارتشي نمي توان حفاظت كرد
وجنگ ها نيز در ميدان هاي كشت وكشتار به پيروزي نمي رسند. شاهد
اين مدعا , تداوم جنگ هايي است كه آمريكا در عراق و افغانستان
صورت داده كه البته كاخ سفيد مي توانست اين درس را از نبرد آزادي
بخش مردم ويتنام نيز بگيرد.
كشورهاي جهان اسلام خود را با جابجايي محورهاي قدرت
همساز كرده اند و اروپائيان نيز دريافته اند كه بايد خودرا از راهكار
سلطه جويانه آمريكا جدا كنند.
براي مثال اتحاديه اروپا با « معمر قذافي » رهبر ليبي به توافق رسيد
وحتي « توني بلر » نخست وزير انگليس نيز از اين كار پيروي كرد.
همچنين « گرهارد شرودر » صدر اعظم سابق آلمان از منافع اقتصادي
آلمان در تركيه حمايت كرده ورقيب آمريكايي را به عقب رانده است .
« لوتار روهل » معاون اسبق صدر اعظم آلمان در وزارت دفاع , بر
همكاريهاي راهبردي اروپا با تركيه تاكيد دارد و به صراحت درخواست
مي كند كه براي اوضاع داخلي تركيه تفاهم بيشتري بايد نشان داد وهر
اقدام پليسي آنكارا را نبايد با زير پا گذاشتن حقوق بشر معادل دانست و
يا مداخله نظاميان را در سياست دولت تركيه دليل بر نقض دمكراسي
خواند.
تركيه كه از زمان امپراتوري عثماني نقش مهمي را در خاورميانه
داشت , در جابجايي اين محورهاي قدرت بي تاثير نيست . به طوريكه
« كارل اتو هوندريس » جامعه شناس اهل فرانكفورت , به زبان ديپلماتيك
مي گويد , آمريكا مي كوشد از طريق جنگ , نظم به وجود آورد , اما امور
زيادي اروپا و تركيه را به هم ربط مي دهد.
وي مي افزايد : آنها اكنون با آمريكا دوست هستند , اما در تمايل
نداشتن به آمريكا نيز وجوه مشترك دارند.
آنها در عضويت در قدرت متحدي كه « ناتو » نام دارد اشتراك
دارند , اما در مقابل زورگويي آمريكا نيز از آن فاصله مي گيرند , چنانكه
در مساله عراق چنين شد.
اگر چه تضادهاي موجود بين كشورهاي اسلامي , كلان بوده و
هرازگاهي بروز مي كند , اما در عين حال , احساس سرنوشت مشتركي نيز
وجود دارد كه آنها را به مقاومت در مقابل استثمار وفشار امپرياليسم
غرب به هم ربط مي دهد.
آيت الله العظمي « سيستاني » درآغاز سال , جهان عرب واسلام را
براي آزادي فلسطين اشغالي به وحدت فرا خواند , اما منظور او عراق نيز
بود كه اشغال آن را شيعيان نيز نمي پذيرند. حتي « ابراهيم الجعفري » در
مقام نخست وزيري عراق , بر خلاف تمايل آمريكا و به خاطر برقراري
همكاري هاي اقتصادي و نظامي نزديكتر به ايران رفت .
« پروژه آمريكايي خاورميانه بزرگ شكست خورده است . » آمريكا
كه انتظار داشت , بتواند منطقه اسلامي را تحت سلطه خود در آورد ,
خودآگاهي ملت ها وهويت اسلاميشان را حساب نكرده بود. راهكار
« تفرقه بينداز وحكومت كن » ديگر جواب نمي دهد.
خبرگزاري جمهوري اسلامي
آمريكا خواهان تسلط كامل بر منطقه است و
مي كوشد ملل منطقه را كنترل كند , مسائل و
دشمني هايي ميان آنها ايجاد كند و يا به درگيري هاي
موجود دامن زند
آمريكايي ها , خود در كلاف هايي كه به خاطر تحقق
علايق برتري طلبانه خويش بافته اند , گرفتارند. آنها با
غرور ناشي از قدرتشان تصور مي كنند كه برتري نظامي
و اقتصادي به آنها اجازه مي دهد بدون رعايت حقوق
ملل ديگر , هر كاري كه دلشان مي خواهد بكنند
كشورهاي جهان اسلام خود را با جابجايي
محورهاي قدرت همساز كرده اند و اروپائيان نيز
دريافته اند كه بايد خودرا از راهكار سلطه جويانه
آمريكا جدا كنند
اگر چه تضادهاي موجود بين كشورهاي اسلامي ,
كلان بوده و هرازگاهي بروز مي كند , اما در عين حال ,
احساس سرنوشت مشتركي آنها را به مقاومت در مقابل
استثمار وفشار امپرياليسم غرب به هم ربط مي دهد

|