
نقش تعيين كننده « تلقين » در كسب ارزش اجتماعي
« بردباري »
اگر به كنكاش و جستجو در عرصه ها و صحنه هاي اخلاق و
رفتار اجتماعي بپردازيم تا صفات و فضايل بزرگ و كليدي و
نقش آفرين را شناسايي كنيم , « بردباري » را يكي از صفات
زيباي اخلاقي و داراي اهميت خاص و نقش حياتي و زيربنايي
مي يابيم .
بردباري از آثار بزرگ « سعه صدر » است . سعه صدر به
عنوان يك فضيلت بزرگ , موجب آرامش درون و توليد ملكات
و صفات ثابت روحي مي شود كه بردباري يكي از زيباترين و
پايدارترين آنهاست .
بردباري داراي جلوه هاي مختلفي مي باشد كه هر كدام از
آنها با ظهور در عرصه هاي حيات اجتماعي آثار ارزشمندي
مي آفرينند و تضمين كننده سلامت زندگي جمعي مي شوند.
تحمل در برابر مواجهات و برخوردهاي ناصحيح ديگران ,
سختي ها و رنجهاي زندگي فردي و اجتماعي , دشواري هاي
محيط خانه و محيط كار , تندخويي نكردن , بداخلاقي و
ترشرويي ننمودن , چهره در هم نكشيدن و پي در پي ديگران را
طرد نكردن و از خود نراندن و با بي حوصلگي با رخدادها و
وقايع و امور مختلف مواجه نشدن , از جلوه هاي مهم حلم و
بردباري محسوب مي شود.
در متون و منابع ديني به طور مكرر به حلم و بردباري
توصيه مي شود و آثار ارزشمند اجتماعي آن مورد توجه قرار
مي گيرد و اعضاي جامعه اسلامي به بهره برداري از اين آثار در
حيات جمعي تشويق و ترغيب مي گردند.
اهميت خاص اين فضيلت اخلاقي به حدي است كه
چنانچه كسي در به كارگيري آن براي رونق بخشيدن به حيات
فردي و اجتماعي توفيق حاصل ننمود و نتوانست در مجاهدات
و مراقبت هاي اخلاقي و رفتاري به تزكيه و اتصاف به خصال و
فضايل زيبايي همچون بردباري و شكيبايي نائل آيد , باز هم
مسئوليت از او ساقط نمي شود و راههاي بهره برداري از
جلوه هاي حلم و بردباري مسدود نمي گردد. بلكه در چنين
مواقعي او موظف است خود را به بردباري بزند و خويشتن را
به اين صفت و خصيصه زيبا و آرام بخش « عادت »
دهد.
اميرمومنان حضرت علي (ع ) در سخني ژرف و
تامل برانگيز درباره اين وظيفه و مسئوليت حركت دهنده به
سوي رشد و كمال ناشي از مانوس نمودن خود به بردباري و
شكيبايي چنين مي فرمايد :
« ان لم تكن حليما فتحلم » (1 )
« اگر بردبار نيستي , خود را به بردباري وادار كن »
دو نكته زيبا و عميق در سخن اميرمومنان عليه السلام
نهفته است كه بايد به آنها بينديشيم .
1 ـ نكته اول مربوط مي شود به نقش زيربنايي و تعيين كننده
حلم و بردباري در زندگي فردي و اجتماعي .
براساس كلام زيباي حضرت علي (ع ) چنانچه ما نتوانستيم
به خودسازي و جهاد اكبر همت گماريم و به تهذيب و تزكيه
نفس روي آوريم تا بدين وسيله با رذايل و صفات نكوهيده
اخلاقي مبارزه كنيم و به كسب فضايل و صفات نيكو و زيباي
اخلاقي توفيق حاصل نمائيم و در نتيجه روح و روان خود را به
زيور حلم و بردباري بيارائيم , لازم است خود را با نوعي اجبار
و فشار , به شكيبايي و بردباري وادار نمائيم تا بلكه به مرور
زمان بسترها و زمينه هاي لازم براي نقش ناآرام و نافرمان ما
آماده و مهيا شود تا در برابر زيبايي ها و آثار ارزشمند فردي و
اجتماعي فضيلت اخلاقي بزرگي همچون حلم و شيكيبايي , رام
و مطيع شود.

علت اين « وادارسازي » و « عادت دادن » همراه با فشار و
اجبار , اهميت خاص و نقش حياتي و كليدي بردباري و
شكيبايي در اخلاق و رفتار اجتماعي است .
اين نقش زيربنايي و كليدي به گونه اي است كه نمي توان
نسبت به آن قصور و تسامح رواداشت و از كنار آن به سهولت
گذشت . يعني نمي شود در عرصه ها و صحنه هاي زندگي
اجتماعي حضور داشت و به كار و تلاش و فعاليت پرداخت و
در عين حال از حلم و بردباري بي نياز بود و از نقش تعيين كننده
آن غفلت ورزيد. زيرا هر جا كه حلم و شكيبايي و حوصله و
آرامش غايب باشد , تندخويي و پرخاش و عصبانيت و بدزباني
حضور خواهد داشت و در چنين شرايط و موقعيتي , انتظار
پيشرفت امور و مرتفع شدن مشكلات و وجود طراوت و نشاط
در مواجهات و برخوردها , امري ناممكن و خلاف عمل
مي باشد.
در شرايط ناگواري كه تندخويي و بدزباني و تحقير و
بي احترامي جايگزين حلم و حوصله و بردباري و نرمخويي
مي شود , آنچه بر رابطه ها و مواجهات در محيط هاي گوناگون
اجتماعي حاكم مي شود « دافعه » است و طبيعي است كه
دافعه هاي اخلاقي وقتي جانشين « جاذبه » هاي اخلاقي
مي شوند , آفات و زيان هاي ناشي از آن چند برابر مي گردد. يعني
از سويي از پيشرفت امور مي كاهند و در مرتفع شدن مشكلات
مانع ايجاد مي نمايند , از طرفي ديگر از رونق روابط و نشاط و
طراوت مواجهات و فضاي محبت آميز محيط هاي اجتماعي و
مديريت هاي مختلف و فعاليت هاي گوناگون اداري مي كاهند , و
از سويي ديگر بر فشارهاي رواني و عصبي مي افزايند و افراد را
با ناراحتي هاي مختلف روحي ناشي از برخوردهاي تند و
تحقيرآميز و حرمت شكن مواجه مي سازند.
2 ـ نكته دوم از سخن زيباي اميرالمومنين (ع ) با اصل مهم
« تلقين » ارتباط پيدا مي كند.
تلقين در روانشناسي از اصول مهم و از روشهاي حائز
اهميت براي مقابله با موانع رشد و كمال و نارسايي هاي
شخصيتي و امراض و عوارض روحي و رواني محسوب
مي شود.
هر انسان عاجز و ناتوان در مرتفع نمودن موانع و مشكلات
زندگي فردي و اجتماعي خود به كمك اصل تلقين مي تواند
راههاي نيل به سلامت و سعادت را صاف و هموار كند و با
عوامل بازدارنده اي همچون ترس , اضطراب , احساس
حقارت , تزلزل و ناتواني و ضعف مقابله نمايد. او پي درپي
به خود تلقين مي كند كه نمي ترسد , مضطرب نيست , حقير و
متزلزل و ناتوان نمي باشد و بايد در عرصه هاي مختلف زندگي
فردي و اجتماعي با روحيه اي استوار و پرصلابت و بدون
احساس حقارت و خودكم بيني و ترس و تشويش وارد شود و
بر مشكلات فائق آيد.
براساس سخن ژرف اميرمومنان (ع ) كسي كه بردبار و
شكيبا نيست و در زندگي فردي و اجتماعي فاقد حوصله و
آرامش و نرمخويي و مدارا مي باشد , بايد خود را به بردباري
بزند و به حلم و شكيبايي وادار كند و پي درپي به خود « تلقين »
نمايد كه انساني شكيبا و بردبار مي باشد و از حوصله و آرامش
و نرمخويي برخوردار است و براين اساس لازم است با افراد
خانواده , دوستان , همكاران و ساير افرادي كه در زندگي
روزمره با آنان تعامل دارد با حلم و مدارا و شكيبايي مواجه
مي شود.
اين روايت زيبا و ساير رواياتي كه در موضوع تلقين و
عادت دادن خود به صفات و فضايل اخلاقي و رفتاري و مقابله
با رذايل اخلاقي در متون و منابع معارف اسلامي وجود دارد ,
بر آخرين يافته هاي علم روانشناسي در موضوع « تلقين » و نقش
سازنده آن در رفع ناتواني هاي روحي و نارسايي هاي شخصيتي
صحه مي گذارند و از سويي ديگر حقانيت آموزه ها و تعاليم و
قوانين اسلام در تمام شئون فردي و اجتماعي را كه
تضمين كننده حيات سالم و بالنده و نشاط انگيز مي باشند و
همه نيازهاي « جسمي » و « رواني » انسان را تامين مي نمايند , به
اثبات مي رسانند و بدين سان همچنان اين قوانين و
دستورالعمل ها به دليل آن كه از « وحي الهي » سرچشمه
مي گيرند و از جانب خالق و آفريننده انسانها ـ كه احاطه كامل
علمي به همه نيازهاي فطري و طبيعي و جسمي و روحي آدميان
دارد ـ صادر شده اند , زمينه ساز سلامت و سعادت بشر در
« دنيا » و « آخرت » مي باشند.
پاورقي :
1 ـ نهج البلاغه , حكمت 198
در متون و منابع ديني به طور مكرر به حلم و
بردباري توصيه مي شود و آثار ارزشمند
اجتماعي آن مورد توجه قرار مي گيرد و اعضاي
جامعه اسلامي به بهره برداري از اين آثار در
حيات جمعي تشويق و ترغيب مي گردند
هر انسان عاجز و ناتوان در مرتفع نمودن
موانع و مشكلات زندگي فردي و اجتماعي خود
به كمك اصل تلقين مي تواند راههاي نيل به
سلامت و سعادت را صاف و هموار كند و با عوامل
بازدارنده اي همچون ترس , اضطراب , احساس
حقارت , تزلزل و ناتواني و ضعف مقابله نمايد
براساس سخن ژرف اميرمومنان (ع ) كسي كه
بردبار و شكيبا نيست و در زندگي فردي و
اجتماعي فاقد حوصله و آرامش و نرمخويي و
مدارا مي باشد , بايد خود را به بردباري بزند و
به حلم و شكيبايي وادار كند

ضيــافــت
عقل و ارزش و اهميت آن
|

حضرت آيت الله خامنه اي
در اسلام ضديت دين با علم و ضديت دين با عقل , اصلا
معنا ندارد. در اسلام يكي از منابع حجت براي يافتن اصول و
فروع ديني , عقل است ; اصول اعتقادات را با عقل بايستي
به دست آورد; در احكام فرعي هم عقل يكي از حجتهاست . اگر
شما به كتب احاديث ما نگاه كنيد ـ مثل كتاب « كافي » كه هزار
سال پيش نوشته شده ـ اولين فصل آن , « كتاب العقل والجهل » ,
است كه اصلا فصلي است در باب عقل و ارزش و اهميت آن و
اهميت دانايي و خردمندي . اسلام همچنين نسبت به علم ,
مهمترين حركت و مهمترين تحريك و تحريص را داشته است .
تمدن اسلامي به بركت حركت علمي كه از روز اول در اسلام
شروع شد , به وجود آمد. هنوز دو قرن به طور كامل از طلوع اسلام
نگذشته بود كه حركت علمي جهش وار اسلامي به وجود آمد; آن
هم در آن محيط .
اگر شما بخواهيد آن حركت علمي را با امروز مقايسه كنيد ,
بايد قطب هاي علمي امروز دنيا را در نظر بگيريد , بعد فرض كنيد
كه كشوري در نقطه ي دوردستي از دنيا قرار دارد كه دور از هر
گونه مدنيتي است ; اين كشور وارد ميدان تمدن مي شود و به
فاصله ي مثلا صد يا صدوپنجاه سال , از لحاظ علمي بر همه آن
تمدنها فائق مي آيد; اين يك حركت معجزآساست ; اصلا قابل
تصور نيست . اين نبود مگر اين كه اسلام به علم , فراگيري آن و
تعليم دادن علم و زندگي عالمانه , تحريص داشت . اصلا ببينيد
در احاديثي كه در زبانهاست و گاهي مورد تعمق قرار نمي گيرد ,
چقدر بعضي از نكات مهم هست : « الناس ثلاثه : عالم و متعلم
علي سبيل نجاه و همج رعاع » ; اصولا ما سه دسته انسان داريم :
انسانهايي دانشمندند; انسانهايي در طريق دانستن هستند; بقيه ,
همج رعاع هستند. همج رعاع يعني انسانهاي سرگردان , بي ارزش
و بي وزن . مي بينيد كه اسلام اصلا نسبت به علم , در درجه ي اول ,
ارزش را روي علم مي برد; چه داشتن علم و آموختن آن به
ديگران و چه فراگيري علم . محيط اسلامي , چنين محيطي است .
از همين جا شما جوانهاي عزيز توجه كنيد كه ورود در ميدان
معرفت علمي ـ حالا هر علمي ; چه علوم انساني , چه علوم
قرآني , چه علوم طبيعي يا انواع و اقسام علومي كه امروز شماها
در آن تلاش و كار مي كنيد ـ و ورود در ميدان تحقيق علمي بايد
شما را از غور و پيشرفت در ميدان معرفت ديني , تمرين اخلاقي
و كسب فضيلت باز ندارد; بايد اينها را با هم داشته باشيد. اين
آيه يي كه اين برادر عزيزمان در ابتدا قرائت كردند : « و يزكيهم و
يعلمهم الكتاب و الحكمه » , خداي متعال پيغمبر را فرستاد , تا او
تعليم بدهد و تزكيه كند. بنابراين , تعليم و تزكيه با يكديگر است ;
اين دو را از هم جدا نكنيد.
اين باور كه هر كسي وارد ميدان علم شد , به طور طبيعي
بايستي از فضيلت و معنويت و اخلاق كناره بگيرد , فكري كاملا
غلط و وارداتي و متكي به پيشينه يي است كه در اروپاي مسيحي
به وجود آمد و بكلي با محيط اسلامي و با فهم و تعاليم اسلامي
سازگار نيست ; چرا كه اگر دانشمند بافضيلت و بااخلاق باشد; در
هر رشته اي , از آن مي توان اميد براي اعتلاي بشريت و اعتلاي
كشور خودش داشت ; اين دانشمند هدفها را هدفهاي ارزشمند
مي كند و حركتش حركت به نفع انسانيت و به نفع عدالت و به
نفع فضيلت و در جهت مقابل نابساماني هاي عجيب دنياي امروز
خواهد شد. شما سعي كنيد اين جور دانشمنداني در آينده باشيد
و هدف خودتان را اين مسائل قرار دهيد; انسانهايي باشيد كه
مي توانند چرخ دنيا را در جهت درست به حركت دربياورند; اين
را براي خودتان هدف قرار دهيد; و اين ممكن است ; البته بايد
كارهاي مقدماتي فراواني براي رسيدن به آن هدف انجام
بگيرد.
در ديدار با جوانان نخبه و دانشجويان
83,7,5

|
|