روزنامه جمهوري اسلامي 29/09/1384 صفحه عقيدتي

* جلوه اي از ارزش اجتماعي
* ضيــافــت
عقل و ارزش و اهميت آن
جلوه اي از ارزش اجتماعي




نقش تعيين كننده « تلقين » در كسب ارزش اجتماعي « بردباري »
اگر به كنكاش و جستجو در عرصه ها و صحنه هاي اخلاق و رفتار اجتماعي بپردازيم تا صفات و فضايل بزرگ و كليدي و نقش آفرين را شناسايي كنيم , « بردباري » را يكي از صفات زيباي اخلاقي و داراي اهميت خاص و نقش حياتي و زيربنايي مي يابيم .
بردباري از آثار بزرگ « سعه صدر » است . سعه صدر به عنوان يك فضيلت بزرگ , موجب آرامش درون و توليد ملكات و صفات ثابت روحي مي شود كه بردباري يكي از زيباترين و پايدارترين آنهاست .
بردباري داراي جلوه هاي مختلفي مي باشد كه هر كدام از آنها با ظهور در عرصه هاي حيات اجتماعي آثار ارزشمندي مي آفرينند و تضمين كننده سلامت زندگي جمعي مي شوند.
تحمل در برابر مواجهات و برخوردهاي ناصحيح ديگران , سختي ها و رنجهاي زندگي فردي و اجتماعي , دشواري هاي محيط خانه و محيط كار , تندخويي نكردن , بداخلاقي و ترشرويي ننمودن , چهره در هم نكشيدن و پي در پي ديگران را طرد نكردن و از خود نراندن و با بي حوصلگي با رخدادها و وقايع و امور مختلف مواجه نشدن , از جلوه هاي مهم حلم و بردباري محسوب مي شود.
در متون و منابع ديني به طور مكرر به حلم و بردباري توصيه مي شود و آثار ارزشمند اجتماعي آن مورد توجه قرار مي گيرد و اعضاي جامعه اسلامي به بهره برداري از اين آثار در حيات جمعي تشويق و ترغيب مي گردند.
اهميت خاص اين فضيلت اخلاقي به حدي است كه چنانچه كسي در به كارگيري آن براي رونق بخشيدن به حيات فردي و اجتماعي توفيق حاصل ننمود و نتوانست در مجاهدات و مراقبت هاي اخلاقي و رفتاري به تزكيه و اتصاف به خصال و فضايل زيبايي همچون بردباري و شكيبايي نائل آيد , باز هم مسئوليت از او ساقط نمي شود و راههاي بهره برداري از جلوه هاي حلم و بردباري مسدود نمي گردد. بلكه در چنين مواقعي او موظف است خود را به بردباري بزند و خويشتن را به اين صفت و خصيصه زيبا و آرام بخش « عادت » دهد.
اميرمومنان حضرت علي (ع ) در سخني ژرف و تامل برانگيز درباره اين وظيفه و مسئوليت حركت دهنده به سوي رشد و كمال ناشي از مانوس نمودن خود به بردباري و شكيبايي چنين مي فرمايد :
« ان لم تكن حليما فتحلم » (1 )
« اگر بردبار نيستي , خود را به بردباري وادار كن »
دو نكته زيبا و عميق در سخن اميرمومنان عليه السلام نهفته است كه بايد به آنها بينديشيم .
1 ـ نكته اول مربوط مي شود به نقش زيربنايي و تعيين كننده حلم و بردباري در زندگي فردي و اجتماعي .
براساس كلام زيباي حضرت علي (ع ) چنانچه ما نتوانستيم به خودسازي و جهاد اكبر همت گماريم و به تهذيب و تزكيه نفس روي آوريم تا بدين وسيله با رذايل و صفات نكوهيده اخلاقي مبارزه كنيم و به كسب فضايل و صفات نيكو و زيباي اخلاقي توفيق حاصل نمائيم و در نتيجه روح و روان خود را به زيور حلم و بردباري بيارائيم , لازم است خود را با نوعي اجبار و فشار , به شكيبايي و بردباري وادار نمائيم تا بلكه به مرور زمان بسترها و زمينه هاي لازم براي نقش ناآرام و نافرمان ما آماده و مهيا شود تا در برابر زيبايي ها و آثار ارزشمند فردي و اجتماعي فضيلت اخلاقي بزرگي همچون حلم و شيكيبايي , رام و مطيع شود.


علت اين « وادارسازي » و « عادت دادن » همراه با فشار و اجبار , اهميت خاص و نقش حياتي و كليدي بردباري و شكيبايي در اخلاق و رفتار اجتماعي است .
اين نقش زيربنايي و كليدي به گونه اي است كه نمي توان نسبت به آن قصور و تسامح رواداشت و از كنار آن به سهولت گذشت . يعني نمي شود در عرصه ها و صحنه هاي زندگي اجتماعي حضور داشت و به كار و تلاش و فعاليت پرداخت و در عين حال از حلم و بردباري بي نياز بود و از نقش تعيين كننده آن غفلت ورزيد. زيرا هر جا كه حلم و شكيبايي و حوصله و آرامش غايب باشد , تندخويي و پرخاش و عصبانيت و بدزباني حضور خواهد داشت و در چنين شرايط و موقعيتي , انتظار پيشرفت امور و مرتفع شدن مشكلات و وجود طراوت و نشاط در مواجهات و برخوردها , امري ناممكن و خلاف عمل مي باشد.
در شرايط ناگواري كه تندخويي و بدزباني و تحقير و بي احترامي جايگزين حلم و حوصله و بردباري و نرمخويي مي شود , آنچه بر رابطه ها و مواجهات در محيط هاي گوناگون اجتماعي حاكم مي شود « دافعه » است و طبيعي است كه دافعه هاي اخلاقي وقتي جانشين « جاذبه » هاي اخلاقي مي شوند , آفات و زيان هاي ناشي از آن چند برابر مي گردد. يعني از سويي از پيشرفت امور مي كاهند و در مرتفع شدن مشكلات مانع ايجاد مي نمايند , از طرفي ديگر از رونق روابط و نشاط و طراوت مواجهات و فضاي محبت آميز محيط هاي اجتماعي و مديريت هاي مختلف و فعاليت هاي گوناگون اداري مي كاهند , و از سويي ديگر بر فشارهاي رواني و عصبي مي افزايند و افراد را با ناراحتي هاي مختلف روحي ناشي از برخوردهاي تند و تحقيرآميز و حرمت شكن مواجه مي سازند.
2 ـ نكته دوم از سخن زيباي اميرالمومنين (ع ) با اصل مهم « تلقين » ارتباط پيدا مي كند.
تلقين در روانشناسي از اصول مهم و از روشهاي حائز اهميت براي مقابله با موانع رشد و كمال و نارسايي هاي شخصيتي و امراض و عوارض روحي و رواني محسوب مي شود.
هر انسان عاجز و ناتوان در مرتفع نمودن موانع و مشكلات زندگي فردي و اجتماعي خود به كمك اصل تلقين مي تواند راههاي نيل به سلامت و سعادت را صاف و هموار كند و با عوامل بازدارنده اي همچون ترس , اضطراب , احساس حقارت , تزلزل و ناتواني و ضعف مقابله نمايد. او پي درپي به خود تلقين مي كند كه نمي ترسد , مضطرب نيست , حقير و متزلزل و ناتوان نمي باشد و بايد در عرصه هاي مختلف زندگي فردي و اجتماعي با روحيه اي استوار و پرصلابت و بدون احساس حقارت و خودكم بيني و ترس و تشويش وارد شود و بر مشكلات فائق آيد.
براساس سخن ژرف اميرمومنان (ع ) كسي كه بردبار و شكيبا نيست و در زندگي فردي و اجتماعي فاقد حوصله و آرامش و نرمخويي و مدارا مي باشد , بايد خود را به بردباري بزند و به حلم و شكيبايي وادار كند و پي درپي به خود « تلقين » نمايد كه انساني شكيبا و بردبار مي باشد و از حوصله و آرامش و نرمخويي برخوردار است و براين اساس لازم است با افراد خانواده , دوستان , همكاران و ساير افرادي كه در زندگي روزمره با آنان تعامل دارد با حلم و مدارا و شكيبايي مواجه مي شود.
اين روايت زيبا و ساير رواياتي كه در موضوع تلقين و عادت دادن خود به صفات و فضايل اخلاقي و رفتاري و مقابله با رذايل اخلاقي در متون و منابع معارف اسلامي وجود دارد , بر آخرين يافته هاي علم روانشناسي در موضوع « تلقين » و نقش سازنده آن در رفع ناتواني هاي روحي و نارسايي هاي شخصيتي صحه مي گذارند و از سويي ديگر حقانيت آموزه ها و تعاليم و قوانين اسلام در تمام شئون فردي و اجتماعي را كه تضمين كننده حيات سالم و بالنده و نشاط انگيز مي باشند و همه نيازهاي « جسمي » و « رواني » انسان را تامين مي نمايند , به اثبات مي رسانند و بدين سان همچنان اين قوانين و دستورالعمل ها به دليل آن كه از « وحي الهي » سرچشمه مي گيرند و از جانب خالق و آفريننده انسانها ـ كه احاطه كامل علمي به همه نيازهاي فطري و طبيعي و جسمي و روحي آدميان دارد ـ صادر شده اند , زمينه ساز سلامت و سعادت بشر در « دنيا » و « آخرت » مي باشند.

پاورقي :
1 ـ نهج البلاغه , حكمت 198
در متون و منابع ديني به طور مكرر به حلم و بردباري توصيه مي شود و آثار ارزشمند اجتماعي آن مورد توجه قرار مي گيرد و اعضاي جامعه اسلامي به بهره برداري از اين آثار در حيات جمعي تشويق و ترغيب مي گردند
هر انسان عاجز و ناتوان در مرتفع نمودن موانع و مشكلات زندگي فردي و اجتماعي خود به كمك اصل تلقين مي تواند راههاي نيل به سلامت و سعادت را صاف و هموار كند و با عوامل بازدارنده اي همچون ترس , اضطراب , احساس حقارت , تزلزل و ناتواني و ضعف مقابله نمايد
براساس سخن ژرف اميرمومنان (ع ) كسي كه بردبار و شكيبا نيست و در زندگي فردي و اجتماعي فاقد حوصله و آرامش و نرمخويي و مدارا مي باشد , بايد خود را به بردباري بزند و به حلم و شكيبايي وادار كند

ضيــافــت
عقل و ارزش و اهميت آن




حضرت آيت الله خامنه اي
در اسلام ضديت دين با علم و ضديت دين با عقل , اصلا معنا ندارد. در اسلام يكي از منابع حجت براي يافتن اصول و فروع ديني , عقل است ; اصول اعتقادات را با عقل بايستي به دست آورد; در احكام فرعي هم عقل يكي از حجتهاست . اگر شما به كتب احاديث ما نگاه كنيد ـ مثل كتاب « كافي » كه هزار سال پيش نوشته شده ـ اولين فصل آن , « كتاب العقل والجهل » , است كه اصلا فصلي است در باب عقل و ارزش و اهميت آن و اهميت دانايي و خردمندي . اسلام همچنين نسبت به علم , مهمترين حركت و مهمترين تحريك و تحريص را داشته است . تمدن اسلامي به بركت حركت علمي كه از روز اول در اسلام شروع شد , به وجود آمد. هنوز دو قرن به طور كامل از طلوع اسلام نگذشته بود كه حركت علمي جهش وار اسلامي به وجود آمد; آن هم در آن محيط .
اگر شما بخواهيد آن حركت علمي را با امروز مقايسه كنيد , بايد قطب هاي علمي امروز دنيا را در نظر بگيريد , بعد فرض كنيد كه كشوري در نقطه ي دوردستي از دنيا قرار دارد كه دور از هر گونه مدنيتي است ; اين كشور وارد ميدان تمدن مي شود و به فاصله ي مثلا صد يا صدوپنجاه سال , از لحاظ علمي بر همه آن تمدنها فائق مي آيد; اين يك حركت معجزآساست ; اصلا قابل تصور نيست . اين نبود مگر اين كه اسلام به علم , فراگيري آن و تعليم دادن علم و زندگي عالمانه , تحريص داشت . اصلا ببينيد در احاديثي كه در زبانهاست و گاهي مورد تعمق قرار نمي گيرد , چقدر بعضي از نكات مهم هست : « الناس ثلاثه : عالم و متعلم علي سبيل نجاه و همج رعاع » ; اصولا ما سه دسته انسان داريم : انسانهايي دانشمندند; انسانهايي در طريق دانستن هستند; بقيه , همج رعاع هستند. همج رعاع يعني انسانهاي سرگردان , بي ارزش و بي وزن . مي بينيد كه اسلام اصلا نسبت به علم , در درجه ي اول , ارزش را روي علم مي برد; چه داشتن علم و آموختن آن به ديگران و چه فراگيري علم . محيط اسلامي , چنين محيطي است .
از همين جا شما جوانهاي عزيز توجه كنيد كه ورود در ميدان معرفت علمي ـ حالا هر علمي ; چه علوم انساني , چه علوم قرآني , چه علوم طبيعي يا انواع و اقسام علومي كه امروز شماها در آن تلاش و كار مي كنيد ـ و ورود در ميدان تحقيق علمي بايد شما را از غور و پيشرفت در ميدان معرفت ديني , تمرين اخلاقي و كسب فضيلت باز ندارد; بايد اينها را با هم داشته باشيد. اين آيه يي كه اين برادر عزيزمان در ابتدا قرائت كردند : « و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه » , خداي متعال پيغمبر را فرستاد , تا او تعليم بدهد و تزكيه كند. بنابراين , تعليم و تزكيه با يكديگر است ; اين دو را از هم جدا نكنيد.
اين باور كه هر كسي وارد ميدان علم شد , به طور طبيعي بايستي از فضيلت و معنويت و اخلاق كناره بگيرد , فكري كاملا غلط و وارداتي و متكي به پيشينه يي است كه در اروپاي مسيحي به وجود آمد و بكلي با محيط اسلامي و با فهم و تعاليم اسلامي سازگار نيست ; چرا كه اگر دانشمند بافضيلت و بااخلاق باشد; در هر رشته اي , از آن مي توان اميد براي اعتلاي بشريت و اعتلاي كشور خودش داشت ; اين دانشمند هدفها را هدفهاي ارزشمند مي كند و حركتش حركت به نفع انسانيت و به نفع عدالت و به نفع فضيلت و در جهت مقابل نابساماني هاي عجيب دنياي امروز خواهد شد. شما سعي كنيد اين جور دانشمنداني در آينده باشيد و هدف خودتان را اين مسائل قرار دهيد; انسانهايي باشيد كه مي توانند چرخ دنيا را در جهت درست به حركت دربياورند; اين را براي خودتان هدف قرار دهيد; و اين ممكن است ; البته بايد كارهاي مقدماتي فراواني براي رسيدن به آن هدف انجام بگيرد.
در ديدار با جوانان نخبه و دانشجويان
83,7,5