بر اساس خاطره اي از شهيد معظم حاج علي اكبر عباسي
خوب , اينبار نوبت كيست
سعيد اين را گفت و چشمانش را از جليقه , به نگاه هاي مشتاق
اطرافيان دوخت . حسين عجولانه روي دو زانو نشست و با
صدايي كه به فرياد مي مانست جواب داد :
من ! ... بگذاريد تن من باشد.
رضا آرام آرنجش را به پهلوي او كوبيد و گفت :
خيالت تخت اينبار نوبت من است . 2 ماه است كه توي نوبتم
پس اين دفعه ...
منصور به ميان كلامش دويد و گفت : نه داداش جان ! گفته اند
همه جا به نوبت , اما مگر شهادت هم نوبتي است !
همهمه بچه ها بلند شد. هر كس مي خواست جليقه اينبار سهم
او باشد. جليقه اي كه دست به دست مي گفت و هربار تن پوش
شهادت صاحبش مي شد. جليقه اي كه آخرين بار اندام رشيد
محمود كاوه را پوشانده بود.
من , كناري نشسته بودم و اين مسابقه شهادت را دنبال مي كردم .
دلم مي خواست جرات آن را داشتم كه مانند ديگران التماس
كنم . اما من كجا و اين جمع عشاق كجا
آهي كشيدم و به چشمان نمناك حسين خيره شدم كه همچنان ,
بي وقفه اصرار مي كرد.
پرده سنگر بالا رفت و آهسته فرو افتاد. تو را ديدم كه وارد
شدي , همانجا به ديوار تكيه دادي . تو آن حاج علي هميشه
نبودي از وقتي كه شهادت , بين تو و نزديكترين دوستت فاصله
انداخته بود , غمي غريب را مي شد در چهره ات احساس كرد.
چشم گرداندي , نگاهت از تك تك بچه ها عبور كرد و آخر روي
جليقه ثابت شد. نگاهي كه درد پنهانت در آن موج مي زد.
همهمه بچه ها هنوز بلند بود. نگاهت را از جليقه گرفتي و صاف
خيره شدي به سعيد و با صدايي بلند گفتي : ... من ! اينبار نوبت
من است ! چشمان همه به پشت سرشان چرخيد وروي قامت
تو ايستاد... جليقه سهم نزديكترين دوست شهيد است . چنان
با تحكم اين را گفتي كه هيچ كس جرات مخالفت نداشت .
تندتند دانه هاي تسبيح را مي چرخاندي و پيشاني بلندت زير
دانه هاي درشت عرق , برق مي زد. خيز برداشتي طرف جليقه و
آن را تنگ در آغوش گرفتي و بوييدي و صورتت را ميان چين و
چروك خاكي اش , پنهان كردي . آن شانه هاي رشيد , چگونه
مي لرزيدند! آهسته , طوري كه فقط خودت و خدا و آن جليقه
مي شنيدند , حرف مي زدي و مي گريستي .
چهره هاي لبريز از سكوت , چشم از تو بر نمي داشتند. سرت را
بلند كردي , صورتت خيس بود و نگاهت هنوز روي جليقه پيچ
و تاب مي خورد. ايستادي , چنان جليقه را به سينه ات
مي فشردي كه انگار جزئي جدا نشدني از وجود توست و بعد
سراسيمه زير نگاه هاي خيسي كه بدرقه ات مي كردند , از سنگر
بيرون زدي .
ث كربلاي چهار بود و جنب و جوش عاشقانه عمليات ,
نمي دانم چرا توي آن حال و هوا , فكر تو و جليقه سبزت ,
هوايي ام كرده بود , چقدر برازنده ي تو بود , هرجا مي رفتي تنت
بود. هيچ جا بدون آن ديده نمي شدي .
خورشيد وسط آسمان برق مي زد و من كنار تو بودم . غوغاي
گلوله و تانك احاطه مان كرده بود سلاح را به سينه مي فشردم و
دورتر از تو حركت مي كردم . شايد اندكي از تو فاصله نگرفته
بودم كه فرياد خمپاره اي تكانم داد. خودم را روي زمين
انداختم و نگاه آشفته ام را به تو چرخاندم . گرد و غبار مانع
ديدنت مي شد. آمدم طرفت , چشمان روشنت رو به آسمان , باز
و بي حركت مانده بود و پيكرت , هزار تكه شده بود....
زانوهايم شكست , نشستم و مبهوت تو و تن پوش آسماني ات
شدم . كه چگونه روي دستان باد , عاشقانه مي رقصيد....
نويسنده : سيده فاطمه حسيني
به اهتمام معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگي اداره كل بنياد
شهيد و امور ايثارگران استان خراسان

معرفي نشريه
|

شاهد
شماره هاي جديد نشريات شاهد منتشر شد
شاهد جوان
چهارمين شماره دور جديد نشريه « شاهد جوان » ماهنامه
فرهنگي , اجتماعي جوانان ايران منتشر گرديد.
ديكتارتور در قفس ـ باور جواني ـ آنها اولين هستندـ ماهي
بهتر از همه سال ـ لطفا جوش نياوريدـ مرا با تمام وجود گوش
كن ـ من و تو با هم ـ بازخواني يك پرونده را كد ـ نقش آموزش
و پرورش در توسعه ـ من كاظم ـ پول لازم ـ سونامي اخلاق
آمريكايي ـ آزادي نيم بند ـ سفر بي سوغات ـ مردانه تر از مرد ـ
يك , دو , سه ـ قهرمانان دو ملت ـ وجودم را به خاك سپردم ـ
دفاع از دفاع ـ با ننه گيلانه نمي شود تخمه خورد ـ جشنواره
آش رشته يا دفاع مقدس ـ ليلا تا هميشه بخند ـ سخت نيست ـ
دست هايي رو به آسمان و نور ـ پرتقال دزفول يا پرتقال بهشتي
لطفا صندلي اضافه ـ كتابخانه ـ شعرـ درد بي صدا ـ بخور
بخور خيلي بخورـ جدول گوناگون و حرف آخر عناوين مطالبي
است كه در اين شماره از شاهد جوان به چشم مي خورد.
شاهد نوجوان
پنجمين شماره « شاهد نوجوان » ماهنامه فرهنگي ,
اجتماعي نوجوانان به زينت طبع آراسته شد.
از جمله مطالبي كه در اين شماره از « شاهد نوجوان »
گنجانده شده است . عبارتند از : غرنزنيم , زندگي كنيم ـ شب
ميلاد عشق ـ پاييز سبزـ ميرزاي شيرازي , احياي قدرت فتواـ
غروب طلايي چه زيباست ـ حوض فيروزه ـ سهام ـ من يك
رايانه هستم ـ كودكان قرباني تروريسم ـ تونيكي ميكن و در
دجله انداز ـ ادبيات انقلابي جهان ـ چرا آدم ها دوست دارند
تصاوير جنگ ها را ثبت كنند ـ ورزش ـ حكايت ـ آموزش
داستان نويسي ـ علمي ـ چاپارچي ـ گيرم من يه چيز نوشتم ـ
آسمون ريسمون ـ بزرگداشت ـ ياد كاشفان عشق ـ داستان
دنباله دار (دسته گل به آب دادن ) ـ تصوير از ما , داستان از شما
و تا جويبار خراسان .
شاهد كودكان
« شاهد كودكان » عنوان مجله اي است كه به صورت
ويژه نامه به همراه شاهد جوان و شاهد نوجوان منتشر مي گردد.
اين شماره از شاهد كودكان كه ويژه پاييز (1384 ) منتشر
گرديده مطالب جالبي را همراه با نقاشي و تصاويري زيبا براي
كودكان در خود گنجانده است .
سخن آشناـ بازي ـ امين به مدرسه مي رودـ سحر و سعيد ـ
كاردستي ـ پوسته ـ مسواك ـ نگار و ماه رمضان ـ داستان
ني ني ها ـ عكس هاي ارسال شده ـ رنگ آميزي ـ جدول ـ
سرگرمي و چيستان عناوين مطالب اين شماره از (شاهد
كودكان بود) كه توسط نشر شاهد منتشر گرديد.

| |