روزنامه جمهوري اسلامي 27/09/1384 صفحه جبهه و جنگ

داستان كوتاه
« تن پوش عشق »

* معرفي نشريه
داستان كوتاه
« تن پوش عشق »


بر اساس خاطره اي از شهيد معظم حاج علي اكبر عباسي
خوب , اينبار نوبت كيست
سعيد اين را گفت و چشمانش را از جليقه , به نگاه هاي مشتاق اطرافيان دوخت . حسين عجولانه روي دو زانو نشست و با صدايي كه به فرياد مي مانست جواب داد :
من ! ... بگذاريد تن من باشد.
رضا آرام آرنجش را به پهلوي او كوبيد و گفت :
خيالت تخت اينبار نوبت من است . 2 ماه است كه توي نوبتم پس اين دفعه ...
منصور به ميان كلامش دويد و گفت : نه داداش جان ! گفته اند همه جا به نوبت , اما مگر شهادت هم نوبتي است !
همهمه بچه ها بلند شد. هر كس مي خواست جليقه اينبار سهم او باشد. جليقه اي كه دست به دست مي گفت و هربار تن پوش شهادت صاحبش مي شد. جليقه اي كه آخرين بار اندام رشيد محمود كاوه را پوشانده بود.
من , كناري نشسته بودم و اين مسابقه شهادت را دنبال مي كردم . دلم مي خواست جرات آن را داشتم كه مانند ديگران التماس كنم . اما من كجا و اين جمع عشاق كجا
آهي كشيدم و به چشمان نمناك حسين خيره شدم كه همچنان , بي وقفه اصرار مي كرد.
پرده سنگر بالا رفت و آهسته فرو افتاد. تو را ديدم كه وارد شدي , همانجا به ديوار تكيه دادي . تو آن حاج علي هميشه نبودي از وقتي كه شهادت , بين تو و نزديكترين دوستت فاصله انداخته بود , غمي غريب را مي شد در چهره ات احساس كرد.
چشم گرداندي , نگاهت از تك تك بچه ها عبور كرد و آخر روي جليقه ثابت شد. نگاهي كه درد پنهانت در آن موج مي زد. همهمه بچه ها هنوز بلند بود. نگاهت را از جليقه گرفتي و صاف خيره شدي به سعيد و با صدايي بلند گفتي : ... من ! اينبار نوبت من است ! چشمان همه به پشت سرشان چرخيد وروي قامت تو ايستاد... جليقه سهم نزديكترين دوست شهيد است . چنان با تحكم اين را گفتي كه هيچ كس جرات مخالفت نداشت .
تندتند دانه هاي تسبيح را مي چرخاندي و پيشاني بلندت زير دانه هاي درشت عرق , برق مي زد. خيز برداشتي طرف جليقه و آن را تنگ در آغوش گرفتي و بوييدي و صورتت را ميان چين و چروك خاكي اش , پنهان كردي . آن شانه هاي رشيد , چگونه مي لرزيدند! آهسته , طوري كه فقط خودت و خدا و آن جليقه مي شنيدند , حرف مي زدي و مي گريستي .
چهره هاي لبريز از سكوت , چشم از تو بر نمي داشتند. سرت را بلند كردي , صورتت خيس بود و نگاهت هنوز روي جليقه پيچ و تاب مي خورد. ايستادي , چنان جليقه را به سينه ات مي فشردي كه انگار جزئي جدا نشدني از وجود توست و بعد سراسيمه زير نگاه هاي خيسي كه بدرقه ات مي كردند , از سنگر بيرون زدي .
ث كربلاي چهار بود و جنب و جوش عاشقانه عمليات , نمي دانم چرا توي آن حال و هوا , فكر تو و جليقه سبزت , هوايي ام كرده بود , چقدر برازنده ي تو بود , هرجا مي رفتي تنت بود. هيچ جا بدون آن ديده نمي شدي .
خورشيد وسط آسمان برق مي زد و من كنار تو بودم . غوغاي گلوله و تانك احاطه مان كرده بود سلاح را به سينه مي فشردم و دورتر از تو حركت مي كردم . شايد اندكي از تو فاصله نگرفته بودم كه فرياد خمپاره اي تكانم داد. خودم را روي زمين انداختم و نگاه آشفته ام را به تو چرخاندم . گرد و غبار مانع ديدنت مي شد. آمدم طرفت , چشمان روشنت رو به آسمان , باز و بي حركت مانده بود و پيكرت , هزار تكه شده بود....
زانوهايم شكست , نشستم و مبهوت تو و تن پوش آسماني ات شدم . كه چگونه روي دستان باد , عاشقانه مي رقصيد....
نويسنده : سيده فاطمه حسيني
به اهتمام معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگي اداره كل بنياد شهيد و امور ايثارگران استان خراسان

معرفي نشريه



شاهد

شماره هاي جديد نشريات شاهد منتشر شد
شاهد جوان


چهارمين شماره دور جديد نشريه « شاهد جوان » ماهنامه فرهنگي , اجتماعي جوانان ايران منتشر گرديد.
ديكتارتور در قفس ـ باور جواني ـ آنها اولين هستندـ ماهي بهتر از همه سال ـ لطفا جوش نياوريدـ مرا با تمام وجود گوش كن ـ من و تو با هم ـ بازخواني يك پرونده را كد ـ نقش آموزش و پرورش در توسعه ـ من كاظم ـ پول لازم ـ سونامي اخلاق آمريكايي ـ آزادي نيم بند ـ سفر بي سوغات ـ مردانه تر از مرد ـ يك , دو , سه ـ قهرمانان دو ملت ـ وجودم را به خاك سپردم ـ دفاع از دفاع ـ با ننه گيلانه نمي شود تخمه خورد ـ جشنواره آش رشته يا دفاع مقدس ـ ليلا تا هميشه بخند ـ سخت نيست ـ دست هايي رو به آسمان و نور ـ پرتقال دزفول يا پرتقال بهشتي لطفا صندلي اضافه ـ كتابخانه ـ شعرـ درد بي صدا ـ بخور بخور خيلي بخورـ جدول گوناگون و حرف آخر عناوين مطالبي است كه در اين شماره از شاهد جوان به چشم مي خورد.
شاهد نوجوان


پنجمين شماره « شاهد نوجوان » ماهنامه فرهنگي , اجتماعي نوجوانان به زينت طبع آراسته شد.
از جمله مطالبي كه در اين شماره از « شاهد نوجوان » گنجانده شده است . عبارتند از : غرنزنيم , زندگي كنيم ـ شب ميلاد عشق ـ پاييز سبزـ ميرزاي شيرازي , احياي قدرت فتواـ غروب طلايي چه زيباست ـ حوض فيروزه ـ سهام ـ من يك رايانه هستم ـ كودكان قرباني تروريسم ـ تونيكي ميكن و در دجله انداز ـ ادبيات انقلابي جهان ـ چرا آدم ها دوست دارند تصاوير جنگ ها را ثبت كنند ـ ورزش ـ حكايت ـ آموزش داستان نويسي ـ علمي ـ چاپارچي ـ گيرم من يه چيز نوشتم ـ آسمون ريسمون ـ بزرگداشت ـ ياد كاشفان عشق ـ داستان دنباله دار (دسته گل به آب دادن ) ـ تصوير از ما , داستان از شما و تا جويبار خراسان .
شاهد كودكان
« شاهد كودكان » عنوان مجله اي است كه به صورت ويژه نامه به همراه شاهد جوان و شاهد نوجوان منتشر مي گردد. اين شماره از شاهد كودكان كه ويژه پاييز (1384 ) منتشر گرديده مطالب جالبي را همراه با نقاشي و تصاويري زيبا براي كودكان در خود گنجانده است .
سخن آشناـ بازي ـ امين به مدرسه مي رودـ سحر و سعيد ـ كاردستي ـ پوسته ـ مسواك ـ نگار و ماه رمضان ـ داستان ني ني ها ـ عكس هاي ارسال شده ـ رنگ آميزي ـ جدول ـ سرگرمي و چيستان عناوين مطالب اين شماره از (شاهد كودكان بود) كه توسط نشر شاهد منتشر گرديد.