آيت الله موسوي اردبيلي :
انعكاس واقعيت هاي جامعه , حلال مشكلات
است
آيت الله موسوي اردبيلي در ديدار رئيس جديد
خبرگزاري جمهوري اسلامي مركز قم گفت : اگر كار اطلاع
رساني از واقعيات جامعه به صورت درست , سالم و با
امانت داري انجام شود بسياري از مشكلات جامعه برطرف
خواهد شد.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني تبيان به نقل از ايرنا , حضرت
آيت الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي امروز در اين ديدار
گفت : دست اندركاران رسانه هاي گروهي بايد تلاش كنند كه
موضوع مهم اطلاع رساني و انتشار اخبار درست و سالم را در
سرلوحه كار خود قرار دهند. در عصر ارتباطات فعاليت
خبرگزاري لازم و از اهميت بالايي برخوردار مي باشد.
وي بااشاره به گسترش اطلاعات در جهان امروز تاكيد كرد : اگر
خبرنگار رنگ فكر خود و خواسته گروهي خويش را بر
اطلاعات و اخبار بار نكند وافكار عمومي را در عمل فريب
ندهد خدمت بزرگي به مردم كرده است .
استاد حوزه علميه قم اظهار داشت : متاسفانه گاه خواسته يا
ناخواسته در اخبار برخي رسانه ها كارهايي كه بايد به سادگي از
كنار آن گذشت را بزرگ مي كنند و برخي اوقات از كنار اقدامات
بزرگ با سكوت عبور مي كنند كه اين اقدام درستي نيست .
سي هزار طلبه در مدارس علميه بانوان كشور
تحصيل مي كنند
معاون پشتيباني و مركز مديريت حوزه هاي علميه خواهران قم
اعلام كرد : 30 هزار طلبه در 240 حوزه علميه خواهران در
سطح كشور مشغول تحصيل هستند.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني تبيان به نقل از رسا , اصغر
عبدالهي در گفتگو با ايرنا گفت : اين طلاب در سطح دو معادل
كارشناسي تحصيل مي كنند.
وي افزود : براي پذيرش طلبه در سطح سه (كارشناسي ارشد)
سال آينده آزمون كارشناسي ارشد در استانها برگزار مي شود و
اميدواريم دوره هاي دكترا را نيز در اين حوزه ها داير كنيم .
وي گفت : در حال حاضر سي حوزه علميه بانوان در استان ها در
دست ساخت است و كارهاي اجرايي ساخت 60 حوزه ديگر
نيز سال آينده آغاز مي شود.
عبدالهي خاطرنشان ساخت : استراتژي مديريت حوزه علميه
اين است كه حوزه ها دولتي نشوند و مردمي بمانند و پشتوانه
اين حوزه ها مردم هستند.
وي افزود : پشتوانه اقتصادي حوزه ها مردم و پشتوانه علمي
مردم كشور , حوزه هاي علميه هستند.
وي گفت : در سال جاري با مصوبه مجلس شوراي اسلامي
چنانچه 60 درصد از هزينه هاي حوزه علميه را مردم تامين
كنند 40 درصد بقيه در قالب طرحهاي استاني توسط دولت
تامين مي شود.

|
حوزه را منزه بداريم
|
انقلاب اسلامي ايران كه با شعارهايي مبتني بر ديانتي خردگرادر جامعه
ما به پيروزي رسيد و به نبرد با حصارهاي جهل و خرافه برخاست , اينكه
دوران پرمخاطره اي از « رواج موهومات » را طي مي كند وموريانه هايي كه از
خواب و خيال , تغذيه مي كنند , پايه هاي استوار اعتقادات سالم را , به
سرعت ولي با آرامي , سست و تهي مي كنند.
آنچه امروز در گوشه و كنار اين جامعه ديده مي شود , يادآور تجربه تلخ
جوامع مسيحي است كه در نهايت به حذف ديانت از عرصه زندگي اجتماعي
و غيبت آن از صحنه اعتقادات منطقي گرديد. در غرب , وقتي كه جامعه به
تسخير « ظهورگرايان » درآمد و مدعيان بازگشت حضرت مسيح , به فكر « پيش
بيني تاريخ قريب الوقوع اين رجعت افتادند , زمينه جدي براي رونق يافتن
بازار پيش گويان فراهم شد , و انسانهاي فراواني كه از فقدان عدالت به ستوه
آمده بودند , ملعبه دست عناصر شيادي كه مدعي روحانيت بودند , قرار
گرفتند :
« در قرن نوزدهم , گروههاي هزاره گرا چنان سرگرم موضوع
« رجعت » بودندو به تفسير « علائم آن » مي پرداختند كه اميدهاي فراواني در
باره قريب الوقوع بودن بازگشت مسيح ابراز مي داشتند. نهضت ادونتيزم , با
پيشگوئيهاي ويليام ميلر در باره آخرالزمان آغاز شد اين واعظ در سال
1831 خطابه اي در باره رجعت مسيح ايراد كرد و گفت كه در سال 1843
بايد منتظر رجعت بود. هفتصد كشيش در اين ادعا با او همراهي كردند و به
تبليغ از پيش گوئيهايش پرداختند , و چون در سال 1843 مسيح رجعت
نكرد , او مجددا دوسال بعد را براي واقعه مشخص و اعلام نمود و صدها
هزار نفر راكه فعاليت هاي خود را ترك كرده بودند , به دورخود جمع كرد. ولي
وقتي كه نهايتا رجعت در زمان مقرر تحقق نيافت , عده زيادي « كليسا » را به
« طوركلي » ترك كردند! بهر حال ادونتيست ها كه حاضر نبودند از دروغ هاي
خود , عقب نشيني كنند , اعلام كردند كه مسيح داوري خود را از همان سال
1844 آغاز كرده است !
فرقه ديگر شاهدان يهده بودند كه موسس آن ـ جارلزراسل ـ درسال
1872 اعلام كرد كه مسيح در سال 1874 مخفيانه باز مي گردد و جهان در
سال 1924 به پايان مي رسد . اين فرقه نيز هواداران فراواني به خود جذب
كرد » .
( ,. ك . : درآمدي به مسيحيت , ص 272 تا 276 )
در مكتب تشيع , پيشوايان معصوم مذهب , كه از همان آغار از زمينه بروز
چنين ادعاهايي , آگاهي داشتند , با اعلام مكرر « كذب الوقاتون » , به تخطئه
پيش گوئي كنندگان پرداختند و با هشدارهاي فراوان خويش , شيعيان را از اين
جماعت برحذر داشتند. ائمه (عليهم السلام ) باچنين تعبيراتي , از آنان كه
« زمان ظهور » را مشخص مي كنند , به عنوان « دروغگو » ياد كردند. اين گونه
هشدارهاي مكرر كه در متون حديثي شيعه , مانند « كافي » كليني , « غيبه » شيخ
طوسي , « احتجاج » طبرسي , « كمال الدين » صدوق , « غيبته » نعماني ,
« خرائج » راوندي , و ديگر جوامع روائي بچشم مي خورد , از نفوذ « توقيت
كنندگان » در ميان مردم و قبول ادعاهاي آنان , مانع شده است . ولي
شگفت آور است كه با وجود اين پشتوانه اعتقادي , هم اينك شاهد ظهور
جرياني هستيم كه خود را آگاه از « وقت ظهور امام زمان » دانسته و
هرازچندگاهي با شيوه اي در صحنه حاضر مي شود , و شگفت آورتر آنكه
چنين جريان خطرناكي كه هميشه مطرود علماي بزرگ و حوزه هاي علميه
بوده است , اينك ادعاهاي واهي خود را به برخي از علما « منتسب » مي سازد.
اينان ابتدا به توجيه ناروا از نصوص « كذب الوقاتون » پرداخته و گفته اند كه
مشخص كردن وقت ظهور براي « غيراهل » , دروغگوئي است ! و با اين توجيه
نحيف , كلام معصوم را كنار گذاشته اند , آنان نه خواسته اند , ونه توانسته اند
توضيح دهند كه در « دروغگوئي » چه تفاوتي بين تعيين « براي اهل » و تعيين
« براي غيراهل » وجود دارد ! مگر معقول است كه « يك سخن » مانند تعيين
وقت ظهور , وقتي به گوش عده اي گفته شود , « راست » است و گوينده آن
راستگو , ولي وقتي براي ديگران بازگو شود , « دروغ » است و گوينده آن دروغ
گو!
و بعد هم با كمال شجاعت به برخي از بزرگان نسبت مي دهند كه فرموده
است : برمبناي « علم حروف » , حساب كرده ام كه احتمالا , ظهور بين سالهاي
1414 تا 1416 قمري اتفاق مي افتد , و يكي از علماي گذشته هم ظهور را
در سال « دو چهارده كنارهم » يعني همان 1414 قمري دانسته اند . و چون ده
سال از آن زمان گذشته , و هنوز خبري نشده است چاره آن است كه بگوئيم :
1414 , سال فراهم شدن زمينه ظهور بوده است !راستي مگر بنا نبود كه
« تعيين وقت » براي « غيراهل » , « دروغ » شمرده شود , پس چطور اين گونه
« تعيين ها » در كتاب نوشته مي شود و هزار هزار در بين مردم (اعم از اهل و
نااهل » توزيع مي گردد.
آيا بر اساس معيار اعلام شد كه تعيين وقت براي غيراهل , « دروغ » است
, نبايد اين تعيين ها را حتي برمبناي خود حضرات هم , به حساب « دروغ »
بگذاريم !
براي ما باور كردني نيست كه انتساب چنين مطالبي به برخي از
شخصيت هاي برجسته حوزه , واقعيت داشته باشد , و اطمينان داريم كه
ترويج اينگونه مطالب در بين مردم و شيوع دادن آن در بين عوام , هرگز مورد
تاييد علماي بزرگ حوزه و فقهاي معظم نمي باشد. ولي نبايد بپرسيد كه : چرا
حوزه امروز ما مركز عرصه چنين آثاري شده است چرا طلاب و فضلاي
حوزه كه بايد توان فكري خود رابراي تبيين اسلام ناب به كار گيرند , وقت و
همت خود را صرف گردآوري و ارائه حكايت ها و روياها , مي كنند چرا
سبك علامه طباطبايي و شهيد مطهري در تحليل معارف اسلامي , بر پايه
مباني استوار عقلي و با استناد به ادله متقن از كتاب و سنت , جاي خود را به
سبك كساني مي دهد كه براي اثبات معارف , راهي جز توسل به كرامت ها و
نقل خواب ها ندارند آيا زعماي حوزه مي دانند كه در سالهاي اخير , چه
حجم وسيعي از اين دست آثار در حوزه به چاپ رسيده و در سراسر كشور
توزيع گرديده است وقتي كه در حوزه , و در ميان « اهل علم » موج موهبات
و خرافات , رو به گسترش مي رود , چه انتظاري از « عوام » مي رود و وقتي كه
از اهل منبر , به چنين شيوه هائي روي آورند , از مداحان چه توقعي وجود
دارد كجاست شهيد بزرگوار مطهري عزيز كه با جسارت و شجاعت , در
برابر اين انحرافات ديني , فرياد برآورد و كجايند فرزندان علمي و معنوي
مطهري كه عرصه را بر معركه گيران تنك كرده و مشت آنان را باز كنند آيا
نمي دانيم شيوه هاي عوامانه اي كه براي تبليغ دين به كار مي گيريم , اگر در
عده اي از افراد ساده لوح موثر افتد و آنان را جذب كند , متقابلا افراد
انديشمند و هوشمند را از دين جدا مي كند
در غرب , وقتي كه جامعه به تسخير « ظهور گرايان » درآمد و
مدعيان بازگشت حضرت مسيح , به فكر « پيش بيني تاريخ »
قريب الوقوع اين رجعت افتادند انسانهاي فراواني كه از فقدان
عدالت به ستوه آمده بودند , ملعبه دست عناصر شيادي كه
مدعي روحاني بودند , قرار گرفتند.
چرا سبك علامه طباطبائي و شهيد مطهري در تحليل معارف
اسلامي , برپايه مباني استوار عقلي و با استناد به ادله متقن از
كتاب و سنت , جاي خود را به سبك كساني مي دهد كه براي
اثبات معارف , راهي جز توسل به كرامت ها و نقل خواب ها
ندارند

سخن اعلام
تغيير ناپذيري احكام شرعي (4 )
|
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني
اشاره
مجله كويتي « العربي » در ذي القعده 1410 مقاله اي به قلم دكتر
عبدالمنعم النمر درباره « تغيير احكام شرعي » منتشر ساخت . نويسنده در اين
مقاله تلاش مي كند تا به بهانه متعصبات زمان . جاودانگي احكام اسلامي را
مورد ترديد قرار داده و آنها در معرض تغيير و دگرگوني معرفي كند. حضرت
آيت الله العظمي صافي با نگارش رساله كوتاهي در اين زمينه . به نقد آن مقاله
پرداختند , با توجه به اهميت موضوع , و پرسش هاي فراواني كه در اين باره
وجود دارد. به ترجمه اين رساله وزين علمي اقدام نموديم كه قسمت اول
ودوم و سوم آن را در شماره هاي گذشته صفحه حوزه ملاحظه نموديد و
اينك توجه شما را به قسمت چهارم آن جلب مي كنيم .
5 ـ پيامبر و اجتهاد
نويسنده تصريح كرده است كه « پيامبر اكرم در دستورات جزئي و موردي
خود براساس اجتهاد خويش عمل مي كند » و در نتيجه همچون ديگر
مجتهدي ممكن است دچار اشتباه شود. اين يكي از مباحث اختلافي ميان
مسلمانان است . ما معتقديم نبي اكرم در امور شرع كه در آن الگوي مردم به
شمار مي رود و نيز در ساير امور از اشتباه مبراست . دليل اين مطلب با اندك
تاملي روشن مي شود. زيرا بادر نظر گرفتن اين مطالب كه سيره گفتاري و
كرداري حضرت يكي از منابع اجتهاد و تفسير قرآن است و پيامبراكرم
نخستين فردي است كه از خصوص و عموم و ناسخ و منسوخ محكم و
متشابه مفاهيم الفاظ و معاني حقيقي و مجازي كتاب خدا آگاه است و ايشان
بر واسطه وحي و ارشاد خداوند به موضوعات احكام كلي خداوند و
جزئيات آنها علم دارد. ديگر چه زمينه اي باقي مي ماند كه نبي اكرم در آن
اجتهاد كند و از آن مطلع نباشد
و اگر ادعا شود كه آن حضرت از تمام جزئيات احكام توسط وحي الهي
مطلع نبوده است پس بايد دين خدا ناقص و فاقد منابع كافي براي استنباط
احكام دانسته شود.
مگر اينكه گفته شود حضرت در صورت مشتبه شدن موضوع حكمي با
موضوع حكم ديگر به اجتهاد روي مي آورده اند و هيچ شبهه و جهلي در
مورد مفهوم حكم وجود نداشته است . ولي اين اجتهاد با اجتهاد اصطلاحي
كه فقها به آن مي پردازند متفاوت است و از بحث ما خارج مي باشد. چرا كه
همه مردم در صورت مشتبه شدن موضوع براي تشخيص آن اجتهاد مي كنند.
مثل وقتي كه نمي دانيم اين مايع خون است يا آب . حال آنكه مفهوم خون كه
موضوع حكم حرمت است كاملا روشن و خالي از ابهام است . در اين فرض
برخي از مردم خطا مي كنند وبرخي به واقع مي رسند. ولي اين هيچ ارتباطي
به اجتهاد اصطلاحي فقها ندارد. علاوه بر اينكه منزلت رسول اكرم والاتر از
آن است كه در اين مورد يا موارد ديگر دچار اشتباه بشود. بلكه چه بسا
اينگونه خطاها در زمينه شناخت موضوعات , در مقايسه با خطا و اشتباه در
تبليغ اصل احكام آسيب بيشتري به موقعيت والا و شخصيت حضرت وارد
سازد. خلاصه آنكه مجتهد كسي است كه به دنبال ادله احكام در كتاب و
سنت مي گردد و پس از بررسي عام و خاص و... براساس دليلهاي يافت شده
فتوا صادر مي كند. گاهي نيز به دليل خاص كه مساله وجود دارد دست پيدا
نمي كند و لذا براساس دليل عام فتوا مي دهد يا اينكه دچار اشتباه ديگر
مي شود. اما نبي اكرم (صلي الله عليه و آله ) از همه احكام چه كلي و چه جزئي
آگاه است . پس بكاربردن واژه مجتهد در مورد ايشان از شان والايشان دور
است . اهل بيت حضرت نيز از چنين منزلتي برخوردارند زيرا آنان براساس
روايات وارده در كتب صحيح روايي اهل تشيع و تسنن هم رديف قرآن و
مصون از اشتباه و خطا هستند از قرآن جدايي ناپذير و كشتي نجاتند و
تمسك به آنان , نجات بخش از گمراهي است .
بله مي توان گفت نبي اكرم پس از نزول احكام كلي , به بيان جزئيات آن
مي پرداخته است اما در اين زمينه نيز ايشان از اشتباه مصون بوده است . پس
حتي اگر ادعا كنيم بيان جزئيات احكام توسط حضرت براساس وحي
جبرئيل نبوده است درعين حال اين بيان با عنايت الهي همراه , و از اشتباه
ايمن بوده است . « و ما ينطق عن الهوي ان هرالاوحي يوحي » پوشيده نيست
دليل ما بر عدم اشتباه پيامبر در موضوعات احكام همان دليل بر عصمت
ايشان در اصل احكام است .
6 ـ احكام كلي و جزئي
احكام كلي , احكامي است كه در مورد موضوعات كلي مانند نماز , روزه ,
حج , نكاح و رهن صادر مي شود جزئيات و شرايط واجزاي اين
موضوعات نيز موضوعات كلي محسوب مي شوند مثل ركوع , سجود ,
قرائت , خيار غبن , خيار عيب . از جمله موضوعات كلي , موضوعات احكام
تحريمي است مثل شراب , ربا , قمار , تقلب در معامله , آزار مومن , زنا و
غيره . به عبارتي حكم كليت خويش را از موضوع مي گيرد.
احكام جزئي احكامي است كه به جزئيات خارجي موضوع كلي تعلق
دارد. پس هر حكم جزئي يكي از جزئيات يك حكم كلي است . مانند حرمت
نوشيدن اين شراب , حرمت غصب كردن ملك زيد , حرمت زنا نمودن با زن
معيني , حرمت ازدواج با اين زن , وجوب پرداخت زكات اين مال معين ,
وجوب نماز ظهر امروز , وجوب وضو گرفتن براي اين نماز , خيار غبن در
اين معامله .
در اين مساله نيز نويسنده دچار خلط شده است . به گمان او نهي
نبي اكرم (صلي الله عليه و آله ) از فروختن ميوه پيش از رسيدن آن ـ كه به
فتواي فقها باطل مي باشد ـ از احكام جزئي است . نويسنده توجه نكرده است
كه جزئي و كلي ملازم يكديگرند و يكي بدون ديگري محقق نمي شود. اگر
حكم بطلان فروش ميوه پيش از رسيدن , حكمي جزئي است پس حكم
كلي اي كه اين حكم جزئي يكي از جزئيات آن به شمار مي رود كدام است
بسي مايه تعجب است كه كسي كه در فقه و بويژه در زمينه چنين
موضوعي كه ذهن بيشتر روشنفكران شيفته غرب و شرق را به خود مشغول
داشته , قلم فرسايي مي كند , چگونه بر او پوشيده مانده است كه حكم به
بطلان اين نوع بيع از احكام كلي است كه جزئيات بي شماري تحت آن قرار
مي گيرد.
7 ـ فتاواي گذشتگان خطا بردار است
فتواي هيچ يك از صحابه و تابعين مصون از خطا نيست چه برسد به
ساير گذشتگان , البته مگر شخصيتي كه پيامبر اكرم (ص ) به عصمت و صحت
آرا و نظراتش تصريح كرده باشد و فرموده باشد او همراه حق است و حق
همراه اوست و هر جا باشد حق بر محور او مي گردد او با قرآن است و قرآن با
اوست . ائمه اطهار از عترت نبي اكرم كه در هر زماني يكي از ايشان حضور
دارد نيز در نظرات خويش داراي عصمت هستند. زيرا نبي اكرم در آن حديث
متواتر مشهور به اين امر تصريح نموده است . « اني تارك فيكم الثقلين
كتاب الله و عترتي اهل بيتي ان تمسكتم بهمالن تضلوا ابدا فانهما لن يفترقا
حتي يردا علي الحوض » « من در ميان شما دو چيز گرانبها برجاي مي گذارم ,
كتاب خدا و اهل بيتم . اگر به اين دو تمسك كنيد هرگز گمراه نخواهيد شد. آن
دوتا زماني كه در حوض بر من وارد شوند از يكديگر جدانمي شوند » چنين
عصمتي براي هيچ يك از افراد امت به جز دوازده امام ـ كه درحديث متواتر
ائمه اثني عشر به نامشان تصريح شده است ـ ادعا نشده است . احاديث
متواتر ديگري نيز بر عاري بودن كلام و نظرات حضرات معصومين از خطا و
اشتباه دلالت مي كند. اما در اين مقاله مجالي براي اشاره به آنها نيست .
بخشي از اين روايات را در كتاب « امان الامه من الضلال و الاختلاف »
آورده ايم .
همان طور كه گفته شد در مورد ديگر افراد امت اعم از صحابه و تابعين و
فقها و مجتهدين ادعاي عصمت مطرح نشده است , بلكه عدم عصمت
بزرگان ايشان نيز به اثبات رسيده است . با اين وجود نويسنده مقاله به گفتار
ايشان استشهاد مي كند و عملكرد و كلام شريع و نظر سعيدبن مسيب و آرا
ديگر مجتهدين و صحابه را مورد تمسك قرار مي دهد و در عين حال متذكر
مي شود كه به فتاواي گذشتگان مصون از خطا نيست !
8 ـ احكام و آرا بشري
احكام سلطاني , احكامي بشري و غيرالهي محسوب مي شوند و از آنجا
كه در راستاي اجراي احكام الهي صادر شده اند , در رتبه اي متاخر از احكام
الهي قرار دارند. ولي اصل مشروعيت صدور حكم توسط حاكم و ولايت بر
ملزم ساختن ديگران در موارد مشخص , حكمي شرعي است همان گونه كه
لزوم پيروي از دستورات حاكم نيز حكم شرعي ديگري است .
حال اگر حاكم صادركننده اين احكام داراي عصمت نباشد و از جرگه
« اولوالامر » كه پيروي از ايشان قرين پيروي از رسول خدا است محسوب
نشودـ هر چند از طرف ايشان با عنوان خاص يا عامي منصوب شده باشد ـ
امكان خطا و اشتباه او وجود دارد. اما در عين حال به خاطر حفظ نظام تا
زماني كه يقين به اشتباه او محقق نشود , پيروي از او واجب است . و در
صورت بروز اشتباه كسي كه يقين به آن د ارد واجب نيست پيروي كند بلكه
بهتر است در برخي موارد حاكم را از خطاي خويش مطلع سازد. اما كسي كه
يقين ندارد هر چند احتمال خطا بدهد حق نافرماني ندارد و بايد اطاعت كنند
اين مساله جزئيات ديگري نيز دارد كه پرداختن به آن خارج از حوصله مقاله
است .
اين امر مشابه پياده كردن احكام شرعي بر موضوعات خارجي توسط
غيرحاكم است . زيرا گاهي مطابق با واقع است و گاهي متفاوت با آن . فرموده
برهمين ] در روايت احمد و ترمذي وابن ماجه و مسلم [ حضرت رسول (ص )
مبنا استوار است , اگر دژي را به محاصره درآوردي و آنان از تو خواستند كه
براساس « حكم خدا » نظر داده و رفتار كني , تو اين خواسته را نپذير و
براساس « حكم خويش » عمل كن زيرا تو نمي داني كه به حكم خداوند
رسيده اي يا خير , منظور روايت ـ واهه اعلم ـ اين است كه حكم خدا كه
تسليم شدن دژ براساس آن صورت مي گيرد , ناگزير حكمي خواهد بود كه
شخص با نظر و راي خود به آن رسيده است و از آنجا كه ممكن است در راي
خود دچار اشتباه شود و به حكم واقعي خداوند دست نيابد , در نتيجه ممكن
است به شرطي كه با آنها كرده وفا ننموده باشد. اما اگر شرط نمايد كه با آنها
براساس حكم خويش عمل كند در اين صورت هر چند حكم او در نظر
خودش همان حكم خداوند است , اما اگر دچار خطا باشد , باز هم از شرط
خود تخلف نكرده است . علاوه بر اينكه راه بهانه جويي و ايراد را بر ايشان
مي بندد تا ادعا نكنند كه تو براساس حكم خداوند با ما برخورد نكردي .
ضمنا اين روايت به صراحت قول « تخطئه » را تاييد و قول « تصويب » را رد
مي كند.
پيامبر اكرم (ص ) نخستين فردي است كه از خصوص و عموم و
ناسخ و منسوخ محكم و متشابه مفاهيم الفاظ و معاني حقيقي و
مجازي كتاب خدا آگاه است و بر واسطه وحي و ارشاد خداوند
به موضوعات احكام كلي خداوند و جزئيات آنها علم دارد
نبي اكرم (ص ) و اهل بيت آن حضرت براساس روايات وارده
در كتب صحيح روايي اهل تشيع و تسنن هم رديف قرآن و
مصون از اشتباه و خطا هستند , از قرآن جدايي ناپذير و كشتي
نجاتند و تمسك به آنان , نجات بخش از گمراهي است

| |
|