قسمت هجدهم
ج ) تاثير تحولات منطقه بر جريان نفت
به دنبال سفر عبدالعزيز حجازي ـ نخست وزير مصر ـ به ايران در ارديبهشت
1353 , ايران يك وام يك ميليارددلاري به منظور تعريض كانال سوئز و بازسازي
بندر پورت سعيد و احداث يك لوله نفت جديد به مصر داد كه از اهميت لوله
نفت ايلات ـ اشكلون مي كاست ; زيرا شركت ملي نفت ايران ديگر نيازي به راه
اسرائيل براي صدور نفت به اروپا نداشت و مي كوشيد استفاده از خط لوله
اسرائيل را محدود سازد . سفر شاه به مصر در دي ماه 1353 و استقبال گسترده
سادات از وي سبب تحول عميقي در روابط دو كشور شد. در اين سفر , سادات از
شاه تقاضا كرد استفاده از خط لوله ايلات ـ اشكلون را متوقف كند. نزديكي
روابط ايران و مصر , اسرائيل را به شدت نگران ساخت ; از اين رو , تلاش عمده اي
براي حفظ روابط , به ويژه در حوزه نفت به كار گرفت .
در اوايل 1975 رژيم شاه به اسرائيل اطلاع داد كه در نظر دارد استفاده از
خط لوله ايلات ـ اشكلون را متوقف سازد. در همان هنگام , سادات نيز از اسرائيل
خواست كه گردنه هاي جدي و ميتلا , و چاه هاي نفت ابوروديس را در شبه جزيره
سينا تخليه كند. از آنجا كه نفت سينا بخش عمده اي از نيازهاي مصرفي اسرائيل
را تامين مي كرد , امكان موافقت اسرائيل با تقاضاي سادات به اطمينان از ادامه
فروش نفت ايران به آن كشور بستگي داشت . از اين رو , در بهمن 1353 ايگال
آلون ـ وزير خارجه اسرائيل ـ به منظور مذاكره در اين خصوص به تهران آمد. او
به همراهي حيئم بارون با لباس مبدل و كلاه گيس و عينك سياه با پرواز عادي ال ـ
عال وارد تهران شد. مذاكرات وي با شاه كوتاه بود و شاه به دكتر اقبال ـ
مديرعامل شركت نفت ـ دستور داد تا همچنان به همكاري با شركت نفت ماوراي
آسيا ادامه بدهد. آلون موافقت كرد بهاي نفت انتقالي مزبور كه در اسرائيل
مصرف مي شد , افزايش يابد. در عوض , شاه بهاي همين نفت را كاهش داد و
مدت اعتبار اعطايي را چهارماه ديگر تمديد كرد.
در اين ايام , برخي از كشورهاي عربي ازجمله سوريه كه روابط نزديكي با
ايران پيدا كرده بودند , تلاش هايي در جهت متقاعدكردن شاه مبني بر قطع صدور
نفت به اسرائيل داشتند. اما شاه تمايلي از خود نشان نمي داد كه از نفت به عنوان
عامل فشار در روابط ايران و اسرائيل استفاده كند. در گزارشي كه از سوي نماينده
ايران در اسرائيل به وزارت امور خارجه ـ اداره هشتم سياسي ارسال شده . به نقل
از مجله آمريكايي نيويورك آمده است :
« ... شاهنشاه ايران تقاضاي سوريه را براي قطع تحويل نفت به اسرائيل
نپذيرفته و به حافظ اسد ـ رئيس جمهوري آن كشور ـ توضيح داده اند كه حاضر
نيستند تحويل نفت به اسرائيل را قطع نمايند , زيرا به هنري كيسنجر (وزير امور
خارجه آمريكا) قول داده اند كه اگر اسرائيل پيمان سازش جزئي با مصر را امضا
نمايد و ابوروديس را پس دهد , نفت مورد نياز اين كشور را تامين خواهند
كرد . » (1 )
در تابستان 1354 , اسرائيل با استرداد چاه هاي نفت ابوروديس به مصر
موافقت كرد. اما چون اسحاق رابين نخست وزير اسرائيل از دريافت نفت از ايران
چندان مطمئن نبود , در 25 مرداد , دو هفته قبل از امضاي موافقتنامه به تهران
آمد و با شاه به مذاكره پرداخت . شاه به رابين اطمينان داد كه نفت ايران كماكان به
اسرائيل صادر خواهد شد و جاي نگراني نيست . به محض امضاي موافقتنامه
موقتي جداسازي نيروها در شهريور 1354 , بلافاصله گرمي بيشتري در روابط
ايران و اسرائيل احساس شد . (2 )
ايران در تابستان 1355 , بار ديگر تمايل خود را به ارسال نفت خود به اروپا
از راه هاي ديگري جز خط لوله ايلات ـ اشكلون ابراز داشت . به خاطر موفقيتي كه
ايگال آلون در سفرهايش در اين زمينه كسب كرده بود , رابين در مرداد همان سال
او را مامور مذاكره با شاه كرد. آلون همانند سفر قبلي اش در حالي كه كلاه گيس بر
سر گذاشته و عينك سياهي بر چشم زده و يك كلاه پردار تيرولي بر سر نهاده و
قيافه اش را به كلي تغيير داده بود , با يك پرواز عادي ال ـ عال وارد تهران شد.
مذاكرات آلون با شاه در كاخ نياوران صورت گرفت و دو ساعت به طول انجاميد
كه بيشتر آن درباره نفت بود. آلون اصرار ورزيد كه ارسال نفت ايران به اسرائيل
كه در سال هاي گذشته با دشواري زياد ترتيب داده شده بود , با يك حركت دست
نمي تواند به هم بخورد. بنابراين , بهتر است روابط دو كشور بر اساس محكمي
استوار شود. شاه اين استدلال را پذيرفت و قول داد ارسال نفت به اسرائيل
همچنان ادامه يابد . (3 )
شاه همواره نسبت به وعده هاي خود در ديدار با مقامات اسرائيل
درخصوص ادامه روند نفت وفادار بود. واردات نفت اسرائيل به تدريج از سي
هزار بشكه در سال 1959 به رقم 106,283 بشكه در روز در سال 1971 افزايش
يافت به احتمال زياد , بين هشتاد تا نود درصد اين واردات از ايران تامين مي شد.
به عبارت ديگر , اسرائيل در سال 1959 بين 24 تا 27 هزار بشكه در روز و در
سال 1971 بين 85 تا 95 هزار بشكه در روز نفت از ايران وارد كرده است . (4 )
سند زير كه از سفارت آمريكا در تهران در تاريخ 17 دسامبر 26,1976 آذر
1355 به دست آمده , ضمن تاييد واردات نفت اسرائيل از ايران در سال 1976 ,
بيانگر همكاري مشترك و گسترده ايران و اسرائيل در حوزه نفت , به منظور
رساندن نفت به كشورهاي اروپايي و ديگر مناطق نيز هست :
از منابع مختلف نشان دهنده اين است كه ] به دست آمده [ « ... اطلاعات
حداقل 75 درصد مصرف كنوني داخلي اسرائيل كه در حدود 150 هزار بشكه در
روز مي باشد , به وسيله ايران تامين مي شود. از اين گذشته . تنها نفتي كه از طريق
خط لوله ترانس ـ اسرائيل (تيپلين ) , جاري و از طريق خليج عقبه به بندر
مديترانه اشكلون به سمت شمال در حركت مي باشد , از جانب ايران است . تيپلين
در اواخر 1960 با 200 ميليون دلار هزينه برپا گرديد و گنجايش كنوني اش 45
ميليون تن در سال (در حدود 850 هزار بشكه در روز) مي باشد . در جريان
1976 , به نظر مي رسد كه چيزي در حدود 350 هزار بشكه از نفت خام ايران
روزانه از طريق تيپلين براي مشتريان در اروپا و نقاط دورتر انتقال و ارسال
مي شد » . (5 )
گشايش كانال سوئز هم به طور جدي بر خط لوله ايلات ـ اشكلون تاثير
نگذاشت زيرا جريان نفت ادامه داشت . اما آنچه اسرائيلي ها را به شدت نگران
ساخته بود , روند شتابان نهضت انقلابي ايران بود كه در راستاي منافع اسرائيل به
پيش نمي رفت و پيروزي آن قطع نفت را درپي داشت . به ويژه كه تا آن زمان , نفت
تنها منبع انرژي اسرائيل بود.
مرتضي مرتضايي ـ رئيس نمايندگي ايران در اسرائيل ـ در گزارش مورخ
57,10,13 به وزارت امور خارجه كه شايد از آخرين گزارش هاي وي بوده . در
اين باره مي نويسد :
« مصرف سالانه نفت اسرائيل كه در حال حاضر 7,8 ميليون تن مي باشد و
نيمي از آن از ايران خريداري مي گردد , طبق ارزيابي كارشناسان نفتي با احتساب
چهار درصد افزايش مصرف سالانه در سال 1980 به ده ميليون تن و در سال
1984 به 11,5 ميليون تن بالغ خواهد شد . تا سال 1980 تنها منبع تامين انرژي
اسرائيل كماكان موادنفتي خواهد بود . (6 )
در يك جمعبندي كلي از همكاري نفتي ايران و اسرائيل مي توان گفت ايران
بزرگ ترين فروشنده نفت به اسرائيل بود. هرچند شاه در مصاحبه هاي مطبوعاتي ,
منكر ارسال نفت به اسرائيل مي شد و از چگونگي انتقال نفت به اسرائيل اظهار
بي اطلاعي مي كرد , اما پذيرش بي اطلاعي شاه بسيار ساده لوحانه است , زيرا كسي
كه در جزئي ترين مسائل كشور دخالت داشت , چگونه ممكن است از مسئله اي با
اين همه حساسيت كه پيامدهاي مخاطره انگيزي را در برداشت , اطلاع نداشته
باشد. در واقع . نقش اصلي و اساسي را در ماجراي انتقال نفت ايران به اسرائيل
در درجه نخست , شاه و در مراحل بعد , برخي از مقامات همچون اميرعباس
هويدا نخست وزير , اسدالله علم وزير دربار و منوچهر اقبال مديرعامل شركت
نفت ايفا مي كردند. شاه در برابر شديدترين واكنش هاي كشورهاي عربي , به ويژه
جمال عبدالناصر ماقومت ورزيد و به درخواست هاي برخي از مقامات كشورهاي
عربي و افراد با نفوذ جهان اسلام مبني بر قطع نفت به اسرائيل وقعي ننهاد و
مشاركت ايران را در خط لوله نفت بندر ايلات ـ اشكلون سودمند دانست . وي
حتي زماني كه به مصر و عربستان نزديك شد , در ملاقات با مقامات اسرائيلي با
تضمين تامين نفت اسرائيل , آنها را از نگراني خارج ساخت و تا پايان حكومتش
هيچ گاه انتقال نفت به آن كشور را قطع نكرد.
2 ـ مبادلات تجاري و بازرگاني
يكي از عوامل زمينه ساز و تاثيرگذار بر روابط تجاري بين ايران و اسرائيل ,
فعاليت تجاري بين بازرگانان يهودي و ايراني قبل از شناسايي و تشكيل آن بود.
فضل الله نورالدين كيا كه به عنوان كنسوليار ايران در فلسطين تحت قيموميت
انگليس در نيمه اول دهه 1320 خدمت كرده است , درباره ارتباط تجاري بين
بازرگانان يهودي و ايران در كتاب خاطرات خود نوشته است .
« ... شيشه و چرم آلات و البسه دوخته شده از فلسطين و از راه بغداد به ايران
حمل مي شد. اين كالا را يهوديان با زحمت و مشقت فراواني تهيه مي كردند و در
اختيار ايرانيان چه در فلسطين و چه در تهران مي گذاشتند... »
وي در اين كتاب از سختكوشي يهوديان و بازاريابي آنها , به ويژه ارسال كالا
به ايران و كسب سود سرشار فقط از فروش شيشه , چنين ياد مي كند :
« يكي از روزها در معيت بازرگاني از ايران كه براي دادوستد با يهودي هاي
اين كشور به فلسطين آمده بود , جهت ديدار از يك كارخانه شيشه پنجره سازي
كه در اطراف تل آويو قرار گرفته بود , به آن شهر رفتيم . از ديدن اين كارخانه و
وسعت آن مبهوت شدم ; چه اين كارخانه كه روي نامه و بارنامه ها , عنوان
بلندبالايي داشت , در يك فضاي باورنكردني گاراژ مانندي كه سراسر آن شايد
صدمتر هم نبود , قرار داشت . صاحب كارخانه با مواد اوليه در بازار و علي رغم
وجود وسايل مدرن امروزه , مقاديري قابل توجه شيشه تهيه كرده و براي
مشتريان خود در ايران و ساير بلاد خاورميانه كه مشتري زياد داشت , صادر
مي كرد. به خاطر دارم در آن روزها شيشه در ايران فوق العاده ناياب بود و
واردكنندگان اين كالا سود زيادي عايدشان مي شد... »
علاوه بر اين , سنگ هاي برليان ازجمله كالاهاي ديگري بود كه بازرگانان
يهودي از فروش آنها به ايرانيان سود فراواني به دست مي آوردند. كيا در اين باره
مي نويسد :
« يكي از صادرات پربهاي اين سرزمين كه خريدار زيادي داشت و از ايران
هم دسته دسته براي خريد و حمل آن به ايران به فلسطين مي آمدند , سنگ هاي
برليان ريز بود. بازرگانان يهودي كه در آفريقاي جنوبي طرف معامله داشتند ,
سنگ هاي برليان بزرگ را به فلسطين آورده و با دستگاه هاي كوچك آنها را تراش
مي دادند و با بهاي خوبي به كشورهاي خاورميانه و همسايه صادر مي كردند. اين
الماس ها از طرف جواهرفروشان عرب در صنايع و زيورآلات به كار برده مي شد و
مشتري زيادي داشت . از قراري كه شهرت دارد , امروز هم اين صنعت در اسرائيل
رواج داشته و رقم بزرگ صادرات اين كشور را تشكيل مي دهد. اصولا , بازرگاناني
كه با اين صنايع كوچك در تماس بوده و معامله مي كردند , كمتر براي كارهاي
مورد احتياج به سركنسولگري مي آمدند و فقط براي دريافت گواهينامه مبدا به
سركنسولگري , مراجعه و گواهي دريافت مي كردند. ولي عده اي هم بودند كه براي
فرار از پرداخت عوارض , اين اجناس را به طور غيررسمي وارد كشور مي كردند و
از اين راه سود زيادتري مي بردند . » (7 )
بنابراين , بازرگانان يهودي و ايراني كه از طريق فروش كالا به ايران سود
سرشاري را كسب كرده بودند , از يك سو با فشار و نفوذ خود به دولت ايران و
اسرائيل , و از سوي ديگر به واسطه توصيف هاي عباس صيقل ـ مامور رسيدگي به
امور اتباع مقيم فلسطين ـ از پيشرفت ها و توسعه اقتصادي در گزارش هاي خود به
ايران , نقش موثري را در ايجاد و ارتباط تجاري و بازرگاني ميان ايران و اسرائيل
ايفا كرده اند; به گونه اي كه در سال هاي بعد شاهد حجم بسيار گسترده مبادلات
تجاري , به ويژه صادرات اسرائيل به ايران هستيم .
از ميان اسناد به دست آمده از مبادلات تجاري ايران و اسرائيل تا قبل از
كودتاي 28 مرداد 1332 , يكي از قراردادهاي مهم بازرگاني كه در واقع به عنوان
سرآغاز توسعه مناسبات اقتصادي بين ايران و اسرائيل محسوب مي شود ,
موافقتنامه بين بانك ملي ايران و بانك لوسي لو اسرائيل است . قبل از امضاي اين
قرارداد از سوي وزير اقتصاد ملي , اعلاميه اي مبني بر تمايل اسرائيل براي انعقاد
قرارداد بازرگاني در تاريخ 1331,11,4 خطاب به وزير امور خارجه و
سخنگوي دولت , جهت درج در جرايد به منظور اظهارنظر بازرگانان و
صاحبنظران در اموراقتصادي ارسال شد. اين اعلاميه به شرح زير
است :
« اخيرا از طرف كشور اسرائيل اظهار تمايل شده كه قرارداد بازرگاني منعقد
شود و در برابر خريد خشكبار , پنبه , دانه هاي روغني , جو , برنج و حبوبات كشور
مزبور پيشنهاد مي نمايد كه چه از كشورهاي آمريكا يا اروپا كالاي مورد احتياج
ايران را تامين كنند و مقداري هم ارز بپردازند. اين پيشنهاد در محافل اقتصادي
دولت تحت مطالعه است . آقايان بازرگانان يا صاحبنظران در امور اقتصادي نيز
مي توانند راجع به اين موضوع و شايسته بودن اين گونه مبادلات , اظهارنظر
نمايند . » (8 )
اين موافقتنامه در هشت ماده بين بانك ملي ايران و بانك لوسي لو اسرائيل در
خرداد 1332 در تهران به امضا رسيد . (9 ) در ماده هشت آن آمده است :
« اين موافقتنامه پس از امضا به موقع اجرا گذارده خواهد شد و براي مدت يك
سال به قوت خود باقي خواهد بود و هرگاه يكي از طرفين موافقتنامه , دو ماه پيش
از پايان مدت قرارداد تمايل خود را مبني بر عدم ادامه مفاد آن به طرف ديگر
اعلام ننمايد , خود به خود تمديد خواهد گرديد . (10 )
پاورقي :
1 ـ بايگاني اسناد وزارت امور خارجه . سال 54 ـ1353 , كارتن .6 پرونده
1 ـ.22
2 ـ عبدالرضا هوشنگ مهدوي , همان , صص 448 ـ.447
3 ـ همان , صص 450 ـ.449
4 ـ مرتضي قانون , همان , ص .342
5 ـ اسناد لانه جاسوسي آمريكا , ج 12 , ش .36 تهران . انتشارات موسسه فرهنگي
هنري بزرگ انديشه . ص 5022
6 ـ بايگاني اسناد وزارت امور خارجه . سال 57 ـ1356 , كارتن 8 , پرونده
50 ـ.220
7 ـ فضل الله نورالدين كيا , همان , صص 186 ـ.184
8 ـ بايگاني اسناد وزارت امور خارجه . سال 1332 , بخش 26 , پرونده شماره
.47
9 ـ همان , سال 4 ـ1353 , كارتن 6 , پرونده شماره 1 ـ.23
10 ـ همان , سال 1332 , بخش 26 , پرونده شماره .47
شاه به رابين اطمينان داده بود كه حتي در صورت تحريم اسرائيل ,
نفت مورد نياز اسرائيل را تامين كند
رژيم شاه 90 درصد نفت مورد نياز رژيم صهيونيستي را تامين مي كرد
در حاليكه شاه در مصاحبه هاي مطبوعاتي منكر ارسال نفت به اسرائيل
مي شد

|
چهل چامه
|
در مديحت مهدي موعود عليه السلام
چهل چامه در مديحت مهدي موعود عليه السلام
سعيد هندي
نشر ريحان (66920401 ) , چاپ اول , 1384 , قطع
رقعي , 280 صفحه
گويندگان و سرايندگان فارسي زبان از ابتدا , همان طور كه
در توحيد به استواري و زيبايي تمام , مضامين بلندي را
پرداخته اند , در نبوت و پيامبري واپسين فرستاده ي خدا نيز
سخنان نغز و پرمغزي گفته اند و در معاني بسياري سفته اند.
تعظيم و تجليل اميرالمومنين صلوت الله عليه به طور
برجسته و آشكار و نيز تكريم و بزرگداشت ساير افراد خاندان
پيامبر كمابيش و پراكنده در آثار شاعران بي شمار , اعم از امامي
و اهل سنت ديده مي شود.
عبدالجليل قزويني رازي (در گذشته ي سده ي ششم ق .)
نام تني چند از شاعران شيعي نخستين سده هاي تولد شعر
فارسي را كه در منقبت (سور و سوگ ) ائمه ي بزرگوار به
سرايش سروده هاي زيبا و پرمعنا همت گماشته اند , بدين سان
ذكر مي كند :
« فردوسي طوسي , فخري جرجاني , كسايي , عبدالملك
بنان , ظفر همداني (اگر چه سني بوده است , او را مناقب بسيار
است در علي وآل علي عليهم السلام ) , اسعدي قمي , خواجه
علي متكلم رازي , امير اقبالي , قائمي قمي , معيني , بديعي ,
احمد چه ي رازي . ظهيري , بردي , شمسي , فرقدي , عنصري ,
مستوفي , سمان , سيد حمزه ي علوي , خواجه ناصحي , امير
قوامي , خواجه سنايي غزنوي » (1 )
چنان كه آشكار است امروزه ما بسياري از اين شمار را تنها
در حد نام , آن هم بنا به نقل جناب عبدالجليل مي شناسيم و
هيچ شعري از ايشان را در نيافته ايم .
اين نكته , حكايتگر اين معناست كه شاعران شيعه مذهب
بسياري , بسا بيشتر از آن چه صاحب كتاب النقض ياد كرده و
نيز در دوره هاي پس از او , وجود داشته اند و اشعار فراواني در
مدح و منقبت ذوات معصوم عليهم السلام گفته اند كه به ما
نرسيده است .
در همين زمان , يعني قرن هاي پنجم وششم , دو تن ديگر از
شاعران شيعه را مي شناسيم : ناصر خسرو قبادياني و ابوالمعالي
رازي . به سده هاي هفتم و هشتم كه سر مي كشيم چندي ديگر از
ايشان را چنين مي يابيم . سعيد هروي , ملا حسن كاشي آملي ,
سيدحسن دهلوي , خواجوي كرماني , ابن يمين فريومدي ,
ناصر بخاري , ابن نصوح و نجم محتاج .
تا از قرن هشتم پا برون نگذاشته ايم , بسيار به جاست كه از
سه شاعر شيعي ديگر ياد كنيم كه به همين دوره تعلق دارند ودر
كتب تاريخ و تذكره هيچ اثري از آنها ديده نمي شود : نصرت
علوي رازي . شهاب سمناني و حمزه ي كوچك وراميني . همه ي
اشعار به جا مانده از اين هر سه (بنا بر نسخه ي خطي مورخ
729 ق . ) در مدح و منقبت اهل بيت پيامبر است . ابياتي نيز از
حمزه ي كوچك در جنگ خطي به شماره ي 3528 كتاب
خانه ي مركزي دانشگاه تهران به چشم مي خورد . (2 )
اين نسخه كه به « مجموعه ي علي بن احمد » نامبردار است
« شامل آثار خود صاحب مجموعه و عده اي از شعرا
كه در تذكره ها نام اغلب آنان مذكور نيست » . (3 ) ] مي باشد [
ما از اين مجموعه , يكي از قصايد حمزه ي كوچك را كه در
ستايش حضرت صاحب الامر عليه السلام است برگزيده و در
دفتر حاضر گنجانده ايم .
در سده هاي نهم و دهم , سرايندگان ديگري را مي توان
نشان داد كه هر يك , اشعار بسياري در ستايش آل الله گفته اند ,
چون : لطف الله نيشابوري , ملانثاري توني , كاتبي , برندي
خجندي , عصمت بخاري , قطبي هروي , امير شاهي سبزواري ,
ابن حسام خوسفي , آذر طوسي اسفرايني , سليمي توني ,
بابافغاني , امير حاج حسيني جنابذي (انسي ) , اهلي شيرازي ,
نظام استرآبادي , كمال غياث , لساني شيرازي , شعبان كاشي ,
ولي دشت بياضي , مقصود كاشاني , طاهر دكني , صدقي
استرآبادي , حسين ثنايي , حكيم پرتوي شيرازي , محتشم
كاشاني , عرفي شيرازي و اوحد مستوفي .
شاعران شيعي پس از اين دور را نمي بريم , چه با استقرار
صفويان و به دنبال آن , رسميت يافتن تشيع در ايران ـ كه مقارن
با سده ي دهم است ـ شمار اين شاعران به طور تصاعدي فزوني
مي گيرد و نسل به نسل بيشتر و بيشتر مي شود. از اين رو , ذكر
اسم و عنوان آنها ماجراي مثنوي و هفتاد من كاغذ را در ذهن
تداعي مي كند و ما را از انجام اين كار ـ كه البته آگاهي بخش و
در جاي خود مغتنم و ارزشمند است ـ باز مي دارد.
همه ي آنچه در اين عرصه گفتيم , راجع به شاعران شيعي
بود . از اينها كه بگذريم , سرايندگان سني مذهب (4 ) نخستين
سده هاي بالندگي شعر فارسي را مي يابيم كه با ارادت و اشتياق
به اهل بيت پيامبر , سروده هاي ثمين و استواري در سور وسوگ
ايشان آفريده اند : از خاقاني شرواني تا سنايي غزنوي , انوري ,
عطار نيشابوري , فخر رازي , مولوي رومي , سعدي شيرازي ,
عبدالرزاق اصفهاني , سيف فرغاني , عبدالرحمان جامي و
ديگران و ديگران .
مهدي موعود
ظهور منجي , بشارت وعده داده شده ي همه ي شرايع
آسماني و حتي بسياري از اديان زميني است , اما اعتقاد به
مهدي , يازدهمين فرزند فاطمه , دخت دلبند رسول رحمت
صلوات الله عليهم كه به سال دويست و پنجاه و پنج پس از
هجرت زاده شد و هنوز و نيز مي زيد و منتظر و منتظر است , به
مذهب اماميه اختصاص دارد. از اين رو طبيعتا همه ي كساني
كه در اين دفتر , ثناگو و ستايشگر صاحب العصر و الزمان
معرفي شده اند , شيعه اند.
علاوه بر آيات متعددي كه بر وجود و ظهور مهدي
عليه السلام به تصريح يا تاويل راسخان در علم دلالت دارند ,
آن ذات اهورايي با نام و ويژگي هاي روشن و آشكار در كلمات
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و جملات تك تك ائمه ي
پاك . ضمن احاديث و ادعيه و زيارات فراوان بشار داده شده
است .
آري وقتي زمين از ستم و سياهي پراكنده مي شود و
زمينيان همه ي راه هاي نرفته را براي نيل به عدل و عشق و
آرامش مي روند و نمي رسند , آن گاه متحير و مستاصل , بي هيچ
گزيري جز گريز از خود و بر ساخته هاي خود , نجات بخش را
از درون و برون ندا مي دهند.
آنكه زمان ظهور فرا مي رسد و او مي آيد , راستي كي تنها
خداست كه مي داند , اما خيلي زود , هر چند كه دير نمايد. چه ,
مقياس زماني ما آدميان , زيست شصت و هشتاد وصد ساله ي
خود ماست . در حالي كه از حيات بشر صدها هزار سال
مي گذرد و از عمر كره ي خاك صدها ميليون سال و درازناكي و
ديرپايي هستي را خدا آگاه است .
همانا صبح نزديك است و صبح وجود , به زودي خوش
خواهد درخشيد و با شب و شر و سره و شرنگي درمي آويزد و
بر شيطان و شيطانيان چيرگي مي يابد.
مديحت مهدي
برخي از شاعران در وصف و والايي حضرت حجت شعر
مستقل دارند. شاعراني هم يافت مي شوند كه نه مستقل و
مفصل , بل به ايجاز و اختصار در مدح و منقبت صاحب الامر
عليه السلام كوشيده اند. از اينها كه بگذريم , گويندگان و
سرايندگان بسياري را مي توان سراغ گرفت كه با نام مهدي و
القاب و كنيه هاي گونه گون او , هم چنين عناصر روايي مرتبط با
آن حضرت مانند : آخرالزمان , انتظار , غيبت , ظهور , عدل و
داد , ظلم و بيداد , لوا و رايت , دجال و تركيبات آن , چون :
فتنه ي دجال , خر دجال , دجال يك چشم , دجال كور , دجال
فريبكار و جز آنها در خلال اشعارشان بر سياق تلميح , مضامين
متنوعي پرداخته اند تا بدين وسيله مقصودشان را ـ كه معمولا
هيچ ارتباطي با حيات حضرت حجت ندارد ـ بيان كنند . (5 )
مراجع و مآخذ ما در اين تاليف : ديوان ها , مجموعه ها و
تذكره هاي شعر شاعران عرصه ي ادب فارسي از آغازين
سده هاي تولد و شكل گيري تا واپسين سال سده ي چهاردهم
هجري قمري بوده است .
اين كه چرا شعر شاعران پس از سال 1400 را برنگزيديم ,
عمدتا به دليل وفور اين اشعار و دسترسي آسان جامعه به آنها
بود; اما بيشترين هم خود را مصروف يافتن مدايح و مناقب
متقدمان , به ويژه آنهايي كه تا زمان صفويه زيسته اند , كرديم ;
زيرا چنان كه پيشتر هم گفتيم پس از استقرار صفويه تشيع در
ايران رسميت و رواج همگاني يافت و نفوس شيعيان رو به
فزوني گذارد و طبيعتا ظهورات شيعي كه يكي هم مي توانست
اشعار ثنايي و ستايشگرانه راجع به ائمه ي معصوم
عليهم السلام باشد , بسيارتر و بيشتر شد.
به اين ترتيب نيك آشكار است كه گردآورنده , سبيل سهل
را وانهاد و صراط صعب را پيش گرفت تا بهره وري و
سودمندي اثر فراهم آمده مضاعف و چند چندان گردد و نيز
تحفه ي درويشي او سرسبزي بيشتر و براي پيش كشي به
ساحت سليمان سرمدي , شايستگي افزون تري يابد.
مآخذ ما به دو دسته ي متمايز چاپي و خطي با توضيحي
كه ذيلا خواهد آمد , تقسيم مي گردد :
منظور از مآخذ چاپي , آثاري است كه طي دهه هاي
گذشته , اعم از منقح و پيراسته و مغلوط و ناپيراسته , به چاپ
رسيده است . در خصوص كتب چاپي , انتظار خواننده اين
است كه با متني مصحح و منقح روبه رو باشد و هيچ گونه كژي و
كاستي در آن نبيند. متاسفانه در بسياري از اين مآخذ , الفاظ و
تركيبات نادرست , كمابيش به چشم مي خورد كه يا حاصل
بدخواني مصحح و مدون بوده يا نتيجه ي غفلت حروف نگار و
چاپچي . ما ضمن تذكر آنها در پاي صفحات , اشعار را به روش
قياسي يا به روش اساسي تصحيح كرديم .
اما مآخذ خطي ; ما به منظور نيل به هدف پيش گفته يعني
عرضه ي مدايح و مناقب شاعران متقدم , به گنجينه ي
مخطوطات كتاب خانه هاي بزرگي چون كتاب خانه ي مجلس ,
كتاب خانه ي مركزي دانشگاه تهران و كتاب خانه ي ملي ملك
گام نهاديم و درون آن را كاويديم و از رهگذر اين كاوش ,
گهرهاي باهر و بكر و بديع فراچنگ آورديم و در معرض ديد و
استفاده ي جامعه ي كتاب خوان قرار داديم .
از آن جا كه نسخ خطي , متوني خام و نابر رسيده اند ,
وجود اغلاط در آنها و به تبع , تصحيح و تنقيحشان طبيعي به
نظر مي رسد. ما آن دسته از اشعار خطي را ـ كه منحصر بودند
به روش قياسي و غير آنها را به روش مزجي تصحيح كرديم و
اغلاط را در دامان هر صفحه يادآور شديم .
يكي ديگر از مآخذ خطي ما كه با اشاره ي مشفقانه ي استاد
عبدالحسين حائري بدان دست يافتيم « تذكره ي موسوم به
مجموعه ي قدس » به شماره ي 15173 كتابخانه ي مجلس
است . اين تذكره كه ما از آن با همان عنوان « مجموعه ي قدس »
ياد مي كنيم و به محمدعلي مصاحبي نائيني , متخلص و مشهور
به عبرت (1285 ـ1361 ق . ) تعلق دارد مجموعه ي بسيار
ارزنده اي است شامل نام و نماد بيش از صد و سي شاعر دوران
قاجار كه در آن از هر يك , چند شعر مذكور افتاده است .
ما از دل مجموعه ي قدس نيز چهار چامه را به همراه شرح
حال سراينده ي آنها بركشيديم و با كمك اثر ديگر عبرت يعني
« مدينه الادب » مقابله , تكميل و تصحيحشان كرديم و بر
صفحات اين دفتر نشانديم .
ما مطالعه اين كتاب را كه دربردارنده چهل شعر از چهل
شاعر تواناي پهنه ادب فارسي است و در مدح و منقبت
حضرت بقيه الله الاعظم ارواحنا له الفدا سروده شده است به
خوانندگان گرامي توصيه مي كنيم , زيرا شمار در خور توجهي
از اين اشعار از دل نسخه هاي خطي به دست آمده و در اين دفتر
نشسته اند.
شاعران اين مجموعه از نخستين سده هاي تولد ادبيات
فارسي تا واپسين سال هاي سده چهاردهم هجري هستند و
پيش از هر شعر , شرح مختصري از احوال و آثار هر شاعر
براساس مراجع معتبر تاريخي آمده و پس از هر شعر , الفاظ و
تركيبات دشوار آن توضيح داده شده است .
پاورقي
1 ـ قزويني رازي , عبدالجليل , النقض , تهران , انجمن آثار
ملي 1358 ش . , صص 231 ـ.232
2 ـ افشار , ايرج , « منتخباتي از سه شاعر شيعي قرن هشتم »
در جشن نامه ي هانري كربن , گردآوري سيد حسين نصر ,
تهران , انجمن شاهنشاهي فلسفه ي ايران , 1356 ش . , صص
151 ـ.169
3 ـ نسخه ي خطي كتاب خانه ي مركزي دانشگاه تهران به
شماره ي 3528 , مقدمه .
4 ـ اينان به كيش سنت و جماعت منسوب اند; گرچه
درباره ي برخي شان از جانب بعضي محققان ترديدهايي افكنده
شده است .
5 ـ براي آگاهي از شواهد شعري اين الفاظ بنگريد
به :
دهخدا , علي اكبر , لغت نامه , تهران , دانشگاه تهران , 1373
ش . 15 ج . ياحقي , محمد جعفر , فرهنگ اساطير , تهران ,
سروش , 1375 ش .

| |
غم هجران
|
از هر كوچه اي كه گذر مي كنم رد پاي تو را مي بينم . وجودم پرستوي
باران خورده ايست كه تنها به كوچ بسوي تو مي انديشد.
اماما! مرا با غم عشق آشنا و از غصه هاي ديگر آزاد و رهايم كن . مرغان
دريايي را انتظار مي كشم تا دوباره مرا به فراسوي طلوع عشق ببرند. تو با
زورقي طلايي بسوي ما مي آيي . بيا تا آيينه دل را از زنگار بديها بزدايم .
من از تك درختي , ايستادگي در غربت را آموخته ام . من بي تو پاييزي
هميشگي ام . كوير خالي دست هايم را از شقايق هاي خيال تو پر مي كنم و نقش
تو را در ديواره دل با رنگ آرزوهايم به تصوير مي كشم . در حسرت ديدارت ,
چشم به همه پنجره ها مي دوزم . پريشان حالي و اندوهم را فقط در تنهايي
زمزمه مي كنم . شايد همراه نسيم , قاصدكي پيامي از حضور سبز تو داشته
باشد.
نگاه مهربانت هر شب مرا به ميهماني چشمان ستاره ها مي برد. چگونه
قطره , دريا را توصيف مي كند تبسم ات گل هاي دشت دلم را به وجد و
نشاط در مي آورد.
اي مهدي آرزوها! آيا به من مي گويي وقتي كه دلتنگم , كدام سوره را
بخوانم به من بگو وقتي دلم گرفته , به كدام آيينه بايد خيره شوم
از اين سوي جاده , سلام گرمم را پذيرا باش تا اين كوره راه را با گام هاي
عشق بپيمايم . بيا و فاصله ها را بشكن تا زندگي دوباره در سبزه زارها جوانه
زند و بهار سراپرده خود را بر افراشته تر از گذشته برپا كند.
بيژن غفاري ساروي

| |