
خاطره اي از حماسه عمليات ارتفاعات لك لك
سردشت
اشاره :
با آغاز سال 1366 به گردان 798 تكاور (ضربت لشكر 23
نوهد) مشهور به گردان شهادت ماموريت داده شد تا براي
بازسازي و نوسازي تجهيزات و سازمان پرسنل به پادگان ميانه
آذربايجان عزيمت نمايد. و پس از مدت كوتاهي آموزش و
تجديد سازمان مجددا به منطقه عملياتي بازگردد . حدود 3 ماه
گردان به انجام تمرينات انفرادي و يگاني در شرايط سخت و
كوهستاني پرداخت . آموزشها از صبحگاهان با ورزش دسته
جمعي همراه تجهيزات انفرادي در اطراف شهر شروع و با
تمرين رزم شبانه در ارتفاعات پايان مي يافت . در آنجا
مسئوليت گروهان سوم گردان شهادت كه در سازماندهي جديد
پرسنل كادر از يگانهاي ديگر لشكر براي تقويت واحدهاي
رزمي و ستاد گردان واگذار شده بود را به عهده داشتيم .
اطلاعات واصله حاكي از آن بود كه گردان مي بايد ضمن
عمليات نامنظم ارتفاعات مهم شاهين سردشت را نيز تصرف
نمايد. در اين ميان آمادگي گردان يكي از ضروريات مهم
عملياتي محسوب مي شد. پس از سپري شدن ماموريت و
بازسازي دستور بازگشت مجدد به منطقه صادر شد. گردان با
حركت ستون تاكتيكي به سمت سردشت عزيمت و در
حدفاصل منطقه اي اسب ميرزا و دره شيطان در لابلاي شيارها
و يالهاي ارتفاعات مستقر گرديد.
طبق دستور ضمن انجام ماموريتهاي گشتي رزمي و
شناسايي , كميل , پاكسازي , عمليات برون مرزي آمادگي لازم
جهت جلوگيري از نفوذ و رخنه و غافلگيري دشمن را نيز
بعهده داشتيم .
سپيده دم يكي از روزهاي مرداد ماه سال 66 هنگامي كه
يكي از تيم هاي عملياتي گردان نوهد لشكر 23 از ماموريت
برون مرزي به سمت پايگاههاي خود; نزديك نوار مرزي
منطقه سردشت برمي گشتند , مورد كمين و تهاجم نيروهايي از
دشمن بعثي قرار گرفت تعدادي از نيروهاي تيم نوهد شهيد و
اسير شده و فقط يك نفر توانسته بود از كمينگاه دشمن فرار كند
و با استفاده از عوارض زمين خود را به جاده تداركاتي لشكر
برساند. شب قبل نيروهاي بعثي با استفاده از تاريكي شب و
خالي بودن ارتفاع از نيرو روي ارتفاعات مستقر شده بودند.
با استقرار ديده بانان عراقي روي ارتفاعات سركوب بر
منطقه , آتشهاي پر حجمي را روي مناطق عمومي و تداركاتي
لشكر هدايت مي كرد . صبح همان روز افسر عمليات تيپ 3 در
حال عبور از محور متوجه وضع آشفته همرزم شجاع شده , و
علت را جويا شد كه جهت اطمينان و اطلاع از وضعيت و
صحت و سقم موضوع به قسمتي از يال و ارتفاع حركت و او
نيز در كمين دشمن قرار گرفته و توانسته بود وضعيت را به
مسئولين لشكر اعلام نمايد.
شب قبل از حادثه من مسئوليت يكي از دسته هاي ضربت
لشكر براي اجراي ماموريت گشتي و اجراي كمين در يكي از
معابر نفوذي مهم منطقه را بعهده گرفته بودم , شب بسيار سرد
در دل صخره ها , توام با دلهره , اضطراب بدون شكار دشمن به
سختي سپري شد. پس از نماز صبح در محل استقرار گردان در
حال استراحت بوديم كه دستور آزادسازي منطقه به گردان
ضربت لشكر (گردان شهادت ) كه يك يگان واكنش سريع و
داراي توانمندي و تحرك بالا و پرسنل فداكار و با ايمان بود
رسيد. پرسنل گردان شهادت حاضر بودند تحت هر شرايط و
در سخت ترين وضعيت پيش آمده براي اهداف انقلاب اسلامي
فداكاري و جانثاري نمايند و اسم خود را در صف سربازان
امام عصر(عج ) ثبت نمايند. محل استقرار ما در اطراف
روستاي كاني رش بود. دو دسته يكي به مسئولت من و ديگري
به مسئوليت شهيد ابراهيم خاني , پس از ذكر دعا و صلوات
همرزمان و بدرقه دوستان عازم انجام ماموريت شديم . ابراهيم
خاني يكي از افسران زحمتكش , شجاع و با ايمان بود
خصوصيات ديني و خصلت هاي پهلواني از او يك افسر
مخلص , متواضع و ايثارگر و نمونه بارز يك سرباز فداكار امام
زمان (عج ) و سرباز توصيف شده در نهج البلاغه ساخته بود.
علاقه و دوستي ما به گونه اي بود كه اغلب ماموريتها را
داوطلبانه با هم مي رفتيم . بلافاصله در محل گردان توجيه
اطلاعاتي لازم انجام گرفت كليه نيروها سوار خودروهاي مورد
نظر شده و با توجه به آشنايي كامل به منطقه حركت كرديم ,
تجهيزات همراه را سبك برداشته تا بتوانيم روي ارتفاعات
مانور و انعطاف لازم را داشته باشيم , بدليل اجراي آتش
توپخانه عراقي خودروها را بسيار با احتياط حركت مي داديم و
در چندين جا نيز از خودروها پياده شده و در مسير خيز
برداشتيم . منطقه زير شديدترين آتش هاي دشمن قرار داشت
كه فقط نيروي با ايمان و معتقد به شهادت و متوكل به كمك و
ياري خداوند در آن جسارت مقاومت و پيشروي دارد. با
تاكتيك جنگ در كوهستان پيشروي نيروها را از لابه لاي
شيارها و در پناه تخته سنگ ها بصورت خزيده به سوي قله
آغاز كرديم . ارتفاع بسيار تيز و بلند و نفس گير بود. هميشه سعي
مي كرديم در اين گونه عملياتها تا آنجائيكه مقدور است انرژي
پتانسيل نيروها به يكباره به هدر نرود تا براي مقاومت و
رويارويي با دشمن بتواند توان لازم و كافي داشته باشيم . پس
از حركت تاكتيكي همراه با افت و خيزهاي زياد به يالهاي
نزديك قله و به 50 متري دشمن رسيديم . در اينجا مقداري از
حجم آتشهاي توپخانه دشمن به دليل نزديكي ما به نيروهاي
دشمن كاسته شده بود ولي توپخانه همچنان عقبه و راههاي
تداركاتي ما را بشدت مي كوبيد. با دسته شهيد خاني ارتباط
برقرار كردم آنها نيز پيشروي مناسبي داشتند. يكي از
درجه داران همراه گفت مثل اينكه اينها خيال درگيري ندارند و
يا قله را تخليه كردند. به وي يادآور شدم در اين گونه درگيريها
هوشياري و آمادگي لازم را داشته باشد چرا كه , يكي از
تاكتيكهاي چريك , غافلگيري و حيله و استفاده از فرصت
مناسب است . در همين حين يكي از سربازان در حال خيز
برداشتن و جابجا شدن براي جان پناه خود بود كه بسيار دست
پاچه و ترسيده بود. فرياد زدم كه سريع پناه بگيرد در همان
لحظه ترديد و تصميم كلاه آهني از سرش افتاد. همانطوريكه
كلاه را در حال قل خوردن نگاه مي كرد. بيك باره سر او را با
سلاح قناسه نشانه گرفته و وي را زدند او پس از چند بار غلت
خوردن به ته دره سقوط كرد و بلافاصله درگيري شروع و
مواضع يكديگر را زير آتش گرفتيم , دستور دادم تا آنجائيكه
ممكن است از مهمات كمتري استفاده شود. زيرا صرفه جويي
مهمات در عمليات چريكي از اصول مهم جنگيدن است .
درخواست آتش توپخانه بر روي ارتفاعات كردم و نيروها را به
هر زحمتي به بالاي قله رسانديم , گرچه دشمن در موضع برتر
و مشرف بر منطقه بود ولي عزم و اراده , فولادين و عشق و
ايمان به اهداف والاي اسلامي و ميهني سربازان امام
زمان (عج ) كه در راه هدف تا پاي جان ايستاده بودند در تصرف
هدف و بيرون راندن دشمن كوچكترين ترديدي به دل راه
نمي داد. بالاخره تلاش و همت بلند سربازان امام زمان (عج ) به
ثمر نشست و هر دو دسته با هدايت و الطاف الهي به روي قله
رسيدند. همديگر را تلاقي داديم دشمن در حال عقب نشيني و
فرار بود. توپخانه عراق با شدت تمام مواضع تصرفي را
مي كوبيد . پس از نزديك به 5 ساعت درگيري و معادله آتش تا
تصرف هدف لحظه هاي بسيار سخت و طاقت فرسا و در عين
حال خلق زيباترين صحنه هاي عشق و ايثار و فداكاري بود.
خاطره و حديث عشق بازي ياران از جان گذشته هرگز فراموش
نشدني است . پس از تلاقي دو دسته روي هدف و شكرگذاري
بر نعمت پيروزي دشمن را تعقيب كرديم , شدت آتشهاي عراق
روي قله بقدري پر حجم شد كه وجب به وجب روي قله همراه
اثابت خمپاره و توپ دشمن شده بود. در همين زمان يكي از
توپهاي دشمن به جايي اثابت كرد كه شهيد خاني و همراهان در
حال تعقيب دشمن بودند. آتش و خاك بلند شد و ديگر كسي از
آنها برنخاست . بلافاصله خود را به بالين برادران ; به جايي كه
توپ اثابت كرده بود رسانديم . شهيد خاني به همراه سه نفر
ديگر تركش خورده و اثابت تركش به گونه اي بود كه بخشي از
شكم شهيد متلاشي شده بود. در همان حال سرش را بغل كرده
و روي زانو گذاشتم . در واپسين لحظات حسين حسين گويان
از من درخواست آب كرد. پارچه خيس را روي لبانش
گذاشتم , نام مولايش را كرارا تكرار مي كرد تا اينكه به فيض
عظماي شهادت رسيد. او جان باختن را در مكتب عشق و ايثار
حسين (ع ) آموخته و همچون مولايش تشنه لب به شهادت
رسيد. تا عملا ارتباط مريد و مراد را به منصه ظهور برساند.
شهيد از خود يك پسر بيست روزه بنام حسين باقي گذاشته بود
تا او نيز همچون راه پدر در عرصه عشق و ايثار در راه امام
حسين (ع ) بكوشد. تا حديث شهادت هاي حسين گونه تا ابد
ادامه يابد.
شهيد پس از تولد اولين فرزندش , دو روز بود كه از
مرخصي هفته اي به منطقه آمده بود. ادامه اجراي ماموريت و
پاكسازي ارتفاعات را با باقيمانده نيروها با انگيزه و ايمان
مصمم تر به راه و آرمان شهدا ادامه داديم و قله را از لوث
وجود دشمن پاك كرديم و تعدادي از آنها را به درك واصل
نموديم . پس از تصرف كامل و تثبيت هدف وضعيت منطقه و
تلفات را به گردان اعلام كرديم . جنازه هاي شهدا را كه پراكنده
بود بدليل اينكه از آسيب حيوانات منطقه در امان بماند در يك
جا جمع كرديم , تعدادي از مجروحان كه وضعيت وخيم تري
داشتند تخليه نموديم , ديگر خورشيد در حال غروب بود و هوا
در حال تاريك شدن , قرار بود نيروهاي كمكي به ما ملحق شود.
و بجاي يگان ما در ارتفاعات مستقر گردد. ولي بدليل اجراي
آتش سنگين دشمن و قطع ارتباط و تاريك شدن هوا اين
تصميم عملي نشد. حالا ديگر نيروها بدليل باز پس گرفتن
بخشي از سرزمين خود خوشحال بودند. ولي وقتي بياد بهترين
دوستان و همكاران خود كه تا ساعاتي قبل با هم بوديم
مي افتادند بسيار غمگين و ناراحت مي شدند. در اين گونه
مواقع فقط ذكر خداوند و تمسك بر قدرت لايضال او باعث
تسكين و آرامش دلهاي ما مي شد. در غير اينصورت فكر كردن
به خاطر تك تك برادران براي ما بسيار سخت و دلگير و
غيرقابل تحمل مي بود. آن عصر و شب غم انگيز كه جلوه هاي
عشق و ايثار و از خودگذشتگي در آن متجلي بود هيچگاه از
خاطره من پاك نخواهد شد. غروب خورشيد روي ارتفاعات
لك لك به گونه اي بود كه انگار خورشيد نيز در برابر عظمت و
همت بلند اين برادران همراه و هماهنگ با ما در سوگ از دست
دادن شهيداني كه همچون كوه استوار و مقاوم بودند كم فروغ و
غم گين است . شب به ياد ماندني و غيرقابل توصيف وصل
ياران با بيان ناقص و الكن من غيرقابل توصيف است . پس از
جمع آوري اجساد شهدا در مهتاب شب تابستان , بايد مواظب
مي شديم تا مجدد از طرف دشمن غافلگير نشويم , محيط پاك
معنوي پاكسازي شده ارتفاعات با عطر خون شهدا را با
زمزمه هاي دعا و ندبه برگزار كرديم هر كس به فراخور حال و
هواي معنوي خود و دگرگوني بوجود آمده بخشي از دعاها و
زيارت عاشورا را كه از حفظ بود مي خواند. شب بسيار روحاني
و ملكوتي وصل به خداوند بود. سوز شب تابستاني قله همراه
وزيدن شديد باد كه با صداي ناله هاي ما هم آوا شده بود در
كوهستان صخره اي طنيني از شجاعت و عشق و ايثار و
مظلوميت را سر مي داديم و به غافلان بازمانده از معنويت و
ايمان و به مدعيان دروغين دوستدار ايران و به روباه صفتان
سست عنصر و فرصت طلب هشدار مي داديم كه در كجا
آرميده ايد كه در گوشه گوشه خاك ميهن اسلامي سربازاني
هستند كه در گمنامي نام آور شدند. و با جان باختن و نثار خون
از ايران حراست مي نمايند. امنيت و زندگي ما مديون خون اين
شهداي گمنام است . خارها و روئيدنهاي كوهستان نيز همراه با
باد در عزاي عزيزان مرثيه و شيون مي كردند گاهي نواي مرغ
شب در كوهستان صخره اي رشته سكوت ايجاد شده را
مي شكست و به ما هوشياري مي داد تا متوجه دشمن احتمالي
در اطراف مان باشيم . عجب شبي بود. وصل به خدا بوديم جدا
از تعلقات دنيوي , احساس مي كرديم تمام موجودات همراه و
هم آوا با ما و براي تسلاي غم برادران همراه بودند. شدت ,
خستگي , گرسنگي بي خوابي برايمان و اعتقاد رزمندگان
غلبه اي نداشت , چقدر لحظه ها دير مي گذشت , سربازان
خواستند آتش روشن كنند كه مانع شدم از بالاي قله به اطراف
نگاه كردم شب بود و سكوت كوهستان , صداي علف هاي
خشك كه در اثر وزش باد ويز ويز مي كردند , گاه گاهي تبادل
توپخانه دو طرف سكوت كوهستان را درهم مي شكست . اول
نور و سپس غرش توپ به صدا درمي آمد. نزديك سپيده دم
نماز را در كوهستان بجا آورديم , جنازه شهدا بسيار سنگين
شده بودند وسيله مناسبي براي حمل جنازه ها به عقب نداشتيم
قرار بود براي تخليه اجساد مطهر شهدا نيروي كمكي و دواب
بفرستند مقدار مسافتي جنازه ها را جابجا كرديم متوجه شديم
امكان حمل بدون پتو و وسيله كمكي مقدور نيست . زيرا شيب
كوهستان تند بود. و اجساد نيز سنگين شده بودند. حدود
ساعت 9 صبح چند نفر نيروي كمكي با تعداد سه راس قاطر
جهت حمل شهدا به محل رسيدند. شيب تند و صخره اي ,
ارتفاع حركت را بسيار سخت نموده بود. امكان حمل پيكرهاي
مطهر بدليل نبود وسايل حمل خيلي دشوار بود , امكان حمل
دو پيكر بوسيله يك حيوان عملي نشد يك به يك اجساد را با
همان امكانات كم روي حيوانها محكم كرده و توسط نيروها به
طرف پائين حركت نموديم , مسافتي كه طي شد افسار يكي از
دست نفر هدايت كننده جدا شد. حيوان رم كرد و در آن
سراشيبي تند و لابلاي سنگها با تكانهاي شديدي طنابها شل
شده و اجساد عزيزان روي زمين كشيده شدند كه با دور شدن
حيوانها چاره اي جز تيراندازي براي نگه داشتن آنها نبود.

لذا در كمال تاثر با شليك چند گلوله حيوان از حركت
ايستاد , خود را سريع به بالاي سر جنازه رسانديم كه ديدم
بخشي از اجساد خراشيدگي برداشتند. اندوه دوري همسنگران
از يك سو و غصه موضوع پيش آمده ما را متاثر كرد. باز هم با
امداد از خداوند منان مجددا درخواست نيرو و پتو نموديم كه
با كمك خداوند سبحان اجساد مطهر تخليه گرديد.
تقديم مي كنم به ياد و خاطره دلاورمرداني كه در گمنامي
براي تحقق آرمانهاي مقدس كشور اسلامي جنگيدن و از جان
خويش سبكبال گذشتند.
و تقديم به فرزند شهيد خاني و كه احتمالا نزديك 19
سال دارد , براي شناخت ابعاد معنوي و عشق و ايثار پدر
شهيدش .
ثسرهنگ ستاد محمد آقاجاني
جمعي معاونت بازرسي ستاد كل نيروهاي مسلح
ارتفاعات لك لك در صفر مرزي و در فاصله 20 كيلومتري
جنوب غربي شهرستان سردشت واقع شده و ارتفاعات
بصورت ديواره صخره اي است و بلندي قله آن 2342 متر
است .
با تاكتيك جنگ در كوهستان پيشروي نيروها
را از لابه لاي شيارها و در پناه تخته سنگ ها
بصورت خزيده به سوي قله آغاز كرديم . ارتفاع
بسيار تيز و بلند و نفس گير بود
در همان حال سرش را بغل كرده و روي زانو
گذاشتم . در واپسين لحظات حسين حسين
گويان از من درخواست آب كرد. پارچه خيس
را روي لبانش گذاشتم , نام مولايش را كرارا
تكرار مي كرد تا اينكه به فيض عظماي شهادت
نائل شد
او از خود يك پسر بيست روزه بنام حسين
باقي گذاشته بود تا او نيز همچون راه پدر در
عرصه عشق و ايثار در راه امام حسين (ع )
بكوشد. تا حديث شهادت هاي حسين گونه تا ابد
ادامه يابد

|
درياي معرفت
|
تقديم به 14 شهيد گمنام و 400 شهيد شهر قدس
از شهدا سخن گفتن خيلي دشوار است و سخت . يعني
اينكه يك شاگرد بخواهد در مقابل معلم خود زبان به سخن
گشايد و از رمز و رازي قصه دل واكند , يقينا كم مي آورد. و
هرگز توان تكلم را در مقابل دنياي ادبيات نخواهد داشت و
حال ما را چه كه در اين گير و دار دنياي نفس بخواهيم از
عوالمي صحبت به ميان آوريم كه با آن بيگانه ايم . اما با همه اين
اوصاف چون همه انسانها فطرتا خداي جو هستند و ما هم از
اين درياي بيكران كه در ساحل آن نظاره گر امواج خروشان
درياي معرفت و حقيقت و شجاعت و شهادت بوديم خيلي
احساس دلتنگي مي كنيم چرا كه وقتي قدم مي نهيم در اين
سراي خاكي و در جامعه اي كه هر كس به نوعي بفكر معيشت
خود است و سر در گريبان به دنبال تمنيات نفس خود. راستي
آن آرمانها و ارزشها كجاست آن خونخواهي ها و رشادتها كه
همه پشت پا زدن به مال دنيا و رنگهاي مادي را در پي داشت
چه شد در همين سرزمين خاكي , همين مكانهاي نفرين شده
روزي روزگاري معبد بود و محل سجده . سجده فقط براي او و
لاغير.
بگذار در لفافه سخن نگويم و خيلي رك حرف بزنم و حتي
مي خواهم از حالت شعار بيرون بيايم . همين فرزندان اين
سرزمين در مقابل گرما و سرما و سوز و گداز تشنگي و گرسنگي
و بيخوابي و هزاران هزار مشكل پي در پي كه هر كدام شيطاني
بودند كه انسانهاي فرشته اي را از پاي درآورده و به سجده گاه
خود بكشانند هرگز خم به آبرو نمي آوردند وفقط ولايت
زمزمه شان بود و گوش بفرمان رهبري و جالب اينكه در آخرين
لحظه جان دادن سفارش به حمايت از ولايت مي نمودند و
ديگر هيچ سخني نداشتند.
امروز اين پرچم مقدس اسلام به بركت نفسهاي پاك
والدين شهدا وفرزندان آنان در اهتزاز است چرا كه آنان
دعاگوي وارثان انقلابندو خود سربازان واقعي امام
زمان (عجل الله ) و هرگز اين پيوند از هم گسيخته نمي شود.
آن هنگام كه به محضر هر خانواده شهيدي وارد مي شوي با
وجود آن همه مشكلات و معضلات زندگي , اجتماعي . مادي و
ضمن تقدير به واسطه حضور , خواستار استمرار آن را دارند و
بس و ديگر هيچ نيازي را طرح نمي كنند.
خوشا به حال شهدا كه با ايثار جان و خون خود بهترين
مقام را كسب نمودند كه هر كدام چراغي هستند فرا راه اينده ما
و مطمئن هستم كه بفرموده رهبر عزيزمان اين شهدا هر كدام
ستاره اي هستند كه راه را بر ما مي نمايانند و اين ما هستيم كه
وارث خون شهيدان , راه را طي مي كنيم تا به سرمنزل مقصود
برسانيم . هر وقت كه دلمان مي گيرد به چهره اين شهدا نگاه
مي كنيم و دلمان باز مي شود. وقتي به تمثال اين از خود
گسسته ها و به خدا رسيدگان خيره مي شوي آرزو مي كني و
دست به دعا بر مي داري كه خدايا , آيا مي شود اين شهدا از ما
شفاعت كنند ودستمان را بگيرند. آخر شهدا مردان صادقي
هستند كه هرگز با هيچ چيز گرانقدري قابل مقايسه يا معاوضه
نيستند. شهدايي كه خود زيبايند و در افق به زيبايي
مي انديشند.
شهيد بفرمان ولايت در همه صحنه ها حاضر شد و خود
اكنون بر اعمال ما حاضر است و ناظر و اين طرف قصه خيلي
تلخ وكشنده است كه بايد بر اعمال خودت مواظبت كني تا يا
مثل اينها از شهداي آينده محسوب شوي يا حداقل اينكه اينان
در آن سراي آخرت دستمان را بگيرند.
خوش به سعادت شما كه سبكبال رفتيد و به اوج
پركشيديد. حال ما كه اينگونه رها شديم و زندگي سخت و
پرمشقتي را پيش رو داريم در همين مقال و در همين لحظه از
خداي شهيدان تمنا مي كنيم وبه روح شهيدان راهش قسم
مي دهيم كه دست ما بيچارگان را بگيرند و از اين فلاكت و
بدبختي وگمراهي و پوچي وفراموشي رها گرداند و حداقل
اينكه همه ما را جزو شهداي آينده قرار دهد.
ث صادق ـ شهرقدس

|
|