قسمت شانزدهم
4 ـ ارزيابي و واكنش اسرائيل در برابر تحولات انقلابي ايران
دو واقعه تاريخي , يكي داخلي و ديگر منطقه اي سبب شد كه اواخر سال
1356 روابط ايران و اسرائيل وارد مرحله جديدي شود و در نهايت . به قطع
كامل روابط بيانجامد . مسافرت انور سادات به بيت المقدس در 28 آبان
1356 (19 نوامبر 1977 ) و آغاز مذاكرات صلح اين كشور با اسرائيل با
ميانجيگري آمريكا كه منجر به امضاي موافقتنامه كمپ ديويد در 26 شهريور
1357 (17 سپتامبر 1978 ) شد , هر چند از نظر دولتمردان ايراني مثبت
ارزيابي مي شد , ولي باعث شد افكار عمومي , به ويژه محافل و شخصيت هاي
مذهبي و در راس آنها امام خميني (ره ) با موضعگيري منفي خود , دولت
ايران را شديدا در فشار قرار دهند تا در روابط خود با اسرائيل تجديدنظر
كند. از سوي ديگر , اوجگيري نهضت انقلاب به شدت ضد پادشاهي , ضد
آمريكايي و ضد اسرائيلي ايران , روز به روز بر بي ثباتي سياسي مي افزود و
ضعف و ناكارآمدي دستگاه حكومتي و شخصي شاه را به نمايش مي گذاشت .
توجه نخبگان سياسي حاكم به امور داخلي و تلاش آنها در جهت ساماندهي
به اوضاع داخلي , آنها را از توجه به روابط خارجي از جمله با اسرائيل باز
داشته بود; به ويژه هنگامي كه در تابستان و پاييز 1357 شاه با تصميم گيري
ضد و نقيض در حل بحران در حال تشديد سياسي كاملا ناتوان شده بود ,
ديگر اميدي به بازگشت به دوران حسن نيت هميشگي بين ايران و اسرائيل
وجود نداشت . (1 )
شايعه اعزام كماندوهاي اسرائيلي به تهران به منظور سركوب و مقابله با
نيروهاي انقلابي و انجام ماموريتي كه سربازان ايراني از اجراي آن شانه
خالي مي كردند. سبب انزجار گسترده اي در افكار عمومي نسبت به
اسرائيلي ها و حضور آنها در ايران شده بود. رژيم اسرائيل كه وضعيت را هر
روز دشوارتر از قبل مي ديد , تصميم گرفت تا بخشي از نيروهايش را
فراخواند و حضور اسرائيلي ها را كاهش دهد. نمايندگي ايران در بيروت طي
گزارشي به وزارت امورخارجه در تاريخ 57,9,9 به نقل از مجله الوطن
العربي مي نويسد :
« اسرائيل تعدادي از كارشناسان نظامي خود را كه جهت آموزش كادر
زرهي ارتش ايران با كارشناسان آمريكايي همكاري مي كردند , به اسرائيل
فراخوانده است . اين مجله مي افزايد , اين اقدام وقتي صورت مي گيرد كه
در ايران قرار ] مخالفين [ حضور اسرائيلي ها در ايران مورد حمله منظم جبهه
گرفته و اسرائيل را نسبت به سرمايه گذاري هايي كه در ايران نموده و همچنين
نسبت به آينده تامين نفت نگران ساخته است . بر اساس گفته الوطن العربي
تاكنون 650 اسرائيلي ايران را ترك گفته اند ... » (2 )
اسرائيلي ها كه به تدريج به عمق نهضت انقلابي ايران پي برده و
مي دانستند كه اگر شاه ايران را ترك كند , ديگر راه بازگشتي وجود ندارد , در
تحليل هاي خود از اوضاع ايران , شاه را به ماندن تشويق مي كردند و يا با
اعزام نماينده ويژه سعي داشتند روحيه شاه را تقويت كنند. تلويزيون
اسرائيلي در بخش خبري شامگاه دهم دي 1357 در مصاحبه اي با يكي از
محققان مي گفت :
« ...مخالفان از موضع قدرت , كناره گيري و خروج شاهنشاه را
خواستارند , اما شاهنشاه تحت هيچ عنواني حاضر به خروج از كشور نخواهد
بود; زيرا به خوبي آگاهند كه تضميني براي بازگشت وجود ندارد ... » (3 )
در دي ماه 1357 كه شاه به كلي در رفع بحران ناتوان شده بود , سپهبد
ربيعي و طوفانيان به ژنرال « سگف » ـ وابسته نظامي اسرائيل در ايران ـ
پيشنهاد كردند كه موشه دايان يا عزر وايزمن به تهران بيايند تا روحيه شاه را
تقويت و او را وادار به اخذ تصميماتي بكنند. اما دولت اسرائيل به جاي آنها
« يوري لوبراني » ـ سفير سابق خود را كه دوستان و آشنايان زيادي در ميان
اطرافيان شاه داشت ـ به تهران فرستاد . او در 25 دي وارد تهران شد و
بي درنگ با طوفانيان و سران ارتش به مذاكره پرداخت . اما گزارشي كه در
بازگشت به اسرائيل تسليم كرد. به هيچ وجه خوشبينانه نبود. او معتقد بود كه
كار رژيم شاه تمام است و انقلابي ها رابطه خوبي با اسرائيل نخواهند داشت .
اسرائيل ديگر نبايد انتظار دريافت كمك از ايران داشته باشد. همچنين
طرح هاي دفاعي مشترك دو كشور محكوم به فناست و به طور يقين , لغو
خواهد شد . » (4 )
لوبراني در پيش بيني هاي خود نوشت كه شاه بيشتر از دو يا سه ماه ديگر
دوام نخواهد آورد. بنابر گفته « ويليام ساليوان » ـ آخرين سفير آمريكا در
تهران ـ پيش بيني لوبراني بر اطلاعاتي كه اسرائيلي ها از شبكه جاسوسي
بي نظير خود در تهران كسب مي كردند , متكي بود; زيرا آنها با گروهي متجاوز
از هشتاد هزار يهودي كه در تمام شئون مملكت رخنه كرده بودند , در تماس
بودند. با اينكه گزارش لوبراني , به واشنگتن فرستاده شد , اما بنا به گفته گري
سيك ـ مشاور ارشد كارتر در امور مربوط به ايران ـ اين گزارش هيچ وقت به
اطلاع كاخ سفيد نرسيد. لوبراني بعدها علنا افشا كرد كه وي ساليوان را از
نگراني خود آگاه ساخته بود , ولي اين نگراني در گزارش هاي سفارت آمريكا
به واشنگتن انعكاس نيافت . (5 )
با پيروزي انقلاب اسلامي در22 بهمن 1357 , نيروهاي انقلابي به
ساختمان سفارت اسرائيل در تهران حمله كردند و با سردادن شعارهاي
ضداسرائيلي و حمايت از مردم فلسطين , پرچم فلسطين را بر بام ساختمان
برافراشتند. « هارملين » از مخفيگاه خود به ژنرال سگف دستور داد با ارتشبد
قره باغي رئيس ستاد ارتش و سرتيپ پرورش معاون اطلاعات نظامي تماس
بگيرد تا ترتيب محافظت از چند اسرائيلي را كه هنوز در ايران باقي مانده
بودند , بدهند. اما افسران ستاد از هر اقدامي اظهار ناتواني كردند. دولت
بازرگان در 24 بهمن , ارتشبد قره باغي را بركنار و سرلشگر قرني را به جاي او
منصوب كرد. سگف به رئيس دفتر قرني تلفن كرد و از وي خواست ترتيب
ملاقاتي را با رئيس جديد ستاد ارتش به منظور تسليم اعتبارنامه اش به
عنوان وابسته نظامي اسرائيل در ايران بدهد. افسري كه در آن سوي خط بود ,
پس از مدتي سكوت توصيه كرد هر چه زودتر از ايران خارج شوند . (6 )
در اين هنگام 33 اسرائيلي در تهران باقي مانده بودند كه برخي از آنها
علاوه بر هارملين و سگف , عبارت از مردخاي بن پورات نماينده سابق
پارلمان اسرائيل كه در 15 بهمن براي كمك به ايرانيان يهودي به تهران آمده
بود , نماينده آژانس يهود , نماينده ال ـ عال , اعضاي سفارت و چندمامور
امنيتي بودند. اين گروه تماس دائمي با اسرائيل داشتند و مرتب كسب تكليف
مي كردند. سرانجام مقامات اسرائيلي تصميم گرفتند پيش از بحران
ديپلماتيك براي نجات آنها اقدام كنند. نظر به اينكه « هارولد براون » وزير
دفاع آمريكا به منظور ارزيابي اهميت سقوط شاه و پيروزي انقلاب اسلامي
به خاورميانه آمده و در بيت المقدس به سر مي برد , موشه دايان مذاكراتي با
وي به عمل آورد و او موافقت كرد كه اسرائيلي ها همراه با اتباع آمريكايي در
29 بهمن از ايران خارج شوند . به اين ترتيب , اسرائيلي ها با يك هواپيماي
مسافربري پان آمريكن به فرانكفورت و از آنجا به اسرائيل رفتند. بدين شكل ,
با سقوط محمدرضا پهلوي و پيروزي انقلاب و استقرار نظام جمهوري
اسلامي , روابط سياسي سي ساله ايران و اسرائيل پايان يافت و اسرائيل با از
دست دادن يكي از متحدان استراتژيك خود در منطقه خاورميانه , متحمل
خسارات بسيار سنگين شد . (7 )
روابط اقتصادي ايران و اسرائيل
سابقه روابط تجاري بين بازرگانان يهودي و ايراني , به قبل از شناسايي
اسرائيل از سوي دولت ايران باز مي گردد. بازرگانان كه از طريق فروش كالا ,
سود سرشاري به دست مي آوردند , با فشار و نفوذ خود به دولت ايران و
اسرائيل از يك سو و توصيف هاي « عباس صيقل » سركنسول ايران در
بيت المقدس از پيشرفت ها و توسعه اقتصادي اسرائيل در گزارش هاي خود به
ايران از سوي ديگر , نقش تعيين كننده اي در ايجاد روابط اقتصادي ميان
ايران و اسرائيل ايفا كردند. البته نيازمندي اسرائيل به ايجاد ارتباط
اقتصادي با ايران به جهت محاصره اقتصادي از سوي همسايگان نيز
بي تاثير نبود.
در ميان روابط اقتصادي ايران و اسرائيل , صادرات نفت به اسرائيل از
جايگاه ويژه اي برخوردار بود. علاقه اسرائيل به نفت ايران به اندازه اي بود
كه در هر شرايطي همواره سعي و تلاش داشت تا هر گونه مشكلي را حل كند
تا جريان نفت به صورت دائمي ادامه يابد. اين سياست به گونه اي پيش رفت
كه حتي فراز و نشيب هاي روابط ايران و اسرائيل هرگز نتوانست جريان نفت
را تا پيروزي انقلاب اسلامي قطع كند. در اين فصل به موضوعاتي از قبيل :
مبادلات نفت , مبادلات تجاري و بازرگاني , همكاري در بخش كشاورزي به
ويژه طرح كشت قزوين , همكاري هاي علمي , فني و آموزشي و فعاليت هاي
شركت هاي اسرائيلي در ايران مي پردازيم .
1 ـ مبادلات نفت
الف ) چگونگي روند همكاري نفتي
سابقه مذاكرات دولت اسرائيل براي تامين نفت مورد نياز خود از طريق
ايران به دوران بعد از شناسايي اسرائيل از سوي دولت ساعد در سال 1328
بر مي گردد. اين مذاكرات با شركت نفت انگليس و ايران كه در آن زمان نفت
ايران را در كنترل داشت , صورت گرفت و بندر حيفا در اسرائيل به خاطر
جريان نفت در منطقه خاورميانه موقعيت سوق الجيشي مهمي پيدا كرد. در
همين ارتباط , نماينده فوق العاده ايران در اسرائيل در گزارش مورخ
1329,10,26 به وزارت امورخارجه ايران چنين مي نوشت :
« ملاقات اخير آقاي داوود هروتيس ـ مديركل خزانه داري كشور اسرائيل
با سرويليام فريزر ـ رئيس شركت نفت انگليس و ايران ـ حاكي از اهميت
نقش بزرگي است كه سياست نفت در خاورميانه برعهده گرفته و در اين
به اين ] پيش [ جريان , وضع مهم بندر حيفا كاملا مشخص است . از يك سال
طرف , مذاكراتي بين دولت اسرائيل از يك طرف و اولياي شركت هاي
سهامي نفت انگليس و ايران و كمپاني شل كه تصفيه خانه حيفا تحت نظارت
آنهاست از طرف ديگر , جريان داشته كه ظاهرا با حسن نيت و در محيط
دوستانه خاتمه پيدا كرده است ... » (8 )
اهميت بندر حيفا به لحاظ جريان نفت به سرعت براي كشورهايي
همچون تركيه آشكار شد; به گونه اي كه تركيه ترجيح داد خريد نفت از بندر
حيفا را جايگزين واردات مستقيم نفت از ايران كند; زيرا اين اقدام را مقرون
به صرفه مي دانست . در نامه محسن رئيس ـ وزير امورخارجه ايران ـ در
تاريخ 1329,10,26 به نخست وزير , آمده است :
« طبق گزارش واصله از سركنسول گري شاهنشاهي در استانبول , تنها
كالايي كه به مقدار زياد از ايران صادر و وارد تركيه مي شود , نفت است .
اكنون به طوري كه روزنامه هاي تركيه مي نويسند , دولت مي خواهد پس از
عقد قرارداد بازرگاني با اسرائيل , نفت خود را از حيفا بياورد و اظهار عقيده
مي شود كه با خريد نفت از حيفا ساليانه برابر شصت ميليون ليره ترك
صرفه جويي ارزي (دلار) خواهد شد » (9 )
در خرداد 1332 , براي برخي از نمايندگان سياسي در كشورهاي
خاورميانه ابهاماتي مبني بر انعقاد قرارداد فروش نفت بين ايران و اسرائيل به
وجود آمد كه وزارت امورخارجه به منظور روشن شدن موضوع از وزارت
اقتصاد توضيح خواست . اما وزارت اقتصاد حاضر به پاسخگويي نشد و
ضمن اشاره به اهميت مسئله هرگونه پاسخي را مشروط به دستور
نخست وزير دانست . در واقع , موضوع نفت نقش اساسي خود را در روابط
ايران و اسرائيل پس از كودتاي 28 مرداد 1332 ايفا كرد .
در پاييز 1333 سلطان حسين سنندجي دبير دوم سفارت ايران در لندن
ضمن ملاقاتي با « مردخاي گازيت » دبير اول سفارت اسرائيل پيشنهادفروش
نفت ايران را عنوان كرد. گازيت بي درنگ موضوع را به دولت متبوعش
گزارش داد و دو هفته بعد دو ديپلمات ديگر را در ضيافت ملكه اليزابت دوم
در كاخ باكينگهام ملاقات كردند. سنندجي به همكار اسرائيلي اش اطلاع داد
كه به زودي معاون مديرعامل شركت ملي نفت ايران به لندن خواهد آمد و
هرگاه اسرائيل مايل به خريد نفت باشد , اين سفر فرصتي براي مذاكرات
مقدماتي خواهد بود . (10 )
گفت وگوهاي پنهاني بر سرنفت از همين سال ها آغاز شد و ايران با
فروش نفت موافقت كرد . پس از ملي شدن كانال سوئز در مرداد 1335 و
حمله مشترك نيروهاي انگليسي , فرانسوي و اسرائيلي به مصر در 7 آبان
همان سال , همكاري نفتي بين ايران و اسرائيل گسترش يافت ; زيرا كانال
سوئز به عنوان گذرگاه 73 درصد از كالاهاي وارداتي و 76 درصد نفت
صادراتي ايران , بسته شده بود و ايران مي بايست راه هاي جديدي براي
واردات و صادرات خود پيدا مي كرد. تحريم فروش نفت شوروي به اسرائيل
در پي حمله اسرائيل به مصر هم نفت ايران را به صورت تنها جايگزين نفت
شوروي در آورد . در تابستان 1326 شركت نفت ايران نماينده اي به اسرائيل
فرستاد تا با مقامات رژيم اشغالگر گفت و گو كند. رهاورد اين سفر و گفت و
گو كه بسيار محرمانه انجام شد , امضاي قراردادي بود كه به موجب آن نفت
ايران به بهاي بشكه اي 1,30 دلار به اسرائيل فروخته
مي شد . (11 )
ديويد بن گوريون كه از عقد اين قرارداد بسيار خوشحال شده بود ,
بلافاصله دستور داد يك لوله نفت هشت اينچي بين بندر ايلات و بئرشبع ,
احداث و از آنجا نفت ايران با كاميون هاي نفتكش به پالايشگاه حيفا حمل
شود . لوله مزبور در ظرف صد روز ساخته شد و در دسامبر 1975 (آذر
1336 ) مورد بهره برداري قرار گرفت . حدود يك سال بعد در ملاقاتي كه بين
محمدرضا شاه و « لوي اشكول » وزير دارايي اسرائيل انجام گرفت , طرفين
توافق كردند روابط خود را در زمينه هاي سياسي و نفتي و اطلاعاتي گسترش
دهند. شاه براي نشان دادن حسن نيت خود , آمادگي ايران را براي صدور
نفت بيشتر به اسرائيل اعلام كرد . بدين منظور مي بايست يك لوله نفت 18
اينچي با هزينه اي بالغ بر 18 ميليون دلار احداث مي شد . با اتمام ساخت اين
لوله در سال 1340 صادرات نفت ايران به اسرائيل به دو برابر رسيد .
پاورقي :
1 ـ عليرضا ازغندي , همان , صص 420 ـ .418
2 ـ بايگاني اسناد وزارت امورخارجه . سال 38 ـ2536 (1356 ) , كارتن
شماره 13 , پرونده 5 ـ.210
3 ـ بايگاني اسناد وزارت امورخارجه . سال 38 ـ2536 (1356 ) , كارتن
شماره 3 , پرونده 5 ـ210
4 ـ عبدالرضا هوشنگ مهدوي , همان , ص .457
5 ـ سهراب سبحاني , همان , ش 694 , مورخ 1376,11,23 , ص 8
6 ـ عبدالرضا هوشنگ مهدوي , همان , ص .458
7 ـ همان
8 ـ مركز اسناد موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران , سند شماره
23 ـ198 ـ5
9 ـ همان , سند شماره 226 ـ129 ـ4
10 ـ عبدالرضا هوشنگ مهدوي , همان , ص .283
11 ـ روابط ايران و اسرائيل به روايت اسناد نخست وزيري , همان ,
ص 130 ,
در دي ماه 57 كه شاه به كلي در مقابله با موج انقلاب ناتوان شده بود , سپهبد
ربيعي و طوفانيان به ژنرال « سگف » وابسته نظامي اسرائيل در ايران پيشنهاد كردند
كه « موشه دايان » و « عزر وايزمن » به تهران بيايند تا روحيه شاه را تقويت و او را وادار
به اخذ تصميماتي بكنند

|