قسمت سوم
به هر روي , رجالي كه سابقه ماسوني آن ها در دست است از
اوايل سده نوزدهم , به اين جرگه وارد شده اند. عسكرخان
افشار ارومي , در سال 1807 يا 1808 وارد لژ « فيلوزوفيك يا
لژ فلسفي » فرانسه (27 ) شد . يكي از نكات مهم در اين رابطه
اين است كه رينيودو سن ژان دانژلي يكي از وزيران ناپلئون در
مراسم پذيرش عسكرخان نطق مفصلي ايراد كرده است كه
گذشته از اهميت شخص عسكرخان , نشان دهنده استقلال اين
لژ فرانسوي از انگلستان و اسكاتلند مي باشد. ناپلئون نيز در
نامه خود به فتحعلي شاه ستايش فوالعاده اي از عسكرخان
مي كند . (28 ) وي پس از بازگشت به ايران , از سوي عباس ميرزا
نايب السلطنه به حكومت زادگاهش اروميه منصوب گرديد كه
نسبت به مشاغل قبلي او كم اهميت تر بود . (29 )
در كنار بي اطلاعي ما از ارتباط مستند وي پس از اين دوره با
تشكيلات فراماسونري , كه باعث شده است محققان
فراماسونري از فعاليت هاي ماسوني بعدي او اظهار بي اطلاعي
كنند , مي توان با توجه به برخي قراين , حدس مهمي زد. براي
انعقاد اين حدس در ذهن ما , تصور اين نكته مهم است كه وي
در اين دوره , از جهت مكاني در نزديكي و تا حدي در تعامل
بيشتري با دولت عثماني بوده است و شايد بتوان استقرار او را
در اروميه , از اين جهت خالي از پيوند ديرين با تشكيلات
فراماسونري ندانست ; چرا كه مي دانيم در 1818 م نيز آيين
فلسفي فراماسونري ايران ـ كه البته ايراني بودن آن توسط الگار
مورد تشكيك قرار گرفته است ـ توسط گرانداوريان در ارزروم
پايه گذاري شد . (30 )
مورد ديگري كه مي تواند از زاويه بهره از اقليت هاي مذهبي و
تقويت جايگاه آنان مورد توجه قرار گيرد , ورود خواهرزاده
ميرزا ابراهيم خان كلانتر به جرگه فراماسونري است .
دو سال پس از ورود عسكرخان به تشكيلات ماسوني فرانسه ,
ميرزا ابوالحسن خان ايلچي (خواهر زاده و شوهر خواهر(31 )
ميرزا ابراهيم خان كلانتر ملقب به اعتمادالدوله كه
يهودي الاصل و جديدالاسلام نيز بود) , هفت ماه پس از ورود
به انگليس در 14 يا 15 ژوئن 1810 , با تشريفات با شكوهي ,
به جرگه فراماسونري پيوست و به او مقام شامخ استاد اعظم
پيشين گراندلژ انگلستان و استاد اعظم منطقه اي ايران اعطا
شد . (32 )
در آن مراسم سرگور اوزلي , مهماندار او و وزيرمختار بعدي
انگليس در ايران و كسي كه زمينه عضويت او را در فراماسونري
فراهم نمود , شركت داشت و افزون بر حضور 35 نفر اعضاي
اصلي لژ , دوك اف ساسكس برادر جرج سوم پادشاه انگلستان
و تعدادي از مقامات برجسته فراماسونري انگليس نيز حضور
داشتند. برادر شاه , پس از آن به افتخار ايلچي , مجلس ضيافتي
ترتيب داد و نطقي در ستايش وي ايراد نمود. شايان ذكر است
سرگور اوزلي كه به همراه ايلچي به عنوان وزير مختار انگليس
به ايران آمد , براي خود فرمان استاد اعظم منطقه اي
فراماسونري را گرفته بود , چنان كه مقرري ماهانه يك هزار پوند
استرلينگ براي ميرزا از كمپاني هند شرقي , تامين نمود كه وي
آن را تا پايان عمر و به مدت 35 سال دريافت مي كرد . (33 )
بگذريم از اينكه كسي مانند مجتبي مينوي بر آن است كه « چند
سالي هم از دولت انگليس كمك خرجي به او مي رسيد , ظاهرا
خيانتي به مملكت خود نكرد!! » (34 )
جالب آنكه وي در قراردادهاي گلستان و تركمان چاي در تامين
منافع انگلستان كوشش وافري به خرج داد . (35 ) همان گونه كه
در سال هاي 1234 ـ 1235 ق 1819, ـ1820 م , براي دومين بار
سفير ايران در انگليس بود و در مجامع فراماسونري حضور
مي يافت و پس از مراجعت به ايران نيز از 1239 ق 1823, م , از
جانب فتحعلي شاه به مدت ده سال , تا مرگ فتحعلي شاه
(1250 ق 1834, م ) , دومين (و به گزارش يا تحليل عباس
اقبال آشتياني اولين )(36 ) وزير خارجه ايران گرديد . وي در
پي مرگ شاه و توطئه گري عليه قائم مقام (37 ) و حمايت از
عليشاه ظل السلطان , پسر ارشد فتحعلي شاه كه مدعي سلطنت
شده و در تهران به تخت نشسته بود , به دنبال جلب حمايت
دولت هاي خارجي برآمد و پس از جلوس محمدشاه , از ترس
ميرزا ابوالقاسم قائم مقام صدر اعظم محمدشاه , در عبدالعظيم
بست نشست , ولي پس از عزل و قتل قائم مقام (30 صفر
1251 ق 26, ژوئن 1835 م ) با پشتيباني انگليسي ها به صحنه
بازگشت و در سال 1254 ق 1838, م , مجددا به وزارت خارجه
رسيد و تا زمان مرگ (1262 ق 1845, م ) , در آن منصب بود و
در ترميم رابطه ايران و انگليس , پس از تلاش نافرجام
محمدشاه براي فتح هرات و تيرگي روابط اين دو , نقش مهمي
ايفا نمود . (38 )
جالب است كه بدانيم ميرزا ابوالحسن خان ايلچي , پس از خلع
پدر زن و دايي اش ميرزا ابراهيم خان كلانتر (اعتمادالدوله )
توسط فتحعلي شاه , و قلع و قمع اين خاندان و از جمله كور
كردن و بريدن زبان اعتمادالدوله , تبعيد به قزوين و طالقان و
سرانجام قتل او در طالقان (1215 ق 1801, م ) , حكومت
شوشتر را از دست داد و مدتي تبعيدوار در هندوستان زندگي
مي كرد. اين دوران مصادف با چهار سال حكومت ريچارد
ولزلي در هند است . مندرجات سفرنامه ابوالحسن شيرازي نيز
بيانگر پيوند نزديك او با خاندان ولزلي در دوران سفارتش در
لندن (1809 ق ـ1810 م ) است . ريچارد ولزلي كه در زمان اين
سفارت , وزيرخارجه انگليس بود , از او حمايت فوق العاده اي
كرد و در اتمام ماموريتش نيز توصيه نامه اي براي او به ميرزا
شفيع مازندراني , صدر اعظم ايران , نوشت . (39 )
افول موقعيت خاندان كلانتر (قوام شيرازي ) موقت بود. با
بهبود رابطه ايران و انگليس , دوباره اين خاندان به قدرت
بازگشتند. ميرزا علي اكبرخان , پسر چهارم كلانتر (قوام الملك
بعدي ) , بيگلربيگي فارس شد. ايلچي نيز نه سال پس از خلع
دايي و پدر زنش از صدرات , و پس از امضاي قرارداد مقدماتي
« دوستي و اتحاد » , موسوم به « عهدنامه مجمل » و با وساطت
اطرافيان فتحعلي شاه به تهران فراخوانده شد و به علت آشنايي
با زبان انگليسي و به گزارش دنيس رايت , به توصيه سر
هارفورد جونز , به لندن اعزام گرديد و براي شش ماه در منزل
سرجان ملكم و با مهمان داري سرگور اوزلي و مصاحبت جيمز
موريه , (40 ) اقامت گزيد . (41 )
يكي از نقاط شروع خوب براي بررسي نفوذ يهود در ساختار
حكومتي ايران , كه با فراماسونري نيز بي پيوند نبوده است ,
ماجراي مهاجرت بخشي از يهوديان بغداد به ايران و هند
است . در اين ميان , ساسون ها (روچيلدهاي شرق ) , در كنار
خاندان هايي همچون كدوري (خدوري ) , ازقل , عزرا گباي ,
نسيم , و حييم , از جمله يهودياني هستند كه شبكه گسترده اي
را در سده هاي نوزدهم و بيستم ميلادي , به عنوان « يهوديان
بغدادي » تشكيل دادند و شاخه هاي گسترده آن , در عراق ,
ايران , هند و جنوب شرقي آسيا از نفوذ فراواني برخوردار
بودند; شبكه اي كه در سده نوزدهم , نقش اصلي را در تجارت
جهاني ترياك داشت و امروزه نيز حضور بين المللي دارد.
تبار خاندان ساسون به شيخ ساسون بن صالح مي رسد كه در
سال هاي 1781 ـ1817 م , رئيس يهوديان بغداد و صراف باشي
پاشاي بغداد بود. ازقل گباي , برادر عزرا بن راحل , جانشين
شيخ ساسون , نيز صراف باشي سلطان محمود دوم عثماني
است .
آنچه براي بحث حاضر اهميت دارد اين است كه در آخرين
سال هاي سلطنت فتحعلي شاه , كمي پس از انعقاد معاهده
تركمان چاي و در زماني كه سرجان ملكم حكومت بمبئي را
به دست داشت , ساسون ها و گروه كثيري از يهوديان بغداد
به طور دسته جمعي به بندر بوشهر مهاجرت كردند. شيخ
ساسون در 1830 در بوشهر فوت كرد و پسر ارشدش داود
(ديويد ساسون بعدي و دوست ادوارد هفتم ) تجارتخانه خود
را در بمبئي تاسيس كرد. گروهي از يهوديان بغدادي مزبور نيز
به شهرهاي مختلف ايران , به ويژه شيراز و اصفهان , مهاجرت
كردند. بعضي جديدالاسلام شدند و براي استتار پيشينه خود
تبارنامه جعل كردند و بعضي يهودي باقي ماندند.
در همين زمان خاندان جديدالاسلام قوام شيرازي , از تبار
يهودياني كه در نيمه اول سده هجدهم به ايران مهاجرت كرده
بودند , (42 ) در دولت مركزي از اقتدار سياسي فراوان
برخوردار بود و شهر شيراز پايگاه بومي قدرت ايشان به شمار
مي رفت . يكي از اعضاي يهودي خاندان قوام شيرازي به نام
ملاآقا بابا نيز رياست يهوديان ايران را به دست داشت . ميرزا
ابراهيم خان كلانتر (قوام شيرازي ) نيز با كودتاي خود عليه
زنديه و كمك به استقرار حكومت قاجاريه , نقش
تعيين كننده اي در سرنوشت اجتماعي و سياسي ايران ايفا
نمود . (43 ) اين عوامل طبعا راه استقرار و نفوذ مهاجران جديد
بغدادي را تسهيل كرد; چنان كه خاندان فروغي نيز از زمره
همين جديدالاسلام هايي بود كه از بغداد به ايران كوچيده
بودند(44 ) و موقعيت فروغي ها در ساختار حكومتي ايران ,
نيازمند توضيح نيست . تنها به عنوان نمونه اي از پيوند اين
يهودي هاي جديدالاسلام , متذكر اين نكته مي شويم كه
ابوالحسن فروغي از اعضاي اصلي و اوليه لژ بيداري ايرانيان
بود كه به همراه برخي ديگر , براي نخستين بار , قانون اساسي
فراماسونري را ترجمه نمود.
كمپاني ساسون ها و عوامل آن در ايران كه بسياري از ايشان
جديدالاسلام هاي يهودي بودند تاثيرات فراواني نيز در اقتصاد
سياسي ايران داشته اند. به عنوان نمونه , نقش اصلي آن در
كشت ترياك , كه تاثير زيادي در قحطي سال 1288 داشت و
سرمايه گذاري آن براي تاسيس بانك شاهنشاهي ايران در سال
1889 م , به عنوان غرامت امتياز رويتر فراموش ناشدني
است . (45 )
البته تكاپوها و موقعيت هاي يهود , بايد در خاندان هاي مختلف
آن مورد بررسي قرار گيرد. به عنوان نمونه , به گزارش خان ملك
ساساني , حاجي محمدحسن اصفهاني ملقب به امين الضرب
كه از رجال عمده مالي اين دوره بود , يهودي بوده است ,
چنان كه خانواده امين السلطان نيز جديدالاسلام و از ارامنه
سلماس بوده است . (46 )
جالب آنكه , پيدايش فرقه بابيه كمي بعد از مهاجرت فوق رخ
داد و خاستگاه اصلي آن بندر بوشهر بود. در منابع بابي ـ بهايي
اشارات مكرر به ارتباطات علي محمد باب با يهوديان بوشهر
وجود دارد. در اين زمان بندر بوشهر مركز مهم تجاري كمپاني
هند شرقي بريتانيا و در پيوند دايم با بمبئي بود و علي محمد
باب از 18 سالگي به مدت پنج سال در حجره دايي اش در
بوشهر اقامت داشت و با تجار اين بندر در حشر و نشر دايم
بود. بعدها , در پيرامون باب افرادي مانند ميرزا اسدالله ديان ,
كاتب (كتاب )بيان و از بابيان حروف حي , كه به زبان عبري
تسلط كامل داشت , گرد آمدند. دانستن زبان عبري در آن عصر
قرينه اي جدي بر يهودي الاصل بودن اوست و نيز مي دانيم كه
بابي گري و سپس بهايي گري به طور عمده به وسيله يهوديان
جديدالاسلام رواج داده شد. براي نمونه , به نوشته حبيب
لوي , « اولين اشخاصي كه در خراسان بابي شدند
جديدالاسلام هاي يهودي مشهدي بودند . » (47 )
ماجراي فراموشخانه ملكم : از زواياي گوناگون مي توان به
عملكرد و رفتار سياسي ميرزا ملكم خان و تعامل او با دستگاه
ناصرالدين شاه و از جمله تعطيل فراموشخانه او , توجه كرد.
در آغاز بايد زمينه اين تلاش ميرزا ملكم خان را مورد توجه
قرار داد . ميرزا ملكم خان ارمني از ده سالگي (1259 ـ
1268 ق ) در پاريس به تحصيل اشتغال داشت . وي هنگامي كه
به همراه فرخ خان امين الملك براي عقد عهدنامه پاريس به
آنجا سفر كرده بود به همراه اعضاي هيعت ايراني به جرگه
فراماسونري وارد شد و مراسم عضويت آنان در مقر لژ گراند
اوريان به اجرا درآمد . (48 )
به گفته لمبتون , رئيس اولين فراموشخانه كه توسط
فراماسونري انگلستان و فرانسه به رسميت شناخته شد ,
يعقوب خان پدر ميرزا ملكم خان بود. بيشترين اعضاي اصلي
فراموشخانه ميرزا ملكم خان , دانشجويان سابق دارالفنون
(تاسيس ربيع الاول سال 1268 , دسامبر و ژانويه
(1851 ـ1852 ) بودند . وي هدف خود را از تشكيل جامع
(مجمع ) آدميت , (49 ) به طوري كه براي ويلفرد سكاون
بلانت (50 ) نويسنده كتاب تاريخ محرمانه اشغال مصر توسط
انگلستان , گفته و توسط لمپتون نقل شده است , به اين شرح
بيان مي كند : « من به اروپا رفته و نظام هاي ديني , اجتماعي و
سياسي آنان را مطالعه كردم . من روحيه فرقه هاي مختلف
مسيحيت و سازمان جوامع مخفي و فراماسونري را آموختم و
به برنامه اي رسيدم كه بايد عقل سياسي اروپا را با عقل ديني
آسيايي با هم به كار گيرد. من مي دانستم كه بي فايده است ايران
را به الگوي اروپايي تغيير شكل دهيم و تصميم گرفتم محتواي
اصلاحات خود را به لباسي بپوشانم كه مردم من بتوانند آن را
بفهمند . آن لباس مذهب بود . » (51 )
پس از شروع انجمن ملكم در 1274 , اين انجمن در تاريخ 12
ربيع الثاني 1278 , 19 اكتبر 1861 توسط ناصرالدين شاه
تعطيل شد و يعقوب خان پدر ملكم خان , به استانبول تبعيد
گرديد , اما ميرزا ملكم خان فعاليت هاي خويش را براي مدتي
در ايران ادامه داد.
درباره علت تعطيلي فراموشخانه , يك نگاه اين است كه
ناصرالدين شاه , به لحاظ اقتدارگرايي و احساس خطري كه از
ناحيه چنين نهادهاي تازه تاسيسي داشت , دست به اين اقدام
زد. اما از زواياي ديگري نيز مي توان به چنين مسائلي نظر
افكند. نگاه مذكور , مانع از توجه به ديگر ابعاد مسئله كه
مي تواند آن را تعميق كند , نمي شود. بر اساس نگاه اجمالي
نخست , هرچند احساس خطر اين شاه قاجار , ريشه چنين
عملكرد اقتدارگرايانه اي بوده است , اما بايد پرسيد : آيا اين
احساس خطر تنها بر اساس گزارش جزئي درباريان و
وابستگان او درباره عملكرد نهان روشانه فراموشخانه
ملكم خان بود , بي آنكه از وجود چنين نهاد بين المللي آگاهي
داشته باشد و يا آنكه از جديدالاسلام بودن وي (52 ) بي اطلاع
بوده است آيا نمي توان تصور كرد كه آشنايي او به اين نهاد
نهان روشانه و از سوي ديگر , آشنايي او به تكاپوهاي يهوديان
جديدالاسلام در ايران و صهيونيسم جهاني , بيش از تصور ما
و بيش از گزارش هاي تاريخي باشد آيا مي توان فراموش كرد
كه ميرزا يعقوب خان پدر جديدالاسلام ميرزا ملكم خان , در
زمينه سازي قتل قائم مقام و ميرزا تقي خان اميرنظام دست
داشته است و گذشته از جاسوسي براي انگليس , از دوستان و
مشاوران نزديك ميرزا آقاخان بوده است آيا فعاليت هاي
مرموز و از جمله , ماموريت اين پدر و پسر در لباس روحانيت
به خوارزم از جانب انگليس را (به نقل از خان ملك ساساني )
مي توان ناديده گرفت (53 ) ناصرالدين شاه , هرچند در
بسياري از مواقع خود را ناگزير مي ديده است از همه نيروها و
از جمله اين پدر و پسر , به تناسب استفاده كند , اما آيا به طور
كلي از روحيات و فعاليت هاي چنين كساني بي خبر بوده و اين
نكات را در ملاحظات سياسي خود به كار نمي برده است
از يك سو , بايد توجه داشت كه فعاليت هاي فراماسونري برخي
معاصران و پيشينيان , دست كم تا حدي مي توانسته در معرض
توجه ناصرالدين شاه بوده باشد; چنان كه سفرنامه هاي رجال
پيشين ايران همچون افشار ارومي و ميرزا ابوالحسن خان
ايلچي و ديگر نوشته هاي داخلي , پيش از عصر ناصري به
مسئله فراماسونري پرداخته بودند و چه بسا از اين گونه
نوشته ها و مضامين آن ها اطلاع داشته است .
از سوي ديگر , همان گونه كه به اجمال مطرح گرديد , توسعه
جهان گستر شبكه فراماسونري , از دوره خاصي در جهان و از
جمله در كشورهاي همسايه مانند هند , عثماني و روسيه ريشه
دوانيد و استحكام يافت . اين امر , يكي از اموري است كه
مي تواند احتمال توجه جدي ناصرالدين شاه به اين مسئله را
پر رنگ تر بنماياند , همان گونه كه بيش از سه سده بود كه
نوشته هاي پر تيراژي دست كم در سطح اروپا , درباره اين نهاد
منتشر مي گرديد. در اين ميان , شاه مقتدري همچون ناصرالدين
شاه كه در تلاش بود تا از وضعيت كشورهاي اروپايي , آگاهي
درخوري داشته باشد , بعيد نيست كه شناخت نسبتا خوبي
درباره آن به دست آورده باشد و اين آگاهي نسبي او از
تكاپوهاي ماسوني و يهودي كه به دنبال توسعه جهاني نظام
سرمايه داري بوده است وي را نسبت به آنان و از جمله نسبت
به اذناب بابي آنان حساس نموده بود; همان گونه كه نظارت بر
آموزش هاي دارالفنون و كاهش اهتمام او به اين موسسه نوبنياد
بعد از تلاش هاي جريان منورالفكري و به ويژه ميرزا
ملكم خان , از اين زاويه درخور تامل است , هرچند به خاطر
الزامات و نيازهاي سياسي خاصي , ناصرالدين شاه اين
ارمني زاده را در موارد بسياري به خدمت خود نگاه مي داشته
است . حتي اگر آشنايي تفصيلي ناصرالدين شاه با اين جريان
نيز مورد پذيرش ما نباشد , آشنايي كلي او در پي هشدار
روشنگرانه حاج ملاعلي كني (54 ) توسط جاسوسان با
فراماسونري و نهان روشي آنان و خائف گشتن او و تصميم به
تعطيلي فراموشخانه , در مقايسه با نگاه انفعالي دستگاه پهلوي ,
شايان توجه است .
پي نوشت ها :
27 ـ به گزارش هاري كار استاد اعظم فراماسونري انگليس ,
عنوان كامل اين لژ فرانسوي , لژ مادر آئين اسكاتلندي فلسفي
بود. اين لژ به نظر برخي مانند علي مشيري و اسماعيل رائين ,
تابع گراندلژ اسكاتلند بوده و به نظر محمود نظر محمود
طلوعي , تابع گراند اوريان فرانسه بوده است و صرفا براساس
آيين كهن اسكاتلندي اداره مي شده است . (همان , ص
525 ـ526 )
28 ـ مجله وزارت امور خارجه , ش 45 , به نقل از : همان , ص
528
29 ـ محمود طلوعي , پيشين , ص 526 ـ .528
30 ـ اسماعيل رائين , فراموشخانه و فراماسونري در ايران ,
تهران , مصور , 1345 , ج 2 ص 809
31 ـ باقر عاقلي , زندگي نامه و شرح حال وزراي امور خارجه ,
1379 , تهران , دفتر مطالعات سياسي و بين المللي , ص
.11
32 ـ عبدالله شهبازي , اليگارشي يهودي و پيدايش زرسالاري
جهاني (زرسالاران يهودي و پارسي ) , ج 2 , ص .441
33 ـ دنيس رايت , ايرانيان در ميان انگليسي ها , ص
,126 اسمائيل رائين , فراموشخانه و فراماسونري در ايران . ج
1 , ص ,333 عبدالله شهبازي , اليگارشي يهودي و پيدايش
زرسالاري جهاني (زرسالاران يهودي و پارسي ) . ج 2 , ص
.442
34 ـ حسين سعادت نوري , كتاب رجال دوره قاجار , ص 110
به نقل از : باقر عاقلي , زندگينامه و شرح حال وزراي امور
خارجه , ص .15
35 ـ محمود طلوعي , راز بزرگ . ج 2 , ص 534 براي اطلاع از
مسئوليت هاي وي در اين قراردادها. ر.ك : ميرزا مسعود
انصاري , سفرنامه خسرو ميرزا به پطرزبورغ و تاريخ زندگي
عباس ميرزا نايب السلطنه . به تصحيح فرهاد ميرزا
معتمدالدوله , به كوشش محمد گلبن , تهران , كتابخانه
مستوفي , 1349
36 ـ عاقلي , زندگينامه و شرح حال وزراي امور خارجه , ص
12 ـ.13
37 ـ احمد خان ملك ساساني , سياستگران دوره قاجار , ج 2 ,
ص ,53 عبدالله شهبازي , اليگارشي يهودي و پيدايش
زرسالاري جهاني (زرسالاران يهودي و پارسي ) , ج 2 , ص
443
38 ـ محمود طلوعي , راز بزرگ , ج 2 , ص 537 ـ,538 عبدالله
شهبازي , اليگارشي يهودي و پيدايش زرسالاري جهاني
(زرسالاران يهودي و پارسي ) , ج 2 , ص 441 ـ444
39 ـ دنيس رايت , ايرانيان در ميان انگليسي ها , ص 126
40 ـ جيمز موريه كه ايلچي از مصاحبت با او در حيرت نامه
ابراز ناخشنودي مي كند. دو كتاب « سرگذشت حاجي باباي
اصفهاني » و « حاجي بابا در لندن » را در 1824 م 1239, ق و
1828 م 1243, ق , درباره و به اقتباس از شخصيت ايلچي
منتشر نمود و نامه اعتراض ايلچي در 1833 م 1249, ق , به
نگارش تمسخر آميز كتاب نخست درباره ايلچي وايرانيان , در
كتاب دوم به عنوان نامه « يكي از بزرگان » چاپ شد. البته دنيس
رايت به سندي اشاره مي كند كه جعلي بودن نامه مذكور را
مي رساند (دنيس رايت , پيشين , ص 138 ـ140 )
41 ـ محمود طلوعي , راز بزرگ , ج 2 , ص 528 ـ.529
42 ـ عبدالله شهبازي , اليگارشي يهودي و پيدايش زرسالاري
جهاني (زرسالاران يهودي و پارسي ) , ج 2 , ص
430 ـ437
43 ـ حسن حسيني فسايي , فارسنامه ناصري , تهران , اميركبير ,
.1367 ج .1 ص 645 ـ,654 ميرزا محمد صادق موسوي
نامي اصفهاني , تاريخ گيتي گشا , چ 4 , تهران , اقبال , .1368
ص 339 ـ343 به نقل از : عبدالله شهبازي , اليگارشي يهودي
و پيدايش زرسالاري جهاني (زرسالاران يهودي و پارسي ) , ج
2 , ص 432 ـ.434
44 ـ عبدالله شهبازي , نقش كانون هاي استعماري در كودتاي
1299 و صعود رضاخان به سلطنت , ص 31 ـ.33
45 ـ همان , ص 32 ـ,33 دنيس رايت , ايرانيان در ميان
انگليسي ها , ص 270
46 ـ خان ملك ساساني , سياستگران دوره قاجار , ص 370 و
.375
47 ـ عبدالله شهبازي , نقش كانون هاي استعماري در كودتاي
1299 و صعود رضاخان به سلطنت , ص .32
48 ـ دنيس رايت , ايرانيان در ميان انگليسي ها , ص
294 ـ.325
49 ـ براي مطالعه درباره آغاز وانجام جامع آدميت كه توسط
عباسقلي خان آدميت شاگرد ملكم خان تاسيس شد , ر.ك :
محمد حسيني . « جامع آدميت و انشعاب آن , آغاز وانجام يك
انجمن سياسي دوران مشروطيت » تاريخ معاصر ايران , سال
وم , ش دهم , تهران , تابستان 1378 , ص 64 ـ.67
05 - Wilfred Sxawen Blunt : Qajer Persia ) Austin ,
University of Texas , P 603 .
15 - Lambton , Ann . Press 8891
به نقل از : سعيد زاهد , تحليلي ديگر از انقلاب مشروطه ايران ,
نهضت مشروطيت ايران , ج 1 , مجموع مقالات , موسسه
مطالعات تاريخ معاصر ايران , 1378 , ص 122 ـ.123
52 ـ جالب آنكه كتابي خطي به عنوان اثبات النبوه , از ميرزا
ملكم خان در كتابخانه غرب (تاسيس آيت الله آخوند
معصومي همداني ) در همدان وجود دارد كه وي در راستاي
اثبات ديانت خود آن را نگاشته است (جواد مقصود همداني ,
فهرست نسخه هاي خطي كتابخانه غرب , مدرسه آخوند ,
همدان , چاپخانه آذين , 1356 ص 1 و 2 )
53 ـ احمد خان ملك ساساني , سياستگران دوره قاجار , ص
67 ـ70 و 151 و170
54 ـ موسي نجفي و موسي فقيه حقاني , تاريخ تحولات سياسي
ايران (بررسي مولفه هاي دين , حاكميت , مدنيت و تكوين
دولت ملت در گستره هويت ملي ايران ) , ج 2 , تهران , موسسه
مطالعات تاريخ معاصر ايران , 1381 , ص 136 ـ.138
يكي از نقاط شروع خوب براي بررسي نفوذ يهود
در ساختار حكومتي ايران كه با فراماسونري نيز
بي پيوند نبوده است . ماجراي مهاجرت بخشي از
يهوديان بغداد به ايران و هند است . در اين ميان ,
ساسون ها (روچيلدهاي شرق ) در كنار
خاندان هايي همچون كدوري , از قل , غرراگباي ,
نسيم , وحيم , از جمله يهودياني هستند كه شبكه
گسترده اي را در سده هاي پيشين به عنوان يهوديان
بغدادي تشكيل دادند و شاخه هاي گسترده آن , در
عراق , ايران , هند و جنوب شرقي آسيا , از نفوذ
فراواني برخوردار بودند , شبكه اي كه امروز نيز
حضور بين المللي دارد
كمپاني ساسون ها و عوامل آن در ايران كه
بسياري از ايشان جديدالاسلام هاي يهودي بودند ,
تاثيرات فراواني در اقتصاد سياسي ايران داشته اند
به عنوان نمونه , نقش اصلي آن كمپاني در كشت
ترياك كه تاثير زيادي در قحطي سال 1288 داشت و
سرمايه گذاري آن براي تاسيس بانك شاهنشاهي
ايران به عنوان غرامت امتياز رويتر , فراموش
ناشدني است
در سال هاي آخر سلطنت فتحعلي شاه و كمي پس
انعقاد معاهده تركمان چاي , يعني در زماني كه
سرجان ملكم انگليسي حكومت بمبئي را به دست
داشت , ساسون ها (روچيلدهاي شرق ) و گروه
كثيري از يهوديان بغداد , دسته جمعي به بوشهر
مهاجرت كردند. اندكي بعد از مهاجرت تامل
برانگيز يهوديان به بوشهر , فرقه بابيه كه خاستگاه
اصلي آن بوشهر بود , پديد آمد

|