روزنامه جمهوري اسلامي 13/09/1384 صفحه جبهه و جنگ
موج نبوغ فكري در فرماندهي




بحثي در مورد مديريت سردار شهيد مهدي زين الدين (فرمانده لشكر 17 علي بن ابيطالب (ع )) در جنگ
نبوغ فكري در امر شناسايي و كسب اطلاعات از دشمن :
شهيد مهدي زين الدين ابتداي جنگ تحميلي در اطلاعات سپاه سوسنگرد و بستان بصورت ناشناس كار مي كند و سال 1360 با شهيد حسن باقري كه مسئووليت ستاد اطلاعات جنوب را بعهده داشته , آشنا مي شود. خصوصيات بارز شهيد زين الدين كه همان چالاكي , نبوغ فكري در امر اطلاعات و شناسايي بوده است , توجه شهيد باقري را به خود جلب مي كند و لذا ايشان را به قرارگاه جنوب معرفي مي نمايد.
شهيد زين الدين از ستاد عمليات جنوب كه توسط سرلشكر پاسدار يحيي صفوي ـ فرمانده فعلي كل سپاه اداره مي شد , مسئوليت فراهم نمودن زمينه عمليات فتح المبين را دريافت مي نمايد. او در منطقه دزفول حضور يافته و با استفاده از نيروهاي تحت امر , به ماموريت جديد مي پردازد.
شناسايي و برآورد اطلاعات يكي از پايه هاي اصلي طرح عمليات است . يعني طرح عمليات بدون شناسايي امكان پذير نيست . شهيد زين الدين دقت نظر و جديتي كه در كار داشت , ماموريت را به نحو احسن به پايان مي برد.
در آن زمان كه اطلاعات درستي از وضعيت دشمن و زمين در منطقه وجود نداشت , شهيد باقري به كمك شهيد زين الدين اطلاعات بسيار خوبي از دشمن بدست مي آورند , بطوري كه به وضوح مشخص كرده بودند كه دشمن در چه نقاطي , با چه استعدادي و با چه وضعيتي قرار دارد. چگونه پدافند مي كند و وضعيت و عوارضش به چه صورت است . در مدت كوتاه اين برادران آن چنان پيشرفت كردند كه فرمانده كل سپاه ـ دكتر محسن رضايي ـ بارها شاهد تعريف و تمجيد امام خميني (ره ) از سپاه جنوب بوده است .
ابتداي سال 1361 عمليات فتح المبين شروع مي شود , حسن باقري كه فرمانده قرارگاه نصر را دراين عمليات بعهده داشت , مسئوليت اطلاعات قرارگاه را به شهيد مهدي زين الدين مي سپارد. قرارگاه نصر دراين عمليات بهترين اقدام , حركت و پيشروي را انجام مي دهد و در بين قرارگاه هايي چون قدس , نصر و فجر بيش از همه مي درخشد.
چهل روز بعد از عمليات فتح المبين عمليات بيت المقدس شروع شد. در اين عمليات باز شهيد زين الدين مسئوليت اطلاعات قرارگاه نصر را بعهده داشت . اگر اين عمليات بررسي شود كه بيست هزار اسير صف كشيدند وامام خميني (ره ) آن را « كار ماورا الطبيعه » ناميد , كار مسئولين اطلاعات بيش از هر اقدامي جلوه گر است و اين كار در قرارگاه نصر بعهده شهيد مهدي زين الدين بود.
اگر عمليات ريشه در شناسايي دقيق و ابتكار نباشد , موفق نيست . مسئول اطلاعات چشم فرمانده است . ممكن است در يك عمليات راه كارهاي زيادي پيشنهاد شود , اما بهترين آنها را مسئول اطلاعات پيدا مي كند.
افرادي كه با پلكان اطلاعات به فرماندهي مي رسند , نظرات آنها در عمليات دقيق است و كارفرماندهان مافوق در عمليات تكيه بر پيشنهاد و نظر آنها است و شهيد زين الدين در جنگ يكي از آنها بود كه وقتي طرح مي داد , قابل تامل بود. چرا كه ضريب اشتباه او بخاطر تجربه و كار شبانه روزي در روي زمين كم بود.
شهيد زين الدين در عمليات ها دقيقا مشخص مي كرد كه نقاط ضعف دشمن كجاست و نقاط قوتش در چيست لذا انتخاب راه صحيح و سريع در عمليات با در نظر گرفتن نقاط ضعف و قوت دشمن , كار كسي است كه كوله بار تجارب اطلاعات را در امر شناسايي بدوش دارد.
نظر قاطع و دقيق در امر طرح عمليات كارگشاست و حدس و گمان مخل كار در طرح عمليات است . حكم صحيح و قاطع در اين امر بعهده كسي است كه تجربه خوبي در كار شناسايي دارد. مهدي كسي بود كه از درون گروه هاي كوچك اطلاعاتي رشد كرده , به مسئوليت اطلاعات قرارگاه و بعد به فرماندهي لشگر مي رسد. اما نظر كسي كه از رسته هاي ديگر رزمي به فرماندهي لشكر مي رسيد , مانند نظر امثال شهيد زين الدين نبود. عملياتي كه بر پايه نظر اين گونه افراد استوار نشود , متزلزل است .
شهيد زين الدين قبل از عمليات منطقه را مي ديد و بعد از شناسايي دقيق تصميم مي گرفت . حضور او در امر شناسايي و مطالعه دقيق در روي زمين , ضريب اشتباه را به حداقل مي رساند. او با نبوغ , استعداد خارق العاده , صبر و استقامتي كه داشت , در حين جنگ با دشمن , آموزش هاي مختلف را با تجربه عملي پشت سر گذاشت و از او فرمانده لايق كه زبانزد عام و خاص بود , ساخت .
او كه با قدرت زايد الوصفي به كارشناسايي و كسب اطلاعات مي پرداخت , شخصا در منطقه شناسايي حاضر مي شد تا سير تردد نيروها و راه هاي وصول به هدف را از نزديك ببيند و برآورد نمايد و سپس فرماندهان گردان ها , گروهان ها ودسته ها را توجيه نمايد.
شناسايي كه در سردشت انجام داده بود , حتي اطلاعات دقيقي از پشت مواضع دشمن را كسب كرده بود و او پشت ارتفاعات « دو پازا » را ارزيابي كرده و استعداد دشمن را محاسبه مي نمايد. اين كه چه وقت پست نگهباني عوض مي شود سلاح آنها چيست محل تجمع ادواتشان كجاست چند قبضه آتشبار را به كار گرفته اند و كجا را زير آتش دارند و... را دقيقا بررسي مي كند.
همه اين ها از تعهد و وجدان كاري او سرچشمه مي گرفت . ايشان تا كاري را به انجام نمي رساند , سر از پا نمي شناخت و كار را به نحو احسن انجام نمي داد , آرام و قرار نداشت . احساس مسئوليت و حضورش در تمام مراحل نبرد از كار اطلاعات گرفته تا فرماندهي لشكر , در نگاهش موج مي زد.
او حافظه قوي داشت . وقتي گزارشي را نيروهاي شناسايي به او مي دادند , مثلا مي گفتند : آن جا دو دستگاه تانگ عراقي بود , يا يك گروهان نيرو بود و... بعد از سه چهار هفته بعد , اطلاعات دقيق گزارش قبلي را مي خواست . مثلا مي گفت : حالا كه شناسايي رفتيد , دو دستگاه تانگ و يا آن يك گروهان نيرو بود
زماني كه مسئوليت اطلاعات قرارگاه نصر را بعهده داشت و زماني كه فرماندهي لشكر 17 علي بن ابي طالب عليه السلام را بدست گرفت , هميشه او اولين كسي بود كه مي رفت مناطق عملياتي را از نزديك مي ديد. موقع عمليات و پاتك هاي دشمن هم مدام مي رفت منطقه جنگي و برمي گشت تا وضعيت دشمن و نيروهاي آنها را به دقت زير نظر بگيرد. مي گفت : « من تا زميني را از نزديك نبينم و نشناسم , هرگز بچه هاي مردم را كه در دست ما امانتند , براي نبرد با دشمن نخواهم فرستاد. حتي اگر جانم را در اين راه بگذارم . »
او تعريف مي كرد : « روزي براي شناسايي به داخل عراق رفته بودم . توي نيروهاي آنها , لحظاتي گرم كار خودم شدم . پس از مدتي خسته و تشنه , ماندم كه چكار كنم ! چاره اي نداشتم . رفتم توي يكي از سنگرها , سنگر مجهزي بود. معلوم بود متعلق به فرماندهان عراقي است . فرصت را از دست ندادم , با دو استكان چاي خودم را مهمان كردم . همين كه استكان را زمين گذاشتم , يك افسر عراقي دم در سنگر سبز شد , با خود گفتم : حالا خر بيار باقلا بار كن .
براي اين كه لو نروم , خودم را زدم به بي خيالي , انگار نه انگار كه دست از پا خطا كردم . افسر كه غضبناك نگاهم مي كرد , آمد جلو , كشيده محكمي خواباند دم گوشم . لابد مي خواست بگويد : چرا توي استكان او چاي خورده ام ! كشيده را كه نوش جان كردم , فورا زدم به چاك .
بعدها در عمليات خيبر همان افسر را در ميان اسرا ديدم , وقتي مرا ديد , زل زد بهم . انگار مرا به جا آورده بود , نمي دانم , شايد داشت به همان چاي كه دراستكانش خورده بودم فكر مي كرد و به بهاي گراني كه از من گرفته بود. »
2 ـ ابتكار و خلاقيت
شهيد زين الدين در مراحل مختلف جنگ ابتكار و خلاقيتي از خودش به يادگار گذاشت كه براي فرماندهان مافوق بسيار مهم بود.
در عمليات فتح المبين سه ابتكار عمل وجود داشت كه شهيد زين الدين آنها را ارايه داد :
اول : بحث شكافتن تنگه « ميش داغ »
دوم : بحث تك كردن به گردان هاي توپخانه دشمن در تپه هاي « علي گرز »
و سوم : بحث استفاده از راه كار شمال « عين خوش » .
هر چند لشكر ثارالله و لشكر امام حسين (ع ) از اين راه كارها استفاده كردند , اما ابتكار و كشف اين راه كارها از آن شهيد زين الدين است . او مدتي روي اين منطقه مطالعه كرد و اين ابتكار عمل ها را بدست آورد. دشمن هم به اين راه كارها , توجه داشت , اما به فكرش نرسيده بود كه فرماندهان سپاه بيايند به جاي يك دسته , دويست دسته را از اين معابر , عبور دهند.
ما , در « عين خوش » اسنادي از دشمن به دستمان آمد كه در آن نوشته بود : « به نظر مي رسد , عده اي در شمال تپه هاي « ممله » در حال شناسايي منطقه هستند. »
اتفاقا اين ها همين گروه شهيد زين الدين بودند. در آن اسناد نوشته بودند كه : « ممكن است اين شناسايي يكي از راه هاي حمله ايراني ها باشد. »
عراقي ها به عنوان واكنش , يك گروه شناسايي را آماده كرده بودند و به آنها گفته بودند كه به سمت اين تپه ها برويد و بررسي كنيد كه اين تپه ها و اين شيارها گنجايش چقدر نيرو را دارد.
در گزارش و بررسي هاي آن سند , آمده بود كه « ما منطقه مورد نظر را شناسايي كرديم . به اعتقاد ما اين معابر و شيارها ظرفيت بيش از يك گروهان را ندارند. »
ولي شهيد زين الدين با جرات مي گويد كه از اين محور يك لشكر مي تواند استفاده كند. برادر رضايي هم تصميم ميگيرد كه لشكر 14 امام حسين (ع ) را در اين منطقه مستقر نمايد . قطعا مقدماتي را كه شهيد زين الدين به همراه برادر حسن دانايي در آن منطقه فراهم كردند , موثر بود.
دشمن يك باره متوجه مي شود كه دو لشكر نيرو از اين محل سرازير شده است .
طبيعي است كه او متحير مي ماند. دشمن گمان مي كرده است كه يك گروهان يا دو گروهان و يا حداكثر يك گردان ميتواند از اين منطقه سرازير شود. او فكر نكرده بود كه يكبار دو لشكر , از اين جا سرازير شود. بالاخره نيروهاي ما مي آيند و عين خوش را فتح مي كنند. با اين كه محاصره مي شوند , اما مقاومت كرده و مي جنگند. بلاخره همين راه كار و ابتكار شهيد زين الدين يكي از عوامل موثر در عمليات فتح المبين شد.
جنگ يك كار فكري است . در جنگ دشمن از نظر عده و عده بر ما برتري داشت . هم تجهيزات دشمن بيشتر بود و هم نيروهاي دشمن . فرماندهان ما دشمن را خوب بررسي مي كردند و نقاط ضعف و قوت او را پيدا مي نمودند و با استفاده از اصل غافلگيري به نقاط ضعف دشمن مي زدند و پيروزي بدست مي آوردند و لذا شهيد زين الدين بررسي و دقت نظري كه داشت براي استفاده از اصل غافلگيري نقاط ضعف دشمن را دقيقا بدست مي آورده است .
در طرح ريزي عمليات كه از نظر تمام فرماندهان استفاده مي شد و بعد از گرفتن نظرات تمام فرماندهان , طرح به اجرا در مي آمد , نظر شهيد زين الدين در ميان آنها ويژه بود. جلسات مشورتي در طرح ريزي عمليات ها كه بعدها در قرارگاه خاتم الانبيا(ص ) برگزار مي شد , وقتي شهيد زين الدين پاي تابلوي نقشه و طرح ريزي عمليات مي آمد , واقعا استعداد و نبوغ خدايي كه به صورت نوري به قلب اين جوان رشيد اسلام تابيده بود , نمودار مي شد , علاوه بر طراحي عمليات , در مرحله اجرا و هدايت عمليات , هدايت گردان هاي خط شكن و گردان هاي كه بايد دفاع كننده پدافند و دفاع از منطقه اي كه تصرف شده بود , نبوغي را كه از خودنشان مي داد , همه را به شگفتي وا مي داشت .
يكي از برادران مي گفت : « بعد از عمليات فتح المبين كه نيروهاي عراقي به شدت متلاشي شدند , فاصله منطقه اي كه ما پدافند مي كرديم تا مناطق پدافندي عراق , مسافتي حدود 35 كيلومتر را تشكيل مي داد. از آنجا كه شناسايي هاي ما براي عمليات بعدي , در شب صورت مي گرفت . بنده بايد در محيطي تاريك , مسافتي حدود هفتاد كيلومتر را مي رفتم و بر مي گشتم . در واقع بيشتر وقت ما به رفت و آمد تلف مي شد. از طرفي ديگر مسئولين براي آماده سازي مقدمات عمليات و شناسايي هاي لازم ما را تحت فشار قرار داده بودند. در آن موقعيت بود كه آقا مهدي را ديدم و اين مشكل را با ايشان درميان گذاشتم .
او بدون هيچ تاملي گفت : تو يك راه داري , جلو برو و ميان مواضع ايران و عراق يك كمپ بزن .
به خودم گفت : عجب ! اين راه چرا به ذهن من خطور نكرده بود »
تا قبل از عمليات خيبر , بدين علت كه دشمن سازمان رزمي كاملي اعم از زرهي و پياده داشت و ما فقط متكي به خاكريز بوديم . اغلب سعي مي كرديم در روز از خاكريز به عنوان جان پناه استفاده كرده و پاسخ پاتك هاي دشمن را بدهيم . معمولا شب ها با استفاده از تاريكي هوا , در رفع نقايص جبهه هايمان تلاش مي كرديم . به عبارت ديگر در شب بود كه سعي مي كرديم موقعيت زمين را به نفع خودمان تغيير دهيم .
اما در جزاير مجنون به دلايل مختلفي همچون كمبود شديد امكانات مهندسي و نبودن استعداد در زمين براي ايجاد خاكريز , موفق به اجراي اين روش نشده بوديم . شهيد مهدي زين الدين در عمليات خيبر براي اولين بار طرح حفر كانال را در سطح جزيره , ارايه كرد و به اجرا گذاشت و براي اين كه دشمن متوجه دستكاري زمين نشود , خاك حاصله از حفر كانال به عقب منتقل شده و در سطح زمين جزيره پخش مي شد. همين دقت و ظرافت آقا مهدي و تلاش بسيجيان تحت امرش , باعث شد كه ما تعداد زيادي از پاتك هاي دشمن را دفع نماييم . حتي نيروهاي زرهي دشمن در مسير پاتك , متوجه حضور قواي اسلام در كانال ها نشده و در بسياري از مواقع رزمندگان اسلام , تانك ها و نفربرهاي دشمن راه را از پشت مورد حمله قرار مي دادند.
اين مرحله بي سابقه از دوران دفاع مقدس بود كه دشمن تا دندان مسلح , ناگهان با يك صحنه كاملا تاكتيكي مواجه شد و همين حركات باعث زمين گير شدن آنان در جزاير گرديد. در يك جمله به حق بايد گفت : شهيد زين الدين فاتح خيبر بود.
برادر محسن رضايي ـ فرمانده سابق كل سپاه مي گفت : « آقا مهدي از زمين و آرايش دشمن , اطلاعات جامعي را بدست مي آرود. من بعضا بيش از يك فرمانده لشكر از او و نظراتش در تصميم گيرهاي بزرگ بهره مي بردم . با اين كه ايشان فرمانده لشكر بود و قاعدتا " فرماندهان لشكرها به مسائل تاكتيكي بيشتر آشنا هستند كه مثلا مانور يك لشكر بايد چگونه باشد , تيپ ها چگونه بايد اهداف را تصرف كنند , براي آفند كردن از چه عوارضي استفاده كنند واز اين قبيل مسايل , اما ايشان با مسايل استراتژي جنگ نيز بيگانه نبود.
اولين فرمانده لشكري كه در مورد استراتژي جنگ با من صحبت كرد , مهدي بود. من هم مقايسه مي كردم و در ذهنم براي هر كدامشان جايگاهي داشتم . اولين بار اين مهدي بود كه اين سئوال را از من كرد كه : برادر محسن : آيا ما در جنگ استراتژي داريم يا نه و اگر داريم چيست
بنده شروع به صحبت با او كردم وايشان را توجيه نمودم . اما در درون خود , از صميم قلب , خوشحال شدم كه يك فرمانده لشكر , الحمدلله علاوه بر مباحث تاكتيكي , ذهنش حول و حوش مسايل استراتژيك نيز كنكاش مي كند. البته سئوال ايشان مرا تشويق كرد كه در همان موقع راجع به تغيير استراتژي خودمان و دشمن مقاله اي بنويسم . سئوال ايشان حركتي را به وجود آورد كه آن جزوه را بعد از عمليات خيبر , بين فرماندهان پخش كرديم كه آنها نيز بدانند مباحث استراتژيكي كه اكنون در جنگ وجود دارد , چيست »
وقتي كه عراق نتوانست جزيره مجنون را پس بگيرد , شبانه خاكريز بلندي را به قطر سه متر شكافت و آب فراواني را به سمت جزيره و محل استقرار نيروها و ادوات ما هدايت كرد. آب به راحتي مي رفت تا نيروهاي ما را كه با شديدترين پاتك ها تسليم نشده بودند , به هزيمت بكشاند.
از لودرها كاري ساخته نبود. چند نفر از گردان راه افتاديم طرف مدخل آب , وقتي رسيديم , آقا مهدي و چند تا از بچه ها با الوار و گوني هاي خاك به نبردي تن به تن با آب برخاسته بودند. گفتم : آقا مهدي ! بفرستيد بچه هاي بيشتري بيايند , گفت : نميخواهم , خودمان يك جوري مي بنديم . آن وقت الوار كلفتي را كه از سنگيني , دو نفر در زيرش خم مي شدند , بردوش گرفت و تا كمر در آب فرورفت و به سمت شكاف برد. حقا كه لقب « فاتح خيبر » برازنده او بود. به همان برازندگي مولايش علي (ع ).
پس از عمليات خيبر عراق بارها دست به پاتك هاي سنگين زد. در اين پاتك ها هر بار كه تانك هايشان به طرفمان مي آمدند , آرپي جي زن ها با هماهنگي قبلي با هم شروع به شليك مي كردند كه پس از زدن چند تانك بقيه مجبور به عقب نشيني مي شدند. بعد چيزي نمي گذشت كه حمله شديدتري را آغاز مي كردند و باز روز از نو روزي از نو.
ما ساعت ها مقاومت مي كرديم , در نهايت دستور عقب نشيني به ما رسيد. در حال عقب نشيني به برادر زين الدين برخورديم . او كه از پيشروي تانك هاي دشمن شديدا متاثر بود , با بي سيم از بچه هاي گردان مهندسي رزمي مي خواست با چند دستگاه بلدوزر به خط اعزام شوند.
جايي كه ما با عراق درگير بوديم , خشكي , ولي طرف راستمان پر از آب بود , بلدوزرها كه آمدند آقاي مهدي دستور داد خاكريزها را بشكافند , آب را هدايت كنند به طرفي كه خشكي بود. خودش هم با يك دستگاه موتور هونداي دويست و پنجاه بركار نظارت داشت . ساعتي بعد كه آب ها مي رفتند تا شني تانك هاي عراق را لجن مال كنند , آر.پي .جي زن ها را فرستاد سروقتشان . بچه ها نيز تعدادي را شكار كردند و باقي از معركه گريختند. به اين ترتيب با ابتكار شهيد زين الدين يك بار ديگر دشمن دست از پا درازتر بازگشت و سرجايش نشست .
ث علي بهشتي پور
منابع و ماخذ :
1 ـ افلاكي خاكي , دبيرخانه كنگره شهيد مهدي زين الدين , چاپ اول
2 ـ سر دلبران , دبيرخانه كنگره شهيد مهدي زين الدين , چاپ اول .
3 ـ رمز موفقيت در فرماندهي , واحد تبليغات لشكر 17 علي بن ابي طالب (ع ) چاپ اول .
افرادي كه با پلكان اطلاعات به فرماندهي مي رسند , نظرات آنها در عمليات دقيق است و كار فرماندهان مافوق در عمليات تكيه بر پيشنهاد و نظر آنها است و شهيد زين الدين در جنگ يكي از آنها بود كه وقتي طرح مي داد , قابل تامل بود. چرا كه ضريب اشتباه او بخاطر تجربه و كار شبانه روزي در روي زمين , كم بود
شهيد زين الدين در عمليات ها دقيقا مشخص مي كرد كه نقاط ضعف دشمن كجاست و نقاط قوتش در چيست لذا انتخاب راه صحيح و سريع در عمليات با در نظر گرفتن نقاط ضعف و قوت دشمن , كار كسي است كه كوله بار تجارب اطلاعات را در امر شناسايي بدوش دارد
براي اين كه لو نروم , خودم را زدم به بي خيالي , انگار نه انگار كه دست از پا خطا كردم . افسر عراقي كه غضبناك نگاهم ميكرد , آمد جلو , كشيده محكمي خواباند دم گوشم , لابد مي خواست بگويد : چرا توي استكان من چاي خورده اي كشيده را كه نوش جان كردم , فورا زدم به چاك
من هم برادران را زير نظر داشتم و رفتارشان , تصميم گيري هايشان و پيشنهادهايشان را با هم مقايسه مي كردم و در ذهنم براي هر كدامشان جايگاهي داشتم . اولين بار اين مهدي بود كه اين سوال را از من كرد كه : برادر محسن : آيا ما در جنگ استراتژي داريم يا نه و اگر داريم چيست