
علي معصومي (وزوايي )
آذرماه هر سال يادآور به شهادت رسيدن رادمردي مجاهد است كه در
فضاي خفقان رضاخاني , فرياد آزاديخواهي سرداد و مردانه به استقبال
شهادت رفت . آيت الله سيدحسن مدرس .
يكي از ويژگي هاي مهم امام خميني اين بود كه با ستمگران و دشمنان
دين و با همه آن هايي كه در ابعاد مختلف به فساد , ظلم و تجاوز به حقوق
ديگران عادت داشتند , مبارزه جدي و بنيادي مي كرد. امام خميني معتقد بود
انسان ها عموما و علماي دين خصوصا , وظيفه دارند با ستمگري , فساد و
همه اموري كه خلاف راه خدا است , مبارزه كنند. اين موضوع در ديدگاه امام
خميني به قدري اهميت داشت كه نه تنها ايشان به طور كامل به وظيفه
مذكور عمل مي كرد بلكه مبارزه با ستمگران و مفسدان و چپاول گران را معيار
مهمي براي تشخيص انسان ها و علماي وظيفه شناس و متعهد به تكاليف
الهي مي دانست و اگر در عالمي چنين ويژگي مهمي را مشاهده مي نمود , از او
مكرر ياد مي كرد تا ديگران ضمن شناختن و پي بردن به اهميت آن عالم ,
روش و منش او را نيز در زندگي اجتماعي و سياسي الگو قرار دهند و با
فساد , انحراف و ستمگري به طور دائم مبازره كنند.
فقيه مجاهد , شهيد آيت الله سيدحسن مدرس از علمايي است كه طبق
معيار امام خميني , بايد روش و منش وي الگو ديگران قرار بگيرد , زيرا شهيد
مدرس در حيات خود , مبارزه با ستمگران داخلي و خارجي را در صدر
فعاليت هاي سياسي و اجتماعي قرار داده بود و سرانجام نيز جان پاك خود را
در اين راه از دست داد.
شهيد مدرس در سال 1249 هجري شمسي (1287 قمري ) در
خانواده اي از سادات طباطبايي در سرابه از توابع زواره به دنيا آمد و در شش
سالگي همراه پدر و جدش به قمشه رفت و حدود ده سال در آن جا به
تحصيل دانش و مقدمات علوم ادبي و عربي و دانش ديني مشغول شد.وي
حدود 13 سال نيز در حوزه اصفهان به تحصيل پرداخت . در همين دوره بود
كه شهيد مدرس فعاليت سياسي و مبارزاتي خود را آغاز كرد و در برابر
ستمگران مشهوري مثل ظل السلطان (پسرناصرالدين شاه و فرمانرواي بسيار
خشن و سمتگراستان اصفهان و برخي استان هاي همجوار كه قدرتي در حد
قدرت شاهان قاجار داشت ) و كساني كه از او حمايت مي كردند , ايستاد. در
آن زمان , ايستادن در برابر شخصي مثل ظل السلطان , شجاعت بسيار زيادي
مي خواست , زيرا ظل السلطان در بي رحمي و خونخواري ضرب المثل بود و
كوچك ترين انتقاد و اعتراض را با خونريزي پاسخ مي داد.
آيت الله سيدحسن مدرس بعد از آنكه تحصيل در اصفهان را به پايان
رساند , به اعتاب مقدس عراق مهاجرت كرد تا در محضر بزرگاني مثل
آيت الله حاج شيخ محمد كاظم خراساني و آيت الله سيدمحمد كاظم
طباطبايي يزدي به تكميل تحصيلات بپردازد. وي پس از بازگشت از عتبات ,
در اصفهان به تدريس و تحقيق مشغول شد. در اين زمان نيز شهيد مدرس با
ستمگراني مثل اقبال الدوله و صمصام السلطنه بختياري (حاكمان اصفهان در
دوره قاجاريه و مشروطه ) به مبارزه پرداخت و اجازه نداد آن هابه مردم ستم
كنند. هنگامي كه شهيد مدرس در برابر صمصام السلطنه قد برافراشت , كسي
جرات چنين كاري نداشت , زيرا صمصام السلطنه مرد قدرتمندي بود كه در
دوره استبداد صغير , اصفهان را فتح كرده بود و در فتح تهران و برقراري
مجدد مشروطه نيز از اركان بسيار مهم بود و از فاتحان بزرگ تهران و از
سران نظامي و اجرايي مشروطه محسوب مي شد. علاوه بر اين ,
صمصام السلطنه رئيس ايل بختياري بود و در نتيجه قدرت بسيار فراواني
داشت . بااين حال , شهيد مدرس از قدرت حكومتي و قدرت سياسي و
قدرت ايلياتي صمصام السلطنه هرگز نترسيد و در اصفهان عليه او به
پاخاست . مبارزه شهيد مدرس با صمصام السلطنه و آن دسته از سواران
بختياري كه به مردم آزار مي رساندند , چنان گسترده و شديد بود كه
صمصمام السلطنه تصميم گرفت شهيد مدرس را از اصفهان تبعيد
كند.
سران ايل بختياري گمان مي كردند كه وقتي اين خبر به شهيد مدرس
برسد , از تبعيد و مصايب آن مي ترسد و دست از مبارزه برمي دارد , ولي
شهيد مدرس اين اقدام آن ها را به تمسخر گرفت و هنگامي كه سواران
بختياري براي تبعيد شهيد مدرس به منزل او هجوم بردند , ايشان با حالت
خاصي كفش هايشان را از پا درآورد و زير بغل نهاد و سپس به سواران گفت :
من آماده ام , هر كجا مي خواهيد , زودتر راه بيفتيد با هم برويم .
بدين ترتيب , شهيد مدرس تبعيد شد ولي پس از اعتراضات عمومي
مردم اصفهان و حمايت علماي شهر از ايشان , صمصام السلطنه مجبور شد
شهيد مدرس را از تخت فولاد بااحترام بازگرداند.
بعد از آنكه در سال 1328 قمري آيت الله مدرس طبق يكي از اصول
قانون اساسي از طرف مراجع بزرگ شيعه به مجلس شورا معرفي شد تا بر
تصويب قوانين نظارت كند. فصل تازه اي از مبارزات شهيد مدرس آغاز شد.
در اين زمان , آيت الله مدرس ضمن انجام وظايف خويش در زمينه حراست
از دين و ميهن , با استعمارگران و همچنين با ستمگران داخلي به ستيز
پرداخت . هنگامي كه شهيد مدرس در سنگر مجلس بود , جنگ جهاني اول
آغاز شد و متجاوزان غربي (متفقين ) كشورايران را اشغال كردند. در پي اين
واقعه , شهيد مدرس همراه عده اي كه در انديشه ميهن بودند , دولت
مهاجرين را تشكيل داد و با متجاوزان به مبارزه پرداخت .
مبازرات شهيد مدرس همچنان ادامه يافت تا اينكه قرار داد مهلك و
استعماري 1919 بين دولت انگليس و دولت حسن وثوق الدوله به امضا
رسيد. با امضاي اين قرار داد كه استقلال ايران را به فروش رسانده
بود , آيت الله مدرس در راس مخالفان قرار داد 1919 قرار گرفت و با استعمار
انگليس و خائنان داخلي به مبارزه پرداخت . با مبارزه سرسختانه شهيد
مدرس و عده اي ديگر , توطئه اي كه براي برچيدن استقلال ايران تدارك
ديده شده بود , شكست خورد , ولي استعمارگران انگليس همچنان در پي آن
بودندكه سرنوشت عمومي ايران را در دست بگيرند. به همين دليل , رضاخان
را طبق طرح پيچيده اي به قدرت رساندند.
شهيد مدرس از سياستمداران هوشيار و عالمان روشن بيني بود كه در
همان ابتداي كارمتوجه توطئه جديد شد و با رضاخان به مبارزه برخاست .
به همين دليل بود كه در صبح همان روز كودتاي سوم اسفند 1299 به وقوع
پيوست , شهيد مدرس دستيگر و زنداني شد. با اينكه شهيد مدرس چند ماه
در زندان به سر برد ولي به محض آزادي از زندان , بارديگر مبارزات خود را
از سرگرفت و زندان هيچ تاثيري در اراده وي نداشت .
بعد از ستيزشجاعانه شهيد مدرس باظل السلطان , اقبال الدوله ,
صمصام السلطنه , وثوق الدوله و برخي ستمگران ديگر , رضاخان , آخرين
قلدر و آخرين ستمگري بود كه درپنجه مبارزات شهيد مدرس افتاد و اين
عالم بزرگ او را چنان در تنگنا قرار داد كه در مانده شد و براي رهايي از
دست قدرتمند شهيد مدرس , عليه جان پاك او توطئه چيني كرد

مبارزات شهيد مدرس با رضاخان , بسيار گسترده وعميق است . اين
مبازرات نزديك به هفده سال طول كشيد و در تمام اين مدت , شهيد مدرس
حتي يك روز دست از مبارزه با رضاخان برنداشت . البته رضاخان نيز در
طول اين هفده سال , يك لحظه از طرف شهيد مدرس در امان نبود و به تعبير
امام خميني « رضاخان آن قدري كه از مدرس مي ترسيد , از تفنگدارها
نمي ترسيد . » (1 )
طبق اين سخن امام خميني , اين گونه مي توان گفت كه رضاخان از
ايلاتي كه هزاران مسلح داشتند و از خوانين و گردن كشاني كه وقتي به جنبش
مي افتادند , چندين استان را ناامن مي كردند , نمي ترسيد و مي توانست آن ها
را با ارتش خود به كمك سلاحهايي كه اربابانش به او مي دادند , سركوب
كند , ولي از شهيد مدرس كه به تعبير امام خميني يك سيد خشكيده لاغري
بود كه حتي براي تنبان كرباس او نيز به تمسخر شعر مي گفتند(2 ) مي ترسيد .
از نظر امام خميني , شهيد مدرس , مبارز بزرگ و عالم شجاع و مرد
دليري بود كه « در مقابل همه مي ايستاد » (3 ) و هيچ ترسي هم از آن همه
ستمگران نداشت . شهيد مدرس كسي بود كه « همه را متزلزل مي كرد » (4 )
رضاشاه بعداز آنكه چند بار طرح ترور مدرس را به اجرادرآورد ولي
ناكام ماند , وي را به خواف در مرز افغانستان تبعيد كرد وبه دليل اقبال مردم
به مدرس , رضاخان وي را به كاشمر تبعيد نمود. در كاشمر نيز چون مردم به
مدرس گرويدند , رضاخان وي را به شهادت رساند. اين توطئه در شامگاه
10 آذرماه 1316 هنگام افطار (26 رمضان 1357 هـ . ق ) دركاشمر به
اجرادرآمد و مجاهد بزرگ , آيت الله سيدحسن مدرس بعداز يك عمر مبارزه
عليه استبداد داخلي و استعمار خارجي به شهادت رسيد. با شهادت اين
عالم بزرگ , ستمگران پنداشتند كه دوره التهاب و اضطرابشان به سرآمده
است . ولي چنين نشد و مبارزان نسل بعد كه عموم ملت مسلمان ايران را
شامل مي شد , حدود 41 سال بعد با به پيروزي رساندن انقلاب اسلامي ,
بنيان سلطنت ستمگر پهلوي را از بيخ و بن برآوردند.
مآخذ :
1 ـ صحيفه امام , جلد 9 , ص 294
2 ـ همان , جلد 7 , ص 304 و 305
3 ـ همان , جلد 12 , ص 388 و 389
4 ـ همان , جلد 13 , ص 215 و 216
شهيد مدرس از زماني كه در حوزه اصفهان مشغول تحصيل
بود , مبارزه با ستمگران را آغاز كرد و در برابر ظل السلطان كه
بسيار خشن و بي رحم بود و قدرتي درحد قدرت شاهان
قاجاريه داشت , ايستاد
آيت الله مدرس زماني در برابر صمصام السلطنه ايستاد كه
او از فاتحان تهران و از سران نظامي و اجرايي مشروطه
محسوب مي شد و از پشتيباني ايلياتي نيز برخوردار بود. اما
شهيد مدرس بدون هيچ اعتنايي به قدرت صمصام السلطنه , با
جديت , او و سوارانش را از ستمگري برحذر داشت و از
تهديدهاي خوانين ستمگر بختياري نهراسيد
بعد از ستيز شجاعانه شهيد مدرس با ظل السلطان ,
اقبال الدوله , صمصام السلطنه , وثوق الدوله و ستمگران ديگر ,
رضاخان , آخرين قلدري بود كه در پنجه مبارزات شهيد مدرس
افتاد. آيت الله مدرس , هفده سال با رضاخان مبارزه كرد و
سرانجام نيز جان پاك خود را در اين راه از دست داد
به تعبير امام خميني , شهيد مدرس در مقابل همه ستمگران
ايستاد و همه آن ها را متزلزل كرد

|