روزنامه جمهوري اسلامي 08/09/1384 صفحه مقالات
ارتباط ناشناخته


تاليف رضا زارع
قسمت دهم
1 ـ برقراري روابط سياسي
نخستين نماينده سياسي اسرائيل كه به تهران اعزام شد , يك يهودي ايراني به نام « مئير عزري » بود كه در سال 1950 به همراه عده اي از يهوديان ايراني به اسرائيل مهاجرت كرده بود. ماموريت عزري رسمي نبود و هيچ گونه استوارنامه اي در دست نداشت و خودش را يك يهودي ايراني كه به ميهن زادگاهش بازگشته است , معرفي مي كرد. عزري دو سال در دانشكده حقوق دانشگاه تهران تحصيل كرده بود و بسياري از كساني را كه در آن دوره در راس مقامات سياسي و اقتصادي ايران قرار داشتند , شخصا مي شناخت . (1 )
مئير عزري , نقش اصلي را در برقراري روابط بين دو كشور و انجام ملاقات هاي طرفين ايفا مي كرد و حتي با ايجاد ارتباط صميمانه با شخصيت هاي سياسي و نظامي و مالي از جمله سپهبد حاجي علي كيا رئيس اداره اطلاعات ارتش , دكتر منوچهر اقبال نخست وزير , عباس آرام وزير امور خارجه , ارتشبد هدايت رئيس اداره اطلاعات ارتش و ديگران موفق شد اعتماد آنها را به خود جلب كند. او توانسته بود با كمك دوستان ايراني خود ملاقاتهايي را بين شاه و مقامات عاليرتبه اسرائيل از جمله ژنرال هركابي رئيس اطلاعات ارتش اسرائيل ترتيب دهد.
پيش از دوره « مئير عزري » , « يعقوب نيمرودي » و دكتر « زوي دوريل » به ايران آمده بودند. آنها تحت پوشش آژانس يهود به فعاليت مي پرداختند. نيمرودي به عنوان رئيس شبكه جاسوسي موساد در ايران در سازماندهي تشكيلات ساواك و عمليات هاي برون مرزي موساد نقش بسيار قابل توجهي داشت و « زوي دوريل » به عنوان نماينده غير رسمي اسرائيل در تهران , فعاليت هاي متنوعي را در جهت منافع اسرائيل انجام ميداد كه نمونه اي از فعاليت وي در اسناد سفارت آمريكا در ايران به تاريخ 28 ژانويه 1957 , بهمن 1335 چنين آورده شده است :
« نماينده غير رسمي اسرائيل در تهران , در گنجاندن موضوعاتي در طرفداري از اسرائيل در مطبوعات محلي بسيار فعال بوده است . تماس هاي او از طريق عباس شاهنده ناشر مجله فرمان و مهندس عبدالله ولي ناشر و مالك تهران مصور صورت مي گيرد. چنين شايع است كه وي در خلال هفته اول نوامبر يكصد هزار ريال به روزنامه نگاران پول داده است . » (2 )
فعاليت چشمگير نمايندگان اسرائيل در ايران و سفرهاي مقامات عاليرتبه اقتصادي , امنيتي و نظامي اسرائيل به تهران و همچنين تحولات جديد در منطقه خاورميانه , فكر روابط بيشتر با اسرائيل را در شاه تقويت كرد و اين مسائل سبب شد تا شاه باافتتاح نمايندگي سياسي ايران در تل آويو موافقت كند. اما اين نمايندگي به منظور پنهانكاري و ترس از واكنش كشورهاي عربي , به صورت دفتري در سفارت سوئيس كه پيش از آن هم به عنوان حافظ منافع ايران برگزيده شده بود , تشكيل و در مكاتبات اداري « برن 2 » ناميده شد . براساس اين تصميم , دكتر ابراهيم تيموري از كارمندان وزارت امورخارجه در آذرماه 1338 به عنوان نماينده سياسي ايران در اسرائيل , به تل آويو اعزام و فصل جديدي از روابط سياسي فعال اما غير رسمي دو كشور آغاز شد.
2 ـ مصاحبه شاه و واكنش اعراب
مقامات اسرائيلي در سفرهاي خود به تهران و در ملاقات با مقامات عاليرتبه ايراني همواره بر اين موضوع تاكيد مي ورزيدند كه شناسايي رسمي اسرائيل از جانب ايران تحقق يابد. ژنرال هرزوگ ـ رئيس اطلاعات ارتش اسرائيل ـ در ملاقات با شاه در كاخ مرمر اين خواسته را تكرار كرد. شاه ضمن اينكه بسيار علاقه مند بود كه در تصريح شناسايي اسرائيل اقدام كند , اما ميخواست قبل از موافقت با پذيرش سفير رسمي اسرائيل , از واكنش كشورهاي عربي آگاهي يابد. از اين رو , با توجه به عدم صدور اعلاميه رسمي مبني بر بازپس گيري شناسايي از سوي ايران در هنگام تعطيلي كنسولگري ايران در اسرائيل در زمان دكتر مصدق , سعي داشت اين موضوع را امري كه در زمان گذشته انجام پذيرفته , تلقي كند. بنابراين , در مصاحبه اي مطبوعاتي در نخستين روز مرداد 1339 , در پاسخ عبدالرحمن فرامرزي ـ مدير مسئول روزنامه كيهان ـ درباره شناسايي اسرائيل اظهار داشت :
اين شناسايي سابقا صورت گرفته بود و امر تازه اي نيست . منتهي روي جريانات روز و شايد هم از لحاظ صرفه جويي , چند سال پيش نماينده ما از اسرائيل احضار شده بود و هنوز هم برنگشته است , ولي اين موضوع شناسايي , چيز تازه اي نيست (3 )
در ميان كشورهاي عربي , واكنش جمهوري متحده عربي مصر نسبت به مصاحبه مطبوعاتي شاه از همه شديدتر بود. جمال عبدالناصر در 1339,9,4 در بندر اسكندريه با طرح اين مسئله كه شاه , اسرائيل را به رسميت شناخته است , در سخنراني پرشور خود عليه شاه ايران گفت :
« شاه خود را با قيمتي ارزان به امپرياليسم فروخته است . ما سفارت خودمان را در ايران تعطيل ميكنيم و منتظر روزي مي شويم كه ايران از ارتجاع , فساد و انحراف آزاد شود و آن گاه مجددا سفارت خود را به روي مردم با شرافت ايران مي گشاييم » (4 )
ناصر در همان روز , دستور اخراج جمشيد قريب ـ سفير ايران در مصر ـ را صادر كرد. دولت ايران بيدرنگ به اظهارات ناصر عكس المعل نشان داد و به سفير مصر 24 ساعت مهلت داد تا خاك ايران را ترك كند. بدين ترتيب , روابط دو كشور , قطع و جنگ تبليغاتي شديدي بين آن دو آغاز شد. عباس آرام ـ وزير خارجه ايران ـ در 5 مرداد 1339 , طي جلسه اي مطبوعاتي در وزارت امور خارجه , قطع روابط ايران و مصر را اعلام كرد و گفت :
« به طوري كه خبرگزاريهاي خارجي اطلاع داده اند , جمال عبدالناصر ديروز در اسكندريه به بهانه اينكه دولت شاهنشاهي به تازگي اسرائيل را به رسميت شناخته , در اظهارات جنون آميزي ضمن اهانت به مقدسات ملي ايران , اعلام داشته كه روابط سياسي خود را با دولت شاهنشاهي قطع كرده است . امروز از طرف وزارت امور خارجه به سفير كبير مصر ابلاغ شد كه در ظرف 24 ساعت از ايران برود و تا وقتي كه رژيم ملي و قانوني مطابق مصالح ملت مصر در آن كشور برقرار نشود , دولت ايران نماينده اي به آنجا اعزام نخواهد داشت . » (5 )
عباس آرام همچنين در همان تاريخ همه سفرا و نمايندگان دولت هاي عربي و اسلامي را به وزارت امور خارجه فراخواند و دو سند را به آنها نشان داد. سند نخست , متن نامه اي بود كه دولت ايران در 16 مارس 1950 خطاب به موشه بشارت ـ وزير امور خارجه وقت اسرائيل ـ ارسال و به موجب آن دولت اسرائيل را به طور دوفاكتو به رسميت شناخته بود. سند دوم مربوط به تلگرافي بود كه در سال 1951 از سوي كاظمي ـ وزير امور خارجه دولت مصدق ـ به شرح زير به سفارتخانه هاي ايران در كشورهاي اسلامي مخابره شده بود :
« ديروز در مجلس , تصميم به انحلال ژنرال كنسول گري ايران در بيت المقدس گرفته و تذكر داده شد كه دولت ايران , دولت اسرائيل را به طور « دوژوره » (6 ) (حقوقي ) به رسميت نخواهد شناخت . اين اقدام را دولت ايران فقط به خاطر دول اسلامي كرده است , به دول مزبور اطلاع دهيد...
در پايان تلگراف نيز تصريح شده بود كه شناسايي دوفاكتو به قوت خود باقي است . (7 )
هر چند اقدامات وزارت امور خارجه تا حدودي در خنثي سازي اقدامات ناصر موثر بود , اما مطبوعات كشورهاي تندرو عربي كه از ديدگاه ناصر تاثير مي پذيرفتند , با طرح پرسش هاي مختلف از شاه , تصميم وي را عملي خصمانه عليه كشورهاي عربي قلمداد كرده و نظرات مردم ايران و ديدگاه شاه را در مورد اسرائيل هماهنگ نمي دانستند. در همين ارتباط , روزنامه « الاخبار » در شماره 2511 مورخ 39,5,3 در بخشي از مقاله چاپ خود مي نوشت :
« هيچ گونه مصلحت آشكار يا پنهاني براي ايران در مورد شناسايي اسرائيل وجود ندارد. احساسات حقيقي ملت ايران با ما اعراب و مسائل عادلانه ما مي باشد , نه با اسرائيل . روابط ملت ايران با ملت عرب محكم و قديمي است و از آوارگي يك ميليون عرب خشمناك مي شود و با شناسايي كساني كه يك ميليون عرب را آواره نموده اند , موافقت ندارد... طرز فكر ملت ايران اين است . ولي سياست شاهنشاه ساكن كاخ مرمر از تمايلات ملت ايران سرچشمه نمي گيرد . (8 )
در بخش ديگري از مقاله , به فرار شاه و بازگشت وي از طريق استعمار در جريان كودتاي 28 مرداد 1332 و اينكه شاه خود را مديون استعمار دانسته و ملزم به اجراي اوامر آنهاست , اشاره شده است .
« شاهنشاه ايران در هر چيز مديون استعمار است و به اين جهت علاقه دارد كه تعليمات و اوامر استعمار را به مورد اجرا گذارد. شاهنشاه ايران يگانه شخصي است كه از ميان عاقدين پيمان بغداد در خاورميانه باقي مانده است . نوري سعيد (نخست وزير انگلوفيل عراق در سال هاي مربوط به دهه هاي 20 و 30 سده بيستم ) و عدنان مندرس (نخست وزير در اواسط دهه پنجاه سده بيستم ) رفتند و شاه ايران باقي مانده و با اين گونه اقدامات مي خواهد وجود و شخصيت خود را به ما يادآوري نمايد. آنتوني ايدن (نخست وزير انگليس در سال هاي 7 ـ1955 ) ـ بزرگ ترين طراح پيمان بغداد ـ كه او هم به نوبه خود بركنار شده است , در روز انعقاد پيمان در مجلس عوام انگلستان اظهار داشت كه مهم ترين امتياز پيمان آن است كه توجه اعراب را براي اولين بار از خطر اسرائيل به خطر ديگري معطوف مي دارد; مقصود او جماهير شوروي بوده است » . (9 )
افزون بر اينها , واكنش ناصر در برابر اظهارات شاه , اقدامات ديگري را هم در پي داشت . دبير كل وقت جامعه عرب بلافاصله با سران و مسئولان سياسي دول عرب تماس گرفته , آنها را تشويق كرد تا سياست مشترك شديدي عليه ايران اتخاذ كنند. برخي محافل سياسي , علمي و فرهنگي نيز در حمله و اعتراض به شاه ناصر را همراهي كردند. مثلا اتحاديه كل دانشجويان فلسطين اعتراضات شديد خود را در مورد شناسايي اسرائيل مجرم , اعلام كردند. جمعيت امامان مساجد جمهوري متحد عرب نيز كمال تاسف را نسبت به خروج ايران از همبستگي كشورهاي عربي و اسلامي و شناسايي دسته صهيوني دست پرورده استعمار ابراز داشتند و اظهار اميدواري كردند كه پيشوايان عرب و رهبران اسلامي در اعاده ايران به اجتماع دول اسلامي در حمايت از حقوق آوارگان عرب همدستي كنند.
همچنين , رئيس دانشگاه الازهر مصر با ارسال تلگرافي به شاه ايران , نگراني علماي دانشگاه الازهر و كليه مسلمانان را اعلام داشت و خواستار تجديد نظر شاه در مسئله شناسايي اسرائيل شد. شاه هم در پاسخ , موضوع شناسايي را يك سوتفاهم دانست و با اشاره به روند شناسايي اسرائيل در سال 1950 , روابط حسنه با اسرائيل را نفي كرد و پافشاري مصر را بر روش هاي تفرقه اندازانه و استناد به شايعات و گزارش هاي مغرضانه , موجب تفرقه در جامعه اسلامي دانست . تلگراف شيخ محمود شلتوت خطاب به محمد رضا پهلوي و پاسخ شاه به شرح زير است :
اقدام دولت آن اعلي حضرت در شناسايي گروه راهزنان اسرائيلي , احساسات ما و كليه علمايي را كه در الازهر جمع شده اند , برانگيخت . معتقديم كه احساسات كليه مسلمانان در مغرب و مشرق زمين به همين نحو برانگيخته شده است . اين اقدام با اقداماتي كه براي تقويت روابط برادرانه , علمي و مذهبي بين كليه طوايف اسلامي به عمل آورده ايم و آن را تبريك فرموده ايد , منافات دارد. لذا اين پيام را به شما ارسال مي داريم و اميدواريم هرچه زودتر در اين تصميم خطير به منظور حفظ وحدت مسلمانان تجديد نظر بفرماييد.
محمود شلتوت ـ رئيس دانشگاه الازهر(10 )
تلگراف از قصر همايوني به قاهره :
صاحب المساحه الاستاد الاكبر الشيخ محمود شلتوت
از دريافت تلگراف شما كه دليل علاقه و وحدت نظر جامعه اسلامي است , مسرور گشتيم و از اينكه توليد يك سوتفاهم موجب تبادل نظر براي كشف حقيقت در جامعه اسلامي گرديده است , خرسندي حاصل . البته تاكنون آگاهي يافته ايد كه در سال 1950 دولت ايران , اسرائيل را به عنوان « دوفاكتو » شناخت و اين شناسايي در زمان حكومت دكتر مصدق در سال 1951 كه مامور ايران از اسرائيل احضار شد , تاييد گرديد. تاكنون هم شناسايي « دوژوره » به عمل نيامده و اين روشها مكرر مورد تقدير ممالك و ملل اسلامي واقع گرديده و در صدد تغيير آن روش نيز نيستيم . پس موردي براي نگراني علماي اعلام و جامعه اسلامي وجود نمي تواند داشته باشد. با اين حال , ميل دارم براي مزيد اطمينان خاطر آن شخصيت ديني و ساير علماي محترم الازهر تصريح كنم كه روش ما در مواجه شدن با مصالح جامعه اسلامي همواره يك روش روشن و ثابت بوده و براساس پشتيباني از حقوق مسلمانان در هر نقطه از جهان كه باشد , بدون در نظر داشتن اختلاف نژاد يا طايفه استوار است و به همين سبب در محافل بين المللي پشتيبان ثابت اصول مصالح اسلامي بوده ايم و در هر قضيه بزرگ تر و كوچك تر كه پيش آيد , حتي در قضيه اقليت مسلمانان قبرس و ساير اقليت هاي اسلامي , طرفدار مصالح مسلمانان شناخته شده ايم و لازم به يادآوري نيست . هنگامي كه مسئله كانال سوئز در شوراي امنيت مطرح بود , نماينده ايران از حقوق حقه مصر دفاع كرد و همچنان در موقعي كه قواي اجنبي به مملكت مصر حمله ور شد , با آنكه غير از جهت جامعه اسلامي در آن سرزمين مصالح خاصي نداشتيم , دولت ايران از تقبيع تجاوز قواي اجنبي خودداري نكرده و به علاوه , شخصا راجع به ضرورت خروج قواي بيگانه از مصر , آنچه ميسر بود , اقدام كردم . جا دارد يك نكته ناگفته نماند كه روش هاي تفرقه انداز و استناد به شايعات و احتمالات و سو ظنها و گزارشهاي مغرضانه بي اساس كه شرعا مذموم و چه بسا موجب تفرقه در جامعه اسلامي گشته و آثار نامطلوب به بار مي آورد , مورد دقت واقع شود. از باريتعالي مسئلت دارم همواره آن ذات محترم را در استحكام مباني وحدت جامعه اسلامي مويد و موفق بدارد.
10 مرداد ماه 1339 ـ محمد رضا پهلوي (11 )
برداشت و تفسير مطبوعات اروپايي از موضوع كاملا متفاوت بود. مثلا روزنامه هاي يونان و فرانسه ضمن تشريح روابط گسترده , ولي پنهان ايران و اسرائيل , اظهارات شاه را كاملا عادي قلمداد كرده و موضعگيري او را مورد تاييد قرار دادند مطبوعات اين كشورها انگيزه اصلي واكنش پر سرو صدا و جنجال برانگيز ناصر و دستگاههاي تبليغاتي او را با اهداف جاه طلبانه ناصر پيوند مي دادند. از ديدگاه يك روزنامه فرانسوي , هدف ناصر از تبليغات ضد شاه بيشتر در محذور قرار دادن عراق و اردن و بر هم زدن روابط عادي و دوستانه آنها با ايران بود. به بيان ديگر , او مي خواست با برپا كردن غوغايي عليه ايران براي كشورهاي عربي مخصوصا اردن هاشمي , مشكلاتي پديد آورد و به ديگر كشورهايي كه شايد در صدد برقراري روابط سياسي با اسرائيل بودند , هشدار دهد . (12 )
ناصر سعي كرد كه در اين قضيه يك جبهه متحد عربي را عليه ايران ايجاد كند. در نتيجه از كشورهاي عربي خواست تا روابط خود را با ايران قطع كنند. در مقابل اين تاكتيك , رژيم شاه در 27 جولاي آن سال تمامي نمايندگان كشورهاي عربي را در تهران جمع كرد و به آنان اطمينان داد كه ايران سياست خود را در قبال اسرائيل تغيير نداده است . اجلاس اتحاديه عرب درباره قطع روابط اعضاي آن با ايران به توافق نرسيد , ولي تهديد كرد كه فشارهاي اقتصادي عليه ايران را توسعه خواهد داد. اما در واقع , كشورهاي عربي در زمينه قطع روابط با ايران با هم متحد نبودند و عراق , عربستان و اردن حاضر به قطع رابطه با ايران نشدند.
جنجال بر سر روابط ايران و اسرائيل و اقدامات ناصر , هر چند در ايجاد نارضايتي و خشم جهان عرب نسبت به رژيم شاه بي تاثير نبود , اما از سوي ديگر , عمق اختلافات كشورهاي عربي را نيز آشكار ساخت . در واقع , كشورهاي عربي حاضر به پيروي از ناصر و همراهي با موج ايجاد شده توسط وي نشدند. جنگ تبليغاتي دو كشور ايران و مصر همچنان عليه يكديگر ادامه يافت و از سرگيري روابط ده سال طول كشيد. در هر حال و به رغم موضع گيري هاي رسمي دولت ايران در تكذيب روابط ايران و اسرائيل , شاه هرگز تمايل نداشت كه به خاطر منافع اعراب و جهان اسلام از رابطه با اسرائيل چشم بپوشد. از اين رو با علاقه بسياري به تداوم و گسترش روابط خود و اسرائيل پرداخت .
پاورقي :
1 ـ عبدالرضا هوشنگ مهدوي , همان , ص .286
2 ـ اسناد لانه جاسوسي آمريكا . ج 12 , ش .36 تهران انتشارات موسسه فرهنگي هنري بزرگ انديشه . ص .4965
3 ـ روزنامه كيهان . يكشنبه 1339,5,2 , ش .5117 ص .17
4 ـ محمد اختريان . نقش امير عباس هويدا در تحولات اجتماعي ايران . تهران , انتشارات علمي , .1375 ص .147
5 ـ پيتر آوري . تاريخ معاصر ايران . ترجمه محمد رفيعي مهرآبادي . تهران , موسسه مطبوعاتي عطايي , .1368 صص 176 ـ.175
6 ـ دوژوره , شناسايي بي قيد و شرط يك دولت يا كشور جديد به عنوان دولت مستقلي است كه در قلمرو خود قدرت موثر اعمال ميكند و تعهدات بين المللي خود را ميخواهد و مي تواند اجرا كند.
7 ـ مرتضي قانون , همان , صص 278 ـ.277
8 ـ روابط ايران و اسرائيل به روايت اسناد نخست وزيري , همان , ص .90
9 ـ همان , ص .91
10 ـ مرتضي قانون , همان , صص 282 ـ.281
11 ـ مرتضي قانون همان , صص 285 ـ.283
12 ـ روابط ايران و اسرائيل به روايت اسناد نخست وزيري , همان , صص 17 ـ.16
جمال عبدالناصر : « شاه ايران خود را با قيمتي ارزان به امپرياليسم فروخته است . ما سفارت خودمان را در ايران تعطيل مي كنيم و منتظر روزي مي شويم كه ايران از ارتجاع , فساد و انحراف آزاد شود و آن گاه مجددا سفارت خود را به روي مردم با شرافت ايران مي گشائيم . »