روزنامه جمهوري اسلامي 01/09/1384 صفحه هنر و ادبيات
اصالت روحانيت در مكتب امام عصر(عج )




نگاهي به نقش روحانيت در رهبري مردم و مبارزه با استعمار و سلطه گري
بخش سوم و پاياني
دكتر سيدحسن فيروزآبادي
اشاره : بخش اول و دوم نقطه نظرات دكتر سيدحسن فيروزآبادي ; عضو هيئت علمي دانشگاه علوم پزشكي تهران و حضرت بقيه الله (عج ) , تحت عنوان « اصالت روحانيت در مكتب امام عصر(عج ) را در مورخه 84,8,16 و 84,8,23 مطالعه فرموديد :
آنچه پيش روي شماست بخش سوم و پاياني اين مطلب است كه از نظر شما خوبان ارجمند مي گذرد اميد آنكه در نظر شما مقبول افتاده باشد. انشاالله تعالي .
اين يك ابهام مهمي دارد كه منظور از اجرا چيست آن اجرايي كه هر مامور يك مبلغ است يا حتي اجراي اينكه آن مامور بعنوان يك مبلغ بايد تربيت بشود.
موارد اختلاف يكي همين جا است بايد اين را روشن كنيم اينكه يك مامور دستگاه يا نهاد فرهنگي بايد تبديل به يك مبلغ بشود اين وظيفه روحانيت و حوزه هاي علميه است بايد به نام روحانيت اين كار انجام بگيرد اينكه مامورين دستگاهها و نهادهاي فرهنگي كار فرهنگي و هنري بايد بكنند اين با سازماندهي و برنامه ريزي و هدايت مديران است .
فضاي كشور هم دو بخش دارد آن كسي كه مي خواهد در اين فضا بعنوان يك مبلغ انقلاب اسلامي و دستاوردهاي انقلاب اسلامي و درواقع فرهنگ اسلام ناب و فرهنگ امام زماني حرف بزند بايد خودش تربيت شده روحانيت باشد بايد خودش از روحانيت ياد گرفته باشد بايد مثالهايي كه مي زند بگويد آيت الله فلان اينجور فرمودند. حجت الاسلام فلان اينجوري فرمودند كتاب فلان اين را مي گويد كه نوشته فلان حجت الاسلام است يعني بايد هر ماخذي مي دهد روحانيت باشد. و بعدا بايستي مبلغ فرهنگي ما در نظامي كه در او رهبريت روحانيت بايد تا ابد بماند يعني همين ولايت فقيه يعني رهبري فكري جامعه در دست روحانيت باشد به نيابت از امام زمان عليه السلام و ولي فقط حاكم است و بموجب قرآن اولي الامر است فصل كننده اختلافها است , بايد در اين راستا عمل كند اين نكته اول كه در اين الگو هست .
الگوي دوم : تفكيك موضوعي فعاليتهاي فرهنگي .
اينكه به كلي غلط است گفتيم نمي توانيم تفكيك كنيم همه اش اصالتا وظيفه روحانيت است و مبلغ هايي كه ما تربيت مي كنيم بايد در همه موضوعها باشند و اينها بايد توسط روحانيت تربيت بشوند و بعد منتقل بشوند بنابراين تفكيك موضوعي نمي شود كرد. مثلا مهمترين بحث اين است كه بگوييم مثلا آموزشهاي مربوط به قرآن و احكام را روحانيت بدهد بقيه چيزها را غيرروحاني ها بدهد نمي توانيم اين تفكيك را انجام بدهيم . مصلحت نيست كه چنين كاري بكنيم . شما توجه بكنيد به حوزه هاي علميه چرا حوزه هاي علميه اينقدر اصرار دارند كه چنين فضايي در آنجا بوجود نيايد هر كس مي رود حوزه بالاخره بايد اين لباس را بپوشد حالا دير يا زود يك كسي ديرتر بپوشد بالاخره بايد اين لباس را بپوشد اين لباس روحانيت كه آلان مرسوم براي روحانيت است , اصلا حفظ اين لباس براي حفظ روحانيت بوده سمبل حفظ روحانيت لباس روحانيت است و بايد حفظ بشود حوزه ها هم بر اين اصرار دارند هر نوع حوزه شيعي به اين اصرار دارد و هيچ حوزه اي يك آدم مكلا را نمي پذيرد كه مرجع فكر باشد يا بخواهد فتوا بدهد يا بر مردم حاكميت داشته باشد.
بنابراين الگوي 2 كاملا غلط است .
الگوي تفكيك براساس كاركردهاي فرهنگي دو حوزه مديريت اجرايي و روحانيت هم غلط است چرا كه نمي توانيم بگوييم كار روحانيت را تقسيم كنيم و بگوييم يك بخش اش مال خودش يك بخش هم غير روحانيت كه ماموران فرهنگي مي آيند و انجام مي دهند. اين هم نيست , چون يكي است نمي توانيم اين الگو را بپذيريم .
الگوي تفكيك جغرافيايي را هم نمي توانيم بپذيريم يعني در دستگاههاي دولت با مديران اجرايي و در سطح كشور با روحانيت .
در قضيه برگزاري نماز , مدير و مسئول بايد بخشنامه كند جزو برنامه و بگويد موقع نماز , نماز خوانده مي شود. آقايان كار را ترك كنند بروند به نماز. مگر كار واجبي باشد كه فلان كار باشد اين اختيار را امام دادند به مدير , آقا هم دادند به مدير و مسئول , مسئولان بايد اين چيزها را بگويند.
اما اين كه اين آدمها كه راه مي افتند بگويند داريم مي رويم نماز نماز را به امامت روحانيت بخوانند اولي است اينها بايد بگويند مي رويم نماز امام زمان عليه السلام نماز روحانيت . من جز به جز را مي شكافم بخاطر اينكه تك تك اينها تعيين كننده است و بايد روشن كنيم . بنابراين كار فرهنگي در درون سازمانها چهره اش بايستي چهره اسلام ناب باشد مباني اش بايستي مباني قرآن و اهل بيت باشد و مباني اش بايد مباني متكي به روحانيت باشد , برنامه ريزش بايد روحانيت باشد , هدايت كننده اش بايد روحانيت باشد , چهره تظاهرش بايد روحانيت باشد , استناد به مداركش بايد روحانيت باشد , كتب و نشرياتش هم بايد از روحانيت باشد.
بنابراين براي كاركنان سازمانها اگر كار فرهنگي مي شود بايد روحانيت آموزش بدهد بايد كاركنان فرهنگي را آموزش بدهيم . بنابراين آموزش دادنش هم با خودمان است مي رويم آموزش مي دهيم متوجه اين اصل بزرگ استراتژيك نيستند. امام تبليغي را از دولت و دستگاههاي اجرايي مي خواهند كه تبليغ اسلام ناب باشد , تبليغ روحانيت باشد , تبليغ مكتبي كار باشد نه اينكه غير او باشد آن را نمي خواهند. من اينقدر حرف زدم بخاطر اينكه بگويم بر حسب سليقه نيست , اينها استراتژي كلان است , اينها اصل مكتب است , اين ها حفظ مكتب است . اگر يك وقت يك غيرروحاني بيايد بنام اسلام حرف بزند اثر مثبت داشته باشد نبايد كاري بكنيم روال بشود غيرروحاني بيايد از اسلام دفاع كند و تبليغ كند. بنابراين اول بايد تك تك مبلغين و مربيان را به روحانيت وصل بكنيم با روحانيون رفيق كنيم . آقا از اول كه كار مي كنند و از وقتي كه من ايشان را مي شناسم (از سال 1352 ) اصلا منطق آقا نسبت به روحاني اين بود كه كل حجاب ها را بين خودش و جوانها و مردم بردارد برود وصل شود جوري كه جوان و مردم مستمع احساس كنند كه رفيقش با او حرف مي زند كسي كه محبوبش هست با او حرف مي زند نه اينكه يك سطح تعيين كنيم و در اين سطح با مردم حرف بزند و در اين احكامي هم كه مي دهند به نمايندگان عقيدتي سياسي . و ولي فقيه در نيروهاي مسلح اين را تاكيد مي كنند حتي اين آقايان را مي خواهند و مي گويند كه من مي خواهم بروي و آخوندي كني نمي خواهم بروي رياست كني يا فرماندهي كني .
سازوكاري را تعريف كنيم كه كلاس و كاغذ و غذا و اردو و پشتيباني و فرستادن افراد به كلاس و محل تربيت و زيارت توسط مديران صورت بگيرد ولي محتوي برنامه ها را بايد با نظر روحانيت باشد.
در ستادكل هم هميشه مي گويند كه يك كسي بيايد فرماندهان را نصيحت كند براي آنها حرف معنوي بزند. من مي گويم بايد دفتر عقيدتي سياسي انجام بدهد. آن وقتي هم كه آقايان انجام مي دادند من نمي نوشتم كه من دعوت مي كنم مي گفتم به همت رئيس دفتر عقيدتي سياسي چنين جلسه اي برگزار مي شود فرماندهان شركت كنند اصرار هم داشتم كه اين حتما نوشته شود تعارف سياسي نبود , من مي خواستم فرماندهان بدانند با همت روحانيت به دعوت روحانيت پاس درس روحانيت مي نشينند.
در هر حركت فرهنگي شيعي بايد چهره روحانيت , ظهور و بروز و نقش داشته باشد. مادر اردوگاه امام خميني طبس قبل از انقلاب همه كلاهي بوديم شكل گيري اش اينجوري بود. آقاي طبسي و آقاي صدوقي آمدند با هم ايستادند آنها لب يك باغچه اي در باغ گلشن طبس (من همينطور قامتشان در ذهنم هست با يك قامت استواري ايستاده بودند) گفتند ما در اينجا اردوگاه امام خميني را تشكيل مي دهيم و اينجا بعنوان نقش مرجعيت در اداره ي امور مردم زلزله زده طبس ايجاد مي شود. همين دو كلمه را گفتند و ديگر ما اين آقايان را نديديم بعد منتهي هر سه روزي يكي از علما مي آمدند آنجا سه روز آقاي ناطق بود سه روز آقاي خامنه اي بود سه روز آقاي هاشمي نژاد بود. ما هم يك گروه دانشجويي بوديم آنجا كار مي كرديم يك گروه هم موتلفه بودند هر دوتايمان هم در يك سيستم كار مي كرديم .
در اين جمع هم تعدادي روحاني بودند آنچه در بين مردم بود و آنچه تظاهرش بود اين بود كه روحانيون چنين چيزي را بنام امام بوجود آوردند دارند اداره مي كنند و كار مي كنند ما هم كارهايمان را انجام مي داديم . كارهايمان هم موثر بود. اينجا درداخل دستگاههاي فرهنگي هم بايد همينطور باشد ممكن است شما آدمهاي زبردست از نظر هنر خطابه نويسندگي و رشته هاي هنري را به كار بگيرد اتفاقا يكي از تدابير جدي آقا همين است . آدمهاي هنرمند. خوش قلم , خوش فكر و طراح حتما بايد در امور فرهنگي و تبليغي بكار گرفته شوند ولي نبايستي كه ظل جداگانه پيدا كنند ظل بايد ظل روحانيت باشد سايه بايد سايه روحانيت باشد روحانيت بايد هنرش را در بكارگيري عناصر اجتماع براي پيروي از مكتب بكار ببندد. در اينجا مي توانيد شما يك الگو درست كنيد يكي از مشكلات ما در جامعه همين است كه حوزه هاي علميه ما هم نتوانستند اين كار بكنند. بحث وحدت حوزه و دانشگاه همين است كه هيچ وقت تحقق پيدا نكرد. حوزه اي ما بايد بتواند طوري به دانشگاهي ما نزديك شود كه دانشگاهي ما بيايد با نظرات حوزه به مردم خدمت كند و در آهنگ حركت يك مسير را بروند اينجوري نيست كه دانشگاهي روحاني شود يا روحاني دانشگاهي . تعدادي روحاني آمدند دانشگاهي شدند و متاسفانه ضدحوزه شدند و دانشگاهي هم كه آمده روحاني شده متاسفانه ضددانشگاهي شده اند. اين چه محصولي است اينها شكست هايي است كه خورديم شكست هاي خيلي جدي در همين انقلاب . كلي سرمايه گذاري كرديم و شكست خورديم نگذاريد در كشور دوباره اين اتفاق بيفتد.
بايد روحانيت بتواند استعدادها را بكار گيرد و سازماندهي بكند با حضور روحانيون نه بي حضور روحانيون يا بگويند مسئوليت با ما بعد بسپارند دست چند غيرروحاني . مدير دستگاه اجرايي همه به عنوان مثال بگويد اين غيرروحاني ها كه با مامورين ما هستند اينها كه مامورين تحت امر من هستند چرا به اسم روحانيت كار مي كنند بيايند به اسم دستگاه اجرايي كار كنند طبعا اگر به عمق مكتبي اش توجه نكنيم اين دعوي درست مي شود. ولي اگر به عمق مكتبي اش توجه كنيم آن نمي شود.
مثلا در سپاه كار فرهنگي در درون سپاه صددرصد بعهده دفتر نمايندگي است آموزش هر سپاهي به عنوان يك مبلغ براي انجام ماموريت فرهنگي در بيرون سپاه باز محتوي و اداره اش با دفتر نمايندگي است ولي سازماندهي , برنامه ريزي , اداره اجرايي و تامين اين دانشگاهي كه مي خواهد علم دين را به پاسدارها منتقل كند اين با فرماندهي است .
دين كه نبايد شكل حكومتي شكل حزب بازي پيدا كند. از اول تا حالا تلاش شد در تاريخ شيعه كه به حزب بازي نيفتد. بايستي طوري باشد كه هركس خودش را در موضع تبليغ بداند در موضع ثواب بداند در موضع عبوديت و استماع بداند يك چنين جرياني جريان تبليغ تشيع است . در مركزيت آن هم بايد روحاني باشد كه آن روحاني يك دستياراني دارد , دستياران او افراد صاحب فكري هستند كه در آن شهر محله يا اداره هستند الزاما هم نبايد كارمند دولت باشند كارمند دولت هستند يا شغل آزاد دارند مورد توجه مردم هستند انقلابي هستند مي نشينند فكر مي كنند برنامه ريزي مي كنند بعد قرار مي شود كه در جامعه در نماز جمعه اينطور رفتار بشود يا در سه ماه تعطيلي بچه ها را براي آموزش قرآن اينجور دعوت كنيم . نهايتا نبايد نمود ظاهري داشته باشد كه ما دعوت مي كنيم بياييد ما مي خواهيم فرهنگ اسلام ناب راتوسعه بدهيم نمي خوا هيم بنام غير روحانيت سازمان بدهيم به اين توجه كنيم اما اگر جوري باشد كه همه فضاي فرهنگي شهر را هدايت بكند و بتواند هماهنگ كند مثل شوراي هماهنگي نهادهاي انقلاب يكي دو سه سال اول انقلاب بطور موثر انجام مي داد اما امروز شوراي هماهنگي تبليغات به جهت هاي خاصي محدود شده است يك همچنين كاري را بايد ستاد فرهنگي نظام بتواند در هر شهر بكند بالاخره يك روحاني اين خطي و يك روحاني آن خطي , حيدري وجود دارد نعمتي هم وجود دارد. ستاد فرهنگي نظام كاري به اين كارها نبايد داشته باشد بايد همه اين عناصر را بتواند در برنامه ريزي اش در جهت فرهنگ انقلاب اسلامي ووحدت و منافع ملي بكار بگيرد مثل كاري كه براي بسيج مي كرديم هم از مسجد حيدري ها بسيجي مي آمد هم از مسجد نعمتي ها بسيجي مي آمد نعمتي ها را مي فرستاديم غرب حيدري ها را مي فرستاديم جنوب بالاخره بسيجي مي آمد.
اما اگر قرار باشد ستاد فرهنگي انقلاب در يك سمت قرار بگيرد آن وقت يك طرف انقلاب از دست مي رود , اين هم جز مشي روحانيت است كه بايد مشي اداره فرهنگي كشور باشد. يعني مشي روحانيت و امامت تشيع اين است كه حسب سلايق جبهه گيري متفاوت پيدا نمي كند بلكه در عين وحدت كثرت مردم را اداره مي كند. ستاد فرهنگي نظام بايد همين كار را در منطقه اي كه هست باب كند برحسب كاري كه لازم است انجام بدهد يعني يك جا ستاد اين كار فرهنگي سياسي باشد برنامه ريزي ها طراحي ها يكجا باشد اجرا متفاوت باشد آخوند حيدري مي رود مسجد حيدري ها كار خودش را مي كند آخوند نعمتي هم مي رود مسجد نعمتي ها كار خودش را مي كند. هر دوتا دارند برنامه شما را انجام مي دهند , هر دو تا برنامه فرهنگي اسلام ناب را اجرا مي كنند. ديگر اينجوري نيست كه هركس خط خودش را برود حيدري , نعمتي هم اينجا رنگ مي بازد در حاليكه آنها بخاطر تعصب اين را حفظ بكنند پرچم بسيج محله بالا سه متر است پرچم بسيج محل پايين پنج متر است اينكه عيب ندارد بسيج باشند تابع ولايت فقيه باشند به قانون اساسي جمهوري اسلامي اعتقاد داشته باشند حاضر باشند از كوي و برزن خودشان در برابر دشمن دفاع بكنند فريب جريان هاي نفوذي غرب را كه چه بصورت تهاجم فرهنگي يا سياسي وارد مي شوند نخورند.
اينها را ما بايد بتوانيم در اين نظام فرهنگي كشور انجام بدهيم . اگر اين كار را بكنيم , هم روحانيت قدرت پيدا مي كند و نفوذ پيدا مي كند , برايش كار زيادي ايجاد مي شود يعني نظام با اين كار مي تواند 50 درصد حوزه هاي علميه ايران را بكار گيرد , و هم مديريت فرهنگي كشور با آن ديده باني و جمع آوري اطلاعات برآورد تهديدات و برنامه ريزي براي كار فرهنگي مي تواند بستر كار فرهنگي در ايران را فراهم كند. و اين مي تواند كار را انجام بدهد.
يك الگوي ديگر هم گفتند :
الگوي تفكيك وظايف براساس گروههاي مخاطب .
اين هم غلط است . به هركدام از اينها نگاه مي كنم مي بينم خلاف آن بينش است . گروههاي مخاطب بايد همه مخاطب روحانيت باشند , همه مخاطب امام زمان عليه السلام هستند , همه مخاطب مرجعيت هستند و همه مخاطب فقها بايد باشند , نمي شود بگوئيم دانشگاهيان مخاطب افراد غيرروحاني و مردم مخاطب روحانيون هستند.
يكي الگوي تفكيك سياستگذاري و نظارت از اجرا و ديگري الگوي تفكيك جغرافياي كار.
كه بر مبناي اين دو تا و يك الگوي تلفيقي از اين دو تا كه تنظيم مي كنيم مي گوئيم روحانيت در كشور اصالتا وظيفه ي كار عقيدتي سياسي و فرهنگي و هدايت ديني را در كشور برعهده دارد.
اداره مديران اجرايي بخش فرهنگ ماموريت سازماندهي جمع آوري اطلاعات برآورد تهديدات و تهيه طرحهاي تبليغات در بين مناطق جامعه كه نياز به عمليات فرهنگي دارد مسئول آن است هر دو تا كار بزرگ است اگر دستگاههاي فرهنگي هم بيايد در اين كار خودش همينطور اختصاصي بشود وارد بشود كار بسيار عظيم و سنگيني است حالا مي گوييم همه آحاد نخبه گان فرهنگي جامعه سربازان عمليات فرهنگي در جامعه هستند آموزش آنان با روحانيت است بكارگيري شان با دستگاهها ونهادهاي فرهنگي است .
سياستگذاري و نظارت نياز به سرمايه گذاري ندارد بخش سخت قضيه موضوع آموزش است .
كاركنان دستگاههاي فرهنگي ما امروز همه سرباز مبلغ مكتب امام زمان عليه السلام نيستند ما بايد تمام آنان را تبديل كنيم به سربازان مبلغ مكتب امام زمان عليه السلام در كشور و مدافع انقلاب اسلامي اينكه چطوري بايد عناصر دستگاهها و نهادها تبديل بشوند به سرباز مبلغ اسلام ناب اين وظيفه دولت با هماهنگي حوزه ها وروحانيت است چطورش با روحانيت ولي با چه وسيله اي با وسايلي كه دستگاه اجرايي فراهم مي كند اينجا مدير نبايد بگويد دفتر نمايندگي خودش برود اين كارها را بكند و وسايلش را فراهم كند به ما هم ربطي ندارد بودجه هم نمي توانيم بگذاريم اين همان نقطه شكست است بايد در بحث آموزش برنامه مشترك باشد بخش محتوايي و معنوي و استنادي با روحانيت و با غلبه ي چهره روحاني و با استفاده از همه استعدادهاي هنري , فرهنگي و ديني و قرآني كه در كشور وجود دارد اما در اجرا دستگاه ها و نهادهاي فرهنگي كه بايد بگويد براي كاركنان چه كلاسي گذاشته شود , چندتا , كجا و همه اينها مشترك با روحانيت است .
وقتي ما مي گوييم رقيب نيستند يعني روحانيت و دستگاه اجرايي فرهنگي با هم مي نشينند مي گويند برنامه آموزش و تبليغ ما در كشور چيست محتوي را روحانيت تعيين مي كند بعد برنامه ريزي مي كنند. در برنامه ريزي يك برنامه است آموزش مردم يك برنامه است يك برنامه ريخته مي شود منتهي اين يك برنامه را هم مشترك مي ريزند امكان پذير است ما عمليات مشترك بين سازماني داريم .
شما مي دانيد عمليات مشترك نظامي هم داريم نيروي زميني , هوايي , دريايي را يك فرمانده در يك عمليات هدايت مي كند يا عمليات مردمي خودمان داشتيم عمليات والفجر هشت را داشتيم پنجاه , پنجاه امكانات سپاه و دولت بود كه من در آن حضور داشتم دولت نقش داشت و بالاخره برنامه ريزي مشترك شد.
برنامه ريزي مشترك مي شود كرد قاعدتا پشتيباني مالي , پشتيباني آمادي , كلاس , ساختماني بايد در برنامه هاي دستگاهها و نهادهاي فرهنگي دولت گنجانده شود.
نه اينكه بگوييم روحانيت بگويد چي مي خواهد چقدر مي خواهد بنشينيم چانه بزنيم اصلا دولت وقتي كه براي فعاليت هاي اقتصادي ـ سياسي و اجرايي ساختار دارد سيستم دارد پشتيباني دارد ستاد دارد اداره دارد براي امور فرهنگي هم بايد داشته باشد براي اينكه چهره نظامي پيدا مي كند برايش يك فكري بكنيم كه از اين حالت تضعيف كننده اسم اداره در بيايد.
ما مي خواهيم از بنيانهاي فكري نهضت امام خميني (ره ) كه اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و آله و سلم است در كشور دفاع كنيم و جلوي تهاجم فرهنگي به او را بگيريم و پاسخ تهاجم فرهنگي را بدهيم اما اين بدون همراهي روحانيت انجام نمي گيرد اين با همان تكليف امام زماني عليه السلام است بدانيم در محضر امام زمان عليه السلام هستيم . آقا كار ما را مي بيند مورد توجه قرار مي دهد مزد ما را هم مي دهد كمااينكه در يك مختصر حركت انقلاب داد.
افراديكه در راس دولت هستند و افراديكه در حوزه روحانيت هستند در اصل استراتژي حركت شيعه با هم اختلاف نظري ندارند و اينكه رهبري حركت شيعه با روحانيت است و يا به مظهر باشد روحانيت در اين هم هيچ اختلافي نيست بايد حتما چنين باشد و اينكه امام زمان عليه السلام فرمودند از طريق روحانيت اينهم قطعي است اينهم بايد انجام شود نظر امام و ولي فقيه هم مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي هم همين بوده .
سياستها و خطوط كلي اش را بايد رهبري تعيين كند و بعد هم برنامه مشتركي كه تهيه مي شود مورد تاييد شوراي عالي انقلاب فرهنگي قرار گيرد. معلوم مي شود يك برنامه است بعد تكليف زيرش بنويسيد وظايف , وظايف روحانيت 1 و 2 و ...3 و وظايف دستگاههاي اجرايي 1 و 2 و 3 و 4 و ... بعد بودجه هم كه مي نويسند همينطور رديف , رديف ماموريت اين اعتبارات بابت حوزه هاي علميه و روحانيت اين اعتبارات بابت دستگاههاي و نهادهاي اجرايي و فرهنگي پول كه مال امام زمان است بودجه كشور است نه , اگر اين برنامه فرهنگي شما ايجاب مي كند كه امسال صدميليارد تومانش به اسم حوزه و روحانيت نوشته شود وقتي برنامه مشترك بود هيچ مانعي ندارد.
و اين جور نيست كه پول مي رود توي حوزه علميه روحانيت معلوم نيست چه كار شود پول مي رود هزينه همان كاري مي شود مطابق سياستهاي كلي رهبري است و مطابق برنامه مشترك مصوب است .
اين را مسئولان بايد بنشينيد تنظيم كنند اين برنامه مشترك هم در رئوس مطالب هست هم در جهت گيري ها هست هم در سياستگذاي ها هست كه بايد به تاييد روحانيت برسد بعد برنامه اجرايي اش را هم در اجرا بايد همين چيزها اجرا شود تقسيم كار بايد بشود بخشي كه روحانيت انجام مي دهد و بخشي كه دستگاهها و نهادهاي اجرايي انجام مي دهد.
مبلغ ديني ما بايد اسوه اش اباذر باشد , بايد عمارياسر باشد. مامور فرهنگي ما ضمن اينكه وظيفه فرهنگي و هنري اش را انجام مي دهد بايستي كه زبانش هم زبان دفاع از مكتب باشد مي خواهيم به اين محصول برسيم حالا اين سياست را در جامعه چه جوري بكار بگيريم اين باز با روحانيت نيست با مسئوليت قوه مجريه است منتهي قاعدتا مثل ساير مسائل كلان كشور به تاييد مقام عظماي ولايت و امامت و رهبري مي رسد. اين كارها بايستي يكپارچه بين حوزه هاي علميه و قوه مجريه زير نظر ولي فقيه صورت بگيرد البته دستگاه ها و نهادهاي فرهنگي بايستي از روحانيوني استفاده كند كه حوزه علميه و روحانيت آنها را از خودشان بدانند اين روحانيون بايد كساني باشند كه يكپارچه باشند. افراد منحرف نبايد صاحب اختيار باشند مثلا عصا دست روحانيت پول و برنامه و هر چيز دست مديران اجرايي باشد اين يكدستي و يكنواختي را بين خودمان رعايت بكنيم در واقع همان داستان شيعه يك حزب تمام .
اگر كسي واقعا كارش خدشه دارد , او را در يك كار ديگر بكار بگيريم , نبايد در اين مسير قرارش بدهيم كه مشكل درست كند شبهه درست كند اين چيزها را هم بايد رعايت كنيم .
در پايان لازم است يك نكته مهم تاكيد شود كه حوزه هاي مقدسه ي علميه ي شيعه هميشه مستقل بوده و بايستي مستقل بماند. و منظور از طرح فوق ارجاع مديران به حوزه هاي مقدسه ي علميه و بهره برداري از بركات آن است . بديهي است حوزه هاي علميه نيز علاقمندند كه نقش موثر در هدايت امور فرهنگي امت اسلامي ايفا نمايند سازوكار فوق مجرد و پيشنهادي است و اميد است انشاالله با تاييدات الهي مورد استفاده كارگزاران دولت اسلامي و بزرگان حوزه هاي مقدسه علميه و سربازان عزيز امام زمان عليه السلام و روحي فداه قرار گيرد.
الگوي تفكيك براساس كاركردهاي فرهنگي دو حوزه مديريت اجرايي و روحانيت غلط است . چرا كه نمي توانيم بگوئيم كار روحانيت را تقسيم كنيم و بگوئيم يك بخش مال خودش , يك بخش هم غير روحانيت كه ماموران فرهنگي مي آيند و انجام مي دهند. اين هم درست نيست , چون يكي است و نمي توانيم اين الگو را بپذيريم
چهره كار فرهنگي در درون سازمانها بايد چهره اسلام ناب باشد , مباني اش بايد مباني قرآن و اهل بيت و متكي به روحانيت باشد. برنامه ريزش بايد روحانيت باشد , هدايت كننده و چهره تظاهرش بايد روحانيت باشد , استناد به مداركش بايد روحانيت باشد , كتب و نشرياتش هم بايد از روحانيت باشد