روزنامه جمهوري اسلامي 28/08/1384 صفحه سياسي

* « بازي سياسي » جمهوريخواهان و دمكرات ها در ميدان عراق
* مرگ « نقشه راه »
« بازي سياسي » جمهوريخواهان و دمكرات ها در ميدان عراق




طرفداران « جرج بوش » رئيس جمهوري آمريكا در مجلس سناي اين كشور سه شنبه گذشته موفق شدند با اتكا به اكثريت پارلماني خود , طرح جناح رقيب را كه در چارچوب آن از بوش درخواست مي شد براي خروج سربازان آمريكايي از عراق يك برنامه زمان بندي شده ارائه كند , با شكست مواجه كردند.
سناتورهاي جمهوريخواه در عين حال در قالب مصوبه اي از بوش خواستند راهبرد خود را براي خروج تدريجي نظاميان آمريكايي از عراق ارائه دهد . اين طرح با 79 راي مثبت و 19 راي مخالف تاييد شد .
واقعيت اين است كه رئيس جمهوري آمريكا در ماههاي اخير شديدا براي خارج كردن سربازان آمريكايي از عراق تحت فشار افكار عمومي كشورش قرار گرفته است .
نتايج نظرسنجي هايي هم كه به وسيله رسانه ها و موسسات معتبر نظرسنجي در آمريكا منتشرمي شود , حكايت از آن دارد كه هر روز بر شمار آمريكايي هاي ناراضي از عملكرد رئيس جمهوري در عراق افزوده مي شود.
پيش برندگان ماشين جنگي بوش بويژه در عراق تصور مي كردند كه تثبيت امنيت در آن كشور , به زماني بسيار كمتر از در هم كوبيدن ارتش عراق نياز خواهد داشت و آنان مي توانند با هزينه اي اندك , منافعي دراز مدت را از آن واشنگتن كنند , سناريويي كه شرايط كنوني در عراق , فاصله آن را تا واقعيت آشكارتر كرده است .
صرف ماهيانه 5 ميليارد دلار براي پشتيباني از سربازان آمريكايي در عراق و افغانستان و نيز طولاني شدن مدت حضور سربازان آمريكايي در عراق و افزايش شمار قربانيان آنان , تاثير مستقيمي بر گسترش موج مخالفت آمريكايي ها با حضور سربازانشان در عراق گذارده است و اكنون نظريه پردازان حزب جمهوريخواه حتي از آينده حزب خود بيمناك شده اند و اميد چنداني به پيروزي در انتخابات آتي ندارند.
مصوبه اخير سناي آمريكا براي كاستن از موج مخالفت ها مردمي , راهكاري را هم توصيه كرده است . در چارچوب اين مصوبه , به دولت تحت رهبري بوش فرصت داده شده تا در قالب گزارشهايي سه ماهه , از پيشرفت هاي سياسي و نظامي در عراق گزارش دهد.
واقعيت اين است كه هر دو حزب قدرتمند آمريكايي در حقيقت مساله عراق را به ميدان بازي رقابت هاي حزبي خود مبدل ساخته اند و به تنها چيزي كه نمي انديشند منافع كشور و ملت عراق , كشوري غني از نفت در منطقه خاورميانه , است .
دمكراتها اميد دارند با بهره گيري از باتلاقي كه دولت جمهوريخواه در آن به دام افتاده , برنده انتخابات مياندوره اي مجالس آمريكا در سال آتي باشند. شكست جمهوريخواهان در انتخابات محلي و ايالتي آمريكا و پيروزي تقريبا قاطع دمكراتها , اميد را براي كسب دوباره قدرت در آنان زنده كرده است .
دمكراتها دريافته اند كه لشكركشي به عراق و زمين گيرشدن سربازان آمريكايي در آن كشور , پاشنه آشيل دولت جمهوريخواه است كه تمام ضربات براي كسب پيروزي در انتخابات آتي همانند انتخابات محلي روزهاي اخير بايد متوجه همين نقطه شود.
حتي ارائه طرح هايي همانند درخواست از بوش براي تعيين يك جدول زمانبندي شده براي خارج كردن سربازان آمريكايي از عراق , عملا يك بازي تبليغاتي با هدف كسب حمايت بيشتر افكار عمومي و به تبع آن تحت فشار گذاشتن رقيب و در نهايت كسب آراي بيشتر در انتخابات است .
دمكراتها نيك مي دانند كه حتي تصويب طرح پيشنهادي آنان نيز بوش را مجبور و ملزم به اجراي آن مصوبه نمي كرد و رئيس جمهوري آمريكا مي توانست همانند دهها مصوبه ديگر خود را ملزم به اجراي آنها نداند. اما در مقابل سناتورهاي جناح رقيب با آگاهي از نيت واقعي دمكراتها و در چارچوبي زيركانه , از فرصت بهره گرفتند و به رئيس جمهوري هم حزبي خود امكان دادند تا هر سه ماه تريبون سنا را در اختيار بگيرد و از به اصطلاح « پيشرفت هاي سياسي و نظامي در عراق » به آمريكاييها گزارش دهد.
شايد در اين ميان شفاف ترين صحبت ها را شخص بوش مطرح كرد.
وي گفت : كه دمكراتها در آستانه حمله به عراق از « جنگ » و به عبارتي صحيح تر اشغال كشور نفت خيز عراق حمايت كردند و اكنون با انتقادهاي خود « سياست بازي » مي كنند.
در آن زمان هر دو جناح سياسي صاحب قدرت در آمريكا , با بهره گيري از فضاي رواني پس از حملات 11 سپتامبر كوشيدند تا در قالب طرح هاي حمله به افغانستان و در مرحله بعدي , عراق , از يكسو جاي پاي خود را در خاورميانه مستحكم سازند و منابع نفتي منطقه را براي روزهاي دشوارتر و تنگاتنگ تر شدن رقابتها ميان چين و كشورهاي آسيايي تشنه نفت با آمريكا , در اختيار گيرند و از سوي ديگر , مسلمانان را در سراسر جهان با موج اسلام ستيزي كه به راه انداخته بودند , محدود سازند. دمكراتها در آن زمان حتي دولت حاكم بر واشنگتن را به مماشات با صدام متهم مي كردند.
در مجموع اكنون اين نكته آشكارتر شده است كه جمهوريخواهان و دمكراتها در اين نكته اشتراك نظر دارند كه براي حفظ موقعيت واشنگتن در سالهاي آتي , بايد گلوگاهها و شاهراههاي نفت خاورميانه را در اختيار داشت و لازمه اين امر در وهله نخست , شكست مقاومت كشورهاي مستقل و به اصطلاح « سركش » است كه بايد تحت عناوين و ابزارهاي مختلف انجام گيرد. اما اين نكته كه چه حزبي قدرت را براي پيشبرد اين سياست در كاخ سفيد در اختيار داشته باشد , مساله اي است كه دو جناح را برخي اوقات در شماري حوزه ها رودرروي يكديگر قرار مي دهد. اكنون تقريبا مشخص شده است كه دو حزب قدرتمند آمريكا , « بازي سياسي » خود را به « ميدان عراق » كشانده اند.
مقصود اميريان
صرف ماهيانه 5 ميليارد دلار براي پشتيباني از سربازان آمريكايي در عراق وافغانستان و نيز طولاني شدن مدت حضور سربازان آمريكايي در عراق و افزايش شمار قربانيان آنان , تاثير مستقيمي بر گسترش موج مخالفت آمريكايي ها با حضور سربازانشان در عراق گذارده است
دمكراتها اميد دارند با بهره گيري از باتلاقي كه دولت جمهوريخواه در آن به دام افتاده , برنده انتخابات مياندوره اي مجالس آمريكا در سال آتي باشند.
شكست جمهوريخواهان در انتخابات محلي و ايالتي آمريكا و پيروزي تقريبا قاطع دمكراتها , اميد را براي كسب دوباره قدرت در آنان زنده كرده است .

مرگ « نقشه راه »




اشاره :
در ديدار ماه گذشته « محمود عباس » از واشنگتن , رئيس جمهور امريكا فرصت را غنيمت شمرده و به صورت رسمي خبر مرگ نهايي نقشه راه و قطع هرگونه اميد نسبت به ايجاد كشور و « كشورك » براي فلسطيني ها دست كم تا سال 2009 ميلادي « پايان رسمي دوره رياست جمهوري بوش » را به اطلاع محمود عباس رساند...
شايد اين همان هديه آمريكايي ها به ميهمان خود باشد و بدين ترتيب خواسته باشند كه او را به خاطر آتش بسي كه با « اسرائيل » از زمان به قدرت رسيدنش به اجرا گذاشته است , مورد تكريم قرار دهند.
مهمترين بندهايي كه شارون در « نقشه راه » متعهد به انجام آنها شده است متوقف ساختن شهرك سازي و ديگري توقف ساخت ديوار نژادپرستانه در كرانه باختري است .
دستاورد پانزده ساله جنبش فتح از زمان امضاي « توافق نامه اسلو » كه ابومازن از عوامل اصلي به وجود آوردن آن بود تا زمان برنامه « تنت » و « شرم الشيخ » و نهايتا « نقشه راه » , فقط نااميدي كامل است : آمريكا در اين ميان خود را به عنوان قدرت برتر و مياندار اين قضيه معرفي كرد و مرتبا وعده هاي خود را تكرار مي كرد و اسرائيل نيز با دروغ گويي ها و حيله گري خاص خود با ايجاد بهانه هاي مختلف از انجام تعهدات سرباز مي زد و فلسطيني ها تنها چيزي كه طي اين مدت به دست آوردند فقط وعده و دروغ بوده است , حتي خروج اخير اسرائيل از غزه طبق توافق هاي قبلي صورت نگرفت و اين خروج مطابق حساب هاي خود اسرائيل تنظيم شده بود و هيچ گونه تعامل قبلي با تشكيلات خودگردان صورت نگرفته بود و نهايتا اين شد كه خروج از غزه يك پيروزي براي نيروهاي مقاومت به حساب آيد و در چارچوب خط صلح قرار نگرفت .
آنچه كه در توافق نامه صلح كه يك طرف آن تشكيلات خودگردان باشد , قابل رويت است فقط و فقط بي مبالاتي است زيرا به وجود آورنده و الهام دهنده نسبت به « نقشه راه » كه همان شخص بوش باشد , هيچ گاه نسبت به جدول زماني كه خود متعهد به انجام آن شده بود , پاي بندي نشان نداده است . بوش وعده داده بود كه اگر براي بار دوم انتخاب شود اين مهم را به سرمنزل مقصود برساند(سال 2004 )
اگر به برنامه جهاني صلح خاورميانه تحت سرپرستي كميته چهارجانبه « اتحاديه اروپا » ايالات متحده آمريكا , روسيه و سازمان ملل متحد « بازگرديم متوجه خواهيم شد كه ايجاد كشور فلسطيني تحت سرپرستي اين كميته بايد براي سال « 2005 ميلادي » تنظيم مي شد. شگفت اين است كه « بوش » حتي طي سه سال باقي مانده از دوران رياست جمهوري اش , تشكيل كشور مستقل فلسطيني را بعيد تصور مي كند , كاري كه اگر مايل به انجام آن باشد فقط امري شدني است . اما از طرفي ديگر ما شاهد هستيم كه او براي ارضاي گروه فشار يهوديان , دست به هر كاري مي زند. ظاهر امر نشان از آن دارد كه برنامه هاي توسعه طلبانه و استعماري اش درعراق و افغانستان و فشار عليه سوريه و ايران » براي بوش وقتي باقي نمي گذارد كه بتواند براي فلسطيني كار قابلي انجام دهد.
كاملا آشكار است كه موجوديت رژيم صهيونيستي حمايت شده از سوي « بوش » سياست « ساختن شهرك هاي جديد » و ساختن « ديوار جداكننده » را ادامه خواهد داو آنچه كه واضح مي باشد اين است كه او هرگز به مسايل و درخواست هاي اساسي همچون مساله قدس و پناه جويان و شهرك ها و مرزها توجهي نخواهد كرد زيرا هيچ گاه به سود او نخواهد بود كه چيزي بيشتر از اين به فلسطيني ها بدهد مگر اينكه به انجام آن ناچار شود در مقابل او بر درخواست خلع سلاح نيروهاي مقاومت وعدم پذيرش مشاركت گروه هاي نظامي در عمليات سياسي , پاي خواهد فشرد و در اين لحظه بايد با صداقت گفت كه رئيس تشكيلات خودگران فلسطين در اصول خودبازنگري حقيقي به عمل آورد و بازنگري بايد به امور زير مستند باشد :
1 ـ حلقه نزدن به دور روند صلح در زماني كه سرپرست ها و شركاي آن , خود را از روند ياد شده كنار كشيده اند و ديگر اينكه روند صلح تنها گزينه راهبردي تلقي نشود , امتياز ندادن يكجانبه و بدون بها و از جمله آن عدم توجه به درخواست بوش براي نابودي زيرساخت هاي مقاومت كه از آن به عنوان « تروريسم » نام مي برد.
2 ـ در رويارويي با فشار صهيونيست ها و دخالت هاي آمريكا و جلوگيري از وقوع فتنه داخلي از طريق ايجاد برخورد با نيروهاي مقاومت , بايد به وحدت صفوف فلسطيني ها , استناد كرد زيرا مقاومت بايد همچنان به عنوان خط قرمز باقي بماند و به عنوان يكي از ادوات بسيار مهم براي دفاع از ملت فلسطين و تحقق آرزوهاي اين ملت براي آزادسازي سرزمين و بيرون راندن « اشغالگر » همچنان حفظ شود و مساله خروج از « غزه » به عنوان اولين گام در اين راه تلقي شود.
3 ـ « ياسرعرفات » رهبر فقيد فلسطيني كه توسط صهيونيست ها مسموم شد و دارفاني را وداع گفت , به دليل به بن بست رسيدن مذاكرات و اينكه ديگر نمي توانست بيشتر از آنچه كه لازم بود , در مورد قدس و پناه جويان , امتياز بدهد , زندگي را از دست داد... آن طور كه در بسياري از گزارش ها آمده و درك اين حقيقت نيز آن را مي طلبد كاملا مشخص مي شود كه بيشتر از اين ديگر نمي توان در موارد ياد شده فوق امتياز داد و تا مي توان بايد بر اصول خود پايداري و استواري نشان داد , هرچند كه ممكن است اين امر هزينه هاي زيادي نيز در برداشته باشد.
4 ـ مي توان گفت كه ديدار محمود عباس از ايالات متحده آمريكا نه فقط مايوس كننده نبود بلكه نمايانگر انعطافي مهم از سوي ايالات متحده امريكا در برخورد با حقايق اصلي درگيري و اسرائيلي در دوره نو محافظه كاران , مي باشد.
منبع : نشريه مركز مطالعات فلسطين شماره 85