از ويژگيهاي حضرت مهدي (عج ) كه در روايات مورد
تاكيد قرار گرفته , غيبت آن حضرت است , اما راز اين غيبت
چيست
معناي غيبت و چگونگي آن
نخستين معني غيبت اين است كه آن حضرت در درون
جوامع بشري زندگي نمي كند و دردسترس مردم نيست تا مانند
ديگر انسانهاي عادي هركس خواست او را ببيند و آشنا و
بيگانه و دوست و دشمن او را ملاقات كنند.
دومين معناي غيبت اين است كه حضرت مهدي در ميان
همين جامعه و همين انسانهاست اما به قدرت خدا , هرگاه اراده
كند از برابر ديدگان آنان غايب مي شود و ديدگان مردم او را
نمي بينند , همانگونه كه موجودات ديگري چون فرشتگان و
ارواح را با اينكه به نص قرآن شريف , همه در ميان ما هستند و
در اين جهان موجودند , ديده نمي شوند.
سومين معناي غيبت اين است كه آن حضرت در ميان مردم
و جامعه زندگي مي كنند و حتي بنابر رواياتي افراد جامعه آن
حضرت را رويت مي كنند درحالي كه وي را
نمي شناسند.
آنچه بديهي است و بنابر احاديث ضروري است اينكه
نخست بطور كلي و عمومي قابل پذيرش نيست . چه آنكه او
ولي خدا و هادي و راهنماي حق خواهان است در نتيجه
مي بايست به هنگام بروز ضرورتها و مصلحتها در جامعه موثر
باشد , زيرا او براي انسان و هدايت او ماموريت يافته است . لذا
آنچه از احاديث ائمه (ع ) استفاده مي شود , آميزه اي از معناي
دوم و سوم است . هم هست (براي مشتاقان سالك ) و هم
نيست , (در نظر ظالمان و بدخواهان ).
خداوند در قرآن مي فرمايد : « وجعلنا من بين ايديهم سدا و
من خلفهم سدا فاغشيناهم فهم لايبصرون » , و ما در برابر آنان
ديواري كشيديم و در پشت سرشان (نيز) ديواري و بر
ديدگانشان نيز پرده اي افكنديم تا نتوانند بنگرند و ببينند.
(اي پيامبر!) هنگامي كه تو قرآن تلاوت نمايي , ما ميان تو
و آناني كه به قيامت ايمان ندارند , پرده اي ستبر قرار مي دهيم .
فلسفه غيبت
آنچه از منابع حديثي و تاريخي بدست مي آيد اين است كه
خداوند در طول تاريخ بر سنتي استوار هميشه اصرار داشته
است و در ميان هر قوم و ملتي آنرا به حركت آورده و به گونه اي
عينيت بخشيده است و آن , پنهان سازي معلمان و مربيان
راستين بشريت از ديده ها بوده است . از اين قانون ژرف , امت
اسلام نيز استثنا نبوده و به غيبت آخرين امام خود گرفتار آمده
است .
حفظ جان امام : هرگاه گروهي از شيعيان اطراف يكي از
امامان معصوم (ع ) گرد آمده , از خرمن علمش خوشه اي
چيده اند , بر ستمگران زمان سخت آمده , آتش حسد و كينه
آنها شعله ور شده , با تمام نيرو براي خاموش كردن آن مشعل
هدايت همت گماشته اند.
هنگامي كه به روايات پيامبر و اهل بيت (ع ) در مورد امام
عصر مي نگريم , به اين نكته تصريح شده است كه حكمت
غيبت طولاني آن وجود گرانمايه به فرمان خدا , صيانت از جان
گرامي و حيات پربركت او براي تحقق يافتن نويدها و
بشارتهاست . چرا كه ما مي دانيم دو رژيم سياهكار اموي و
عباسي و ديگر حكمرانان خودكامه اي كه طي قرون و اعصار در
كشورهاي اسلامي بويژه خاورميانه حكومت مي كردند , همواره
تمامي تلاش و كوشش ارتجاعي خود را در راه از ميان برداشتن
آن مصلح بزرگ جهاني بكار گرفتند , بويژه پس از دريافت اين
حقيقت كه او طبق آيات و روايات همان اصلاحگر پرشكوهي
است كه پايه هاي قدرت ظالمانه آنان را به لرزه در خواهد آورد
و كاخ بيداد ايشان را منهدم مي سازد و آنان را از تسلط ظالمانه
بر سرنوشت بندگان خدا و سرزمين آنان باز خواهد داشت .
هجوم و پيگيري در پيدا كردن مهدي ايجاب مي كرد تا
براي نگهداري جان باقيمانده سلسله امامت , سلاله نبوت , و
مصلح بزرگ بشريت اقدامي بس جدي به عمل آيد.
در امر غيبت امام مهدي (عج ) و علل آن , مسائل بسياري
وجود دارد. يكي از علتهاي ظاهري و ملموس آن همين
چگونگي و پيشامد بود , كه از سوي دشمنان طراحي شد , و امر
عظيم « غيبت » را در پي داشت . در احوالي كه ياد شد ضمن
مقارناني زمينه ناپديدي امام از نظرها فراهم آمد و دوازدهمين
هادي , به فرمان الهي و به قدرت و حكمت خدائي از نظرها
پنهان شد.
قدرشناسي : ديگر از رازها و رمزهاي پيچيده نهان زيستي
امام مهدي , بازشناسي ارزش و اهميت حضور امام معصوم در
عرصه هاي مختلف جامعه بشري است , چرا كه قدر عافيت
كسي داند كه به مصيبتي گرفتار آيد. از اين روست كه بازگشت
اين نعمت به هنگام ظهور به خورشيدي كه از كرانه غروب خود
سر بر آورد , تشبيه شده است .
و اين بدان معناست كه ناپديد شدن اين خورشيد هدايت ,
نشات گرفته از امور اجتماعي بسياري است كه يكي از
مهمترين آنها بي توجهي و قدرنشناسي از مقام ولايت , امام
معصوم زمان و كناره گيري از درياي بي كران دانش , حكمت و
معارف او و روي آوردن به مظاهر پوچي و تباهي است و بدين
علت است كه چنين گوهري از كفها ربوده شده و تا هنگام
خواهش صادقانه انسانهاباز نمي گردد.
آزمايش مردم : امتحان و آزمايش يكي از حكمتهاي غيبت
ولي زمان است كه خود از سنتهاي الهي است . خداوند ,
بندگان خويش را با آزمايشهاي مختلفي به بوته امتحان
مي سپارد , از اين رو كساني كه به خدا و پيام آورش و هر آنچه
آن حضرت در مورد حضرت مهدي آورده است , ايمان
بياورند , ديگر طولاني شدن غيبت آن گرانمايه , از ثبات قدم و
ايمان عميق و تزلزل ناپذير آنان نمي كاهد.
تغييرات فرهنگي و رواني در دوران غيبت : از جمله اسرار
غيبت امام آن است كه در دوران غيبت , ملل جهان به تدريج
براي ظهور آن مصلح حقيقي و سامان دهنده وضع بشر آمادگي
علمي و اخلاقي و عملي پيدا كنند , زيرا ظهور آن حضرت مانند
ظهور پيامبران و ديگر حجتهاي خداوند نيست كه برپايه
اسباب و علل عادي باشد , چرا كه روش آن بزرگوار در رهبري
جهان مبني بر حقايق , حكم به واقعيات , ترك تقيه و شدت در
امر به معروف و نهي از منكر , مواخذه سخت از كارگزاران و
صاحب منصبان , رسيدگي به كارهاي آنها است , كه انجام اين
امور نياز به تكامل علوم , معارف , رشد فكري و اخلاقي بشر
دارد , بطوري كه زمينه عالمگير شدن تعاليم اسلام و جهاني
شدن حكومت قرآن فراهم باشد.
بازشناسي مومن از كافر : يكي ديگر از رازهاي غيبت , امتحان
مردم در مصائب و مشكلات زندگي است تا ظرفيت و يا تحمل
هركس برخود آشكار شود كه تا چه حد در راه دين , مذهب ,
آئين و كيش خود استقامت و پافشاري مي توانند كرد تا بدين
امتحان , خوب و بد ممتاز شوند. با امتحان بايد خوب از بد ,
كافر از مومن و منافق از مسلم و فاسق از عادل و زشت از زيبا ,
جدا , ايمان مومنين محكم شود و شك و شبهه اي باقي نماند و
حجت الهي بر خلق تمام شود.
به نقل از پايگاه انيترنتي امام مهدي (عج )

|
ارتباط ناشناخته
|
بررسي روابط رژيم پهلوي و اسرائيل
قسمت چهارم تاليف : رضا زارع
ج ) ايران و مسئله فلسطين
1 ـ تاريخچه روابط ايران و فلسطين
دولت ايران از اواخر سده 19 م , 13 ق و د ر پي مهاجرت
جمعي از تجار به فلسطين اقدام به تاسيس دفتر نمايندگي در آن
سرزمين كرد. اين مركز كارپردازي نخست به مسائل اقتصادي و
تجاري بازرگانان ايراني رسيدگي مي كرد و سپس به موضوعات
ديگري از جمله كمك به كاروان هاي زيارتي , تبليغات فرهنگي ,
تهيه اطلاعات و گزارش هاي منطقه اي و... مي پرداخت . چنان
كه از اسناد برمي آيد , دولت انگلستان پس از اشغال فلسطين و
در همان آغاز كار , دستور داد تا تمام نمايندگي هاي سياسي
خارجي پرچم خود را كه بر فراز كنسولگري ها افراشته بودند ,
پايين بياورند. نمونه اين اقدامات و همچنين مشكلات مالي در
آن زمان , مقامات ايراني را بر آن داشت تا برخي از
نمايندگي هاي ايران را در خارج تعطيل كند و تعطيلي نمايندگي
ايران در فلسطين كم توجهي به امور فلسطين را در پي داشت .
در جريان كنفرانس قاهره در مارس 1921 , سياست كلي
انگلستان در خاورميانه پي ريزي شد. در اين كنفرانس علاوه بر
چرچيل ـ وزير مستعمرات انگلستان ـ چهل متخصص
سياست هاي خاورميانه , كميسرهاي عالي بريتانيا , افسران و
فرماندهان كل نيروهاي اين كشور در خاورميانه و وزراي مقيم
در خليج فارس نيز حضور داشتند. كنفرانس قاهره در مجموع ,
دوازده روز به طول انجاميد و در جلسات آن كه در هتل
« سيمرامس » قاهره به طور محرمانه برپا مي شد , دو كميته
نظامي و سياسي به طراحي سياست آينده انگلستان در
خاورميانه پرداختند. در واقع , اين كنفرانس نقطه عطف
توطئه هاي استعماري در تاريخ ملت فلسطين محسوب
مي شود. با آنكه در ابتدا ديپلمات هاي ايراني مقيم مصر به آن
توجه نشان دادند , اما مقامات دولتي ايران و افراد وابسته
همچون سيدضياالدين طباطبائي كه در راس دولت بود.
موضعي انفعالي داشتند. بااين همه , تحولات سياسي منطقه و
لزوم بررسي اوضاع و حمايت از اتباع ايراني در سرزمين هاي
عربي جدا شده از عثماني سبب شد تا مسئولان چاره اي
بينديشند و به همين منظور در پي اعزام ماموري با تجربه و
كاردان به منطقه برآمدند.
مقامات وزارت خارجه , ميرزا حبيب الله خان آل رضا يا
عين الملك معروف به هويدا را به اين كار گماشتند. البته اين
انتخاب بدان معنا نيست كه تا پيش از اين تاريخ , ايران
نماينده اي در فلسطين نداشت , چرا كه از اسناد سياسي موجود
چنين برمي آيد كه تا قبل از سال 1298 ش , 1880 م , فردي به
نام « مسيو اسكوينچ » , عهده دار سمت وايس قنسول افتخاري
ايران در حيفاي فلسطين بود. اسكوينچ امور اين ناحيه را زير
نظر كنسولگري ايران در مصر اداره مي كرد. جز ا و , انيس
جبري و توفيق عفيفي نيز به عنوان كنسول افتخاري ايران در دو
شهر يافا و عكا عهده دار امور ايران به شمار مي رفتند و اين
منصب خود را تا سال 1314 ش , 1935 م حفظ كردند . در اين
سال براساس يادداشت 2503 , 39569 مورخ 1314,9,17
وزارت امور خارجه ايران , پايان خدمت ايشان رسما به
كميسري عالي بريتانيا در فلسطين ابلاغ شد.
يكي از پيامدهاي ناگوار حضور هويدا در فلسطين ,
بي توجهي كنسول ايران به امور سياسي و مسائل دروني جامعه
فلسطين بود , تقريبا در تمام مدت ماموريت او هيچ گونه گزارش
مفيد و حائز اهميتي كه مبين ويژگي هاي بحران فلسطين و
تبعات آن باشد , به تهران ارسال نشد. اين بي توجهي معنادار
يك مقام سياسي به تحولات محيطي كه در آن زندگي مي كند ,
به تدريج توجه دولتمردان ايراني را از پيگيري مسائل فلسطين
بازداشت و مجالي را فراهم آورد تا خللي در صف كشورهاي
اسلامي وارد شود. وزارت خارجه ايران كه تا پيش از عزيمت
هويدا , دست كم در سه شهر مهم فلسطين داراي نمايندگي
سياسي رسمي بود و با دقت به آثار رشد قوم گرايي در فلسطين
توجه داشت , در سال هاي پاياني ماموريت هويدا و بر اثر
اقدامات او , نه تنها نمايندگي هاي خود را در يافا , عكا و حيفا
تعطيل كرد , بلكه امور فلسطين را نيز ضميمه شام ساخت . در
يك كلام بايد گفت كه هويدا از تقدم مسئله فلسطين در سياست
خارجي منطقه اي ايران به نحو چشمگيري كاست .
2 ـ موضع ايران در جامعه ملل نسبت به مسئله فلسطين
با انتصاب سيدباقر كاظمي به وزارت امورخارجه از سوي
نخست وزير جديد (محمدعلي فروغي ) در شهريور 1312
ش , تغييراتي در سياست خارجي ايران رخ داد. از آنجا كه وي
وجهه اي ملي ـ مذهبي داشت , موضعگيري اش در جانبداري از
حقوق فلسطيني ها , در خط مشي سياست خارجي ايران موثر
بود. وي در اجلاسيه مجمع عمومي جامعه ملل كه در اكتبر
1935 در ژنو برگزار شد , رياست هيات نمايندگي ايران را
برعهده داشت و در نطق خود به دفاع از حقوق مسلمانان
مظلوم فلسطين پرداخت . اين سخنراني بازتاب مثبتي به ويژه از
سوي فلسطيني ها به همراه داشت . حاج امين الحسيني ـ مفتي و
رئيس مجلس اسلامي فلسطين ـ طي نامه اي به كنسولگري
ايران در فلسطين , ضمن اظهار خرسندي از تاسيس كنسولگري
در قدس شريف , مراتب سياسگزاري خود را از سخنان وزير
امورخارجه در جامعه ملل در حمايت از حقوق فلسطين به
شرح زير اعلام كرد :
« ...از (موجبات ) سرور مسلمين در فلسطين اين بود كه
دولت شرقي اسلامي معظم ايران در قدس شريف قنسولگري
تاسيس نمود , زيرا بدين وسيله علاقات و روابطي كه ممالك
اسلامي را به يكديگر مرتبط مي سازد , تقويت پيدا خواهد كرد
و همچنين , دفاع نماينده ايران و جناب آقاي باقر كاظمي ـ وزير
امورخارجه آن ـ در سال گذشته در جامعه ملل از حقوق
فلسطين و مطالبه اجراي رفتار عادلانه و حفظ آن ازهجوم
يهود , بزرگترين موجبات سپاسگزاري و خوشوقتي ما گرديد.
عطف توجهي كه فلسطين در آن مناسبت و مناسبات ديگري از
دوستدار خود ايران ديده است , ما را وادار مي كند كه تشكرات
خود را به توسط شما به دولت معظم ايران تقديم داشته , سپس
توجه شما را به طور خاصي به كوشش هاي جدي جمعيت هاي
سياسي صهيوني كه براي تشويق مهاجرت يهودي هاي ايران و
اسكان آنها در فلسطين مي نمايند , جلب مي نماييم , چه به
واسطه تشويقات و تبليغات مزبور عده غيركمي از يهودي هاي
ايران با خانواده هاي خود از طريق مجاز و غيرمجاز از راه عراق
و غيره شروع به آمدن به فلسطين گذارده اند كه البته ضرر
بزرگي به فلسطين اسلامي كه صهيوني ها طمع دارند آن را يك
مملكت يهودي قرار دهند , وارد مي آورد ... » (1 )
سركنسول ايران در فلسطين , با ارسال نامه رئيس مجلس
اسلامي فلسطين به وزارت امورخارجه ايران , ضمن حمايت از
تقاضاي وي مبني بر مهاجرت يهودي هاي ايران به فلسطين , بر
زيانباري ادامه مهاجرت يهوديان تاكيد ورزيده و چنين اظهار
داشت :
« ... مقام وزارت بهتر واقف هستند; همان طور كه آقاي
مفتي نوشته اند , يكي از راه هاي مساعدت به مسلمين اينجا
همين مسئله است و اگر بتوان آن را اجرا نمود , علاوه بر اينكه
مجلس اسلامي رهين منت خواهد شد. جلوگيري از مسافرت
يهود از نقطه نظر مصالح اقتصادي ايران (نيز) خالي از فوايد
نخواهد بود. به طوري كه در تذاكر يهودي هاي ايراني مقيم
فلسطين ملاحظه مي شود , نود درصد اشخاص كه با گذرنامه
مسافرت كرده اند , آنهايي هستند كه در ايران قصد مسافرت
خود را به سوريه و ساير ممالك خارجه تعيين كرده و به
فلسطين آمده اند. پس از چندي در اينجا ـ اگر در ايران داراي
روابط تجارتي مهم و املاكي نباشد ـ تبعيت فلسطيني اختيار و
كه همراه خود از ايران آورده اند , به كار ] را [ وجوه نقدي
انداخته , به خريد اراضي كه مخالف مصالح مسلمين
اينجاست , اقدام مي كنند . » (2 )
موضع ايران , بار ديگر در اواخر دوران زمامداري
رضاشاه , يعني زماني كه وي سياست نزديكي به آلمان را پي
گرفت , دچار تغيير شد و ايران دوباره در جامعه ملل به دفاع از
حقوق مردم فلسطين پرداخت كه البته آن اقدام مقطي نيز با
واكنش مثبت جهان اسلام روبه رو شد. در يك نتيجه گيري كلي
بايد گفت كه دولت ايران پس از تشكيل جامعه ملل , به رغم
نقش گسترده و فعاليت هاي دامنه دار در امر ساماندهي آن نهاد ,
چنان كه انتظار مي رفت , درباره مسئله فلسطين به عنوان معضل
جهان اسلام , حركت سازنده اي نكرد.
3 ـ موضع ايران در سازمان ملل متحد نسبت به مسئله فلسطين
موضعگيري ايران در كميسيون ويژه اي كه از سوي
سازمان ملل متحد در آوريل 1947 به منظور بررسي موضوع
فلسطين تشكيل يافت , آشكار شد. در اين كميسيون از بين
نمايندگان كشورهاي عضو سازمان ملل متحد يازده نفر از
كشورهاي استراليا , كانادا , گواتمالا , هندوستان , ايران , هلند ,
پرو , سوئد , چكسلواكي , اوروگوئه و يوگسلاوي انتخاب شدند
تا پس از تحقيق و بررسي هاي لازم , پيشنهادات خود را به
منظور حل مسئله فلسطين ارائه دهند.
شاخه اكثريت اعضاي كميته ويژه فلسطين (كانادا ,
چكسلواكي , گواتمالا , هلند , پرو , سوئد و اروگوئه ) طرح
تقسيم فلسطين به دو كشور مستقل عرب و يهود را همراه با يك
منطقه بين المللي در بيت المقدس ارائه داد. اما گروه اقليت
كميته ويژه (ايران , هند , يوگسلاوي ) تقسيم فلسطين را
غيرعملي و غير موثر و برخلاف منافع اعراب دانست . آنها
معتقد بودند كه رفاه كلي كشور و تمامي مردم آن بر آمال
يهوديان براي تاسيس كشور يهودي برتري دارد. بنابراين ,
پيشنهاد يك كشور مستقل فدرال را در فلسطين ارائه دادند.
دفتر اتحاديه عرب در نيويورك كميته ويژه فلسطين را به
طرفداري از صهيونيست ها متهم كرد و هشدار داد كه پذيرش
هريك از دو طرح , جنگ در خاورميانه را در پي خواهد داشت
و اين جنگ ممكن است به جنگ جهاني تبديل شود. شوراي
عالي عرب نيز دو طرح كميته ويژه را « چرند » دانست و اعلام
كرد كه حتي يك مهاجر نيز نمي تواند به فلسطين وارد شود در
مقابل , صهيونيست ها به طرفداري از طرح اكثريت پرداختند.
شوراي عمومي داخلي آژانس يهود نيز طرح فدرال را كلا رد
كرد و آن را غيرقابل پذيرش خواند , اما خشنودي خود را از
طرح تقسيم اكثريت ابراز داشت .
فضل الله نورالدين كيا ـ معاون اداره سازمان ملل متحد
وزارت امور خارجه ـ كه از نزديك شاهد فعاليتهاي نمايندگان
ايران در كميسيون ويژه بوده است , درباره مواضع ايران نسبت
به مسئله فلسطين در كتاب خاطرات خود
مي نويسد :
انتظام (3 ) ـ رئيس نمايندگي دائم ايران در سازمان ملل ـ به
اتفاق دكتر عليقلي اردلان ـ مستشار سفارت ايران در آنكارا ـ
براي شركت در اين كميسيون به فلسطين عزيمت نموده بودند و
بيشتر گزارش كميسيون , مديون نظريه و كارداني آنها
مي باشد.... نمايندگي ايران در بدو ورود به فلسطين با دو
سياست متضاد مواجه گرديد :
1 ـ از آنجا كه اعراب با ايران از قديم الايام , پيوسته روابط
فرهنگي و اقتصادي داشتند و از طرف ديگر وجه اشتراك
مذهب اسلام نيز پيوسته ما را با آنها داراي منافعي مشترك
ساخته بود , خواهي نخواهي ما نمي توانستيم با آنها مخالفت
نماييم .
2 ـ يهودي ها (نيز) داراي ثروت و نفوذ سرشاري در دنيا به
خصوص در آمريكاي شمالي بودند; لذا نمايندگان ما با توجه
به منافع ملي نمي خواستند صراحتا با يهودي ها مخالفت نمايند
و اصولا از طرف ديگر , تا آن تاريخ سياست ايران در فلسطين
براساس بيطرفي استوار بود.
لذا براي اينكه ايران به طرفداري از اعراب و يا يهود متهم
نشده و ضمنا از حق هر دو آنها هم دفاع كرده باشد , موافقت
دولتين هند و يوگسلاوي را جلب نموده و طرح يك كشور
ائتلافي از يهود و اعراب را كه ضمنا وحدت فلسطين نيز در آن
محفوظ بماند , پيشنهاد نمود . (4 )
نصرالله انتظام راجع به مناقشه اعراب و اسرائيل و
تصميمات متخذه در خصوص تقسيم فلسطين , گزارش مفصلي
را به وزارت امور خارجه ارسال كرد. توجه به اين گزارش ,
علاوه بر دارا بودن نكته هاي قابل توجه , به جهت اهميت مسئله
فلسطين در نزد مردم جهان پس از گذشت بيش از پنجاه سال
مي تواند ما را با فضاي آن زمان و تصميم ناعادلانه قدرت هاي
بزرگ و سازمان ملل آشنا سازد. در اين گزارش , وي با اشاره به
ويژگي هاي طرح پيشنهادي خود (گروه اقليت ) معتقد است اگر
اعراب آن را مورد پذيرش قرار داده بودند , منافع آنها تامين
مي شد. انتظام در اين ارتباط مي نويسد :
« براي اينكه خود را به طرفداراي اعراب متهم نساخته و
ضمنا از نظرات حقه آنها دفاع كرده باشم , طرحي پيشنهاد كردم
و موافقت نمايندگان هند و يوگسلاوي را هم جلب نمودم . طرح
) بود كه Estat federal اينجانب مبني بر ايجاد دولت ائتلافي (
از يهود و عرب تشكيل گردد و وحدت فلسطين محفوظ ماند...
خلاصه آن از اين قرار است كه عرب و يهود در امور داخلي
مستقل باشند و حكومت مركزي به وسيله دو مجلس كه يكي
نماينده مستقيم اهالي و به آراي مستقيم , انتخاب و ديگري به
عده مساوي از نمايندگان انتخابي عرب و يهود تشكيل گردد ,
اداره شود. رئيس كشور را اين دو مجلس انتخاب (مي كنند) و
دولت هم در مقابل آنها مسئول خواهد بود. كليه قوانين بايد به
تصويب هر دو مجلس برسد و در صورت بروز اختلاف بين
مجلسين , راي كميسيون مخصوص كه به كميسيون وساطت
معروف و به ترتيب ذيل انتخاب خواهد شد (رئيس كشور , يك
نماينده از طرف هر يك از مجلسين و دو نفري كه ديوان عالي
تعيين نمايد) قاطع خواهد بود. اگر اين پيشنهاد قبول مي شد ,
منافع اعراب را كه اكثريت با آنهاست تامين مي نمود و چون
اختيارت حكومت مركزي را زياد منظور داشته و حل قضيه
مهاجرت را كه اساس اختلاف است , به دولت مركزي محول
كرده بوديم , ديگر نگراني (يي ) براي اعراب باقي نمي ماند.... »
اما يهودي ها با پيشنهاد طرح تقسيم (گروه اكثريت ) موافق
بودند. وي به طور خلاصه درباره خصوصيات طرح تقسيم
مي نويسد :
« اساسش اين است كه فلسطين به دو دولت مستقل عرب و
يهود منقسم گردد. منتها چون اين خاك فقير , توانايي اينكه
جدا جدا حوايج اقتصادي دو دولت را برآورد , ندارد , قرار شد
اتحاد اقتصادي و گمركي بين آنها ايجاد گردد تا قسمت اعظم
مخارج دو دولت از محل عوايد مشتركه مانند گمرك و پست و
تلگراف و غيره تامين گردد. ضمنا شهر قدس (كه بيت المقدس
مي گوييم ) كه از عرب و يهود تشكيل گرديده و كعبه مسيحيان
است , وضع خاصي داشته و به صورت بين المللي تحت نظر
شوراي قيمومت ملل متحد اداره شود.... يهوديان با پيشنهاد
تقسيم موافق بوده و از روز اول موافقت خود را اعلام داشتند و
با ايجاد دولت ائتلافي مخالفت نمودند.... »
انتظام , ديدگاه قدرت هايي همچون آمريكا و شوروي و
اتحاد آنها را بر سر تقسيم فلسطين چنين طرح مي كند :
« در طي اين مذاكرات , نماينده شوروي هم كه تا آن وقت
رويه آنها معلوم نبود و اعراب هم به اميد جلب موافقت آن
كشور از هيچ نوع معاشرت با آنها خودداري نداشتند , با تقسيم
فلسطين موافقت نمود. بقيه دول معظم كه فرانسه و چين
باشند; بيانات مجملي نموده , نظر صريحي اظهار داشتند. از آن
جا كه اكثريت نمايندگان دول آمريكاي لاتين هم طرفدار تقسيم
بودند , وضع اعراب مشكلتر شد... دولت آمريكا هم بر اثر فشار
صهيونيون و نفوذي كه كليميان در اين كشور دارند و انتخاب
رئيس جمهوري هم در پيش است , به عواقب وخيم تصميم
خود پي نبردند و آنچه را كه دولت شوروي مي خواست كه
بلوايي در آنجا برپا شود , فراهم آوردند و نفوذي كه در پيش
دول عرب داشتند , لااقل براي مدتي از دست دادند و با
وجودي كه وزارت خارجه خودشان هم با اين عمل موافق
نبود , به نظر او وقعي نگذاردند. شايد دير يا زود از اين كرده
پشيمان شوند; زيرا اگر دنبال كار را نگيرند و از نيمه راه
برگردند , مجمع عمومي را مفتضح ساخته و مقصود دولت
شوروي را كه مبني بر ضعف مجمع عمومي و تقويت شوراي
امنيت است , تامين كرده اند و اگر به قوه جبريه تصميم مجمع
را اجرا كنند , به جاي اينكه قواي خود را در دفاع از حق به كار
برند , در راه نامشروع مصرف كرده اند..... »
وي درباره سو سياست اعراب در قضيه فلسطين و رويه
نامناسب آنها مي نويسد :
رويه سخت دول عرب و اينكه نخواستند به نصايح هيچ
كس گوش دهند و به حقيقت پي برند , در پيشرفت منظور يهود
موثر واقع شد... چون در سر دعواي فرانسه راجع به پس بردن
قوا از سوريه و لبنان , كمك باطني درون آمريكاي لاتين را
ديدند , غره شدند و تصور كردند آن دول در سر قضيه فلسطين
هم از آنان پشتيباني خواهند نمود. هر چه بنده از ارديبهشت
امسال كه مجمع عمومي فوق العاده تشكيل گرديد , به (گوش )
آنها خواندم كه از اشتباه بيرونشان بياورم و بفهمانم كه اگر
روي مساعد نشان ندهيد و رويه افراطي را ترك نكنيد , كسي
طرف شما را نخواهد گرفت , گوش نداده , بلكه از اين نصايح
رنجيده , مي گفتند تذكراتم از عالم دوستي و همكيشي كه با
ايران داريم , دور است .
.... حتي روزنامه هاي عراق از اينكه دو نماينده مسلمان كه
ايران و هند باشند , حاضر به قبول چنين راه حلي شده اند , گله
كرده و ما را مرتد خواندند و حال اينكه خوب مي دانستند كه
مساعدت بيش از اين مقدور نبوده است ... (به هر حال ) اعراب
در قضيه فلسطين به قدري سو سياست به خرج دادند كه دو
دولتي مثل آمريكا و شوروي را كه در همه مسائل با هم در
جنگ و ستيزند سر تقسيم فلسطين متحد ساختند و آتشي در
شرق برپا كردند..... »
پاورقي
1 ـ مرضيه يزداني اسناد مهاجرت يهوديان ايران به
فلسطين . تهران , انتشارات سازمان اسناد ملي ايران , .1374
صص 39 ـ .38
2 ـ همان , صص 37 ـ .36
3 ـ فضل الله نورالدين كيا در دوران ماموريت خود در
سازمان ملل متحد مدتي با نصرالله انتظام كار مي كرد. وي
درباره خصوصيات انتظام مي گويد :
انتظام مردمي تميز , بسيار شيكپوش , خوش برخورد و
بذله گو بود. او زبان فرانسه را مانند زبان فارسي مي دانست و به
زبان انگليسي هم كاملا مسلط بود. انتظام با تجاربي كه در اثر
خدمت در نمايندگي ايران در جامعه ملل سابق پيدا كرده بود ,
تنها فردي بود كه از مقررات و نظامنامه هاي پيچيده و
روش هايي كه بايد در كميسيون ها و ساير اركان سازمان ملل
اتخاذ شود , مطلع بود و به همين دليل اغلب , طرف شور
نمايندگان كشورهاي شرقي و همچنين , نمايندگان ساير قاره ها
در اين سازمان قرار مي گرفت .
نصرالله با تمام صفاتي كه فوقا به آن اشاره گرديد معايبي
چند نيز داشت كه موجب تعجب مي گرديد : اولا مردي بسيار
لجوج و يكدنده بود كه در پاره اي اوقات اين خصلت وي منتج
به عصبانيت شديد او مي شد. اين نقطه ضعف براي يك
ديپلمات و نماينده كشوري مانند ايران به ضرر وي و كشورش
بود. به علاوه انتظام شخصي رك گو بود , مخصوصا هنگام
عصبانيت حركات و الفاظ بسيار ناشايسته اي از وي بروز
مي (كرد) كه از شخصي جهانديده و تحصيلكرده مانند انتظام
بعيد و ناپسند بود. علاوه بر اين , يك نوع خودخواهي و
خودپسندي مخصوصي هم داشت ... وي چشم ديدن اشخاص
مافوق , عالم و بزرگتر از خود را نداشت ; به همين دليل هم
بيشتر رفقاي خيلي صميمي او در رديف مردمان سبك مغز كه
از او تعريف و تمجيد مي كردند , بودند...
به طور كلي , درباريان مخصوصا خود شاه او را پذيرا
نبودند. مگر اشرف پهلوي كه روي احتياط و نفوذي كه مايل
بود با كمك انتظام در محافل سازمان ملل متحد پيدا كند , با او
گرم مي گرفت و از تجارب وي براي اجراي مقاصد خود
بهره مند مي شد... در پاره اي از اوقات , خشونت و صراحت
لهجه از خود نشان مي داد , به طوري كه دستوراتي كه از مركز به
او داده مي شد , با وجود اينكه مي دانست اين دستورات از طرف
شاه ابلاغ شده است . ليكن شخصا قلم دست گرفته و با يك
انشاي بسيار شيوا و جملات منطقي و پخته كه حاكي از آشنايي
وي به سياست جهاني و موقعيت ايران در مجامع بين المللي
بود , اجراي اين دستور را صلاح ندانسته و آن را صريحا رد
مي كرد . (فضل الله نورالدين كيا , همان , صص 168 ـ .165 )
4 ـ فضل الله نورالدين كيا , همان , صص 155 ـ .154

|
مجموعه نامه هاي دانش آموزان شهرستان نظرآباد به امام
زمان (عج ) منتشر شد
|
كتاب « در كمند غزال » شامل نامه هاي دانش آموزان شهرستان نظرآباد به
امام عصر(عج ) منتشر شد.
مدير آموزش و پرورش نظرآباد گفت : نامه دانش آموزان به امام
عصر(عج ) در قالب يك مسابقه سراسري بين دانش آموزان مقاطع مختلف
اين شهرستان از سال 81 آغاز شد .
عبدالرسول عباسي , آشنايي دانش آموزان با موضوع انتظار , مهدويت و
اطلاع رساني هرچه بيشتر در مورد امام زمان كه به گفته وي اين اعتقاد اكنون
در معرض شيطنت هاي برخي مجامع فرهنگي و سينمايي جهان قرار گرفته را
از اهداف برگزاري اين مسابقه برشمرد.
وي اظهارداشت : در اين مسابقه 289 دانش آموز اين شهرستان شامل
214 دختر و 71 پسر آثار خود را به آموزش و پرورش ارسال كردند كه در
مجموع 58 نفر در مقاطع ابتدايي , راهنمايي و متوسطه , رتبه هاي اول تا سوم
را به دست آوردند.
اين كتاب در 525 صفحه با گردآوري « اسماعيل آل احمد » به سه زبان
فارسي , عربي و انگليسي با شمارگان يك هزار نسخه منتشر شده است .
وي گفت : در آينده نزديك از كليه دانش آموزان كه در اين مسابقه معنوي
و فرهنگي شركت كرده اند در آييني تجليل به عمل مي آيد.
گفتني است 35 هزار نفر از جمعيت 130 هزار نفري شهرستان نظرآباد
در استان تهران , را دانش آموزان تشكيل مي دهند كه اكنون در 38 واحد
آموزشي مشغول تحصيل هستند.

|
برگزاري همايش « مهدويت » در دانشگاه تفرش
|
همايش « مهدويت » هفته گذشته با حضور اساتيد و دانشجويان دانشگاه
تفرش در اين دانشگاه برگزار شد.
مسئول نمايندگي نهاد مقام معظم رهبري دردانشگاه تفرش گفت : مقوله
مهدويت تنها به مذهب شيعه محدود نمي شود و در ديگر ادايان نيز اعتقاد به
منجي از مباحث اصلي به شمار مي رود.
حجت الاسلام ابراهيمي نژاد افزود : مهدويت از مباحث جهاني ميان
مذاهب است و در اكثر اديان الهي پيرامون كيفيت آن بحث
مي شود.
سردبير روزنامه انتظار جوان قم نيز گفت : در دين اسلام ومكتب تشيع ,
اعتقاد به مهدويت همواره اميدبخش و حركت آفرين
بوده است .
حجت الاسلام رضايي افزود : مهدويت هويت ديني و معنوي مسلمانان
است و بايد در جهت تفهيم اين مفهوم بلند ديني در جامعه گام برداشت .
در ادامه اين همايش خانم « بارتا گلزار » از كشور مكزيك , دلايل
گرويدن خود به دين اسلام را براي حاضران تشريح كرد.

رئيس موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران :
حضرت مهدي (عج ) احيا كننده حكمت الهي است
|
دكتر غلامرضا اعواني , رئيس موسسه پژوهشي حكمت و
فلسفه ايران گفت : معرفت بر مهدي و ظهور منجي در عصر
حاضر كه حكمت هاي رايج در هاله اي از ابهام قرار دارند ,
بسيار حائز اهميت است .
دكتر غلامرضا اعواني , رئيس موسسه پژوهشي حكمت و
فلسفه ايران , در گفتگو با خبرگزاري « مهر » درباره ظهور منجي
و مهدي موعد و مسئله انتظار در اديان توحيدي اظهار داشت :
اديان توحيدي به سبب اينكه از يك منبع و ماخذ الهي
سرچشمه گرفته اند , بنابراين در باورهاي توحيدي خود نيز
نزديك به هم هستند.
دكتر اعواني , عقيده به مهدي موعود را در همه اديان وجه
مشتركي دانست و اظهار داشت : اديان الهي در اين باور
توحيدي هيچ منافاتي با يكديگر ندارند. به طور مثال ما در آيين
بودا مشاهده مي كنيم كه پيروان بودا , قائل به هفت بودا هستند
كه شش بودا ظهور كرده و منتظر بوداي هفتم هستند.
استاد فلسفه دانشگاه شهيد بهشتي به آيين زرتشت اشاره
كرد و گفت : در اين آيين نيز قائل به فردي به نام « سوشيانت » و
يا منجي هستند.
همچنين در كليه اديان هندي نيز باور به فرد نجات دهنده
كه به زبان سانسكريت , « كالي » مي گويند , وجود دارد.
وي درباره يهوديان نيز گفت : يهوديان معتقدند كه عيسايي
ظهور خواهد كرد كه البته با عيساي مسيحيان متفاوت است و
مسيحيان معتقدند كه مسيح بار ديگر ظهور خواهد كرد و
شيعيان نيز اين باور را كه مسيح در ركاب امام زمان (عج )
خواهد بود پذيرفته اند.
دكتر اعواني به اعتقادات و باورهاي مسلمانان كه در
آخرالزمان مهدي موعود ظهور خواهد كرد , اشاره كرد : در
حديثي كه از شيعه و سني نقل شده چنين آمده است كه اگر از
دنيا بيش از يك روز نمانده باشد , خداوند آن يك روز را چنان
طولاني مي كند كه مهدي ظهور كرده و جهان را از عدل و داد
لبريز سازد. در اخبار آمده است كه او نه تنها اسلام را احيا
مي كند بلكه همه اديان را به حالت حقيقي خويش اقامه مي كند.
دكتر اعواني عبارت « مهدي جهان را پر از عدل و داد
مي كند » را با جمله اي از افلاطون تطبيق كرد و گفت : افلاطون بر
يك نكته تاكيد كرد و آن اين است كه فهم عدالت بدون دانش
امكان ندارد.
وي در ادامه گفت : برخي امروزه دين را به گونه اي كه خود
مي خواهند تفسير مي كنند. در حالي كه امام زمان عليه السلام
يك معرفت ديگري از دين ارائه مي كند. در واقع , حضرت
مهدي احيا كننده فهم دين و حكمت الهي است .
رئيس موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران در پايان
گفت : معرفت بر مهدي و ظهور منجي در عصر حاضر كه
حكمت هاي رايج در هاله اي از ابهام قرار دارد بسيار حائز
اهميت است .

| | | | |