روزنامه جمهوري اسلامي 24/08/1384 صفحه عقيدتي
خزائن اشيا و تقدير ونزول آنها




اثري از علامه سيدمحمدحسين طباطبايي
اشاره
امروز مصادف است با سالروز ارتحال علامه آيت الله سيدمحمدحسين طباطبايي . او فيلسوفي دقيق , انديشمندي عميق , مفسري كبير , نويسنده اي توانمند و شاعر و هنرمندي زبردست بود. آثار ارزشمند اين عالم جامع نگر و صاحب علوم و فنون گوناگون بسيار نكته ياب , جامع نگر و راهگشا مي باشند. از آن ميان , تفسير كبير « الميزان » از ويژگي هاي حائز اهميتي برخوردار مي باشد و از همين رو در اين بوستان زيبا و طراوت زا مي نشينيم و شاخه هايي از گل هاي معطر آن را مي چينيم و رايحه هايش را به مشام جان مي رسانيم .

مستند : آيه 21 , سوره حجر « و ان من شيي الا عندنا خزاينه و ما ننزله الا بقدر معلوم » الميزان , ج 23 , ص 211
مفهوم خزاين اشيا نزد خدا ونزول و خلق آنها
معناي خزينه ها از يك فرد چيست و چگونه از يك فرد آدمي نزد خدا خزينه هايي وجود دارد چيزي كه مساله را آسان مي سازد اين است كه خداي تعالي « شي » را كه در آيه فوق موضوع حكم است از ناحيه خود مي داند , و نزول معنايي است كه مستلزم يك بالايي و پاييني و بلندي و پستي مانند آسمان و زمين باشد. و چون به وجدان مي بينيم كه فرد انساني مثلا از جاي بلندي به جاي پستي نيفتاده , مي فهميم كه منظور از انزال , انزال معمولي كه مستلزم فرض پستي و بلندي است نمي باشد , و مقصود از آن همان خلقت فرد است , اما خلقتي كه توام با صفتي است كه بخاطر آن كلمه نزول بر وي صادق باشد. مانند « و انزل لكم من الانعام ثمانيه ازواج » و « انزلنا الحديد » .
مستند : آيه فوق . الميزان . ج 23 , ص 211
قدر , تمايز اندازه هاي معلوم و محدود اشيا در زمان نزول وخلق
بعد از آن كه معناي نزول را تا حدي فهميديم , به سر وقت اين نكته مي رويم كه در جمله « و ما ننزله الا بقدر معلوم » نزول را كه بنا شد به معناي خلقت باشد توام با قدر كرده , اما توامي لازم , كه به هيچ وجه انفكاكش ممكن نيست , براي اين كه آن را با تعبير حصر « جز به قدر معلوم نازل نكرديم » افاده فرموده و بائي كه بر سر قدر است مي رساند كه كينونت و ظهور فرد به وجود توام باهمان حدود و اندازه هاي معلومي است كه دارد , پس وجود فرد وجودي است محدود , و چطور محدود نباشد با آن كه خداي تعالي فرمود : « انه بكل شي محيط » واگر وجود زيد محدود نباشد محاط خدا واقع نمي گردد , چه چيزي كه حد ونهايت ندارد محال است محاط واقع شود.
و اين قدر چيزي است كه به وسيله آن هر موجودي متعين , و متمايز از غير خود مي شود , مثلا درزيد , كه خود يك شي است , و از عمرو و ديگران متمايز است , حقيقتي هست كه آن را از ديگر افراد انسان جدا مي سازد , و نيز از اسب و گاو و زمين وآسمان متمايز مي كند , بطور كه مي توانيم بگوييم زيد عمرو نيست , و هيچ فرد ديگر انسان نيست , و نيز اسب و گاو نيست . و زمين و آسمان نيست , و اگر اين حد و اين قدر نبود اين تعين و تمايز از ميان مي رفت و هر چيزي همه چيز مي شد.
و اين سخن درباره وجود زيد بود. همچنين وجود قوا و آثار و اعمال زيد محدود و مقدر است , ديدنش مطلق و در هر حال و در هر زمان و در هر مكان نيست , و هر چيزي را نمي بيند , و با هر عضوش صورت نمي گيرد , بلكه در حالي ومكاني و زماني معين , و چيزهايي مخصوص و با عضوي خاص , و در شرايطي معين صورت مي گيرد , و اگر ديدن زيد علي الاطلاق بود. بايد به تمامي ديدنيهاي خاص نيز احاطه پيدا كند , وديدن ديگران كه ديدن خاص است ديدن او هم باشد. نظير اين بيان در تمامي خصايص وجودي و توابع او نيز جريان دارد.(دقت بفرماييد.)
مستند : آيه فوق . الميزان , ج .23 ص 212
قدر , خصوصيت وجودي و كيفيت خلقت غيرقابل تفكيك هر موجود
از بيان فوق روشن مي گردد كه قدر عبارت از خصوصيت وجودي وكيفيت خلقت هرموجود است , همچنان كه از آيه « الذي خلق فسوي والذي قدر فهدي » و « الذي اعطي كل شي خلقه ثم هدي » نيز استفاده مي شود , چه آيه اولي هدايت را كه عبارت است از راهنمايي به قاصد وجود , مترتب بر خلقت و تسويه و تقدير هر چيز نموده , و در آيه دومي مترتب بر اعطاي خلقت مخصوص هر چيزي كرده , و لازمه آن بطوري كه از سياق دو آيه برمي آيد اين است كه قدر هر چيزي به معناي خصوصيت خلقتي هر چيز باشد , كه از آن چيز انفكاك ندارد.
مستند : آيه فوق , الميزان , ج .23 ص 212
معين بودن قدر موجود قبل از وجود و ظهور قدر آن حين خلقت و نزول
حال كه معناي نزول و معناي قدر معلوم شد مي پردازيم به بقيه ديگر كلام . و آن اين است كه خداي تعالي قدر را به وصف معلوم توصيف نموده , و فرموده : « و ما ننزله الا بقدر معلوم » و اين قيد با كمك سياق كلام اين معنا را افاده مي كند كه : قدر هر موجودي براي خداي تعالي در آن حيني كه نازل مي شود و نزولش تمام و وجودش ظاهر مي گردد , معلوم است , پس هر موجودي قبل از وجودش معلوم القدر و معين القدر است , و برگشت آيه شريفه « و كل شي عنده بمقدار » هم بر همين معناست , چه ظاهر آن اين است كه هر چيزي با مقدار و اندازه اي كه دارد حاضر نزد خدا و معلوم براي اوست , پس جمله « عنده بمقدار » در اين آيه در معناي جمله « بقدر معلوم » در آيه مورد بحث است , و نظير آن در جاي ديگر مي فرمايد : « قد جعل الله لكل شي قدرا » يعني خدا بر هر چيزي قدري قرار داده كه از آن تجاوز نمي كند. و با آن قدر معين و معلوم مي شود. و از ابهام و مجهول بودن در مي آيد , و سخن كوتاه , قدر هر چيزي از نظر علم و مشيت مقدم بر خود آن چيز است , هر چند كه به حسب وجود مقارن با آن و غير منفك از آن است .
مستند : آيه فوق , الميزان , ج 23 , ص 212
تعدد و حدود خزاين اشيا نزد خداي تعالي
خداي تعالي در جمله « عندنا خزائنه و ما ننزله » اين معنا را اثبات نموده كه هر چيزي قبل از نزولش به اين نشئه و استقرارش در آن , خزينه هايي نزد او دارد , و قدر را بعد از آن خزينه ها , و همدوش نزول دانسته , نتيجه اين بيان اين مي شود كه هر چيز قبل از نزول , مقدر به قدر و محدود به حدي نيست , و در عين حال باز همان شي است . خداي تعالي در تعريف اين خزاين جمع كرده است ميان اين كه فوق قدري است كه توام با هرچيزي مي شود , و ميان اين كه خزاين فوق يكي دو تانيست , و اين به ظاهر تناقض است . چون عدد از خواص هر چيزي است كه محدود باشد , و فرض اين جاست كه خزاين مافوق قدر و حد است , پس نبايد متعدد باشد , با اين كه آن را جمع آورده و فرموده : « خزائنه » , پس خود خزينه ها هم محدود و متمايزند , زيرا اگر متمايز و محدود نبودند يكي بيش نبود.
اين جاست كه به اين نكته متوجه مي شويم كه خزينه هاي نامبرده درست است كه متعددند ولي بعضي مافوق بعضي ديگر است . پس صحيح است بگوييم متعددند و در عين حال محدود نيستند , و تناقض هم در بين نيست . زيرا اين كه مي گوييم محدود نيستند , مقصود اين است كه محدود به حدود خزينه پايين تر نيستند. پس تمامي خزاين الهي به اين اعتبار نامحدودند به حدودي كه شي مفروض در اين نشئه به خود مي گيرد.
مستند : آيه فوق , الميزان , ج 23 , ص 213
نزول تدريجي و مرحله اي اشيا
بعيد نيست تعبير به « تنزيل » در جمله « و ما ننزله » كه بر نوعي از تدريج دلالت دارد اشاره همين باشد. كه شي مفروض نزولش مرحله به مرحله است , و هر مرحله اي كه نازل شده قدر و حد تازه اي به خود گرفته است , كه قبلا آن حد را نداشته تا آن كه به مرحله آخر , كه همين نشئه دنياست رسيده , و از هر طرف به حدود و اقدار محدود شده , همچنان كه به مقتضاي آيه « هل اتي علي الانسان حين من الدهر لم يكن شيئا مذكورا » ـ آيا بر انسان گذشت وقتي از روزگار كه چيزي نامدار نبود. انسان در عالمي انسان بوده ولي چيزي كه مذكور شود نبوده است .
مستند : آيه فوق , الميزان , ج 23 , ص 214
خزاين الهي در كجا قرار دارند
نكته ديگر اين كه اين خزاين تمامي اش مافوق عالم مشهود ماست , چون خداي تعالي آنها را به وصف « عنده » وصف نموده يعني « در نزد خدا » و اين وصف در جاي ديگر توضيح داده شده و آن آيه « ما عند كم ينقد و ما عندالله باق » است , (آنچه نزد شماست فاني مي شود و آنچه نزد خداست باقي است ) كه مي فرمايد هر چه كه نزد خداست ثابت و لايزال و لايتغير است , پس خزائن خدا هر چه باشند امور ثابتي هستند كه دستخوش زوال و تغيير نمي شوند , و چون مي دانيم كه اشيا در اين نشئه مادي محسوس متغير و فاني هستند و ثبات وبقايي ندارند , مي فهميم كه خزاين الهي مافوق اين عالم مشهودند.
مستند : آيه 59 , سوره انعام « و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها الا هو » الميزان , ج 13 , ص 196
خزاين غيب و علم غيب
مفاتح به معناي خزينه هاست , احتمال هم دارد به معناي كليد باشد , البته مال هر دو معنا يكي است و ليكن از اين كه در ساير آيات مربوط به اين مقام اسمي از مفاتيح برده نشده بعيد نيست كه مراد از مفاتح غيب همان خزينه هاي غيب باشد از آن جمله آيات زير است :
« ام عندهم خزاين ربك » و « لا اقول لكم عندي خزاين الله » و « وان من شي الا عندنا خزائنه » و « ولله خزائن السموات والارض » و « ام عنده خزائن رحمه ربك » .
به هر حال جمله « و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها الاهو » علم غيب را منحصر در خداي تعالي مي كند , از اين جهت كه كسي را جز خدا به خزينه هاي غيب آگهي نيست . يا براي اين كه جز او كسي آگهي به كليدهاي غيب ندارد. پس آيه به هر معنا باشد اين جهت را افاده مي كند كه : كسي جز خدا به آن خزينه ها و يا به گشودن درهاي آن و تصرف در آن دسترسي ندارد.
صدر آيه گرچه از انحصار علم غيب به خداي تعالي خبر مي دهد , الا اين كه ذيل آن منحصر در بيان علم غيب نيست . بلكه از شمول علم او به هرچيز چه غيب و چه شهود خبر مي دهد , براي اين كه مي فرمايد : خداوند به هرتر و خشكي آگهي دارد , علاوه بر اين صدر آيه همه غيبها را هم متعرض نشده , بلكه تنها متعرض غيبهايي است كه در خزينه هاي دربسته و در پس پرده هاي ابهام قرار دارد. همچنان كه آيه « و ان من شي الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم » هم متعرض اين چنين غيبهاست , براي اين كه خزينه هاي غيب را عبارت دانسته از اموري كه مقياسهاي محسوسي كه هر چيزي را مي سنجد احاطه به آن نداشته , اندازه هاي معهود نمي تواند آن را تحديد كند , و بدون شك اين چنين غيبها از اين جهت مكتومند كه بي پايان و از اندازه و حد بيرونند و مادامي كه از آن عالم به عالم شهود و منزلي كه در آن هر چيزي محدود و مقدر است نازل نشده اند خلاصه مادامي كه به وجود مقدار و محدودش موجود نگشته به شهادت اين آيه در نزد خدا داراي نوعي ثبوتند در عين حال علم ما كه تنها امور محدود و مقدر را درك مي كند از درك آنها عاجز است .
مستند آيه فوق , الميزان ج 13 , ص 198
چگونگي دسترسي علم انساني به غيب
اموري كه در اين عالم و در چهار ديواري زمان قرار دارند قبل از اين كه موجود شوند نزد خدا ثابت بوده و در خزينه هاي غيب او داراي نوعي ثبوت مبهم و غير مقدر بوده اند. اگر چه ما نتوانيم به كيفيت ثبوت آنها احاطه پيدا كنيم , ممكن هم هست چيزهاي ديگري نيز در آن عالم ذخيره و نهفته باشد كه از جنس موجودات زماني نبوده باشند. بنابراين بايد گفت خزينه هاي غيب خدا مشتمل است بر دو نوع از غيب : يكي غيبهايي كه پا به عرصه شهود هم گذاشته اند , و ديگري غيبهايي كه از مرحله شهادت خارجند و ما آنها را غيب مطلق مي ناميم , البته آن غيبهايي هم كه پا به عرصه وجود و شهود و عالم حد و قدر نهاده اند در حقيقت و صرف نظر از حد و اندازه اي كه به خود گرفته اند باز به غيب مطلق بر مي گردند , و باز همان غيب مطلقند. و اگر به آنها شهود مي گوييم با حفظ حد و قدري است كه دارند , و مي توانند متعلق علم ما قرار گيرند , پس اين موجودات هم وقتي شهودند كه متعلق علم ما قرار گيرند , و گرنه غيب خواهند بود.
مستند : آيه فوق , الميزان , ج 13 , ص 198
نسبي بودن غيب
البته جا دارد كه موجودات عالم را در موقعي كه متعلق علم ما قرار نگرفته اند غيب نسبي بناميم . براي اين كه اينطور غيب بودن وصفي است نسبي , كه بر حسب اختلاف نسبتها , مختلف مي شود , مثلا موجودي كه در خانه و محسوس براي ماست نسبت به كسي كه بيرون خانه است غيب است , و لكن براي ما غيب نيست . و همچنين نور و رنگها براي حاسه بينايي شهود و براي حاسه شنوايي غيب است . و شنيدنيها براي حاسه شنوايي شهود و براي حاسه بينايي غيب است و محسوسات اين دو حاسه نسبت به انساني كه داراي آن دو حاسه است شهود و نسبت به انسان كر و كور غيب است . روي اين حساب غيبهايي را كه خداي تعالي در آيه مورد بحث ذكر فرموده و گفته « و يعلم ما في البر و البحر و ما تسقط من ورقه الا يعلمها و لا حبه في ظلمات الارض ولا رطب و لا يابس » از همين نوع غيبهاي نسبي است , براي اين كه همه آنچه كه در آيه ذكر شده امور محدود و مقدري است كه تعلق علم به آن محال نيست .
مستند : آيه 104 , سوره انبيا « يوم نطوي السما كطي السجل للكتب » الميزان , ج 28 , ص 183
بازگشت آسمانها و زمين به خزاين غيب
مراد اين است كه « سجل » كه همان صحيفه نوشته شده است . كه وقتي پيچيده مي شود نوشته هم پيچيده مي شود. يعني الفاظ يا معاني كه خود نوعي تحقق و ثبوت دارد , و به صورت خط و نقش در سجل نوشته شده , پيچيده مي شود و با پيچيده شدنش ديگر چيزي از آنها ظاهر نمي ماند , همچنين آسمان با قدرت الهي روزي پيچيده مي شود , همچنان كه فرمود « والسموات مطويات بيمينه » , در نتيجه غايب گشته چيزي از آن ظاهر نمي ماند , نه عيني , و نه انرژي , چيزي كه هست از داناي به غيب پنهان نمي شود , هرچند كه از ديگران پنهان مي گردد , همچنان كه نوشته از سجل پنهان نيست , هر چند كه از ديگران پنهان است . پس طي و پيچيدن آسمان بر اين حساب به معناي برگشت آن به خزاين غيب است , بعد از آن كه از آن خزاين نازل , و اندازه گيري شده بود.
(منبع : معارف قرآن در الميزان , به كوشش سيدمهدي امين , از انتشارات سازمان تبليغات اسلامي )
قدر هر موجودي براي خداي تعالي در آن حيني كه نازل مي شود و نزولش تمام و وجودش ظاهر مي گردد , معلوم است , پس هرموجودي قبل از وجودش معلوم القدر و معين القدر است
خزائن الهي مكتومند و بي پايان و از اندازه و حد بيرونند و مادامي كه از آن عالم به عالم شهود و منزلي كه در آن هر چيزي محدود و مقدر است نازل نشده اند و به وجود مقدر و محدودش موجود نگشته , در نزد خدا داراي نوعي ثبوتند
اموري كه در اين دنيا و در چهار ديواري زمان قرار دارند قبل از اين كه موجود شوند نزد خدا ثابت بوده و در خزينه هاي غيب او داراي نوعي ثبوت غيرمقدر بوده اند