
نگاهي به مقوله جنگ و دفاع مقدس
جنگ مخوف ترين اشتباه انسانيست ; بدترين خطاي بشر
است . انساني كه عاقل است و با درايت عمل مي كند; همانقدر كه
مي تواند خوب باشد , استعداد بدبودن را نيز دارد. او اشرف
مخلوقات خداست ولي در شر و فساد از شيطان هم پيشي
مي گيرد , باور ما ايرانيان اين است كه خشونت , عملي شيطاني
است , لذا ما ملتي جنگ طلب نيستيم . سابقه تاريخي ما
صلح طلبي ما را اثبات مي كند. ما ملتي انديشمند , صلح جو و
آرام بوده و هستيم و جنگ با باورهاي مذهبي , قومي و فرهنگي ما
تناقض دارد.
هويت ايراني ما با باور اسلامي توام شد و تركيبي سراسر
مهرباني و عطوفت پديد آورد , پس ما از جنگ گريزانيم , از
خونريزي بيزاريم . ما آغازگر جنگ نبوده و نخواهيم بود , اما
وقتي دشمني تجاوزگر جنگي را به ما تحميل كند تن به تسليم
نمي دهيم و از كشور , شرف و غيرت ملي مان دفاع مي كنيم .
مردانمان , سلحشوران غيور اين ديار , تا آخرين قطره خون خود
مقاومت مي كنند تا حتي وجبي از خاك كشوراسلامي به دست
دشمن نيفتد. زنان ما ايستاده و چون كوه سپري محكم مي شوند
در مقابل هجوم دشمن به مرزهاي اين ديار پاك .
جنگ براي ما يك تحميل است اما دفاع بر ما واجب است ; چون
برحقيم و ناحق را بر نمي تابيم . در مقابل جنگ ناعادلانه دست به
دفاع مقدس مي زنيم . در جنگ اخير هم , عليرغم ميلمان به
مبارزه كشيده شديم اما مقاومت كرديم , ايستادگي كرديم و با
سلاح ايمان بر دشمن تجاوزگر غلبه كرديم . دشمني كه همه
استراتژي ها و افكار ماليخوليايي اش خبط و اشتباه از آب در
آمد. دشمن با تكيه بر دوستان متمول و نادان به ما هجوم آورد در
حاليكه ما از حمايت هيچ دولتي برخوردار نبوديم و تنها يك
برتري داشتيم كه بر تمام برتري هاي مادي خصم ارجحيت
داشت . ما نسبت به حفظ آب و خاكمان تعصب داشتيم , نسبت
به حفظ ناموس و كيان و مذهبمان غيرت داشتيم . ما به لطف
خداوندي توكل كرديم و به دفع هجوم دشمن پرداختيم و از خود
دفاع كرديم . اين دفاع , مقدس بوده و هست ; زيرا اين دفاع , دفاع
از حق عليه باطل بود. ما براي رسيدن به صلح جنگيديم . چون
مي خواستيم دست دشمن از سرزمين مان كوتاه شود و در كمال
آرامش زندگي كنيم , كار كنيم و عشق بورزيم . سازش يعني تسليم
در مقابل غريبه مهاجم . ما با سازش ناپذيري مقاومت كرديم و به
دفاع مقدس پرداختيم و در نهايت موفق به راندن آنها از سرزمين
پدريمان شديم و اينك ما هستيم و افتخار سرزميني كه از آن ما و
فرزندان ماست . حتي خيال اشغال يك وجب از اين خاك
پرحماسه توسط دشمن , رزمندگان ما را به شوريدگي مي كشاند و
اين شوريدگي و بيدلي بزرگترين دليل پيروزي بود.
تمام لحظه هاي دوران دفاع مقدس سرشار از مبارزه بزرگ مرداني
بود كه براي برقراري امنيت و آرامش جنگيدند. براي آزادي و
آزادگي مردمشان ايستادگي كردند از زندگي دل كندند تا
عزيزانشان با عزت زندگي كنند. شهيد شدند , مجروح شدند ,
مفقود شدند و به اسارت درآمدند تا مردمشان با سلامت ايام
بگذرانند. تا دخترانشان نوعروساني شوند خوشبخت و پاكيزه .
پسرانشان جواني كنند , تحصيل كنند , كار كنند و با اميد به
فردايي بهتر بلندپروازيهايشان را جامه عمل بپوشانند.
آن دوران براي ما مقدس بود زيرا دفاع بود , حمله نبود. پايداري
بود , هجوم نبود. دفع شر و فتنه بود , غارتگري و تاراج نبود ,
سراسر انصاف بود و مروت و مردانگي و فتوت , نامردي و كشتار
بيگناهان نبود.
جنگ براي ما مقدس بود چون توانستيم بار ديگر برتري
خود را اثبات كنيم . برتري نه از جهت تاكتيك هاي جنگي يا
ادوات و تكنولوژي نظامي بلكه برتري از نظر رشادت , دلاوري ,
شجاعت , درايت و تيزهوشي ذاتي كه خداوند در نهاد ما به
وديعه گذاشته است . وقتي جنگ را بدين صورت معني كنيم در
قاموس ملت مسلمان ايران نه تاريخ شروع دارد و نه تاريخ پايان .
چون ما همواره آماده , مدافع و تيزبين هستيم .
ما بايد تقدس اين دفاع و اين ايستادگي , اين سازش ناپذيري و
اين شهامت شگرف را هر بار هزاران بار در روح و ذهنمان تداعي
كنيم و با زباني شيوا براي فرزندانمان از قصه هاي شيرين آن
بگوييم و از پايداريهاي مردمي كه تنها با سلاح ايمان به جنگ با
پيشرفته ترين ابزار جنگي و غدارترين دشمنان انسانيت رفتند و
پيروز شدند. سالها مقاومت كردند اما تن به سازش ندادند زيرا
سازش آخرين و خواركننده ترين راه حل بود , براي پايان دادن به
جنگ ; و چگونه ملتي دلاور تن به اين پستي مي داد !
آري , اگر هزار بار ديگر , هزار دشمن قوي و غدار به ما حمله
كنند باز هم هزاران بار مصمم تر و قوي تر از گذشته پايداري
مي كنيم و تن به سازش با دشمن بي منطق و سفاك نمي دهيم . شور
دفاع و دست خدا همواره با ماست . ياد شورآفرينان عرصه هاي
نبرد را گرامي و خاطرشان را عزيز بداريم .
ث رويا مجيدي
ما براي رسيدن به صلح جنگيديم . چون مي خواستيم دست دشمن از
سرزمين مان كوتاه شود و در كمال آرامش زندگي كنيم , كار كنيم و عشق
بورزيم
ما با سازش ناپذيري مقاومت كرديم و به دفاع مقدس پرداختيم و در نهايت
موفق به راندن آنها از سرزمين پدريمان شديم و اينك ما هستيم و افتخار
سرزميني كه از ما و فرزندان ماست
هويت ايراني ما با باور اسلامي توام شد و تركيي سراسر مهرباني و عطوفت
پديد آورد , پس ما از جنگ گريزانيم و از خونريزي بيزاريم

در سايه غربت
تونل مرگ
|
گوشه هايي از خاطرات دوران اسارت آزاده و جانباز محمدباقرگودرزوند چگيني
در تاريخ 67,4,31 در عمليات تك دشمن و در منطقه قصر شيرين به
اسارت نيروهاي بعثي عراق درآمديم و در بدو ورود به اردوگاه 17 نهروان
بغداد , سربازان عراقي به طول 200 الي 300 متر با كابل و باطوم و شيلنگ از
ما پذيرايي كردند كه اين برنامه آنان به تونل مرگ معروف بود. پس از گذشتن
از اين تونل مرگ جايي از بدن ما سالم نمانده بود ولي با همه اين
شكنجه هاي جسمي و روحي مقاومت مي كرديم .
در تاريخ 69,5,26 كه اولين گروه اسرا ايراني آزاد شدند در اردوگاه
18 بعقوبه از استان دمالي عراق بين اسرا و افراد جاسوس ايراني درگيري
شديدي اتفاق افتاد و عراقي ها يك خشاب گلوله را به بدن يكي از اسرا بنام
آقاي « حسين پيراينده » خالي نمودند و اين برادر عزيز را به شهادت رساندند
و پس از اين ماجرا 6000 نفر از اسرا كه در اردوگاه بودند دست به اعتصاب
غذا زدند و همه بر اين عقيده بودند كه بايد پيكر مطهر شهيد حسين پيراينده
را با خود به ايران بياورند كه بالاخره با قول مساعد افسران عاليرتبه و
مسئولين اردوگاه ماجراي اعتصاب غذا خاتمه يافت . ولي در روز بازگشت
يعني در تاريخ 1369,6,20 به وعده خويش عمل نكردند و اسرا تصميم
گرفتند هنگام بازگشت به ميهن اسلامي ايران با نام كاروان شهيد حسين
پيراينده و همگي بانصب پارچه مشكي بر روي سينه خود , پيراهن خونين
شهيد را به خانواده اش در تهران تحويل دهند كه اين كار انجام شد. يادآور
مي شود پيكر پاك اين شهيد گرانقدر همراه 600 شهيد ديگر پس از گذشت
13 سال به خاك ايران اسلامي انتقال يافت كه بنا به گفته شاهدان عيني ,
جسم مطهر اين شهيد سالم بود.
عبدالله بشارتي ـ خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي
شهرستان رودبار

معرفي نشريه
فرهنگ پايداري
|

چهارمين شماره از فصل نامه « فرهنگ پايداري » , نشريه
بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس منتشر شد.
در اين شماره از « فرهنگ پايداري » كه به مدير مسئولي
مهندس داود غياثي راد و سردبيري سعيد علاميان منتشر گرديد
مطالب زير گنجانده شده است .
گزارش سردبير ـ گفت و شنود (حديث الهزيمه ) گفت و گو
با يك سرلشكر عراقي ـ نبرد روز نهم ـ مرد آهنين ـ قمقمه هاي
تشنه ـ ناله هاي درخت مدرسه نظامي ـ كتاب چزابه از چند نگاه
پژوهش ـ دو جنگ دو خبرنگارـ اعتماد دوسويه در جنگ ـ
تجربه هاي جنگ من ـ هنر ـ جريان تاثير گذار در هدايت تئاتر
دفاع مقدس وجود ندارد. خشم و خروش جنگ در نماي لاند
شات ـ پوستر سازي در جنگ ـ ياد ـ داستان آتش نمرود و باغ
بهشت ـ ياد كمرد نسيان هاي تاريخي ما ـ فرشته معبر غول ـ
بررسي و نقد ـ « شرح عشق » ـ يادگار ـ يادمان ـ شعر دريچه ـ
دست و روي دست ها ـ چراغ شهادت ـ اي ماه ـ يكي بيايدـ
جنگ جهاني دوم , شصت سال بعدـ آخرين درس ـ « اتاق فكر »
ادبيات دفاع مقدس ـ ستاره هاي مسيح ـ باخوانندگان

|
ايمان سر مقاومت آزادگان
|

نگاهي به سر مقاومت آزادگان و ماندگاري آن در طول تاريخ
يكي از اعضا هيات اعزامي از سوي سازمان بين المللي صليب سرخ به
اردوگاههاي اسراي ايراني در عراق در يكي از ديدارهاي خود از اردوگاه
موصل 4 سوالي را مطرح كرد كه پاسخ به آن رمزگشاي سر مقاومت آزادگان
و ماندگاري و جاودانگي خط سرخ تشيع در طول تاريخ است .
آن عضو روانشناس هيات صليب سرخ پس از بارها ملاقات با آزادگان
سرافراز , اين بار با حيرت از جمع آزادگاني كه دور او حلقه زده بودند پرسيد :
رمز و سر زندگي و نشاط روز افزون شما اسراي ايراني در چيست
او گفت : من از اكثر اردوگاههاي اسراي جنگي و حتي از زندانها در
كشورهاي مختلف بازديد كرده ام و باتوجه به تخصصم (روانشناسي ) روي
آنها مطالعه كرده ام و امروز تحقيقا به شما مي گويم كه اسراي ايراني با همه ي
اسرا و زندانياني كه من از نزديك ديده ام تفاوت اساسي دارند. همه ي آنها
پس از مدتي دچار مشكلات جدي روحي و رواني مي شوند. كه نهايتا برخي
دست به خودكشي مي زنند , عده اي با علم به عدم موفقيت بارها اقدام به فرار
مي كنند تا اينكه بالاخره توسط نگهبان كشته مي شوند. فساد جنسي در تمام
اين زندانهايك اپيدمي محسوب مي شود. اما شما گويا از جنس ديگري
هستيد. هر بار كه من به ديدار شما مي آيم با نشاطتر و مصمم تر از قبل شما
را مي بينم . و در حيرتم كه چه عاملي شما را در مقابل مشكلات اسارت چنين
مقاوم و شكست ناپذير ساخته
بچه ها پاسخ لازم را به آن سوئيسي دادند هر چند كه همچنان آثار حيرت
از چشمان او خوانده مي شد. آري , پاسخ آزادگان يك كلمه بود , « ايمان »
ايمان رمز پايداري ما است . ايمان به خدا. خدائي كه از رگ گردن به آدمي
نزديكتر است . خدايي كه در همه حال انيس و مونس بنده ي خود مي باشد. ما
يقين داشتيم كه خداي ما همان خداي حضرت يوسف (ع ) است كه او را در
چاه و زندان تنها نگذاشت . ما ايمان داشتيم كه خدا از بين بندگان خود ما را
برگزيده است تا در كوران ابتلائات براي ميداني بزرگ تر آب ديده و ورزيده
نمايد. ما شاهد بوديم كه فرزندان خميني سربلند از اين آزمايش بزرگ بيرون
آمدند. فرياد « مرگ بر صدام ضد اسلام » كه از حلقوم پاك رادمردي چون
آزاده ي « شهيد شهسواري » برخاست در حالي كه دستانش بسته بود و
سرنيزه هاي دژخيمان بعثي روي گردن او قرار داشت ترجمان هويت تمامي
آزادگاني است كه با تكيه بر ايمان راسخ , حماسه هايي بس بزرگ تر خلق
كردند اما صدايشان به ظاهر در سياه چالهاي صدام مدفون شد و جز در و
ديوار زندان هيچ گوشي آن را نشنيد و هيچ چشمي شاهد آن نشد. ولي مگر نه
اين است كه از پيشواي خود سيد الشهدا(ع ) آموخته ايم , كه چون خدا
مي بيند و گواهي مي دهد هر مصيبتي و مرارتي در كاممان شيرين و گوارا
است . و مگر نه اينكه ام المصائب , زينب كبري (س ) بعد از مشاهده ي آن همه
مصيبتهاي جانكاه در مقابل جلادي چون ابن زياد فرمود : ما رايت الا جميلا.
روزي كه شهيد « خليل فاتح » آن آزاده ي سرافراز تبريزي در اردوگاه
موصل يك , سينه سپر كرد و با پذيرش داوطلبانه مسووليت سلاح و
نارنجكهاي كشف شده از زير خاك باغچه هاي مقابل آسايشگاههاي اسرا كه
در زمان آتش سوزي انبار سلاح و مهمات عراقي ها و در پي كمك آزادگان در
اطفا آن توسط افرادي غير از شهيد فاتح ربوده شده و براي زماني مقتضي
مدفون شده بود. با آغوش باز به استقبال شهادت رفت تا آسيبي به ديگر
همرزمانش نرسد. هيچ دوربيني اين حماسه را ضبط نكرد و هيچ مورخي آن
را ثبت ننمود اما خليل يقين داشت كه خدا حاضر و ناظر است و در روز
حساب گواهي خواهد داد. او خوب مي دانست كه روزهاي بدتري در انتظار
او است . خليل از سرنوشت خود آگاه بود و مي دانست زماني كه در زير
شكنجه هاي وحشيانه ي بعثيها در سياه چالهاي بغداد از شدت درد بارها از
هوش مي رود هيچكس , حتي همرزمانش نيز شاهد جان سپردن او نخواهند
بود اما آگاهي از اين مساله نيز موجب نمي گشت كه امثال خليل فاتح ها در
انجام وظيفه و مبارزه با دشمن ذره اي به خود ترديد راه دهند.
همه بايد بدانند كه اگر آن روز شهيد « فاتح » گوي سبقت را نمي ربود كم
نبودند فرزندان خميني كه داوطلب اين فداكاري مي شدند. همچنان كه در
مقاطع مختلف ايام اسارت مشابه آن را بسيار شاهد بوديم .
حماسه ي شهيد فرخي آن معلم مجاهد و خستگي ناپذير دزفولي كه
توهين سرباز عراقي به امامش را تاب نياورد و جان خود را در دفاع از امام و
مقتدايش بي درنگ تقديم كرد , شاهدي بر اين مدعي است .
مغز متلاشي شده ي شهيد حسين زاده در اثر ضربه ي بلوك سيماني كه
دژخيم بعثي بر فرق او وارد ساخت و تصوير جسم مجروح و بي جان او در
وسط اردوگاه موصل 2 كه هرگز از ذهن همرزمانش محو نخواهد گشت بيانگر
اين واقعيت است كه همه ي فرزندان خميني از يك جنس بودند اما اين دست
تقدير بود كه هر از گاهي گلي از گلستان سلحشوران علوي و ياران صديق امام
زمان (عج ) رابرمي گزيد.
آري , اين رود روان و زلال جاري جز از چشمه حيات بخش ايمان
نمي جوشد همان سر مقاومت آزادگان و شرط تحقق ظهور يگانه منجي عالم
بشريت . همچنان كه مولا و مقتدايمان حضرت آيت اله خامنه اي فرمود :
ايمانهاي راسخ شرط تحقق ظهور امام زمان (عج ) مي باشند.
بزرگان كه خود آموزگاران ما بوده اند. نسل جوان بايد بداند اينها افسانه
نيست بلكه واقعياتي است كه شاهدان عيني آن حي و حاضرند. و اين حقير
خدا را شكر مي كنم كه توفيق داشته ام جزو شاهدان باشم , شاهد چيزهائي كه
باور آن جز براي اهل ايمان و مجاهدت سخت است هر چند كه ناگفته نماند ,
همين امر مسووليت امثال بنده را دو چندان خواهد كرد.
من شاهد بودم كه چگونه شقي ترين زندانبانها در مقابل اسوه ي صبر و
مقاومت , سيد آزادگان مرحوم ابوترابي خاضع بودند. چرا كه چيزي جز
ايمان در وجود ابوترابي متبلور نبود. آنان كه توفيق همرزمي با ابوترابي را
دارند تصديق مي كنند كه آنچه در مورد ائمه و بزرگان دين واوليا خدا شنيده
بوديم در وجود ابوترابي لمس مي كرديم . ابوترابي , همچنان كه مرحوم شيخ
جعفر مجتهدي آن عارف بالله و سالك الي الله فرمود : « مامور الهي بود در
بين اسرا » او ماموريت داشت در حالي كه خود آزمايش مي شد و منازل سير
و سلوك را به سرعت طي مي كرد به صورت عملي به آزادگان درس ايمان و
استقامت مي داد.
وقتي آن پيرمرد اصفهاني در مقاطع سخت اسارت آنگاه كه فشارهاي
رواني و شكنجه هاي دشمن تشديد مي شد براي جلوگيري از سستي و رفع
ترديد امثال حقير برمي خاست و با صداي لرزان , اما قوي و طنين انداز با
كلامي ساده و بي پيرايه با لهجه ي اصفهاني مي گفت : برادرا! باور كنيد خدا از
صدام بزرگترست باور كنيد خدا از آمريكابزرگترست . و اين كلام چون از دل
برخاسته بود تا عمق جان ما رسوخ مي كرد. با خود مي گفتم : كه چه خوب
ابوترابي ماموريت الهي خويش را به انجام رسانده و ايمان را نه در لفافه ي
كلمات و جملات فلسفي كه در عمل به آزادگان آموخته است . كما اينكه آن
مرحوم خود نيز بارها بر اين ادعا صحه مي گذاشت آن گاه كه مي فرمود :
برادرها قدر خودتان را بدانيد. اين حالي كه شما داريد , در حوزه هاي علميه
گاهي طلبه ها 30 يا 40 سال رياضت بندگي و عبادت را تحمل مي كنند تا به
آن دست يابند.
آري , آزادگان ما با تمام وجود دريافته اند كه هيچ سلاحي موثرتر از
سلاح ايمان نيست . ايمان كليد هر در بسته است . ايمان آن راهوار تيزرو و
ايمني است كه راكب خود را به سرعت و سلامت به مقصد مي رساند. ايمان
آن گوهر گمشده ي بشريت در طول تاريخ و به ويژه بشر امروزي مي باشد كه
مكتب اهل بيت عليهم السلام منادي آن است و در اين راه هستي خود را فدا
كردند تا بشريت به سعادت برسد. به اميد آن روز!
ث ناصر قره باغي
موسسه فرهنگي پيام آزادگان

|
| |
|