روزنامه جمهوري اسلامي 23/08/1384 صفحه هنر و ادبيات
اصالت روحانيت در مكتب امام عصر(عج )




نگاهي به نقش روحانيت در رهبري مردم و مبارزه با استعمار و سلطه گري
بخش دوم
دكتر سيدحسن فيروزآبادي
اشاره : بخش نخست نقطه نظرات دكتر سيدحسن فيروزآبادي , عضو هيئت علمي دانشگاه علوم پزشكي تهران و عصو هيئت امنا بنياد فرهنگي حضرت مهدي (عج ) , تحت عنوان « اصالت روحانيت در مكتب امام عصر(عج ) » را هفته گذشته دوشنبه مورخه 16 آبان 1384 در صفحه فكر و فرهنگ مطالعه فرموده ايد آنچه در پي مي آيدبخش دوم اين مطلب است كه از نظر شما مي گذرد.
سراني كه نظام را اداره مي كردند متوجه اين قضيه بودند يك مبارزه مخفي و بسيار سهمگين و واقعا دردناك اتفاق افتاد تا رهبري غير روحاني كه غرب براي حذف روحانيت تدارك ديده بود از انقلاب اسلامي كنار رفت دعواهاي بني صدر با امام از اين جنس بود بني صدرآن حرفي را كه زد و گفت كه فقيه پنجاه مشخصه دارد منتظري 49 تا دارد من پنجاه تا و از بني صدر سوال شد كه آقا نقش روحانيت در مبارزه شيعي چيست .
گفت من روحاني هستم و هر كس كه از استقلال ايران و منافع ملي دفاع كند اين روحاني است كه آمد يك تعريف ديگري از روحانيت داد و كتاب ولايت فقيه بني صدر هم هست اينكه بهشتي را شهيدكردندحزب جمهوري اسلامي را منفجر كردند و روز اول رفتند آقاي مطهري را شهيدكردند مفتح را شهيد كردند رفتند آقاي دستغيب را زدند چيزي نبودكه بخواهند سرشاخه هاي اطراف امام را بزنند مي ديدند اينها سنگرهاي محكم مقاومت براي حفظ رهبري روحانيت و حفظ مكتب تشيع و مكتب امام زمان عليه السلام است بايد اينها را بردارند اصلا شايد احياي مجاهدين خلق هم براي همين بود چون مجاهدين خلق هم خيلي از جوانهارا بردند من به يكي از دوستانم كه خيلي هم با هم رفيق بوديم گفتم خوب من يك سوال از تو دارم حالا رفتي شدي مجاهد خلق , مرجع تقليدت كيست گفت مسعود رجوي . گفتم كي فتوا مي دهد گفت مركزيت . گفتم خاك برسرت . اينها دستوري بود و اين هدايت شده بود از سوي سفارت آمريكا و غرب مسعود رجوي پليد. رسما مرجعيت و رهبريت ديني راتبديل كردند به يك غير روحاني و يك مركزيت غير روحاني ناشناخته و اين اصرار منافقين براي نگهداشتن جلال گنجه اي كه هنوز لباس روحانيت مي پوشد و آنجا كنار رجوي مي نشيند , مي خواهند بگويند ما روحانيت را همين قدر قبول داريم روحانيت هم با ماست وحتي در سان و رژه هايي كه در عراق مي گذارند جلال گنجه اي مي آيد كنار جايگاه مي نشيند من اين را در فيلمهايشان ديدم من خودم وقتي جلال گنجه اي آمد مشهد براي منافقين سخنراني كند رفتم جلال گنجه اي را پيدا كردم گفتم : مگر شما آخوند نيستي گفت : چرا.گفتم : مگر نمي داني منافقين آخوندها را دسته بندي كرده اند گفت : چي كردند گفتم : آخوندها را سه دسته كرده اند مراجع , وعاظ وطلبه ها , مراجع بت , ووعاظ نيمه بت هستند , طلبه ها را نيز مي شود تحميق نمود وسواري گرفت اين تقسيم بندي مجاهدين خلق روي روحانيت است رسمي هم هست تو هم آخوندي نمي داني اين چيزها را , گفت : مي دانم . گفتم : پس چرا آمدي اينجا برايشان سخنراني كني يك نگاهي به ما كرد و پوزخندي زد و گفت خيلي ممنون !
ماهم اول انقلاب 27 ـ 28 سالمان بود و تصور كرديم كه وي را هدايت كرديم بعدها فهميديم مثل آن شخص شد كه گفت گربه را بكشم گوشتهايمان را نبرد گربه را كشت رفيقش آمد گفت اين كه گربه نبود اين ببر بود افتاد و غش كرد ماهم رفته بوديم گربه بكشيم نمي دانستيم كه جلال گنجه اي كيست حالا مي فهميم جلال گنجه اي كيست به هر حال اينها هيچكدام اتفاقي نيست كه منافقين داخل خودشان يك روحاني به اسم جلال گنجه اي نگهدارند و تا امروز لباس بپوشد و با لباس روحانيت در تمام محافل حاضر بشود مي خواهند بگويند روحانيت هم يك شغل در جامعه هست مردم دين دارند روحاني هم دارند در حاليكه مكتب تشيع اين نيست مكتب تشيع همان است كه امام فرمودند كشور بدون روحانيت مثل كشور بدون طبيب است كشور شيعه فقط بر اساس روحانيت مي تواند حركت كند.اينقدر توي اين مباني بحث كردم براي اينكه بتوانم وارد فضاي حزب اللهي انقلاب اسلامي بشوم , در فضاي حزب اللهي انقلاب اسلامي ما چهار درگيري داشتيم كه ناشي از اين تفكر بود.
1 ـ در بعضي از استانها افرادي با ذهنيت هاي سابق مطرح كردند بين امام جمعه ها و استاندارها كه هميشه استاندار مي گويد ما چه كاره ايم در توي اين استان ما نماينده عالي دولت هستيم اين نماينده ولي فقيه كيست امام جمعه چه مي گويد در حاليكه نماينده ولي فقيه وامام جمعه مي گويد كه اين مردم شيعه هستند پيرو امام زمان (ع ) هستند حجت شان امام جمعه است و حجت شان نماينده ولي فقيه است استاندار نماينده دولت است كارهاي اجرايي انجام بدهد , دولت , دولت ولايت و مردم است استاندار هم استاندار ولايت فقيه و مردم است بجاي اينكه واقعيت به اين روشني درك بشود اختلاف افكني كردند.
2 ـ در خود دولت نظريه آمريكايي حاكميت دوگانه مطرح شد و همان بحث حذف روحانيت امام زمان (ع ) و مكتب علوي است .
اين درسي بود كه از انقلاب اسلامي گرفته بودند , ديده بودند كه بيش از صد سال كار كردند محصول كارشان راامام خميني (ره ) هدر داد و روحانيت را دوباره آورد مرجع مردم قرار داد اينقدر حمايت از غرب زده ها و افراد ضد روحانيت غيرقابل باور است شما اندازه گيري نكرده ايد كه چقدر غرب از اين عناصر حمايت كرد و چقدر غرب از اين جريان در سالهاي اخير حمايت كرد عناصر را شما تك تك بگيريد خواهيد ديد كه چقدر حمايت كرده است مفهوم اين همه حمايت اين نبود كه مي خواهند از آزادي و دموكراسي دفاع كنند و اينها آدمهاي آزادي و دموكراسي هستند نه اين نبود مفهوم اين همه حمايت اين بود كه مي خواستند غربيها توسط اينها همه آن چيزهايي كه امام خميني ازحلقوم غرب گرفته از امام خميني پس بگيرند. اصلا اين جريان براي اين بوجود آمد , نشستند طراحي كردند فكر كردند و اين درآمد و اين هم مسائل سياسي اش در انقلاب است .
يكدسته آنهايي كه ايمان در وجودشان است در شريانهاي وجودشان است و در روحشان است اينها حزب اللهي هستند ببينيم امام چه گفت آقا چه فرمودند دعا كنيم به امام دعا كنيم به آقا دعاكنيم واگر يك انحرافي در انقلاب بوجود بيايد دلشان مي سوزد غصه مي خورند اشك مي ريزند , مي دوند.
يك گروه هم هستند كه ايمان و انقلاب توي مشتشان است و توي جيبشان است توي كيفشان است و همراهشان است اين آدمهايي كه ايمان توي جيبشان وتوي كيفشان است مي بينيد همه مظاهر ايمان را دارند و همه مظاهر شرك و كفر را هم دارند يعني با ريش وتسبيح مي آيد در صف اول سمت راست مي ايستد همان محلي كه جهاد در راه خدا باشداز همان صف هم صاف پامي شود مي رود فيلم مستهجن مي بيند و از همانجا هم مي رود.
آقاآمدند در لشكر 10 و فرمودند چهار دسته منافق در صدر اسلام داريم خواستند توجه بدهند به ما كه چهار دسته منافق هم در جامعه داريم حواستان را جمع كنيد وسعت منافقين خيلي زياد است اين هم درد و آفت انقلاب است در هر انتخاباتي با آن درگير هستيم من حرف سياسي نمي زنم من مي خواهم مباني را روشن كنم اينكه در انتخابات شما گير مي كنيد يك دفعه يك عده از فكري كه مخالف روحانيت است دفاع مي كنند و يك عده از فكري كه موافق روحانيت است دفاع مي كنند باز ريشه اش همانجاست و خيلي راحت الان شما كه اطلاع داريد راديوهاي بيگانه را شنيديد ومجلات بيگانه رامي بينيم ومشرف هستيد مي توانيد بفهميد قشنگ آنهايي كه مخالف روحانيت هستند از تمام دنيا حمايت مي شوند بدون اينكه اصلا بپرسند اين كيست اما آنكس كه طرفدار روحانيت است از تمام دنيا مي كوبند بدون اينكه بپرسند او كيست .
اين ادامه مبارزه اي است كه هزار سال است براي ريشه كن كردن نهضت مهدويت و مكتب تشيع برپا شده و راه موفقيت خود را در حذف روحانيت مي بيند و هر وقت روحانيت را حذف كردند كار تمام است . دنيا شش ميليارد جمعيت دارد. دو ميليارد مسيحي كه در جناح غرب قرار مي گيرند بخش كوچكي هم يهودي هستند داخل آنها اينها عليه اسلام كار مي كنند وعليه تشيع كار مي كنند دراين ميان 1,2 ميليارد نفر مسلمان هستيم كه 110 ميليون نفر شيعه هستيم , يعني ما يك گروه كم كه در درون خودمان هم اين همه مشكل داريم اين قضا را پيش خودمان ترسيم كنيد ببينيد حالا تهديد و تهاجم فرهنگي يعني چي ,
110 ميليون نفر ماندند كه حرف امام زمان عليه السلام را تكرار مي كنند وامام زمان عليه السلام را به امامت قبول دارند.
دشمن هم كاملا همه زواياي ما را مي شناسد. اينجوري فكرنكنيد كه دشمن شيعه را و اسلام را و تهديد عليه خود را نمي شناسد و نمي داند كه اين شيعه است كه قرار است بر جهان حكومت كند اين قطعي است غير از اين كه اعتقادماست قطعي است كه همين گروه ايماني معتقد به فرج و انتظار ظهور منجي عالم بشريت است كه اسمشان را « گروه » نبايدبگذاريم همين مردماني كه ايمان سراسر وجودشان هست و در روحشان هست و بنده خداهستند , اين منتظر تشكيل حكومت عدل جهاني واحد است و دنيا مي خواهد به سمت اين تفكر و بينش برود. پس طبيعتا همه طاغوتها در دنيا تلاش مي كنند كه اين را بزنند.
ماموريت فرهنگي در جامعه اسلامي اصالتا با روحانيت و حوزه ها است بخاطر اينكه كار فرهنگي شيعه اصالتا با روحانيت و مراجع شيعه است و به همين دليل هم امام زمان عليه السلام فرموده اند « انهم حجتي عليكم » اين بايد تكليفش روشن بشود ما نمي توانيم يك جريان ديگر اداره حكومت اسلامي ايجاد كنيم و به همين دليل است كه قانون اساسي , اساس را ولايت فقيه و انتخاب آن را با مجلس خبرگان رهبري و نظارت آن مجلس قرار داده است كه وقتي فرهنگ انقلاب را مي دهيم يك جايي ترويج بكند چهره هاي اصلي اش چهار تا غيرروحاني بشود ممكن است تا زمانيكه خودمان هستيم اتفاقي نيفتد ولي در گام بعدي دشمن از اين فضا حتما استفاده مي كند و مي گويد مي شود اينها را از روحانيت جدا كند و روحانيت را مي كوبد و اينها را دوباره مي گذارد وسط همين دعوا و مي رود جلو.
آقا در يكي از استانها در جمع روحانيون فرمودند اول انقلاب كه امام از روحانيت دفاع مي كرد ما رفتيم خدمتشان و با اشاره به وجود بعضي روحاني نماهاي وابسته به دربار و فاسد , از امام پرسيديم چرا شما يكپارچه از روحانيون دفاع مي كنيد
امام مي فرمايند : كه نظر من و شما يكي است فرق اش در اين است كه من مي بينم كه اگر اجازه داده شود كه روحانيت كوبيده شود منظور دشمن , كوبيدن شماهاست دشمن مي خواهد روحانيون انقلابي امثال شما را بكوبد و آنهايي كه عليه روحانيت صحبت مي كنند يعني اينكه آنهايي كه روحانيون را مورد حمله قرار مي دهند منظورشان آن دسته از روحاني نماها كه اشكالاتي هم داشتند نيست بلكه ما ديديم كه آنها را حمايت هم مي كنند و اين قضيه در حمايت غرب از شيخ اشكوري كاملا آشكار شد دفاع من از كل روحانيت براي اين است كه حرمت شما روحانيون انقلابي شكسته نشود , ما بايد از كل روحانيت دفاع كنيم بخاطر اينكه آن روحاني هايي كه مي خواهند اسلام ناب را پياده كنند حرمتشان حفظ بشود.


بينش عميق امام را ببينيد اين يك بينش استراتژيك است و اين بينش استراتژيك را نبايد از دست بدهيم و نبايد غفلت كنيم بنابر اين ; ماموريت فرهنگي جامعه كه هر روحاني بايد يك مبلغ آن باشد اصالتا و ذاتا با روحانيت است يعني همان تبليغ دين با روحانيت است . مي رسيم به يك نقطه مشترك بايد نقطه مشترك را حل كنيم اينكه منشا تبليغ روحانيت است و راس تبليغ روحانيت است و چهره تبليغ روحانيت است اين را بايد كامل حفظ كنيم يعني كارهاي فرهنگي كه توسط دولت و ساير نهادها انجام مي شود به هيچ وجه نبايد جلوه ي اين را داشته باشد كه روحانيون نيستند و يك كساني ديگري دارند كار را انجام مي دهند.
اينجوري بشود كه حالا بيرون كه آن فضاي فرهنگي سنگين را دشمن تحميل كرده با ميلياردها دلار سرمايه گذاري دارد دنبال مي كند ما يك دولت و يك وظيفه قانوني داريم كه اين دولت مي خواهد با آن تهاجم مقابله كند خودش ساختارش عين آن باشد معلوم است كه محصول به نفع آن دربيايد به نفع امام زمان عليه السلام و روحانيت شيعه كه در نمي آيد موضوع منافع آخوندها و غيرآخوندها نيست .
من اينقدر حرف زدم اين نبود كه باز اين عواملي كه در جامعه هست باشد بلكه يك مفهوم بسيار عميق و جدي و اساسي در اينجا خفته است .
كار فرهنگي در نهادها و دستگاه اجرايي دو بخش دارد :
يكي اينكه مامور ما معتقد به امام زمان عليه السلام باشد و سرباز امام زمان عليه السلام باشد. اين وظيفه حوزه ها و روحانيت است حوزه ها و روحانيت بايستي همه اقداماتي را كه براي سرباز امام زمان عليه السلام نگهداشتن مامور فرهنگي نهادها و دولت انجام مي شود بايد خودش انجام بدهد.
دستگاه اجرايي ما سرباز امام زمان عليه السلام در بعد فرهنگي را به تنهايي تربيت نمي كند و نبايد چنين فكري را رواج بدهيم . اصلا اينكه خيلي خطرناك است كه فرمانده دستگاه اجرايي رهبر فكري و فرهنگي جامعه ما باشد مثل آنچه در سالهاي اخير تبليغ و برآن اصرار شد اين بشدت خطرناك تر از آن بحث غيرروحاني و روحاني در رهبريت مردم است بخاطر اينكه اينجا قدرت و غرور هم هست , جايي كه قدرت و غرور هست نمي تواند رهبري فكري و فرهنگي باشد. قدرت و غرور مال اسلام است منتهي در يد امامت و ولايت مدير اجرايي حكومت رهبر فرهنگي دولت اسلامي نيست ممكن است خودش آدم فرهنگي باشد بنده آدم فرهنگي هستم شما ديديد و من را هم مي شناسيد اما از وقتي به من گفتند رئيس ستاد كل , ديگر كار فرهنگي نكردم و اصلا ظهور و بروز هم ندادم كار نظامي كردم بخاطر اينكه مي دانم تكليفم نظامي است و من نمي خواهم چهره فكري فرهنگي جامعه بشوم و غلط است اگر چنين باشد در دستگاه اجرايي شايسته هم نيست چنين فكري بكنند.
مدير اجرايي در چهار چوب قوه مجريه است . مدير اجرايي نماينده ولي فقيه نيست بلكه كارگذار دولت و ولايت فقيه است . مدير صاحب اختيار نمايندگي و رهبري فرهنگي و امنيتي نيست صاحب اجتهاد نيست . مدير در سلسله مراتب قوه مجريه است . مثلا ما در نيروهاي مسلح فرمانده دسته داريم فرمانده گردان داريم فرمانده تيپ داريم فرمانده لشكر داريم فرمانده نيرو داريم فرمانده كل سپاه داريم فرمانده كل قوا داريم اين سلسله مراتب فرماندهي كه اجتهادي نيست تعريف نظامي دارد. بنابراين آن روح معنوي كه در نماينده ولي فقيه و در روحانيت از نظر ارتباط پرسنل سپاه و فرهنگ سپاه با ولي فقيه و نايب امام زمان عليه السلام و ارواحناالتراب مقدمه الفدا وجود دارد از طريق سلسله مراتب فرماندهي تامين نمي شود.
جهت كار فرماندهي و مديريت برابر قانون ومقررات است آن هم اينجوري است , آقا مي فرمايند فرمانده , طراحت را تهيه كن س .ك بررسي كند بعد آقا تصويب مي فرمايند فرمانده امر بر فرماندهي است فرمانده سپاه امر بر فرمانده كل قوا است جاي فرمانده كل قوا نيست در حاليكه نماينده ولي فقيه جاي ولي فقيه است . موضوع امربري نيست اگر قرار بر امربري بود كه قرار بود مثلا امام يا رهبري بخواهند علما را در بلاد صدا بزنند و بگويند برو اين را بگو يا اين كار را بكن برو طرح تبليغي ات را بياور تصويب كنم برابر آن اقدام كن چنين چيزي از اينها نمي خواهند براي اينكه مي گويند اينها فقها هستند فقها خودشان حجت امام زمان عليه السلام هستند به موجب حكم قرآن هم بايد از اولي الامر تبعيت بكنند و مي كنند برداشت شان هم از دين است و مسائل سياسي مسائل روز را هم كه ولي امر مي گويد و آنها گوش مي دهند و خودشان مي روند عمل مي كنند اما در بخش اجرايي نظامي اينجوري نيست در بخش اجرايي و نظامي بايد بگويي اينجا بايد دفاع بشود حالا چه تهديد نظامي وچه تهديد امنيتي و چه تهديد فرهنگي و تهاجم فرهنگي هركدام بود بايد در برابر اين بايد طرح عمليات داشته باشيم سازماندهي كنيم بايد آموزش بدهيم و بايستي عمليات كنيم و اين امر با فرماندهي و مديريت است .
نكته بسيار مهمي است از نظر اصولي در بينش ما كه ما نبايد بگوييم روحانيت و حوزه ها رقيب دولت و قوه مجريه هستند اگر چنين چيزي گفتيم يعني هتك روحانيت . اگر گفتيد نمايندگي رقيب مدير يا فرمانده است اين غلط است و چنين چيزي نبايد بگوييم . و اين توهم را در جامعه ايجاد خواهد كرد كه رقابتي در كار است در حاليكه رقابت نيست روحانيت حافظ اصل اسلام ناب محمدي (ص ) و حافظ اصل انقلاب است .
بنابراين , اين نوع انشا فضايا آخرش مي خورد به آن جمع بندي كه ما مي خواهيم دو رقيب را بر سر سازش بياوريم ما در اين بحث نمي خواهيم دو رقيب را بر سر سازش بياوريم .
روحانيت شيعه و دستگاه قضايي اجرايي هر دو متعلق به ولايت و نهايتا امام زمان عليه السلام هستند و اين دولت , دولت امام زمان عليه السلام است و رهبر عزيز هم امروز بخاطر اينكه نايب امام زمان عليه السلام است , رهبر همه است . بنابراين ما دو رقيب در صحنه فرهنگي كشور نداريم كه يكي روحانيت باشد و يكي مديران دستگاه اجرايي باشد مانند آنچه در چند سال گذشته ترويج مي شد.
يك فرهنگ , يك مكتب , خدا رحمت كند مرحوم دكتر علي شريعتي را مي گفت شيعه يك حزب تمام . شيعه يك حزب تمام يعني انسجام روحانيت .
بايد مديران فرهنگي با روحانيت تعامل داشته باشند ولي آن اساس را كه كار فرهنگي , ماموريت ذاتي روحانيت است اين را جلوه ي بيروني اش را درست كنند يعني اينكه در درون ملت بايد هر فردي بداند فرهنگ اسلامي را از روحانيت مي گيرد اين يك اصل است من موافقم كه آقايان غيرروحاني هم در بين مردم دعوت كنند براي مردم سخنراني كنند مخالف نيستم ولي نبايد غلبه با غيرروحاني ها باشد. دعوت ها بايد غلبه با روحانيون باشد كلاسها بايد غلبه با روحانيون باشد يك وقت يك عده هستند كه متن خوب هم مي توانند بنويسند آن متن خوب را باز بايد يك هيئت از روحانيون ببينند روحانيون بايد متنها را تاييد كنند بگويند نظر فلان فقيه متن حجه الاسلام فلاني نه اينكه متن هاي نهليستي كه معلوم نباشد چه كسي نوشته كه بعد در بيايد يك آدم نفوذي نوشته است .
بنابراين كتاب , نشريه , سخنراني , اصلا كتابي كه غير روحاني مي خواهد برود و درس بدهد روي آن كتاب را بايد سه تا حجه الاسلام نوشته باشند دو تا آيت الله نوشتند حتي اگر اين كتاب را بدهند آيت الله يك تفريظ بر او بنويسد و تاييد كند كه بگويند اين كتاب به اين دليل قبول است كه مثلا آيت الله حسن زاده آملي برايش اين تاييد را نوشته ما اين را داريم درس مي دهيم كه آن نور آيت الله حسن زاده آملي بيفتد به دل خواننده كتاب نه برود دنبال آن نويسنده امثال بعضي رفقاي خودمان بعد ته قضيه دربيايد كه كسي كه اين كتابها را مي نوشته اين تحليلها را مي نوشته نه دين دارد نه اخلاق دارد , منافق هم هست . التقاطي هم هست . بعد هم برود انگليس پناهنده بشود يا در دانشگاههاي آمريكا تدريس كند يا مدعي اسلام و روحانيت و رو در رو روحانيت شيعه بايستد و از منطق غرب دفاع كند.
خيلي وحشتناك مي شود الان اينها خودشان را رهبران فكري جامعه مي دانند ما داريم با آن ها مبارزه مي كنيم همه اين عيبها را هم دارند يعني هم آمريكايي هستند هم منافقند و هم التقاطي هستند هم طرفدار دشمنان امام هستند.
در مجموعه فرهنگي نظام اين چيزها را درست كرديم بعد هم چون نيامديم يك بنياد صحيح جايگزين كنيم اينها شدند مثل محاسن سفيدهاي فرهنگ كشور بعد هم آنها را دعوت مي كنند در مجامع دانشجويي و غير آن و دعواي ساختگي هم راه مي اندازند كه صدايش را بلند كنند تا به گوش رسانه هاي بيگانه برسد و آن را با آب وتاب منتشر مي كنند اين كارها همه براي الگوسازي و تراشيدن اسوه براي آن خط انحرافي است . هركار فرهنگي در كشور مي خواهيد بكنيد خودتان را در محضر امام زمان عليه السلام بدانيد و اين جمله امام زمان عليه السلام در گوشتان باشد كه « انهم حجتي عليكم » اگر جز اين بكنيد حتما به انحراف رقتيم و ضربه خورديم ممكن است امروز ما ضربه نخوريم ما را خداي متعال يك جور ديگر آب ديده كرده اما ما مي خواهيم جامعه شيعي را نگهداريم .
بنابراين بايد معلوم باشد اينجوري نيست كه ما بگوييم فقط شيعه مسلمان است بقيه كافر هستند بقيه مذاهب هستند همه هم مسلمان هستند ما هم مدافع مسلمين هستيم مسلمانهايي كه در بوسني حمايت كرديم مسلمانهايي كه در فلسطين حمايت مي كنيم مسلمانهايي كه در عراق حمايت مي كنيم مسلمانهايي كه در سودان داريم حمايت مي كنيم در آفريقا داريم حمايت مي كنيم اينها همه سني هستند و به فرهنگ سني اعتقاد دارند ولي بيشترشان به اهل بيت (ص ) هم علاقه دارند مدافع اصول شيعه هم نيستند ولي ما تكليف الهي داريم بموجب حكم قرآن و فتوي علما بايد اينكار را انجام بدهيم اما نبايد در داخل كشور وابدهيم اين تساهل و تسامح كه مهاجراني مطرح كرد بيچاره ما را. اينكه به شما مي گويم نسبت نمي دهم مهاجراني به خود من گفته كه نمازجمعه تهران بايد طوري باشد كه خانمها با ميني ژوب بيايند نماز جمعه آنجا چادر سر كنند بنشينند توي صف نمازشان را بخوانند بعد هم چادرشان را تا كنند بگذارند توي كيفشان با ميني ژوب بروند اين تهمت نيست اين حقيقت انديشه مهاجراني است آنها اين را مي خواهند ولي ما كه اين را نمي خواهيم ما خود شيعه را مي خواهيم و احكام الهي شيعه را مي خواهيم .
و وقتي مهاجراني شد رهبر فكري جامعه رفت كتاب راجع به حضرت زينب سلام الله عليها نوشت , پاسخ سلمان رشدي را او نوشت معلوم است چه به سر جامعه مي آيد. شما فكر مي كنيد چرا مهاجراني مي رود پاسخ سلمان رشدي را مي نويسد فكر مي كنيد از حكم امام كيف كرده بود كه رفت پاسخ سلمان رشدي را نوشت نه , خودش و سلمان رشدي هر دو از يك منشا ضد روحانيت اسلام بودند منتهااو كه نوشت , از همين فرصت استفاده كرد كه بتواند يك پايگاهي براي رهبري غيرروحاني در نظام تشيع درست كند.
الگوي تفكيك سياستگذاري و نظارت بر اجرا در واقع بيان اين است كه سياستگذاري و نظارت دست روحانيت باشد اجرا دست دستگاههاي اجرايي باشد.
آمريكائي ها ديده بودند كه بيش از صدسال كار كردند , محصول كارشان را امام خميني (ره ) هدر داد و روحانيت را دوباره آورد مرجع مردم قرار داد , اينقدر حمايت از غرب زده ها و افراد ضد روحانيت غيرقابل باور است شما اندازه گيري نكرده ايد كه چقدر غرب از اين عناصر حمايت كرد و چقدر غرب از اين جريان در سالهاي اخير حمايت كرد
يك گروه هستند كه ايمان و انقلاب درشتشان , در جيبشان , دركيفشان و همراهشان است . اين آدمهايي كه ايمان توي جيبشان و توي كيفشان است , مي بينيد همه مظاهر ايمان را دارند و همه مظاهر كفر و شرك را هم دارند. يعني با ريش و تسبيح مي آيند در صف اول سمت راست مي ايستند , همان محلي كه جهاد در راه خدا باشد از همان صف هم صاف پا مي شوند مي روند فيلم مستهجن مي بينند و از همان جا هم مي روند...