روزنامه جمهوري اسلامي 23/08/1384 صفحه سياسي
افول غرب در چالش با احياي اسلام




اشاره :
تئوري پردازان غربي بالاخص آمريكايي ها بر اين باورند كه طبق آموزه هاي كنفوسيوس همان گونه كه اگر هر انساني بميرد روحش در ديگري حلول مي كند , تمدن ها نيز همين روال را طي مي كنند. بر همين مبنا و طبق شواهد و قرائن امروز نيز تمدن غرب در حال افول و حلول در تمدن اسلامي است . نظريه پردازان آمريكايي تحقيقاتي علمي و ميداني انجام داده اند كه نشانگر اين واقعيت است . آنها معتقدند « تحولات بعد از جنگ سرد نشان مي دهد كه موازنه قدرت جديد بين تمدن ها شكل گرفته است و در اين روند قدرت غرب در مقايسه با ساير تمدن ها كاهش محسوسي يافته است . »
موازنه ي جديد قدرت منجر به افزايش اعتماد به نفس بين جوامع غيرغربي گرديده است اين امر داراي ويژگي هاي ذيل مي باشد :
1 ) روند سقوط مطلوبيت و برتري غرب در فرآيندي كم شدت انجام پذيرفته است .
2 ) روند كاهش قدرت غرب در مسير مستقيمي به پيش نمي رود بلكه به شدت نامنظم و بي قاعده مي باشد.
3 ) علت مشخصه ي افول غرب را بايد در كاهش منابع قدرت آن مورد جستجو قرار داد. براساس اطلاعات ارائه شده سهم قدرت غرب در نظام جهاني كاهش يافته است و منابع قدرت اقتصادي , نظامي , نهادي , جمعيتي , سياسي , اجتماعي و تكنولوژيك آمريكا كه در اوايل قرن بيستم افزايش يافته بود از دهه 1980 در مقايسه با ساير تمدن ها كاهش يافته است . در اين ميان كشورهاي غيرغربي اقتدار خود را از طريق بومي سازي و احياي فرهنگ هاي غير غربي و همچنين احياي مجدد دين فراهم آورده اند.
اين تحقيقات براي تضعيف روحيه ي غربي ها انجام گرفته است تا بلكه موجب تحرك و بيداري آنها در جهت قيام براي نابودي اسلام و مسلمين گردد و بدين وسيله بتوانند از فروپاشي و مرگ تمدني غرب جلوگيري كنند.
« الوبن تافلر » نظريه پرداز پست مدرن آمريكايي معتقد است قرن 21 , قرن خميني شدن جهان است . تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي , دنياي غرب به ويژه آمريكا از جهان اسلام هيچ گونه نگراني نداشت زيرا چنين احساس مي كرد كه دنياي اسلام , كمونيسم را نمي پذيرد. بنابراين كمونيسم در دنياي اسلام نمي توانست تهديدي براي منافع غرب باشد. دوم اين كه اسلام به عنوان دين در صحنه ي سياسي اجتماعي و به صورت يك جريان مبارز و مجاهد مطرح نبود , بلكه عقيده شخصي و ديني بين افراد و خدا بود و عملا نقشي گسترده از چارديواري خانه ها و مساجد نداشت . دولت هاي اسلامي را هم خريده بودند و تمام اين دول در چنگ آمريكا قرار داشت . بنابراين از بابت دولت ها هم هيچ گونه نگراني احساس نمي كردند.
از منطقه ي خاورميانه منابع عظيم نفت و گاز به ثمن بخس و قيمتي بسيار ارزان به سوي غرب روان بود , ضمن اين كه دلارهاي نفتي هم باز به وسيله ي خريد كالا و سلاح به غرب بازگردانده مي شود. يعني دول غربي همواره هم از نفت و هم از درآمد نفتي كشورهاي نفت خيز در راستاي منافع و رونق اقتصادي خود بهره مي برند.
« فرانسيس فوكوياما » معتقد است : « غرب و ايدئولوژي ليبرال دموكراسي با فاشيزم جنگيد و پيروز شد , با نازيسم در جنگ جهاني دوم پيروز شد و در نهايت با كمونيسم در جنگ طولاني موسوم به جنگ سرد غالب شد. لذا به نقطه اي رسيديم كه پايان تاريخ است و همه بايد در مقابل ليبرال دموكراسي سرتعظيم فرود آورند. »
غرب و در راس آنها آمريكا براي بسط سيطره خود و جهاني سازي آن به انرژي , سرمايه و بازار نيازمندند و مهمترين منطقه ي برآورده سازي اين نيازها نيز خاورميانه است كه داراي ويژگي هاي منحصر به فرد ذيل است .
1 ) داراي 75 درصد ذخاير نفت و گاز جهان است .
2 ) مركز اديان عمده آسماني مانند يهوديت , مسيحيت و اسلام و محل چالش اين اديان است .
3 ) داراي مناطق استراتژيكي همچون تنگه ي بسفر , داردانل , باب المندب , هرمز و جبل الطارق است كه هركدام به تنهايي شاهرگ اقتصاد جهان اند.
4 ) در راستاي تنظيم روابط بين الملل , خاورميانه شاغول دنيا و ايران شاغول خاورميانه و ام القراي جهان اسلام است .
5 ) داراي پنج درياي مهم مديترانه , خليج فارس , خزر , سرخ و سياه است .
6 ) طبق نظريه ي دانشمند غربي , « ميكدر » خاورميانه قلب زمين « هارتلند » است .
اما علي رغم اين همه ويژگي ها آن طور كه بايد و شايد اهميت جهاني خاورميانه را براي كل دنيا و خصوصا غرب درك نكرده ايم , منطق ايجاب مي كند به هر ميزاني كه يك جريان براي ما تهديد باشد بايد نسبت به آن حساسيت بيشتري داشته باشيم و عكس اين قضيه نيز صادق است .
نظام سرمايه داري غرب و در راس آنها آمريكا چون منافع عظيمي در خاورميانه دارد به شكلي جدي به اين منطقه فكر مي كنند در حالي كه ما اهميت خاورميانه را براي دنيا آن طور كه هست نفهميده ايم و طبعا به همان ميزان هم متوجه تهديداتي كه عليه ما شكل مي گيرد , نيستيم .
اينك سوالات ذيل مطرح مي گردد :
1 ) چالش اسلام و غرب بر چه مسائلي مي باشد
2 ) چرا آمريكا به جهان اسلام حمله كرد
3 ) اهميت حياتي خاورميانه براي غرب چيست
اسلام بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران به يك دين سياسي تبديل شد و يك وجهه بين المللي پيدا كرد و مقبوليت جهاني روزافزوني يافته است . مقام معظم رهبري در خصوص صدور انقلاب فرمودند : « ما مي خواستيم كه انقلابمان را صادر كنيم و صادر شد » يعني با وقوع انقلاب اسلامي ذهنيت عالميان نسبت به اسلام عوض شد و ظرفيت هاي نهفته ي اين شريعت كامل نمايان گرديد.
از آنجا كه آمريكايي ها ادعاي ابرقدرتي جهان را دارند امكان ندارد از كنار جرياناتي كه در داخل جهان اسلام ظهور مي كنند و براي خود رسالت جهاني قائل بوده , به سادگي بگذرد. طبيعي است كه با تمام وجود به مبارزه با اين جريانات خواهد پرداخت . تعجب نكنيد اگر « جوزف بايدن » سناتور آمريكايي ـ مساله ي ايران را پردردسرترين و مساله سازترين موضوع جهان براي دولت آمريكا در طول 25 سال گذشته معرفي مي كند چرا كه آمريكايي ها در طول 25 سال اخير انواع سناريوها را براي تخريب , تضعيف و يا مخدوش كردن چهره ي نظام جمهوري اسلامي به كار برده اند اما همواره شكست خورده اند. به همين دليل است كه صحت گفته هاي نتانياهو (نخست وزير اسبق رژيم صهيونيستي ) به خوبي نمايان مي شود كه در جمع يهوديان آمريكا اعتراف كرد كه : « اقداماتي كه تاكنون عليه ايران انجام شده اگر عليه هر دولت ديگري انجام گرفته بود اقلا سه بار سقوط كرده بود و ما نمي دانيم چرا نشد! »
و اما آنچه كه امروز آمريكايي ها در مقابله با برخي كشورهاي جهان اسلام انجام مي دهند , تاكتيكي است براي استراتژي كلي آنها به منظور نابودي اسلام يعني به اين نتيجه رسيده اند كه دولت هاي خاورميانه را (آن دسته كه خيلي از آمريكايي ها حرف شنوي ندارند) يكي پس از ديگري سرنگون كنند و حاكمان دست نشانده اي در آن بگمارند سپس آرام آرام نفت خاورميانه را در اختيار بگيرند و به قول خودشان فرهنگ و ارزش هاي آمريكا را در منطقه پياده كنند.
لذا صاحبنظران سناريوي ساختگي حادثه ي يازده سپتامبر 2000 را در اين راستا ارزيابي كرده و آن را اقدامي براي برون رفت از بحران داخلي و انتقال آن به خارج مرزهاي آمريكاي در حال فروپاشي مي دانند بهترين منطقه براي تامين اين خواسته خاورميانه است و چون خاورميانه امروز مهد اسلام و مسلمين است به همين جهت رئيس جمهوري آمريكا براي توجيه حمله به اين منطقه در نخستين واكنش پس از حمله ي يازده سپتامبر , اين واقعه را جنگ صليبي (جنگي كه صدها سال بين مسلمانان و مسيحيان در جريان بود) ناميد.
آمريكايي ها روند فتح اين منطقه را از نبردهاي ساده به نبردهاي پيچيده طراحي كرده و اولين كشوري كه نامزد شروع اين تهاجم شد , افغانستان بود. كشوري كه فاقد هرگونه ساختار سياسي , نظامي و اقتصادي بود و حكام آن نيز در بين مردم از هيچ مشروعيت و مقبوليتي برخوردار نبودند. افغانستان از اين جهت مورد هجوم قرار گرفت كه بتواند منافع ذيل را براي حكام آمريكايي به ارمغان آورد :
1 ) نظارت نزديك بر فعاليت هاي هسته اي هند و خصوصا پاكستان كه داراي نيروهاي بنيادگرا و تندروي اسلامي است .
2 ) استقرار در آسياي ميانه جهت كنترل روسيه و استيلا بر درياي خزر .
3 ) حضور در مرزهاي شرقي ايران
و اما در مرحله ي دوم كشور عراق در نظر گرفته شد كه داراي پيچيدگي بيشتري نسبت به افغانستان بود. اين كشور علاوه بر قدرت نظامي و ساختار منسجم سياسي داراي خصوصيات بعضا منحصر به فردي است كه ذيلا بدان اشاره مي شود :
1 ) اين كشور داراي بيش از 120 ميليارد بشكه ذخيره ي نفتي است كه مي تواند انرژي آمريكا را تا صدسال ديگر تضمين نمايد.
2 ) هزينه ي استخراج هر بشكه نفت در كشورهاي غربي و آمريكايي به خاطر عمق زياد و مسائل فني ديگر بالغ بر 12 دلار است اما اين هزينه در كشور عراق چيزي حدود 1,5 دلار را در برمي گيرد .
3 ) از آنجا كه كشور عراق تقريبا در همسايگي اسرائيل است و براي اين رژيم همواره يك خطر بالقوه و گهگاه بالفعل تلقي مي شده است , تغيير حاكمان اين كشور و گماشتن حاكم متمايل به رژيم صهيونيستي اين تهديد را براي اسرائيلي ها تبديل به فرصت مي كند.
4 ) حضور آمريكا در عراق مانند افغانستان موجب حضور اين كشور بر مرزهاي غربي ايران و همچنين اشراف بر كشور سوريه خواهد شد.
آمريكايي ها اهداف چهارگانه ي فوق را در پوشش طرحي براي دموكراسي در عراق و خاورميانه دنبال مي كنند از اين رو پس از سقوط حكومت صدام , وزير خارجه ي آمريكا در يك سخنراني در جمع همتايان اروپايي خود اعلام كرد كه : « اولين كار ما در خاورميانه , دموكراسي و پياده كردن فرهنگ و ارزش هاي آمريكايي است . اما در عين حال نتوانست نيت اصلي خود را پنهان نگه دارد و در ادامه گفت : « زماني كه اسرائيل در سازمان ملل به رسميت شناخته شد و پرچم اسرائيل در تل آويو به اهتزاز درآمد , يك ژنرال انگليسي گفت : امروز جنگ هاي صليبي ما به پيروزي رسيد.
و اما مهمترين هدف آمريكا از هجوم مرحله به مرحله به خاورميانه , حذف يا محدود و منحرف كردن اسلام در داخل ايران و منطقه است و اين نيت را به صراحت اعلام كرده و بدان اميد بسته اند. آنها علاوه بر فعاليت هاي نظامي , به فعاليت هاي فرهنگي گسترده نيز مشغولند و در اين راستا هزينه هاي سرسام آوري را نيز متحمل مي شوند . براي نمونه فقط در يك مورد 50 ميليون دلار به دولت پاكستان پرداختند.
نتيجه :
آمريكا استمرار قدرت جهاني خود را در سايه حضور در خاورميانه جستجو مي كند و عقب نشيني از اين منطقه براي آن ها به مثابه ي فروپاشي امپراطوري ايالات متحده است .
آمريكايي ها به شدت به نفت خاورميانه نيازمندند چرا كه به گفته ي وزير دفاع اين كشور كه گفته « بايد هر چه سريع تر خاورميانه را اشغال كنيم والا ده سال ديگر ما گروگان صادر كنندگان نفت خاورميانه خواهيم بود.
حفظ اسرائيل و كاهش تهديدات بيروني اين رژيم و حمايت هاي منطقه اي از انتفاضه ي فلسطينيان ديگر هدف ايشان در اين منطقه است . اسرائيل يك مسئله ي عادي نيست براي آمريكا و غرب . اسرائيل براي نابودي جهان اسلام خلق شده است . اسرائيل خلق شد تا تمام نيرو , سرمايه و فكرهاي منطقه را درهم بريزد تا حركت ها به سمت اروپا نباشد و به همين دليل مي گويند كه اسرائيل خاكريز غرب در مقابل اسلام است .
اما با تمام مانع تراشي هاي غرب , اسلام در حال گسترش است و نقطه ي شروع آن نيز پيروزي انقلاب اسلامي در ايران بود. امروزه در قلب آمريكا نيز اسلام در حال پيشروي است اما مسلمانان بايد هشيارانه به اين مطلب آگاه باشند كه پيروزي در اين جبهه زمان زيادي (حتي گاهي در حد يكي دو قرن ) را مي طلبد بنابراين توقع پيروزي سريع و بازتاب آني در اين جبهه توقعي نابجا و نابخردانه است .
شاكر قواميان
تحولات بعد از جنگ سرد نشان مي دهد كه موازنه قدرت جديد بين تمدن ها شكل گرفته است و در اين روند قدرت غرب در مقايسه با ساير تمدن ها كاهش محسوسي يافته است
غرب و در راس آنها آمريكا براي بسط سيطره خود و جهاني سازي آن به انرژي , سرمايه و بازار نيازمندند و مهمترين منطقه ي برآورده سازي اين نيازها نيز خاورميانه است كه داراي ويژگي هاي منحصر به فرد است
از آنجا كه آمريكايي ها ادعاي ابرقدرتي جهان را دارند امكان ندارد از كنار جرياناتي كه در داخل جهان اسلام ظهور مي كنند و براي خود رسالت جهاني قائل بوده , به سادگي بگذرد. طبيعي است كه با تمام وجود به مبارزه با اين جريانات خواهد پرداخت
آنچه كه امروز آمريكايي ها در مقابله با برخي كشورهاي جهان اسلام انجام مي دهند , تاكتيكي است براي استراتژي كلي آنها به منظور نابودي اسلام يعني به اين نتيجه رسيده اند كه دولت هاي خاورميانه را (آن دسته كه خيلي از آمريكايي ها حرف شنوي ندارند) يكي پس از ديگري سرنگون كنند
آمريكا استمرار قدرت جهاني خود را در سايه حضور در خاورميانه جستجو مي كند و عقب نشيني از اين منطقه براي آن ها به مثابه ي فروپاشي امپراطوري ايالات متحده است
آمريكايي ها به شدت به نفت خاورميانه نيازمندند چرا كه به گفته ي وزير دفاع اين كشور كه گفته « بايد هر چه سريع تر خاورميانه را اشغال كنيم والا ده سال ديگر ما گروگان صادر كنندگان نفت خاورميانه خواهيم بود