روزنامه جمهوري اسلامي 19/08/1384 صفحه مقالات

معرفت امام
بررسي « سيماي مهدي موعود در شعر فارسي »
كاش مي شد كه بيايي مولا
در انتظار خلافت صالحان
معرفت امام


اشاره
در دوره اي كه حملات بعضي از روشنفكران , امامت و مهدويت را نشانه رفته و آن را معارض با خاتميت مي پندارند , نويسنده در اين مقاله كوشيده است تا در بيان لزوم وجود امام در هر زمان تاكيد كند كه چگونه « امامت » پايه و اساس توحيد است .
وي با تشريح اين نكته كه خداشناسي (تذكر به معروف فطري همه انسانها) جز از طريق شناخت امام امكان پذير نيست , هر شناختي را جز از اين طريق , گمراهي و تاريكي معرفي مي كند و سرانجام مقاله را با روايت « بنا عرف الله » به پايان مي برد.
حق آن است كه اهميت موضوع ايجاب مي كند براي بيان آن بيش از اين همت شود و لذا در فرصتي ديگر به طور مبسوط به بحث خواهيم نشست .
شناخت امام زمان (عج ) و معرفت يافتن نسبت به ساحت مقدس آن حضرت در راستاي شناخت پيامبر الهي و نيز در راستاي معرفت خداوند بزرگ است . هر چند كه معرفت خدا در نهاد تمام انسانها بوديعت گذاشته شده است اما اين معرفت فطري به صورت گنجي پنهان و گوهري پوشيده است كه براي ظهور و بروز آن نياز به معلم و مربي رباني است تا با تذكرات خويش اين فراموش شده را يادآور شود و با تنبيهات نافذ خود , ميثاق فطرت الهي را از زواياي جان انسانها بيرون كشد و ايشان را به عهد و پيمان الست , وفادار سازد.
در عهد الست خداوند از ما انسانها بر ربوبيت خويش پيمان گرفت و معرفت خويش را در جوهره وجود ما قرار داد. همچنين ولايت پيغمبر وائمه (ع ) نيز بر ما عرضه گرديد و براساس درجات پذيرش خلايق , بذر معرفت ايشان در جانها پاشيده شد. بدين ترتيب كنه معرفت فطري از خداوند شروع مي شود و سپس به پيغمبر و امام ختم مي گردد. از اينرو ما پيوسته از خداوند مي خواهيم كه : « اللهم عرفني نفسك فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف رسولك ; اللهم عرفني رسولي فانك ان لم تعرفني رسولك لم اعرف حجتك ; اللهم عرفني فانك حجتك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني » (1 )
خداوندا خود را به من بشناسان , كه اگر خويشتن را به من معرفي نكني , پيامبر را نخواهم شناخت . خداوندا پيغمبرت را نيز به من بشناسان , كه اگر او را به من نشناساني , حجت و امامت را نخواهم شناخت . خداوندا حجت خويش را نيز به من بشناسان كه اگر او را به من نشناساني , در مسير دين خويش گمراه خواهم شد.
بنابراين معرفت خدا و پيامبر و امام , لازم و ملزوم يكديگرند كه با وجود نقص در يكي از اين اركان , پيكره دين و شريعت فرو مي ريزد و ضلالت جايگزين هدايت مي شود.
امام پس از پيامبر , همان مربيان و معلمان الهي اند كه براي شناخت خداوند بوجودشان نياز است و بدون آن ها انسانها راه ضلالت را خواهند پيمود و در خداشناسي هم به شرك و بت پرستي خواهند افتاد. پس شناخت امام زمان همان شاه كليدي است كه بايد براي رهائي از ظلمت ها و ضلالت ها بدان دست يافت و براي دست يافتن بدان از هيچ تلاش و كوششي دريغ ننمود و در اين راه با مدد از خداي فطري با هر زباني , پيوسته خواستار اين معرفت باشيم كه : « من مات و لم يعرف امام زمانه , مات ميته جاهليه »
هر كس بميرد و امام زمان خويش را نشناسد به مرگ جاهليت (دوران ضلالت گمراهي ) مرده است . و لذا معني گفتار امامان معصومين كه فرموده اند : « بنا عرف الله » در اينجا مشخص مي شود.
عطروشي
پاورقي :
1 ـ دعاي غيبت امام زمان (عج ) در عصر جمعه , مفاتيح الجنان

بررسي « سيماي مهدي موعود در شعر فارسي »


دانشجويان شركت كننده در كارگاه تخصصي « سيماي مهدي موعود درآيينه شعر فارسي » در دانشگاه تربيت معلم كرج با جايگاه مهدويت در اين اشعار آشنا شدند.
دبير كانون ادبي معاونت جهاد دانشگاهي تربيت معلم در اين كارگاه گفت : ابعاد رسالت جهاني حضرت ولي عصر(عج ) پس از ظهور و در زمان استقرار حكومت عدل اسلامي در گستره اين دنياي خاكي همواره در اشعار مهدويت مطرح بوده است .
خانم عفت كاظمي افزود : در اين اشعار , موضوعاتي همچون مبارزه بنيادي و فراگير با بيدادگران , رويارويي تمام عيار با كفر جهاني و ايادي آن , برقراري نظام قسط و عدل و تحقق جهان شمولي دين مبين اسلام توسط شاعران مدنظر قرار گرفته است .
وي تصريح كرد : در آيينه شعر مهدوي , صحنه هاي زيبا و دلنشيني از دوران پس از ظهور امام زمان (عج ) و برانداختن ريشه ستم و ستم ورزي در اين مقطع تاريخي , فراروي شيفتگان منتظر آن حضرت ترسيم مي شود.
در كارگاه تخصصي يك روزه « سيماي مهدي موعود در آيينه شعر فارسي » انواع اشعار مهدوي از لحاظ محتوايي و قالب دروني توسط دانشجويان شركت كننده مورد بررسي قرار گرفت .

كاش مي شد كه بيايي مولا


مهدي جان (عج )
وقتي كه برگهاي پاييزي انتظار , در كوچه باغ عمر من ريزش آغاز مي كند
تنها با ياد و نگاه مهربانت تپش اين قلبم كند مي شود.
وقتي از پنجره ي تنهائي خود به
جاده باريك غم مي نگرم , تنها با ياد تو آرامم .
مهدي جان (عج )
صداي گريه ي ابرها براي تو بلند مي شود و سكوت جاده براي نقس آمدن تو جاري است ,
براي آمدنت حتي مرداب ها در ركود خود منتظرند ,
نمي دانم اين چه كسي است كه با
لحظه آميخته شده
در انتظار تو حتي عقربه ها زمان را گم كرده اند
چه هراسانند ثانيه ها
غبار آئينه تا آمدنت مي ماند و چهره ي رمز آلوده آرامشي در كعبه تنهائي نقاب كشيده مي ماند.
مهدي جان (عج )
چرا نمي آئي كه تكيه گاه خورشيد باشي
چرا نمي آئي كه نويد آمدنت كوه را دل گرم كند ,
نسيم هم حتي بي تو غنچه را نوازش نمي كند
آسمان بي تو دلگير است و زمان ناآرام
شيشه ي عمرمان در پس سنگهاي حادثه
پس اي پري دريايي روياهاي من
سري به ماهيان تنها بزن
كاش مي شد كه بيائي مولا
كاش مي شد كه بيائي و بگوئي كه « غزل » , گريه نكن
از پرستو تو بخواهي كه بماند اينجا
به فلك مژده ي پاكي بدهي
و بياموزي به قناري شعري كه در آن شادابي است
نه سكوت و نه غم
كاش مي شد كه بيايي مولا
مريم مقدم

در انتظار خلافت صالحان


عطروشي
آنگاه كه خداوند خواست آدم را بيافريند به گروه ملائكه گفت كه من در زمين خليفه اي براي خود قرار خواهم داد... ملائكه كه از خلقت مخلوق زميني از قبل سابقه خوبي نداشتند , لب به اعتراض گشودند و عرضه داشتند : « مي خواهي در زمين كسي را قرار دهي كه فساد كند و خونريزي نمايد در حاليكه ما به تسبيح و تقديس تو مشغوليم و از اوامر تو سرپيچي نمي كنيم »
« خداوند از اعتراض ايشان در غضب شد و فرمود : « اما آنچه را كه من مي دانم شما از آن بي خبريد و ناآگاه ... »
سپس ملائكه به سبب اين اعتراض جاهلانه , به ساحت درگاه ربوبي اظهار ندامت كردند و در عرش الهي هفت هزار سال به طواف (1 ) و توبه و استغفار مشغول گشتند تا خداوند عذرايشان را پذيرفت و توبه ايشان را قبول كرد.
راستي آيا حدس ملائكه بر فساد و خونريزي بني آدم درست نبود آيا در طول تاريخ از قابيل فرزند آدم تا خون آشامان جهاني زمان ما , زمين , روزگاري را به خود ديده است كه از تباهي و قتل و غارت تهي باشد و اثري از كفر و دوروئي و ستم در آن نباشد آيا مكاني در زمين سراغ مي رود كه در آن اثري از فساد و جور ستم پيشگان نباشد مگر خداوند , خود نفرموده است : « فساد در خشكي و دريا بدست اين مردم بروز و ظهور يافته است ... »
پس ملائكه چه گفتند و خداوند چه فرمود و در زمين چه وقايعي اتفاق افتاد آيا مگر پيامبران كه خلفا و نمايندگان خدا در زمين اند , ميان امتهايشان گرفتار ظلم نشدند آيا مردم كره خاكي در طول تاريخ از پيامبران الهي استقبال شايسته كردند و عدالت و صلح بدست ايشان حكمفرما شد آيا بساط ظلم و ستم و فساد با ظهور پيامبران برچيده گشت آيا زمين در خاطره تاريخي خود , برهه اي را سراغ دارد كه مردم همگي در عبوديت خدا بسر برده باشند و عدالت , بينشان حكمفرما بوده و با صميميت زندگي كرده باشند پس اشاره خداوند به چه موضوعي بود كه ملائكه از آن غافل بودند و خداوند به ايشان فرمود : « همانا من چيزي را مي دانم كه شما نمي دانيد » آيا چه ويژگي خاصي در خلقت آدم وجود دارد كه نسبت به مخلوقات (نسناس هاي ) قبل از آدم او را ممتاز مي سازد و تمام فسادها و خونريزي هاي بشر را تحت الشعاع خود قرار مي دهد
با سيري گذرا در گفتارهاي معصومين (ع ) در موضوع خلقت آدم و بحث ملائكه با خداوند و پاسخ خداوند بديشان , مشخص مي گردد كه ملائكه از عنوان « خليفه » برداشت صحيحي ننموده و آنرا به ساير مخلوقات زميني با سابقه ذهني قبلي تسري داده اند. خداوند به ملائكه فرمود : من مي خواهم در زمين « خليفه » قرار دهم . پس هدف خداوند , جعل خليفه بوده است و عنوان « خليفه » به هر موجودي كه خلق شده باشد اطلاق نمي گردد و تنها مصاديق خاصي را شامل مي گردد , همانها كه هدف خلقتند.
در ميان مخلوقات (نسناس ها)ئي كه قبل از خلقت آدم در زمين آفريده شده بودند , اثري از خليفه خدا نبود و حتي ابليس قبل از نفوذ به ضعف ملائكه در ميان ايشان حكمراني داشت (2 ) و فساد و خونريزي و ظلم بشدت در ميانشان رواج داشت . بنابراين , نگاه ملائكه به خلقت آدم , نگاهي براساس نقطه ضعفها و وجود انسان هاي حيوان صفتي كه به تعبير قرآن از حيوان هم پست تر , بوده است و زماني كه متوجه غضب الهي شدند , به قضاوت ناصواب و اشتباه خويش پي بردند واز خداوند عذرخواهي نموده و از گفتار خويش توبه كردند و به طواف مشغول شدند.
اوج ناآگاهي ملائكه زماني آشكار شد كه خداوند , « اسما » را به آدم تعليم فرمود و سپس آنها را به ملائكه عرضه كرد و بديشان فرمود اگر راست مي گوئيد از اين « اسما » مرا خبر دهيد , ايشان از پاسخ در ماندند. سپس آدم به امر خدا ايشانرا از « اسما » آگاه ساخت و خداوند برايشان گفت آيا به شما نگفتم كه من به غيب آسمانها و زمين آگاهم و آنچه را كه ظاهر سازيد يا پنهان كنيد مي دانم
در رواياتي از معصومين نقل شده است كه « اسما » , همان اسما حجج الهي است كه خليفه هاي خداوند در زمين هستند. خداوند ارواح ايشان را به ملائكه عرضه كرد تا اسما آنها را در پاسخ خداوند بيان كنند. اما ملائكه تا آنزمان شناخت و معرفتي نسبت به اين اسما نداشتند , لذا در پاسخ ناتوان شدند...
با نگاهي به احاديث « لولاك » مي بينيم كه علت خلقت كل افلاك را خلقت وجود پاك پيامبر اكرم (ص ) و خاندان مطهر آنحضرت ذكر كرده اند , همانها كه در راس حجج الهي و گل سرسبد خلفاي پروردگارند. حتي در روايتي از امام رضا(ع ) آمده است كه امر كردن ملائكه به سجده بر آدم به خاطر تعظيم و تكريم وجود نوراني اهل بيت معصومين در نسل آدم بوده است (3 ) از اينرو , وجود كل خلقت مرهون وجود پيامبر گرامي و اهل بيت بزرگوار آنحضرت است وايشان در راس هرم حجج الهي اند كه خداوند ايشان را خليفه در زمين قرار داده است .
آري اين حجت هاي الهي هستند كه زمين هيچگاه از وجود ايشان خالي نبوده است و عليرغم سلطه و سيطره ظاهري انسانهاي ابليس صفت , اگر زماني زمين از وجود اين حجت هاي الهي خالي شود , اهلش را فرو خواهد برد , هر چند كه در سير تاريخي زمين خلافت ظاهري اكثرا در دست حيوان صفتان و جباران بوده است ولي خليفه هاي واقعي خداوند در زمين , همين حجج الهي اند كه گاهي در زندان و گاهي آزاد , گاهي غائب از انظار و گاهي در ظاهر زندگي كرده و مي كنند. دراين زمان وجود مقدس حضرت بقيه الله الاعظم (عج ) كه غايب از ديدگان مردم اند , آخرين حجت خدا در زمين است . خداوند در قرآن وعده فرموده است كه عاقبت , زمين از آن متقين خواهد بود و صالحان وارثان زمين خواهند شد و خلافت ظاهري نيز به دست خلفاي واقعي خداوند خواهد افتاد و روزگاراني زمين در امن و امان در سايه خلفا الهي در قسط و عدالت بسر خواهد برد. ظهور امام زمان ابتداي تحقق خلافت خلفاي بحق خدائي است (4 ) و منشا تحقق وعده الهي در بسط عدالت و برچيده شدن تمام فسادها و تباهي هائي است كه در دوران تاريخ رخ داده است . رجعت ائمه معصومين در ادامه ظهور حضرت بقيه الله (عج ) نيز ادامه خلافت خلفاي الهي را به زمينيان نويد مي دهد و بر ملائكه آسمان آشكار مي شود كه منظور از « جعل خليفه » در زمين چه بوده است و تفاوتش با روزگار نسناسان ناسپاس از چه روست .
آري روزگار پيروزي حق بر باطل فرا خواهد رسيد. زمان سيطره دين حق بدست خليفه تواناي الهي و غلبه بر تمام اديان خواهد رسيد , و امام زمان (ع ) وارث تمام حجج الهي و انبيا پيشين , معناي خليفه الهي را در زمين با تمام قدرت پيدا خواهد كرد , هر چند مشركان را خوش نيايد.اما چرا تاريخ بشر مالامال از فساد و خونريزي شد و خلفاي الهي پيوسته در انزوا بودند
بايد گفت كه خداوند براساس حكمت و سنت خويش انسان را آزاد گذاشت و اختيار داد تا او را امتحان كند و روزگاراني به ابليس مهلت داد تا طيف ياران خويش را در تاريخ انسانيت از طيف ياران حق جدا سازد , همچنانكه خود ابليس هم آنگاه كه در صف ملائكه بود , واز ماهيت ابليس خبر نداشتند و تصور مي كردند كه او از ايشان است و خداوند با امتحان اما آنزمان هم فراخواهد رسيد تا خداوند به وعده خويش عمل كند و همانگونه كه در كتب انبيا پيشين هم بشارتش را داده است (4 ) ,
خلافت زمين را به عباد صالح خويش بسپارد , ...
خداوند همچنين صحنه هاي آزمايش و ابتلاهاي سخت تاريخ انبيا و اوليا را پديد آورد تا اثبات شود كه اين حجج الهي با همه دون صفتي و ظلم و ستم هاي ياران شيطان , يك لحظه از عبوديت خداوند و تسليم اوامر او بودن سرباز نزدند و عليرغم قدرتهاي غيبي كه به ايشان داده بود , از آنچه خداوند مشيت كرده بود سبقت نگرفتند و رضاي او را طلبيدند و نيز ثابت كردند كه شايسته كمالات والائي هستند كه خدا بديشان ارزاني داشته است و لذا مقام خلافت الهي تنها ايشانرا پسنديده است , و لباس امامت تنها به قامت ايشان برازنده است آنچنانكه وعده آنرا نيز داده است .
« وچنين اراده كرديم كه بر مستضعفان زمين منت گذاريم و ايشانرا امام و وارث در زمين قرار دهيم . »
خداوندا , ما را نيز در صف دوستداران ايشان و پيروان راه هدايت آنها و در طيف حق طلبان مسير ايشان قرار ده .
پاورقي :
1 ـ علت هفت بار طواف در خانه كعبه كه به محازات بيت المعمور در آسمان چهارم , و آنهم به مجازات محل طواف ملائكه در عرش الهي بنا گرديده است , نيز از طواف هفت هزار ساله ملائكه است . (از تفسير برهان ذيل آيه 30 تا 34 سوره بقره )
2 ـ تفسير نورالثقلين ج 1 ص 56 ح 93
3 ـ تفسير كنزالدقائق 1 ص 355
4 ـ و خداوند با امتحان ملائكه در سجده برآدم ماهيت واقعي ابليس را آشكار ساخت و با اين آزمايش , حميت و حسد ابليس برملا گرديد و ملائكه فهميدند كه او از ايشان نيست .