
تبسم نسيم
« تبسم نسيم » عنوان كتابي است كه توسط انتشارات نسيم
حيات و نشر صرير (وابسته به بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي
دفاع مقدس ) كه به قلم « محسن صيفي كاري » تاليف شده است
را در شمارگان 2500 نسخه منتشر نموده است .
« تبسم نسيم » ششمين كتاب از مجموعه كتابهاي « كتاب
فرماندهان » مي باشد كه به خاطرات زندگي , مبارزه , رزم و
شهادت « صمد يونسي » از فرماندهان شهيد همدان (فرمانده
آموزش نظامي سپاه منطقه 7 كشوري ) پرداخته است . 123
خاطره كوتاه , جذاب و تاثيرگذار اين مجموعه در 139 صفحه
با قطع رقعي خواننده را تا پايان كتاب با خود همراه مي كند.
24 بهار ار زندگي شهيد صمد يونسي فراز و نشيب بسياري
داشته است . يتيمي و ناداري , مبارزان دانش آموزي , دستگيري
و زندان , جنگ , شركت در عمليات مختلف و بالاخره
سركشيدن جام شهادت .

« مي گفت : دوست دارم در جا شهيد شوم و درد نكشم .
مي ترسم درد و خونريزي مرا از ياد خدا غافل كند... و تركش
خورد سمت راست سرش . هر كاري كرديم خون بند نيامد.
آنجور كه مي خواست شد. »
اين اثر يكي از 110 عنوان كتابي است كه در هفته دفاع
مقدس با حمايت بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس
به زيور طبع آراسته شد.
حديث عشق
« حديث عشق » عنوان كتابي است كه به سفارش اداره كل
بنياد شهيد و امور ايثارگران استان لرستان توسط نشر شاهد;
انتشارات بنياد شهيد و امور ايثارگران به زينت طبع آراسته
گرديد.
« بنياد سعادتي » زندگي نامه چند شهيد استان لرستان را در
اين مجموعه گردآوري و از فعاليت هاي آنان در دوران انقلاب و
جنگ تحميلي سخن به ميان آورده است .
« حديث عشق » در 237 صفحه قطع رقعي و در شمارگان
1000 نسخه و به قيمت 1300 تومان به بازار نشر دفاع مقدس
عرضه گرديد.

|
جاي خالي آفتابگردانها
|

گزارشي از جلسه نقد مجموعه داستاني « جاي خالي
آفتاب گردانها »
حلقه نقد نويسندگان دفاع مقدس , اين بار براي بررسي و تحليل
مجموعه داستاني « جاي خالي آفتابگردانها » اثر راضيه تجار , تشكيل شد.
بلقيس سليماني كه كار نقد اين كتاب را به عهده داشت , در آغاز نشست
با اشاره به هجده داستان اين مجموعه , گفت : من افتخار داشتم كه اغلب
كارهاي خانم تجار را بخوانم و با سير تحول آثار ايشان آشنا هستم . يازده
داستان اين مجموعه قبلا چاپ شده و هفت داستان ديگر آن , براي نخستين
بار است كه در يك مجموعه به چاپ مي رسد. خانم تجار در زمينه ادبيات
دفاع مقدس , آثار فراواني دارند. ايشان دو ويژگي شخصي دارند. كه در بيشتر
كارهايشان ديده مي شود :
1 ـ زبان شاعرانه
2 ـ دلبستگي به تهران قديم با همه مشخصه هاي فرهنگي اش (نمونه
آشكارش , رمان « كوچه آقاقيا » است .)
اين منتقد افزود : من با خواندن داستانهاي خانم تجار , به نشانه هاي
مشتركي دست پيدا كردم , كه به آن اشاره مي كنم :
1 ـ شخصيت دايه
در اغلب آثار خانم تجار , اين شخصيت وجود دارد. : در « هفت بند » ,
« عروج » و « فانوس يادها » . كنش حقيقي اين شخصيت , همدمي با شخصيت
اصلي است .
2 ـ آينه
اين شي فراوان در كارهاي خانم تجار حضور دارد. من فكر مي كنم
آينه , نشانه بروز و ظهور برون و درون است كه نويسنده از آن بهره مي برد.
3 ـ لاله
4 ـ دو بافته مو
5 ـ شيطانك
نگاه خانم تجار , نگاه آرماني به همه چيز است . او حتي پديده شيطان را
هم شيطانك خطاب مي كند. بلقيس سليماني در ادامه نقد خود بر « جاي
خالي آفتابگردانها » اضافه كرد : من مي خواهم در اين بخش از نقد به
ويژگيهايي كه زنان نويسنده در داستانهايشان آن را دنبال مي كنند , اشاره
كنم , و بعد بررسي كنم كه آيا خانم تجار از اين عناصر در كارهاي خودش
بهره برده يا نه . بنابراين فهرست وار به اين ويژگيها اشاره خواهم داشت :
زنها محور قرار مي گيرند.
در داستانهاي خانم تجار , زنها همواره در كنار مردها هستند , صبورانه و
برخلاف زنهاي كتابهاي ديگر رمان نويسان , همراه مردها حركت مي كنند , نه
در مقابل و يا جاي آنها. همراهي اصل بناي اين مناسبات است .
خانواده محور
در آثار خانم تجار , همواره هر مردي , زني را در كنار خود دارد. روابط
اينها بسيار شاعرانه است . چون نگاه نويسنده شاعرانه است , آدمهايي هم كه
مي سازد , بسيار شاعرانه سخن مي گويند. در مناسبات خانوادگي , هيچ
جدايي وجود ندارد , زنها و مردها , روابط رمانتيك مآبي با هم دارند.
نمونه اش در اين كتاب , داستان « هفت بند » است .
تجزيه و تحليل روحي زنان
خانم تجار , تقريبا اين تمركز را ندارد. اين چيزها را امري بديهي
مي داند. آن نگاه پزشك گونه را هم ندارد , كه حالا درون آنها را بكاود.
ناستالوژي
اين ويژگي را مي شود در عناصر و زبان داستانهاي خانم تجار ديد.
در انتظار بودن
اين كار بنحو احسن در كارهاي نويسنده انجام مي شود. و همراه با صبر و
شكيبايي است .
توصيف جزئيات .
در آثار ايشان , جزئيات نقش كمي دارند.
استفاده از زاويه ديد اول شخص (من راوي )
در چهار , پنج داستان نويسنده , من با اين زاويه ديد روبه رو شدم ; كه
خانمي داستان را روايت مي كند.
سخن گفتن با خود , ديگري و يا ضمير ناخودآگاه
اين ويژگي كارهاي زنانه , در آثار خانم تجار هم ديده مي شود , لازم به
توضيح است كه در آثار مربوط به دفاع مقدس , از اين زوايه بسيار استفاده
شده است .
دوستي و عشق
عشق در آثار خانم تجار , حضوري چشمگير دارد. مانند عشق مادر به
فرزند , زن به شوهر , ... نمونه اش در اين كتاب , داستان « فنجانهاي پر از
مهتاب » است .
الهام , شهود , رويا , خواب
معمولا زنها در آثار خانم تجار , خواب مي بينند.
خانه
مركز نقل امنيت , آرامش و ثبات است كه در آثار زنهاي نويسنده , داراي
اهميت است . در نوشته هاي خانم تجار , نماد وطن است . نماد ارزشهايي
است كه زن تلاش مي كند آن را نگهدارد.
بلقيس سليماني با اشاره به حضور خانم تجار در جلسه , به ويژگي بارز
داستانهاي ايشان اشاره كرد. او گفت : من هميشه با زبان بكارگرفته شده در
داستانها , مشكل داشتم . و اين در حالي بود كه از آن لذت مي بردم ; يعني اين
زبان هم خواننده را شيفته خودش مي كند و هم به اندازه كافي به داستانش
استحكام نمي دهد. در واقع آنقدر خوب است كه به بقيه عناصر ظلم مي كند.
نثر همواره بايد همخوان با ديگر عناصر داستان باشد. حالا پرسشي در اينجا
مطرح مي شود : اگر ما اين تصويرهاي شاعرانه , توصيف هاي شاعرانه و
موقعيت هاي شاعرانه و در مجموع اين زبان را از داستانهاي خانم تجار
بگيريم , اين آثار چه وضعي پيدا مي كنند شما اگر بهترين داستان خانم تجار
را درنظر بگيريد , مي بينيد كه زبان حجابي براي ديگر عناصر داستاني شده كه
خود را نشان بدهند. اين از ديدگاه من است , كه به طرح , شخصيت و...
اهميت مي دهم . ممكن است كس ديگري اين نظرگاه را رد كند. به نظر من ,
زبان شاعرانه مال شعر است . قصه زبان خود را مي خواهد. جمله ها بايد
حركت ايجاد كند. بله , در جايي مثلا مي خواهيم عروج يك شهيد را نشان
بدهيم . مي آييم و از زبان شاعرانه بهره مي بريم . اينجا زبان شاعرانه لازم
است .
اين منتقد به شخصيت هاي داستانهاي خانم تجار هم اشاره كرد. او
گفت : قهرمانان آثار خانم تجار , شخصيت هاي آرماني ـ الهي و خوبند. اصلا
بلد نيستند حرف بد بزنند. به نظر من , اين كار باعث مي شود كه ما در داستان
به نوعي ركود و ايستايي برسيم . معمولا براي نشان دادن يك شخصيت
خوب , نمي آييم او را از اول خوب نشان بدهيم . مسير او را براي رسيدن به
مقصد كمي سنگلاخي مي كنيم , تا در طي گذر از اين راه , در فراز و نشيب ها ,
امكان ظهور و بروز پيدا كند. در داستانهاي خانم تجار , آدمها خيلي شبيه به
هم اند. زنها همه جا با شوهرانشان همراهي مي كنند. اين حالت موقعي پيش
مي آيد , كه توجه ويژه به فرديت شخصيتها نشود. آن وقت هم شبيه به هم
درمي آيند.
نكته بعد در داستانهاي خانم تجار , اين است كه ما معمولا سيري را
براي رسيدن به تحول طي مي كنيم . در كارهاي خانم تجار , اين سير عميق و
طولاني نيست . خيلي سريع شخصيتها به آن نقطه مركزي مي رسند. در واقع
به دليل نگاه خوش بينانه نويسنده , شخصيتهاي آرماني داستانهايش , زبان
شاعرانه دارند و اين عوامل دست به دست هم مي دهند و داستانهاي خانم
راضيه تجار را تشكيل مي دهند.
سعيد اسدي فر در مورد « جاي خالي آفتابگردانها » گفت : من از خواندن
داستانهاي اين مجموعه كه مربوط به جبهه و جنگ بود , لذت بردم . كار واقعا
داراي معنويت و ارزش بود. فضاسازي , شخصيت , توصيف و... ديگر عناصر
داستاني , به اندازه لازم در آثار ديده مي شد. افراط و تفريطي نبود. خانم
تجار واقعا جبهه را شناخته . داستانها گرچه كوتاه است , ولي خيلي چيزها به
آدم مي گويد.
حسن رحيم پور هم در نقد خود گفت : استفاده از زبان شاعرانه , در بيشتر
آثار ماندگار جهان , ديده مي شود. اين از محسنات كار است . اما اگر شاعرانه
نوشتن در پي اش پيامي نباشد , چندان چيزي به مخاطب انتقال نمي دهد. به
نظر من داستان « ريسه ها » تنها داستاني بود كه از تحرك و هيجان خوبي
برخورداربود. و اين تحرك را تا پايان حفظ كرد.
زهرا پورقربان با اشاره به سمت استادي خانم تجار در عرصه ادبيات
داستاني , به نثر شاعرانه و در خور توجه ايشان اشاره كرد. وي افزود : در
نوشته هاي خانم تجار , آن زن اصيل ايراني , انساني به زيبايي به نمايش
گذاشته مي شود.
در پايان نشست , راضيه تجار , با تشكر از دوستاني كه زحمت كشيدند و
كتاب را خواندند , و نيز با حضور خود در حلقه نقد , گرمي بخش اين محفل
شدند , به بعضي نكات مطرح پاسخ دادند. ايشان در بخشي از سخنان خود
گفت : من از اين نشست و نقدهايي كه شد , خيلي استفاده كردم . اما بايد
بگويم , هنوز نتوانستم بعد از سالها كه از جنگ مي نويسم , آن طور كه
شايسته است , آن رشادتها , مظلوميت ها و... را به تصوير بكشم . حس
مي كنم هنوز اداي دين نكرده ام . اين شعار نيست , حقيقتي كه از قلبم
مي جوشد. ان شاالله نسل نوقلم كه انصافا داستانهاي كوتاه خوبي هم
نوشته اند , اين نقص امثال مرا جبران كنند.
در پايان اين نشست , مدير جلسه , از نويسندگان حاضر در نقد , بويژه
خانمها ـ خواست , خود براي تبديل شدن خاطرات زنهاي آن سالهاي
سخت به رمان , دست به قلم شوند. تا اين آثار ماندگاري خود را در قالب
هنر , به زيبايي حفظ كنند.
گزارش از : اصغر استادحسن معمار
بلقيس سليماني : قهرمانان آثار نويسنده شخصيت هاي
آرماني , الهي و خوبند. اصلا بلد نيستند حرف بد بزنند. به نظر
من , اين كار باعث مي شود كه ما در داستان به نوعي ركود و
ايستايي برسيم
سعيد اسدي فر : من از خواندن داستانهاي اين مجموعه كه
مربوط به جبهه و جنگ است , لذت بردم , كار واقعا داراي
معنويت و ارزش است . فضاسازي , شخصيت , توصيف و... ديگر
عناصر داستاني , به اندازه لازم در آثار ديده مي شود

داستان
ياسهاي سفيد
|

بر اساس خاطره اي از شهيد « نورالله كاظميان »
پير زن بق كرده پاي ديوار بود , آرام خيز گرفت سمت تاقچه و از جا بلند شد.
حاشيه هاي قرآن و شمعداني هايي مرصع روي تاقچه مي درخشيدند. پيرزن
دستش را كشاند روي قرآن و بعد صلواتي بلند , هواي خشك اتاق را پر كرد.
نا گاه در باز شد و صداي غرغر لولاهاي خشك شده بلنداي صلواتش را پاره
كرد. زني توي در گاه ايستاده بود و بلند بلند مي خنديد. پيرزن با نيمه آرام
شده صلوات توي دهانش باز بق كرده زانو گرفت پاي ديوار. زن نا هوا
چشمش خشك شد روي قرآن و شمعداني هايي كه چشم را مي زد. خنده از
لبش پريد. خودش را كنار پيرزن و لو كرد روي زمين . پير زن بغضش تركيد و
گريه اش را محكم خاكي كرد توي سينه زن .
نورالله , نورالله ازش بي خبرم .
سرش را از سينه زن كند و دستهايش را انداخت به ديوار و بلند شد. قرآن و
شمعدانها را بغل زد و برد سمت زن .
اينا مال تو. به شرطي كه برام از نورالله خبر بياري .
زن دستهايش را دراز كرد سمت پيرزن و بعد رفت توي درگاه . صداي رعدي
بلند به گوشش رسيد. همه جا تاريك شد , قرآن و شمعدان ها سريدند پائين ,
مچاله شد و رفت زير قالي گل دار و زود گم شد. زن چشم هايش را بست .
بلند داد كشيد و پريشان از خواب پريد.
صورتش خيس عرق بود. نگاهش را انداخت پشت شيشه , هنوز همه جا
تاريك بود. دست و پايش را جمع كرد و رفت توي حياط . صداي اذان در
كبودي سحر لابه لاي شاخه رقصان مو تاب مي خورد. خودش را پاي حوض
روي سرماي گزنده زمين ولو كرد. زار ميزد. سرش را برد روي آب و عكس
ماه را از قاب حوض كند.
آبجي خانوم , دل نگرون نورالله بود . خودش داد , يك جلد كلام خدا و 2 تا
شمعدون طلا. به والله خودش داد.اي آب تعبير ش خير باشه .
سرش را فرو كرد توي آب و موهاي حنايي اش روي آب پهن شدند.
سفره هفت سين پهن بود و پير زن پاي سفره زانو زده , داشت با قيچي
نوك سبزه ها را مي چيد. دخترك كنار پيرزن دراز كش , آرنج هايش را روي
زمين ستون كرده بود و سرش را جا داده بود توي كاسه دستها. آبي چشم
هايش خيره بود به تنگ پر از آب ماهي .
اين ماهي كوچولو منم , اين سياهه كه ميدوه و ماماني كاركنه . اين يكي ام كه
رو آبه بابائيه رفته سفر. پس عزيز كو
شانه انداخت بالا و ابرو در هم كرد.
اصلا ولش كن . عزيز پير , مي خواد بميره .
پير زن زير لب با خودش نيش كرد و خنديد. در كه باز شد دخترك سرش را
گرداند به پشت . بوي عطر گل ياسي از گل هاي دست مادر زد توي اتاق . مادر
پاي سفره دولا شد. گلدان را نشاندش توي سفره . پير زن تا چشمش به
گلهاي ياس افتاد لبش خنديد.
حتمي امروز نورالله سر مي رسه , آخر براش گل ياس چيدي ,
مادر خودش را همان جا پهن كرد روي زمين . چشم هايش خيره شد كنج
سفره .
به دلم برات شده , امسالم مثل هر سال شب سال تحويل كنار مونه .
دخترك صدايش را انداخت بر سرش .
اگه بابائي بياد , باباماهي كوچولوم ميره زير آب .
مادر خنديد و سري جنباند , ناهوا چشمش افتاد روي تنگ و ماهي اي كه يك
ور روي آب مي چرخيد. محكم از جا بلند شد , دستش را انداخت بر تنگ .
دخترك فرياد زد. پير زن به رويش اخم كرد. مادر بي جواب تنگ را برداشت
و از اتاق زد بيرون . دخترك بلند بلند گريه كرد. پيرزن خم شد و در گوشش
چيزي گفت . دخترك آرام شد. سرش را گذاشت روي پاي او
آخر عزيز ماهي يام و برد.
داشت مي مرد.
نخيرم همه شون زنده بودن .
ولي اون بالايي داشت مي مرد. چون اومده بود بالا روي آب .
اگه بميرن بالا مي رن
اگه بميرن بالا مي يان .
مثل آدما كه مي رن تو آسمون
پيرزن لبش را گزيد. دستش را از لاي موهاي دختر بيرون كشيد و آب چشم
هايش را با پر روسري گرفت .
آفتاب چهار كنج حياط زانو زده بود. هنوز زن پاي حوض مچاله شده
ولو بود. موهاي حنايي اش خيس مي زد و تنش داشت مي لرزيد. سرش را برد
روي آب . تسبيح گردنش تكاني خورد و بعد دانه ها يكي يكي زير نور
درخشيد ند. زن دستش را انداخت بر گردنش , تسبيح را بيرون آورد. صلوات
فرستاد و دستي كشاند روي مهره ها. چند دانه را چشم بسته نشان كرد.
دانه ها را يكي يكي لاي انگشتها چرخاند و چيزي گفت :
برم خوابم رو بگم , نگم , بگم , نگم , بگم
دانه هاي نشان كرده تمام شد و خنده خشكي بر لبش نشست .
ميرم مي گم , حتما خيره !
از جا بلند شد و چارقد گل دارش را از بند برداشت و كشيد بر سرش . در را
باز كرد و تا خودش را به خانه كناري رساند صداي بهم كوبيدن در هنوز توي
گوشش تاب مي خورد. دستش را گذاشت روي زنگ . صداي زنگ توي اتاق
پيچيد. پيرزن از جا در رفت . دخترك دويد سمت در. در كه باز شد , زن
پريشان خودش را انداخت توي اتاق . چارقد گل دارش را رها كرد زمين و
گريه امانش نداد.
خواب ديدم , آبجي خانوم بگو خيره !
دخترك تنگ به دست با مادرش آمد توي اتاق . چشم هاي مادر تا به زن افتاد
روشن شد. تا ناله زنگ در آمد , مادر باز را هش را گرفت بيرون . دخترك تنگ
ماهي را گذاشت توي سفره . خوابيد و زل زد به هر سه ماهي . مادر برگشت .
زن ناله ميزد و پيرزن بغض كرده آب چشم هايش را مي گرفت . دخترك سرش
را از تنگ برداشت و جيغ زد.
ماماني , باباي ماهيم باز مرد.
مادر هنوز لاي درگاه مانده بود , پيرزن تا نگاهش به او افتاد دادش هوا رفت .
خوابت تعبير شد , آبجي !
زن سرش را گرداند به پشت . دخترك هنوز زل زده بود به تنگ و ونگ مي زد.
مادر آمد جلو , پاي سفره . صدايش خش دار بود و مي لرزيد.
ديدي گفتم , امسالم نورالله سر سال ماه نو كنار مون .
زنجيري نقره اي توي دستش آويز بود , پلاك آن تاب مي خورد و برق مي زد.
خودش را كمان كرد روي سر دختر. زنجير را انداخت دور گردن او. دخترك
سرش را از تنگ برداشت , پلاك را در دستش مشت كرد , انداخت توي تنگ
و بعد آرام آرام ريسه رفت . سمانه ترحمي يوسفي
به اهتمام معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگي
بنياد شهيد و امور ايثاگران استان خراسان

|
|
|