قسمت دوم
اشاره : قسمت اول مقاله حاضر را كه برگرفته از شماره 87 نشريه علمي
و ترويجي « مشكوه » است , در شماره قبل صفحه كتاب و كتابخواني
خوانديد , اكنون قسمت دوم آن از نظر خوانندگان مي گذرد.
معجزه سلول و پايان تئوري تكامل
ساختار پيچيده سلولهاي زنده در زمان داروين ناشناخته بود و صرف
نسبت دادن حيات به « تصادف و شرايط طبيعي » از نظر هواداران تكامل قانع
كننده به نظر مي رسيد. فناوري قرن بيستم , به جزئي ترين بخشهاي زندگي
رسوخ كرده و آشكار ساخته است كه سلول , پيچيده ترين سيستمي است كه
بشر تاكنون با آن مواجه شده است . امروزه مي دانيم كه سلول داراي
نيروگاههايي است كه انرژي لازم خود را توليد مي كنند , داراي كارخانه هايي
است كه آنزيمها و هورمونهاي مورد نياز حيات را مي سازند , داراي بانك
اطلاعاتي است كه حاوي تمامي اطلاعات لازم درباره تمام فرآورده هايي
است كه بايد به وجود آيند , داراي سيستمها و خط لوله هاي پيچيده انتقالي
است كه مواد و محصولات خام را از نقطه اي به نقطه اي ديگر حمل ميكنند ,
داراي آزمايشگاهها و تصفيه خانه هاي پيشرفته اي است كه مواد خام
خارجي را به بخشهاي قابل استفاده تبديل مي كنند و داراي غشاي
مخصوص سلولي است كه مواد ورودي و خروجي را تحت كنترل دارد. همه
اينها تنها بخش كوچكي از اين سيستم پيچيده باور نكردني را تشكيل
مي دهد.
دانشمند تكامل گرا اعتراف ميكند كه ) Thorpe ( دبليو . ايچ . تورپ
« ابتدايي ترين نوع سلول داراي « مكانيزمي » است كه به طور تصور ناپذيري
پيچيده تر از هر ماشيني است كه تاكنون بشر در ذهن و نه در عمل , طراحي
كرده است . »
مي تواند تصادفي به وجود آيد DNA آيا
ذخيره شده DNA كليه اطلاعات مربوط به موجودات زنده در مولكول
است . اين روش ذخيره اطلاعات كه نقش حياتي باور نكردني دارد , شاهد
روشني است بر اينكه حيات از روي تصادف به وجود نيامده است , بلكه به
طور هدفمندي طراحي شده يا بهتر است بگوييم به طور شگفت انگيزي خلق
شده است .
در اينجا نكته مهمي وجود دارد كه شايسته توجه است . اگر قرار باشد
نوشته شود , لازمه آن فراهم سازي كتابخانه DNA اطلاعات ذخيره شده در
بزرگي با 900 جلد كتاب 500 صفحه اي است , اما اطلاعاتي كه اين كتابخانه
داخل هسته سلول DNA بزرگ نگاه داري مي كند در مولكولهاي
رمزنويسي
مي شود , هسته اي كه بسيار كوچك تر از 1100 يك سلول يك ميليمتري است .
يك اشتباه در توالي نئوكلئيدهاي سازنده ژن , آن ژن را كاملا بي حاصل
مي سازد . وقتي در نظر مي گيريم كه 200000 ژن در بدن انسان وجود دارد ,
آشكارتر مي شود كه چگونه شكل گيري ميليونها تئوكلئيدهاي سازنده اين
ژنها با توالي درست , از سر تصادف , امري ناممكن است .
براساس حساب احتمالات روشن مي شود كه مولكولهاي پيچيده اي
تاكنون نتوانستند از سر ) DNA و RNA ( همچون پروتئينها و اسيدنئوكليكها
تصادف ومستقل از هم شكل گرفته باشند. با اين حال , هواداران تكامل
مجبور به رويارويي بامشكلي حتي بزرگ تر هستند كه اين مولكولهاي پيچيده
براي حفظ حيات بايد هم زمان با هم ادامه حيات دهند. تئوري تكامل با اين
الزام كاملا از پا در مي آيد. اينجاست كه برخي از هواداران برجسته تكامل
تكامل گراي ) Leslie OrgeI ( مجبور به اعتراف شدند . مثلا دكتر لسلي اورجل
مشهور , همكار نزديك استانلي ميلر و فرانسيس كمريك از دانشگاه سان
ديگو كاليفرنيا مي گويد :
« كاملا ناممكن است كه پروئينها ونوكليك اسيدها كه ساختماني پيچيده
دارند , به طور ناگهاني در يك جا و در يك زمان به وجود آمده باشند.
همچنين وجود يكي بدون ديگري نيز ناممكن به نظر مي آيد , و بدين رو , در
نگاه اول بايد نتيجه گرفت كه حيات در حقيقت هيچ گاه منشا شيميايي
نمي توانست داشته باشد » 5.
قانون ترموديناميك بر اين اساس استوار است كه شرايط طبيعي هميشه
به بي نظمي وگمراهي اطلاعاتي گرايش دارد و تئوري تكامل ـ كه كاملا با اين
قانون در تناقص است ـ يك باور غير علمي اوست .
بدين سان آشكار شد كه نظريه تكامل هيچ مبناي علمي ندارد , اما
بسياري از مردم از اين مسئله آگاهي ندارند وگمان مي كنند كه تكامل يك
حقيقت علمي است . مهم ترين علت آن , اين است كه اين نيرنگ حاصل
شست وشوي مداوم مغزي و تبليغات رسانه ها درباره تكامل است . با نگاهي
دقيق به رسانه هاي غربي همواره با اخباري رو به رو مي شويم كه نظريه
تكامل را علم مي كنند. بنگاههاي مهم رسانه اي و نشريات شناخته شده و
مورد توجه هر چند گاه اين موضوع را مطرح مي كنند. با بررسي شيوه كار
آنها , اين گمان به وجود مي آيد كه اين نظريه . حقيقتي كاملا ثابت شده است
و هيچ جاي بحث درباره آن نيست .
رسانه ها و مراكز تحصيلي كه در سلطه قدرتمندان ضد مذهبي مي باشند ,
مدعيان ديدگاه تكامل هستند و اين نظريه را به جامعه تحميل مي كنند.
تحميل اين نظريه به قدري تاثيرگذار است كه تكامل را تبديل به عقيده
كرده , به گونه اي كه هرگز نتوان آن را مردود دانست .
در كنار قوانين علمي , شواهد بسياري ديگر نيز وجود دارد كه نظريه
تكامل را بي اعتبار مي سازد. هر چند اين نظريه ماسك علمي بر چهره زده
است , اما چيزي جز نيرنگ نيست , نيرنگي كه تنها به سود فلسفه مادي گرايي
از آن دفاع مي شود , نيرنگي كه مبناي علمي ندارد , بلكه بر اساس شست و
شوي مغزي , تبليغات و فريبكاري شكل گرفته است .
با اين حال , تئوري تكامل , در همان آغازين گام به شكست مي انجامد ,
زياد هواداران آن نمي توانند حتي شكل گيري يك پروتئين را بر اين اساس
شرح دهند. نه قوانين احتمالات ونه قوانين فيزيك و شيمي هيچ گونه
توضيحي براي شكل گيري تصادفي حيات ندارند.
روح بزرگ ترين مانع نظريه تكامل
موجودات فراواني در دنيا وجود دارند كه به يكديگر شبيه اند , مثلا
بسياري از موجودات به اسب , يا گربه شباهت دارند وبسياري از حشرات
شبيه هم به نظر مي آيند. اين شباهتها , كسي را متعجب
نمي كند.
شباهتهاي ظاهري انسان و بوزينه توجه بسيار زيادي برانگيخته است .
اين توهم گاه تا آنجا پيش مي رود كه برخي را به اعتقاد به نظريه دروغين
تكامل وا مي دارد , اما واقعيت اين است كه اين شباهتهاي ظاهري انسانها و
بوزينه ها بيانگر هيچ حقيقتي نيست .
به رغم مشابهتهاي ظاهري , بين انسان و بوزينه تفاوتهاي بسيار بزرگي
وجود دارد.
بوزينه , حيواني است كه هيچ تفاوتي با اسب يا سگ ندارد , اما انسان موجود
هوشمند و داراي اراده اي قوي است كه مي تواند فكر كند , سخن بگويد ,
بفهمد , تصميم بگيرد و قضاوت كند. همه اين ويژگيها جز كاركردهاي روح
است كه تنها انسان از آن برخوردار است . روح مهم ترين شكافي است كه در
تفاوت بسيار عمده انسان با ديگر مخلوقات خودنمايي مي كند. هيچ شباهت
جسمي نمي تواند اين شكاف بزرگ ميان انسان و ديگر موجودات اين شكاف
بزرگ ميان انسان و ديگر موجودات زنده را به هم نزديك كند. در طبيعت ,
تنها موجود زنده اي كه داراي روح مي باشد انسان است .
ماترياليستها , گرفتار بزرگ ترين دام تاريخ
فضاي وحشتي كه تمامي محافل ماترياليستي را در برگرفته , نشان
ميدهد كه ماترياليستها به طور كامل با شكست مواجه شدند , به گونه اي كه
در تاريخ سابقه نداشته است . حقيقت اين است كه ماده فقط ادراكي است كه
علوم جديد آن را اثبات كرده و به طور بسيار روشن , بي پرده و قاطع مطرح
ساختند.
در تمام تاريخ بشر , همواره تفكر ماترياليستي وجود داشته است .
ماترياليستها كه به خود و فلسفه خود بسيار اطمينان داشتند , در مقابل
خداوندي كه آنها را آفريد قد علم كردند.
سناريويي كه آنها ساختند بر اين باور است كه ماده آغاز و فرجامي ندارد
و نمي تواند آفريننده اي داشته باشد .در حالي كه آنها تنها به دليل خوي
نخوت و تكبر خويش خداوند را منكرند , به ماده اي پناه آورده اند كه به گمان
آنها داراي وجود واقعي است . آنها به قدري به اين فلسفه اعتقاد داشتند كه
گمان مي كردند هيچ گاه نمي توان بخشي را مطرح كرد كه به ابطال آن بپردازد.
پيوند خونين : داروينيسم و كمونيسم
كمونيسمها همواره از جمله خشن ترين مدافعان تئوري داروين بوده اند.
قدمت ارتباط داروينيسم وكمونيسم به پايه گذاران اين دو مكتب باز مي گردد.
ماركس و انگلس , پايه گذاران كمونيسم , كتاب منشا انواع داروين را بلافاصله
پس از انتشار مطالعه كردند ومجذوب ديدگاه « ماترياليسم ديالكتيك » آن
شدند. مكاتبات ماركس و انگلس نشان مي دهد كه آنها نظريه داروين را
« داراي مبناي تاريخ طبيعي براي كمونيسم » مي دانستند. كمونيستهاي روسي
پيرو ماركس و انگلس مثل لنين , تروتسكي واستالين , همگي با نظريه تكامل
كه از او به عنوان پايه گذار ) Plekkanov ( داروين موافق بودند . پلخانوف
كمونيسم روسي ياد مي شود. ماركسيسم را « داروينيسم علوم اجتماعي »
قلمداد مي كند.
تئوري تكامل ادعا مي كند كه موجودات زنده حاصل تصادف هستند
وكمونيسم , به منزله ايدئولوژي الحادي به همين دليل با داروينيسم
پيوندهاي عميقي دارد. افزون بر اين , تئوري تكامل بر اين فرضيه استوار
است كه تحول در طبيعت در سايه منازعه ممكن مي شود (به بيان ديگر
« تنازع بقا » ) و اين فرضيه , مفهوم « ديالكتيك » را كه اساس كمونيسم است
مورد حمايت قرار مي دهد.
اگر مفهوم « منازعه ديالكتيكي » كمونيسم را كه حدود 120 ميليون نفر را
در طول قرن بيستم به هلاكت رسانده است مورد مداقه قرار دهيم , ابعاد
فاجعه اي كه داروينيسم روي كره زمين به وجود آورده , بهتر درك مي كنيم .
داروينيسم و تروريسم
داروينيسم ريشه ايدئولوژيهاي مختلف خشونت طلبي است كه در قرن
بيستم درد و رنج فراواني را براي بشر به بار آورد. مفهوم اصلي اين موضوع و
اين مكتب اين است : « جنگيدن با هر كسي كه از ما نيست » . به بيان ديگر , در
دنيا , اعتقادات , جهان بيني ها وفلسفه هاي مختلفي وجود دارد. بسيار طبيعي
است كه همه اين عقايد متفاوت عليه همديگر در تلاش اند , اما اين مواضع
مختلف در يكي از دو شيوه زير مي توانند به يكديگر چشم داشته باشند :
1 ـ آنها مي توانند به وجود عقايدي كه مثل آنها نيست , احترام بگذارند ,
و سعي كند تا با يكديگر گفت وگو كنند و براي اين منظور از شيوه انساني
بهره گيرند. در واقع , اين , شيوه اي است كه با اخلاق قرآني مطابقت دارد.
2 ـ آنها مي توانند با يكديگر بجنگند و با از بين بردن ديگري منافع خود
را تامين كنند. به بيان ديگر , مثل يك حيوان وحشي رفتار كنند. اين روشي
است كه ماترياليسم , يعني غيرمذهبيها به كار مي گيرند. تروريسم و وحشت
بيروني چيزي غير از ديدگاه دوم نيست .
زماني كه اختلاف ميان اين دو , رويكرد را در نظر بگيريم , در مي يابيم كه
اعتقاد « انسان , حيوان مبارزه جو » كه داروينيسم ناخودآگاه به مردم تحميل
كرد , از تاثير فوق العاده اي برخوردار شد. افراد وگروههايي كه شيوه منازعه
را برگزيدند , شايد هيچ گاه از داروينيسم و اصول مبتني بر اين مكتب چيزي
نشنيده باشند , اما در پايان روز , آنها خود را با ديدگاه كساني كه مبناي
فلسفي آن بر داروينيسم استوار است هم عقيده مي يابند. آنچه آنهارا به باور
داشتن به اين ديدگاه مي كشاند. شعارهاي داروينيسم است , از قبيل « در دنيا ,
بقا با قدرت است » , « ماهي بزرگ ماهيهاي كوچك را مي بلعد » , « جنگ
مقدس است » , و « انسان با برپايي جنگ پيشرفت مي كند » . اگر داروينيسم را
دور اندازيم , اين شعارها توخالي خواهد بود.
در حقيقت , زماني كه داروينيسم كنار گذاشته شود , هيچ فلسفه « نزاع »
باقي نخواهد ماند. هر سه دين الهي كه بيشتر مردم دنيا به آنها ايمان دارند ,
يعني اسلام , مسيحيت , و يهوديت , با خشونت مخالف اند. هر سه دين
پيام آور صلح و همزيستي در دنيا هستند و باكشتار مردم بي گناه و درد و رنج
وشكنجه مخالف اند. نزاع و خشونت , با اخلاق كه خداوند براي بشر مقرر
ساخته است در تعارض اند و داراي مفاهيمي غيرمعمول و تحميلي هستند ,
اما داروينيسم نزاع و خشونت را مي خواهد و آنها را طبيعي و موجه جلوه
مي دهد.
... به همين دليل است كه آنها بي باكانه مرتكب جنايتي مي شوند كه
مذهب آن را حرام ساخته است وبدين طريق مذهب را در چشم مردم بدنام
مي كنند. بدين سان , ريشه تروريسم كه همچون بليه اي همه كره زمين را در بر
گرفته است . نه از اديان الهي كه برخاسته از الحاد است و تعبير الحاد در
روزگار ما « داروينيسم و ماترياليسم » است .
با توجه به آنچه گفته شد , قرن بيست و يكم را بايد نقطه عطف تاريخ
بشر قلمداد كرد , چرا كه جامعه بشري به طور كلي , به واقعيتهاي الهي پي
خواهد برد و به سوي خداوند كه وجود مطلق است هدايت خواهد شد. در
قرن بيست و يكم , عقايد ماترياليستي قرن نوزدهم به زباله دان تاريخ خواهد
پيوست وبشر به وجود خداوند وخلقت او باور خواهد داشت , حقايقي
چون لامكان و لازمان را درك خواهد كرد , و خود را از حجابهاي كهن ,
نيرنگها و خرافاتي كه بر اين حقايق سايه افكنده اند رها خواهد كرد.
هيچ پنداري نخواهد توانست دستيابي به اين حقيقت روشن و
گريزناپذير را ناممكن سازد.
پاورقي :
4 - W . R . Bird , The Origin of Species Revisited , Nashville : Thomas
Nelson , CO .1991 . PP .892 - 99
5 - Leslie F . Org , UelThe Origin of Life on Earth , sientific American ,
VoI .172 , October 4991 . p .87
6 - Robert M . young , Darwinion Evolution and Human
istory . Historical studies on seience and Belief .0891 .
كمونيستها همواره از جمله خشن ترين مدافعان تئوري
داروين بوده اند. قدمت ارتباط داروينيسم وكمونيسم به
پايه گذاران اين دو مكتب باز مي گردد. ماركس و انگلس ,
پايه گذاران كمونيسم , كتاب منشا انواع داروين را بلافاصله پس
از انتشار مطالعه كردند و مجذوب ديدگاه « ماترياليسم
ديالكتيك » آن شدند
داروينيسم ريشه ايدئولوژيهاي مختلف خشونت طلبي است
كه در قرن بيستم درد و رنج فراواني را براي بشر به بار آورد.
مفهوم اصلي اين موضوع و اين مكتب اين است : « جنگيدن با هر
كسي كه از ما نيست »
در حقيقت , زماني كه داروينيسم كنار گذاشته شود , هيچ
فلسفه « نزاع » باقي نخواهد ماند. هر سه دين الهي كه بيشتر
مردم دنيا به آنها ايمان دارند , يعني اسلام , مسيحيت , و
يهوديت , با خشونت مخالف اند. هر سه دين پيام آور صلح و
همزيستي در دنيا هستند و با كشتار مردم بي گناه و درد ورنج
وشكنجه مخالف اند. نزاع و خشونت , با اخلاق كه خداوند براي
بشر مقرر ساخته است در تعارض اند و داراي مفاهيمي
غيرمعمول وتحميلي هستند , اما داروينيسم نزاع وخشونت را
مي خواهد و آنها را طبيعي و موجه جلوه مي دهد
قرن بيست و يكم را بايد نقطه عطف تاريخ بشر قلمداد كرد ,
چرا كه جامعه بشري به طور كلي , به واقعيتهاي الهي پي خواهد
برد وبه سوي خداوند كه وجود مطلق است هدايت خواهد شد.
در قرن بيست و يكم , عقايد ماترياليستي قرن نوزدهم به
زباله دان تاريخ خواهد پيوست , حقايقي چون لامكان و لازمان
را درك خواهد كرد , و خود را از حجابهاي كهن , نيرنگها و
خرافاتي كه بر اين حقايق سايه افكنده اند رها خواهد كرد

|