
نگاهي به نقش روحانيت در رهبري مردم و مبارزه با
استعمار و سلطه گري
بخش نخست دكتر سيد حسن فيروزآبادي
اشاره : نقش استعمار براي حذف روحانيت شيعه از ديرباز در تاريخ
كشورهاي اسلامي بخصوص كشور ما غيرقابل انكار است چرا كه روحانيت
همواره يكي از موانع سلطه گري و سلطه پروري بوده و ايادي استعمار براي
مبارزه با اين قشر عظيم معنوي تلاش خود را تجميع نمودند و از هر
روزنه اي براي رسيدن به هدف خود وارد شدند ولي به نتيجه مطلوب
نرسيدند.
همانطور كه در طول تاريخ مشهود است اوج مبارزه استعمارگران غرب
و شرق در جهت حذف روحانيت شيعه بين سالهاي 1320 تا 1357 بود كه
با رساندن رضاخان (پهلوي اول ) به قدرت در ايران به نيمي از اهداف خود
دست يافتند ولي با ظهور نهضت حضرت امام خميني (ره ) كه به پيروزي
انقلاب اسلامي منجر شد از آنچه به دنبالش بودند بازماندند و سر شكسته تر
از گذشته به لانه هاي خود خزيدند.
در اين ميان آنچه حائز اهميت است كنار گذاردن روحانيت از اموري
است كه اصالتا مربوط به اين قشر مي شود كه مهمترين آنها نشر و ترويج
احكام الهي در ميان مردم است . كه استعمار در طول مبارزه عليه روحانيت
تلاش بسيار نمود تا با قرار دادن عده اي در عرض روحانيت و سپردن امور
مربوطه به افراد غيرروحاني اينگونه به مردم القا نمايد كه اين كارها را
غيرروحاني هم مي تواند به سرانجام برساند , حال آنكه اين تهديد و خطري
پنهاني است براي مردم . چرا كه اگر سري به تاريخ بزنيم به وضوح مشاهده
مي كنيم , افرادي كه به چنين كارهايي گمارده شدند , در طي مسير منحرف
شده و سبب انحراف مردم نيز گرديدند.
آنچه پيش روي شماست نقطه نظرات سردار سرلشكر بسيجي دكتر سيد
حسن فيروزآبادي در زمينه اصالت روحانيت در مكتب امام عصر(عج ) است
كه از نظر شما مي گذرد.
الحمدلله رب العالمين
الهم صل علي علي بن موسي الرضا المرتضي الامام التقي النقي و
حجتك علي من فوق الارض و من تحت الثري الصديق الشهيد صلواه كثيره
تامه ذاكيه متواسله متواتره مترادفه كافضل ماصليت علي احد من اوليائك
اصولا مكتب تشيع اين مكتبي كه امام زمان عليه السلام را دارد و زنده
هست و هدايتش ميكند اين مكتب , حكيم و متخصصش روحانيت است
يعني مكتب تشيع جز از طريق روحانيت نداريم اين ويژگي را اگر از مكتب
تشيع بگيريم ديگر مكتب تشيع نيست اين سند بسيار محكمي دارد امام زمان
عليه السلام امام زمان ماست زنده است فرموده روايتش هم قطعي است
خطاب به فقها فرموده فقها را معرفي كرده فرمودند :
انهم حجتي عليكم و انا حجه الله
اين چهار كلمه تكليف قطعي ديني ما را مشخص كرده است امام زمان
عليه السلام فرموده اند از طريق فقها است راه ديگر نداريم من حجت خدايم
فقها حجت من هستند سلسله حجت از ما تا خداي متعال فقط دو واسطه
دارد
فقيه وامام زمان عليه السلام روحي فدا
اينهم اساس مكتب است من بيشتر بحث نمي كنم اين اساس به هيچ وجه
داراي خدشه نيست استعمار وقتي به ايران نزديك شد ديد برخلاف خيلي از
كشورهاي اسلامي كه خيلي راحت مي تواند بگيرد رفت و گرفت و همه جا را
تصرف كرد و هر كاري دلش خواست كرد اما در ايران هر جور چنگ و دندان
زد به جايي نرسيد با وجودي كه سراغ ايران زودتر از سراغ بقيه كشورها آمده
بود.
سراغ ايران از زمان شاه عباس صفوي آمدند و لي سراغ كشورهاي ديگر
حدود صد يا صد و پنجاه سال بعد رفتند , آنجاها را موفق شدند اينجا را
موفق نشدند دقيقا به اين نتيجه رسيدند كه در ايران يك عواملي وجود دارد
كه اين عوامل مانع مي شود كه بشود زمام مردم را بدست گرفت چون هر
حاكميت طاغوتي هم بوجود بيايد مي خواهد زمام مردم را بدست بگيرد
آمدند مواجه شدند تا اين كه در ايران نمي شود زمام مردم را بدست گرفت .
رفتند نشستند تجزيه و تحليل كردند گفتند ببينيم چرا در ايران نمي شود زمام
مردم را بدست گرفت مثلا در هندوستان راحت رفتند يك گروه هندي را
برداشتند خود مهاراجاهاي هندي را سرنگون كردند.
در كشور مصر رفتند يك گروه مصري را برداشتند خود مصريها را
سرنگون كردند يا در يمن همين كار را كردند. در ايران اين كار را نتوانستند
بكنند گير كردند همه جاآمدند و شروع كردند ولي نتوانستند آمدند در جزاير
خليج فارس در بوشهر آمدند , بندرعباس آمدند , در شمال آمدند , حتي
داخل پايتخت آمدند خيلي هم تلاش كردند سفارتخانه ها ايشان هم خيلي
تلاش كردند موفق نشدند به اين نتيجه رسيدند كه در ايران يك چيزي وجود
دارد به اسم روحانيت كه اين روحانيت سه ابزار مهم دارد كه با اين سه ابزار
مهم زمام امور مردم را در دست دارد و شاه با هر اقتداري قادر نيست زمام
امور مردم را بدهد به دست استعمار. يعني آنها هر كس را منصوب كنند
نمي تواند همه قدرت را داشته باشد اين سه تا را هم قشنگ تفكيك كردند و
گفتند :
1 ـ ثبت اسناد و املاك .
2 ـ خبر و فتوي .
3 ـ احكام الهي .
گفتند سازمان ثبت احوال و اسناد درست ميكنيم اين را از روحانيت
مي گيريم متاسفانه در ايران روي اين خوب كار نشده است اصلا يكي از
پايه هاي اصلي اقتدار روحانيت اين بوده است . بالاخره هر كس زميني ,
خانه اي بچه اي داشته مي رفته پيش آقا و آقا برايش ثبت مي كرد و بعد طرف
همه چيزش را مي دانسته كه مشروعيتش به اين چيزي است كه پيش آقا است
اين را آمدند گرفتند.
نكته دوم خبر است يعني مردم هر روز صبح , ظهر , شب مي روند در
مسجد جمع مي شوند يك آقايي مي آيد آنجا مي گويد چه خبر در خراسان
اين اتفاق افتاد , آقاي فلاني اين را گفت , در خوزستان اين اتفاق افتاد , آقاي
فلاني اين را گفت , به ما خبر رسيده در نجف آقا چه فرمودند , و مردم اصلا
اين خبرها را گوش مي دادند.
گفتند يك چيزي درست كنيم كه مردم احساس نياز به خبر مساجد
نكنند , لذا روزنامه ها و رسانه ها را درست كردند , اينها را كه من عرض
مي كنم از روي يك سند قطعي موجود در فرانسه است و در يكي از مجلات
سفارتخانه خودمان كه از آنجا منتشر شده چاپ شده است .
و سوم رسيدند به خود اين آقاي روحاني گفتند اين روحاني دو كار را
انجام مي دهد و وجود خودش هم هست كه اين مرجع حلال و حرام مردم
است . گفتند : براي اين چه كار كنيم . گفتند براي اين علم حقوق را درست
مي كنيم و به مردم ميگوييم زندگي براساس قانون است چرا گير حاج آقا
هستي قانون مي گويد مال تو يا مال تونيست , قانون مي گويد شما جرم كردي
يا جرم نكردي شما از زبان بعضي روشنفكران و حقوقدانها بارها در زمان
امام و آقا شنيديد كه مي گويند امام فرمودند درست مال توي رساله است اما
بايد تبديل به قانون بشود كه قابل اجرا باشد اين هنوز هم گريبانگير ماست با
وجود 25 سال كه از انقلاب گذشته است اين هم ببينيد اساس كار است .
بنابراين استعمارگران هم درست تشخيص دادند و هم درست عمل
كردند. درست تشخيص دادند كه اساس در شيعه در روحانيت است درست
هم عمل كردند آمدند سازمان ثبت احوال و اسناد را درست كردند اين تكيه
گاه دنيايي مردم را از دست روحانيت گرفتند روزنامه و وسايل ارتباط جمعي
درست كردند كه ديگر مردم احساس نكنند كه بايد بروند در مسجد خبر
بگيرند و از آنجا هدايت بشوند. براي حلال و حرام هم آمدند قانون مدني و
علم حقوق و اين چيزها را درست كردند.
اينها يك چيزهاي تازه اي نيست بلكه از مشروطيت شروع شد و اينقدر
كار و جنگ و دعوا شد و تا يك حدودي نيز به نتيجه رسيد. از ابتدا نيز
روش شان همراه با يك برنامه ريزي هاي اساسي فوق استراتژيك بود كه در
غرب عليه تشيع برنامه ريزي گرديده و به اجرا گذارده شده است . بسياري از
اوقات بزرگان ما هم حتي در جريان نبودند دارند چه كار ميكنند خيلي هم
فكر مي كردند كه دارند كار خوب مي كنند و لكن آن برنامه فوق استراتژيك
آنان را اجرا مي كردند.
اين بحث را بايد بياوريم اضافه كنيم حوادثي كه از سال 1320 تا 1357
در كشور ما اتفاق افتاد از 1309 اين اتفاق افتاد كه اين دفعه يك مامور
مزدور به اسم رضاخان گذاشتند گفتند كه اصلا چهره روحانيت را حذف كن
آمدند گفتند لباسهاي مردم شبيه لباس روحانيت را برمي داريم و لباس ديگر
را جايگزين مي نماييم . روضه را تعطيل ميكنيم , آخوند را ميگيريم و ريشش
را مي تراشيم و زنها را حجابشان را برمي داريم . همه تلاشها براي اين بود كه
اساس رهبري روحانيت در شيعه را بردارند. اين مال دوران رضاشاه است كه
اتفاق افتاد در گام دوم در كشور كه غرب موفق شده بود يعني ديگر نگاه
داخلي مردم كه صد در صد به روحانيت بود تبديل شد به 50 % بخاطر اينكه
50 % مردم عادي باز هم به روحانيت نگاه مي كردند اما دانشگاهي و روزنامه
چي و هتل دارو اينها كه شهر را اداره مي كردند مثل تهران و شهرهاي بزرگ و
دانشگاهها را اداره مي كردند رفته بودند به آن سمت . حالا روشنفكران غرب
زده آمدند به ميدان . هر روش غربزدگان كه حتي به ظاهر مدافع اسلام به نفع
غرب بود به خاطر اينكه آنها مي خواستند به مردم بگويند غير روحاني هم
مي شود راهبر مردم باشد.
به همين خاطر غير روحاني كه همه حرفهاي روحانيت را بزند هم
استعمار و هم رژيم شاه مي پسنديد و اتفاقا " يك تعدادي از اينها و بعضي از
اينها راجع به حلال و حرام هم كتاب مي نوشتند بعد عكس خودشان را هم
روي آن چاپ مي كردند يك آدم فوكول كراواتي با كلاه شاپو كه در كتاب هم
راجع به حلال و حرام خدا هم نظر داده بودند اين باز هم براي حذف اصل
روحانيت بود.
يكجا فقط بطور صريح داريم در تاريخ كه آمدند استعمارگرها با حاكم
ايران صريح صحبت كردند بقيه جاهايش پوشيده است فقط با نادرشاه
آمدند صريح صحبت كردند و گفتند ما از تو ميخواهيم روحانيت را از ريشه
بركني بقيه اش با تو هستيم . بقيه اوقات هم پنهاني همين كار را كردند در
دوران 1320 تا 1357 نيز همين كار را كردند . ظاهر تاريخ را هم كه نگاه
ميكنيد مي بينيد كه راجع به نهضت ها صحبت مي كند به كتابها كه مراجعه
مي كنيد به سوابق مجلات و روزنامه ها كه مرور مي كنيد بالاخره دو سري
رهبر فكري جامعه را مي يابيد رهبر كلاهي و رهبر روحاني . اينكه در دوران
معاصر يك آدم ملي مي بينيد جاي رهبر مذهبي مي نشيند اين در واقع 50 %
موفقيت استعمار است . يعني اينقدر كار شده بود تا 1320 كه به اينجا رسيده
بود مردم هم متوجه نبودند مومنين كه طرفدار روحانيت بودند ولي جانشان
را براي آن آدم ملي هم مي دادند اين محصول موفقيت طرح حذف روحانيت
توسط غرب در ايران بود , به اين وسيله توانستند پنجاه درصد رهبري
روحانيت را با نهضت ملي بگيرند. الان خيلي عوامي است كه فكر كنيم
نهضت آزادي , حزب توده , منافقين و فدائيان خلق و ساير گروههاي چپ و
راست بدون اتصال با دستگاه حكومتي شاه بودند همه اينها در ارتباط با
دستگاه حكومتي شاه بودند و تداومشان را دستگاه حكومتي شاه ميخواسته
است و غرب هم حمايت مي نموده است بخاطر اينكه رهبري غير روحانيت
را هر چه مي گفتند توسعه بدهيم دست ما بر ايران مسلط تر مي شود. من
اسناد گروهكها را در ساواك نگاه كردم در گروهكها همه يك باكس پيدا
مي كنيد كه مامور شاه است و وصل به مركزيت و شاخه اي تبليغاتي است هم
اطلاعات را مي دهد به دستگاه شاهي وهم دستگاه شاهي از آن طريق اين
گروهكها را هدايت مي كند.
گروههاي نخبه اي كه رضا شاه از دانشگاهيان به غرب مي فرستد در واقع
تشكيل جبهه رهبري مورد نظر غرب در برابر روحانيت است كه وقتي آنان به
ايران برگشتند بتوانند جايگزين مناسبي باشند و خوب هم انتخاب كرده
بودند جالب است كه شما ممكن است فكر كنيد مرحوم مهندس مهدي
بازرگان و امثالهم خيلي زرنگ بودند كه جزو تيم اعزامي رضاشاه براي
آموزش به غرب رفتند در حاليكه اينطور نيست بلكه استعمارگران خواستند
اين آدمهايي كه وجه مذهبي دارند و درد دين دارند اينها را ببرند آموزش
بدهند و اينها بايد حرفهاي گنده گنده در دين بزنند كه مردم ببينند كه غير
روحاني هم مي تواند رهبر باشد يعني چيزي كه در مرحوم مهندس مهدي
بازرگان درست كردند و تا امروز ادامه دارد فكر نكنيد اين يك چيز اتفاقي
است يا محصول مجاهدت هاي بازرگان است اين در استراتژي كلانش
محصول استراتژي غرب است جايگزيني رهبر غير روحاني در جامعه شيعي
يعني مقابله با امام زمان عليه السلام مقابله باامام زمان عليه السلام كردن به
اين نيست كه يكي بيايد حديث امام زمان عليه السلام را انكار كند مي آيند
اصلا مبلغ امام زمان عليه السلام تربيت مي كنند يادتان هست يك كسي بود
به نام مهندس سجادي (علماي بزرگتر بايد يادشان باشد قبل از انقلاب ) اين
مهندس سجادي رهبر فكري انجمن حجتيه بود مشهد دكان و دستگاه عجيب
و غريبي داشت ماهم ساعتها وقتمان پاي سخن او هزينه شد مي آمدند
مي گفتند مثلا راجع به نهضت محمدي صلي الله عليه و آله و سلم آقاي
مهندس سجادي سخنراني مي كنند در خيابانها , دانشگاهها و تابلوها مي زدند
رژيم هم هيچ كار نداشت . و اين مي آمد حرف مي زد اينقدر قشنگ صدر
اسلام را مي گفت توطئه ها را مي گفت مكرها و حيله ها را مي گفت و ته
موضوع مي گفت امروز تنها تهديدي كه اسلام دارد بهائيت است ما هم بايد
برويم با بهائيت مبارزه كنيم . ببينيد خود درست كردن يك رهبر اينجوري در
جامعه دانشگاهي ايران چيز خيلي مهمي بود.
مرحوم شريعتي :
مرحوم شريعتي پدرش را همه مي شناسند يك آدم نوگرايي بوده آن روز
آنقدر تبليغات نخبه گان از فرنگ برگشته اثر رواني گذاشت كه آمدند رسيدند
به اين كه در اسلام نوآوري كنند بعضي روحانيون لباس شخصي پوشيدند و
كلاه فرنگي بر سر گذاشتند. مرحوم محمدتقي شريعتي باباي مرحوم دكتر
علي شريعتي اين طور بود و تفسير تفسير نوين قرآن را نوشت اين تفسير
نوين يك جمله اختلاف انگيز هم داشت كه با وجودي كه هيچ سندي در
تاريخ نداشت توسط ايشان مطرح شده بود يعني علاوه بر اختلاف در لباس
اختلاف در فكر را هم مطرح كردند من پاي سخنراني مرحوم محمدتقي
شريعتي در كانوني كه مركز تبليغات نهضت آزادي در مشهد بود رفته ام در
بقيه كشورها هم پيش از آن درست كردند مثلا در هندوستان هم درست كردند
سرسيد احمدخان يك رهبر روحاني مسلمان است لقب سر را انگليس به
ايشان دادند شد سر سيد احمد خان هندي آمد گفت موسي كه از نيل رد شد
اينجوري نبوده كه آب بشكافد دو تا ديوار آبي بشود برخلاف صريح قرآن كه
اينجوري مي گويد گفته جزر و مد است كف نيل همه تپه تپه بوده موقعي كه
آب رفته پايين سر تپه ها آمده بالا موسي رد شده بعد كه مد شده فرعون آمده
رفته زير آب يعني اينجوري آمدند نوآوري كردند در اسلام در كشورهاي
مختلف اين كار را كردند و در ايران هم كردند چند نفر از اين جنس در صد
سال اخير داريم .
از طرف روحانيت متوجه بودند كه او يك كسي است كه به روحانيت
لطمه مي زند. مرحوم محمدتقي شريعتي هر جا سخنراني مي كرد مي گفتند
روحاني روشن فكر است شناختن روحانيت به لباس نيست اينها واقعا
زهرهاي اصلي بود كه در جان شيعه مي ريختند اساس همه اينها اين بود كه
حرف امام زمان عليه السلام را باطل كنند آن انهم حجتي عليكم را از مردم
بگيرند و مردم فكر كنند كه بايد از كسان ديگري پيروي كنند و همين افكار
ابتدا در نهضت آزادي سازمان يافته شد و افكار سازمان مجاهدين خلق
(منافقين ) از اينجا ريشه گرفت و نيز در سالهاي 55 به بعد گروهي به نام
فرقان شكل گرفته كه بر همان مباني مادي قرآن را تفسير مي كردند و نهايتا در
آغاز انقلاب شهداي عزيز و بزرگ فكري انقلاب آيت الله مفتح و آيت الله
مطهري را كشتند خود مرحوم دكتر علي شريعتي واقعا خدمت كرد من صد
در صد معتقدم كه آدم موفقي بود و خدمت كرد تفكر ديني را در ايران و
دانشگاهها احيا كرد كمونيزم و توده اي ها و جريانات چريكي مسلح را پس
زد و آمد به جوان ايراني دوباره انديشه فكري تشيع را داد منتها چيزي كه
رژيم و غرب خوشش مي آمد اين بود كه شريعتي روحاني نيست و آمد در
اين دهه 50 , تا انقلاب , رهبري نهضت فكري مذهبي در دانشگاههاي ايران
ظاهرا بيشتر به دست شريعتي بود. شريعتي بازداشت هم مي شد و آزاد هم
مي شد ولي آن بلايي كه به سر آيت الله شهيد سعيدي و آيت الله شهيد
غفاري آوردند و آنها را زير شكنجه به شهادت رساندند به سر شريعتي
نياوردند هم مي گذاشتند مشهد سخنراني مي كرد و هم تهران و هم حسينيه
ارشاد باز بود دانشجوها مي آمدند و مي رفتند كتابهايش هم چاپ مي شد و در
دانشگاه هم توزيع مي شد در عين حال كه مي گفتند ممنوع است مي گيريم و
زندان مي كنيم هيچ وقت ما را بابت توزيع كتاب شريعتي نگرفته اند يا اگر
گرفته اند هم راجع به توزيع كتاب شريعتي از ما سوال نكرده اند بخاطر اينكه
همين زمان كه شريعتي را اينقدر ميدان دادند يك اتفاق ديگر هم افتاد يك
تعدادي روحاني درباري درست كردند روحانيون درباري كه عملا خلاف
اسلام عمل مي كردند مثلا يكي سر راه دانشگاه ما بود بنام نوغاني در مشهد
خانه اش هم در خيابان دانشگاه بود خودش لباس روحانيت مي پوشيد
سخنراني مي كرد رسما در حرم در شبستانها و شاه كه مي آمد مي رفت
پيش اش مقامات ساواك مي آمدند مي رفت پيششان اين آدم در خيابان
دانشگاه راحت در خانه اش را باز مي كرد و بدين ترتيب چهره روحانيت را
تخريب مي كردند. و بعد هم اخباري كه راجع به خرابي هاي روحانيت
مي دادند. دو تا كتاب « بنام روحانيت در شيعه » منتشر شد و افرادي كه سن
شان اجازه مي دهد احتمالا ديده اند در زمان شاه يكي از طلبه ها نوشت يعني
يك كودني را پيدا كردند مثل سيد علي محمد باب اين دفعه از اين جنس كه
آقا ببينيم روحانيت چه اشكالاتي دارد اين آمد دو تا كتاب نوشت و خيلي
هم موثر بود در تخريب وجهه روحانيت و در اين دو كتاب روحانيت را در
ابعاد مختلف زير سوال برده بود. مي خواهم بگويم چه مي كردند و اين كتاب
به نام نوشته روحانيت چاپ مي شد به وسعت , يعني شما هيچ كتابفروشي
نبود كه اين كتاب روحانيت شيعه را در آن نبيني . در حاليكه بسياري از كتب
مورد نياز جامعه ي شيعه ممنوع الچاپ و ممنوع الانتشار بود و روحانيون
واقعي ممنوع المنبر و در زندان يا تبعيد بسر مي بردند.
من دارم از ديد نگاه استراتژيك با شما صحبت مي كنم الان اين
حرفهايي كه دارم مي زنم از بعد استراتژي و تاكتيكهاي دشمن براي تخريب
امامت و تشيع است .
بنابراين از آن طرف غيرروحاني را با وجودي كه مخالف خودشان هم
حرف مي زد ترويج مي كردند به وسعت و از اينطرف روحاني خوب را
جلوگيري و روحاني بد را ترويج مي كردند اين وسط يك محصول فرهنگي
بدست آمد محصول فرهنگي اين بود كه يك تعداد دانشگاه بود , جوانها
بودند جريان فكري نو بود كه آموزشهاي غربي را آورده بود در كشور
مي خواست ترويج بدهد اينها رهبران ديني شان بازرگان , سحابي , مصدق ,
رهبران مجاهدين خلق , رهبران فدائيان خلق بودند و اينها گرچه اسمشان
فراموش شده ولي آن زمان اسم بود حنيف گفته , اشرف دهقاني گفته فلان
توده اي گفته كلمات استالين و جملات استالين در دانشگاهها رواج داشت
يعني فضاي عمومي دانشگاهها اينها بود رهبري را هم جوان دانشگاهي در
اين چهره ها مي ديد . به شما بگويم در سال 1353 يكبار قرار شد راجع به
امام در مشهد يك سر و صدايي در بياوريم قرار شد يك تعدادي طلبه و
جوان كلاهي برويم از پايين خيابان كه آن زمان كمتر مورد توجه ساواك بود
به سمت حرم بچه ها بدوند و بگويند خميني خميني خيال مي كرديم اسم
خميني (ره ) پيش خودمان روشن است پيش مردم هم روشن است , پشت
سرش رفتيم نظرسنجي كرديم مردم كه هيچ مغازه دارها مي گفتند عده اي
آخوند و جوان ها آمدند و مي گفتند خليني خليني اصلا هيچ نام خميني در
مشهد كه آنجا دو تا مدرسه علميه هست مسجد فيل و.... نام رهبر ديني اين
ملت و تشيع شناخته شده نبود بطوريكه حتي صد نفر هم با هم مي آمدند داد
مي زدند نام ايشان را كسي نمي شنيد يك چيز ديگر مي شنيد و اين حقيقتي
بود كه در زمان شاه بوجود آمده بود محصول فرهنگيش اين بود كه بالاخره
جوانها در كشور باور كردند وقتي روحانيون شاگرد و طرفداران امام به
صحنه آمدند و مسائل انقلابي را مطرح كردند. مرحوم شهيد بهشتي , شهيد
باهنر , شهيد مفتح , شهيد مطهري , اينها آمدند به صحنه چون وجود اينها را
نتوانستند انكار كنند در ابتدا روشنفكران گفتند رهبر روحاني داريم و رهبر
غيرروحاني هم داريم اتفاقا در دانشگاه مشهد كه من بودم بقيه دانشگاهها را
خبر ندارم در دانشگاه ما دقيقا حساب شده عمل مي كردند يك غيرروحاني
مي آوردند در دانشگاه ادبيات مي رفت در سالن سمينار سخنراني مي كرد
آقاي مطهري را مي آوردند توي سالن كنفرانس بيمارستان قائم (عج ) و براي
اين غيرروحاني همه را صدا مي زدند و مي گفتند بياييد كه نمي دانيد كي آمده !
آقاي مطهري را مي گفتند يك شيخي هست يك حرفهايي هم مي زند بعد هم
در توي بيمارستان نه در دانشگاه 5 نفر , بيست نفر مي رفتند مي نشستند
حرفهاي ايشان را گوش مي دادند در عين حال چيزي كه براي ما مسلم است
آنهايي كه در دوره ده سال آخر زمان شاه دانشگاهها را ديدند اين بود كه در
نزد جوان ايراني رهبري غيرروحانيت جا افتاده بود يعني اينكه مي شود از
مرجعيت غيرروحاني رهبري , دين , اخلاق , قرآن , حلال و حرام را گرفت .
امام انقلاب كردند انقلاب پيروز شد امام عطيه الهي بود لطف خداي متعال
و عنايت امام زمان (ع ) بود هدايت هاي اينجوري بود آمد همه اين جوانها
وقتي رهبري امام طلوع كرد تمام آن رهبري هايي كه آنها ساخته بودند همه در
سايه قرار گرفت آنها ستاره هاي كم فروغي درست كرده بودند كه در پناه
تابش نور عظيم برخواسته از ضيا محمدي (ص ) همه آن ستاره هاي ظاهري
كور شدند و اين اتفاق هم افتاد همه آن رهبران غيرروحاني آمدند موضع امام
را گرفتند حتي فدائيان خلق كودتاچي و مجاهدين خلق همه موضع امام را
گرفتند براي اينكه ديدند يك جرياني است كه اين جريان , جريان موفق و
حاكم است و آمدند به آن پيوستند بعد به اين فكر و با اين فكر كه مي شود
امام را كنار زد و مي شود رهبري غيرروحاني در ايران را جا انداخت و
روشنفكران در دولت بازرگان جلو افتادند آن آدمها كساني را آوردند در
دولت بازرگان مقاماتي را در ايران گرفتند كه اصلا كسي آنها را نمي شناخت
جز اينكه اينها تربيت شده هاي غرب بودند در گذشته هم رهبران فكري
غربزده بودند كه در ايران تربيت شده بودند حزب ملت ايران , جبهه ملي ,
نهضت آزادي و بسياري ديگر و دو سه تا از اينها مثل بازرگان نمازخوان
بودند آمدند در واقع در طرح اوليه , كل را تحويل اينها دادند شايد هم ناچار
بوديم و با محاسبه بوده و اين اتفاق افتاد ولي امام ديد كه نمي شود آن راه را
ادامه داد اگر به صحيفه نور مراجعه كنيد , حزب اللهي ها متوجه نبودند ولي
امام صدها تذكر به اينها داده كه جلو نياييد دستتان را رو مي كنم و معرفي تان
مي كنم به مردم حزب الهي , نمي دانستند و فكر مي كردند امام سلطنت طلب ها
را مي گويند يا يك كسي ديگر را مي گويند در حالي كه همين ها را امام
مي گفتند امام در نهضت گفت نياييد و مداخله نكنيد دخالت نكنيد آن
برخوردي كه در لايحه قصاص امام كرد در واقع آمد اينها را در ذهن مردم
شكست و در واقع عمليات اعلام دفاع امام , بهشتي لايحه قصاص را آورد و
امام ايستاد يك عمليات بزرگ بود براي شكستن رهبري غرب زده ها , جبهه
ملي منهدم شد اينها چهل سال سر اين چيزها با امام صحبت كرده بودند آن
وقت مذاكره بوده و ما در طبس كه بوديم اردوگاه طبس قبل از انقلاب
كنفدراسيون كمونيستهاي اروپا آمدند در طبس موضوع را با آقا مذاكره
كردند من حتي يادداشت آن جلسه را دارم كه چي مي گفتند خيلي صريح هم
مي گفتند مثلا روحانيت كه كسي نبود حالا در اين انقلاب خودشان را نشان
دادند ما سهم شما را قبول داريم و خيلي افتخار مي داد آن كمونيستي كه از
اروپا آمده بود به آقاي خامنه اي و مي گفت معلوم شد روحانيت هم نقشي
دارد ما سهمش را در حكومت آينده لحاظ مي كنيم .
بعد امام و مردمي كه گوش به حرف امام مي دادند در يك مبارزه پنهان
رهبراني را كه غرب تراشيده بود براي اينكه روحانيت را منهدم كند و كشور
را تصرف كند يك مبارزه مخفي كردند و علني كردن آن باعث مي شد كه
پيروان همان غيرروحاني ها بيايند در برابر امام بايستند چون پيروان
غيرروحانيون آمده بودند پيرو امام شده بودند امام نيامدند اين دعوا را علني
كنند كه آن آدمها بيايند پيروانشان را بكشند در برابر امام هيچ وقت اين
پيروان تشخيص نمي دادند كه امام با آنها مخالف است و امام اينها را تهديد
مي داند خدا رحمت كند دكتر ديالمه از كساني بود كه مي خواست اين مبارزه
را علني كند علت اينكه ما با اينها مخالف بوديم همين بود مي گفتيم علني
نكنيد آنها عقلشان به عمق قضايا نمي كشيد ولي تصور مي كردند كه بايد علني
كنند اين جنگ را و اين جنگ علني مي شد ملت شقه شقه مي شد و آن
موفقيت هايي كه در دوران هاي گذشته از نظر محصول كار فرهنگي غرب و
تلاشهايش به وجود آمده بود مي آمد انقلاب را شقه مي كرد امام با هوشياري
و همه هم متوجه نبودند. آقاي بهشتي متوجه بود. آقاي مطهري و آقاي
خامنه اي متوجه بودند.
اين بار يك مامور مزدور به اسم رضاخان گذاشتند و
گفتند كه اصلا چهره روحانيت را حذف كن و آمدند گفتند ,
لباس هاي مردم شبيه لباس روحانيت را برمي داريم و لباس
ديگر را جايگزين مي نماييم . روضه را تعطيل مي كنيم , آخوند
را مي گيريم و ريشش را مي تراشيم و حجاب زن ها را
برمي داريم , همه تلاش ها براي اين بود كه اساس رهبري
روحانيت در شيعه را بردارند
از آن طرف غيرروحاني را با وجودي كه مخالف خودشان
هم حرف مي زد ترويج مي كردند به وسعت و از اين طرف
روحاني خوب را جلوگيري و روحاني بد را ترويج مي كردند و
اين وسط يك محصول فرهنگي بدست آمد. محصول فرهنگي
اين بود كه يك تعداد دانشگاه بود , جوان ها بودند جريان فكري
نو بود كه آموزش هاي غربي را آورده بود در كشور مي خواست
ترويج بدهد

|