روزنامه جمهوري اسلامي 16/08/1384 صفحه سياسي
تحولات قفقاز و آسياي مركزي , تعامل و تقابل راهبردها




اشاره :
حدود شش دهه از شكست آلمان نازي كه در سرماي جانكاه روسيه از پا درآمد , گذشته وهمچنان مقامات كرملين معتقدند كه روسيه در واقع بازنده اصلي اين پيروزي بوده است چرا كه فتح اين نبرد به قيمت جان 20 ميليون نفر براي آنها تمام شد. اينك اما از ثمرات فتوحات سال 1945 ديگر چيزي باقي نمانده و نفوذ مسكو نه تا بخشهاي مركزي آلمان كه تا نزديكترين جمهوري هاي استقلال يافته از شوروي سابق نيز نمي رسد.
طي سال هاي اخير روسيه مناطق بسيار حساس و استراتژيكي همچون قفقاز , آسياي مركزي و حتي اوكراين را از كف داده و ديگر اطميناني نيست كه مسكو حتي از عهده اداره فدراسيون روسيه هم برآيد.
از ديدگاه دولتمردان روسيه , نسل كنوني موجب اضمحلال افتخارات بزرگترين نسل خود شده و به فداكاري هاي آنان خيانت كرده اند. « يوري آندروپف » (1 ) قبل از فروپاشي شوروي , تجزيه و تحليلي ارائه نمود كه به اعتقاد بسياري از ناظران غربي هوشمندانه تهيه شده بود. وي براساس ادله و شواهد دريافت كه اتحاد جماهير شوروي به شكلي نامحسوس به سمت فاجعه اي سترگ پيش مي رود. روند وقوع اين فاجعه به دو ليل آغاز شده بود : اول آنكه اقتصاد جماهير به طور ذاتي ناكارآمد بود و ايدئولوژي و جغرافياي اين جمهوري ها به طور بنيادي باعث به وجود آمدن سيستمي معيوب و ناقص شده بود . دوم تصميم ايالات متحده در دهه 1980 براي هدف قراردادن بزرگترين نقطه ضعف تنها رقيب خود در جهان بود. آمريكا مسابقه تسليحاتي به راه انداخت و لذا بحراني غير قابل مهار و در مقياسي بسيار بزرگتر از حد و توانايي روسها به وجود آورد.
مسكو در آن وضعيت مجبور به تغيير در توازن ارتباط ميان جغرافياي سياسي و اقتصاد شد و لذا گورباچف تصميم به پايان جنگ سرد گرفت . وي به بهانه انتقال دانش فني از غرب و جذب سرمايه گذاري خارجي , دست از مسابقه تسليحاتي كشيد اما كنترل اوضاع از دستانش خارج گشت .
نتيجه چنين تصميمي آن شد كه شوروي در ازاي حفظ و گسترش روابط تجاري اش با غرب به تدريج موقعيت ژئوپلتيك خود را از دست داد , ضمن آنكه وضعيت زندگي روس ها به ويژه آنان كه خارج از مسكو و سن پترزبورگ زندگي مي كردند و يا آنان كه به نخبگان تعلق نداشتند , از بد به سمت وخامت و بي نهايت سخت تغيير يافت .
پيش از فروپاشي كمونيسم , روسيه فقير اما قدرتمند بود. بعد از آن هم فقيرتر شد و هم به لحاظ آسيب شناسي سياسي , اقتصادي و اجتماعي بسيار ضعيف تر شد , آنقدر كه فقط ناچار بود تلاش و تقلا كند تا همان باقيمانده روسيه را هم به باد ندهد.
جغرافيايي سياسي (ژئوپلتيك ) يك بازي احساساتي پرسوز و گداز نيست و ايالات متحده هم كشوري احساساتي نيست . اصولا آمريكا درست همان كاري را كرد كه روسها در گذشته كرده بودند و اگر موقعيت دنيا برعكس مي شد , روس ها همين كاري را مي كردند كه آمريكاييها مي كنند. آمريكا روي منافع خود پافشاري نموده و در اين راه از مكانيسم هاي مختلف بهره برد. اين اهرم هاي فشار عبارتند از بسط و توسعه ناتو , گسترش نفوذ در اروپاي شرقي و حتي نفوذ در جمهوري هاي تازه استقلال يافته و حوزه بالتيك .
نقش ناتو در تحولات حوزه خزر و قفقاز
برخلاف وعده شفاهي رهبران جهان غرب مبني بر انحلال ناتو در قبال انحلال پيمان ورشو , ناتو پس از پايان جنگ سرد نيز به حيات خود ادامه داد. ابتدا تصور مي شد كه ناتو در همان مرزهاي اروپاي غربي محدود خواهد شد اما با گذشت چند سال از فروپاشي شوروي , حضور نظاميان ناتو در قالب طرح مشاركت براي صلح به شرق اروپا كشيده شد و سپس در پايان دهه 1990 و در آستانه ورود به هزاره سوم , عضويت كشورهاي عضو پيمان ورشو در پيمان ناتو در دستور كار غرب قرار گرفت و البته اين آغاز ماجرا بود. سه جمهوري بالتيك خواستار عضويت در ناتو شدند و عاقبت به رغم اعتراضات شديد مسكو بخشي از خاك اتحاد جماهير شوروي سابق در اختيار پيماني قرار گرفت كه روزگاري دشمن قسم خورده روسيه قلمداد مي شد.
طي اين سال ها به رغم از ميان رفتن فلسفه وجودي ناتو , كشورهاي غربي تلاش نموده تا آن را به عنوان كار آمد ترين ابزار جهت پيروزي سياسي , نظامي خود بر جهان حفظ كرده واز آنجا كه اروپا در استراتژي جهاني آمريكا داراي نقشي محوري است و ناتو ابزار اصلي اعمال سياستهاي آمريكا در اروپا محسوب ميشود لذا مقامات آمريكايي در اين رابطه انگيزه هاي مضاعفي داشته اند. واقعيت اين است كه كشورهاي اروپاي شرقي و مركزي در پي انحلال پيمان ورشو و بروز نوعي خلا امنيتي در منطقه , احساس ناامني و بي ثباتي وافري را تجربه كرده و غير قابل پيش بيني بودن آينده روسيه نيز مزيد بر علت شده و به تشديد اين حس دامن زده است . در چنين شرايطي قدرت هاي غربي برآنند تا از طريق گسترش ناتو , كشورهايي را كه ممكن است روزي در آينده به عضويت مجدد بلوك روسيه درآيند بيش از پيش از مدار مسكو و كرملين دور و لذا ادغام آنها را در بلوك خود تضمين كنند. از جمله اين مناطق , منطقه حساس و استراتژيك قفقاز است كه گسترش و استقرار ناتو در آن علاوه بر ضمانت دوري آن از مدار مسكو , متاسفانه مي تواند موقعيت مناسبي را براي فشار بر جمهوري اسلامي ايران و حتي تنگ تر كردن حلقه محاصره اي كه به خصوص از زمان اشغال دو كشور افغانستان و عراق به دست آمريكا و متحدانش به وجود آمده ايجاد كند. اما از طرفي ديگر روسيه و ايران نيز فعالانه در تعقيب منافع خودشان در منطقه بوده و هستند.
از نظر نظامي , روسيه با فاصله زيادي همچنان قدرت مسلط در منطقه باقي مي ماند. هيچيك از دولت هاي به جامانده از شوروي سابق نمي توانند از لحاظ حجم و قابليت نيروها حتي به ارتش روسيه نزديك شوند. تمام ارتش هاي كشورهاي شوروي سابق كماكان از تسليحات طراحي شده روسيه استفاده نموده و به همين علت به قطعات يدكي ساخت روسيه و همچنين به كمك هاي خدماتي آن شديدا نيازمندند.
اساسا تمام نيروهاي نظامي در زمينه آموزش پيشرفته در مفاهيم عملياتي و موضوعات تكنيكي به نهادهاي نظامي روسيه وابسته اند. حتي گرجستان كه فعالانه به دنبال ياري نگرفتن از روسيه در آموزش افراد بوده نيز در سال 1999 تعداد 250 نفر از400 كار آموز افسري خود را به آكادمي هاي خدماتي روسيه فرستاد(2 ) . تقريبا در تمام كشورهاي قفقاز و آسياي مركزي , پايگاه هاي نظامي روسيه همچنان به قوت خود باقي مانده اند.
اما با تحريك احساسات قوي ضد روسي در جمهوري هاي آذربايجان و گرجستان , هر دو كشور به روسيه در بهترين حالتش با بي تفاوتي و به شكلي بدخواهانه نگريسته و همكاري نزديك با كشورهاي عضو ناتو را به عنوان عامل توازن , لازم و مطلوب قلمداد مي نمايند.
تضادهاي ايدئوژيك جمهوري آذربايجان سكولار با ايران اسلامي از يك سو و اختلافات بر سر تعيين رژيم حقوقي درياي خزر و حد و حدود مرزهاي دريايي دو كشور بهانه اي شده تا جمهوري آذربايجان علاوه بر دور شدن از مدار مسكو , به منظور فشار به جمهوري اسلامي ايران ضمن تلاش براي الحاق به ناتو , از نيروهاي ايالات متحده نيز بخواهد با حضور در خاك خود و ايجاد پايگاه نظامي در آن براي نيل به مقاصد خود , ياري موثر رسانند.
وجود پايگاه هوايي « آبشورون » كه محل پرواز و فرود هواپيماهاي آمريكايي « گالكس » است پيامي دو جانبه براي مسكو و تهران دارد و لذا موجب واكنش متفاوت هر دو كشور شده است . ايالات متحده با حضور نظامي خود در قفقاز و آسياي مركزي مي كوشد حلقه محاصره خود به دور ايران را هر چه بيشتر تنگ كند تا بتواند منافعي را كه از اين طريق جستجو مي كند به چنگ آورد و آن دور كردن ايران از سياستهاي مغاير با منافع آمريكا در مناطق خاورميانه , آسياي مركزي و قفقاز است .
بروز انقلاب هاي رنگين در گرجستان و اوكراين آخرين پرده از سناريوي قدرت غرب در مقابل روسيه بود. اوكراين به عنوان دومين عضو بزرگ جامعه مستقل مشترك المنافع با دخالت مستقيم و آشكاراي نهادهاي مالي و موسسات تحقيقاتي اروپايي و آمريكايي از مدار مسكو خارج شد. اكنون نه تنها يك غربگراي دو آتيشه در « كيف » حكومت مي كند بلكه دولت اوكراين خواستار خروج فوري روسيه از بندر « سواستوپل » در شبه جزيره « كريمه » شده و در صورت اصرار « يوشچنكو » , مسكو عمده ترين پايگاه دريايي خود در درياي سياه را از دست خواهد داد و در اين منطقه در جايگاهي قرار مي گيرد كه روسيه پيش از جنگ كريمه در نيمه دوم قرن نوزدهم قرار داشت .
چنين درخواست مشابهي از سوي « ساكاشويلي » در گرجستان نيز مطرح شده است . تخليه پايگاههاي نظامي روسيه در گرجستان , توازن استراتژيك در قفقاز را به خطر انداخته و تاثيرات نامطلوبي براقتدار روسيه در منطقه ماوراي قفقاز برجاي خواهد گذاشت .
همگرايي ها و واگراييها در آسياي مركزي
در ابتداي دهه 90 و در سال 1991 اما بار ديگر توجه اروپا به تحولات ورويدادهاي منطقه قفقاز جلب شد. وضعيت پيش آمده در آن زمان در منطقه , در نوع خود بي سابقه بود چرا كه كشورهاي منطقه قفقاز فرصت بي نظيري براي تعيين سرنوشت خود و پيوستن به جامعه بين المللي به عنوان واحدهاي كاملا مستقل بدست آوردند.
از ديگر ويژگي هاي ممتاز اين فرصت استثنايي همانا اتفاق نظر بين كشورهاي اروپايي در مورد مسائل قفقاز و رشد سريع گسترش دامنه اروپا به سمت شرق بود. تا همين اواخر اتحاديه اروپايي بيشتر كشورهايي را به عضويت خود مي پذيرفت كه از لحاظ فرهنگي , تاريخي و جغرافيايي به اين قاره تعلق داشتند. اين در حالي است كه منطقه قفقاز در تاريخ هرگز بخشي از تمدن غرب نبوده و پيوستن آن به اتحاديه اروپايي كه امروزه برخي از زمامداران اين منطقه مطرح مي كنند حتي در صورت عضويت نيم بند نيز دردسرآفرين و مشكل ساز خواهد بود. البته مشكل اصلي در اين رابطه به غير از تفاوت ماهوي ملل اين منطقه با ملل اروپايي , توان و آمادگي اروپايي ها براي گشودن گره هاي كور موجود در اين منطقه همچون مناقشه قره باغ , اوستيايي جنوبي و آبخازيا است .
وقتي فروپاشي شوروي سابق و سپس تضعيف روسيه در دستور كار غرب واقع شد , غربي ها به اهرم حق تعيين سرنوشت ملت در ميان مردم منطقه قفقاز متوسل شده و حتي از كشورهاي نابسامان منطقه نيز به عنوان ابزار جهت تحقق اينگونه اهداف استفاده نمودند. غربي ها در اين راه هيچ توجهي به عوامل ناسازگار همچون پائين بودن سطح فرهنگ سياسي و دموكراسي اين كشورها يا مسائل و مشكلات مربوط به اقليت هاي قومي در كشورهاي حوزه قفقاز , نقض حقوق بشر و ناتواني اقتصاد آنها براي سازگاري و انطباق با اقتصاد بازار ندارند. غربي ها معتقدند كه اصول حاكميت دولت و يكپارچگي ارضي از تقدسي خاص برخوردارند آنان با چشم پوشي از سركوب اقليت ها كه به بهانه مبارزه با جدايي خواهي , تروريسم , قتل و غارت صورت مي گيرد , براي تحقق اهداف راهبردي و ژئوپلتيك خود از چنين حكومت هايي حمايت مي كنند. امروزه اوضاع به گونه اي است كه هر سياست واقدام كرملين در مورد چچن با انتقاد غرب روبه رو شده و هر چه دستاوردهاي مسكودر قبال چچن , چشمگيرتر مي شود , غرب و به ويژه كاخ سفيد آنها را ناچيزتر و بي اهميت تر مي انگارند.
البته برخي كارشناسان سياسي و نظامي در غرب , تلاش كشورهاي غربي را براي بيرون راندن روسيه از منطقه اي كه به طور سنتي حوزه نفوذ آن بوده , بي مورد و حتي خطرناك مي پندارند . (3 ) به زعم اين تحليلگران از آنجا كه اروپا نخواهدتوانست جاي روسيه را در قفقاز بگيرد لذا بهتر است برخي مسائل را به همان شكلي كه در تاريخ پديد آمده اند به حال خود رها كند. روسيه همواره مي تواند با مقامات جمهوري هاي شوروي سابق كنار بيايد , در حالي كه غربي ها حتي قادر به گفت و گو با بعضي از آنها نيستند. نكته ديگر جلوگيري از ايجاد خلا قدرت در مناطقي است كه پيش از اين تحت حاكميت شوروي سابق قرار داشته اند چون ايدئولوژي هاي افراطي بي درنگ در اين مناطق حاكم خواهند شد. روسيه از تجربه طولاني و تاريخي فراواني در تماس هاي سياسي با جنوب قفقاز و آسياي ميانه برخوردار است و در اين مناطق نقش موفقي در زمينه پاسداري از صلح ايفا نموده است . علاوه بر آن سياستمداران اين مناطق به شيوه زمامداري و برخورد با مسائل به سبك روسي عادت دارند , هر چند سبك و سياق روسي در عرصه زمامداري و برخورد با مسائل چندان ظريف و باشكوه نيست اما از چنان صراحتي برخوردار است كه مي تواند در مقايسه با شيوه هاي غربي چاره سازتر باشد.
حتي برخي كارشناسان غربي به زمامداران اروپايي و آمريكايي يادآور شده كه قفقاز ماهيتي بس پيچيده داشته و آتش جنگ مي تواند به راحتي در آن شعله ور شود. اصولا اتحاديه اروپايي نمي تواند براي حل مشكلات و اختلافات در قفقاز و آسياي ميانه شريكي بهتر و طبيعي تر از روسيه بيابد. همانطور كه تجربه بارها ثابت كرده اگر دو تمدن همسايه روسيه و اروپا نتوانند و يا نخواهند دست به دست يكديگر داده و مسائل و مشكلات را حل كنند , تاريخ بار ديگر آنها را تنبيه خواهد نمود و در انزوا با زوال و افول رو به رو خواهند شد. البته اگر ايالات متحده آمريكا اجازه دهد كه روسيه سرپا و استوار باقي بماند.
اوكراين , اهرم فشار غرب براي فروپاشي روسيه
جايگاه واقعي اوكراين براي روسيه را از جمله معروف « كاترين كبير » بايد استنباط نمود كه مي گويد : « اوكراين , گوهر تاج امپراطوري روسيه است » مضافا بر اينكه در ميان روس ها تمثيلي وجود دارد مبني بر اينكه « روسيه بدون اوكراين و بلاروس (روسيه سفيد) مانند خودروي بدون بنزين است و اين دو كشور نيز بدون روسيه به خودروي بدون راننده مي مانند. »
جدي بودن مثل هاي فوق تا حدي است كه كارشناسان روسيه معتقدند با اعلام استقلال اوكراين از اتحاد جماهير شوروي سابق , فروپاشي اين قدرت برتر جهاني عملي و امكان پذير گشت .
اگر بپذيريم كه سوداي اصلي ذهن « ولاديمير پوتين » همانند اكثر مردم روسيه احياي اعتبار و جايگاه روسيه به عنوان يك قدرت جهاني است پس بي ترديد مي توان نتيجه گرفت كه وي نيكوتر از هر كسي مي داند كه بدون اوكراين , احياي قدرت جهاني روسيه خواب و خيالي بيش نخواهد بود. ضمن آنكه تبديل اوكراين به متحد رقيب روسيه به همان ميزان , زهري مهلك براي بقاي فدراسيون روسيه بشمار مي رود.
« اهميت كشورهايي ماننداوكراين , ايران , تركيه , كره جنوبي و... در قدرت و يا اهداف آنان نيست بلكه در موقعيت جغرافيايي و ميزان تاثيرگذاري آنان در رفتار بازيگران ژئواستراتژيك نهفته است .... اگر روسيه دوباره بر اوكراين مسلط شود , كشوري با مساحت فرانسه وداراي منابع و ذخاير مهم و قابليت دسترسي به درياي سياه , آنگاه به طور خودكار بار ديگر امكانات تبديل شدن به يك امپراطوري قدرتمند را پيدا خواهد كرد . » (4 )
از نظر استراتژيست هاي آمريكايي , كشور اوكراين براي آمريكا نه تنها آوردگاه اصلي براي جلوگيري از احياي امپراطوري روسيه است , بلكه سرپلي براي تضعيف روسيه خواهد بود. برژينسكي در متن مذكور تاكيد مي كند كه وجود اوكراين مستقل به تغييرات در روسيه كمك كرده و آمريكا بايد از استقلال اوكراين حمايت كامل نمايد. توصيه به « اوكراين مستقل » تفسيرش اين است كه اوكراين بايد به هم پيمان غرب تبديل شود و « تغييرات در روسيه » به معني « تجزيه روسيه » تفسير مي گردد. در جريان مناقشه انتخابات در اوكراين ميان « ويكتور يوشچنكو » كانديداي مورد حمايت آمريكا و اروپا و « يانوكوويچ » كانديداي مورد حمايت روسيه , رسانه هاي آمريكايي همانند دوران جنگ سرد به جنگ رواني عليه روسيه و ارائه تصوير منفي عليه شخص پوتين اقدام نمودند. اين رسانه ها تا جايي پيش رفتند كه نوشتند : « پوتين اسب سواري است كه بدون كله مي تازد و حمله مي كند و گردن كلفتي اخير او همان روشي است كه موسوليني و فرانكو در پيش گرفته بودند . » (5 )
اراده آمريكا براي ايجاد جهان تك قطبي
آمريكا تحت هر شرايطي تلاش مي كند جلوي ظهور مجدد روسيه به عنوان رقيبي منطقه اي و جهاني را بگيرد. اين سياست تثبيت شده اي است كه حزب و جناح نمي شناسد و هر دو حزب دموكرات و جمهوريخواه در آن متفق القول و ثابت قدمند , چون در اين پانزده ساله اخير اين سياست به طور نهادينه دنبال شده كه نفوذ آمريكا در منطقه اي كه روس ها از آن به عنوان « خارج نزديك » ياد مي كنند , افزايش يابد و در عين حال به طور همزمان تلاش مي كنند روند كژكاري و اختلال اقتصادي روسيه به شكل طبيعي ادامه پيدا كرده و لذا به ضعف روس هادامن مي زنند تا خود بتوانند از خلا به وجود آمده بهره بگيرند. اين وضعيت و ادامه آن روسيه را نااميد و مستاصل نموده واصولا به همين خاطر است كه پوتين از فروپاشي شوروي سابق تحت عنوان بزرگترين فاجعه ژئوپلتيك قرن نام برده است . وقتي دولتمردان آمريكايي مي گويند با سقوط هيتلر ظلم و جور پايان نيافته در واقع اشاره شان به اشغال حوزه بالتيك توسط روس هاست كه آن را با اشغال نازي ها همسنگ مي دانند.
همه اين لفاظي ها نيز در جهت آن است كه روسيه حالت تدافعي و انفعالي به خود گيرد , درست همانطور كه به لحاظ ژئوپلتيك نيز همين حس را گرفته است .
نتيجه گيري
اگر روسيه بخواهد به بهبود همه جانبه اوضاع خود بيانديشد , نه تنها اكنون وقت آن فرا رسيده بلكه قدري دير هم شده است . براي روس ها ديگر چيز زيادي باقي نمانده است كه بخواهد از كف بدهند. بايد به خاطر داشت كه بازيافت قدرت نظامي به زمان زيادي نياز ندارد. قدرت نظامي آلمان در سال 1932 از هم پاشيد اما ظرف 5 سال قدرتمندترين وضعيت را در طول تاريخ خود كسب كرد. ممكن است كه روسيه ديگر هرگز به يك ابرقدرت تبديل نشود اما دستيابي به قدرت بزرگ , خارج از قابليت ها و توانايي هاي اين كشور نيست .
روسيه هنوز مي تواند از برگ بيلوروس در مقابل گسترش ناتو و اتحاديه اروپا به ماوراي شرق اروپا بهره ببرد. در خاورميانه نيز سهم خواهي روسيه از دوران پس از صدام همچنان ادامه دارد و طرح خاورميانه بزرگ نيز به سرنوشت سوريه (متحد نزديك روسيه در منطقه ) گره خورده است .
به عقيده نگارنده هنوز نمي توان با قاطعيت گفت كه روس ها نمي توانند نتيجه را عوض كنند. پنجره اي باز شده اما ممكن است به زودي بسته شود. اگر روسيه بخواهد حتما مي تواند به نحوي چشمگير توان نظامي خود را بازيابد. آيا روسيه مي خواهد از خواب زمستاني خود بيدار شود و از اين آخرين فرصت خود استفاده كند ! يا آن كه خسته تر از آنست كه اهميت دهد!!!
دكتر فريبرز درجزي
پانوشت ها و منابع
(1 )ـ يوري آندرويف در دهه هاي 1960 و 1970 رياست كا . گ . ب را بر عهده داشت .
نوامبر سال 2044 http : ,, WWW . isn . etha . ch , php (2 )ـ منبع :
معمولا مركز مطالعات امنيتي در زوريخ سوئيس اين بخش از سايت خود را به تحليل مسائل مربوط به ناتو اختصاص مي دهد.
Russia in Global Affairs (3 )ـ منبع :
(4 )ـ كتاب « صفحه بزرگ شطرنج » ـ توفق آمريكا و ضرورت هاي ژئواستراتژيك آن ـ نوشته « زبيگنيو برژينسكي » فرمانده اسبق ناتوـ منتشر شده در سال 1997
(5 )ـ مقاله چاپ شده در روزنامه نيويورك تايمز ـ نوشته نيكلاس كريستف ـ در شماره چهارشنبه 25 آذر 1383 (پانزده دسامبر 2004 ) .
دسامبر سال 2044 سايت http ,, WWW . niurr . gov . ua (6 )ـ منبع : موسسه ملي روابط روسيه و اوكراين كه دربرگيرنده اطلاعات مفصلي درباره روابط اين دو همسايه است .
ايالات متحده با حضور نظامي خود در قفقاز و آسياي مركزي مي كوشد حلقه محاصره خود به دور ايران را هر چه بيشتر تنگ كند تا بتواند منافعي را كه از اين طريق جستجو مي كند به چنگ آورد
بروز انقلاب هاي رنگين در گرجستان و اوكراين آخرين پرده از سناريوي قدرت غرب در مقابل روسيه بود
روسيه همواره مي تواند با مقامات جمهوري هاي شوروي سابق كنار بيايد , در حالي كه غربي ها حتي قادر به گفت و گو با بعضي از آنها نيستند
بدون اوكراين , احياي قدرت جهاني روسيه خواب و خيالي بيش نخواهد بود. ضمن آنكه تبديل اوكراين به متحد رقيب روسيه به همان ميزان , زهري مهلك براي بقاي فدراسيون روسيه بشمار مي رود
اهميت كشورهايي مانند اوكراين , ايران , تركيه , كره جنوبي و... در قدرت و يا اهداف آنان نيست بلكه در موقعيت جغرافيايي و ميزان تاثيرگذاري آنان در رفتار بازيگران ژئواستراتژيك نهفته است
روسيه هنوز مي تواند از برگ بيلوروس در مقابل گسترش ناتو و اتحاديه اروپا به ماوراي شرق اروپا بهره ببرد. در خاورميانه نيز سهم خواهي روسيه از دوران پس از صدام همچنان ادامه دارد و طرح خاورميانه بزرگ نيز به سرنوشت سوريه (متحد نزديك روسيه در منطقه ) گره خورده است .