نذر مردانگي و آزادگي آزاده غريب شهيد علي اكبر قاسمي
هنگامي كه در كربلاي چهار در آن طرف اروند عراقيها ما را كه دو , سه
نفر بيشتر نبوديم و در آن محور آخرين افرادي بوديم كه به اسارت در
مي آمديم به كناري هدايت كردند و اسلحه شان را به روي مان نشانه گرفتند ,
بدون اينكه دلهره اي داشته باشيم تنها , ياد حضرت زهرا(س ) در خاطرمان
تلولو مي كرد. ما منتظر بوديم كه يك باره صداي مرگ بر صدام و درود بر
خميني بسيجي عاشق علي اكبر قاسمي كه در پهلوي من ايستاده بود سكوت
مرگباري را كه عراقي ها حاكم كرده بودند در هم شكست . شجاعت و
جسارت اين بزرگوار در طول شش ماه اسارتش به كرات موجب دلگرمي
همرزمان بود , او كه براي چندمين بار به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافته
بود خياط و متولد 1332 از روستاي وركانه شهرستان همدان بود .
تحصيلاتش ديپلم و داراي 4 دختر و يك پسر به نام مصطفي كه دختر
كوچك او زهرا در موقع شهادت پدر 6 ماه و در حال حاضر 9 سالش
مي باشد.
آخرين بار كه به عنوان بي سيم چي سردار شهيد حاج ستار ابراهيمي
فرمانده جان بركف گردان 155 لشگر انصارالحسين در جبهه شركت مي كرد
و حال و هواي ديگري داشت , خواب ديده بود كه ديگر برنمي گردد , موقعي
كه براي خداحافظي به پيش برادرانش رفته بود به آنها گفته بود ما شش
برادريم يكي از ما حق الله است , من سهم او هستم و آن شد كه او مي خواست
لذا از ابتدا تا انتهاي اين حج خونين , احرامي سرخ بست و لبيك گويان به
پيش رفت تا به لقاي محبوبش نائل آمد و در اين راه پرفراز و نشيب بارها
امتحان خويش را پس داد و ثابت كرد كه لياقت شهادت را دارد.
در زندان , الرشيد بغداد مردي را مي ديدي كه بكرات هيكل تنومند
مجروحي را بدوش مي كشد و منادي تشكيل دعاي كميل و ندبه و زيارت
عاشورا است . داوطلب تازيانه خوردن او را بارها به چشم خويش ديديم .
مانند پدري فداكار سايه اش را بر سرمان بارها احساس كرده بوديم , شبي از
شبهاي اسارت , تكه اي نان براي او كه در طول روز جهت كمك به ديگران
سر از پا نمي شناخت بردم تا شايد ضعفي كه احيانا جثه تنومندش را دربر
مي گرفت كاهش دهد اما فروتني و بردباري او بالاتر از ابرام و اصرار من بود و
هر چه گفتم تكه نان را نپذيرفت . او مرهم دلهاي خسته و پريشان بچه ها
مي شد و با راز و نيازهاي توام با اشكش در دل شبهاي سرد و رعب انگير
اسارت , جو حاكم را درهم مي شكست و پوچ و توخالي و بودن دشمن را
نويد مي داد. در پاسخ به بچه هايي كه معترض مي شدند و خصومت دشمن را
متذكر مي شدند مي گفت راهي را كه شروع كرده ايم تا آخر طي خواهم كرد
آخر اين راه ختم به شهادت است خون من بايد در اينجا به زمين بريزد.
قاسمي تجلي يك اراده شد و جواب معبودش را عاشقانه لبيك گفت او
راهي را پيمود كه از عواقب و از سختيهاي آن آگاه بود. در يكماه آخر زندگي
او بارها او را تحت آزار و اذيت و شكنجه قرار داده بودند اما او مصمم تر
براي رسيدن به مقصودش پيش مي رفت تا اينكه آن روز جمعه 12 تيرماه
1366 از راه رسيد و در برابر چشمان مبهوت بچه ها , قاسمي براي هميشه از
ميانمان رخت بركشيد و شهد شيرين شهادت را سركشيد , آن روز جمعه
بچه هاي آسايشگاه 7 اردوگاه 11 كم كم براي نماز صبح از خواب بيدار
مي شدند و عده اي در حال تجهد و تعقيبات بودند كه يكباره متوجه برادر
قاسمي شدند كه آن شب را تا به صبح بيدار مانده بود و آخرين راز و
نيازهايش را با چشمان گريان با خدا كرده بود و آماده شهادت مي شد , كه با
صداي بلند تكبيرگويان از انتهاي آسايشگاه دوان دوان به ابتداي آسايشگاه
آمد و تمنا و آرزوي شهادت كرد , نگهبانان متوجه صداي الله اكبر او شدند و
به جلوي پنجره آسايشگاه آمدند كه شهيد قاسمي با ديدن آنها شروع به
سردادن , الله اكبر , خميني رهبر , مرگ بر اسرائيل و ... كرد , بچه ها سعي
مي كردند او را آرام كنند اما فايده اي نداشت نگهبانان در را باز كردند و او را
با ضربات مشت و لگد به بيرون بردند , آنروز حالت فوق العاده و استثنايي , بر
اردوگاه حكمفرما شد و از دو ساعت هواخوري بچه ها خبري نشد. بچه ها به
حالت آمار(بمانند آماده باش و سر به پائين ) در سكوت دهشت انگيز
آسايشگاه نشسته بودند و كسي را ياراي نجوا كردن نبود , تا اينكه در حدود
ساعت 9 صبح در باز شد و برادر قاسمي را با تهديد و ناسزا و در حاليكه او
را مفصل كتك زده بودند بداخل آسايشگاه آوردند. بچه ها وقتي فهميدند كه
عراقيها آدرس كامل او را پرسيده اند , متوجه شدند كه قاسمي ديگر ماندني
نيست . آخرين صبحانه اش را در حاليكه از چشمانمان اشك سرازير بود به
دهان او داديم و سعي مي كرديم با صحبت از زندگي و بچه هايش او را از آنچه
كه در سرداشت منحرف كنيم اما ديگر دير شده بود , علي اكبر , از آن ما و
بچه هايش نبود , صاحب او كس ديگري بود , آن كس كه گوئي هر لحظه به او
ندا مي دهد و صدايش مي كند. آخرين وصيتهايش را با بچه ها درميان
گذاشت كه دخترانم را زينب گونه بزرگ كنند و ...
حدودا ساعت 10,5 ـ 11 بود كه براي بار دوم او را به بيرون بردند و در
پشت آسايشگاهها جائي كه سلولهاي انفرادي بود جاي دادند , بچه هاي
آسايشگاه با نگاههاي نگران ومضطرب به يكديگر مي نگريستند اما سكوتي
طاقت فرسا همچنان حكمفرما بود و كسي جرات صحبت را به خود نمي داد
گوئي همه منتظر بودند كه درباز شد و نگهبان با صداي بلند چهار نفر را با پتو
احضار كرد , بچه ها به تشويق افتادند و با خود گفتند خدايا يعني چه شده
ساعت آوردن نان كه اين ساعت از روز نبود(آخر آنجا نان را با پتو به
آسايشگاه مي آورديم ) , لختي گذشت و درب آسايشگاه بر روي پاشنه
چرخيد و با ناليدنش نگاه بچه ها را بطرف خود جلب كرد , در ميان پتو نه نان
كه جسم نيمه جان و مضروب قاسمي بود , جايي بدون زخم در بدن او ديده
نمي شد , كف پاهايش از اثرات ضربه كابل و باتوم و غيره هر كدام برنگ سياه
و كبود درآمده و ورم كرده بود يكي از پاهايش از دو جا و ديگري از يكجا
همچنين دست ها و قفسه سينه و فك و جمجمه اش شكسته بود و آثار
ميله گرد و لوله آهني و كابل و باتوم در همه جاي بدنش مشاهده مي شد ,
تمامي ناخن هايش بدون استثنا سياه و خون مرده شده بود روي شكمش
جاي دهانه لوله اي به قطر 10 سانت مشخص بود , زير چشمانش كبود و از
دهان و دماغش خون جاري شده بود , قاسمي آخرين نفسهايش را به سختي
مي كشيد , نگهبانان هر چند گاهي با صداي قهقهه از پشت پنجره سرك
مي كشيدند و با استهزا نويدآمدن دكتر را مي دادند , چند تن از بچه ها به خود
جرات داده و بر بالين او رفتند , علي اكبر قاسمي , برادر و ياور خوب بچه ها
در اسارت آخرين لحظه هاي عمر با بركتش را با كشيدن نفسي عميق و تبسمي
كه حاكي از رضايت بود , به پايان برد و در ساعت 42 : 34 : 2 ظهر جمعه 12
تيرماه 1366 در جلوي ديدگان اندوهناك و گريان بچه ها جان به جان آفرين
تسليم كرد و به آرزوي ديرين خود رسيد , روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
بعد از شهادت پرافتخار برادر علي اكبر قاسمي , عراقيها بداخل
آسايشگاه ريختند و با تهديد و ارعاب چند نفر را مجبور به امضا دادن كردند
مبني بر اينكه برادر قاسمي بر اثر بيماري در اسارت فوت نموده است , بعد از
ورود به ايران متوجه شديم كه رژيم عراق يك عكس نيم تنه بهمراه گواهي
مبني بر فوت بر اثر بيماري ونيز جاي دفن برادر قاسمي براي خانواده اش
فرستادند و لازم بذكر است كه پدر ايشان چند سال بعد در اثر ناراحتي براي
فرزند شهيدش دق كرده و فوت نمود.
برادر آزاده حميد تاجدوزيان ـ اردوگاه 11 تكريت
قاسمي با ديدن سربازان بعثي شروع به سردادن الله اكبر , خميني رهبر...
كرد , بچه ها سعي كردند او را آرام كنند. اما فايده اي نداشت . نگهبانان در را
باز كردند و او را با ضربات مشت و لگد به بيرون بردند
در ميان پتو نه نان كه جسم نيمه جان و مضروب قاسمي بود , جايي بدون
زخم در بدن او ديده نمي شد. كف پاهايش از اثرات ضربه كابل و باتوم
هركدام به رنگ سياه و كبود درآمده و ورم كرده بود

|
روي موج خبر
|
توسط بنياد حفظ آثار صورت گرفت :
اهدا 50 هزار جلد دفتر به مدارس مناطق محروم و كم
درآمد كشور
به همت بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس و
مشاركت موسسه قرض الحسنه بسيجيان 50 هزار جلد دفتر به
مناطق محروم و كم درآمد كشور اهدا شد.
به گزارش روابط عمومي بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي
دفاع مقدس , با شروع سال تحصيلي جديد و همزمان با
گراميداشت هفته دفاع مقدس 50 هزار جلد دفتر كه بر روي آن
طرح هاي مرتبط با دفاع مقدس ترسيم شده بود به مناطق
محروم كشور اهدا شد كه از اين تعداد 30 هزار جلد به
مدارس استانها ارسال و 20 هزار جلد نيز به مدارس مناطق
محروم استان تهران هديه داده شد.
اين گزارش در ادامه مي افزايد : به جاي نورافشاني در
شهرستان آبادان , 5 هزار جلد دفتر به مدارس اين شهرستان نيز
اهدا گرديد.
لازم به ذكر است كه كار اهدا و توزيع دفاتر در مدارس
استان تهران با مشاركت و همكاري كميته حضرت امام
خميني (ره ) انجام شد.
مراسم توديع و معارفه مدير كل بنياد حفظ آثار و
نشر ارزشهاي دفاع مقدس استان كردستان
مراسم معارفه سرهنگ پاسدار خسرو علي آبادي (مهاجر)
به عنوان مدير كل جديد بنياد استان كردستان توسط معاون
هماهنگ كننده بنياد با حضور مسئولين استان برگزار
شد.
سردار سرتيپ 2 پاسدار محمد تقي خادمي در اين مراسم
با قدرداني از خدمات ارزشمند سرهنگ پاسدار الله مرادي
مدير كل پيشين بنياد استان , بهره مندي از توان نيروهاي
باتجربه و تازه نفس را به عنوان يك راهبرد و رويكرد مهم بنياد
دانست .
معاون هماهنگ كننده بنياد با تشريح وظايف ذاتي بنياد ,
ابلاغ اساسنامه سازمان و تشكيلات از سوي مقام معظم
فرماندهي كل قوا را نقطه عطف بنياد در ساليان اخير ذكر كرد.
وي با اشاره به زحمات مسئولين گذشته , عشق و اعتقاد و
ايمان به مباني دفاع مقدس را از ويژگي هاي اصلي خدمت در
بنياد دانست و افزود : چشم انداز متصور براي بنياد ايجاد
تحول و ارتقا سطح مديريت منابع انساني بويژه در سطح
استانها خواهد بود.
ايشان در ادامه با بيان اهميت وويژگيهاي عمومي و خاص
استان كردستان خواستار توجه بيشتر مسئولين بنياد به تدابير
ابلاغي از سوي بنياد مركز در خصوص تعامل هر چه بيشتر با
نهادها و سازمانهاي فرهنگي و سازمانهاي نظامي استان شدند.
سردار خادمي با تجليل از نقش اساسي پيشمرگان كرد
مسلمان , ايثار و فداكاري را ويژگي ممتاز آنها و همه آحاد مردم
غيور كردستان دانست .
ايشان در سخنانشان با اشاره به سند چشم انداز 20 ساله
نظام و نقش مهم بنياد در عرصه هاي فرهنگي , ادبي و هنري
دفاع مقدس از تدوين و چاپ 116 عنوان كتاب توسط بنياد
مركز و استانها در هفته دفاع مقدس خبر داد.
در خاتمه معاون هماهنگ كننده بنياد با تقدير مجدد از
سرهنگ محمدالله مرادي مدير پيشين بنياد بدليل تدوين و
تكميل جلد اول تاريخ جنگ هاي استان كردستان با اهدا لوح
ويژه از خدمات ايشان تجليل نمودند.
در اين مراسم همچنين حكم رياست بنياد حفظ آثار به
سرهنگ پاسدار خسرو علي آبادي (مهاجر) اعطا
گرديد.
گفتني است دراين مراسم كه در محل سالن آمفي تئاتر
اداره كل حفظ آثار كردستان (باشگاه افسران سابق ) برگزار شد ,
سردار اكبر نژاد فرمانده ارشد سپاه كردستان و فرمانده ل 22
بيت المقدس , سردار نورالهي فرمانده منطقه مقاومت بسيج
كردستان , امير سرتيپ دوم مير بيرنگ فرمانده ل 28 بنياد
كردستان , حجت الاسلام موسوي نماينده ولي فقيه در قرارگاه
شهيد شهرام فر , سرهنگ سلگي فرمانده منطقه انتظامي
سنندج , حجت الاسلام رشيدي رياست بنياد شهيد استان ,
حجت الاسلام رضوي راد نماينده ولي فقيه منطقه مقاومت
سپاه كردستان , حجت الاسلام عبدالرضا موسوي مسئول دفتر
نمايندگي ولي فقيه در منطقه كردستان , رئيس ارشاد اسلامي
استان و نيز سرتيپ 2 پاسدار مهندس داود غياثي راد و
سرهنگ پاسدار مهدي رهني از بنياد حفظ آثار حضور داشتند.

|
به گوش مي رسد از آن صداي شهادت
|
براي پنجاه تن از شهداي شهر سرعين اردبيل
قصه ها كهنه بود و براي هر كودكي تكراري , مادربزرگ ها
هم با اين قصه هاي تكراري نوه هايشان را به خواب
مي فرستادند. قهرمانان افسانه ها و اسطوره هاي شجاعت و
قدرت و تدبير , مثل هميشه ذره آهنين بر تن مي كردند و از آب
حيات مي نوشيدند و برباد سوار مي شدند و دشمن خود را با
آتش ديدگان مي سوزاندند...
و چنين ادامه داشت اگر شاهنامه عظيم واقعه جنگ ,
قهرماناني از گرد راه رسيده را به مردم ننمايانده
بود. »
شهر سرعين , سرچشمه پاكي ها و زلالي هاي غيورمرداني
است كه در هشت سال دفاع مقدس عاشقانه به ميدانهاي رزم
شتافتند و از حيثيت و شرف و ناموس اين مرزوبوم دفاع كردند.
اين شهر در 29 كيلومتري غرب استان اردبيل در دامنه كوه
سبلان جاي گرفته و از نعمت عظيم الهي يعني آبهاي سرد و
گرم معدني كه زبانزد خاص و عام است همه ساله پذيراي
هزاران مهمان داخلي و خارجي است .
در دوران دفاع مقدس اين خطه مهمان نوار و غيور پرور
نشان داد كه نه به خاطر مظاهر طبيعي اش بلكه بخاطر وجود
دليرمرداني كه در راه اعتلاي وطن , سراز پا نمي شناسند , در
دلها جايگاه رفيع پيدا كرده است . تقديم پنجاه شهيد والامقام
از اين خطه شاهدي بر مدعاي ماست .
هرگاه قدم بر اين شهر شهيدپرور بگذاري با عطر دل آراي
شقايقهاي نبرد حق عليه باطل , طمانينه اي بر انسان حاكم
مي شود كه در عين غربت , آشناو صميمي مي نمايد.
كوه سبلان همچون مادري مهربان آغوش خود را بر لولو
گرانقدر وطن گسترانيده و از آن پاسباني مي كند تا مرواريدهاي
ثمين درياي علم و معرفت و شجاعت را در خود بپروراند و به
رسالت خويش عمل نمايد.
در اين ديار لطيف و شهيدپرور نامداراني گمنام و بي ادعا و
نه روئين تن , كه روئين روح , نه پولاد بازو كه پولاد اراده , نه
ستبر سينه كه لطيف دل و نه وزير و امير بلكه از مردم و نه
جادوئي و آتشين نگاه , كه عاشق و آتشين فرياد وطن
آرميده اند.
اكنون در امتداد شبهاي سرد و دراز زمستان , صحبت از
قهرماناني است كه با لباس خاكي و اندامي چابك و چفيه اي
برگردن و زرهي از مفاهيم عاليه قرآني و دعايي از ائمه و
دستهايي پينه بسته به عهدي كه با معبود خويش بستند وفادار
ماندند و شربت شهادت را عارفانه و سرافرازانه نوشيدند.
اكنون اين پدربزرگها و مادر بزرگها هستند كه مي نشينند و
حكايت رشادت و دليري فرزندانشان را در حماسه هاي نبرد
حق عليه باطل گوش مي دهند و از شدت شوق و هيجان و
افتخار اشكي به چشم جاري مي سازند و آهي از دل برمي كشند.
حالا اين امير ارسالان فولاد زره , رستم و ارش كمانگير
و... هستند كه در برابر رشادت و نيروي بسيجي سرفرود
مي آورند و چون حكايت رزم در هور , شلمچه , ميمك و طلائيه
و... بر زبان جاري مي شود افسانه ها رنگ مي بازد.
اكنون در اين پهنه آنچنان حكايت ها گسترده اند كه عطش
حقيقت طلب تاريخ را تا انتهاي زمان , سيراب مي كند و كسي
نمي تواند در آنها كهنگي ببيند و يا بي نيازي از مفاهيم و
ارزشهاي ژرفناك آن ها احساس كند و اين همه نيست مگر به
قدرت عشق شهدا به خدا و ايمانشان به حقيقت
هستي .
سرعين ديار ايثار ايمان و رشادت است كه جوانان و
مردان و زنان بزرگي را در خود پرورانده است . جوانان رشيدي
كه با الهام از زندگي امامان معصوم , زندگي آنها را سرمشق و
سرلوحه زندگي خود قرار داده اند.
« شهادت , مرگ در راه ارزشهاست » اين فرمايش مقام معظم
رهبري است كه پولادمردان سالخورده اي همچون شهيد علي
عباس نژاد و مطلب امامي و ديگر شهدا آن را شعار زندگي و
حيات خود قرار دادند و به سوي جبهه هاي حق عليه باطل
شتافتند و نداي حق را لبيك گفتند.
آري , سخن گفتن از شهداي عزيز دوران دفاع مقدس روح
نشاط و قوت قلب را در انسان تقويت مي بخشد و ياد شهداي
گرامي شهر سرعين و حومه كه نامداراني بي ادعا هستند بسي
كاري ارزشي و نوعا قدرداني از مادران و پدراني است كه پولاد
دلان و شير مردان را تربيت نمودند تا در مواقع بحراني از خاك
و ناموس وطن دفاع كنند. روح همه شهداي عزيز عرصه
مقاومت و ايثار شاد و راهشان پررهروباد.
جوانه زد غزلي در دلم براي شهادت
دوباره كرده دلم گويا هواي شهادت
طنين نبض مرا گوش كن چه مي شنوي هان
به گوش مي رسد از آن صداي شهادت
تهيه و تنظيم : صادق اسدي كلخوران
اكنون اين پدربزرگ ها و مادربزرگ ها هستند كه مي نشينند و حكايت
رشادت و دليري فرزندانشان را در حماسه هاي نبر حق عليه باطل گوش
مي دهند و از شدت شوق و هيجان و افتخار اشكي به چشم جاري مي سازند و
آهي از دل بر مي كشند
سخن گفتن از شهداي عزيز دوران دفاع مقدس روح نشاط و قوت قلب را در
انسان تقويت مي بخشد و ياد شهداي گرامي شهر سرعين بسي كاري ارزشي و
نوعا قدرداني از پدران و مادران آنهاست

| | |