
رهبر معظم انقلاب اسلامي در خطبه هاي نماز جمعه كه در روز جمعه
29 مهر ماه در دانشگاه تهران در جمع انبوه نمازگزاران روزه دار ايراد
فرمودند سياست آمريكا را سلطه بر جهان دانستند و تاكيد كردند كه
« دولت هاي آمريكا بويژه اين دولت جنگ طلب دنبال يك امپراطوري و يك
سلطه جهاني هستند كه مختص خاورميانه هم نيست و به خاورميانه هم قانع
نيستند و اروپايي ها هم مي دانند كه آمريكا از سر آنها نيز دست برنخواهد
داشت »
در اين نوشتار با بررسي تاريخي برخي از دكترين هاي امنيت ملي ايالات
متحده آمريكا و آخرين استراتژي اتخاذ شده توسط اين كشور به موضوع
سلطه بر جهان كه توسط رهبر فرزانه انقلاب اسلامي عنوان گرديد , خواهيم
پرداخت . اما قبل از آن ذكر يك نكته لازم است و آن اينكه , تدوين استراتژي
هشتم امنيت ملي هيات حاكمه آمريكا اگر چه ممكن است يك تصميم
سياسي , اقتصادي به نظر برسد كه از اهرم نيروي نظامي و تكنولوژي
پيشرفته در اين خصوص بهره مي گيرد , اما از جايگاه عقيدتي آن نيز نبايد
غفلت ورزيد , چرا كه امروزه با وجود حاكميت سكولاريسم و اشاعه فرهنگ
اصالت انسان (اومانيسم ) كشيشان صهيونيستي وجود دارند كه با ارائه
تحولات ديكته شده اي به گردانندگان سياست هاي خارجي دولت آمريكا ,
حركتهاي نظامي آنان را به جايگاه مذهبي ظهور حضرت مسيح (ع ) و نجات
بشريت از ظلم و جنايت و تشكيل حكومت واحد جهاني , مرتبط مي نمايند
و از اين رو برخي از دولتمردان اين كشور به يك باور ديني در اين زمينه
رسيده اند (بخصوص شخص رئيس جمهور آمريكا كه باتوجه به حالات
روحي ايشان و گذشته نگاه آلوده ايشان نجات او از بدمستي و عواقب
لامذهبي توسط تعاليم كليسا , توانسته است تاثيرات عميقي را در روح و
جان جورج بوش بجاي بگذرد) تا جائي كه برخي معتقدند تدوين دكترين
اخير امنيت ملي ايالات متحده علاوه بر بعد سياسي , به لحاظ عقيدتي نيز
تلاش براي سلطه بر جهان توسط دولتمردان آمريكائي نيز مد نظر بوده
است , و سخنان اخير جورج بوش رئيس جمهور آمريكا , مبني بر « دريافت
وحي جهت حمله به افغانستان و عراق » نيز در اين راستا تفسير و مورد
ارزيابي قرار مي گيرد.
اما به لحاظ تدوين استراتژي امنيت ملي , شهروندان آمريكائي در تاريخ
228 ساله خود شاهد تهيه , تدوين و اجراي هشت دكترين اصلي در زمينه
امنيت ملي خود بوده اند و عبارتند از :
) Washingtons Farewell Adress ( 1 ـ سخنراني خداحافظي واشنگتن .
) Monroe Doctrine ( 2 ـ دكترين مونروئه .
) Manifest Dsetiny ( 3 ـ سرنوشت محتوم
) Open Door ( 4 ـ درهاي باز
) Off - Shore Balaneer ( 5 ـ متعادل كننده ماوراي بحار
) Conteinment ( 6 ـ تجديد نفوذ
) Liberation ( 7 ـ آزاد سازي
) Preemption ( 8 ـ دكترين اخير , يعني پيش دستي
ذكر اين نكته ضروري است كه , اگر چه دولتمردان آمريكائي در برخي
مواقع در خصوص برخي كشورها و يا مناطقي از جهان سياستهايي را اتخاذ
نموده اند كه در نگاه نخست بنظر مي رسد نگرش جزئي در شرايط خاص به
آن كشورها و يا مناطق ويژه بوده است , اما واقعيت اين است كه اين
تصميمات خارج از دكترين هاي فوق الذكر نبوده است , و از طرف ديگر
دولتمردان آمريكائي از اهداف و دستورالعمل هاي سياسي اين استراتژي هاي
هشت گانه در طول تاريخ اين كشور پيروي كرده اند و تدوين هر استراتژي بر
پايه استراتژي هاي قبلي نيز پايه ريزي شده است .
اولين دكترين امنيت ملي آمريكا مربوط به زماني مي شود كه جرج
واشنگتن در سال 1175 سخناني خطاب به مردم آمريكا ايراد نمود كه البته
تا حد زيادي مرهون افكار و تلاش هاي مشاور نظامي پيشين و وزير
خزانه داري او , يعني « الكساندر هميلتن » بود ولي به هر حال در هدايت
جنگ هاي استقلال طلبانه و تثبيت جمهوري در سال هاي نخستين ايجاد آن
بسيار موثر واقع شد. از طرف ديگر توجه به عنصر زمان , در تدوين
دكترين هاي امنيت ملي آمريكا نيز بسيار مهم است , مثلا , سخنراني جرج
واشنگتن در زماني ايراد گرديد و پايه و اساس اولين دكترين امنيت ملي
آمريكا را تشكيل داد كه ايالات متحده بخشي از قلمرو مركزي و شرق قاره
آمريكاي شمالي را دربرگرفته بود و اين جمهوري در ساير بخش هاي قاره
آمريكا با بريتانياي كبير , اسپانيا و قبايل سرخپوست سهيم بود , جرج
واشنگتن و هميلتن دريافته بودند كه استقلال ايالات متحده و امنيت بلافصل
آينده آن تا حدي به رقابت مستمر ميان قدرت هاي بزرگ اروپا بستگي دارد ,
و لذا عليرغم امضاي پيمان 1157 با كشور فرانسه و گرايش هاي موجود در
ايالات متحده نسبت به اين كشور , واشنگتن عملا در منازعه فرانسه و
انگليس بي طرف ماند , و همين منازعات باعث گرديد كه ايالات متحده شكل
گيرد. و با عدم جانبداري از طرفهاي درگير , عملا به تقويت خود پرداخت و
اروپائيان را در منازعات بين قاره اي تنها گذاشت , تا با درگير شدن آنان با
يكديگر ملت نوپاي آمريكا از امنيت خاطر برخوردار شود. و لذا در سخنراني
خود به برخي از محورهاي سياست و امنيت خارجي آمريكا اشاره كرده و
آنها را برشمرد كه عبارتند از :
1 ـ منافع كشور بايد مسير سياست خارجي ما را تعيين كند و نه دوستي و
تنفر
2 ـ اروپا مجموعه منافع اوليه اي دارد كه به ما ارتباط ندارد و يا حداقل
ارتباط دارد.
3 ـ اروپا درگير كشمكش هايي خواهد شد كه دلايل آن ها براي منافع ما
بيگانه محسوب مي شود.
4 ـ چرا ما بايد با پيوند دادن سرنوشت خود با هر قسمت از اروپا , صلح
و سعادت خود را درگير رنج حاصل از جاه طلبي , منازعه و سرگرمي
يابوالهوسي اروپائيان نماييم
5 ـ سياست واقعي ما اين است كه از پيمان هاي همبستگي با هر قسمت از
دنياي خارج پرهيز كنيم .
اين استراتژي نزديك به يك قرن راهنمايي براي سياست خارجي اين
كشور به كار گرفته شد. اگر توجه كنيم كه اين برنامه امنيتي در زماني تدوين
يافته بود كه كشور آمريكا در ابتداي تشكيل خود بود و قدرتي كوچك و
سپس متوسط محسوب مي شد كه درون نظام دولتي متاثر از منازعه ها و
درگيري هاي ناشي از توان قواي اروپايي قرارداشت , درمي يابيم كه با تغيير
شرايط و قدرتمند شدن آمريكا , دكترين اول امنيت ملي آمريكا نيز تغيير
يافته و دومين استراتژي امنيت ملي آمريكا به منظور تشريح و توجيه
گسترش جغرافيائي ايالات متحده به سمت غرب در سال 1217 توسط جان
ال , اساليوان تهيه و تدوين گرديد , كه به دكترين مونرونه معروف
شد.
اجراي اين استراتژي در آمريكاي شمالي و اروپا سياست ورزي و جنگ
را بدنبال داشت و به نتايج بسيار بارزي نيز براي دولت آمريكا در پي داشت ,
چرا كه براساس استراتژي فوق به جنگ 1191 خاتمه داده شد و دسترسي
انگليس را به خاك كاندا محدود ساخت و با از سرگيري جنگ انگليس و
فرانسه در اوايل دهه 1179 در اروپا , خريد « لوئيزيانا » از فرانسه را ممكن
ساخت كه وسعت ايالات متحده را به بيش از دو برابر افزايش داد و در سال
1198 ايالات متحده براساس مفاد و شرايط معاهده قاره اي , فلوريدا را از
اسپانيا بازپس گرفت و پيروزي در جنگ با مكزيك در دهه 1219 بخش هاي
عمده اي را به قلمرو آمريكا اضافه نمود. كه ايالت هاي تگزاس , كاليفرنيا ,
نيومكزيكو , آريزونا , كلرادو , اورگان و واشنگتن محصول آن نبرد مي باشد و
براساس همين دكترين امنيت ملي (مونروئه ) بود كه در سال 1246 دولت
آمريكا الاسكا را از روسيه خريداري نمود. و عملا بر وسعت جغرافيايي خود
افزود اما امروزه دولت آمريكا اتخاذ هشتمين دكترين امنيت ملي خود موسوم
) كه توسط جرج بوش و آنهم يك سال پس از Preemption به پيش دستي (
حمله هاي 20 شهريور 1380 ارائه و تدوين شده است , را در محور
برنامه هاي امنيت خود قرار داده است , سياست جنگ طلبانه در قالب مبارزه
عليه تروريسم در شكل گروهي ودولتي , همسو كردن كشورهاي خاورميانه و
غرب با سياست هاي آمريكا و... اساس اين سياست راهبردي را تشكيل
مي دهد و لذا مقامات اين كشور رسما و علنا اين موضع را در قالب
سخنرانيهاي خود به صورت زير اعلام مي كنند :
« ايالات متحده آمريكا ديگر نمي تواند مانند گذشته فقط بر وضعيت
واكنش اعتماد كند. ما نمي توانيم به دشمنان خود اجازه دهيم كه حمله , اول
از جانب آنها صورت گيرد » و عمليات حمله به افغانستان و عراق را به عنوان
بخشي از اجراي اين سياست تعريف مي كنند و با اين رويكرد در آينده نيز
هيچ كشور و يا دولتي نمي تواند از تعرض آمريكا مصون بماند و صرفا توهم
احتمال در اختيار داشتن سلاح هاي هسته اي و يا وجود افرادي كه احتمال
دارد به منافع آمريكا ضربه بزنند , كافي است كه در گوشه اي از جهان جنگ
ويرانگري ديگر شكل بگيرد و لذا طبيعي است كه باتوجه به سابقه شيوه رفتار
آمريكا با اروپا كه در قبل توضيح داده شد , و دكترين جديد امنيت ملي
آمريكا اين كشور پس از فارغ شدن از خاورميانه , در راستاي منافع خود و
براساس سياست در اختيار داشتن ابتكار عمل براي حمله نظامي در آينده به
سراغ هم پيمانان و يا شركاي اروپايي كنوني خود نيز برود.
دكتر مجيد گودرزي
مركز مطالعات فرهنگي ـ بين المللي
مقامات آمريكايي سياست هاي راهبردي آمريكا را رسما و
علنا اينگونه بيان مي كنند : « ايالات متحده آمريكا ديگر
نمي توانند مانند گذشته فقط بر وضعيت واكنش اعتماد كنند , ما
نمي توانيم به دشمنان خود اجازه دهيم كه حمله , اول از جانب
آنها صورت گيرد. »
رهبر معظم انقلاب : دولت هاي آمريكا بويژه اين دولت
جنگ طلب دنبال يك امپراتوري و يك سلطه جهاني كه مختص
خاورميانه هم نيست و به خاورميانه هم قانع نيستند و
اروپايي ها هم مي دانند كه آمريكا از سر آنها نيز دست بر
نخواهد داشت .

اعترافات ديرهنگام
گزارش شبكه العربيه از اعترافات مقامات غربي درباره حمايت
از حمله صدام به ايران
|

شبكه تلويزيوني العربيه در آستانه محاكمه صدام ديكتاتور سابق عراق و
نيز كمك هاي آمريكا و غرب به وي و همچنين ميزان مشاركت آنان در
جنايات صدام گزارشي پخش كرد.
براساس اين گزارش يكي از اتهام هاي وارده به صدام , حمله به ايران در
سال 1359 است .
اين در حالي است كه صدام در تيرماه گذشته با رد اين اتهام گفت : « اين
جنگ يك حادثه معمولي بوده است » .
العربيه افزود : در اين جنگ هشت ساله كه ميليون ها نفر را به كشتن داد ,
آمريكا و همپيمانان او به حمايت از صدام ضد ايران و آيت الله خميني رهبر
اين كشور برخاستند.
« اريك رولو » نويسنده معروف فرانسه وسفير سابق اين كشور در تونس
در اين باره گفت : « انقلاب اسلامي ايران تمامي غرب را ترساند و منافع
فرانسه از اين بابت به شدت ضربه خورد. آمريكا نيز از هرگونه تجاوز به
ايران استقبال كرد درنتيجه صدام حسين بي درنگ حمايت غرب را در اين
زمينه كسب نمود » .
اريك رولو افزود : « بسياري تاكيد مي كنند كه صدام اجازه حمله به ايران
را از آمريكا دريافت كرد واين مساله طي يك سند محرمانه از وزير خارجه
وقت آمريكا به رئيس جمهور اين كشورارسال شده است » .
« الكساندر هيگ » , وزير وقت امور خارجه آمريكا در خاطرات خود
مي نويسد , « رونالد ريگان » به عراقي ها براي حمله به ايران چراغ سبز نشان
داد .
آمريكا احتمالا درطراحي حمله عراق به ايران كمك كرده است واين
هماهنگي ها طي جلساتي در هتل « پارسيا » در پاريس صورت مي گرفت .
يك منبع غربي نيز دراين باره گفت : مقام هاي غربي اذعان كردند كه اين
طرح واقعيت داشته است .
« ريچارد سيل » يك گزارشگر كه به داشتن مناسبات نزديك به منابع
اطلاعاتي شهرت داشت دراين زمينه گفت : آمريكايي ها اطلاعات غلط از
ايران به صدام مي دادند.
آنهامي گفتند كه مغزصدام راازاطلاعات دروغ درباره ايران پر مي كردند تا
اوضاع رابراي حمله به ايران در بهترين وضعيت قراردهند. صدام نيز گمان
مي كرد كه جنگ عليه ايران يك كار ساده اي خواهد بود.
العربيه در ادامه گفت : « مقاومت ايران فراتر از اين پيش بيني ها بود , البته
كشورهاي غربي طي سال هاي متمادي اقدام به تجهيز ماشين جنگي صدام و
تقويت آن كردند » .
يك مقام غربي در اين باره گفت : « ايران در آن زمان به عنوان شيطان سياه
ناميده مي شد , بنابراين غرب از هركسي كه عليه اين كشور تلاش مي كرد
حمايت نمود » .
وزير امور خارجه وقت فرانسه در اين باره گفت : تجار اسلحه بطور كلي
از اين جنگ حمايت كردند. در اين جنگ تمامي كساني كه از لحاظ اقتصادي
از انقلاب ايران متضرر شده بودند , شركت داشتند.
فرانسه نيزدراين راستااقدام به تقويت نيروهاي مسلح و صنايع نظامي
خود كرد.
در اين رابطه « پير ماريو » كه در سال 1360 به رياست ضداطلاعات
نظامي فرانسه انتخاب در اين زمينه گفت : شركت هواپيماي سازي « داسو »
فرانسه از بابت فروش هواپيماهاي ميراژ به صدام ميلياردها دلار سود برد و
داسو , بزرگترين برنده ازاين جنگ بوده است . بنابراين بيش ازديگران در اين
جنگ درگير شد. البته در اين راستا ميزان فشاري كه رهبران سياسي فرانسه
از جانب نيروهاي مختلف داخلي بويژه از شركت داسو متحمل شدند , نيز
قابل توجه است .
وي افزود : « فرانسوي ها علاوه بر بهترين هواپيماهاي جنگي , خلبانان
خود را نيز در اختيار صدام قرار دادند و خلبانان فرانسوي پروازهاي
شناسايي به نفع صدام انجام مي دادند. البته طبق قراردادهاي نظامي ميان
عراق و فرانسه اين كشور موظف به نگهداري از هواپيماها بودند , ولي طبق
خبرهاي رسيده ازضد اطلاعات فرانسه خلبانان فرانسوي براي عراق فعاليت
مي كردند و فرانسوي ها نيز اين مساله را انكار نكردند.
شبكه تلويزيوني العربيه گزارش خود در اين باره را به شرح زيرادامه داد :
ايراني ها در آن زمان ضمن انتقاد شديد از فرانسه , مي گفتند , پاريس نه فقط
شريك صدام است بلكه در اين جنگ عملا مشاركت دارد.
صدام با پشتيباني و حمايت همه جانبه غرب به اين جنگ كه به عنوان
خونين ترين جنگ اواخر قرن بيستم ناميده شد , ادامه داد.
صدام در حالي به استفاده از سلاحهاي شيميايي متهم شده است كه
آمريكا و همپيمانانش از آغاز جنگ از وجود سلاح هاي شيميايي در عراق
خبر داشتند.
« دونالدرامسفلد » در سال 1362 از جانب ريگان رئيس جمهور وقت
آمريكا ماموريت يافت به عراق سفر كند.
وي در اين تاريخ به عنوان نماينده ويژه ريگان در خاورميانه برگزيده
شد.
رامسفلدكه يكي ازماموريت هاي وي , تقويت مناسبات آمريكا و صدام
بود در اين باره ادعا كرد در ديدار با وزير وقت امور خارجه عراق به وي در
مورد استفاده از سلاح هاي شيميايي هشدار داد.
چهار ماه پس از سفر رامسفلد به عراق « جو ترنتو » يك خبرنگار
آمريكايي ازعراق ديدن كرد وبا هواپيما ازمناطق جنگي عراق بازديد كرد.
اين خبرنگار آمريكايي گفت : درپرواز در ارتفاع كم بر فرار صحنه نبرد و
مشاهده اجساد بر زمين افتاده , از خلبان علت مرگ اين افراد را پرسيدم كه
وي گفت مرگ اين عده ناشي از گاز خردل است .
« جوترنتو » اين صحنه ها را پس از بازگشت به بغداد با مسئولان سفارت
آمريكا در بغداد در ميان گذاشت اماآنها نسبت به اين مساله تعجب نكردند
زيرا از رازهاي صدام واقدام وي به ساخت گازهاي سمي مانند گاز خردل
كه مواد اوليه آن از آلمان , تهيه مي شد خبر داشتند .
وي افزود : « ما آمريكايي ها از آنچه در عراق جريان داشت اطلاع داشتيم
ولي هيچ اقدامي نكرديم » .
به گفته اين گزارشگر , آمريكايي ها به رغم اطلاع يافتن از استفاده صدام
ازسلاحهاي شيميايي , اطلاعات محرمانه اي درباره مواضع نيروهاي ايراني
در اختيار او گذاشتند و حمايت وپشتيباني آمريكا از عراق در سال 1367
شدت يافت .
دراين سال سرگرد هوائي « ريد فرانگونه » , به بغداد اعزام شد تامواضع
مشخصي راجع به استقرار نيروهاي ايراني به عراقي ها بدهد , اطلاعاتي كه در
حمله عراقي ها مورد استفاده قرار گيرند.
اين خبرنگار آمريكايي تصريح كرد : « ما تلاش مي كرديم كه از حمله
ايراني ها به عراق جلوگيري كنيم والبته بيم ونگراني ما اين بود كه اين حمله
ايران به نفع تهران خاتمه پيدا نكند , از اين روبه شدت از تحقق آن جلوگيري
مي كرديم » .
با وجود استفاده عراق از گازهاي بسيار سمي در جنگ با ايران و اطلاع
يافتن مقام هاي آمريكا از اين مساله , آمريكايي ها نه تنها به اين موضوع
اهميتي ندادند بلكه به تقويت مناسبات خود با بغداد پرداختند و از اين كشور
در جنگ عليه ايران حمايت كردند.
عكس العمل غربي هابه كشتار شيميايي مردم حلبچه و كشته شدن
5000 نفر از مردم شهر در سال 1367 مبهم بود زيرا آمريكا بجاي محكوم
كردن اين كشتار ايران را مورد ملامت قرار داد.
بك كارشناس فرانسوي گفت : فرانسه و آمريكا نيز با كتمان كردن اين
جنايت عكس العمل مشابهي ازخود نشان دادند.
البته هيچكس درغرب براي سخن گفتن از اين كشتار , تمايلي از خود
نشان نداد.
وي افزود : البته دولت فرانسه استفاده از سلاح هاي كشتار جمعي را
محكوم كرد اما از عامل استفاده از گازهاي سمي براي حمله به كردها , نامي
نبرد.
غرب نيز به اين دليل كه عراق به عنوان يك كشور استراتژيك كه موازنه
را در منطقه حفظ مي كرد , نسبت به اين جنايت ها اغماض كرد.
خبرگزاري جمهوري اسلامي
با وجود استفاده عراق از گازهاي بسيار سمي در جنگ با ايران واطلاع يافتن
مقامهاي آمريكايي از اين مساله , آمريكائي ها نه تنها به اين موضوع اهميت ندادند
بلكه به تقويت مناسبات خود با بغداد پرداختند و از اين كشور در جنگ عليه ايران
حمايت كردند.

|
|