
قسمت اول
مشكوه
شماره 87 نشريه علمي و ترويجي « مشكوه » با عناوين زير
منتشر شده است : زيارت آل ياسين و توضيح كلمات كليدي
آن , در آمدي بر ساختار معني شناسي قرآن , سير تحول كار برد
سياق در تفسير , شيوه هاي ترويج قرآن كريم در سيره نبوي ,
ولادت امام مهدي (عج ) در ديدگاه شيعه و اهل سنت , داوري
در انديشه هاي ابن خلدون درباره امام علي (ع ) و مساله
لكهنوي هند , فروپاشي علمي داروينيسم و...
از ميان مقالات نشريه مشكوه مقاله « فروپاشي داروينيسم »
را از نظر خوانندگان مي گذرانيم :
اشاره :
Evolution مقاله حاضر تلخيصي است از كتاب
, فريب تكامل (فروپاشي علمي داروينيسم و پايه هاي Deceit '
ايدئولوژيك آن ) , نوشته هارون يحيي , كه تاكنون به چاپ
هشتم رسيده است .
نويسنده كتاب كه با نام مستعار « هارون يحيي » آثارش را
منتشر مي كند , در سال 1956 م در آنكارا متولد شد و داراي
تحصيلات در رشته هنر و فلسفه در دانشگاه استانبول است . از
دهه 1980 م , نويسنده كتابهاي بسياري در زمينه هاي سياسي ,
مذهبي , و علمي منتشر كرده است , اما آنچه وي را به شهرت
رسانده است , نگارش آثار بسيار مهمي است كه موجب آشكار
شدن فريبهاي تكامل گرايان گرديد و ادعاهاي آنان را باطل
ساخت و ارتباطات ناپيداي ميان داروينيسم و ايدئولوژيهاي
خونباري چون فاشيسم و كمونيسم را بر ملا كرد.
آثار نويسنده در بسياري از كشورها , از هندوستان تا
آمريكا , از انگلستان تا اندونزي , از هلند تا بوسني , و از اسپانيا
تا برزيل مخاطباني يافته است و برخي آثار او به زبانهاي
انگليسي , فرانسه , آلماني , اسپانيايي , ايتاليايي , پرتقالي , اردو ,
عربي , آلباني , روسي و... ترجمه شده , در دسترس خوانندگان
آن قرار دارد. اين آثار كه بسيار مورد استقبال خوانندگان در
سطح جهان قرار گرفته , باعث گرديد كه آنها ايمانشان به
خداوند را بار ديگر تقويت كنند و بصيرت عميق تريي نسبت به
اعتقادات خود بيابند. سبك منطقي , صميمي و قابل فهمي كه
اين كتابها ارائه مي دهند , به آنها ويژگي خاصي بخشيده ,
تاثيري مستقيم بر خوانندگانش بر جاي مي گذارد.
آن چنان كه گفته شد , كانون اصلي كار نويسنده رد مستدل
داروينيسم و ماترياليسم است كه زير ماسك علمي , به دو
افسانه قرن بيستم بدل شده بودند. هدف نويسنده آگاهي بخشي
به خوانندگان با ترغيب آنها بر اين موضوع است كه درباره
برخي مضامين حياتي چون وجود خداوند و يكتايي او
بينديشند و خود با انتشار اين اثر , بنيادهاي سست و ناتوان و
آثار انحرافي نظامهاي ضد خدايي را به نمايش گذارده است .
شايسته است در اين جا از مترجم مقاله مذكور , آقاي
عبدالله عظيمايي قدرداني شود.
فريب تكامل
برخي نظريه تكامل يا داروينيسم را تنها يك مفهوم علمي
ميدانند كه در زندگي روزانه آنان هيچ نقش مستقيمي ندارد , كه
البته اين خطا , خطاي متداولي است . نظريه تكامل پيش از آن
كه در چارچوب علوم زيستي قرار گيرد , شالوده فلسفه گمراه
كننده اي است كه بر بسياري از مردم جهان تاثير گذارده است ,
ماترياليسم .
فلسفه ماترياليسم , كه تنها به وجود ماده اعتقاد دارد و
انسان را چيزي جز توده هاي ماده نمي داند , مدعي است انسان
حيواني است كه براي سلطه بلامنازع خويش مبارزه مي كند.
ريشه هاي تفكر تكامل گرايي به جزميت انديشي عهد
باستان بر مي گردد كه مي كوشيد حقيقت خلقت را رد كند. در
عوض بسياري از دانشمندان پيشگام در علوم جديد به وجود
خداوند باور داشتند و هنگام مطالعه علوم , در پي كشف جهاني
بودند كه خداوند آفريده است و به دنبال درك قوانين
خداوندي كه بر اين جهان حاكم است . ستاره شناساني چون
كپرنيك , كپلر و كاليله , گوئيور پدر علم ديرينه شناسي , لينه ,
پيشگام گياه شناسي و جانور شناسي , و اسحاق نيوتن ,
برجسته ترين دانشمندي كه تاكنون زيسته است , همگي نه تنها
با اعتقاد به وجود خدا به مطالعه علوم مي پرداختند , بلكه ايمان
داشتند كه تمامي كائنات از خلقت خداوند سرچشمه
گرفته اند(1 )
آلبرت انيشتن مي گويد : « دانشمند واقعي كه ايمان عميق به
خداوند نداشته باشد قابل تصور نيست . شايد بتوان اين گونه
بيان كرد كه علم بدون مذهب , علمي سست بنياد است » (2 )
نظريه تكامل , حاصل فلسفه مادي گرايي است كه با
بازسازي فلسفه هاي مادي گرايي دوران باستان شكل گرفته و در
قرن نوزدهم فراگير شده است . ماترياليسم تنها با مدد گرفتن از
عوامل مادي به تفسير طبيعت مي پردازد. از آنجا كه به خلقت
باور ندارد , مدعي است كه تمام پديده هاي عالم , چه جاندار و
چه بيجان , نه از راه خلقت بلكه در نتيجه تصادف به وجود
آمدند و پس از آن بود كه داراي نظم و قانون شدند , اما ذهن
انسان به گونه اي شكل گرفته است كه هر نظمي را كه مي بيند ,
وجود ناظمي را براي آن فرض مي كند. فلسفه مادي گرايي كه در
مقابل اين ويژگي بسيار مهم ذهن انسان قرار دارد , در اواسط
قرن نوزدهم , « نظريه تكامل » را پايه گذاري كرد.
نژاد پستي و تكامل گرايي
يكي از مهم ترين انديشه هاي داروين كه تاكنون كمتر مطرح
شده است , نژادگرايي اوست . داروين اروپائيان سفيد پوست را
نسبت به ديگر نژادهاي انساني , پيشرفته تر مي داند. در حالي كه
وي بر اين ادعاست كه انسان , شكل تكامل يافته مخلوقات شبه
بوزينه است , معتقد است برخي از نژادها از تكامل بيشتري
برخوردار شدند و ديگر نژادها هنوز ويژگيهايي شبيه ميمونها را
با خود دارند.
عقايد پوچ داروين نه تنها شكل نظريه به خود گرفته , بلكه
به مهمترين مباني علمي نژادگرايي تبديل شده است .
داروينيسم , با اين فرض كه موجودات زنده در جريان مبارزه
براي حيات به تكامل رسيدند , با علوم اجتماعي همساز شده و
با عنوان « داروينيسم اجتماعي » به صورت يك انديشه درآمده
است .
داروينيسم اجتماعي بر اين باور است كه نژادهاي انساني
امروزي در پله هاي متفاوتي از « نردبان تكامل » قرار دارند , به
گونه اي كه نژادهاي اروپايي از همه پيشگام تر هستند و هنوز
بسياري از نژادهاي ديگر , ويژگيهايي شبيه ميمون دارند.
بحران تكامل گرايي
نظريه داروين , با قوانين مربوط به ژنتيك كه در ربع
نخست قرن بيستم كشف گرديد , عميقا گرفتار بحران شد. با اين
حال , گروهي از دانشمنداني كه همچنان مي خواستند به داروين
وفادار باشند , سخت تلاش كردند تا براي برون رفت از اين
بحران راه حلهايي بيابند.
الگوي نو داروينيسم امروزي بر اين باور است كه حيات با
دومكانيسم طبيعي به تكامل رسيده است : « انتخاب طبيعي » و
« موناسيون » (جهش ). اين تئوري اساسا ادعا مي كند كه
انتخاب طبيعي و موتاسيون دو مكانيسم مكمل هستند. ريشه
تغييرات كاملي از جهشهاي تصادفي سرچشمه مي گيرد كه در
ساختارهاي ژنتيكي موجودات زنده اتفاق مي افتد.
خصوصيات حاصل از موتاسيون بامكانيسم انتخاب طبيعي
گزينش مي شوند و بدين طريق موجودات زنده تكامل مي يابند.
با اين حال , وقتي كه به اين تئوري عميق تر مي نگريم , در
مي يابيم كه هيچ مكانيسم تكاملي در اينجا اتفاق نمي افتد. نه
انتخاب طبيعي و نه موتاسيون در تغيير شكل گونه هاي مختلف
به هيچ گونه سهمي ندارند , و ادعاي آنان كاملا بي اساس است .
انتخاب طبيعي تنها افراد ناقص , ضعيف يا ناسالم از
هرگونه اي را انتخاب مي كند و نمي تواند گونه اي جديد همراه با
اطلاعات ژنتيكي جديد با اندامهاي جديد بيافريند به عبارت
ديگر , انتخاب طبيعي نمي تواند موجب تكامل موجودي شود.
به همين دليل نوداروينيسم ناچار شد بعد از انتخاب طبيعي ,
براي موتاسيون به منزله « عامل تغييرات سودمند » , جايگاه
والايي در نظر گيرد , اما واقعيت اين است كه موتاسيون تنها
« عامل تغييرات زيان بخش » است .
موتاسيون را شكستگيها يا جايگزينيهايي تعريف كرده اند
اتفاق مي افتد . اين مولكول در نيوكلئي DNA كه در مولكول
(هسته ) سلولهاي اندام زنده يافت مي شود و حاوي تمامي
اطلاعات ژنتيكي آن اندام ميباشد. اين شكستگيها و
جايگزينيها در نتيجه عامل بيروني همچون تشعشات يا
عمليات شيميايي به وجود ميآيند. هر موتاسيون يك
DNA « تصادف » است كه باعث ويراني نيوكلئيدهاي سازنده
مي شود يا محل آنها را تغيير مي دهد. بسياري وقتها , آنها به
قدري مخرب و تغيير دهنده هستند كه سلولها قادر به بازسازي
آنها نيستند.
موتاسيون , كه تكامل گرايان همواره خود را پشت آن پنهان
ميكنند , عصاي جادويي نيست كه موجب پيشرفته تر شدن و
كامل شدن اندامهاي زنده شود. تاثير آني موتاسيون زيان آور
است . تغييرات ناشي از موتاسيون تنها مي تواند همان تغييراتي
باشد كه مردم هيروشيما , ناكازاكي و چرنوبيل تجربه كرده اند ,
يعني مرگ , معلوليت و رخدادهاي شگفت طبيعت و... علت آن
داراي ساختار بسيار پيچيده اي DNA نيز بسيار روشن است :
است و تاثيرات اتفاقي تنها موجب ويراني آن
مي شود.
تعجبي ندارد كه هيچ موتاسيون سودمندي تاكنون مشاهده
نشده و به عكس , ثابت شده كه همه آنها زيان آور بودند. بدين
سان , ممكن نيست كه موجودات زنده تحول يافته باشند , زيرا
در طبيعت هيچ مكانيسمي وجود ندارد كه باعث اين تحول شود
و سنگواره ها نيز همين ادعا را ثابت مي كنند و هيچ گونه فرايند
تكاملي در آنها ديده نمي شود , بلكه كاملا عكس آن (اثبات پذير
است )
براساس تئوري تكامل , حيات از دريا آغاز شد و تكامل
يافته , به وسيله دوزيستان به خشكي انتقال يافت . همين طرح
تكاملي همچنين ادعا مي كند كه دوزيستان به خزندگان كه تنها
در خشكي زندگي ميكنند تكامل يافتند.
اين نظريه نيز پذيرفتني نيست , زيرا ميان اين دو دسته از
حيوانات , اختلافات ساختماني بي شماري وجود دارد , مثلا ,
تخم دوزيستان به گونه اي طراحي شده است كه در داخل آب
رشد ميكند و حال آن كه تخم جنيني براي رشد در خشكي
طراحي شده است .
براساس نظريه تكامل خزندگان نه تنها نياكان پرندگان ,
بلكه نياكان پستانداران نيز هستند , در حالي كه ميان اين دو
طبقه از موجودات زنده , تفاوتهاي بسياري وجود دارد.
پستانداران حيوانات خونگرم هستند (بدين معني كه مي توانند
خودشان گرماي لازم بدنشان را تامين كنند و آن را در حد ثابتي
نگه دارند) , بچه زا بوده , به نوزادشان شير مي دهند و بدنشان از
پشم يا مو پوشيده شده است . از سوي ديگر , خزندگان
خونسرد هستند (بدين معني كه نمي توانند توليد گرما كنند , و
حرارت بدنشان بر اساس دماي محيط تغيير ميكند) , تخم
گذارند , به نوزادشان شير نمي دهند و بدنشان از پولك پوشيده
شده است .
همه اين حقايق نشان مي دهد كه موجودات زنده ناگهان
روي زمين ظاهر شده , به طور كامل شكل گرفتند , بي آن كه
فرآيند تكاملي را طي كرده باشند , و اين خود شاهدي بر اين
حقيقت است كه آنها خلق شده اند. برخلاف داستان بافي
« انسان بوزينه » كه باتبليغات پر سر و صداي رسانه اي به مردم
تحميل ميكنند , انسان نيز به طور ناگهاني و كامل روي زمين
پاگذاشت .
بن بست تكامل در راه رفتن با دو پا
گذشته از اينكه فسيلها براي اثبات نظريه تكامل راه به
جايي نبردند , شكافهاي ترميم ناپذير در كالبد شناسي ميان
انسان و بوزينه نيز افسانه تكامل انسان را باطل مي سازند. يكي
از اين شكافها , به شيوه راه رفتن مربوط ميشود.
انسان روي دو پا به طور مستقيم راه مي رود. اين شيوه راه
رفتن , شل بسيار مخصوصي است كه در هيچ يك از انواع
پستانداران ديده نمي شود. برخي از حيوانات كه بر روي دو
پاي پشتي مي ايستند , توانايي چنداني براي تحرك ندارند.
حيواناتي چون خرسها و ميمونها بسيار به ندرت
مي توانند بدين شكل راه بروند و آن هم هنگامي كه مثلا
ميخواهند به غذايي دسترسي پيدا كنند و آن هم تنها براي مدت
كوتاهي . اسكلت بندي طبيعي آنها به طرف جلو متمايل است و
آنها روي چهار دست و پا راه مي روند.
پس , آن چنان كه طرفداران تكامل ادعا مي كنند , آيا شيوه
بر روي دو پا راه رفتن , شكل تكامل يافته راه رفتن با چهار
دست و پاي بوزينه هاست البته خير. تحقيقات نشان داده اند
كه در شيوه بر روي دو پا راه رفتن هيچگاه تكاملي رخ نداده
است و امكان وقوع آن نيز وجود ندارد.
تفاوت بسيار ميان انسان و بوزينه تنها محدود به شيوه راه
رفتن نميشود. مسائل فراواني است كه هنوز شرحي درباره آن
داده نشده است , مثل گنجايش مغز و توانايي سخن گفتن . الاين
تكامل گراي ديرينه شناس ) Elaine Morgan ( مورگان
انسانهاي اوليه درباره همين موضوع اعتراف مي كند :
« چهار مورد از مهم ترين راز و رمزهاي انسانها از اين قرار
است : 1 ) چرا آنها روي دو با راه مي روند 2 ) چرا آنها
موهايشان را از دست دادند 3 ) چرا آنها مغزهايشان تا بدين
حد بزرگ شده اند چرا آنها تكلم را آموختند
پاسخ درست به اين پرسشها اين است : 1 ) ما هنوز
نمي دانيم . 2 ) ما هنوز نمي دانيم . 3 ) ما هنوز نمي دانيم 4 ) ما
هنوز نمي دانيم .
فهرست پرسشها را مي توان همچنان ادامه داد , بي آن كه
تاثيري بر يكنواختي پاسخها داشته باشد . » 3
پاورقي :
1 - Dan Graves , Science of Faith : Forty - Eight
Biographies of , Historic scientists and their Christian
Faith , Grand Rapids , MI , Krege Resources.
2 - Science , philosophy And Religion : A Symposium ,
7491 , CH . 37
3 - Elaine Morgan . The scars of Evolution , New York :
Oxford University press , 4991 , p .5
نظريه تكامل , حاصل فلسفه مادي گرايي است كه
با بازسازي فلسفه هاي مادي گرايي دوران باستان
شكل گرفته و در قرن نوزدهم فراگير شده است .
ماترياليسم تنها با مدد گرفتن از عوامل مادي به
تفسير طبيعت مي پردازد. از آنجا كه به خلقت باور
ندارد , مدعي است كه تمام پديده هاي عالم , چه
جاندار و چه بي جان , نه از راه خلقت , بلكه در
نتيجه تصادف به وجود آمدند و پس از آن بود كه
داراي نظم و قانون شدند
يكي از مهم ترين انديشه هاي داروين كه تاكنون
كمتر مطرح شده است نژادگرايي اوست . داروين
اروپائيان سفيدپوست را نسبت به ديگر نژادهاي
انساني , پيشرفته تر مي داند. درحالي كه وي بر اين
ادعاست كه انسان , شكل تكامل يافته مخلوقات شبه
بوزينه است , معتقد است برخي از نژادها از تكامل
بيشتري برخوردار شدند و ديگر نژادها هنوز
ويژگيهايي شبيه ميمونها را با خود دارند
عقايد پوچ داروين نه تنها شكل نظريه به خود
گرفته , بلكه به مهم ترين مباني علمي نژادگرايي
تبديل شده است . داروينيسم , با اين فرض كه
موجودات زنده در جريان مبارزه براي حيات به
تكامل رسيدند , با علوم اجتماعي همساز شده و با
عنوان « داروينيسم اجتماعي » به صورت يك انديشه
درآمده است . داروينيسم اجتماعي بر اين باور
است كه نژادهاي انساني امروزي در پله هاي
متفاوتي از « نردبان تكامل » قرار دارند , به گونه اي
كه نژادهاي اروپايي از همه پيشگام تر هستند و هنوز
بسياري از نژادهاي ديگر , ويژگيهاي شبيه ميمون
دارند

|