ث خطبه 93 نهج البلاغه
ثترجمه و نگارش : علي اكبر مظاهري
اشاره
پس از كارزار نهروان و كور شدن چشم فتنه نهروانيان به دست
اميرمومنان عليه السلام , حضرت خطبه خواند و در بخشي از آن , ماهيت
« فتنه » را به مردمان شناساند و در بخشي ديگر فتنه امويان را نمايان و آينده
جامعه اسلامي , پس از حيات خويش را ترسيم نمود و نيز چگونگي
حكمراني بني اميه و ستم هاشان و نيز سقوط آنان به دست عباسيان را به
وضوح بيان فرمود. و بنابه سيره امامانه خود با آگاهي به پندناپذيري مردمان
آنان را پند و هشدار داد كه قدر امامشان را بدانند تا حسرت فقدانش گرفتار
نيايند.
چشم فتنه !
پس از ستايش خداوند و ثناي او , هان ! مردمان ! من چشم فتنه را كور
كردم ! (و آشوب جمليان و نهروانيان را خواباندم و غوغاي ياغيان را فرو
نشاندم ) و كسي جز من , دليري آن را نداشت , و اين هنگامي بود كه تيرگي
فتنه , گسترده بود و هاري و گزندگي آن , شدت يافته بود.
غنيمت فرصت
اكنون كه چنين است , از من بپرسيد , پيش از آنكه مرا از دست بدهيد!
زيرا به خدايي كه جانم به دست اوست , درباره هر واقعه و رخدادي كه از من
بپرسيد , پاسختان مي گويم , از زمان حال تان تا روزگار حيات آن
جهاني تان . و نيز درباره كساني كه ديگراني را هدايت كردند و يا گمراهاشان
ساختند و نيز از انگيزه هاشان و جايگاهشان و كشته هاشان و مرده هاشان (و
از هر چيز ديگر كه بپرسيد) خبرتان مي دهم .
اگر مرا از دست داديد و رخدادهاي ناگوار بر شمايان فرو باريد و
گرفتاريهاي دشوار فراتان گرفت , بسياري از پرسشگران , سر به زير مي افكنند
(و وامانده و حيران , كسي را پاسخگو و راهشگا نمي يابند) و نيز بسياري از
پرسش شوندگان , در مي مانند (و چاره كار رانمي دانند و حل مشكل
رانمي توانند) و آن , هنگامي است كه پيكار و ستيزتان , طول كشد واوج پذير
و دنيا چنان بر شمايان تنگ گردد كه روزگاران بلا را دراز شماريد , تا آنگاه كه
خداوند بر نيكان بازمانده تان گشايش آورد.
ماهيت فتنه
فتنه ها آنگاه كه روي آرند , حق و باطل را به هم مي آميزند و مردمان را به
اشتباه مي اندازند. و آنگاه كه روي گردانند , حقيقت را چنان كه هست
مي نمايانند. هنگامي كه در آيند , ناشناخته اند و چون خواهند كه بازگرداند ,
شناخته شده اند. فتنه ها چونان گردبادان , وزان اندو چرخان , سرزمين ها را
درمي نوردند , شهرهايي را فرا مي گيرند و جاهايي را وا مي گذارند.
فتنه بني اميه
هان ! كه هولناك ترين فتنه ها براي شمايان , فتنه امويان است , فتنه اي
است كور و تاريك , سلطه اش فراگير است و بلايش ويژگان را دامنگير است ,
بصيران و دانايان را مي آزارد و بي بصيرتان و نادانان را كاري ندارد!
به خدا! كه بني اميه , پس از من , بد ارباباني براي شمايند; چونان
پيرشتراني هار و بي مهار كه دوشندگانشان را به دندان مي گزند و برسرشان و
برزمين , دست و پاي مي كوبانند و شيرشان را دريغ مي دارند. آنان چندان بر
شمايان چيره بمانند و چنان دمارتان را برآرند تا كسي از شما را باقي
نگذارند , مگر آن را كه سودشان رساند و يا زيانشان نرساند! چنان و چندان
بر شمار چيره بمانند كه چونان بردگان به پيشگاهشان كرنش آوريد و به
التماس از آنان ياري طلبيد و از ستم شان به خودشان پناه بريد. فتنه ها و
تباهي هاشان همچنان بر شمايان ببارد , زشت گونه و هراسناك , چونان
پاره هاي سياه و تاريك جاهليت . در آن (وادي پرفتنه امويان ) نه جايگاه
روشنا دهنده اي بر پاست و نه پرچم رهنماينده اي هويداست .
ما اهل بيت , از آن فتنه در امانيم و مردمان را به آن فرانمي خوانيم (و از
پليدي و گناه آن , پاك مي مانيم ).
.... و اما فرجامتان !
سپس خداوند , آن فتنه را از شمايان برمي كند , چونان كندن پوست از
لاشه ; به دست كساني كه امويان را به خواري كشانند و آنان را سخت بكوبند
و برانند و از جام بلا , شرنگ ناگوارا به كامشان چشانند. جز شمشير ,
نثارشان نكنند و جز پلاس ترس , بر تن شان نپوشانند. و آنك است كه
« قريشيان » آرزو مي كنند كه دنيا و آنچه در آن است را بدهند تا بار ديگر و
لحظه اي كوتاه , مرا بيابند و آنچه را كه اكنون پاره اي از آن را مي طلبم و
نمي دهندم , همه را يكجا بدهندم (و يكسره سر به فرمانم نهند; اما افسوسا كه
ديگر مجالي برايشان نمانده است )!

|
شيوه هاي تبليغاتي امام علي (ع )
|
قسمت دوم و پاياني
عنايت الله شريفي
4 ـ حقيقت گرايي و واقع نگري
سياست اسلام و قرآن در تبليغ , بر اساس حقيقت گرايي و واقع نگري
استوار است و تبليغي را كه بر اساس دروغ , ريا , سازش كاري , نيرنگ , به
كارگيري ترفندها و سوژه هاي گمراه كننده باشد , منع نموده است .
اتخاذ چنين سياستي , سرلوحه كار امام علي بن ابي طالب (ع ) و ساير
رهبران الهي بوده است . آنها به جز حق , تكلم نمي كردند و با حسن
عمل , اخلاق و رفتار به هدايت ديگران مي پرداختند و اسوه حسنه در تبليغ و
دعوت بودند. اميرالمومنين (ع ) مي فرمايد :
« والله ما معاويه بادهي مني و لكنه يغدر و يفجر و لولا كراهيه الغدر لكنت
من ادهي الناس و لكن كل غدره فجره وكل فجر كفره و لكل غادر لوا يعرف به
يوم القيامه ... » به خدا قسم , معاويه از من زيرك ترنيست , لكن او با نيرنگ و
گناه و بي پروايي عمل مي كند و اگر نبود نفرت از حيله و نيرنگ , من
زيرك ترين مردم بودم ولي هر مكر ونيرنگي گناه است و هر گناه كفر است و
براي هر نيرنگ باز پرچمي است كه در روز قيامت بدان معرفي مي گردد.
تعهد آن حضرت تا آنجا بود كه يارانش را از كاربرد واژه ها و كلمات
زشت برحذر مي داشت , حتي نسبت به معاويه و يارانش كه از هر تهمت
ناروا و خلاف شرع باك نداشتند.
در نهج البلاغه آمده است :
هنگامي كه امام (ع ) شنيد جمعي از اصحابش همانند « حجربن عدي » و
« عمروبن حمق » , در جريان جنگ صفين به سپاه شام فحش مي دهند , فرمود :
« اني اكره لكم ان تكونو اسبابين و لكنكم لو و صفتم اعمالهم و ذكرتم حالهم
كان اصوب في القول » من خوش ندارم كه دشنام دهنده باشيد , اما اگر به
توصيف اعمال آنها مي پرداختيد و جنايات و كارهاي ناشايست آنها را براي
مردم برمي شمريد , به سخن راست نزديكتر بود.
5 ـ مخاطب شناسي
مخاطب شناسي يكي از اركان اساسي تبليغ است , زيرااگر مخاطبي
نباشد كه پيام را دريافت كند , تبليغ و پيام رساني معني نخواهد داشت .
هر مبلغي بايد بداند مخاطب كيست فرد است يا گروه گروه هاي سني ,
جنسي و اعتقادي مخاطبين چه كساني هستند شرايط اجتماعي و افكار
عمومي محيط مخاطبين چگونه است و...
در سيره تبليغي امير مومنين (ع ) موارد فراواني ديده مي شود كه اصل
مخاطب شناسي و مقتضاي حال مخاطبين را رعايت كرده است . بهترين
نمونه آن , برخوردهاي گوناگوني است كه امام (ع ) با مردم داشت . در بسياري
از موارد مي بينيم كه با مردم برخورد پرمحبت و صميمي داشت و مومنان را
از تندخويي برحذر مي داشت و گاهي هم با دوستان گهنگار از هرگونه ترحم
و احساسات عاطفي خودداري كرده است و با آنان برخورد بسيار شديد
داشته همانند اينكه امام صادق (ع ) مي فرمايد :
گروهي نزد اميرالمومنين (ع ) رسيدند و گفتند : « السلام عليك يا ربنا ,
سلام بر تو اي پروردگارما « آن حضرت از آنان خواست كه از اين عقيده و
گفتار خود توبه كنند ولي نصيحت امام (ع ) در آنان اثر نكرد و آنان توبه
نكردند. سپس فرمان داد دو گودال در كنار هم حفر كردند و آنها را به وسيله
گودالي به هم وصل كردند. آن گاه اين گروه را در يكي از گودال ها قرار داد و
در ديگري آتشي برافروخت تا بر اثر دود ناشي از آتش مردند.
و گاهي نيز بخاطر مصلحت با دوستان مدارا مي كرد. امام صادق (ع )
مي فرمايد :
چون اميرالمومنين (ع ) به كوفه آمد به امام حسن (ع ) فرمان داد تا در
ميان مردم فرياد زند كه در ماه رمضان نبايد در مساجد نماز جماعت
(مستحبي ) برپا شود. امام حسن (ع ) اين دستور را اجرا كرد. مردم چون
سخن امام حسن (ع ) را شنيدند فرياد زدند : واعمراه , امام (ع ) فرمود : به آنها
بگو نماز بگزارند.
و گاهي نيز با دشمنان لجوج برخورد خشن داشت . به عنوان نمونه ,
مغيره بن شعبه مي گويد : به اميرالمومنين (ع ) توصيه كردم كه كارگزاران عثمان
را در جاي خويش تثبيت كند تا امور استحكام يابد.
حضرت فرمود : ساعتي امثال آنان را بر مردم امير نمي كنم .
مغيره گفت : ابتدا تثبت كن و چون از مردم بيعت گرفتيد , عزلشان كن .
حضرت فرمود : دركار نيرنگ نمي كنم .
سپس مغيره مي گويد به امام گفتم : دست كم معاويه راتثبيت كن .
امام (ع ) فرمود : دو روز هم او را بر مردم امير نمي كنم .
6 ـ كاربرد اصول روانشناسي
يكي از موثرترين ابزارهاي تبليغ و عوامل موفقيت آن در جذب
مخاطب , روانشناسي تبليغ است . گرچه اصول روانشناسي در تبليغ به
صورت كلاسيك ازابتكار علوم معاصر است ولي سيره رهبران الهي و ائمه
اطهار(ع ) نشان مي دهد كه آنان همواره در شيوه تبليغي خود به اصول
روانشناسي فردي واجتماعي توجه كامل داشته اند و در سيره تبليغي خود به
اصول روانشناسي فردي و اجتماعي توجه كامل داشته اند و در سيره تبليغي
اميرالمومنين (ع ) موارد فراواني ديده مي شود كه اين اصول را از جمله :
تحريك عواطف واحساسات , تنبيه و تشويق , تكرار , تحقير دشمنان و
تكريم دوستان و... را به كار برده است .
بهترين نمونه آن , زماني است كه لشكرش بالشكر معاويه در صفين به
يكديگر مي رسند و لشگر معاويه پيشدسي مي كنند شريعه (محل ورود آب )
را گرفته و آنان را از برداشتن آب مانع گشتند و امام (ع ) مي خواست كه اين
مشكل رااز پاسخ اهل دوزخ الا تسمعون الي جواب اهل النار حين سئلوا : ما
سلككم في سقر قالوا : لم نك من المصلين
آيا به پاسخ اهل دوزخ گوش فرا نمي دهيد كه وقتي از آنها مي پرسند چه
چيز شما را گرفتار دوزخ ساخت مي گويند : ما از نمازگزاران نبوديم .)
با طريق مذاكره تمام كند و معاويه اين عمل را براي خود موفقيتي به
حساب مي آورد و از هرگونه مذاكره خودداري مي كرد. در اينجا بود كه در
برابر لشكرش قرارگرفته و چنين خطابه اي ايراد كرد :
« قداستطعمو كم القتال فاقروا علي مذله وتاخيرمحله , اورووا السيوف
من الدما ترووا من الما فالموت في حياتكم مقهورين , و الحياه في موتكم
قاهرين , الا و ان معاويه قادلمه من الغواه وعمس عليهم الخبر حتي جعلوا
نحورهم اغراض المنيه همانا دشمن , گرسنه جنگ است و از شما نبرد
مي طلبد , اكنون دو راه در پيش داريد يا تن به ذلت و پستي و عقب ماندگي
دادن يا تيغ ها را با خون خود سيراب كردن و سپس سيراب شدن . مرگ اين
است كه زنده باشيد اما مقهور و مغلوب , زندگي آن است كه بميريد , اما
غالب و پيروز. همانا معاويه گروهي ناچيز از گمراهان را به دنبال خود كشانده
و حقيقت را بر آنها پنهان داشته است تا آنجا كه گلوي خويش را هدف
تيرهاي شما كه مرگ را همراه دارد قرارداده اند.
با بيان اين چند جمله حماسي , احساسات آنان راتحريك وتهييج
مي كند , خون ها را به جوش و غيرت ها را به خروش مي آورد. لشكر خود
بخود حركت مي كند و ياران معاويه را به عقب مي رانند و شريعه را در اختيار
مي گيرند.
7 ـ تبليغ عملي
يكي ديگر از شيوه هاي تبليغي امام علي (ع ) تبليغ با عمل مي باشد و
موارد اثرگذاري اخلاق و رفتار آن امام همام بر مخالفان و جذب آنان بسيار
بوده است و داستان هاي فراواني دارد از جمله :
امام صادق (ع ) از پدرانشان نقل مي كند كه مردي ذمي (اهل كتاب )
بااميرالمومنين (ع ) همسفر شد.
ذمي گفت : قصد كجا داريد
حضرت فرمود : قصد كوفه دارم .
همين كه به دو راهي رسيدند و مرد ذمي از حضرت جدا شد , اميرالمومنين
(ع ) او را همراهي نمود.
ذمي گفت : مگر شما عازم كوفه نبوديد
فرمود : چرا.
ذمي گفت : پس چرا راه خود را ترك كرديد
فرمود : توجه دارم .
ذمي گفت : پس چرا به راه خود نرفتيد و مرا همراهي كرديد
فرمود : اتمام حق مصاحبت اين است كه انسان رفيق خود را هنگامي كه از او
جدا مي شود همراهي كند و پيامبر ما چنين توصيه فرمود.
ذمي گفت : چنين دستور داده !
فرمود : آري .
ذمي گفت : معلوم مي شود كساني كه او را پيروي كرده اند به دليل رفتار
خجسته او بوده است . از اين رو من به حقانيت دين تو شهادت مي دهم .
ذمي , علي (ع ) را همراهي كرد و چون وي را شناخت اسلام اختيار
نمود.
8 ـ معرفي الگوها
يكي از شيوه هاي مهم تبليغ , معرفي الگوهاست كه در اين شيوه مبلغ
مي تواند واقعيت را عينيت بخشد. در شيوه تبليغي اميرالمومنين (ع ) در اين
زمينه كافي است به خطبه 159 از خطب آن حضرت در نهج البلاغه مراجعه
شود كه در اين خطبه رسول خدا(ص ) , حضرت موسي , عيسي و داود ـ
عليهم السلام ـ را به عنوان الگو معرفي مي كند و فرازهايي از فضائل اخلاقي
آنان را بيان مي نمايد :
« ولقد كان في رسول الله (ص ) كاف لك في الاسوه و دليل لك علي ذم
الدنيا و عيبها و كثره مخازيها و مساويها , اذ قبضت عنه اطرافها و وطئت
لغيره اكنافها و فطم عن رضاعها و ذري عن زخارفها و ان شئت ثنيت .
بموسي كليم الله ـ صلي الله عليه ـ حيث يقول : (رب اني لما انزلت الي من
خير فقير) والله ما ساله الاخبزا يا كله و ان شئت ثلثت به داود ـ صلي الله
عليه ـ صاحب المزامير و قاري اهل الجنه فلقد كان يعمل سفائف الخوض
بيده و ان شئت قلت في عيسي بن مريم (ع ) فلقد كان يتوسد الحجر و يلبس
الخشن و يا كل الجشيب » و پيروي كردن از (رفتار) رسول خدا(ص ) براي تو
كافي است و بر مذمت دنيا و معيوب بودن و بسياري رسوايي ها و بدي هاي
آن , تو را وكيل و راهنما باشد , زيرا اطراف آن (وابستگي و دوستداري ) از آن
حضرت گرفته شده و جوانب آن (دلبستگي به همه چيز آن ) براي غير آن
بزرگوار آماده گشته و از نوشيدن شيرش (لذت هاي آن ) منع شده اند و از
آرايش هاي آن دور گرديده شده و اگر بخواهي دوباره پيروي نمايي پيامبري
را; از موسي (ع ) كه خدا با او سخن گفته پيروي كن , آنگاه كه مي گفت :
« پروردگارا من به آنچه از خير و نيكويي برايم بفرستي نيازمندم . » به خدا
سوگند موسي از خدا نخواسته بود مگر ناني را كه بخورد. و اگر بخواهي بار
سوم پيروي كني از داود(ع ) كه داراي مزامير و زيور بود و خواننده اهل
بهشت مي باشد كه با دست خود از ليف خرما زنبيل ها مي بافت ... و اگر
خواهي پيروي از عيسي بن مريم (ع ) را. بگو كه (هنگام خوابيدن ) سنگ را
زير سر گذاشته بالش قرار مي داد و جامه زبر مي پوشيد و طعام خشن
مي خورد.
9 ـ روش بي اعتنايي
از روش هاي تبليغي كه در برخي از موارد بايد به كار گرفته شود ,
بي اعتنايي به لجوجان و جاهلان است . مبلغ , گاه با كساني برخورد مي كند كه
نيكي , تواضع و مهرباني او را لجوج تر مي كند و بر گستاخي اش مي افزايد.
چنين شيوه اي اثر رواني خاص دارد. در شيوه تبليغي اميرالمومنين (ع )
در موارد بسياري ديده مي شود كه چنين برخوردي با افراد جاهل و لجوج
داشته است .
10 ـ روش دفع بدي ها به خوبي ها
يكي از روش هاي مفيد تبليغ براي ايجاد تحول و دگرگوني , پاسخ بدي به
نيكي است . اين شيوه , يكي از روش هاي عملي اوليا دين بوده است و
نمونه هاي فراواني از آن در شيوه تبليغي اميرالمومنين (ع ) ديده مي شود.
مانند اينكه در روايتي آمده است كه امام (ع ) با گروهي نشسته بود. زن زيبايي
از كنار آنان گذشت چشم هاي مردان لحظاتي زن را دنبال كرد ,
اميرالمومنين (ع ) با توجه به آمادگي زمينه گناه و تحريك شهوت , شيوه خود
نگهداري در برابر اين غريزه قدرتمند را به آنان آموخت و آنان را به راه
صحيح و معقول اطفاي شهوت امر كرد.
مردي از خوارج كه اين روش بسيار ظريف و عميق آن حضرت را
مشاهده كرد شگفت زده گفت : خداي بكشدش چه دانش عميقي !! همراهان
امام (ع ) از بي ادبي اين مرد به خشم و خروش آمده , قصد كشتن مرد را
كردند. اميرالمومنين (ع ) فرمود : آرام , بدگويي در مقابل بدگويي يا عفو از گناه .

| |