
محبت , دوستي و دلبستگي در روانشناسي اسلامي
بخش نخست
حجت الاسلام والمسلمين دكتر سيد محمد باقر حجتي
اشاره : اين يك باور است كه روش و راه و رسم اسلامي
براي يك فرد مسلمان واقعي ـ در تربيت و اخلاق و اقتصاد و
اجتماع و روانشناسي ـ يك راه و رسم درستي است كه بايد
لزوما از آن پيروي كند. اين روش الهي و راه و رسم كامل و
پيشرفته به درستي با هر زمان و مكان ودر هر دوره اي قابل
تطبيق بوده ودر خور آن است كه تمام شئون حياتي را زير
پوشش خود قرار دهد , زيرا بر تمام روش ها و راه و رسم هايي
كه حسي و عقلي است و بشر آن را وضع كرده است ـ تفوق و
مزيت دارد. تفوقي كه مي توان باتوجه به آن گفت كه اين راه و
رسم , بسيار كامل بوده وشايسته آن است كه درتمام زمينه هاي
علوم و فنون و سلوك عملي به عنوان الگو , مورد اهتمام همه
انسانها باشد.
بر همين باور قصد آن داريم تا در صفحه « فكر و فرهنگ » به
مباحث مربوط به « روانشناسي اسلامي » يا همان « اخلاق و
بهداشت رواني در اسلام » بپردازيم و براي صفحه اين هفته
مطلبي تحت عنوان « حب الهي ; اصل و اساس محبت » را كه به
قلم استاد گرانقدر حجت الاسلام والمسلمين دكتر سيد محمد
باقر حجتي نگارش شده است را از نظر شما
مي گذرانيم .
محبتي كه در قرآن كريم بازگو شده است دو گونه است :
1 ـ محبت و دلبستگي به حق تعالي كه به صورت عبادت و
بندگي و رضا و شكر و مجاهدت و كوشش در راه انجام عمل
صالح ـ به منظور تقرب به حق , و توسل به رضا , و فرمان بردن
از اوامر او ـ جلوه مي كند :
« يحبهم و يحبونه »
« خدا آنها را دوست مي دارد , آنان نيز خداي را دوست
مي دارند . » (مائده , 54 )
« رضي الله عنهم و رضوا عنه » :
« خدا از آنها راضي است , و آنان نيز از خدا راضي هستند »
(مائده , 119 )
رسول خدا (صلي الله عليه و آله ) مي فرمايد :
« خداي متعال آنگاه كه بنده اي را دوست بدارد جبرائيل
(عليه السلام ) را مي خواند و به او مي گويد : من فلاني را دوست
مي دارم , پس تو نيز او را دوست بدار; جبرائيل دوست او
مي گردد. سپس در آسمان فرياد برمي آورد كه خداوند فلاني را
دوست مي دارد , لذا شما اهل آسمان نيز دوستدار او باشيد , در
نتيجه همه اهل آسمان دوستدار او مي گردند. از آن پس , قبول و
پذيرش او در زمين مقرر مي گردد. و آنگاه كه خداوند متعال
فردي را مشمول غضب خود قرار مي دهد جبرائيل (عليه
السلام ) را مي خواند و به او مي گويد : من فلاني را مورد غضب
خود قرار داده ام ; لذا تو او را مشمول بغض خويش قرار ده . در
نتيجه , جبرائيل (عليه السلام ) بر چنين فردي خشم مي گيرد; و
سپس در ميان اهل آسمان فرياد برمي آورد كه خداوند متعال ,
فلاني را مورد غضب و نفرت خود قرار داده است . لذا شما اهل
آسمان بر چنين فردي خشم گيريد. تمام اهل آسمان در دل خود
نسبت به اين فرد احساس بغض و تنفر مي نمايند. سپس بغض و
كينه نسبت به اين فرد در زمين مقرر مي گردد. »
2 ـ محبت ودلبستگي به دنيا و متعلقات آن , مانند حب
نفس , و دلبستگي به شهوات , زنان , مال , فساد در زمين ,
اسراف در لذات , ولع و طمع و آزمندي .
خداوند متعال مي فرمايد :
« زين للناس حب الشهوات من النسا و البنين و القناطير
المقنطره من الذهب و الفضه »
« براي مردم , و از ديدگاه آنها حب و علاقه به تمايلات و
انگيزه هاي آن از قبيل زنان و فرزندان و كيسه هاي پر از زر و
سيم , زينت و آرايش شده است . » (آل عمران , 14 )
حب الهي همان آماجي است كه روانشناسي اسلامي به
سوي آن هدف گرفته است , زيرا چنين محبتي است كه مي تواند
بهداشت و سلامت رواني را تضمين كند. اما حب و علاقه
انسان را نيز بايد نتيجه همين محبت دانست ; چون محبت و
علاقه انسانها به انسانهاي ديگر , مقتضاي حب الهي مي باشد.
پس اصل و اساس محبت , همان حب الهي است و حب انساني
همان محبت مربوط به خدا و در طريق او است كه عبارت از
الفت و مودت و رحمت مي باشد :
« اذ كنتم اعدا فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته
اخوانا »
« آنگاه كه شما مردم نسبت به يكديگر دشمن بوديد , و
خداوند ميان قلوب شما انس و الفتي برقرار ساخت كه در ظل
نعمت و مرحمت او به صورت برادراني دوستدار يكديگر
درآمديد » (آل عمران , 103 )
« و جعل بينكم موده و رحمه » :
« و خدا ميان شما دوستي و مهرباني را مقرر فرمود » (روم , 21 )
« و القيت عليك محبه مني » :
« مهر و محبت و دوستي را از ناحيه خويش بر تو افكندم »
(طه , 39 )
محبت با چنين مفهومي عبارت از غني ساختن روابط
انساني و ثمره سلامت جامعه , و تعاون و همياري بر صلاح و
نيكي , و الفت و برادري در ميان مردم , و مودت و رحمت ميان
ارحام وخانواده ها است .
پس محبت داراي يك هدف عالي اخلاقي است ; علاوه بر
آنكه يكي از بنيادهاي ديني به شمار مي آيد :
« و لكن الله حبب اليكم الايمان و زينه في قلوبكم » :
« و لكن خداوند متعال , ايمان را محبوب شما قرار داد و
آنرا در قلوب شما بياراست . » (حجرات , 7 )
روابط انساني بون محبت الهي , از هم گسسته مي شود , و
درون آدمي تيره مي گردد , و دلها دچار تحجر و قساوت
مي شود , و در نتيجه هيچ مبني و اساس و بنيادي براي فرد ,
استوار نمي ماند , و هيچ خلق و خوئي تعالي نمي يابد , و عمل
صالح بارور نمي شود , و ميان مردم , مودت و رحمت به ثمر
نمي رسد. لذا اگر علاقه ها و روابط , از محبت الهي تهي باشد
صرفا با مصالح مادي و جنبه هاي انتفاعي پيوند مي خورد و
خلا آن جبران مي گردد. پي آمد چنان پيوند سستي , عبارت از
دشمني و تنفر و درگيري و كينه و خشم و ستم و انتقام خواهد
بود. و به جاي حب الهي , حب شهوي در روان انسان نيرو
مي گيرد. و دنيا طلبي و تمايل به لذت هاي حسي و سراب گونه
در قلب ها رو به ازدياد مي گذارد :
« و تحبون المال حبا جما » :
« شما مردم به مال , دلبستگي و علاقه فراوان و شديدي
داريد. »
(فجر , 20 )
« و قالت نسوه في المدينه امراه العزيز تراود فتيها قد شغفها
حبا » :
« زنان شهر گفتند : همسر عزيز مصر در پي كامجوئي از بنده
و برده خويش برآمده است كه مهر و عشق او دلش را ربوده
است . » (يوسف , 30 )
اين گونه حب شهوي از امتيازات حيواني است كه مكلف
نمي باشد. انسان از رهگذر صفات و اوصاف فطري از قبيل
خودمحوري و حب ذات ـ كه در جبلت او برقرار شده است ـ
قهرا به چنين حبي كشانده مي شود. همسر عزيز مصر به چنين
حب و عشق شهوي ـ كه از مشخصات غير قابل انفكاك حيوان
غير مكلف است ـ سوق داده شده و تا مرتبه حيوان و جانور
گنگ , سقوط كرد; از آن جهت كه او از خواسته هاي نفس
پيروي نمود , و اين هوس گرائي , او را به رغبت در شهوت و
تمايل حرام و ناروا آلوده ساخت .
اين نوع حب بهيمي همان حب و علاقه و تمايلي است كه
روانشناسان جديد براساس آن , عقيده خويش را هماهنگ
نموده اند و نتوانستند حب و تمايل ديگري جايگزين آن سازند.
به همين جهت مي بينيم فرويد اين حب شهوي و جنسي
) را بر اين اساس تفسير مي كند كه آنرا به عنوان هدفي Libido (
ايده آل و نهائي براي تحقق بخشيدن سلامت و بهداشت رواني
تلقي مي كند و آنرا به دو معني تقسيم مي نمايد :
معني اول :
كه آنرا « حب مضيق » و محدود مي نامد كه از طريق اشباع
غريزه جنسي محقق مي شود. فرويد مي گويد : اين حب براي
تفسير نيازهاي جنسي انسان و حيوان است و در زيست
شناسي از رهگذر اين حب , به وجود غريزه جنسي پي مي بريم
و آنرا تفسير مي نمائيم آن چنانكه به وسيله تغذيه , غريزه
گرسنگي را تفسير مي كنيم .
معني دوم :
ليبيدوو يا عشق جنسي , نيروئي است كه در هر چيزي كه
كلمه حب شامل آن مي شود راه دارد. خلاصه آنكه فرويد بر
حب جنسي كه هدف آن عبارت از اتصال و پيوندي جنسي
است پافشاري مي كند. و همه نوع حب را بدان باز مي گرداند ,
حتي علاقه ها و روابط عالي انساني از قبيل حب و دوستي
والدين و علاقه به كودكان , و صداقت وانسانيت , و بلكه
موضوعات عيني و خارجي و افكار مجرد را بر محور حب
جنسي متمركز مي سازد. بنابراين همه علاقه به يك اصل و
سرچشمه باز مي گردد كه عبارت از پيوند جنسي است !
اين فرض غير واقعي است كه پاره اي از روانكاوان , آنرا
ماخذ مطالعات خود قرار داده اند بر مبناي اين عقيده كه حب
جنسي ـ كه از دوران اوليه كودكي انسان آغاز مي شود ـ ملازم
با شخصيت انسان است , و انحرافهاي دائمي و يا انحرافهاي
موقتي فرد بالغ , به همين حب باز مي گردد. از اين طريق معني و
مفهوم تمايل جنسي , تمام علاقه هاي انساني را زيرپوشش خود
مي گيرد; بلكه همه افكار و موضوعات را ـ در صحنه حيات ـ
زير چتر خود قرار مي دهد.!
فرويد به حيات و جنبش هاي رواني انسان به عنوان يك
تحرك و جنبش ناخودآگاه مي نگرد كه بايد احلام و عارضه هاي
بيماري و حب و عشق را بدان افزود. چنانكه شاگرد او , يعني
يونگ معتقد است كه چنين حبي تمام نيروها و توانائي هاي
رواني انسان را دربرمي گيرد.
حقيقت اين است كه اين مفهوم محدود حب , نسبت به
حب حقيقي و واقعي رسا نيست , يعني نسبت به حبي كه
قرآن كريم از آن ياد مي كند , و اديان آسماني نيز براساس چنين
حبي مبتني بوده است , و روابط معقول انساني بر پايه اين حب
بنياد گرديد , و همه انبيا و مرسلين و مومنين آنرا به عنوان يك
اصل اخلاقي با اتفاق آرا پذيرا هستند.
بنابراين حب به حق از فداكاري و گذشت ريشه مي گيرد و
هدف آن , خير و نيكي و پيروي از روش مستقيمي است كه
خداوند متعال مردم را بدان روش ترغيب مي كند , و جز آن را
مطرود مي داند. اعم از آنكه اين راه و روش مستقيم , لذتي را به
ثمر رساند و يا روندگان اين راه را دچار رنج و اندوه سازد.
حبي كه فرويد از آن سخن مي گويد حب شهوي , و يا به
تعبير او حب و علاقه جنسي است كه به هيچوجه نمي تواند
يك هدف سالم و پاكيزه و يك منظور والا و يا خير و سعادتي را
براي انسان به ارمغان آورد.
« و عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لكم والله يعلم و انتم لا تعلمون » :
« ممكن است شما مردم , دوستدار چيزي باشيد كه آن چيز
براي شمار بد و زيان آور باشد. و خدا مي داند , در حالي كه
شما نمي دانيد . » (بقره , 116 )
هدف حب راستين و واقعي نمي تواند عبارت از استقرار و
آرامش غريزه جنسي باشد , بلكه حب و علاقه راستين در طريق
محبوب حقيقي توجيه مي شود كه آن محبوب حقيقي و طريق
آن عبارت از خدا , و براي خدا , و از ناحيه خدا , و به مددخدا
مي باشد. چنين حب وعلاقه اي است كه امنيت و اميد و آرامش
را در آدمي زنده مي كند.
« قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله و يغفر لكم
ذنوبكم » :
« اي پيامبر , به مردم بگو اگر دوستدار خدا هستيد از من
پيروي كنيد تا خدا نيز شما را دوست بدارد و از گناهان شما
چشم پوشي كند . » (آل عمران , 31 )
حب صادق و راستين , حب نر جنسي « نارسيسيم » نيست
كه از نيروي غريزي بجوشد , نيروئي كه آدمي را به اشباع
برمي انگيزد. و نيز عبارت از آرزو براي دست يافتن به
عظيم ترين عوامل اشباع جنسي نمي باشد; بلكه حب صادق و
راستين , مجري و گذرگاهي براي ارتقا از مرحله غرائز و
رهائي از شهوات حسي , و آراسته شدن به مكارم اخلاق است .
زيرا اين حب صادق و حقيقي , منشا احسان وتوبه و صفا و
طهارت و تقوي و عفو و فروخوردن خشم و صبر بر شهوات و
مقاومت در برابر عوامل لذت فرومايه و آني است . بلكه بايد
گفت حب صادق عبارت از قسط و عدل و اقامه آن , و اصلاح
فساد و پرهيز از خيانت و فاصله گرفتن از اسراف و فزون جوئي
است , از آن جهت كه هدف چنين حب و علاقه اين است كه
اوامر الهي تحقق يابد , و اعمال مردم با احكام خدا هماهنگ
گردد , و مقتضاي حكمت او بدون هيچ مانعي اجرا
شود.
آنگاه كه يك انساني , دوست انساني ديگر مي گردد دوستي
او به خاطر هدف شهواني و يا منافع مادي نيست ; بلكه از آن
جهت است كه خداوند متعال به محبت و دوستي فرمان داده
است . علاوه بر اين , محبت ودوستي , راه خير و احسان و
مودت وانس گرفتن دلها است . چنانكه اگر انسان براي خدا به
يكي از اشيا دلبستگي و محبت پيدا كند و يا به كار و كوشش
خاصي علاقه مند گردد بايد گفت : هدف او از اين دوستي كسب
رضاي خداوند و اميد در تقرب به او است . پس فرد در حقيقت
ضمن عمل خودـ دوستدار خداوند است اگر چه از رهگذر
اين دوستي دچار رنج و مشقت گردد , ولي او چنين كاري را با
رضايت خاطر انجام مي دهد و با انجام آن , احساس مي كند كه
به تمام معني سعادتمند مي باشد :
« و يطعمون الطعام علي حبه مسكينا و يتيما و
اسيرا »
« دوستان راستين خداوند ـ در عين حب به خداوند , و يا
در عين آنكه به طعام و غذا احساس دلبستگي مي كنند ـ آنرا در
راه خدا به بينوا و يتيم و اسير مي بخشند » . (انسان ,
8 )
« يحبونهم كحب الله و الذين آمنوا اشد حبا لله »
« بت پرستان , بتها را همانند خدا دوست مي دارند; ولي
مومنان در امر دوستي نسبت به خداوند از حب شديدتري
برخوردار هستند » (بقره , 165 ) .
بنابراين كسي كه به ياد خدا است و سرگرم عشق و علاقه به
او است و نيز آنچه را كه خدا دوست مي دارد او دوستدار آن
است , چنين فردي , عارف به محبت حقيقي است كه داراي
جامعيت و شمول مي باشد و آن عبارت از محبت وعشق به خدا
است .
پس حب و دوستي در اسلام , همان مخالفت با هواي نفس ,
و مبارزه و جهاد در برابر حظوظ و شهوات و نيازهاي فرومايه
نفساني است كه اين شهوات و نيازها را نمي توان به آساني
اشباع نمود. در سرشت آدمي , علاقه به لذتهاي زودگذر وجود
دارد , لذتهائي كه توام با رنج است و يا حداقل , رنجي در پي
خود دارد. لذا برانسان لازم است كه به چنين لذاتي روي
نياورد; چون اين لذات نمي تواند او را به سلامت رواني
رهنمون گردد.
برانسان لازم است كه به يك حب و علاقه دائمي و مستمر
روي آور شود كه قادر است آدمي را به سعادت حقيقي نائل
سازد. چنين حب و علاقه اي صرفا از طريق مجاهدت نفس به
دست مي آيد :
« لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون »
« شما مردم هرگز به خير و احسان واقعي نائل نمي گرديد
مگر آنگاه آنچه را ـ كه سخت به آن علاقه مند هستيد ـ در راه
خدا انفاق نمائيد. »
(آل عمران , 102 )
حب صادق و راستين را مي توان به داستان آن امير و
فرمانروائي تشبيه كرد كه يكي از اطرافيان خود را بر معاونان و
خادمان ديگر خويش ترجيح مي داد , به گونه اي كه نائره حقد و
حسد اطرافيان را نسبت به آن شخص شعله ور ساخته بود.
حاشيه نشينان امير در شگفت بودند كه اين شخص به چه دليل
اينگونه تقرب يافته است , در حاليكه از نظر سمت و منصب ,
فردي دون پايه و ضعيف تلقي مي شد. وقتي امير از جريان
حسادت و تعجب آنها آگاه شد دستور داد كه تشريفات صيد و
شكار را براي او آماده سازند , و به همه اطرافيان دستور داد كه
در شكار , با او همراه باشند. وقتي امير به شكار گاه رسيد
سرگرم تماشاي كوههاي اطراف گرديد و آن شخص مقرب و
محبوب او در كنار او قرار داشت . ناگهان ديدند كه اين شخص
رفته و ناپديد شده است , و هر قدر كه در جستجوي او برآمدند
وي را نيافتند.
پس از مدتي ديدند حاضر شده و قطعه يخ و برفي را در
ميان دست گرفته است . وقتي از او پرسيدند كه براي چه براي
امير برف و يخ را آورده است آنهم در حاليكه امير دستور نداد
كه براي او برف و يخ بياورند امير كه شاهد و ناظر اين صحنه
بود گفت : عليت محبت وعلاقه قلبي من به اين شخص , و تقرب
او نسبت به من , همين صحنه اي است كه شما شاهد و ناظر آن
هستيد. او صرفا به تماشاي من بسنده نكرد; زيرا او دائما
سرگرم به من است و چون بيش از شما به كار من اهتمام
مي ورزد مي داند كه در درون من چه مي گذرد و همواره دنبال
خواسته هاي من مي باشد. اما شما سرگرم حظوظ خويشتن
هستيد.
اطرافيان امير از اين شخص سئوال كردند كه چرا دست به
چنين كاري زد
در پاسخ گفت : وقتي امير به قله هاي كوهها مي نگريست ـ
كه بايد نگاه چنان اشخاصي را نگاه معني داري تلقي كردـ به من
الهام شد كه امير خواهان مقداري برف و يخ مي باشد. لذا در
پي آن رفتم و قطعه اي از آن را نزد امير حاضر كردم .
حب الهي همان آماجي است كه روانشناسي اسلامي به
سوي آن هدف گرفته است ; زيرا چنين محبتي است كه
مي تواند بهداشت و سلامت رواني را تضمين كند. اما حب و
علاقه انسان را نيز بايد نتيجه همين محبت دانست
اگر علاقه ها و روابط , از محبت الهي تهي باشد صرفا با
مصالح مادي و جنبه هاي انتفاعي پيوند مي خورد و خلا آن
جبران مي گردد. پيآمد چنان پيوند سستي , عبارت است از
دشمني و تنفر و درگيري و كينه و خشم و ستم و انتقام خواهد
بود و به جاي حب الهي , حب شهوي در روان انسان نيرو
مي گيرد
حب به حق از فداكاري و گذشت ريشه مي گيرد و هدف آن ,
خير و نيكي و پيروي از روش مستقيمي است كه
خداوندمتعال مردم را بدان روشن ترغيب مي كند و جز آن
را مطرود مي داند
بدون محبت , روان آدمي , ستمكار جفا پيشه اي است كه
خلق و خوي آن تباه گشته و كينه هاي موجود در آن رو به
فزوني گذارده و به بيماريها و رنجهايي دردآور و كشنده
گرفتار شده , و سازمان شخصيت رواني او در هم فرو مي ريزد

|