روزنامه جمهوري اسلامي 02/08/1384 صفحه سياسي
سفير تونس در گفتگوي اختصاصي با روزنامه جمهوري اسلامي :
تمدن اسلامي قدرت هضم تمدن طغيانگر آمريكا را دارد




« مولدي الساكري » سفير جمهوري تونس در تهران از جمله سياستمداران مجربي است كه اعتقاد راسخ دارد « جهان اسلام » با برخورداري از فرهنگ و تمدن عني , توان لازم را براي مقابله و غلبه بر هر فرهنگ و تمدن متجاوز را دارد. به همين منظور وي به كشورهاي اسلامي توصيه مي كند خود را براي مواجه با تغييرات اساسي منطقه اي و جهاني آماده و هماهنگ سازند تا بتوانند از استقلال و ارزشهاي حياتي خود حفاظت نمايند.
موضوعاتي چون طرح آمريكا « اصلاحات در خاورميانه و شمال آفريقا » , پديده تروريسم و القاعده , عادي سازي روابط با اسرائيل و نيز عدم پايبندي رژيم صهيونيستي به تجهيزات در گفتگوي خبرنگار ما با آقاي الساكري مورد بحث قرار گرفت .
« كنفرانس جهاني سران ويژه جامعه اطلاعات و مخابرات » از ديگر موضوعاتي بود كه در اين مصاحبه اختصاصي پيرامون آن گفتگو بعمل آمد و قرار شد طي يك جلسه ديگر اين موضوع بطور جداگانه مورد بحث قرار بگيرد. با هم پي مي گيريم .
آقاي سفير! مطلع هستيد كه آمريكا بواسطه طرح « اصلاحات در خاورميانه و شمال افريقا » درصدد ايجاد تغييرات ساختاري در كشورهاي اسلامي است . طبعا كشور متبوع شما نيز مشمول اين طرح مي شود. تصور مي كنيد اين طرح چه اهدافي را دنبال مي كند
ث پس از تك قطبي شدن جهان و زوال جهان دوقطبي , طرح ها و برنامه هاي بسيار زيادي براي تغييرات اساسي در جهان تهيه شد. معادلات روابط بين الملل تغيير كرد و توازن قدرت در جهان بهم ريخت . همچنين در زمينه اقتصاد , جهان شاهد تغييرات شگرفي بوده كه اقتصاد بازار و جهاني شدن اقتصاد و نيز انقلاب تكنولوژي و اطلاعات از آن جمله هستند. و طبيعي است كه اين تغييرات شامل منطقه خاورميانه و شمال افريقا نيز بشود و اين ضرورت پيدا شد كه كشورهاي اسلامي واقع در اين منطقه خود را براي مواجه با اين تغييرات هماهنگ و آماده سازند تا بتوانند از لحاظ سياسي , اقتصادي و بويژه فرهنگي , ارزشهاي خود را حفظ كنند.
بطور كلي اعتقاد بر اينست زماني طرح ها و برنامه ها براي متعادل سازي روابط بين الملل موثر واقع مي شوند كه با همراهي و استقبال ملت ها مواجه گردد در غير اينصورت نبايد انتظار تاثير داشته باشيم بنابر اين در چنين شرايطي كشورهاي اسلامي ضرورت دارد با حفظ فرهنگ و منافع خود , براي مواجه با اين رويدادها و تغييرات خود را آماده و سازگار نمايند. بايد به ياد داشته باشيم كه ما مصرف كننده فرهنگ ديگران نيستيم بلكه بدليل برخورداري از فرهنگ غني ملي و ديني , در حال تاثيرگذاري و تعامل هستيم و ضمن مبارزه با استعمار كهن , با كشورهاي پيشرفته همگام شده و به توسعه همه جانبه نايل شده ايم .
اطمينان داريم در چارچوب سازمان كنفرانس اسلامي و ديگر سازمان هاي همسو توانايي تعامل و روبروشدن با پديده هاي جهاني را داريم .
در گفته هاي خودتان به توانايي فرهنگ هاي بومي و اسلامي كشورهاي اسلامي اشاره كرديد. به عقيده شما چگونه جهان اسلام مي تواند در اين زمينه نقش ايفا نمايد
ثجهاني شدن فرهنگ يك پديده ديناميكي است و تمام عوامل آن با يكديگر در ارتباطند و بر همديگر تاثير مي گذارند و قطعا در آينده شاهد به هم پيوستن فرهنگ شرق و غرب خواهيم بود. هر چند كه غرب براي اشاعه فرهنگ خود از لوازم و رسانه هاي قدرتمندي استفاده مي كند اما در مقابل فرهنگ اسلامي كه از غناي كافي برخوردار است , نيز توانسته است اثرات مثبت و سازنده خود را از طرق مختلف از جمله حضور مسلمانان توانمند و متخصص در كشورهاي غربي بگذارد و اين مسئله حائز اهميت است .
جمهوري تونس به مانند جمهوري اسلامي ايران به گفتگوي تمدن ها ايمان داشته و در اين راستا فعاليت مي كند. براي همين منظور از طرف رئيس جمهوري تونس بخشي را در دانشگاه تونس ايجاد كرده ايم تا گفتگوي تمدن ها را مورد تشويق قرار دهيم و حتي جايزه ويژه اي را براي بهترين پژوهش اسلامي و شناساندن فرهنگ اسلام به جهانيان تخصيص داده ايم .
در زمينه گفتگوي تمدن ها , ايكاش به همان اندازه كه كشورهاي اسلامي براي نزديك ساختن تمدن ها از خود صداقت نشان مي دهند , غربي ها و بويژه آمريكايي ها نيز صادق بودند. اكنون در ديگر جوامع علي الخصوص جوامع اسلامي اين نگراني وجود دارد كه امريكائيها درصدد حاكم ساختن فرهنگ مورد نظر خود هستند و متاسفانه در اين راستا از قدرت نظامي و تبليغي خود بهره مي گيرند. به عقيده جنابعالي كشورهاي اسلامي به چه طريقي مي توانند با اين هجوم فرهنگي و نظامي كه ناقض مقررات بين المللي نيز هست , مقابله كنند
ث پس از سقوط اتحادجماهير شوروي , پديده فرهنگ « انگلو ساكسن ها » در جهان انتشار يافت . اين فرهنگ كه مبدا آن اروپاست پيش از آن در امريكا منتشر شده بود. اين در شرايطي است كه هم اكنون كشورهاي اسلامي در حال بازگشت به فرهنگ بومي و اسلامي خود هستند و پيش بيني مي شود كه فرهنگ بومي هنديها و چيني ها در آينده نزديك , جايگاه مناسبي را در ميان ساير فرهنگ ها و تمدن ها كسب خواهد كرد. بدين ترتيب انتظار مي رود فرهنگ هاي متفاوت كنوني موجود در جهان بوسيله تعامل با يكديگر بتوانند فرهنگ غني و واحدي را به جهانيان عرضه كنند و قطعا چنين موجوديتي را هرگز نمي توان در برخورد تمدن ها شاهد باشيم .
از طرفي اكنون شاهد آن هستيم كه ايالات متحده آمريكا با اين واقعيت روبرو شده كه حضور سياسي و نظامي اش در كشورهاي ديگر با عدم استقبال ملت ها مواجه گرديده و مورد پذيرش قرار نگرفته است . به همين منظور واشنگتن با ايجاد موسساتي ويژه درصدد ترسيم , چهره اي مناسب در ميان ملت هاي منطقه است تا بتواند فرهنگ آمريكايي ها را برتر جلوه دهد. در برابر اين رفتارها , كشورهاي اسلامي نبايد نگران طغيان و سركشي فرهنگ آمريكايي باشند چرا كه تمدن و فرهنگ غني و بومي جهان اسلام اين استقامت و پايداري را دارد كه فرهنگ متجاوز را هضم كنند. در عين حال لازم است كشورهاي اسلامي با تقويت بنيان هاي فرهنگي و ديني خود جايگاه خود را در غرب بويژه ايالات متحده آمريكا پيدا كنند و ارزشهاي اسلامي خود را انتشار دهند.
جنابعالي تصور مي كنيد آمريكائيها خواهند توانست با توسل به زور و تسليحات برتر نظامي مشابه آنچه در عراق و افغانستان جريان دارد , دمكراسي مورد نظر خود را در جهان اسلام منتشر نمايند
ث بدون شك دمكراسي هايي كه در كشورهاي منطقه وجود دارد با دمكراسي هاي ادعايي غرب تفاوت بسيار دارد بخصوص اينكه در اين كشورها شاهد بومي شدن دمكراسي براساس فرهنگ و تمدن ويژه خودشان هستيم . بنابراين ما اعتقاد داريم هر كشوري مطابق با نيازها و فرهنگ خود از نوعي دمكراسي خاص كه فقط بومي خودشان است , پيروي مي كند كه ممكن است آن دمكراسي در ديگر كشورها اجرايي نباشد. به همين علت انتظار مي رود در عراق و افغانستان نيز نوعي دمكراسي كه با واقعيات ملموس و استقلال آن كشور تطابق و همخواني داشته باشد , برقرار گردد.
تصور نمي كنم كه جنابعالي با اين تحليل مخالف باشيد كه حضور نظامي اشغالگران , بر فرهنگ و توسعه يك ملت تاثير مي گذارد. كمااينكه در طول تاريخ همواره شاهد بوده ايم كه تسلط نظامي بر يك كشور توانسته در دراز مدت بر فرهنگ و تفكر بومي كشور اشغال شده و نيز تصميم سازي هاي آن اثر گذاشته و تغييرات گسترده اي را ايجاد نمايد. بنابرهمين تحليل مي توان پيش بيني نمود كه آمريكائيها بااشغال افغانستان و عراق درصددند تا مشابه چنين تغييراتي را در اين كشورها و سپس در منطقه صورت دهند.
ث من با اين تحليل شما كه اشغالگران فرهنگ خودشان را تحميل مي كنند , مخالفم . چرا كه در تاريخ آمده است وقتي مغول ها به كشورهاي اسلامي هجوم بردند و بسياري از آنان را اشغال كردند به هنگام بازگشت اكثرا مسلمان شده و اسلام را با خود بردند. همچنين مي دانيم كه فرانسوي ها كشورهاي شمال افريقا را اشغال كردند اما با پايان يافتن دوران استعمارگري و خارج شدن نيروهاي فرانسوي از كشورهاي اسلامي شمال افريقا , دين اسلام وارد فرانسه شد و هم اكنون بعنوان دومين دين رسمي اين كشور مطرح است . بنابراين به عقيده ما با خروج استعمارگر , فرهنگ كشور استعمار شده نيز همراه او مي رود و اين تعامل غيرقابل انكار است . هم اكنون در ايالات متحده آمريكا توجه بسيار زيادي به دين و فرهنگ اسلام مي شود و اين توجه نشاندهنده آن است كه اين فرهنگ برايشان حائز اهميت است . به همين دليل مي بينيم كه در كشورهاي غربي مراكز ويژه اي براي پژوهش و تحقيق پيرامون فرهنگ و ارزشهاي موردنظر اسلام اختصاص داده اند.
تاكيد مي كنم كه هم اكنون فرصت بسيار مهم و ارزشمندي براي كشورهاي اسلامي فراهم شده تا بتوانند فرهنگ و تعاليم اسلامي را برخلاف تبليغات سو رسانه هاي غربي به شكل بهتري جلوه دهيم چرا كه افكار عمومي جهان روي اسلام متمركز شده و علاوه بر دولت ها , ملت هاي غيرمسلمان نيز پيگير دريافت اطلاعات بيشتر درباره ارزشهاي دين اسلام مي باشند. در چنين شرايطي كشورهاي اسلامي بايد با برگزاري همايش ها و كنفرانس هاي متعدد و نيز فراهم نمودن تريبون هايي براي گفتگوي تمدن ها , تلاش هماهنگي را براي معرفي فرهنگ اسلامي در جهان غرب بكار گيرند.
اجازه مي خواهم اندكي از بحث مربوط به فرهنگ و تمدن فاصله بگيريم و اشاراتي نيز به مسايل سياسي داشته باشم . جناب آقاي سفير! تحليل گران براين اعتقادند كه « القاعده » هم اكنون به دستاويزي براي اقدامات اشغالگرانه آمريكاييها تبديل شده است بنظر مي رسد القاعده به مثابه يك غده سرطاني و براساس يك برنامه زمانبندي شده مشكوك در اندام هاي تضعيف شده خاورميانه در حال جابجايي است . بدين معنا كه القاعده با حضور خود و با عمليات تروريستي خود , زمينه را براي اشغالگري آمريكا مهيا مي سازد. ارزيابي جنابعالي از اين استراتژي ترديدآميز واشنگتن چيست
ثدر خصوص اين موضوع صحبت خاصي ندارم چرا كه درباره القاعده و اهداف آن بحث هاي زيادي در سطوح مختلف شده است اما اجازه بدهيد پيرامون پديده تروريسم نكاتي را يادآور شوم .
اين پديده در طول تاريخ همواره وجود داشته و زمانيكه بيعدالتي وعدم مساوات در جامعه تشديد شده اين پديده بيشتر بروز كرده و خود را نشان مي دهد. در واقع هر جا كه حقوق ملت ها تضييع مي شود و مردم مورد ستم قرار مي گيرند , چون زمينه بروز خشونت فراهم مي شود , بايد در انتظار ظهور پديده بدست گرفتن اسلحه باشيم و اكنون شاهد آن هستيم كه اين پديده نه تنها در كشورها بلكه در جهان در حال انتشار است . قطعا گروه هايي وجود دارند كه اهداف عالي را دنبال مي كنند اما ابزاري كه براي دستيابي به اهداف مورد استفاده قرار مي دهند , اين پديده را نامناسب , رعب انگيز و وحشتناك جلوه مي دهد. يعني هدف متعالي است و ليكن لوازم مورد استفاده , هدف را غير قابل فهم مي كند. به همين دليل ماخواهان آن هستيم كه لازم است اين پديده ابتدا ريشه يابي و علت يابي گردد سپس مورد درمان قرار گيرد.


جناب سفير! گاهي اوقات شرايطي پيش مي آيد كه ملت ها يا گروه هاي سياسي از راه مذاكره يا شيوه هاي مسالمت آميز نمي توانند به حقوق و خواسته خود دست يابند و ناگزير شيوه هاي خود را تغيير مي دهند و ممكن است به خشونت و اسلحه متوسل شوند. نمونه روشن آن , ملت فلسطين است . دهها سال از اشغال سرزمين فلسطين مي گذرد و جهان هر روز شاهد و نظاره گر جنايات نامحدود اسرائيل , آوارگي و شهادت و بي خانماني و زنداني شدن فلسطيني هاست . رژيم صهيونيستي تحت حمايت آمريكا و انگليس و در سايه سكوت مجامع بين المللي و ناتواني كشورهاي اسلامي , هيچ قانون و قطعنامه اي رابرنمي تابد. در چنين شرايطي ملت فلسطين چاره اي جز توسل به اسلحه براي دفاع از خود ندارد.
ث لازم مي دانيم ابتدا ميان رويدادهاي فلسطين و مقاومت فلسطيني ها باحوادث تروريستي تفكيك قايل شويم .
قطعا بنده نيز به اين تفكيك قائل هستم و شكي در آن نيست . اما آنچه مورد نظر سوال من هست و شما نيز به آن اشاره داشتيد , اينكه گاهي اوقات هدف , متعالي است اما بدلايل مختلف كه منشا ديكتاتوري يا سلطه گري دارد , راه هاي دسترسي به هدف مسدود مي باشد , مشابه اين حركت ها در ايرلند شمالي , باسك اسپانيا يا تاميل هاي سريلانكا و يا جاهاي ديگر وجود دارد و ليكن وقتي از طريق گفتگو و روش هاي مسالمت آميز به نتيجه نرسيدند , توسل به اسلحه بعنوان گزينه آخر مطرح بوده است .
ث با عقيده شما موافق نيستم زيرا همانطور كه بعدها ديديم مبارزان ايرلندي و باسك پس از سالها مبارزه مسلحانه , عاقبت راه حل مسالمت آميز را برگزيدند و پشت ميز مذاكره نشستند.
در عين حال من تصور مي كنم دولت هاي انگليس و اسپانيا از روي اجبار اسلحه , موجوديت مبارزان را برسميت شناختند و تن به مذاكره با آنان داده و سپس خواسته مبارزان را مورد توجه قرار داده اند. چرا كه اين خواسته ها قبل از خشونت ها هم مطرح بوده اما همواره مورد بي توجهي و يا سركوب قرار مي گرفته است . شايد بتوان گفت كه راه مسدود شدن مذاكره بواسطه اسلحه باز شده است .
ث در اين باره پاسخي ندارم (خنده سفير)
جناب سفير! اگر اين جمله صحيح باشد كه بگوييم « هر چه به آرمان فلسطين نزديك شويم , از اسرائيل دور شده ايم » عكس آن هم صحيح است يعني اينكه « هر چه به اسرائيل نزديك شويم , از آرمان فلسطين دور شده ايم » خيلي مايلم بدانم كه برخي كشورهاي اسلامي و عربي كه درصدد عادي سازي رابطه با اسرائيل هستند , از چه استدلالي پيروي مي كنند و همانطور كه واقفيد كشور متبوع شما نيز دراين مجموعه قرار دارد.
ث اجازه دهيد ابتدا درباره عادي سازي روابط , تعريف روشني را ارائه كنم چون معمولا در اين زمينه خلط مبحث وجود دارد. عادي سازي روابط فقط به معناي برقراري روابط ديپلماتيك ميان دو كشور نيست چرا كه بسياري از كشورها ممكن است روابط ديپلماتيك داشته باشند اما روابط عادي ندارند. براي مثال بسياري از كشورها با رژيم آپارتايد در افريقاي جنوبي روابط ديپماتيك داشتند اما رابطه عادي نداشتند. بطور كلي شكل روابط كشورها با يكديگر از يك قاعده كلي پيروي مي كند 1 ـ روابط ديپلماتيك 2 ـ روابط عادي كه شامل تجاري ـ فرهنگي ـ سياسي است . بدين ترتيب ميان دو كشوري كه با يكديگر روابط عادي دارند , هيچگونه خصومتي وجود ندارد و ارتباطات صميمي است .
پس از جنگ 1973 (1352 ) ميان مصر ـ سوريه و اسرائيل , مذاكراتي ميان مصر واسرائيل درباره بسياري از موضوعات صورت گرفت اما هيچگونه روابطي حتي ديپلماتيك ميان آن دو وجود نداشت . همچنين روابط كنوني ميان اردن و اسرائيل در حد روابط ديپلماتيك است . كشورهاي سوريه و لبنان نيز در مقاطعي با اسرائيل به مذاكره نشستند. در تمام اين موارد هيچگونه روابط دوستانه اي وجود نداشته و ميان طرفين هنوز دشمني و خصومت حاكم است .
طرحي كه ملك عبدالله در سال 2002 در بيروت ارائه داد , صلح و عادي سازي روابط كشورهاي عربي با اسرائيل را دنبال مي كرد. اين طرح توسط اتحاديه عرب پذيرفته شد. اين طرح شامل استقلال كامل فلسطين ـ خروج اسرائيل از سرزمين هاي اشغالي سال 1967 ـ بازگشت آوارگان فلسطيني ـ حل مساله اشغال جولان و كشتزارهاي شبعا ـ پايان دادن به دشمني اعراب و اسرائيل ـ عادي سازي روابط مي باشد , اما اين طرح تاكنون عملي نشده است .
اين طرح يك طرح بين المللي است كه از سوي كشورهاي عربي و بسياري از كشورهاي ديگر مورد پذيرش قرار گرفته است در اين راستا چنانچه اگر تماس هايي ميان ديپلمات ها يا مقام هاي رسمي بلند پايه كشورهاي عربي و اسرائيل در حاشيه اجلاس هاي بين المللي صورت بگيرد , به معناي عادي سازي روابط نيست . اين اقدام ها به تناسب نقش كشورها با هدف پيشبرد پروژه صلح انجام مي شود.
جناب سفير! در گفته هاي خودتان به طرح ملك عبدالله اشاره كرديدو گفتيد كه اين طرح از سوي اتحاديه عرب مورد پذيرش قرار گرفت و به اسرائيل ارائه شد اما هيچگونه پيشرفتي حاصل نشد. شما خوب مي دانيد كه علاوه بر اين طرح تاكنون طرح ها و توافقنامه هاي زيادي در اين زمينه ها تهيه شده اما بدليل عدم پايبندي اسرائيل هيچكدام از آنها به اجرا درنيامد حتي اخيرا طرح « نقشه راه » كه توسط امريكا , اروپا , سازمان ملل وروسيه تدوين گرديد توسط اسرائيل ناديده گرفته شد. اين رفتارها و اين خلف وعده ها جزو اخلاق سياسي و تفكر سلطه طلبانه و خوي تجاوزگري اسرائيل است و تاكنون تغيير نكرده است . بنظر من اصولا ايجاد هرگونه ارتباط با چنين موجوديتي كه هيچ ضمانتي براي رفتار و تعهداتش وجود ندارد , ارتباط صحيحي نيست . بنابراين چه دليلي وجود دارد كه كشورهاي عربي خود فريبي كنند
ث بايد يادآور شويم كه كشورهاي عربي , صلح با اسرائيل را بعنوان يك گزينه استراتژيك پذيرفته اند. چرا كه حاصل دوري از اين گزينه , جنگ است . و اين يك واقعيت است كه به هيچ وجه شرايط براي يك جنگ ديگر ميان اعراب واسرائيل آماده نيست . به همين دليل كشورهاي اسلامي و عربي تلاش مي كنند از طريق مسالمت آميز و گفتگو , روند صلح را ادامه دهند و به اختلافات و دشمني خود با اسرائيل خاتمه دهند.
جناب سفير! پنجاه سال است كه از اشغالگري اسرائيل مي گذرد و طي اين مدت دهها طرح صلح ميان اعراب با اسرائيل به امضا رسيده اما هيچيك ضمانت اجرايي نداشته است . چرا فكر مي كنيد طرح هاي جديد مي تواند به اشغال فلسطين خاتمه دهد بنظر من نزديك شدن برخي كشورهاي اسلامي و عربي به اسرائيل , اهداف ديگري را دنبال مي كند , اهدافي كه بر آرمان فلسطين ترجيح داده مي شود.
ث بايد تاكيد كنم كه اعراب به اين نتيجه رسيده اند كه فقط از طريق ميز مذاكره مي توانند بر بحران فلسطين و اسرائيل كه خاورميانه را تهديد مي كند , فايق آيند اين موضوع هم اكنون بصورت يك اصل و اعتقاد مطرح است و آنچه مورد نياز است فراهم كردن زمينه براي اين منظور مي باشد. و در اين بين اتحاد ميان گروههاي فلسطيني و حكومت خودگردان و خودداري از تك روي موجب تسريع روند صلح خواهد شد اما متاسفانه نبود وحدت رويه ميان فلسطيني ها توازن را به نفع اسرائيل تغيير داده و همين مسئله توان فلسطيني ها را كاسته و به روند صلح ضربه زده است .
در شرايطي كه اردوگاه دولت اسرائيل قدرتمند و يكپارچه است و از حمايت قدرت هاي جهاني نيز برخوردار است , كشورهاي عربي تاكتيك نزديك شدن به اسرائيل را در پيش گرفته اند با اين نيت كه پراكندگي و عدم اتحاد ميان فلسطيني ها را جبران نموده تا با تقويت فلسطيني ها , روند صلح به جلو حركت كند. كشورهاي عربي و اسلامي بايد شرايط و امكاناتي را كه براي انجام مذاكره نياز است تا از جنگ و درگيري فاصله گرفته شود , فراهم كنند تا فلسطيني ها بتوانند به حقوق خود دست يابند. در اين ميان تشكيل حكومت واحد توسط فلسطيني ها و مقاومت سياسي دو عنصري است كه مي تواند در مذاكرات صلح قدرت مانور , طرف فلسطيني را افزون سازد.
بطور كلي اعتقاد بر اينست زماني طرح ها و برنامه ها براي متعادل سازي روابط بين الملل موثر واقع مي شوند كه با همراهي و استقبال ملت ها مواجه گردد در غير اينصورت نبايد انتظار تاثير داشته باشيم
بايد به ياد داشته باشيم كه ما مصرف كننده فرهنگ ديگران نيستيم بلكه بدليل برخورداري از فرهنگ غني ملي و ديني , در حال تاثيرگذاري و تعامل هستيم
اكنون شاهد آن هستيم كه ايالات متحده آمريكا با اين واقعيت روبرو شده كه حضور سياسي و نظامي اش در كشورهاي ديگر با عدم استقبال ملت ها مواجه گرديده و مورد پذيرش قرار نگرفته است
ما اعتقاد داريم هر كشوري مطابق با نيازها و فرهنگ خود از نوعي دمكراسي خاص كه فقط بومي خودشان است , پيروي مي كند كه ممكن است آن دمكراسي در ديگر كشورها اجرايي نباشد
هر جا كه حقوق ملت ها تضييع مي شود و مردم مورد ستم قرار مي گيرند , چون زمينه بروز خشونت فراهم مي شود , بايد در انتظار ظهور پديده بدست گرفتن اسلحه باشيم و اكنون شاهد آن هستيم كه اين پديده نه تنها در كشورها بلكه در جهان در حال انتشار است
كشورهاي عربي , صلح با اسرائيل را بعنوان يك گزينه استراتژيك پذيرفته اند. چرا كه حاصل دوري از اين گزينه , جنگ است . و اين يك واقعيت است كه به هيچ وجه شرايط براي يك جنگ ديگر ميان اعراب واسرائيل آماده نيست
اعراب به اين نتيجه رسيده اند كه فقط از طريق ميز مذاكره مي توانند بر بحران فلسطين و اسرائيل كه خاورميانه را تهديد مي كند , فايق آيند اين موضوع هم اكنون بصورت يك اصل و اعتقاد مطرح است و آنچه مورد نياز است فراهم كردن زمينه براي اين منظور مي باشد