
متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري
قسمت دوم
اميرالمومنين با خوارج در منتهي درجه آزادي و دموكراسي
رفتار كرد. او خليفه است و آنها رعيتش , هرگونه اعمال
سياستي برايش مقدور بود اما او زندانشان نكرد و شلاقشان نزد
و حتي سهميه آنان را از بيت المال قطع نكرد , به آنها نيز
همچون ساير افراد مي نگريست . اين مطلب در تاريخ زندگي
علي عجيب نيست اما چيزي است كه در دنيا كمتر نمونه دارد.
آنها در همه جا در اظهار عقيده آزاد بودند و حضرت خودش و
اصحابش با عقيده آزاد با آنان روبرو مي شدند و صحبت
مي كردند , طرفين استدلال مي كردند , استدلال يكديگر را
جواب مي گفتند.
شايد اين مقدار آزادي در دنيا بي سابقه باشد كه حكومتي
با مخالفين خود تا اين درجه با دموكراسي رفتار كرده باشد.
مي آمدند در مسجد و در سخنراني و خطابه علي پارازيت ايجاد
مي كردند. روزي اميرالمومنين بر منبر بود. مردي آمد و سوالي
كرد. علي بالبديهه جواب گفت . يكي از خارجيها از بين مردم
فرياد زد : « قاتله الله ما افقهه » (خدا بكشد اين را , چقدر
دانشمند است !). ديگران خواستند متعرضش شوند اما علي
فرمود رهايش كنيد , او به من تنها فحش داد.
خوارج در نماز جماعت به علي اقتدا نمي كردند زيرا او را
كافر مي پنداشتند. به مسجد مي آمدند و با علي نماز
نمي گزاردند و احيانا او را مي آزردند. علي روزي به نماز
ايستاده و مردم نيز به او اقتدا كرده اند. يكي از خوارج به نام
ابن الكوا فريادش بلند شد و آيه اي را به عنوان كنايه به علي ,
بلند خواند :
« ولقد اوحي اليك والي الذين من قبلك لئن اشركت
ليحبطن عملك و لتكونن من الخاسرين . » 1
اين آيه خطاب به پيغمبر است كه به تو و همچنين پيغمبران
قبل از تو وحي شد كه اگر مشرك شوي اعمالت از بين مي رود و
از زيانكاران خواهي بود. ابن الكوا با خواندن اين آيه خواست
به علي گوشه بزند كه سوابق تو را در اسلام مي دانيم , اول
مسلمان هستي , پيغمبر تو را به برادري انتخاب كرد , در
ليله المبيت فداكاري درخشاني كردي و در بستر پيغمبر خفتي ,
خودت را طعمه شمشيرها قرار دادي و بالاخره خدمات تو به
اسلام قابل انكار نيست , اما خدا به پيغمبرش هم گفته اگر
مشرك بشوي اعمالت به هدر مي رود , و چون تو اكنون كافر
شدي اعمال گذشته را به هدر دادي .
علي در مقابل چه كرد ! تا صداي او به قرآن بلند شد ,
سكوت كرد تا آيه را به آخر رساند. همينكه به آخر رساند , علي
نماز را ادامه داد. باز ابن الكوا آيه را تكرار كرد و بلافاصله علي
سكوت نمود. علي سكوت مي كرد چون دستور قرآن است كه :
اذا قري القران فاستمعواله و انصتوا.2
هنگامي كه قرآن خوانده مي شود گوش فرا دهيد و خاموش
شويد.
و به همين دليل است كه وقتي امام جماعت مشغول قرائت
است مامومين بايد ساكت باشند و گوش كنند.
بعد از چند مرتبه اي كه آيه را تكرار كرد و مي خواست
وضع نماز را بهم زند , علي اين آيه را خواند :
فاصبران وعدالله حق ولايستخفنك الذين لايوقنون .
3
صبر كن , وعده خدا حق است و فرا خواهد رسيد. اين
مردم بي ايمان و يقين , تو را تكان ندهند و سبكسارت
نكنند.
ديگر اعتنا نكرد و به نماز خود ادامه داد4.
قيام وطغيان خوارج
خارجيها در ابتدا آرام بودند و فقط به انتقاد و بحثهاي
آزاد اكتفا مي كردند. رفتار علي نيز درباره آنان همان طور كه
گفتيم , يعني به هيچ وجه مزاحم آنها نمي شد و حتي حقوق
آنها را از بيت المال قطع نكرد. اما كم كم كه از توبه علي مايوس
گشتند روششان را عوض كردند و تصميم گرفتند دست به
انقلاب بزنند. در منزل يكي از هم مسلكان خود گردآمدند و او
خطابه كوبنده و مهيجي ايراد كرد و دوستان خويش را تحت
عنوان امر به معروف و نهي ازمنكر دعوت به قيام و شورش كرد.
خطاب به آنان گفت :
اما بعد فوالله ما ينبغي لقوم يومنون بالرحمن و ينيبون الي
حكم القران ان تكون هذه الدنيا اثر عندهم من الامربالمعروف
و النهي عن المنكر و القول بالحق و ان من و ضرفانه من يمن و
يضر في هذه الدنيا فان ثوابه يوم القيامه رضوان الله و الخلود
في جنانه , فاخر جوابنا اخواننا من هده القريه الظالم اهلها الي
كور الجبال او الي بعض هذه المدائن منكرين لهذه البدع
المضله 5.
پس از حمد و ثنا , خدا را سوگند كه سزاوار نيست گروهي
كه به خداي بخشايشگر ايمان دارند و به حكم قرآن مي گروند
دنيا در نظرشان از امر به معروف ونهي ازمنكر و گفته بحق
محبوبتر باشد اگرچه اينها زيان آور و خطرزا باشند , كه هر كه
در اين دنيا در خطر و زيان افتد پاداشش در قيامت خشنودي
حق و جاوداني بهشت اوست . برادران ! بيرون بريد ما را از اين
شهر ستمگرنشين به نقاط كوهستاني يا بعضي از اين
شهرستانها تا در مقابل اين بدعتهاي گمراه كننده قيام كنيم و از
آنها جلوگيري نماييم .
با اين سخنان , روحيه آتشين آنها آتشين تر شد. از آنجا
حركت كردند و دست به طغيان و انقلاب زدند , امنيت راهها را
سلب كردند , غارتگري و آشوب را پيشه كردند6. مي خواستند
با اين وضع دولت را تضعيف كنند و حكومت وقت را از پاي
درآورند.
اينجا ديگر جاي گذشت و آزادگذاشتن نبود , زيرا مساله
اظهار عقيده نيست بلكه اخلال به امنيت اجتماعي و قيام
مسلحانه عليه حكومت شرعي است . لذا علي آنان را تعقيب
كرد و در كنار نهروان با آنان رودررو قرار گرفت . خطابه خواند
و نصيحت كرد و اتمام حجت نمود. آنگاه پرچم امان را به
دست ابوايوب انصاري داد كه هركس در سايه آن قرار گرفت در
امان است . از دوازده هزار نفر , هشت هزارشان برگشتند و بقيه
سرسختي نشان دادند. به سختي شكست خوردند و جز
معدودي از آنان باقي
نماند.
مميزات خوارج
روحيه خوارج روحيه خاصي است . آنها تركيبي از زشتي
و زيبايي بودند و در مجموع به نحوي بودند كه در نهايت امر در
صف دشمنان علي قرار گرفتند و شخصيت علي آنها را « دفع »
كرد نه « جذب » .
ما , هم جنبه هاي مثبت و زيبا و هم جنبه هاي منفي و
نازيباي روحيه آنها را ـ كه در مجموع روحيه آنها را خطرناك
بلكه وحشتناك كردـ ذكر مي كنيم :
1 ـ روحيه اي مبارزه گر و فداكار داشتند و در راه عقيده
وايده خويش سرسختانه مي كوشيدند. در تاريخ خوارج
فداكاريهايي را مي بينيم كه در تاريخ زندگي بشر كم نظير است ,
و اين فداكاري و از خودگذشتگي , آنان را شجاع و نيرومند
پرورده بود.
اين عبد ربه درباره آنان مي گويد :
و ليس في الافراق كلها اشد بصائر من الخوارج و لا اشد
اجتهادا , و لا اوطن انفسا علي الموت منهم الذي طعن فانفذه
الرمح فجعل يسعي الي قاتله و يقول : و عجلت اليك رب
لترضي . (7 )
در تمام فرقه ها معتقدتر و كوشاتر از خوارج نبود و نيز
آماده تر براي مرگ از آنها يافت نمي شد. يكي از آنان نيزه
خورده بود و نيزه سخت در او كارگر افتاده بود , به سوي قاتلش
پيش مي رفت و مي گفت : خدايا! به سوي تو مي شتابم تا خشنود
شوي .
معاويه شخصي را به دنبال پسرش ـ كه خارجي بودـ
فرستاد تا او را برگرداند. پدر نتوانست فرزند را از تصميمش
منصرف كند. عاقبت گفت : فرزندم ! خواهم رفت و كودك
خردسالت را خواهم آورد تا او را ببيني و مهر پدري تو بجنبد
و دست برداري . گفت : به خدا قسم من به ضربتي سخت
مشتاقترم تا به فرزندم . (8 )
2 ـ مردمي عبادت پيشه و متنسك بودند . شبها را به عبادت
مي گذراندند. بي ميل به دنيا و زخارف آن بودند. وقتي علي , ابن
عباس را فرستاد تا اصحاب نهروان را پند دهد. ابن عباس پس
از بازگشتن , آنها را چنين وصف كرد :
لهم جباه قرحه الطول السجود و ايد كثفنات الابل عليهم
قمص مرحضه و هم مشمرون (9 )
دوازده هزار نفر كه از كثرت عبادت پيشانيهايشان پينه
بسته است , دستها را از بس روي زمينهاي خشك و سوزان
زمين گذاشته اند و در مقابل حق به خاك افتاده اند همچون
پاهاي شتر سفت شده است , پيراهنهاي كهنه و مندرسي به تن
كرده اند اما مردمي مصمم و قاطع .
خوارج به احكام اسلامي و ظواهر اسلام سخت پايبند
بودند. دست به آنچه خود آن را گناه مي دانستند نمي زدند. آنها
از خود معيارها داشتند و با آن معيارها خلافي را مرتكب
نمي گشتند و از كسي كه دست به گناهي مي زد بيزار بودند.
زياد بن ابيه يكي از آنان را كشت , سپس غلامش را
خواست و از حالات او جويا شد. گفت : نه روز برايش غذايي
بردم و نه شب برايش فراشي گستردم . روز را روزه بود و شب را
به عبادت مي گذرانيد(10 )
هر گامي كه برمي داشتند از عقيده منشا مي گرفت و در
تمام افعال , مسلكي بودند. در راه پيشبرد عقايد خود
مي كوشيدند.
علي (ع ) درباره آنان مي فرمايد :
لا تقتلوا الخوارج بعدي فليس من طلب الحق فاخطاه كمن
طلب الباطل فادركه (11 )
خوارج را از پس من ديگر نكشيد زيرا آن كس كه حق را
مي جويد و خطا رود همانند آن كس نيست كه باطل را مي جويد
و آن را مي يابد.
يعني اينها با اصحاب معاويه تفاوت دارند. اينها حق را
مي خواهند ولي در اشتباه افتاده اند , اما آنها از اول حقه باز
بوده اند و مسيرشان مسير باطل بوده است . بعد از اين , اگر اينها
را بكشيد به نفع معاويه است كه از اينها بدتر و خطرناكتر است .
قبل از آنكه ساير خصيصه هاي خوارج را بيان كنيم لازم
است يك نكته را در اينجاـ كه سخن از قدس و تقوا و زاهد
مآبي خوارج است ـ يادآوري كنيم و آن اينكه يكي از شگفتيها
و برجستگيها و فوق العادگيهاي تاريخ زندگي علي كه مانندي
براي آن نمي توان پيدا كرد همين اقدام شجاعانه و تهور آميز او
در مبارزه با اين مقدس خشكه هاي متحجر و مغرور است .
علي بر روي مردمي اينچنين ظاهر الصلاح و آراسته ,
قيافه هاي حق به جانب , ژنده پوش و عبادت پيشه , شمشير
كشيد و همه را از دم شمشير گذرانده است . ما اگر به جاي
اصحاب او بوديم و قيافه هاي آنچناني را مي ديديم , مسلما
احساساتمان برانگيخته مي شد و علي را به اعتراض مي گرفتيم
كه آخر شمشير به روي اينچنين مردمي كشيدن !
از درسهاي بسيار آموزنده تاريخ تشيع خصوصا و جهان
اسلام عموما , همين داستان خوارج است . علي خود به اهميت
و فوق العادگي كار خود از اين جهت واقف است و آن را بازگو
مي كند , مي گويد :
فانا فقات عين الفتنه و لم يكن ليجتري عليها احد غيري
بعد ان ماج غيهبها و اشتد كلبها . (12 )
چشم اين فتنه را من درآوردم . غيراز من احدي جرات
چنين كاري را نداشت پس از آنكه موج درياي تاريكي و
شبهه ناكي آن بالا گرفته بود و « هاري » آن فزوني يافته
بود.
اميرالمومنين (ع ) دو تعبير جالب دارد و در اينجا :
يكي شبهه ناكي و ترديد آوري اين جريان . وضع قدس و
تقواي ظاهري خوارج طوري بود كه هر مومن نافذ الايماني را
به ترديد وا مي داشت . از اين جهت يك جو تاريك و مبهم و
يك فضاي پر از شك و دودلي به وجود آمده بود.
تعبير ديگر اين است كه حالت اين خشكه مقدسان را به
« كلب » (به فتح كاف و لام ) تشبيه مي كند. كلب يعني هاري .
هاري همان ديوانگي است كه در سگ پيدا مي شود. به هر كس
مي رسد گاز ميگيرد و اتفاقا حامل يك بيماري (ميكروب )
مسري است . نيش سگ به بدن هر انسان يا حيواني فرو رود و
از لعاب دهان آن چيزي وارد خون انسان يا حيوان بشود , آن
انسان يا حيوان هم پس از چندي به همان بيماري مبتلا
مي گردد. او هم هار مي شود و گاز مي گيرد و ديگران را هار
مي كند. اگر اين وضع ادامه پيدا كند , فوق العاده خطرناك
مي گردد. اين است كه خردمندان بلافاصله سگ هار را اعدام
مي كنند كه لااقل ديگران از خطر هاري نجات يابند.
علي مي فرمايد اينها حكم سگ هار را پيدا كرده بودند ,
چاره پذير نبودند , مي گزيدند و مبتلا مي كردند و مرتب بر عدد
هارها مي افزودند.
واي به حال جامعه مسلمين از آن وقت كه گروهي خشكه
مقدس يك دنده جاهل بي خبر , پا را به يك كفش كنند و به جان
اين و آن بيفتند. چه قدرتي مي تواند در مقابل اين مارهاي
افسون ناپذير ايستادگي كند كدام روح قوي و نيرومند است
كه در مقابل اين قيافه هاي زهد و تقوا تكان نخورد كدام دست
است كه بخواهد براي فرود آوردن شمشير بر فرق اينها بالا رود
و نلرزد
اين است كه علي مي فرمايد : « و لم يكن ليجتري عليها احد
غيري » يعني غير از من احدي جرات بر چنين اقدامي نداشت .
غير از علي و بصيرت علي و ايمان نافذ علي , احدي از
مسلمانان معتقد به خدا و رسول و قيامت به خود جرات
نمي داد كه بر روي اينها شمشير بكشد. اين گونه كسان را تنها
افراد غير معتقد به خدا و اسلام جرات ميكنند بكشند , نه افراد
معتقد و مومن معمولي .
اين است كه علي به عنوان يك افتخار بزرگ براي خود
مي گويد : اين من بودم و تنها من بودم كه خطر بزرگي كه از
ناحيه اين خشكه مقدسان به اسلام متوجه مي شد درك كردم .
پيشانيهاي پينه بسته اينها و جامه هاي زاهد مآبانه شان و
زبانهاي دائم الذكرشان و حتي اعتقاد محكم و پابرجايشان
نتوانست مانع بصيرت من گردد. من بودم كه فهميدم اگر اينها
پابگيرند , همه را به درد خود مبتلا خواهند كرد و جهان اسلام
را به جمود و ظاهرگرايي و تقشر و تحجري خواهند كشانيد كه
كمر اسلام خم شود. مگر نه اين است كه پيغمبر فرمود دو دسته
پشت مرا شكستند : عالم لاابالي و جاهل مقدس مآب .
علي مي خواهد بگويد اگر من بانهضت خارجيگري در
دنياي اسلام مبارزه نمي كردم , ديگر كسي پيدا نمي شد كه
جرات كند اينچنين مبارزه كند , غير از من كسي نبود كه ببيند
جمعيتي پيشانيشان از كثرت عبادت پينه بسته , مردمي مسلكي
و ديني اما در عين حال سد راه اسلام , مردمي كه خودشان
خيال مي كنند به نفع اسلام كار مي كنند اما در حقيقت دشمن
واقعي اسلام اند , و بتواند به جنگ آنها بيايد و خونشان را
بريزد. من اين كار را كردم .
عمل علي , راه خلفا و حكام بعدي را هموار كرد كه با
خوارج بجنگند و خونشان را بريزند. سربازان اسلامي نيز بدون
چون و چرا پيروي مي كردند , كه علي با آنان جنگيده است , و
در حقيقت سيره علي راه را براي ديگران نيز باز كرد كه بي پروا
بتوانند با يك جمعيت ظاهر الصلاح مقدس مآب ديندار ولي
احمق پيكار كنند.
پاورقي :
1 ـ زمر .65,
2 ـ اعراف .204,
3 ـ روم .60,
4 ـ شرح ابن ابي الحديد , ج ,2 ص .311
5 ـ الامامه والسياسه , ص 141 ـ 143 و كامل مبرد , ج .2
6 ـ همان .
7 ـ فجر الاسلام , ص 263 , به نقل از العقد الفريد .
8 ـ فجر الاسلام , ص 243
9 ـ العقد الفريدج ,2 ص 389
10 ـ كامل مبرد , ج ,2 ص 116
11 ـ نهج البلاغه , خطبه .60
12 ـ نهج البلاغه , خطبه .92
يكي از شگفتي ها و برجستگي ها و فوق العادگي
تاريخ زندگي علي (ع ) كه مانندي براي آن
نمي توان پيدا كرد , اقدام شجاعانه و تهورآميز او در
مبارزه با « مقدس خشكه هاي متحجر و مغرور »
است
علي (ع ) خشكه مقدساني را كه از دم تيغ
گذراند , به سگان مبتلا به بيماري « هاري » تشبيه
مي كند كه چاره پذير نبودند , مي گزيدند و مبتلا
مي كردند و مرتب بر عدد « هارها » مي افزودند

|
به محراب دعا در خون شناور گشته شير حق
|
علي امشب چرا بهر عبادت بر نمي خيزد
چرا شير خدا از بهر طاعت بر نمي خيزد
خداجوئي كه از ياد خدا يكدم نشد غافل
چه رو داده كه از بهر عبادت بر نمي خيزد
از آن ضربت كه بر فرق علي زد زاده ملجم
يقين دارم كه از جا , تا قيامت بر نمي خيزد
به محراب دعا در خون شناور گشته شير حق
دگر بهر دعا آن ابر رحمت برنمي خيزد
ز كينه ابن ملجم آتشي افروخت در عالم
كه زين آتش بجز دود ندامت بر نمي خيزد
طبيب آن زخم سر را ديد و گفتا با غم وحسرت
علي ديگر از اين بستر سلامت بر نمي خيزد
نهد سر هر كسي بر آستان مرتضي (خسرو)
از اين درگاه تا روز قيامت بر نمي خيزد
سيد محمد خسرونژاد (خسرو)

|
|