روزنامه جمهوري اسلامي 01/08/1384 صفحه مقالات

عرضه كتابخانه تخصصي امام علي (ع ) در قالب نرم افزار
شيوه هاي تبليغي امام علي (ع )
فضيلت خاتم پيامبران در سخن اميرمومنان
عرضه كتابخانه تخصصي امام علي (ع ) در قالب نرم افزار


كتابخانه تخصصي امام علي (ع ) در قالب دو نرم افزار با نام « باب العلم » كه در سيزدهمين نمايشگاه بين المللي قرآن كريم عرضه مي شود .
اين نرم افزار حاوي متن كامل 957 مجلد كتاب درباره سخنان , فضايل , سيره و تاريخ زندگي حضرت علي (ع ) است معرفي 14 هزار و 900 كتاب , مقاله , پايان نامه و ارائه خلاصه آنها , جستجوي پيشرفته و ادعيه و زيارات امام علي (ع ) از ديگر ويژگيهاي اين نرم افزار است .
گفتني است نرم افزار باب العلم را مركز تحقيقات رايانه اي حوزه علميه اصفهان با 10 درصد تخفيف به قيمت 90 هزار ريال در سيزدهمين نمايشگاه بين المللي قرآن كريم عرضه مي كند.

شيوه هاي تبليغي امام علي (ع )


يكي از روش هاي مفيد تبليغ , براي ايجاد تحول و دگرگوني , « پاسخ بدي به نيكي » است . اين شيوه , يكي از روش هاي عملي اوليا دين بوده است و نمونه هاي فراواني از آن در شيوه تبليغي اميرالمومنين (ع ) ديده مي شود.
شيوه هاي تبليغي امام علي (ع ) را در يك نگاه مي توان چنين تفسير كرد :
1 ـ حكمت
به كارگيري حكمت در امر هدايت و تبليغ , يكي از شيوه هاي ارزشمندي است كه امام علي (ع ) در كنار « موعظه » و « مجادله » بر اساس فرموده قرآن كريم « ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن » مورد توجه قرار داده است .
حكمت در لغت به معناي « منع » است . در ميان مفسران در باره حقيقت حكت دو ديدگاه اصولي وجود دارد :
مشهور مفسران بر اين عقيده اند كه حكمت به معناي حجت , برهان , استدلال و سخن استوار است و ناظر به محتوا است يعني سخني كه بر اساس دليل , برهان و مباني منطقي و معقول باشد. برخي ديگر همانند سيد قطب , حكمت را پيمايد و هر چيزي را برجاي خود گذارد و با مقتضاي حال عمل كند.
آنچه به نظر مي رسد , بين اين دو ديدگاه منافاتي وجود ندارد و جمع بين آن دو ممكن است .
بدين صورت كه حكمت , اختصاص به هريك از آن دو ندارد و شامل حكمت در محتوا و برهان و حكمت در شيوه تبليغ خود اين روش حكيمانه را به كار برده است زيرا كه :
در بسياري از بحث هاي نهج البلاغه , در باره اثبات توحيد به براهين فلسفي استدلال مي كند مثلا در باره نظام آفرينش بر اساس برهان مي فرمايد :
« و كل قائم في سواه معلول » هر موجودي غير از خدا , معلول است (خداوند علت است ). و يا در باره وحدت خداوند مي فرمايد :
« الا حد لابتاويل عدد » خداوند احد است و وحد او احدي است نه عددي »
اين انديشه لطيف كه وحدت حق , وحدت عددي نيست در كلمات قدما از حكما اسلامي از قبيل فارابي و بوعلي سينا و... ديده نمي شود. حكما متاخر اين انديشه به اصطلاح « وحدت حقه حقيقيه » را وارد فلسفه خود كردند.
گاهي با براهين و استدلال هاي ساده تر و قابل فهم براي همگان به اثبات وجود خداي تعالي مي پردازد.
همچنان كه در باره تحولات دروني و نفساني مي فرمايد :
« عرفت الله بفسخ العزائم و حل العقود »
از طرف ديگر در شيوه تبليغي خود , در بسياري از موارد , رعايت حال مخاطبين را نموده و بر اساس اصل مخاطب شناسي عمل كرده است كه بهترين نمونه آن . سيره عملي مظلومانه آن حضرت است چون در زمان حكومت خويش مي بينند كه افكار عمومي بر اثر تبليغات مسموم , زمينه پذيرش او را ندارد به خاطر حفظ اسلام و زحمات رسول خدا(ص ) آنان را در جهل خود رها ساخته تا به بركت باقي ماندن اساس اسلام اين منكرات برطرف شود.
اميرالمومنين (ع ) خود در سخني دردمندانه و سوزناك مي فرمايد :
« قد عملت الولاه قبلي اعمالا خالفو فيها رسول الله (ص ) معتمدين خلافه ناقضين لعهده مغيرين لسنته ولو حملت الناس علي تركهالله لتفرق عني جندي حتي ابقي وحدي او قليل من شيعتي »
واليان قبل از من اعمالي را مرتكب شدند , عمدا برخلاف شيوه رسول خدا (ص ) رفتار كردند , پيمان او را شكستند وسنتش را دگرگون كردند. اگر مردم را به ترك اين اعمال مجبور كنم ... لشگرم پراكنده مي شوند تا آن كه خود تنها بمانم يا با گروه اندكي از شيعيانم . »
سپس حضرت ليستي از بدعت هايي همانند تغيير مقام ابراهيم (ع ) از جايگاه اصلي خود , غصب فدك فاطمه زهرا(س ) , ازاواج هاي غلط و... را برشمرد و فرمود :
« اگر اين امور را به مسير اصلي خود برگردانم همه از اطرافم پراكنده مي شوند. به خدا سوگند به مردم فرمان دادم در ماه رمضان نمازي جز نماز واجب را به جماعت نخوانند و به آنان گفتم كه نماز مستحبي را به جماعت گزاردن بدعت است , برخي از لشكريانم كه در كنار من مي جنگيدند , فرياد كشيدند : اي اهل اسلام , سنت عمر تغيير پيدا كرد , ما را از نماز خواندن در ماه رمضان باز مي دارند و مي ترسيدم كه در گوشه لشكرم عليه من بشورند و قيام كنند.... »
2 ـ موعظه
عمده ترين شيوه تبليغي اميرالمومنين (ع ) شيوه موعظه اي است .
« وعظ » در لغت به معناي بازداشتن و منع كردني است كه مقرون به بيم از عواقب كار باشد. در مجمع البحرين آمده است :
« موعظه » عبارت است از سفارش به تقوا و ترغيب به طاعت ها و پرهيز از گناهان و برحذر داشتن از اينكه كسي فريب دنيا خورده و دل به زر و زوير آن بندند. »
برخي از مفسران بر اين عقيده اند كه موعظه همان خطابه است كه اهل منطق در كنار برهان و جدل قرار داده اند.
به نظر مي رسد كه موعظه با خطابه متفاوت است . كار خطابه با احساسات است و غيرت , حميت , حمايت , سلحشوري , عصبيت , برتري طلبي , عزت طلبي , مردانگي , شرافت , كرامت , نيكوكاري و خدمت را به جوش مي آورد و در جايي به كار مي رود كه احساسات خمود و راكد است , ولي موعظه كارش رام ساختن و تحت تسلط درآوردن احساسات است و جوشش ها و هيجان هاي بيجا را خاموش مي كند و طوفان ها را فرو مي نشاند و در جايي به كار مي رود كه شهوات و احساسات خودسرانه عمل مي كند.
با بررسي نهج البلاغه و سيره تبليغي امام (ع ) به اين نتيجه مي رسيم كه هريك از آن دو را در جاي خود و با رعايت مقتضاي حال به كار برده است . خطابه هاي اميرالمومنين (ع ) در موقعي ايراد شده است كه بايد احساسات برافروخته شود و طوفاني ايجاد كند و بنياد ظلمي بركنده شود همچنانكه در صفين در آعاز برخورد با معاويه چنين كرد.
از آنجا كه علي (ع ) مرد سخن بود و سخنانش حد وسط كلام مخلوق و خالق بود , با بيان شگفت خود بارها به مردم سخن گفت و اندكي از اين سخنان در نهج البلاغه جمع آوري شده است و انواع خطبه هاي سياسي , حماسي , اقتصادي , موعظه اي اخلاقي و... در آن يافت مي شود كه معروفترين آنها عبارتند از :
1 ـ خطبه شقشقيه كه در آن به تحليل سياسي حوادث ناگوار پس از رحلت رسول خدا(ص ) مي پردازد و از غصب خلافت و دوره هاي گوناگون آن سخن مي گويد :
2 ـ خطبه قاصعه كه در آن به دستورات اخلاقي و اهميت واجبات الهي و پرداخت حقوق مالي و عبرت گرفتن از دنيا مي پردازد.
3 ـ خطبه همام ـ متقين ـ كه در آن « اوصاف پارسايان » را بر مي شمارد .
ولي شيوه موعظه اي امام (ع ) كه عمده ترين شيوه تبليغي آن حضرت است در شرايط ديگري انجام يافته است و بيشتر مواعظ آن حضرت در زماني است كه حكومت را درست گرفته است و مردم براثر فتوحات پي در پي خلفا و غنايم بي حساب به سوي فساد اخلاقي , دنياگرايي , تجمل پرستي و عصبيت هاي قبيله اي گرايش پيدا كرده اند.
و در اينجا راهي جز موعظه ندارد و بايد به فرياد كساني كه در پاي غفلت غوطه ورند و موج حيراني وجود آنان را فرا گرفته است . رسيده و از اين مهلكه خطرناك نجات بخشد و به سوي خير و سعادت هدايتشان نمايد.
بدين ترتيب از مجموع خطبه ها و نامه هاي جمع آوري شده در نهج البلاغه , 86 خطبه از 239 خطبه و 31 نامه از 79 نامه , ياتماما موعظه است و يا لااقل مشتمل بر يك سلسله موعظه است . علاوه بر اين , آن حضرت هر روز و شب كلاس درس داشت كه در آن به تبيين معارف الهي و موعظه مي پرداخت .
امام باقر(ع ) مي فرمايد :
« كان علي (ع ) اذا صلي الفجر لم يزل معقبا الي ان تطلع الشمس فاذا اطلعت , اجمع اليه الفقرا والمساكين و غيرهم من الناس فيعلمهم الفقه و القران و كان له وقت يقوم فيه من مجلسه ذلك »
همواره اميرالمومنين (ع ) چون نماز صبح مي گزارد به تعقيب نماز مشغول مي شد تا آفتاب برمي آمد و چون آفتاب طلوع مي كرد فقرا و مساكين و ساير مردم به گردش جمع مي شدند و او آنان را فقه و قرآن مي آموخت و وقت منظمي داشت كه از اين مجلس برمي خاست . »
و نيز آن حضرت مي فرمايد : اميرالمومنين (ع ) در كوفه هر شب چون نماز عشا مي گزارد , مردم را سه بار با صداي بلند كه همه اهل مسجد مي شنيدند مخاطب قرار داده مي فرمود :
« ايهاالناس تجهزوا رحمكم الله فقد نودي فيكم بالرحيل » اي مردم آماده شويدـ خداي رحمتتان كند ـ زيرا بانگ كوچ رفتن را در ميان شما داده اند...
آنگاه مطالب بسياري در زيمنه جهان و آخرت را بيان مي فرمود و آنان را موعظه مي كرد.
3 ـ مجادله
يكي ديگر از شيوه هاي تبليغي علي (ع ) مجادله است .
« مجادله » در لغت به معناي پيچاندن طناب است و سپس به پيچاندن طرف مقابل و گفتگو براي غلبه به كار رفته است .
مجادله بر سه قسم است : مجادله احسن ـ مجادله حسن ـ مجادله غيرحسن (بد). از آنجا كه شيوه تبليغي آن حضرت واقع نگري و حقيقت گرايي است , از مجادله به غير حسن ـ بد ـ پرهيز نموده و در موارد فراواني روش مجادله به احسن و يامجادله حسن را به كار برده است و طبرسي در كتاب « الاحتجاج » خويش نمونه هاي زيادي از اين گونه موارد را بيان كرده است كه از مجادلات مهم آن حضرت در شوراي تعيين خليفه پس از درگذشت عمربن خطاب است .
عمر در آخرين فرصت هاي خويش شورايي مركب از شش نفر , از جمله اميرالمومين (ع ) را مامور تعيين خليفه پس از خود ساخت . پس از مرگ عمر , اين شش نفر جمع شدند تا در باره خليفه مسلمانان تصميم گيري كنند.
اميرالمومنين (ع ) برخاست و فرمود : « سخنم را بشنويد , اگر حق بود بپذيريد و اگر باطل بود انكار كنيد » . سپس فضائل و ويژگيهاي خود را بيان كرد و در هر قسمتي از سخنانش مخاطبان را سوگند مي داد و از آنان پاسخ مي طلبيد. آنان نيز سخن حضرت را تاييد مي كردند از جمله سوگندهاي آن حضرت اين بود :
« شما را به خدا سوگند مي دهم آيا غير از من كسي از شما هست كه به دو قبله نماز گزارده باشد و در دو بيعت فتح و رضوان شركت جسته باشد و همسرش سرور زنان جهانيان و دو فرزندش سرور جوانان اهل بهشت باشند
همگي پاسخ دادند : نه , كسي غير از تو نيست .
فرمود : شما را به خدا سوگند آيا غير از من كسي از شما هست كه خداوند , پليدي را از او برطرف كرده و او را پاك گردانيده باشد , يك پاكيزگي ويژه
گفتند : نه .
سپس آن حضرت حوادث جنگ احد , خيبر , خندق , حديث منزلت و... را بيان كرد و همگان را سوگند داد , آنان نيز سخن آن حضرت را تصديق كردند.
آنگاه فرمود : شما عليه خودتان اعتراف كرديد و سخن پيامبرتان برايتان روشن شد. شما را به پرواي از خداوندي كه همتايي ندارد توصيه مي كنم و از خشم او باز مي دارم . فرمان خداي را مخالفت نكنيد و حق را به اهلش برگردانيد و به آنان كه خلافت حق ايشان است تحويل دهيد.
« شورا به شور نشست , در آن جمع گفتند : ما فضيلت او (علي عليه السلام ) را مي دانيم و سزاوار بودن او بدين مقام رامي پذيريم , ولي او كسي است كه هيچ كس را برتر از ديگري نمي داند و اگر به خلافت رسد ميان اهل شورا و ديگران به تساوي خواهد نگريست . بنابر اين عثمان را انتخاب كنيد كه راي او همانند راي شما خواهد بود.

فضيلت خاتم پيامبران در سخن اميرمومنان


ثخطبه 95 نهج البلاغه
ترجمه و نگارش : علي اكبر مظاهري
اشاره
اميرمومنان عليه السلام همواره نعمت ارجمند اسلام و وجود گرانقدر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را به ياد مردمان مي آورد تا قدردان باشند. و نيز نكبت دوران جاهليت و احوال مردمان آن زمان را گوشزد مي كرد تا عبرت بپذيرند.
امام عليه السلام در اين گفتار ـ كه فرازي از يك خطبه بلند است ـ آن دو نعمت گرانسنگ را به ياد مردمان زمان خويش مي آورد و نيز پاره هايي از آن روزگاران نكبتبار را مي نماياند :
جاهليت و بعثت
خداوند حكيم , پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را برگزيد و او را هنگامي برانگيخت كه مردمان :
1 ـ گمراهاني بودند حيران و سرگردان .
2 ـ و خطاكاراني بودند در فتنه ها غوطه وران .
3 ـ هوسها و شهوتها فريفته شان ساخته بود .
4 ـ و كبر ورزي و گردن فرازي , به تباهي شان كشانده بود .
5 ـ و ناداني جاهليت , به سبكسري و خواري شان نشانده بود .
6 ـ سرگشتگاني بودند ناپايدار و بي قرار .
7 ـ و بلازدگاني بودند در چنگال ناداني گرفتار .
ـ آنك , پيامبر صلي اله عليه و آله
1 ـ در نيكخواهي (و اندرزگويي مردمان ) سخت كوشيد .
2 ـ و بر طريقت (حق و اداي وظيفت رسالت ) ره پوييد .
3 ـ و به حكمت و فرزانگي , فراخواند .
4 ـ و با موعظت نيكو (مردمان را به صلاح و فلاح ) ره نماياند .