روزنامه جمهوري اسلامي 30/07/1384 صفحه امام
انقلاب اسلامي و سيره سياسي و مبارزاتي امام علي (ع )




علي معصومي (وزوايي )
يكي از مهم ترين دلايل موفقيت امام خميني در جريان مبارزه با رژيم شاه اين بود كه مشي مبارزاتي ايشان از متن تعاليم اسلام مي جوشيد و حركت و رفتار سياسي و مبارزاتي آن بزرگوار , جلوه تمام عياري از مشي مبارزاتي و سياسي معصومين عليهم السلام بود.
امام خميني در برهه اي مبارزه با رژيم شاه را آغاز كرد كه در اثر تبليغات استعمارگران و عوامل آن ها , در اذهان عمومي , سياست از ديانت جدا تلقي مي شد و دخالت روحا نيون و نهادهاي روحاني در سياست , نه تنها طرفداري نداشت بلكه ناپسند پنداشته شد و بسياري گمان مي كردند كه اگر يك روحاني در سياست دخالت كند , پا از دايره وظايف روحاني خود بيرون گذاشته است . علاوه بر اين , اساسا از طرف استعمارگران و عوامل آن ها چنين تبليغ مي شد كه مبارزه و در افتادن با ستمگران داخلي و خارجي , امر ديني و اسلامي نيست و محدوده مسلماني در عباداتي مثل نماز و روزه خلاصه مي شود و كسي كه دست به مبارزات سياسي واجتماعي بزند , از اصل دين كه عبادات است , خارج مي شود و ديگر نمي توان او را يك چهره مذهبي شمرد.
تبليغات ديگر اين بود كه شاه , هر قدر هم كه نقص و ايراد داشته باشد , باز هم بايد پذيرفت كه نه تنها مسلمان است , بلكه تنها شاه و تنها حاكم شيعه در جهان است و نبايد به اصطلاح با تنها شاه شيعه مبارزه كرد!
هر قدر مبارزات امام خميني جلوتر مي رفت و به هدف نزديك تر مي شد , اين نوع تبليغات و گونه هاي ديگر آن , شدت و گسترش بيشتر پيدا مي كرد. بنابراين , مبارزات امام خميني , تنها محدود به مبارزه با شاه نبود و لازم بود ايشان در عرصه هاي مختلف به مبارزه و روشنگري بپردازند تا بتوانند به اهداف الهي خود دست يابند.
امام خميني براي اينكه در جريان مبارزه با رژيم شاه , از يك سو ساده لوحاني را كه فريب مي خورند , آگاه سازد , و از سوي ديگر , ضمن برملاكرن توطئه هاي تبليغي شياطين و عوامل شاه و استعمار , به همه بفهماند كه قيام وحركت الهي اش مبتني بر سيره انبيا و اوليا و معصومين عليهم السلام است , پيوسته مبارزات انبيا و معصومين عليه السلام را يادآوري مي كرد و از مردم مي خواست به پيروي از معصومين (ع ) با رژيم ستمگر و سفاك شاه مبارزه كنند.
امام علي عليه السلام از پيشواياني بود كه امام خميني همواره مشي سياسي و مبارزاتي خود را با مشي سياسي و مبارزاتي آن امام بزرگ تطبيق مي كرد وچگونگي رفتار امام علي (ع ) با معاويه را , حجت مبارزه با شاه مي دانست . امام خميني دراين باره مي فرمود :
حضرت امير هم جنگ كرده با يك قدرتي كه متشبث به اسلام هم بوده مثل معاويه كه حجت ما الان بر اين نزاعي كه بين , بر اين مبارزه اي كه بين مسلمين و بين اين دستگاه (1 ) فاسده است , حجت ما در جواز اين و لزوم عمل , حضرت امير , سلام الله عليه , است و عمل سيدالشهدا سلام الله عليه , كه دونفر آدمي كه اينها قدرت داشتند , آن شامات را آنها گرفته بودند و تحت قدرتشان بود و جنگها , چيزها داشتند , فوجهاي از سرباز داشتند اينها كه مسلمان بودند . (2 )
هنگامي كه به سخنان امام خميني درباره مناسبات خصمانه امام علي (ع ) با معاوريه نگاه مي كنيم , مشاهده مي نماييم كه امام خميني پيوسته از مسلمان بودن معاويه (البته مسلمان فاسق بودن ) سخن به ميان مي آورد. نمونه هايي از اين گونه سخنان امام خميني چنين است :
حضرت امير , سلام الله عليه , قيام كردند بر ضد معاويه , در صورتي كه معاويه هم تشرف به اسلام داشت و كارهاي اسلامي را مي كرد و شايد اعتقادات اسلامي هم داشته است , شايد , شايد هم نه .
مع ذلك حتي آنهايي كه حضرت امير را به خيال خودشان نصيحت مي كردند كه شما يك مدتي معاويه را بگذاريد در حكومت شما باشد و بعد كه پايه حكومت شما قوي شد , آن وقت او را رد مي كنيد , به هيچ يك از آن حرفها اعتنا نكردند و حجتشان هم اين بود كه يك نفر آدمي كه برخلاف موازين الهي رفتار مي كند و ظلم را در بلاد راه مي اندازد , من حتي براي يك آن هم نمي توانم كه او را حاكمش قرار بدهم , بلكه اگر حاكمش قرار مي دادند اين حجت مي شد براينكه مي شود يك فاسقي هم از طرف ولي امر حاكم باشد و حضرت امير مضايقه كردند از اينكه حتي اگر مصالحي هم آن وقت مثلا بود كه اگر پايشان محكم مي شد ممكن بود مثلا معاويه را كنار بزنند , مع ذلك براي خودشان اجازه نمي ديدند كه معاويه را حتي يك روز در سلطنت خودش باقي بگذارد(3 ) ....
معاويه يك مردي بود كه مي گفت كه من مسلمانم و من خليفه پيغمبر بايد باشم و نماز جماعت مي خواند و امام جمعه بود و همه اين كارها را او انجام مي داد و همه اين ظواهر را انجام مي داد. معاويه ظواهر را خوب حفظ مي كرد , مثل يزيد نبود كه ظواهرش هم ناجور بود , ظواهر را حفظ مي كرد , خوب چه شد كه حضرت امير به جنگ با او پاشد براي اينكه يك ظالم بود كه مردم ر استثمار كرده بود , رفته بود زمام را گرفته بود مقابل حكومت اسلام و مردم را داشت به ظلم و تعدي وادار مي كرد , چپاول مي كرد مال مردم را , بيت المال را. حضرت امير تكليف داشت به اينكه با او جنگ بكند , چه شكست بخورد چه شكست بدهد. حضرت امير ديگر مبالات اين را نداشت كه حالا من كه مي روم , لعل شكست بخورم . وقتي ديد كه مي تواند حالا مقابل او بايستد , لشكر كشيد و جنگ شد و بالاخره حضرت امير در اينجا شكست خورد(4 ) ....
در جاي ديگر نيز امام خميني مطلب مذكور را به اين شكل بيان مي فرمايد :
معاويه هم امام جماعت بوده است و هم امام جمعه , آن طور نبوده است كه معاويه اصلا نه نماز بخواند نه روزه بگيرد , خير هم نماز مي خواند و هم روزه مي گرفته و هم امام جماعت بوده , مي رفته مسجد و عقبش نماز مي خواندند مسلمانها. هم روز جمعه مي رفته نماز جمعه مي خوانده , همه اين مسائل شرعيه اي كه بوده است , به حسب صورت عمل مي كرده است , لكن از باب اينكه يك آدم قاچاقي بوده و يك آدم ظالمي بوده و مال مردم را مي گرفته و اگر چنانچه هر جور دستش مي رسيده ظلم و آدمكشي و همه اينها را داشته , حضرت امير نه اينكه اين چون نماز نمي خوانده , چون كافر بود قيام كردند بر ضد او نخير كافر نبود و مسلمان هم بود و اظهار اسلام هم مي كرد , ولكن برخلاف موازين اين مسند را گرفته بود. يك حكومت جائر بود كه برخلاف موازين الهي مسندي را گرفته بود و در آن مسند هم به طور ظالمانه عمل مي كرد , از اين جهت حضرت امير قيام كرد و ولو نرسيد به نتيجه , لكن تكليف را ادا كرد. تكليف اين بود كه بايد با يك چنين آدمي معارضه و مبارزه بكند.
حضرت امير هم نتوانست , يعني جنگ كرد و هجده ماه هم جنگ خونين كه از طرفين عده زيادي , همه اينها مسلم بودند از طرفين , هم آنها مسلم بودند و هم اينها مسلم بودند , آنهامسلم فاسق بودند , اينها مسلم عدالتخواه بودند , اينها با هم جنگ كردند و ـ عرض مي كنم كه ـ موفق نشدند به اينكه معاويه را از حكومت كنار بزنند. بيشتر از بيست هزار نفر تقريبا در اين جنگها در اين هجده ماه كشته شد. در جنگ (صفين ) عمار ياسر كشته شد , آن مرد بزرگوار , آنقدر كشته دادند . (5 )
جالب اين است كه همه سخناني كه دراين نوشته از امام خميني درباره مناسبات خصمانه امام علي (ع ) با معاويه نقل كرديم , مربوط به سال 1357 , و آن هم مربوط به ماه آبان اين سال است , يعني دقيقا مربوط به زماني است كه مبارزات ملت مسلمان ايران براي سرنگوني رژيم شاه , كاملا اوج گرفته و براي همه آشكار شده بود كه اگر مبارزات به همين نحو ادامه يابد , به زودي توفان انقلاب اسلامي , بنياد رژيم پهلوي را از بيخ و بن برمي كند.
در اين زمان كه رژيم شاه كاملا در خطر قرار گرفته بود , يكي از جريان هايي كه براي حفظ اين رژيم , شتاب بيشتري پيدا كرد , طرح و توطئه مساله اي به نام « مسلمان بودن شاه » بود . اين موضوع از زمان قيام امام خميني در سال 1341 وجود داشت و برخي افراد و برخي جريان ها به دليل نداشتن درك و تحليل درست از مسائل و يا به اين دليل كه از نظر سياسي و تشكيلاتي و يا حداقل از نظر فكري و برداشت سياسي , وابسته به رژيم شاه و متكي بر نگرش هاي غربي بودند و تداوم رژيم شاه را مي پسنديد , به منظور ترديد افكني در مبارزات امام خميني , مساله مسلمان بودن شاه و تنها شاه شيعه بودن اورا مطرح مي كردند. همان طور كه اشاره شد , اين موضوع در زمان اوج گيري مبارزات ملت مسلمان ايران عليه رژيم شاه , بيش از گذشته مطرح و بر روي آن تبليغ شد. گرچه طيف هايي كه اين موضوع را در ماه هاي پاياني رژيم شاه مطرح و تبليغ مي كردند , خاستگاه ها و باورها و مشي ها متفاوت داشتند و مجموعه اي را تشكيل مي دادند كه شامل سلطنت طلب ها , ليبرال ها , ملي گراها , طرفداران رژيم مشروطه سلطنتي , عوامل استعمار , برخي جريان هاي متحجر مذهبي و طرفداران اسلام شاهنشاهي و... مي شد , ولي موضوع مسلمان بودن شاه , دستاويز مناسبي براي همه آن ها بود تا بدين وسيله با جريان اصيل انقلاب اسلامي كه امام خميني رهبري آن را داشت , مقابله كنند و رژيم شاه را با تغييرات اندكي حفظ نمايند.
در جهت مقابله بااين جريان هاي فتنه گر و وسوسه ساز بود كه امام خميني با نمونه آوردن از صدراسلام , چنين مطرح كرد كه اگر قرار باشد به صرف اينكه كسي در ظاهر نام مسلماني برخود نهاد , فسق و فجور و تبه كاري ها و ستمكاري ها و جنايت هايش به دين و ميهن , ناديده گرفته شود و صداي كسي در نيايد , پس مي بايست امام علي (ع ) نيز در برابر معاويه سكوت و يا او را تاييد مي كرد. امام خميني بارها مطرح كرد كه معاويه در ظاهر نه تنها كاملا ادعاي مسلماني داشت , بلكه در جايگاه امام جماعت و جمعه , مردم را به دينداري و اخلاق ديني و... دعوت مي كرد , ولي حاكم جنايتكاري بود كه ضمن غصب حكومت اسلامي , هزاران جنايت از او سر مي زد , دين را وارونه به مردم نشان مي داد و...
به همين دليل بود كه امام علي عليه السلام به او اجازه فرمانروايي بر شام را نداد و بلافاصله او را عزل كرد. زماني هم كه معاويه از فرمان امام علي (ع ) سرپيچيد , آن امام بزرگ براي سركوب كردن معاويه به سوي شام رهسپار شد.
امام خميني بامثال آوردن از صدر اسلام وتشريح وضعيتي كه بين امام علي (ع ) و معاويه وجود داشت , مبارزات ملت مسلمان ايران عليه رژيم شاه را به مبارزه امام علي (ع ) با معاويه تشبيه كرد و بدين ترتيب اجازه نداد كه اغواگران , فتنه گران و عوامل استعمار , افراد ساده لوح را فريب دهند و در نهايت , شاه جاني و رژيم جنايتكار او را از سقوط برهانند.
امام خميني نشان داد كه مشي انقلاب اسلامي و راهي كه رهبر بزرگ انقلاب در پيش گرفته اند , دقيقا با مشي اولين امام شيعه مطابقت دارد و در نتيجه , شياطين و ساده لوحان نمي توانند به بهانه ها و توجيهات كودكانه , شاه و اربابان استعمارگرش را از توفان خشم مردم برهانند.
مآخذ :
1 ـ منظور رژيم شاه است .
2 ـ صحيفه امام , جلد 4 , ص 323 و 324
3 ـ همان , جلد 5 , ص 28 تا 32
4 ـ همان , جلد 4 , ص 142 تا 152
5 ـ همان , جلد 5 , ص 33 تا 42
يكي از مهمترين دلايل موفقيت امام خميني در جريان مبارزه با رژيم شاه اين بود كه مشي مبارزاتي ايشان از متن تعاليم اسلام مي جوشيد و حركت و رفتار سياسي و مبارزاتي آن بزرگوار , جلوه تمام عياري از مشي مبارزاتي و سياسي معصومين عليهم السلام بود.
امام خميني در برهه اي مبارزه با رژيم شاه را آغاز كرد كه در اثر تبليغات استعمارگران و عوامل آن ها , در اذهان عمومي , سياست از ديانت جدا تلقي مي شد و دخالت روحانيان و نهادهاي روحاني در سياست , نه تنها طرفداري نداشت بلكه ناپسند پنداشته ميشد و بسياري گمان مي كردند كه اگر يك روحاني در سياست دخالت كند , پا از دايره وظايف روحاني خود بيرون نهاده است .
امام خميني : حضرت امير هم جنگ كرده با يك قدرتي كه متشبث به اسلام هم بوده مثل معاويه كه حجت ما الان براين نزاعي كه بين مسلمين و بين اين دستگاه فاسده است , حجت ما در جواز اين ولزوم اين عمل , حضرت امير , سلام الله عليه , است .
حضرت امير , سلام الله عليه , قيام كردند بر ضد معاويه , در صورتي كه معاويه هم تشرف به اسلام داشت و كارهاي اسلامي را مي كرد و شايد اعتقادات اسلامي هم داشته است , شايد , شايد هم نه .
مع ذلك حتي آنهايي كه حضرت امير را به خيال خودشان نصيحت مي كردند كه شما يك مدتي معاويه را بگذاريد در حكومت شما باشد و بعد كه پايه حكومت شما قوي شد , آن وقت او را رد مي كنيد , به هيچ يك از آن حرفها اعتنا نكردند و حجتشان هم اين بود كه يك نفر آدمي كه بر خلاف موازين الهي رفتار مي كند و ظلم را در بلاد راه مي اندازد , من حتي براي يك آن هم نمي توانم كه او را حاكمش قرار بدهم , بلكه اگر حاكمش قرار مي دادند اين حجت مي شد بر اينكه مي شود يك فاسقي هم از طرف ولي امر حاكم باشد.
امام خميني با مثال آوردن از صدر اسلام و تشريح وضعيتي كه بين امام علي (ع ) و معاويه وجود داشت , مبارزات ملت مسلمان ايران عليه رژيم شاه را به مبارزه امام علي (ع ) با معاويه تشبيه كرد و بدين ترتيب اجازه نداد كه اغواگران , فتنه گران و عوامل استعمار , افراد ساده لوح را با اين توجيه كه « شاه » مسلمان است , فريب دهند و در نهايت , شاه جاني و رژيم جنايتكار او را از سقوط برهانند به بيان ديگر , امام خميني نشان داد كه مشي انقلاب اسلامي و راهي كه رهبر بزرگ انقلاب در پيش گرفته اند , دقيقا با مشي اولين امام شيعه مطابقت دارد و در نتيجه , شياطين و ساده لوحان نميتوانند به بهانه ها و توجيهات كودكانه , شاه و اربابان استعمارگرش را از توفان خشم مردم برهانند.