روزنامه جمهوري اسلامي 24/07/1384 صفحه مقالات

علائم مومنان در كلام حضرت علي (ع )
خداوند سبحان و خاتم پيامبران در سخن اميرمومنان
علائم مومنان در كلام حضرت علي (ع )


آيت الله مجتبي تهراني
قسمت پنجم و آخر
« نيته خالصه »
نيت مومن , خالص است .
نه تنها حسن فعلي دارد كه حسن فاعلي هم دارد
« اعماله ليس فيهاغش ولا خديعه »
در اعمالش غش و نيرنگ نيست .
« غش » خوب جلوه دادن چيزي است . مانند شيري كه آب در آن مخلوط شده اما تشخيص دادني نيست . اين جمله مي تواند با خلوص نيت مربوط باشد يعني , مومن ظاهر عمل را آراسته نمي كند حال آنكه باطن آلوده است , چون اهل غش در معامله نيست . نيرنگ باز هم نيست , خوب مي داند كه نمي توان سرخدا كلاه گذاشت .
« من خادع الله خدع » (63 )
كسي كه بخواهد با خدا خدعه كند خود را فريب داده است .
و مكروا و مكرالله والله خيرالماكرين
مكر كردند و خداوند نيز مكر مي كند و خدا بهترين مكركنندگان است .
« نظره عبره وسكوته فكره » اين روايت را بنابراينكه « نظره » را به چه معنايي اخذ كنيم , متفاوت مي شود. « نظر » با « رويت » متفاوت است . رويت ادراك شي , مريي است اما نظر تامل و دقت در شي است . گاهي به اقبال با بصر به سوي شي مرئي تعبير مي كنند. بنابراين , نظر به معني « تامل » است .
« عبرت » از عبور و به معني پند است . شكافتن شي است . « عبرالسبيل » يعني راه را شكافت . مطابق اين تعريف , مومن در ارتباط با خود و غير خود اهل دقت و تامل است و نظرش شكافنده است . پس مومن نگرش سطحي ندارد , آنگاه كه عميقا در امري انديشه كرد , از بديهاي آن عبرت مي گيرد. پس عبرت , محصول تفكر است . در جمله فوق نظره عبره نظر سبب عبرت است , نه آنكه نظر خود عبرت باشد. و سكوت سبب تفكر است , نه خود تفكر , آن گاه كه مومن ساكت است , قواي باطني اش در كارند. اما قواي باطن چه مي كنند تفكر , تا اينجا اين دو جمله را به صورت ظاهري معني كرديم . اما معناي عميق ترين هم براي روايت محتمل است . نظر , منظور اليه مي خواهد.
فكر , متعلق مي خواهد , راجع به چه فكر مي كند در روايت , متعلق خاصي ذكر نشده و مي توان گفت تامل و تفكر مومن , درباره همه امور است . در آيات و روايات بر اين نكته تاكيد فراوان شده است .
از نظر اعتقادي در وجود و عظمت و صفات حق تعالي تفكر و تامل مي كند :
يقلب الله الليل و النهار ان في ذلك لعبره لاولي الابصار(64 )
مومن از گردش شب و روز عبرت مي آموزد و صاحب بصيرت مي شود.
ابصار غير از اعيان است . چشم نيست , نيرو است . همه موجودات عالم صاحب شعورند و تكلم مي كنند , اما هر كسي قادر بر درك زبان موجودات نيست . نطق آب و نطق خاك و نطق گل هست محسوس حواس اهل دل قابليت درك گفتار موجودات را دارند. جمادات مي گويد :
« ما سميعيم و بصيريم و هشيم »
با شما نامحرمان ما خامشيم .
پس تفكر درباره حضرت حق و اسما و صفات او داراي فضيلت بي شماري است امام صادق عليه السلام فرمود :
« افضل العباده ادمان التفكر في الله و في قدرته (65 )
با فضيلت ترين عبادت تفكر دايمي درباره خدا و قدرت اوست .
در روايتي از امام باقر(ع ) در فضيلت ابي ذرآمده است :
« كان اكثر عباده ابي ذر خصلتين : التفكر و الاعتبار » (66 )
بيشترين عبادت بيشترين عبادت ابوذر دو خصلت تفكر و پند گرفتن بود.
امام رضا(ع ) در ضمن روايتي در معناي عبادت مي فرمايند :
« ليس العباده كثرالصلاه و الصوم »
عبادت زياد نماز خواندن و روزه گرفتن نيست .
« انما العباده التفكر في امرالله عزوجل » (67 )
همانا عبادت تفكر كردن در امر خداي عزوجل است .
شايد اشاره در اينجا به عالم امر و غيرمحسوس باشد. چنان كه روح از عالم امر پروردگار است :
« قل الروح من امر ربي (68 ) تفكر در موجودات عالم امر , بسيار عالي و ثمراتش بيشتر است .
مي توان گفت , براي مومن همه چيز سخن مي گويد و او گوش مي كند تا پند گيرد. در دنيا به هر موجودي مي نگرد به عمق آن توجه مي كند و در مي يابد كه همه موجودات دستخوش فنا و زوال هستند. دنيا با زبان رسا با همه سخن مي گويد , اما قابليت دريافت اين سخن گوناگون است . روايات زيادي در نهج البلاغه در همين زمينه وجود دارد.
« المومن ينظر الي الدنيا بعين الاعتبار و يقتات منها ببطن الاضطرار يسمع فيها باذن المقت و الابغاض » (69 )
مومن به دنيا به ديده عبرت مي نگرد. بهره گيريش از دنيا به مقداري است كه امور دنيويش را بگذارند و مي شنود در دنيا با گوش عداوت و دشمني با دنيا.
« اذا احب الله عبداوعظه بالعبر » (70 )
آنگاه كه خداوند بنده اي را دوست بدارد , با عبرتها پندش مي دهد.
« قال رسول الله اغفل الناس من لم يتعظ بتغير الدنيا من حال الي خال » (71 )
غافلترين مردم كسي است كه از انقلاب احوال در دنيا , بيدار نشود. گوش دارند اما سخن دنيا را نمي شنوند. دنيا براي مومن مايه عبرت است نه براي غير مومن .
تو تاج ديدي و من تخت رفته بر تاراج
تو تاج ديدي و من مشت استخوان ديدم
تو تخت ديدي و من تخت واژگون از بخت
تو صخره ديدي و من سخره زمان ديدم
تو سكه ديدي و من در رواج سكه سكوت
تو حلقه ديدي و من به نگين نام بي نشان ديدم
اين ديد از آن مومن است و كسي با وي در اين امر شريك نيست . همه جهان غلغله پنداشت .
« ما اكثر العبر و اقل الاعتبار » (72 )
چه بسيار است مايه هاي عبرت و چه كم هستند پندگيرندگان .
يعني چقدر كرها زياد هستند. تفكر آدمي را به اعمال خير دعوت مي كند.
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
« التفكر يدعو الي البر و العمل به » (73 )
تفكر , انسان را به كار نيك و عمل به نيكي دعوت مي كند.
« كلامه حكمه »
سخنش حكمت است . در تفاوت علم وحكمت گفته اند : كه علم , دانش است و حكمت بينش . علم مفهوم است و بينش , نگرش و ديد , در مباحث معقول , حكمت را چنين تعريف كرده اند : علم به حقايق اشيا به قدر طاقت بشر , اين ترتيب مومن آنگاه كه سخن مي گويد طرح بينش مي كند , مفهوم القا نمي كند , بلكه نگرش و ديد مي دهد. در حالات اولياي الهي زياد نوشته اند كه گاهي يك سخن , فردي را منقلب مي كرده است . چنين تصرفي از مفهوم ساخته نيست .
چنان كه در احوال ملاحسين قلي همداني , آن عالم رباني . متواتر نقل شده است كه وقتي با فرد منحرفي كه استعداد و زمينه داشت برمي خورد كلامش وي را دگرگون و وارد جرگه متقين مي كرد.
مومن سخنش كيميا اثر است . مس را طلا مي سازد و مرده را زنده مي كند.
« مناصحا متباذ.لا »
مومن پندپذير و پند دهنده است و اهل بذل و بخشش .
« مناصح » به فردي مي گويند كه هم نصيحت مي كند و هم نصيحت مي پذيرد. برخي فقط اهل نصيحت كردن هستند و گوش نصيحت شنيدن را ندارند. برخي هم اهل شنيدن تذكر هستند اما حاضر به تذكر دادن نيستند. البته اولي بيشتر رايج است . مومن چنين نيست . هم تذكر مي دهد و هم تذكر مي پذيرد.
« متباذل از بذل است . بذل متعلق ندارد. مومن نسبت به مومنان , چه از نظر امور مادي و چه معنوي , بذل مي كند و اگر مومن ديگري بخواهد به او بذل كند , مي پذيرد.
« متواخيا »
رابطه مومن براساس اخوت و برادري است . اخوت , علقه دروني است . مومنان نسبت به يكديگر علقه روحي و باطني دارند.
« ناصح في السر و العلانيه »
مومن در آشكار و پنهان اهل نصيحت كردن است .
البته شرايط و موقعيتها كاملا فرق مي كند. گاهي بايد نصيحت به جهر كرد و گاهي به سر.
از اين روايت درمي يابيم كه مومن موقع شناس است و ظرافتهاي اخلاقي را درك مي كند. معناي ديگري كه از اين روايت مستفاد مي شود , اين است كه مومن هم در آشكار خيرخواه مومن است و هم در باطن , هم به زبان تذكر مي دهد و هم قلبا اصلاح مومن را خواستار است .
« لايهجراخاه »
از برادر مومنش دوري نمي گزيند.
هجران كه به معناي جداشدن و قطع است وقتي به كار مي رود كه قلبش وصلي بوده است . قطع بدون وصل معنا ندارد. از اين كلمه درمي يابيم كه مومن با برادران مومنش رابطه دارد و هجر و دوري معناي ثانوي است .
روابط انسان در جامعه , گاهي بر محور پيوندهاي خويشاوندي است . گاهي نيز شغلي , آموزشي و روابط غيررسمي به صورت دوستيها و رفاقتها است . در ميان اين چهار محيط , آنچه از نظر اصلاح و افساد , عاملي موثر شده است , محيط رفاقتهاي صميمي است . رفاقت در انتقال روحيات و افكار خوب يا بد تاثير بسزايي دارد , ارتباط مومن در پيوندهايي كه برقرار مي سازد , مبتني بر ايمان است . چرا مومن از برادر مومنش مي برد
هجران براي مومن گاهي جنبه وجوب و گاهي حرمت پيدا مي كند. در نهي از منكرها گاهي هجران سبب اصلاح است . در اين موارد قطع رابطه واجب است . البته در رساله هاي عمليه , همه فقها فرموده اند كه هجران و قطع پس از اين است كه با راههاي ديگر منكر قابل دفع نباشد. روايت اميرالمومنين (ع ) ناظر به اين هجران نيست , مقصود حضرت , قهرها و بريدنهايي است كه ريشه هاي نفساني دارد. حتي در موردي كه حقي از مومن ضايع شده است . چنان كه علي (ع ) مي فرمايد :
« اذا ابغضت فلا تهجر » (74 )
هنگامي كه خشمگين شدي پس قطع رابطه نكن .
« لاخير في من يهجراخاه من غير جرم » (75 )
خيري نيست در كسي كه برادر مومنش را رها كند.
در روايتي امام صادق (ع ) مي فرمايد حتي مومنان نمي توانند توافق كنند كه با يكديگر رابطه نداشته باشند :
« لاخير في المهاجره »
خيري در قطع رابطه دو طرفه نيست .
رسول الله (ص ) مي فرمودند كه جايز نيست قطع رابطه مومن بيش از سه روز به طول انجامد , برخي فقهاي ما به استناد اين روايات , حكم به حرمت كرده اند. حكمت اين نهي ها اين است كه مكاتب الهي مبتني بر وصل هستند نه قطع , آنگاه كه جامعه ا سلامي متصل به همه شد , آثار مبارك زيادي پديد خواهد آمد.
از نظر فردي نيز اين گونه قطعها مبتني برعداوت , حقد و حسد است و اسلام با پيوند برادر مومن با مومنان , بيماريهاي مهلك نفساني را مي سوزاند. از اين رو , در اسلام به « تزاور » مومنان توصيه شده است . در روايت متعدد ذكر شده كه مومن آنگاه كه براي ديدار برادرش مي رود به هر گامي ثوابهاي زيادي عايدش مي شود. ملائكه از او استقبال مي كنند. بابهاي « مصافحه » , « سلام » , « عبادت » همه اينها در كتب روايتي براي وصل و وحدت است , نه قطع و تفرقه , تفرقه , شيطاني و اتحاد , رحماني است .
در بعد معنوي و سير و سلوك نيز آخرين مرحله مطابق نظر اهل معرفت , « اتحاد » و « وحدت » و « فناي في الله » است . وقتي شارع مقدس به جدايي دوتن مومن راضي نيست , چگونه از تفرقه جامعه اسلامي , مي تواند راضي باشد ! از اينجا درمي يابيم كه تمام عواملي كه بخواهد روابط اجتماعي را در جامعه اسلامي , به تفرقه بكشاند , از شيطان هستند. در روايات براي مومني كه براي پيوند يك قدم جلوتر است , ثواب دخول در بهشت در نظر گرفته اند. يعني اگر هر دو به بهشت بروند پيشگام در اتصال , زودتر به بهشت داخل مي شود.
پانويس ها
63 ـ سوره نور , آيه 44
64 ـ اصول كافي , ج 2 , ص 55
65 ـ خصال , ص 42
66 ـ اصول كافي , ج 2 , ص 55
67 ـ سوره اسرا , آيه 85
68 ـ شرح غررالحكم آمدي , آقا جمال الدين خوانساري , ج 2 , ص 144 , اين روايت در نهج البلاغه نيز آمده است در ذيل قص 367 كه البته اينگونه آمده . انما ينظر المومن الي الدنيا.
69 ـ شرح غررالحكم آمدي , آقا جمال الدين خوانساري , ج 3 , ص 128
70 ـ روضه الواعظين , ص 442
71 ـ شرح غررالحكم آمدي , آقا جمال الدين خوانساري , ج 6 , ص 68
72 ـ اصول كافي , ج 2 , ص 55
73 ـ شرح غرر , ج 3 , ص 1150
74 ـ شرح غررآمدي , آقا جمال الدين خوانساري , ج 6 , ص 396
75 ـ وسايل , ج 8 , ص 584

خداوند سبحان و خاتم پيامبران در سخن اميرمومنان


ثخطبه 96 نهج البلاغه
ترجمه و نگارش : علي اكبر مظاهري
اشاره
اميرمومنان عليه السلام در اين گفتار ـ كه دو فراز از يك خطبه بلند است در باب دو اصل از اصول دين , سخن مي راند , يكي توحيد و ديگري نبوت ; خداوند سبحان را مي ستايد و پاره اي از اسماي حسناي او را بيان مي فرمايد و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را تجليل مي كند و برخي از اوصاف ارجمندش را و نيز بعضي از ثمره هاي خجسته رسالتش را مي نماياند.
ستودن خداوند
ستايش , سزاوار « الله » است ; همو كه :
1 ـ « آغازين » است , كه چيزي پيش از او نبوده .
2 ـ و « فرجامين » است , كه چيزي پس از او نباشد .
3 ـ و « برترين » است كه چيزي فراي او نيست .
4 ـ و « ژرفاترين » است , كه چيزي ژرفتر از او نيست .
اينك پيامبر
تحيت خداوند بر پيامبر رحمت , همو كه :
1 ـ قرارگاهش (در كمرگاه پدر و در زهدان مادر و در حرم امن الهي ) بهترين قرارگاهان است .
2 ـ و رويشگاهش (و خاندان پاكش ) شريفترين رويشگاهان است .
3 ـ از معدنهاي كرامت و شرافت برآمد .
4 ـ و در مهدها و گاهوارگان سلامت و نجابت پرورش يافت .
5 ـ دلهاي نيكان به وي گراييد .
6 ـ و ديده ها(ي بصيران ) به سوي او گرديد .
7 ـ خداوند , به وجود او , كينه ها را فروپوشاند .
8 ـ و به وجود او , شرارهاي دشمنيها را خاموشاند .
9 ـ و به وجود او , پراكندگان را فراهم آورد و برادرشان گرداند .
10 ـ و به وجود او , فراهم آمدگان (بدخواه ) را پراكنده شان ساخت .
11 ـ به وجود او , ذلت را بدل به عزت كرد .
12 ـ و به وجود او , عزت (ناروا) را بدل به ذلت كرد .
13 ـ سخن پيامبر , روشنگر است و گويا .
14 ـ و سكوتش نيز گوياست و رازگشا .