آيا « مهدويت » با « خاتميت » در تناقصند! آيا با اتمام
رسالت به حضرت رسول اكرم (ص ) , زمينه طرح امامت و
بخشي از آن كه مهدويت است , بوجود مي آيد , يا موضوع
امامت و جانشيني و پيامبر(ص ) هم به تبع خاتميت بايد ختم
شود و تعطيل گردد! آيا طرح امامت و مهدويت ريشه در
تئوريهاي ساخته اذهان بعضي از پيروان شريعت و مذهب دارد
يا برگرفته شده از فرمايشات پيامبر اكرم (ص ) است كه سخني
جز وحي بر زبان نمي راند آيا اصالت با امامت و مهدويت در
اسلام است و يا نظريه تضعيف امامت و مهدويت به دليل
خاتميت پيامبر اصالت دارد كداميك از اين دو موضوع ريشه
در كتاب خدا و گفتار پيامبر گرامي (ص ) دارد
راستي اگر هر كسي نظريه پرداز دين شود و تئوريهاي
ساخته و پرداخته اذهان را جايگزين كلام وحي در گفتارهاي
معصومين (ع ) نمايد , آنگاه يك صراط مستقيم به صراط هاي
مختلف تبديل مي شود و با طل هاي گوناگون همگي مدعي
حق وحقيقت مي گردند و نظريه و تئوري خود را برتر معرفي
مي كنند.
در آن صورت چه كسي مي تواند راه ديگري را ناصواب
بداند و كلام خود را برحق جلوه دهد! با چه ميزان و معياري
حق از باطل تميز داده خواهد شد و آيا سنگي بر روي سنگي
مستقر خواهد گرديد بطور خلاصه در طرح اين موضوع ,
پرسشهائي مطرح مي شود كه موارد زير از آن جمله اند :
1 ـ تئوري پرداز دين چه كساني بايد باشند آيا خداوند و
پيامبرانش , يا هر شخص ديگري هر چند دانشمند و فيلسوف و
پروفسور باشد! اگر خداوند و فرستادگانش شارع دين هستند ,
ديگران , بجز با بيان حرف آنها تبليغ راه ايشان چه ادعائي
مي توانند داشته باشند , مگر اينكه خود را همرديف پيامبر و يا
برتر از پيامبر بدانند هر چند بزبان نرانند!! و براستي اين همان
راه انحرافي است كه بعضي براي خود حق شارعيت قائل اند و
عقل خود را برتر از قانون شرع مي پندارند. در تاريخ ,
نمونه هايي اين طرز تفكر وجود داشته است . « ارسطاطاليس »
در زمان موسي بود ولي بدو ايمان نمي آورد و خود رامستقلا
مرتبط با خالق مي پنداشت . و عقل فلسفي خويش را كارآتر از
فرمان موسي دانست . « بلعم باعور » نيز در جنبه عبادت تا آنجا
رسيده بود كه مستجاب الدعوه شده بود , ولي زير بار موسي
نمي رفت و در تفكرات منجمد خويش گرفتار گشت و سقوط
كرد. فرعون دچار مستي ديگري شده بود و در حصار علو و
استكبار خويش , حرف خود را برتر از موسي مي پنداشت . وجه
مشترك اين هر سه در زمان حضرت موسي آن بو دكه آنها دچار
كبر و خودبيني اي شده بودند كه نفس شان نمي توانست بپذيرد
كه در مقابل موسي خاصع باشند و حرف او را قبول كنند.
2 ـ اگر بر فرض بپذيريم كه غير از حاملان وحي الهي ,
ديگراني هم مي توانند تئوري پرداز دين باشند و با عقل و فكر
خويش نظريه هائي بدهند و موضوعاتي را مطرح سازند كه
باگفته حاملان وحي در تناقض و تضاد و راهي جدا از راه
ايشان باشد , در اين صورت بايد كداميك را انتخاب كرد و
كداميك اطمينان نمود آيا گفته پيامبر و معصوم را پذيرفت
ياكسي كه مدعي تئوري جديد و طراح نظريه تازه اي است
همچنين در بين تئوري پردازان جديد كه هر كدام سخني و
نظريه اي دارند , كدام را قبول كنيم و كداميك را مردود
بشماريم !
3 ـ در صورتي كه عنوان شود حرف پيامبر , مربوط به گذشته
است و عقل و فكر جديد , حرف و تئوري جديد مي طلبد و از
بسط تجربه پيامبر به نظريه هاي جديد دست مي يابيم و در اين
زمان بدانها چنگ مي زنيم , باز سئوال قبل به قوت خود باقي
است كه به چه دليل حرف پيامبري را كه حلال و حرامش را تا
قيامت حلال و حرام مي داند و تمسك به قرآن و عترتش را تا
قيامت موجب هدايت مي شمارد , رد كنيم و كلام و تئوري
جديد را كه با روح كلام پيامبر در تضاد كامل است , قبول
نمائيم ! همچنين باز مي پرسيم در بين نظريه پردازان جديد ,
تئوري و نظريه كداميك را بپذيريم و تناقص و تضاد بين افكار
آنها را چگونه و با كدام معيار بسنجيم
بر اين مبنا اين نظريه كه مهدويت با خاتميت در تضاد
است و امامت با خاتميت پيامبر سازگاري ندارد , نيز از آن
نظريه هاي جديدي است كه با روح رسالت پيامبر خاتم در
ابلاغ خلافت و وصايت حضرت اميرالمومنين (ع ) و ائمه
معصومين (ع ) و معرفي حضرت مهدي (ع ) بعنوان آخرين حلقه
اين امامت كه در خطبه غدير , آخرين خطبه پيامبر گرامي , ونيز
ساير گفتارهاي آنحضرت در مورد امر امامت و خلافت و
مهدويت , در تضاد كامل است . آيا يك مسلمان معتقد كداميك
را بايد پذيرد و كداميك را بايد به ديوار بكوبد!
آيا اين نظريه با ديگر نظريه هائي كه در مورد امامت و
مهدويت سخن گفته اند و حتي به امامت و مهدويت شيعي هم
معتقد نيستند چگونه جمع مي شود به كدامين دليل بايد يكي
را پذيرفت و ديگري را رد كرد آيا در نهايت به جز معياري كه
پيامبر خدا(ص ) معرفي كرده است , مي توان به معيار ديگري
جهت پذيرفتن نظريه اي و اعتقاد به مسلكي روي آورد
عطروشي

|
رمضان , ماه قدرشناسان كوي دوست
|
رمضان ماه انزال حقيقت محمديه , ماه تنزيل اسرار ربوبيه , ماه بارش
باران رحمانيه و ماه تجلي رحمت رحيميه است . ماهي كه درياي بركات
رباني موج موج شراب طهور را به كام تشنگان عطش صيام در ساحل
خودباوري مي چشاند و آسمان زلال وحدت فوج فوج نفحات روحاني را به
مشام مشتاقان و منتظران شميم گلزار مهر و محبت مي رساند.
اكنون خوان گستره رحمانيه دوست , پذيراي ميهمانان ضيافت عشق
است . آغاز اين ضيافت , نغمه خوش داوودي است كه از گلبانگ سرمستي ,
شيفتگان بيدل را به شور مدهوشي فرا مي خواند. اكنون نواي سبز اذان در
واپسين دم سكوت شب عاشقان راهوار را به گفتگوي شفاف و بي رنگ صدا
مي زند.
سجاده سفيد خلوص با عطر ياد دوست مهياي روياروئي و همنشيني
جانانه عبد و معبود است .
اينك زمان دامن از غيربرچيدن و چشم غيرت به دوست دوختن و در
زير لب زمزمه عاشقانه داشتن و در سحرگاه مسيحائي در حضرت عشق به
دو زانوي ادب نشستن و صفاي باطن را در صفاي روزه جستجو كردن است .
وقت دم غنيمت شمردن هم صحبتي با جان جانان و هم نوائي با سكوت
شب روان است كه در مسير معرفت , توشه آخرت را با اشاره دوست از شهر
الله رمضان خوشه چيني مي كند و در اين راه پرتلاطم , اعوجاج حال را با
انكسار قلب مي زدايند و التهاب درون را به اطمينان ذكر التيام مي بخشند و
سحاب تيره جهل را به نور فهم علم پراكنده مي سازند و غفلت بي خبري و
خودبيني را به حضور عالم خواني و جام جهان بيني مبدل
مي سازند.
زمان آن است كه قدرشناسان كوي دوست , پروانه وجود را از پيله
رخوت به درآورند و به آتش حقيقت شعله ور سازند و با ديدگان دل بر رواق
اشتياق به انتظار نشيند تا وعده « قدر » به قدر يك جلوه جمال دوست تجلي
يابد.
سعيد معادي

|
ابتلا
|
معرفي كتاب « راز غيبت »
خداوند جهان آفرينش را براي موجودات مختار , مشحون از بلايا و
ابتلاها كرده است .
يكي حساس تر و بيشتر , و ديگري سهل تر و كمتر. هيچكس نيست كه
آزمايش نشود , همه از زن و مرد و پير و جوان , جن و انس , شيطان و ملك ,
عامي و عالم , معصوم و غير معصوم , همه و همه مورد ابتلاي
الهي اند.
اينك كه هزار و چهار و بيست و شش سال از هجرت پيامبر مي گذرد , با
يك نگاه به تاريخ گذشته ابتلاهايي چند را يادآور مي شويم :
ابتلاي شيطان به سجده نكردن بر حضرت آدم و تكبر و غرور و توبه
نكردن از گناهش . (كه شيطان هنوز هم مورد ابتلاست و تا جانش قبض
نشده , خداوند به او مهلت توبه داده است .)
ابتلاي قابيل به قتل هابيل و توبه نكردن از گناه خود. و آزمون هابيل به
تعدي نكردن بر برادر , علي رغم آن كه از او زورمندتر بود.
آزمون آدم بر نزديك نشدن به درخت ممنوعه و اعتماد به سوگند دروغ
شيطان !
آزمون ديگر آن حضرت بر توبه به درگاه خداوند.
آزمون نوح به صبر بر امت ناسپاس و ابتلاي امت به طولاني شدن
مدت رهايي و نجات .
آزمون ابراهيم و موسي و عيسي و تمامي پيامبران و امت هايشان كه
هميشه بسياري از مردم مردود شدند و اندكي قبول .
امت پيامبر آخرالزمان نيز آزمون خاص خود را دارند , چه در زمان خود
پيامبر رو چه در زمان اوصيا ايشان , از اولين وصي و خليفه گرفته كه چه
سان خانه نشينش كردند تا آخرين وصي كه چه سان به ديار غيبت
فرستادنش !
اين بدان معني است كه هم اكنون ما هم در حال آزمايش و ابتلاييم . مبتلا
به غيبت مولا و امام زمان خود شده ايم . درست است كه به اين امر مهم
بي توجهيم و غفلت , سر تا پاي وجودان را فرا گرفته است اما حقيقت آن
است كه گفته شد و گشايش و فرج نيز زماني است كه امتحان ها و آزمون ها
انجام شده باشد « هيهات ! هيهات ! لايكون فرجنا حتي تغربلوا ثم تغربلوا ثم
تغربلوا حتي يذهب الكدر و يبقي الصفو »
« چه دور است ! چه دوراست ! امر فرج ما واقع نخواهد شد تا آن كه
غربال شويد , تا آن كه غربال شويد , تا آن كه غربال شويد , تا آن كه
ناخالصيها از ميان بروند و برگزيدگان بمانند . » (غيبت شيخ طوسي 339, )
آري , غيبت صاحب الامر (عج ) محنتي است كه خداوند , خلقش را به
آن مي آزمايد. خوشا به حال آنان كه از اين امتحان سربلند و موفق بيرون
آمدند.
مگر نمي بينيم بسياري از كساني كه روزي قرآن و نهج البلاغه
مي خواندند و ياد امامان در سرداشتند امروزه از دين مرضي الهي دست
برداشته اند! و منكر امامت و مهدويت شده و آن را در تعارض با خاتميت
مي پندارند !
مطالعه كتاب « راز غيبت » را به همه كساني كه در اين دوران زندگي
مي كنند توصيه مي كنيم . سفارش ما به آيندگان نيز بايد مطالعه اين كتاب
باشد كه دكتر نادر فضلي در تيرماه سال 1383 آن را فراهم آورده و انتشارات
منير (تهران ) آن را در 3000 نسخه در قطع رقعي براي اولين بار در نيمه اول
سال 1384 منتشر كرده است .
اميد است كه خداوند ما را جزو قليل افرادي قرار دهد كه از اين آزمون
سخت سربلند بيرون مي آيند.
« راز غيبت » در 9 فصل تنظيم شده است :
1 ـ سنت خلقت
كه آزمون و ابتلاست و وانهادن كافران , تيره بختي آنان است .
2 ـ آغاز آزمون
كه با نافرماني شيطان بود و شكست او , و آزمون حضرت آدم بود و فتنه
قابيل .
3 ـ آزمايش اقوام پيشين
از طوفان نوح و اعجاز صالح و ابتلاي قومشان و پليدي قوم شعيب در
كم فروشي تا تيره بختي قارون .
4 ـ امتحان هاي بني اسرائيل
گوساله سامري , كشتار در تاريكي , باب حطه , شنبه و شكار , نوشيدن
آب از ابتلاهايي است كه در اين فصل بررسي مي شود.
5 ـ ايمان و ابتلا
ابتلا براي مومنان , لطف است . دين از موارد ابتلا است . كعبه از همين
موارد است . انسان فراموشكار با بلا بيدار مي شود و هر چه ايمان قوي تر
باشد بلا شديدتر است .
6 ـ ابتلاي پيامبران
ابتلاي پيامبراني چون نوح و ابراهيم و موسي و عيسي علي نبينا و آله
وعليهم السلام كه حكايت آنان را قرآن كريم بيان كرده و ابتلاي خاتم
پيامبران كه درود خدا بر او و خاندان پاكش باد در اين فصل آمده است .
7 ـ ابتلاي امت
مودت اهل بيت و ولايت ايشان عليهم السلام از ابتلاهاي بزرگ امت
اسلام است .
8 ـ محنت غيبت
خروج از دايره دين و دنيا مداري به جاي دين داري از محنت هاي
سخت دوران غيبت است .
9 ـ نعمت غيبت
براي مومنان , صبرو پايداري در اين دوران , انتظار و استغاثه به درگاه
الهي از نعمت هاي بزرگ اين عصر است .
خداوند در ظهور امام عصر عليه السلام تعجيل فرمايد.
ع ـ طلوع

| | |