روزنامه جمهوري اسلامي 21/07/1384 صفحه مقالات

خاتميت و مهدويت
رمضان , ماه قدرشناسان كوي دوست
ابتلا
خاتميت و مهدويت


آيا « مهدويت » با « خاتميت » در تناقصند! آيا با اتمام رسالت به حضرت رسول اكرم (ص ) , زمينه طرح امامت و بخشي از آن كه مهدويت است , بوجود مي آيد , يا موضوع امامت و جانشيني و پيامبر(ص ) هم به تبع خاتميت بايد ختم شود و تعطيل گردد! آيا طرح امامت و مهدويت ريشه در تئوريهاي ساخته اذهان بعضي از پيروان شريعت و مذهب دارد يا برگرفته شده از فرمايشات پيامبر اكرم (ص ) است كه سخني جز وحي بر زبان نمي راند آيا اصالت با امامت و مهدويت در اسلام است و يا نظريه تضعيف امامت و مهدويت به دليل خاتميت پيامبر اصالت دارد كداميك از اين دو موضوع ريشه در كتاب خدا و گفتار پيامبر گرامي (ص ) دارد
راستي اگر هر كسي نظريه پرداز دين شود و تئوريهاي ساخته و پرداخته اذهان را جايگزين كلام وحي در گفتارهاي معصومين (ع ) نمايد , آنگاه يك صراط مستقيم به صراط هاي مختلف تبديل مي شود و با طل هاي گوناگون همگي مدعي حق وحقيقت مي گردند و نظريه و تئوري خود را برتر معرفي مي كنند.
در آن صورت چه كسي مي تواند راه ديگري را ناصواب بداند و كلام خود را برحق جلوه دهد! با چه ميزان و معياري حق از باطل تميز داده خواهد شد و آيا سنگي بر روي سنگي مستقر خواهد گرديد بطور خلاصه در طرح اين موضوع , پرسشهائي مطرح مي شود كه موارد زير از آن جمله اند :
1 ـ تئوري پرداز دين چه كساني بايد باشند آيا خداوند و پيامبرانش , يا هر شخص ديگري هر چند دانشمند و فيلسوف و پروفسور باشد! اگر خداوند و فرستادگانش شارع دين هستند , ديگران , بجز با بيان حرف آنها تبليغ راه ايشان چه ادعائي مي توانند داشته باشند , مگر اينكه خود را همرديف پيامبر و يا برتر از پيامبر بدانند هر چند بزبان نرانند!! و براستي اين همان راه انحرافي است كه بعضي براي خود حق شارعيت قائل اند و عقل خود را برتر از قانون شرع مي پندارند. در تاريخ , نمونه هايي اين طرز تفكر وجود داشته است . « ارسطاطاليس » در زمان موسي بود ولي بدو ايمان نمي آورد و خود رامستقلا مرتبط با خالق مي پنداشت . و عقل فلسفي خويش را كارآتر از فرمان موسي دانست . « بلعم باعور » نيز در جنبه عبادت تا آنجا رسيده بود كه مستجاب الدعوه شده بود , ولي زير بار موسي نمي رفت و در تفكرات منجمد خويش گرفتار گشت و سقوط كرد. فرعون دچار مستي ديگري شده بود و در حصار علو و استكبار خويش , حرف خود را برتر از موسي مي پنداشت . وجه مشترك اين هر سه در زمان حضرت موسي آن بو دكه آنها دچار كبر و خودبيني اي شده بودند كه نفس شان نمي توانست بپذيرد كه در مقابل موسي خاصع باشند و حرف او را قبول كنند.
2 ـ اگر بر فرض بپذيريم كه غير از حاملان وحي الهي , ديگراني هم مي توانند تئوري پرداز دين باشند و با عقل و فكر خويش نظريه هائي بدهند و موضوعاتي را مطرح سازند كه باگفته حاملان وحي در تناقض و تضاد و راهي جدا از راه ايشان باشد , در اين صورت بايد كداميك را انتخاب كرد و كداميك اطمينان نمود آيا گفته پيامبر و معصوم را پذيرفت ياكسي كه مدعي تئوري جديد و طراح نظريه تازه اي است همچنين در بين تئوري پردازان جديد كه هر كدام سخني و نظريه اي دارند , كدام را قبول كنيم و كداميك را مردود بشماريم !
3 ـ در صورتي كه عنوان شود حرف پيامبر , مربوط به گذشته است و عقل و فكر جديد , حرف و تئوري جديد مي طلبد و از بسط تجربه پيامبر به نظريه هاي جديد دست مي يابيم و در اين زمان بدانها چنگ مي زنيم , باز سئوال قبل به قوت خود باقي است كه به چه دليل حرف پيامبري را كه حلال و حرامش را تا قيامت حلال و حرام مي داند و تمسك به قرآن و عترتش را تا قيامت موجب هدايت مي شمارد , رد كنيم و كلام و تئوري جديد را كه با روح كلام پيامبر در تضاد كامل است , قبول نمائيم ! همچنين باز مي پرسيم در بين نظريه پردازان جديد , تئوري و نظريه كداميك را بپذيريم و تناقص و تضاد بين افكار آنها را چگونه و با كدام معيار بسنجيم
بر اين مبنا اين نظريه كه مهدويت با خاتميت در تضاد است و امامت با خاتميت پيامبر سازگاري ندارد , نيز از آن نظريه هاي جديدي است كه با روح رسالت پيامبر خاتم در ابلاغ خلافت و وصايت حضرت اميرالمومنين (ع ) و ائمه معصومين (ع ) و معرفي حضرت مهدي (ع ) بعنوان آخرين حلقه اين امامت كه در خطبه غدير , آخرين خطبه پيامبر گرامي , ونيز ساير گفتارهاي آنحضرت در مورد امر امامت و خلافت و مهدويت , در تضاد كامل است . آيا يك مسلمان معتقد كداميك را بايد پذيرد و كداميك را بايد به ديوار بكوبد!
آيا اين نظريه با ديگر نظريه هائي كه در مورد امامت و مهدويت سخن گفته اند و حتي به امامت و مهدويت شيعي هم معتقد نيستند چگونه جمع مي شود به كدامين دليل بايد يكي را پذيرفت و ديگري را رد كرد آيا در نهايت به جز معياري كه پيامبر خدا(ص ) معرفي كرده است , مي توان به معيار ديگري جهت پذيرفتن نظريه اي و اعتقاد به مسلكي روي آورد
عطروشي

رمضان , ماه قدرشناسان كوي دوست


رمضان ماه انزال حقيقت محمديه , ماه تنزيل اسرار ربوبيه , ماه بارش باران رحمانيه و ماه تجلي رحمت رحيميه است . ماهي كه درياي بركات رباني موج موج شراب طهور را به كام تشنگان عطش صيام در ساحل خودباوري مي چشاند و آسمان زلال وحدت فوج فوج نفحات روحاني را به مشام مشتاقان و منتظران شميم گلزار مهر و محبت مي رساند.
اكنون خوان گستره رحمانيه دوست , پذيراي ميهمانان ضيافت عشق است . آغاز اين ضيافت , نغمه خوش داوودي است كه از گلبانگ سرمستي , شيفتگان بيدل را به شور مدهوشي فرا مي خواند. اكنون نواي سبز اذان در واپسين دم سكوت شب عاشقان راهوار را به گفتگوي شفاف و بي رنگ صدا مي زند.
سجاده سفيد خلوص با عطر ياد دوست مهياي روياروئي و همنشيني جانانه عبد و معبود است .
اينك زمان دامن از غيربرچيدن و چشم غيرت به دوست دوختن و در زير لب زمزمه عاشقانه داشتن و در سحرگاه مسيحائي در حضرت عشق به دو زانوي ادب نشستن و صفاي باطن را در صفاي روزه جستجو كردن است .
وقت دم غنيمت شمردن هم صحبتي با جان جانان و هم نوائي با سكوت شب روان است كه در مسير معرفت , توشه آخرت را با اشاره دوست از شهر الله رمضان خوشه چيني مي كند و در اين راه پرتلاطم , اعوجاج حال را با انكسار قلب مي زدايند و التهاب درون را به اطمينان ذكر التيام مي بخشند و سحاب تيره جهل را به نور فهم علم پراكنده مي سازند و غفلت بي خبري و خودبيني را به حضور عالم خواني و جام جهان بيني مبدل مي سازند.
زمان آن است كه قدرشناسان كوي دوست , پروانه وجود را از پيله رخوت به درآورند و به آتش حقيقت شعله ور سازند و با ديدگان دل بر رواق اشتياق به انتظار نشيند تا وعده « قدر » به قدر يك جلوه جمال دوست تجلي يابد.
سعيد معادي

ابتلا


معرفي كتاب « راز غيبت »
خداوند جهان آفرينش را براي موجودات مختار , مشحون از بلايا و ابتلاها كرده است .
يكي حساس تر و بيشتر , و ديگري سهل تر و كمتر. هيچكس نيست كه آزمايش نشود , همه از زن و مرد و پير و جوان , جن و انس , شيطان و ملك , عامي و عالم , معصوم و غير معصوم , همه و همه مورد ابتلاي الهي اند.
اينك كه هزار و چهار و بيست و شش سال از هجرت پيامبر مي گذرد , با يك نگاه به تاريخ گذشته ابتلاهايي چند را يادآور مي شويم :
ابتلاي شيطان به سجده نكردن بر حضرت آدم و تكبر و غرور و توبه نكردن از گناهش . (كه شيطان هنوز هم مورد ابتلاست و تا جانش قبض نشده , خداوند به او مهلت توبه داده است .)
ابتلاي قابيل به قتل هابيل و توبه نكردن از گناه خود. و آزمون هابيل به تعدي نكردن بر برادر , علي رغم آن كه از او زورمندتر بود.
آزمون آدم بر نزديك نشدن به درخت ممنوعه و اعتماد به سوگند دروغ شيطان !
آزمون ديگر آن حضرت بر توبه به درگاه خداوند.
آزمون نوح به صبر بر امت ناسپاس و ابتلاي امت به طولاني شدن مدت رهايي و نجات .
آزمون ابراهيم و موسي و عيسي و تمامي پيامبران و امت هايشان كه هميشه بسياري از مردم مردود شدند و اندكي قبول .
امت پيامبر آخرالزمان نيز آزمون خاص خود را دارند , چه در زمان خود پيامبر رو چه در زمان اوصيا ايشان , از اولين وصي و خليفه گرفته كه چه سان خانه نشينش كردند تا آخرين وصي كه چه سان به ديار غيبت فرستادنش !
اين بدان معني است كه هم اكنون ما هم در حال آزمايش و ابتلاييم . مبتلا به غيبت مولا و امام زمان خود شده ايم . درست است كه به اين امر مهم بي توجهيم و غفلت , سر تا پاي وجودان را فرا گرفته است اما حقيقت آن است كه گفته شد و گشايش و فرج نيز زماني است كه امتحان ها و آزمون ها انجام شده باشد « هيهات ! هيهات ! لايكون فرجنا حتي تغربلوا ثم تغربلوا ثم تغربلوا حتي يذهب الكدر و يبقي الصفو »
« چه دور است ! چه دوراست ! امر فرج ما واقع نخواهد شد تا آن كه غربال شويد , تا آن كه غربال شويد , تا آن كه غربال شويد , تا آن كه ناخالصيها از ميان بروند و برگزيدگان بمانند . » (غيبت شيخ طوسي 339, )
آري , غيبت صاحب الامر (عج ) محنتي است كه خداوند , خلقش را به آن مي آزمايد. خوشا به حال آنان كه از اين امتحان سربلند و موفق بيرون آمدند.
مگر نمي بينيم بسياري از كساني كه روزي قرآن و نهج البلاغه مي خواندند و ياد امامان در سرداشتند امروزه از دين مرضي الهي دست برداشته اند! و منكر امامت و مهدويت شده و آن را در تعارض با خاتميت مي پندارند !
مطالعه كتاب « راز غيبت » را به همه كساني كه در اين دوران زندگي مي كنند توصيه مي كنيم . سفارش ما به آيندگان نيز بايد مطالعه اين كتاب باشد كه دكتر نادر فضلي در تيرماه سال 1383 آن را فراهم آورده و انتشارات منير (تهران ) آن را در 3000 نسخه در قطع رقعي براي اولين بار در نيمه اول سال 1384 منتشر كرده است .
اميد است كه خداوند ما را جزو قليل افرادي قرار دهد كه از اين آزمون سخت سربلند بيرون مي آيند.
« راز غيبت » در 9 فصل تنظيم شده است :
1 ـ سنت خلقت
كه آزمون و ابتلاست و وانهادن كافران , تيره بختي آنان است .
2 ـ آغاز آزمون
كه با نافرماني شيطان بود و شكست او , و آزمون حضرت آدم بود و فتنه قابيل .
3 ـ آزمايش اقوام پيشين
از طوفان نوح و اعجاز صالح و ابتلاي قومشان و پليدي قوم شعيب در كم فروشي تا تيره بختي قارون .
4 ـ امتحان هاي بني اسرائيل
گوساله سامري , كشتار در تاريكي , باب حطه , شنبه و شكار , نوشيدن آب از ابتلاهايي است كه در اين فصل بررسي مي شود.
5 ـ ايمان و ابتلا
ابتلا براي مومنان , لطف است . دين از موارد ابتلا است . كعبه از همين موارد است . انسان فراموشكار با بلا بيدار مي شود و هر چه ايمان قوي تر باشد بلا شديدتر است .
6 ـ ابتلاي پيامبران
ابتلاي پيامبراني چون نوح و ابراهيم و موسي و عيسي علي نبينا و آله وعليهم السلام كه حكايت آنان را قرآن كريم بيان كرده و ابتلاي خاتم پيامبران كه درود خدا بر او و خاندان پاكش باد در اين فصل آمده است .
7 ـ ابتلاي امت
مودت اهل بيت و ولايت ايشان عليهم السلام از ابتلاهاي بزرگ امت اسلام است .
8 ـ محنت غيبت
خروج از دايره دين و دنيا مداري به جاي دين داري از محنت هاي سخت دوران غيبت است .
9 ـ نعمت غيبت
براي مومنان , صبرو پايداري در اين دوران , انتظار و استغاثه به درگاه الهي از نعمت هاي بزرگ اين عصر است .
خداوند در ظهور امام عصر عليه السلام تعجيل فرمايد.
ع ـ طلوع