
اشاره :
آنچه در ذيل مي خوانيد مقاله اي است كه يكي از
خوانندگان روزنامه در نقد كتابي نوشته و آن را به روزنامه
ارسال كرده است .
ابراهيم نوري
اخيرا كتابي با عنوان « داد بي داد » پشت ويترين
كتابفروشي هاي خيابان انقلاب توجه ام را جلب كرد , در مسير
برگشت به منزل بخش هايي از آن را ديدم , بي پروايي و
صراحت لهجه نويسنده براي جلب نظر خواننده و
نتيجه گيري هاي پي در پي , سوالات و ابهاماتي برايم ايجاد
كرد , اينكه واقعا منظور از چاپ و انتشار اين كتاب بعد از دو
دهه از پيروزي انقلاب آن هم با مجوز رسمي جمهوري اسلامي
و براي نسلي كه از گذشته حداقل اطلاع و آگاهي را دارد , چه
مي تواند باشد ! انشاالله مسئولين مربوطه باتوجه و عنايت به
مطالب ذيل پاسخ مناسبي خواهند داشت .
پس از مطالعه كامل كتاب , نكات زير برايم قابل توجه و
تذكر بنظر رسيد ,
1 ) اولين هدف نويسنده معرفي گروههاي چپ , چريكهاي
فدايي خلق , حزب توده , سازمان منافقين خلق بعنوان
طليعه داران مبارزه عليه رژيم طاغوت مي باشد و از طرفي با
مهارت تمام به خواننده القا خواهد شد كه روحانيون و
نيروهاي مذهبي كمترين نقش را در خلق اين مبارزات و نهايتا
پيروزي انقلاب داشته اند و عملا بواسطه اشتباهاتي كه مدعيان
دروغين در مبارزه داشته اند , پيروزي را نصيب روحانيون
نموده است .
خانم صديقه صرافت در بيان خاطرات خود در صفحه
169 كتاب سعي مي كند فعاليت هاي سياسي دهه 40 و 50 را
بدون كوچكترين اشاره اي به مبارزات مردم خصوصا قيام
خونين 15 خرداد سال 42 , به طرفداران گروهك هايي با
انديشه ماركسيستي و چپ منتسب نمايد و يا در جاي ديگري
پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي را مرهون جريان
درگيري هاي سياهكل مي داند.
آيا واقعيت تاريخي اين است ! تاريخ , مبارزه روحانيت
در يكصد سال اخير را فراموش كرده است !
2 ) در تمام كتاب , چه كسانيكه خاطرات آنها آمده و يا به
دليلي از آنها نامبرده شده (به استثناي دو يا سه مورد) همه از
اعضا يا هواداران گروههاي چپ و ملحد هستند , بسيار نادر از
زنداني هاي مومن و مذهبي نامبرده شده , از رهبر كبير و معمار
بزرگ انقلاب كه چندين دهه از عمر با بركت خويش را در راه به
ثمر رساندن انقلاب صرف نموده در يكي دو جا آن هم بدون
رعايت ادب و احترام نامبرده شده است .
3 ) بعد از دو دهه از پيروزي انقلاب به نظر مي رسد
چرخانندگان اصلي و پشت پرده گروهك هاي سياسي فوق هنوز
در صدد سهم خواهي از انقلاب هستند و فراموش كرده اند كه با
اعمال و رفتار خصمانه و دد منشانه شان , در شهرهاي مرزي و
در لباس كرد و ترك و عرب چگونه سعي داشتند تا شيريني و
طعم پيروزي انقلاب را در كام مردم تلخ نمايند , خيانتهايي كه
در كردستان و يا جنايتهايي كه با ترور كور در سطح شهرها شد ,
روي شكنجه گران ساواك را سفيد كرد و هيچ وقت از ياد مردم
نخواهد رفت .
4 ) عليرغم اينكه نويسنده در ابتدا خود را گردآورنده
خاطرات جمعي از همرزمان ودوستان خود معرفي كرده ,
پرواضح است تمامي خاطرات با يك هدف مشترك و در يك
جهت نگاشته شده , تمام زندانيان , زندان ها و حتي برخي از
زندانبانان چه در شهرستانها يا در مركز پايتخت , چه در كميته
مشترك ضد خرابكاري يا در اوين يا در قصر , همه و همه براي
يك هدف و آرمان همسو و هماهنگ با چريكهايي فدايي خلق
مبارزه مي كرده اند.
5 ) نويسنده مدعي است ترتيب زماني وقايع مربوط به
سالهاي 50 تا 54 است كه احتمالا با همين توجيه مجوز
انتشار گرفته , ليكن با زيركي تمام سعي نموده دامنه ي خاطرات
و يادآوردها را تا سالهاي بعد از پيروزي انقلاب تسري بخشد و
نتيجه دلخواه خود در انگيزه تداوم مبارزه تا حال را در ذهن
خواننده القا نمايد.
براي مثال , خانم مستوره احمدزاده در صفحه 29 كتاب
در خاطره اي مربوط به زمان دستگيري اش در سال 51 از
نگراني نسبت به حال برادر 14 ساله اش كه همراه ايشان در
خانه تيمي دستگير شده ذكري به ميان آورده تا بتواند
سرنوشت وي را براي خواننده تشريح كند و مي گويد زماني كه
اعدام شد 25 ساله بود!!
يعني اعدام وي مربوط به سالهاي 61 و 62 بعد از پيروزي
انقلاب بوده , چرا نويسنده سعي دارد خاطرات مبارزات خود
در سال 51 را به سرنوشت برادرش در 10 سال بعد گره بزند ,
كاملا معلوم و آشكار است !
6 ) اگر جايي نام و يادي از چهره هاي مذهبي و مبارز در
قبل از انقلاب برده شده , نويسنده تمام تلاش خود را نموده تا
از روي اعتقاد وانگيزه اش مباني فكري و اعتقادي آنان را به باد
انتقاد و تمسخر بگيرد. براي مثال در يكي از خاطرات از سركار
خانم دباغ نام برده شده ولي نه براي اينكه وي را نيز شركت در
مبارزات عليه طاغوت بدانند بلكه با ذكر خاطره اي سعي
نموده , اعتقادات ديني وي از جمله رعايت اصول بهداشتي ,
حلال و حرام , نجس و پاكي و حجاب ايشان را زير سئوال
ببرند.
براي بي محتوا جلوه دادن شعائر ديني و مذهبي در
خاطرات خود آورده اند زناني كه به اتهام انواع مفاسد اخلاقي ,
اعتياد , خريد و فروش موادمخدر و... در زندان بودند غالبا با
رقص و آواز اوقات فراغت خويش را سپري مي كردند و عده اي
نيز با زندانبانان و... ارتباط نامشروع داشتند , اين زنان در ايام
ماه مبارك رمضان و محرم متولي برپا كردن مراسم عزاداري در
زندان بودند و مسئولين زندان نيز امكانات لازم را در اختيار
آنها مي گذاشتند و به راحت گفته اند زنان روسپي به يكباره به
مذهب روي مي آوردند!!
در خاطرات زنان زنداني كه همگي از وابستگان و
طرفداران گروهكهاي لائيك و فدايي خلق هستند آمده است در
هر خانه تيمي يك زن براي پوشش حضور داشته كه هيچ رابطه
زناشويي بين وي و ساير مردان حاضر در آنجا نبوده و به شدت
از طرف سازمان دراين خصوص منع شده بودند.
در مقابل اين ادعا , خانم فريده لاشايي در خلال خاطرات
خود در صفحه 182 كتاب براي اولين بار از يك زن زنداني
جوان با گرايشات مذهبي بنام زهرا نام مي برد كه به عنوان
خاطره مبارزاتي وي به موضوع ازدواج با مرد ديگري اشاره
مي كند كه چطور با خواندن خطبه و صيغه عقد به ازدواج
همديگر درآمده اند و با زيركي تمام موضوع عقد و خطبه عقد
را به انتقاد مي گيرد و در كنار آن ساير اعتقادات مذهبي و ديني
را به چالش مي كشاند , مضافا اينكه تاكيد مي كند در آن زمان
نمي دانستم صيغه و خطبه عقد و مسائل مربوط به مذهب چه
پيامدها و چه مشكلات اجتماعي مي تواند به همراه داشته
باشد!!
آيا انجام ازدواج با تشريفات شرعي خطبه عقد موجب
مشكلات اجتماعي است يا اينكه مانند گوسفند زن و مرد
نامحرم در خانه تيمي زندگي مخفيانه داشته باشند
و... !
متاسفانه در اين كتاب سعي شده حتي المقدور اعتقادات
ديني و مذهبي ناكارآمد جلوه داده شود , اين خانم در جاي
ديگري از خاطرت خود با زيركي تمام موضوع قرائت قرآن با
صداي خوش توسط يك زنداني جوان را مطرح مي كند ولي
براي كمرنگ كردن آن و يا متهم كردن به هماهنگي بين قاري و
زندانبان در ادامه به خواندن سرود پارتيزانهاي ايتاليايي
توسط خودش و سايرين اشاره كرده كه با سخت گيري هاي
زندانبانان و بازجويان روبرو مي شده اند.
در جاي ديگري خانم نوشين در خاطرات خود براي فرار
از شكنجه با صندلي آپولو مي گويد تصميم گرفتم در حين
شكنجه اسامي امامان را بگويم تا شكنجه گر فكر نكند چپي
هستم , يعني مي خواهد القا كند كه ساواك با چپي ها نسبت به
نيروهاي مذهبي برخورد تندتر و خشن تري داشته
است .
خانم صديقه صرافت عليرغم عدم اعتقاد به مباني ديني و
مذهبي , خود را ناجي زندانيان مذهبي مي داند و مي گويد هر
وقت خانم دباغ مي خواست نماز بخواند همه ما ساكت
مي شديم ولي ايشان بعضا با صداي بلند قرآن مي خواند!! خانم
صرافت غافل از اين است كه ساير همرزمانش در خاطرات
خود به كرات از سرود خواندن هاي دسته جمعي , مجالس
رقص و آواز و تماشاي تلويزيون و يا استماع موسيقي كلاسيك
مطالب جالبي را بيان كرده اند.
جالب است اين نكته را هم اضافه كنم , وي مبارزه
روحانيون عليه رژيم شاهنشاهي را محدود به مبارزه عليه
جنبه هايي از زندگي مدرن مانند تحريم تلويزيون معرفي كرده
است ولي منش خودشان را مبارزه ي سرسختانه و مسلحانه و
با اعتقاداتي محكم بيان مي كند!!
البته اين تناقض گويي ها در اظهارات آنها به وفور يافت
مي شود از جمله اينكه تحريم تلويزيون در زندان به عنوان
وسيله اي مخرب از مواردي است كه حتي بر سر آن بين
نيروهاي چپ اختلاف بوجود آمده كه در خاطرات هم هست .
7 ) آشكارا از وجود نيروهاي مذهبي در بين زندانيان اظهار
نارضايتي و نگراني شده است كه مبادا رفتار و سلوك , منش و
كردار آنها موجب سستي در اعتقادات ساير افراد گردد و
ناخودآگاه جذب آنها شوند.
حساسيت آنها به حدي است كه خانم صديقه صرافت بعد
از ساليان متمادي هنوز از برخي دوستانش كه معتقد بودند فقط
از طريق يك جبهه گسترده با مذهبي ها مي توان به سرنگوني
رژيم دست يافت به شدت دلخور و منتقد مي باشد و يا اينكه
نسبت به برخي افراد كه در مقدمه نوشته هايشان در كنار
گفته هاي لنين و ماركس بعضا از آيه هاي قرآن و يا فرمايشات
حضرت امير(ع ) نقل قول مي كرده اند انتقاد مي نمايد.
8 ) عليرغم ادعاي نويسنده مبني بر نگارش وقايع تاريخي
سرزمين ايران , بايد با صراحت و شجاعت تمام بگويم حتي اگر
همين مقدار از مبارزاتي كه بيان شده صحت داشته باشد اين به
اصطلاح مبارزات در مقابل حركت و قيام عظيم روحانيت
معظم و معزز به ويژه حضرت امام (ره ) بزرگ پرچمدار آن ,
ناچيز و مانند خسي است بر روي اقيانوس مواج و خروشان .
اين فعاليت هاي ناچيز در خلق و شكوفايي اين نهضت هيچ
نقش و تاثيري نداشته مضافا اينكه هر از چند گاهي اينان در
جهت به انحراف كشيدن مسير انقلاب و سنگ اندازي و مقابله
با خواست عمومي مردم اقدام موذيانه اي انجام داده اند.
از جمله به اعتراف صريح نويسنده مي توان اشاره كرد كه ,
به دليل عدم توفيق براي چشيدن طعم آزادي و آزادگي بعد از
پيروزي انقلاب , حسب نظر تشكيلاتي براي رسيدن به اهداف
خود! مجبور شده مخفيانه از طريق تركيه به فرانسه فرار و آنجا
مجددا فعاليت سياسي خود را شروع كند كه بحمد الله با
فروپاشي مدينه فاضله اشان (شوروي سابق ) بي اعتباري افكار
و عقايدشان آنها را دچار بحران روحي نموده است .
9 ) نويسنده در خارج از فضاي سياسي فعلي نظام , در سال
81 و در پاريس اقدام به جمع آوري خاطرات دوستان خود
نموده كه با جسارت تمام اظهار داشته عده اي از آنان به علت
بي اعتباري هاي رايج در فضاي سياسي موجود (بيش از دو دهه
بعد از پيروزي انقلاب ) حاضر نشده اند به گفتگو بنشينند و
خاطرات خود را مرور كنند , در حاليكه در همين فضاي بي
اعتمادي مورد ادعا سايرين هر چه خواسته اند گفته اند و
صحنه هاي ترسيم شده در كتاب را به دادگاهي براي مصادره
انقلاب تبديل كرده اند.
10 ) روند بيان خاطرات , سابقه مبارزات افراد , وابستگي
سياسي آنان به احزاب و گروهك ها به نحوي است كه
ناخودآگاه خواننده را به اين سمت سوق مي دهد كه بنيانگذار
اصلي مبارزه با رژيم پهلوي و عوامل اصلي پيروزي انقلاب
حزب توده , چريكاي فدايي و سازمان منافقين خلق بوده اند.
11 ) بعد از گذشت سي سال از زمان وقايع ذكر شده , فارغ
از صحت و سقم آنها , نويسندگان هنوز درصدد هستند تا با
نگارش اين خاطرات از خود و همرزمانشان اسطوره و الگو
بسازند غافل از اينكه بنا به ادعاي خانم عاطفه جعفري در
صفحه 51 همين كتاب , فاصله بين مرگ و اسطوره شدن و زنده
ماندن براي آنها به اندازه مويي است , كه حداقل بعد از
پيروزي انقلاب براي هميشه در نزد مردم مومن و انقلابي و
مسلمان ايران , اينها مرده اند و اين حركت هاي موذيانه چيزي
جز دست و پا زدن در باتلاق نيست .
خانم رقيه دانشگري در بيان خاطرات خود تحت عنوان
نقشه هاي رنگي اعظم , اسامي افراد متعددي را نام مي برد كه به
يكديگر و يا به يك موضوع خاص ارتباطي ندارند , سرنوشت
آنها مشترك است كه هر يك به نحوي در قبل از انقلاب اعدام و
يا بعد از انقلاب معدوم شده اند , در اين خاطره نيز سعي شده
به نحوي تداوم دامنه مبارزات سياسي افراد به بعد از انقلاب
تسري پيدا نمايد.
12 ) آنچه از بيان اين خاطرات ميتوان برداشت كرد اينكه
افكار و اعتقادات غير منطقي اين افراد در همه حال مانعي براي
ايشان بوده , دائم در صدد انگ زدن به ديگران و يا فرار از دست
انگ ديگران بوده اند , جلسات انتقاد از خود نه براي سازندگي
و خودسازي بلكه براي تحقير ديگران , مغبون و مقهور كردن
افرادي كه تازه به جمع آنها پيوسته اند و يا اينكه زمينه هاي
اعتراض و بدبيني در آنها بوجود آمده , برگزار مي شده است .
اين زندانيان فهيم سياسي ! آنقدر مومن به اعتقادات پوچ
خود بوده اند كه حسب اظهاراتشان در ايام محرم براي اينكه
خود را همرنگ با خلق نشان دهند و باتوجيه اينكه بين آنان و
توده ها فاصله اي ايجاد نشود و با رفتارهاي خلق خود را همسو
نشان دهند , در زندان پشت پنجره ه اي رو به حيات
مي ايستادند و تظاهر به عزاداري و سينه زني مي كرده اند. آيا
اين مصداق و گواه بارزي از روحيه منافقانه آنان نيست !
با بزرگ نمايي و انحصاري جلوه دادن مبارزات سعي در
منحرف نمودن وقايع تاريخ انقلاب دارند , تمام تلاش ها ,
مبارزات و سياست هاي امام راحل در جهت آگاهي بخشيدن به
مردم شريف و مبارز به منظور عمومي كردن دامنه اعتراضات
عليه رژيم منحوس پهلوي از جمله سخنراني ها , حبس , تبعيد
و شهادت فرزند برومندشان را به فراموشي سپرده اند. بطوري
كه خانم صرافت حتي مبارزه با كاپيتلاسيون را كه از فرازهاي
مهم تاريخ مبارزه حوزه به رهبري امام با رژيم شاه بود را در
جلمه سوابق مبارزاتي گروهك حامي اش مصادره نمود و به
بيان اينكه در اعلاميه هاي امام خميني (ره ) به آنها اشاره شده
بود بسنده كرده است . آيا اين كمال وقاحت و بي شرمي نيست !
در حاليكه همه اذعان دارند انقلاب اسلامي يك حركت
منحصر بفرد و بي نظير در نوع خود بود و مورد توجه
سياستمداران و ساير ملل تحت ظلم قرار گرفت و الهام بخش
آزادي براي آنان بود , اين چريك هاي (هنوز جوان وخام به
اعتراف خودشان ) بعد از دو دهه از پيروزي انقلاب مي گويند
در جريان انقلاب در كپي و الگوبرداري از حركت هاي
كمونيستي در چين و شوروي اشتباه كرده ايم , يعني باورشان
شده كه آن زمان سردمدار مبارزات بوده اند و از طرفي سعي
دارند مبارزات مردمي را الهام گرفته از حركت هاي تقليدي
جلوه دهند.
خدايا توفيق پاسداري از حرمت خون شهيدان و اهداف
والاي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران را به ما عنايت فرما.
اولين هدف نويسنده از نوشتن كتاب « داد بي
داد » معرفي گروههاي چپ , چريك هاي فدايي
خلق , حزب توده و منافقين به عنوان پيشروان
مبارزه با رژيم شاه است و معلوم نيست اين كتاب
چگونه اجازه انتشار گرفته است , زيرا واقعيت هاي
تاريخي در آن كاملا تحريف گرديده است .

|